سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
جهاد اصغر جهاد اکبر نویسنده: سما - سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢

بسم الله الرحمن الرحیم 

                            جهاد اصغر ، جهار اکبر

                                                          امربمعروف،  نهی ازمنکر 



                         بسم اللّه الرحمن الرحیم

                          ازکفایة المسائل بفارسی

فی الجهاد الاصغر و الامور المتعلقة به و فیه فصول:
 
الفصل - فی من یجب علیه و الامور المتعلقة به و فیه مسائل:
مسأله ـ وجوب جهاد به کتاب و سنّت و اجماع و اتفاق اهل اسلام و اهل ایمان معلوم شده و به حد ضرورت رسیده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ امر به جهاد کردن باید از یکی از معصومین علیهم السلام  صادر شود و به غیر از پیغمبر صلی الله علیه و آله  و امیرالمؤمنین علیه السلام  و یازده فرزند او که اول ایشان امام حسن و دوم ایشان امام حسین و نُه نفر از اولاد امام حسین که اول ایشان حضرت سجاد و آخر ایشان حضرت قائم فرزند امام حسن عسکری است علیهم السلام  بلافصل کسی دیگر نمی‏تواند امر به جهاد کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست به حدی که در میان شیعه اثنی‏عشر به حد ضرورت رسیده.
مسأله ـ شرط است که جهاد کننده بالغ و عاقل باشد، پس جهادی نیست بر طفل و مجنون. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شرط است که جهادکننده مرد باشد، پس جهادی نیست بر زنان. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شرط است که جهادکننده آزاد باشد، پس جهادی نیست بر غلامان مملوک مگر به اذن مالکشان. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بیشتر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ شرط است که جهادکننده پیر از کارافتاده نباشد، پس جهادی نیست بر مرد پیری که نتواند جهاد کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شرط است که جهادکننده صحیح باشد که بتواند جهاد کند، پس جهادی نیست بر مریضی که از شدت مرض و ضعف نتواند جهاد کند و کوری که به جهت کوری نتواند جهاد کند و لنگی که نتواند جهاد کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ فقیری که قوت خود و قوت عیال خود را ندارد و چیزی ندارد که سلاح حرب بخرد و سایر اسباب حرب را مهیّا کند جهادی بر او نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که کسی چیزی به فقیری دهد که عوض او جهاد کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ در زمان حضور یکی از ائمه طاهرین علیهم السلام  بدون اذن ایشان جهادی نبود و در زمان غیبت امام زمان عجّل اللّه فرجه جهادی نیست مگر دفاع. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ در اطراف بلاد اسلام حفظ ثغور و اطلاع یافتن بر حال کفار، و مسلمین را خبر کردن از حالت آن‏ها، چه در زمان حضور و چه در زمان غیاب معصوم علیه السلام  جایز و مستحب است و کسی که نذری کند یا وصیتی کند که در این امر صرف کنند، نذر و وصیت او صحیح است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل در قتال با مشرکین از عرب و عجم است که کتابی آسمانی ندارند
و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ معصوم علیه السلام  یا نایبی که او تعیین کرده، بعد از اقامه حجت بر مشرکین دعوت می‏کند ایشان را به اسلام. پس اگر مسلمان نشدند جنگ می‏کند با ایشان و می‏کُشد ایشان را و جزیه از ایشان قبول نمی‏کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ نمی‏کُشند از مشرکین اطفال و زن‏های ایشان را و کوران و مجانین و مردان پیر ضعیف ایشان را که نمی‏توانند جنگ کنند مگر در حال ضرورت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اموال منقوله مشرکین و بازماندگان ایشان از اطفال و زن‏ها و پیرها و مجانین، مال لشگر اسلام است که با ایشان جنگ کرده‏اند و در میان خود قسمت می‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه لشگری بدون امر معصوم علیه السلام  با ایشان جنگ کند و چیزی از ایشان به دست آورد، آن چیز مال معصوم علیه السلام  است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مناکحه غیر اهل کتاب جایز نیست از برای مسلمین. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل - در قتال با کفاری است که کتابی آسمانی از برای ایشان نازل شده و آن‏ها یهود و نصاری هستند و مجوس هم ملحق به اهل کتاب هستند چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ معصوم علیه السلام  یا نایبی که او تعیین کرده اتمام حجت می‏کند بر ایشان و دعوت می‏کند ایشان را به اسلام و اگر قبول نکردند و مسلمان نشدند مخیّر می‏کند ایشان را در میان جزیه دادن یا کشته شدن. پس اگر قبول کردند جزیه را ایشان را به حال خود باقی گذارند و اگر قبول جزیه نکنند ایشان را بکشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه قبول اسلام نکردند و قبول جزیه هم نکردند می‏کشند ایشان را و نمی‏کشند اطفال و زن‏ها و پیرهای فانی و کوران و مجانین ایشان را در حال اختیار. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کشتند ایشان را، اموال منقوله و بازماندگان ایشان را در میان لشگر اسلام قسمت می‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه قبول اسلام نکردند و قبول جزیه دادن کردند، علاوه بر جزیه باید عهد کنند که علانیه ربا نخورند و علانیه گوشت خنزیر نخورند و نکاح خواهران و دختران خواهر و دختران برادر نکنند، و هریک از این امور را مخالفت کردند از ذمه بیرون می‏روند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ باید عهد کنند که اطفال خود را یهودی و نصرانی و مجوسی نکنند و هرگاه احدی از ایشان بخواهد مسلمان شود مانع او نشوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ  به مقتضای آیه شریفه حتی یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون باید در جمیع احوال و در جمیع مواضع خاضع و ذلیل و کوچک و خوار باشند و در هیچ حال اظهار بزرگی و عزّت نکنند و طوری خود را ظاهر نکنند که مشتبه به مسلمان شوند پس بر اسب سوار نشوند چرا که اظهار عزّت است و چون بر حیوانی دیگر سوار شوند هر دو پای خود را به طرفی کنند و پشت خود را به طرفی دیگر تا مشتبه به مسلمان نشوند و لباس و عمامه و کلاه و کفش خود را مانند مسلمانان نکنند و از عهودی که خود ایشان در بدو اسلام کرده‏اند و ملتزم شده‏اند کیفیت احوال ایشان معلوم می‏شود که چطور باید باشند و آن عهود این است که طلب کردند امان را از برای خود به شرط آن‏که کنیسه تازه‏ای از برای خود نسازند و در اطراف کنیسه خود دیری و قلابه و صومعه‏ای بنا نکنند و هرگاه کنیسه ایشان خراب شود تجدید نکنند آن را و نسازند آن را و مانع نشوند مسلمانان را اگر بخواهند داخل کنیسه ایشان شوند چه در شب باشد چه در روز و درهای کنیسه را با وسعت قرار دهند که عبورکنندگان به آسانی عبور کنند و جاسوس طایفه‏ای را که با مسلمانان نزاعی دارند در کنیسه‏ها و خانه‏های خود راه ندهند و هرگاه خبر شوند که طایفه‏ای خیال دارند که با مسلمین نزاع کنند پنهان نکنند و مسلمانان را از خیال ایشان خبردار کنند و ناقوس نزنند مگر به قدری که صدای آن از کنیسه ایشان بیرون نیاید و اظهار صلیب خود را نکنند و صدای خود را بلند نکنند در حال نماز خود و در حال خواندن کتاب‏های خود به طوری که صدای ایشان از کنیسه ایشان بیرون آید و به گوش مسلمانان برسد و صلیب‏ها و کتاب‏های خود را در بازار مسلمانان نیاورند و در عیدهای خود در حضور مسلمانان بیرون نیایند و صدای خود را بلند نکنند در وقتی که کسی از ایشان می‏میرد که به گوش مسلمانان برسد و چراغ و آتش و روشنایی به همراه مردگان خود نبرند که مسلمانان ببینند و خنزیرهای خود را در نزدیک منزل‏های مسلمانان جای ندهند و شراب نفروشند و شریک از برای خدا اظهار نکنند و کسی را دعوت به دین خود نکنند و کسانی را که مسلمانان اسیر کرده‏اند و مالک آن‏ها شده‏اند از دست ایشان نگیرند و هرگاه احدی از خویشان ایشان بخواهند مسلمان شوند او را منع نکنند و از زی خود بیرون نروند در هرجا که باشند و شبیه به مسلمانان نشوند در لباس و عمامه و کفش و موی پیش سر را به طرف راست و چپ دو دسته نکنند چرا که مسلمانان موی پیش سر خود را دو نصف می‏کنند و نصف را به طرف راست و نصف را به طرف چپ قرار می‏دهند پس باید اهل ذمه شبیه به ایشان نشوند و حیوان سواری خود را مثل حیوان‏های سواری مسلمانان قرار ندهند و مثل ایشان سوار نشوند و مثل ایشان سخن نگویند و القاب خود را مثل القاب مسلمانان قرار ندهند و موی پیش سر خود را بچینند و دو دسته قرار ندهند و زنّار به کمر خود ببندند و نقش نگین خود را به عربی نکنند و باید ترک نکنند روح را و گویا مراد این است که عیسی را روح‏اللّه بگویند و ترک نکنند روح را و ابن‏اللّه بگویند و سلاح حرب به همراه خود نکنند و شمشیر حمایل نکنند و احترام مسلمانان را بکنند اگر به مجلس ایشان داخل شوند برپا شوند و اگر مسلمانان بخواهند به جایی روند و راه آن‏جا را ندانند و ایشان بدانند راهنمایی کنند و از جای بلندی نگاه به منزل مسلمانان و خانه‏های ایشان نکنند و قرآن مجید را تعلیم اولاد خود نکنند و شریک احدی از مسلمانان در تجارت نشوند مگر به رضای او و هرگاه مسلمانی از منازل ایشان عبور کند او را احترام کنند و تا سه روز او را مهمانی کنند از غذاهای خوب و ضامن شوند که خودشان و اولادشان و زن‏هایشان به این‏طورها با مسلمانان سلوک کنند و ضامن شوند که اگر خلاف کنند آن‏چه را که شرط امان خود قرار دادند در امان نباشند و مسلمانان سلوک کنند با ایشان مانند آن‏چه سلوک می‏کنند با سایر کفاری که در ذمه و امان نیستند و همه این شرایط و امثال این‏ها از برای همین است که باید شرط کنند که صاغر(کوچک) و ذلیل و خوار باشند نه عزیز و محترم.
مسأله ـ امان و ذمه را که مردان ایشان قرار داده‏اند زن‏های ایشان هم در آن امان خواهند بود و هم‏چنین اطفال ایشان هم در امانند مادام که طفلند. پس چون به حد تکلیف رسیدند باید تجدید کنند از برای خود امانی را به قبول جزیه و شرایط ذمه و ذمه و امان پدرانشان دخلی به ایشان ندارد بعد از بلوغ. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ تعیین مقدار جزیه با معصوم علیه السلام  و نایب خاص او است و قدر معیّنی ندارد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ امام علیه السلام  یا نایب خاص او به هر طوری که مصلحت در آن است جزیه را قرار می‏دهند بر سرهای ایشان یا بر اموال ایشان و هر دو را با هم جمع نمی‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ از زن‏های ایشان و اطفال و مجانین ایشان که همیشه مجنونند جزیه نمی‏گیرند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ بر پیرهای فانی و مریض‏های زمین‏گیر و کورهای ایشان جزیه‏ای نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جزیه مملوک ایشان را مولای او باید بدهد اگرچه مولای او مسلم باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی از ایشان امان طلب کند و یکی از مسلمانان او را امان دهد، او در امان است و نباید او را کشت اگرچه امان‏دهنده از ادنای مسلمانان باشد و اگرچه امان دهنده از زن‏های مسلمانان باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست و حضرت امیر علیه السلام  امان دادن عبد مملوک مسلم را مجری داشته‏اند.
مسأله ـ کسی از ایشان را که یکی از مسلمانان امان داد او در امان است تا آن‏که او را به مأمن و منزل او برسانند و او را نکشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه در بین جنگ ایشان امان طلب کنند و مسلمانان امان ندهند و بگویند در امان نیستید و ایشان چنان گمان کنند که مسلمانان گفته‏اند در امان هستید، پس به گمان خود بیایند نزد مسلمانان، مسلمانان نباید ایشان را بکشند و باید ایشان را به مأمن و منزل ایشان برسانند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ اسیرانی را که از ایشان اسیر کرده‏اند باید آب و غذا داد و نباید ایشان را کشت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ آن‏چه از غنیمت به تصرف لشگر اسلام آمد، آن‏چه را که امام علیه السلام برگزید از برای خود مثل اسب خوبی و شمشیر خوبی و جاریه خوبی یا مخارجی که امام علیه السلام  یا نایب خاص او در حفظ و حمل و نقل آن‏ها خرج کرده‏اند و آن‏چه را که حق‏الجعاله(حق‏العمل) از برای کسی قرار داده‏اند و آن‏چه را که از برای تحریص و ترغیب کسی قرار داده‏اند به حسب مصلحت پیش از قسمت کردن غنیمت آن‏ها را بیرون می‏کنند و باقی‏مانده را قسمت می‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ باقی‏مانده را پنج قسمت می‏کنند و خمس آن را برمی‏دارند و چهار قسمت باقی را در میان لشگر اسلام قسمت می‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و قلیلی گفته‏اند که خمس را پیش از سایر مخارج اخراج می‏کنند.
مسأله ـ چهار قسمت باقی‏مانده را در میان لشگر اسلام قسمت می‏کنند پس اسب سوار را دو سهم می‏دهند و غیر اسب سوار را یک سهم می‏دهند اگرچه سوار بر استر و الاغ و سایر حیوانات غیر اسب باشد یا سوار نباشد و پیاده باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که از لشگر اسلام یک اسب دارد دو سهم میبرد و کسی که دو اسب یا بیشتر دارد سه سهم می‏برد نه زیاده اگرچه ده اسب داشته باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه لشگر اسلام بیرون رفت از برای جهاد و یک دسته از لشگر به سمتی رفتند به اذن امام علیه السلام  یا نایب خاص او و غنیمتی به دست ایشان آمد، باقی لشگر هم در آن غنیمت شریکند و هرگاه چون دسته‏ای از لشگر خارج شد غنیمتی به دست لشگر آمد آن دسته هم در غنیمت با لشگر شریکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسانی که در میان لشگر اسلام حاضرند اگرچه اطفال باشند و جنگ نکنند و اگرچه مولودی باشد در میان لشگر که قبل از قسمت کردن غنیمت متولد شود، شریکند در غنیمت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ لشگری از اسلام که به مدد لشگری دیگر از اسلام می‏روند و چون می‏رسند لشگر سابق غنیمتی به دست آورده‏اند و قسمت نکرده‏اند، لشگری که به مدد رفته‏اند در آن غنیمت شریکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه لشگرهای متعدد از اسلام به جهاد جماعت‏های متعدد از کفار رفته باشند و هریک غنیمتی به دست آورده باشند، غنیمت هر لشگری مخصوص خود او است و شراکتی در میان ایشان نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل در قتال با اهل بغی است مثل ناکثین و قاسطین و مارقین
و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هر طایفه‏ای که به حسب ظاهر از اهل اسلام باشند و خروج کنند بر یکی از ائمه معصومین علیهم السلام  به شمشیر و امثال آن، جهاد با ایشان واجب است به امر امام علیه السلام . چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جزیه از برای ایشان نیست و باید با ایشان قتال کنند تا آن‏که از خروج خود برگردند یا کشته شوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه احدی از اهل بغی در بین جنگ فرار کند، یا سلاح حرب خود را بیندازد، یا جراحتی به او رسیده باشد که نتواند جنگ کند، یا به دست اهل حق گرفتار شده باشد، یا برود به منزل خود و جنگ نکند و بقیه‏ای از برای ایشان باقی نباشد که بخواهد به این حیله‏ها خود را به آن‏ها رساند در امان خواهد بود و او را نمی‏کشند مثل اصحاب جمل و هرگاه بقیه‏ای از برای ایشان باقی است و می‏خواهند به این حیله‏ها خود را به آن رسانند، آن‏ها را باید کشت مثل اصحاب معاویه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اموال اهل بغی را به غنیمت نمی‏برند مگر اموالی که در لشگرگاه ایشان باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند مگر آن‏که اموال اصحاب جمل را حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام  بعد از اقامه شهود یا بعد از قسم خوردنِ مدّعی، به مدّعی می‏دادند.
مسأله ـ اطفال و مجانین و ضعیفان و زن‏های اهل بغی را به اسیری نمی‏برند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کفار اهل ذمه امداد کنند اهل بغی را، از ذمه خارج می‏شوند و هرگاه امام علیه السلام  ایشان را به امداد طلبید در جهاد با اهل بغی باید اطاعت کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه اهل بغی تلف کنند مالی یا جانی را از تابعین امام علیه السلام  ضامنند اگرچه تابعین، از کفار اهل ذمه باشند و در وقت تسلّط از ایشان مطالبه می‏کنند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دشمن عددشان دو برابر و کم‏تر باشد از مسلمین جایز نیست فرار کردن از برای مسلمانان و هرگاه عدد دشمن از دو برابر بیشتر باشد، یعنی سه برابر و بیشتر باشد، خواه دشمن از اهل بغی باشند یا از سایر کفار، جایز است فرار کردن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل در احکام زمین‏ها است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هر زمینی را که معصوم علیه السلام  با اهل آن جهاد کند و بر ایشان غالب شود و بعضی را بکشد و بعضی را اسیر کند و اموال ایشان را به غنیمت ببرد، پس آن زمین زمینی است مفتوح‏العنوة(مفتوح به قهر و غلبه) و آن زمین مال جمیع مسلمانان است به طوری که احدی نتواند آن را بفروشد و ببخشد و وقف کند مثل زمینی را که وقف کنند بر جماعتی که منفعت آن مال جمیع ایشان است و احدی از ایشان نمی‏تواند آن را بفروشد و ببخشد و منتقل به غیر نماید. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ زمین مکه معظّمه و زمین خیبر و سایر زمین‏هایی که پیغمبر صلی الله علیه و آله  جهاد کرد با اهل آن‏ها و بر ایشان غالب شد، از این قبیل زمین‏ها است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ متولّی زمین مفتوح‏العنوة معصوم علیه السلام  است که خود او یا نایب او آن زمین‏ها را به اجاره یا سایر صیغ شرعیه واگذارند به احدی به خراج معیّنی از نصف و ثلث و ثلثین به هر طوری که مصلحت دانند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مصارف منافع این زمین‏ها امور جمیع مسلمانان است مثل مخارج لشگر اسلام و مخارج پل‏ها و رباطات و مساکن و مساجد و دیناری از منافع این زمین‏ها را معصوم علیه السلام  صرف خود نمی‏کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ آن‏چه از این قبیل از زمین‏ها که در وفت فتح، معمور و مزروع و مغروس نیست آن زمین را زمین موات می‏گویند و زمین موات مال معصوم علیه السلام  است و کسی که بخواهد احیا کند آن را باید به اذن معصوم علیه السلام  باشد و اگر کسی آن را احیا کرد و معصوم علیه السلام بخواهد از دست او بگیرد، می‏گیرد و چیزی که او خرج احیای آن کرده به او می‏دهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ زمینی که کفار منزل دارند و لشگر اسلام بدون امر و اذن امام علیه السلام  آن زمین را به قهر و غلبه تصرف کنند، آن زمین مال امام علیه السلام  است مثل سایر غنائمی که به تصرف لشگر اسلام آمده که مخصوص امام علیه السلام  است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ زمین‏هایی که در عهد عمر به تصرف لشگر اسلام آمد به قهر و غلبه از زمین‏های فرس دامنه کوه‏های حلوان است تا طرف قادسیه که متصل به زمین عرب است و از موصل تا کنار دریا که در بلاد عبادان است از شرقی دجله و آن‏چه را که در غربی دجله موات بوده و اسلامیان آن‏ها را احیا کرده‏اند که بصره متصل به آن‏ها است و منافع آن زمین‏ها که به عمر می‏رسید یک‏صد و شصت هزار هزار درهم بود. و چون گاهی عمر به مشورت امیرالمؤمنین علیه و آله صلوات المصلین لشگرکشی می‏کرد و گاهی در باب آن زمین‏ها شور می‏کرد و آن جناب علیه السلام  هم فرمایشی می‏فرمودند و چون بعضی از شیعیان را هم مانند سلمان و عمار یاسر مأمور به امری می‏کرد و ایشان قبول می‏کردند و معلوم است که البته ایشان بدون اذن و امضای آن حضرت علیه السلام  قبول امری را نمی‏کردند، پس از مجموع این قبیل مداراها و سلوک‏های حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام  در میان فقهای شیعه اختلاف واقع شده که آیا این زمین‏هایی را که عمر مفتوح کرده مفتوح‏العنوة است و به اذن و امضای معصوم علیه السلام  است و مال تمام مسلمانان است یا چون به دست معصوم علیه السلام  مفتوح نشده تمام آن مال امام علیه السلام  است. و بعد از آن‏که بسیاری از امور را از روی تقیه جاری می‏کردند و جاری می‏شدند و تمکین می‏کردند و یقین داریم که از روی تقیه بوده، در این امور هم اگر یقین به تقیه آن حضرت نکنیم احتمال تقیه را کسی نمی‏تواند منع کند و چون احتمال تقیه در آن رود یقین نمی‏توان کرد که این امور بدون تقیه به اذن و امضای او واقع شده بلکه چون غصب خلافت او محقق است بطلان اعمال غاصبین جمیعاً محقق خواهد بود و بعضی از مداراهای آن حضرت علیه السلام  احقاق حقی از برای بطلان یقینی اعمال آن‏ها نخواهد کرد. پس چون آن اراضی چون به امر محقق یقینی معصوم علیه السلام  مفتوح نشده، تمام آن اراضی مال امام علیه السلام  است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هر زمینی را که امام علیه السلام  یا نایب خاص او مصالحه کرده‏اند به کفار، به این‏طور که نصف حاصل آن را یا ثلث آن را به امام علیه السلام  بدهند، آن زمین مال کفار است و می‏توانند آن را بفروشند و تصرفات در آن کنند مثل تصرف ملاک در املاکشان. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مسلمی از کفار چنین زمینی را خرید، آن‏چه را که آن کفار قرار داده‏اند به امام علیه السلام  بدهند خود ایشان باید بدهند نه مسلمی که آن زمین را خریده. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه امام علیه السلام  یا نایب خاص او چنین مصالحه‏ای کرده باشند که زمین مال مسلمین باشد و کفار در آن زمین ساکن شوند و چیز معیّنی بدهند به عوض سکون و تصرّفات خود در آن زمین، حکم آن زمین حکم زمین مفتوح‏العنوة است که نمی‏توان آن را فروخت و بخشید و وقف کرد و حکم آن‏چه را که کفار قرار داده‏اند بدهند حکم جزیه است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هر زمینی که اهل آن از روی رغبت و میل خود مسلمان شده‏اند مثل زمین مدینه طیّبه و زمین بحرین، آن زمین مال صاحبان آن است و نباید چیزی بدهند مکر زکات را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.

مطلب در جهاد اکبر است

 و مقصود بالذات و مراد الهی جهاد اکبر است و جهاد اصغر به جهت مقدمه قرار داده شده و از این است که جهاد اصغر گاهی هست با شرایطی که گذشت و گاهی نیست به فقدان آن شرایط، و جهاد اکبر همیشه واجب است بلکهاوجب واجبات است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست
و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ به قدری که آخرت از دنیا بهتر است جهاد اکبر از جهاد اصغر افضل است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ خداوند عالم جل‏شأنه عقلی در انسان خلق فرموده که حجت باطنی الهی است و نجات ابدی در اطاعت او است، و نفسی در انسان آفریده که اماره بالسوء است و هلاک ابدی در متابعت هواها و هوس‏های آن است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دوست‏ترین دوستان انسان بعد از خدا و رسول و حجج او علیهم السلام  عقل او است و دشمن‏ترین دشمنان انسان نفس است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ بهترین مجاهدین کسی است که با نفس خود جهاد کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شدیدترین مردم در جهاد کسی است که جهاد کند با نفس خود و آن را مغلوب کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ عقل خود را پدر خود باید قرار داد و متابعت او را باید کرد و عاق او نباید شد، و نفس خود را باید دشمن خود قرار داد و با او جهاد کرد و مخالفت او متابعت عقل است و متابعت او مخالفت با عقل است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ علم به جمیع منافع انسان را کسی نمی‏داند مگر خدای خالق آن‏ها چنانکه علم به جمیع مضارّ انسان را کسی نمی‏داند مگر خدای خالق آن‏ها و علم به منافع و مضار خلق را وحی نکرده مگر به انبیاء و مرسلین و در آخرالزمان وحی نکرده مگر به پیغمبر آخرالزمان محمّد بن عبداللّه خاتم‏الانبیاء و المرسلین صلّی اللّه علیه و آله و علیهم اجمعین و نسپرده آن وحی را صلی الله علیه و آله  مگر در نزد امیرالمؤمنین و ائمه از نسل او که اول ایشان امام حسن مجتبی است و آخر ایشان محمّد بن الحسن العسکری است صلوات اللّه علیهم اجمعین و ایشان با کتاب خدا و وحی الهی همراه و با همند و هیچ‏یک از دیگری مفارقت نکنند تا آن‏که وارد شوند بر رسول خدا صلی الله علیه و آله  و این دو شی‏ء نفیس مخلّفه رسول خدا صلی الله علیه و آله  هستند در میان امت او که باید متمسّک شوند به این دو امر نفیس تا گمراه نشوند و به منافع بی‏نهایت خود برسند و از مضار بی‏نهایت ایمن شوند الباب المبتلی به الناس من اتاکم فقدنجی و من لم‏یأتکم فقدهلک. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ایشان صلوات اللّه علیهم مأمور بودند از جانب خداوند عالم جلّ‏شأنه که جمیع منافع و مضار جمیع خلق را به خلق برسانند تا روز قیامت و معصوم بودند و تخلّف نکردند و رسانیدند و جاهدتم فی اللّه حق جهاده حتی اعلنتم دعوته و بیّنتم فرائضه و اقمتم حدوده و نشرتم شرایع احکامه و سننتم سنّته و صرتم فی ذلک منه الی الرضا و سلّمتم له القضاء و صدّقتم من رسله من مضی فالراغب عنکم مارق و اللازم لکم لاحق و المقصّر فی حقّکم زاهق و الحق معکم و فیکم و منکم و الیکم. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ از جمله امور الهیه که ایشان علیهم السلام  رسانیده‏اند این است که ایشان خلیفه خدا هستند و شناختن ایشان شناختن خدا است و نشناختن ایشان نشناختن او است و اطاعت ایشان اطاعت او است و تخلّف از ایشان تخلّف از او است و دوستی و محبت با ایشان دوستی و محبت با او است و دشمنی ایشان دشمنی او است و اعتصام و پناه بردن به ایشان اعتصام و پناه بردن به او است و تمسّک به ایشان تمسّک به او است و امر ایشان امر او است و حکم ایشان حکم او است و قول ایشان قول او است و فعل ایشان فعل او است و تقریر ایشان تقریر او است و هم‏چنین جمیع آن‏چه نسبت به ایشان واقع شود منسوب به او است. عباد مکرمون لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون، من اراد اللّه بدء بکم و من وحّده قبل عنکم و من قصده توجّه بکم. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ اولِ دین شناختن خدا است و کمال توحید او این است که صفات او را صفات او بدانی و ذات او را چنان مقدّس بدانی که او را ملوّث و مرکّب با چیزی ندانی و الذات غیّبت الصفات را بدانی و اگر ندانی سعی کن و مجاهده کن تا بدانی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که مجاهده نکند تا آن‏که معنی و مقصود و مراد از این الفاظ را بداند مانند کسی است که از جهاد اصغر روگردان شده بلکه بدتر. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ عقل طالب فهم این‏ها است و نفس طالب شهوات خود است و دشمن است با این‏ها العقل ماعبد به الرحمن و اکتسب به الجنان و انّ النفس لامّارة بالسوء و مطیع عقل مطیع خدا و اولیای او علیهم السلام  است و مطیع نفس اماره بالسوء مطیع ابلیس باتلبیس است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ ذات خداوند عالم جلّ‏شأنه یک است و صفات او جلّ‏شأنه بسیار است و یک بسیار نیست و بسیار یک نیست و یک یک است و بسیار بسیار است و عجب آن‏که این یک، غیر بسیار نیست چنانکه عین بسیار نیست. بفهم اگر می‏فهمی و اگر نمی‏فهمی مجاهده و سعی کن تا بفهمی.
فمن کان ذافهم یشاهد ماقلنا×××××××××××××و ان لم‏یکن فهم فیأخذه عنا
فان لم‏یکن فهم و اخذ فماله×××××××××××××جهاد و سعی فی سبیل الهنا
چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هو اللّه الخالق الباری‏ء المصوّر له الاسماء الحسنی، قل ادعوا اللّه او ادعوا الرحمن ایّاما تدعوا فله الاسماء الحسنی. فاذا دعوت اللّه لم‏تدع الرحمن و اذا دعوت الرحمن لم‏تدع اللّه و اذا دعوته دعوت اللّه و دعوت الرحمن هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی‏ء علیم. کما ورد به الکتاب و السنة و لا خلاف فی ظواهرها و قَلَّ من یعرف بواطنها اقلّ من الکبریت الاحمر فجاهدوا فیه حقّ جهاده و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا.
مسأله ـ علامت مجاهده، رسیدن به حق است و کسی که به حق نرسیده مجاهده نکرده چرا که حجت الهیه و امر الهی امر تامّ کاملی است و نقصی در آن نیست و نقص‏ها همه از خلق است و از این است که تأکیدی لفظی در مجاهده نیست و در «هدایت» در اول آن لام و آخر آن نون تأکید است و در ثقیله بودن آن تأکیدی دیگر است. چنانکه درقرآن ظاهر است و خلافی در ظاهر آن نیست.
مسأله ـ مقصود از مجاهده در راه خدا ریاضات شاقّه و سیاحت و زحمات نیست چرا که جمیع پیغمبرانی که از جانب خدا آمدند مردم را هدایت کردند به سوی خدا بدون این‏که امر کنند کسی را به ریاضت و سیاحت و مشقّتی، ولکن تمام مجاهده مطلوبه از جانب خدا این است که چون از جانب او امری بر تو ظاهر شد و به تو رسید و به تو فهمانید، انصاف دهی و دشمنی با جان خود نکنی و تصدیق کنی و ایمان آوری. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ بر خدا است که خود را به مکلّفین بشناساند چنانکه بر او است که پیغمبر خود را و سایر حجت‏های خود را علیهم السلام  به مکلّفین بشناساند و بر او است که حجت‏هایی چند از جانب خود اقامه کند که ایشان اوامر و نواهی و حلال و حرام و مکروه و مندوب و مباح او را به مکلّفین برسانند و از برای ایشان عصمتی قرار دهد که جهل و غفلت و سهو و نسیان و مسامحه و عصیان در ابلاغ و ایضاح و ایصال مرادات الهیه به مکلّفین ندارند. پس دروغ می‏گوید کسی که ادعا می‏کند که او مجاهده کرده و به حق نرسیده و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ تا خلق خلق شده‏اند منافع و مضار دارند و بیان این منافع و مضار از برای مکلّفین بر خدا است. انّ علینا جمعه و قرآنه فاذا قرأناه فاتّبع قرآنه ثمّ انّ علینا بیانه پس زائل نشود منافع و مضار خلق مادام که زائل نشود آسمان و زمین و زائل شود آسمان و زمین و زائل نشود بیان الهی علم منافع و مضار را که آن علم شریعت و طریقت و حقیقت است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ اول دین معرفت خدا است و بعد از آن معرفت حجت‏های او است و بعد از آن معرفت حاملان و حاکیان و راویان از حجت‏های او است و بعد از آن معرفت احکام خمسه او است که خداوند عالم جلّ‏شأنه تقصیر در تعریف و تعلیم و تبلیغ و تفهیم هیچ‏یک از برای مکلّفین نکرده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ همیشه در مقابل اهل حق اهل باطل بوده‏اند و خواهند بود و کذلک جعلنا لکلّ نبی عدوّا شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غروراً و بر خدا است که داغ باطله بر ایشان زند که مکلّفین ایشان را به آن داغ‏های باطله بشناسند و امر ایشان به امر اهل حق مشتبه نشود لیمیز اللّه الخبیث من الطیّب ولو اعجبک کثرة الخبیث چرا که اگر داغ‏های باطله بر ایشان نزند حجت او تمام و امر او واضح نیست و حال آن‏که همیشه حجت او تام و کامل و امر او بالغ و واضح است و نقصی و تقصیری بر او جایز نیست به دلیل عقل و نقل یقینی قطعی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگز در میان اهل حق نزاعی و عداوتی دینی نیست و بعضی تبرّی از بعض در دین خود ندارند و همه ایشان تصدیق همه ایشان را دارند و همه باید دوست همه باشند المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض. اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات الاحیاء منهم و الاموات را همه باید بخوانند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اختلافی که در میان علمای حقّه است اختلاف در نظریات است و از این جهت با آن‏که اختلاف در نظریات دارند عداوت دینی با یک‏دیگر ندارند و همگی در ضروریات دین مصدّق یک‏دیگرند و بعضهم اولیاء بعض هستند و هریک از ایشان اجازه به غیر داده‏اند اگرچه آن غیر در نظریات با او اختلاف داشته. چنانکه از صدر اسلام به بعد سیرت علمای ابرار بر این بوده و خلافی در این نیست.
مسأله ـ هرگاه در میان دو نفر یا دو طایفه نزاعی و اختلافی و عداوتی دینی باشد نه عداوت و نزاع دنیوی مثل نزاع مدّعی و مدّعی علیه و مثل پدرکشتگی‏ها و حمیّت‏ها و عصبیت‏های متداوله در میان مردم، البته خداوند عالم جلّ‏شأنه علامت حق را بر اهل حق ظاهر و واضح خواهد کرد و البته داغ‏های باطله را بر اهل باطل خواهد زد لیهلک من هلک عن بیّنة و یحیی من حی عن بیّنة. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ داغ باطله، خلاف کردن یکی از ضروریات دین و مذهب است چنانکه علامت اهل حق، موافق بودن با جمیع ضروریات دین و مذهب است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ ضروریات دین و مذهب را عوام‏الناس هم می‏دانند چه جای علمای اعلام. پس عوام‏الناس هم موافق و مخالف ضروریات را می‏شناسند و از این جهت حجت الهی بر ایشان تمام است در متابعت و مخالفت خود مر موافق و مخالف ضروریات را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ضروریات دین و مذهب چیزهایی است که عوام‏الناس هم می‏دانند مثل وجوب نماز و روزه و خمس و زکات و حج و جهاد در رکاب امام علیه السلام ، و مثل حرمت شراب مسکر و گوشت مرده و حرمت مال مردم و زن مردم و حرمت نکاح محارم و حرمت زنا و لواط، و مثل حلال بودن اغلب حلال‏ها مثل مال خود شخص بر خود او و زن او بر خود او، و حلال بودن حبوبات و میوه‏جات و نان و گوشت مذکّی(مذبوح) و امثال این‏ها و هرچه از این قبیل چیزها در دین و مذهب هست اسم آن‏ها ضروریات دین و مذهب است که هرکس موافق با آن‏ها سلوک کند مؤمن است و هرکس مخالفت یکی از آن‏ها را بکند و آن را دین و مذهب خود قرار دهد منافق و از اهل باطل است و این مطلب را عوام‏الناس هم می‏توانند بفهمند و از روی بصیرت متدین شوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جمیع معجزاتی را که پیغمبر صلی الله علیه و آله  و ائمه طاهرین علیهم السلام  آوردند از برای همین بود که دین الهی را به خلق برسانند و آن دین الهی وضع شرایع است که در میان خلق گذارده‏اند که مقصود بالذات همان‏ها است و معجزات را از برای وضع شرایع آورده‏اند که اگر مقصود وضع شرایع نبود معجزات را نمی‏آوردند و نمی‏خواستند که مردم را تماشا دهند. پس آدم عاقل باید متذکّر باشد که عظمت و بزرگی ضروریات دین و مذهب بیش از عظمت و بزرگی معجزات و خارق عادات است در نزد خدا و رسول او و ائمه طاهرین علیهم السلام  چرا که آن‏ها مقصود بالذات بوده‏اند و معجزات از برای اثبات و وضع آن‏ها در میان عباد و بلاد بوده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ دین‏هایی که از آسمان به زمین آمده از جانب خداوند عالم جلّ‏شأنه همه حق بوده، از زمان آدم گرفته تا زمان خاتم صلی الله علیه و آله  که دین او آخری دین‏ها است و حلال او حلال است تا روز قیامت و حرام او حرام است تا روز قیامت و هرگز هیچ طایفه‏ای خارج از دین الهی نشدند از زمان آدم گرفته تا زمان خاتم صلی الله علیه و آله  مگر آن‏که خلاف کردند چیزی از ضروریات دین الهی را پس از دین الهی خارج شدند تا آن‏که در میان اهل اسلام به هفتاد و سه فرقه متفرّق شدند و هفتاد و دو فرقه هریک چیزی از ضروریات دین الهی را مخالفت کردند و آن را مذهب خود قرار دادند و از دین الهی خارج شدند و هلاک گشتند و یک فرقه جمیع ضروریات دین الهی را گرفتند و متمسّک به جمیع آن‏ها شدند و نجات یافتند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ ادعای پیغمبر صلی الله علیه و آله  این بود که من پیغمبر آخرالزمانم و بعد از من پیغمبری دیگر از جانب خدا نخواهد آمد و حلال من حلال است تا روز قیامت و حرام من حرام است تا روز قیامت و دین من در روی زمین است تا روز قیامت. چنانکه این مطلب در میان جمیع اهل اسلام به سرحدّ ضرورت رسیده و خلافی در آن نیست الحمدللّه.
مسأله ـ کسانی که بعد از پیغمبر آخرالزمان صلی الله علیه و آله  ادعای پیغمبری کردند نفس ادّعای ایشان مکذّب ایشان است که خداوند عالم جلّ‏شأنه از زبان خود ایشان به خلق رسانیده و حجت خود را بر ایشان تمام کرده در نزد کسانی که ایمان به پیغمبر آخرالزمان صلی الله علیه و آله  دارند مانند مسیلمه کذّاب و سجاح. اما کسانی که ایمان به او ندارند در ادّعای مثل مسیلمه کذّاب و سجاح، متحیر می‏مانند و بسا آن‏که ایمان به امثال مسیلمه کذّاب هم بیاورند چنانکه ایمان به او هم آوردند. چنانکه دراحادیث وارد شده و در اسلام به حد ضرورت رسیده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مسیلمه کذّاب انکاری از پیغمبری پیغمبر صلی الله علیه و آله  نداشت و نوشت به پیغمبر صلی الله علیه و آله که تو پیغمبر اهل بلادی و من پیغمبر اهل بادیه و بیابانم، مرا با تو نزاعی نیست پس تو را هم با من نزاعی نباشد. و پیغمبر صلی الله علیه و آله  فرمودند به غیر از من پیغمبری نیست تا روز قیامت و لشگر به جنگ او فرستادند تا آن‏که در خلافت ابی‏بکر او را از پا درآوردند و کشتند او را و تابعان او را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.

مسأله ـ مؤمن کسی است که ایمان داشته باشد به جمیع آن‏چه از جانب خدا به واسطه حجت‏های او رسیده باشد اگرچه به حدّ ضرورت نرسیده باشد چه جای آن‏که به حد ضرورت رسیده باشد و منافق کسی است که انکار کند چیزی را که از جانب او رسیده باشد چه جای آن‏که انکار کند بسیاری از آن‏ها را و چه جای آن‏که آن‏چه را که انکار کند به حد ضرورت رسیده باشد پس انکار او موجب کفر او گردد و افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض را مصداق شود. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ علامت شخص مؤمن رضای او است به خدا و رسول او و سایر حجت‏های او و احکام ایشان صلوات اللّه علیهم و علامت نفاق، کراهت امری است که از جانب او است و ماکان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضی اللّه و رسوله امراً ان‏یکون لهم الخیرة من امرهم. فلا و ربّک لایؤمنون حتّی یحکّموک فیما شجر بینهم ثم لایجدوا فی انفسهم حرجاً مما قضیت و یسلّموا تسلیما و تسلیم مقدمه رضا است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ علامت ایمان به خدا توکّل بر او است و علامت نفاق، اعتماد به غیر او است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ علامت ایمان به خدا ایمان به رسول خدا و ائمه هدی علیهم السلام  است و علامت کفر و نفاق ایمان نداشتن به ایشان علیهم السلام  است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ علامت ایمان به خدا اطاعت او است و علامت اطاعت او اطاعت رسول خدا و ائمه هدی علیهم السلام  است و علامت کفر و نفاق تخلّف از ایشان است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ علامت ایمان به خدا دوستی با او است و علامت دوستی با او دوستی و محبّت با ائمه هدی علیهم السلام  است و علامت کفر و نفاق بی‏محبّتی با ایشان است چه جای بغض و عداوت با ایشان علیهم السلام . چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ علامت محبت و دوستی با ائمه هدی علیهم السلام  محبت و دوستی با اولیای ایشان علیهم السلام  است و علامت کفر و نفاق، بی‏محبتی با ایشان است چه جای بغض و عداوت با ایشان و دوستی با دشمنان ایشان لاتجد قوماً یؤمنون باللّه و الیوم الاخر یوادّون من حادّ اللّه و رسوله ولو کانوا آباءهم او ابناءهم او اخوانهم او عشیرتهم اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایّدهم بروح منه و یدخلهم جنّات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها رضی اللّه عنهم و رضوا عنه اولئک حزب اللّه الا انّ حزب اللّه هم المفلحون. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ علامت ایمان به خدا تصدیق اهل حق است و علامت کفر و نفاق، تکذیب ایشان است خصوص در صورتی که به افترای خود امر قبیحی را نسبت به ایشان دهند و حکم آن امر قبیح را در حق ایشان جاری کنند چنانکه دراین آخرالزمان رسم بعضی از گرگان در لباس میش است که به افترای خود بر علمای ابرار می‏بندند که ایشان به معاد جسمانی و معراج جسمانی قائل نیستند، یا به ایشان می‏بندند که غلوّ کرده‏اند و ائمه طاهرین سلام اللّه علیهم را خدایان خود می‏دانند، یا به ایشان می‏بندند که ایشان گفته‏اند که خدا تفویض کرده به ائمه طاهرین سلام اللّه علیهم امر خلق و رزق و موت و حیات را، یا به ایشان می‏بندند که ایشان مال مردم را بر خود حلال می‏دانند و امثال چنین مزخرفات و قبایح را که ذکر جمیع آن‏ها موجب ملال است به ایشان می‏بندند و به مقتضای افتراهای خود احکام بغیر ماانزل اللّه خود را جاری می‏کنند و چنان این نوع از افتراها را به ذهن عوام الناس داخل کرده‏اند که عوام باور نمی‏کنند که آن‏ها افتراهای محض آن گرگان است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ علامت ایمان به خدا این است که فقرات دعای اعتقاد، اعتقادی مؤمن باشد به خصوص این فقره که می‏فرماید اللهم و قد اصبحت فی یومی هذا و لا ثقة لی و لا رجاء و لا مفزع و لا ملجأ و لا ملتجأ غیر من توسّلت بهم الیک و هم رسولک و آله و هم‏چنین باقی فقرات مقدّم و مؤخّر دعای اعتقاد و علامت کفر و نفاق انکار مضامین فقرات این دعا است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ علامت ایمان به خدا امیدواری به او است و علامت غفلت امیدواری به غیر او است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ علامت ایمان به خدا این است که بدانی که ماشاء اللّه کان و ما لم‏یشأ لم‏یکن و علامت غفلت، غفلت از این امر است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ علامت ایمان به خدا این است که به یقین صادق بدانی که به تو نمی‏رسد عافیتی یا بلایی یا نعمتی یا ابتلائی مگر به آن‏چه او مقدّر کرده از برای تو و علامت غفلت، غفلت از این است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ علامت ایمان به خدا این است که او را ظالم ندانی و علامت کفر و نفاق آن است که او را ظالم بدانی و خلق را مظلوم و مجبور. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ علامت ایمان به خدا این است که بدانی که او تفویض نکرده امر الوهیت خود را به احدی از مخلوقین و هو الذی خلقکم ثم رزقکم ثم یمیتکم ثم یحییکم هل من شرکائکم من یفعل من ذلکم من شی‏ء سبحانه و تعالی عما یشرکون و علامت کفر و شرک و نفاق این است که احدی از مخلوقین را شریک او بدانی. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ علامت ایمان به خدا این است که ملک‏الموت را شریک خدا ندانی در اماته مثل آن‏که قاتل کسی را شریک او نمی‏دانی در اماته، چنانکه علامت ایمان به او این است که میکائیل را شریک او ندانی در رزق دادن مثل آن‏که شخص منعم و معطی خود را شریک او نمی‏دانی در رزق دادن، چنانکه اسرافیل را شریک او نباید بدانی در اماته و احیای خلق اگرچه او در صور می‏دمد و هم‏چنین سایر ملائکه که در کارهای خود مشغولند و هم‏چنین سایر مخلوقات که در کارهای خود مشغولند شریک او نیستند در خلق کارهای خود چنانکه مستقل نیستند، چنانکه مجبور نیستند، چنانکه تفویض نشده به ایشان با این‏که هر فاعلی علت فاعلیه فعل و مفعول خود هست و علامت غفلت این است که غافل باشی از این مطلب. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ علامت ایمان به خدا این است که خدا را خدا بدانی و هرچه غیر او است و هرکه غیر او است مخلوق او بدانی و قل اللّه خالق کل شی‏ء را بخوانی و معتقد باشی و افمن یخلق کمن لایخلق را بخوانی و معتقد باشی و علامت جهل به او این است که او را عین خلق بدانی و «خود او است لیلی و مجنون و وامق و عذرا» را بخوانی. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ علامت ایمان به خدا این است که چنانکه ذات او را احد و واحد می‏دانی و شریکی از برای او قرار نمی‏دهی هم‏چنین شریکی از برای او قرار ندهی در صفات او، خواه آن صفات صفات ذاتیه باشند مانند علیم و قدیر یا صفات اضافیه باشند مانند سمیع و بصیر یا صفات فعلیه باشند مانند معطی و مانع و معزّ و مذلّ. پس او است علیم و قدیر و سمیع و بصیر و معطی و مانع و معزّ و مذلّ وحده لا شریک له و لیس کمثله شی‏ء. پس دانایان مثل او نیستند در دانایی که دانستن مشترک باشد در میان خدای دانا و مخلوقات دانا، و شنوندگان و بینندگان مثل او نیستند در شنیدن و دیدن که شنیدن و دیدن مشترک باشد در میان خدای سمیع و بصیر و مخلوقات شنونده و بیننده، و عطاکنندگان و مانعان مثل او نیستند در عطا و منع که عطا و منع و دادن و ندادن مشترک باشد در میان خدای معطی و مانع و مخلوقاتی که عطائی و منعی دارند چرا که آن‏چه در مخلوقات است از خلق او است و در او ممتنع است و آن‏چه را که او دارد مخلوق نیست و در مخلوقات ممتنع است و یافت نمی‏شود. و علامت جهل و غفلت این است که چنین ندانی و دانایی و توانایی و دیدن و شنیدن و دادن و ندادن و امثال این‏ها را مشترک بدانی در میان خدای سبحانه و مخلوق مرکّب. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ آن‏چه در مخلوقات یافت شود از عطای خداوند عالم است جلّ‏شأنه و او است مالک حقیقی آن و جمیع مخلوقات مملوک حقیقی اویند و خودشان مال خودشان نیستند و مال اویند. پس از این جهت نمی‏توانند در مال او تصرف کنند مگر به اذن او و ماکان لهم الخیرة من امرهم و له الخلق و الامر و غافل است کسی که خود را مال خود داند و بدون اذن او در جان خود تصرفی کند چنانکه غافل است کسی که مال خود را مال خود داند و بدون اذن او در آن تصرّفی کند ءاللّه اذن لکم ام علی اللّه تفترون. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ خدای جلّ‏شأنه است ربّ‏الارباب و سیّدالسادات و خلیفه و جانشین‏های او حجت‏های اویند علیهم السلام  پس بیعت با ایشان بیعت با خدا است و ترک بیعت با ایشان ترک بیعت با خدا است و نکث بیعت ایشان نکث بیعت خدا است چنانکه اطاعت ایشان اطاعت خدا است و محبت ایشان محبت خدا است و مخالفت با ایشان مخالفت با خدا است و عداوت با ایشان عداوت با خدا است و ردّ بر ایشان ردّ بر خدا است و ایمان به ایشان ایمان به خدا است و شرک به ایشان شرک به خدا است و کفر به ایشان کفر به خدا است ان الذین یبایعونک انما یبایعون اللّه ید اللّه فوق ایدیهم. من یطع الرسول فقد اطاع اللّه، من اطاعکم فقد اطاع اللّه و کسی که خود را مملوک ایشان علیهم السلام نداند خود را مملوک خدا نداند و اقرار به مالک بودن خدا ندارد عبدک و ابن عبدیک المقرّ بالرّق و التارک للخلاف علیکم. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم و اولی‏الارحام بعضهم اولی ببعض من المهاجرین و الانصار و کسی که پیغمبر و آل او را صلی الله علیه و آله  اولی نداند از جان و مال خود ایمان به قرآن ندارد. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون ولایت خدا در ولایت رسول خدا است و ولایت رسول خدا صلی الله علیه و آله در ولایت ائمه هدی است علیهم السلام  و ولایت ایشان در ولایت دوستان ایشان است و کسی که ولایت دوستان ایشان را ندارد در ادعای دوستی ائمه علیهم السلام  کاذب است و کسی که دوستی با ائمه علیهم السلام  ندارد در ادعای دوستی پیغمبر صلی الله علیه و آله  کاذب است و کسی که دوستی با پیغمبر صلی الله علیه و آله  ندارد در ادعای دوستی با خدا کاذب است و کاذب به جز استحقاق عذاب چیزی ندارد. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولی‏الامر منکم، و لاتطع منهم اثماً او کفوراً پس گناه‏کار و کفور از جمله اولی‏الامر نیستند چرا که نهی از اطاعت ایشان شده و اولی‏الامر معصومند که امر به اطاعت ایشان شده و ادّعای عصمت را احدی از مسلمین به غیر از ائمه علیهم السلام  نداشته‏اند چه جای اثبات آن ادعا، بلکه در صدد اثبات کفایت غیر معصومند که مخالف است با آیه و لاتطع منهم اثماً او کفوراً. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شکر نعمت‏های الهی لازم است عقلاً و نقلاً. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اعظم نعمت‏های الهی که منّت گذارده بر مؤمنین و لقد منّ اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا وجود و ظهور ائمه هدی علیهم السلام  است که اولواالامر و معصومند و بزرگ‏ترین شکرها شکر وجود و ظهور ایشان علیهم السلام  است بر مؤمنین و بزرگ‏ترین کفران‏ها کفران وجود و ظهور ایشان است علیهم السلام . چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هر نعمتی به مؤمن برسد و از روی صدق و یقین بگوید که اللهمّ انّ هذا منک و من محمّد و آل محمّد صلی الله علیه و آله  شکر آن نعمت را بجاآورده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که نعمت را از محمّد و آل‏محمّد صلی الله علیه و آله  نداند شکر نعمت را نکرده اگرچه به زبان شکر کند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ بزرگ‏ترین نعمت‏های الهی انعام ایمان است و بزرگ‏ترین بلاها بلای بی‏دینی است و هدایت یافتن به ایمان از جانب خدا است و ماتوفیقی الاّ باللّه، و ماکنّا لنهتدی لولا ان هدانا اللّه چنانکه خذلان از جانب او است و الباب المبتلی به الناس ائمه طاهرینند علیهم السلام  من اتاکم فقد نجی و من لم‏یأتکم فقد هلک و ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم و کسی که انکار کند این مطلب را خذلان شده اگرچه انّ الینا ایابهم ثمّ انّ علینا حسابهم را در قرآن بخواند و تفسیر آن را به رأی خود کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ اشرقت الارض بنورکم و فاز الفائزون بولایتکم و انکار این مطلب انکار فضائل ائمه طاهرین علیهم السلام  است و انکار فضایل ایشان کفر و خذلان است اگرچه و اشرقت الارض بنور ربها در قرآن خوانده شود و تفسیر به رأی شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ بلاهای دنیویه از برای مؤمنین تحفه‏ای است از جانب خدا و گفتن مرحبا بشعار الصالحین در نزد صالحین شعار ایشان است و جزع کردن در نزد هر بلائی کار جهال است و به جز زحمتی که به خود می‏دهند حاصلی نخواهد داشت و بسا آن‏که مستحق عذاب الهی شوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ از برای هر عمل صالحی جزای معیّنی است در نزد خدا به غیر از صبرکردن در نزد نزول بلاها که اجر آن بی‏حساب است و انّما یوفّی الصابرون اجرهم بغیر حساب. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ گریبان دریدن و صورت خراشیدن و بر سر و سینه و ران زدن و فریاد کردن و واویلا گفتن و موی سر و صورت کندن از اشدّ جزع است که ثواب مصیبت را باطل می‏کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دریدن گریبان در مرگ پدر و برادر جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ در هر حزن و اندوهی و مصیبتی گریه کردن جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ به یاد آوردن مصیبت‏هایی که به ائمه طاهرین علیهم السلام  رسیده مصیبت‏هایی که به شخص مؤمن می‏رسد حقیر و آسان می‏کند و موجب تسلّی و آرامی می‏شود و بلاهایی که به پیغمبران و اوصیای ایشان رسید خصوص پیغمبر آخرالزمان و اوصیای او صلی الله علیه و آله  از بلاهای سایر مردم بی‏نهایت شدیدتر بود و هر قدر شخص عاقل‏تر و مقرّب‏تر است در نزد خدا بلای او شدیدتر و عظیم‏تر است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شماتت کردن مسلم را در مصیبتی که به او رسیده موجب مبتلا شدن به مثل آن مصیبت خواهد شد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اگر مؤمنی را در مشرق عالم بکشند و کسی در مغرب عالم راضی به قتل او باشد شریک در خون او است و امام زمان عجّل اللّه فرجه خون‏خواهی از او خواهد کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ و لاتجعل فی قلوبنا غلاّ للذین آمنوا زبان حال و قال مؤمنین است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست راضی شدن به اذیت مؤمن چه جای اذیت کردن به او. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کینه مؤمنین مانع است از قبول شدن اعمال صالحه در نزد خداوند عالم جلّ‏شأنه. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ حسد بردن بر مؤمنین حرام است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اگر حسد در دل باشد و به مقتضای آن عمل نشود که ضرری به محسود برسانند با دست و زبان، همین نگاه‏داشتن دست و زبان در ضرر مؤمن موجب عفو الهی است اگرچه عفو از تقصیر، نقص و قصور را رفع نمی‏کند از انسان. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ وساوس قلبیه اگر مقتضای آن‏ها از دست و زبان ظاهر نشود امید عفو الهی در آن هست اگرچه عفو، نقص را زایل نمی‏کند و نقص، مانع است از ترقی کردن و مقرّب شدن. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ از برای هر عملی که وقتی مقرر شده اول وقت رضای خدا است و آخر وقت عفو خدا است و عفو نیست مگر از گناه. پس تأخیر انداختن عمل از اول وقت معصیت و گناه است و تعمّد کردن در آن رفع عدالت می‏کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ بدون عذری نماز را از اول وقت به تأخیر انداختن رفع عدالت می‏کند و تعمّد کردن بر خلاف رضای خدا معصیت و گناه است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ مسارعت کردن در هر عمل خیری موجب رضای الهی است و باعث ترقیات و رفع درجات است و کسالت و تسامح و تسویف(تعلل) اگرچه عفوی هم شامل شود، عفو، نقص را زایل نکند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کبریاء ردای خدا است و هرکس تکبّر کند، خدا او را ذلیل خواهد کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ از برای خداوند عالم دو ملَک است که شغل آن‏ها این است که هرکس تکبّر کند بر مؤمنین او را ذلیل کنند و هرکس تواضع و فروتنی کند از برای مؤمنین او را عزیز کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ صفت و خصلت مؤمنین این است که می‏فرماید اشدّاء علی الکفار رحماء بینهم پس ترحّم بر کفار دلیل بی‏ایمانی یا ضعف ایمان است و ترحّم نکردن بر مؤمنین دلیل بی‏ایمانی و ضعف ایمان است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ یأس از رحمت الهی دلیل گمراهی است و من یقنط من رحمة ربّه الاّ الضالّون بلکه دلیل کفر است چنانکه می‏فرماید انه لاییأس من روح اللّه الاّ القوم الکافرون بلکه یأس از رحمت الهی از کفر بدتر است چرا که بسا کافری که مؤمن شود و مأیوس، موفق بر ایمان نمی‏شود مگر از روی غفلت مأیوس باشد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ مطمئن بودن و مضطرب نشدن از مکر الهی دلیل بی‏ایمانی است یا دلیل ضعف ایمان است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که از خدا نمی‏ترسد خداشناس نیست و انما یخشی اللّه من عباده العلماء و لیس لمن لم‏یخشک علم پس هرکه هرچه بداند و از خدا نترسد خدا را نشناخته و هرکس از خدا بترسد عالم و عاقل و مؤمن است اگرچه درسی نخوانده باشد. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که امید به خدا ندارد ایمان به خدا ندارد. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ خوف از خدا با امید به خدا باید برابر باشد که اگر خوف کسی کم‏تر از امید او باشد ایمن شده از مکر خدا چنانکه اگر امید او کم‏تر باشد از خوف او مأیوس شده از رحمت خدا. پس اگر کسی عبادت کند خدا را به قدر عبادت ثقلین، باید بترسد از خدا که مبادا او را هلاک کند و عذاب کند، و اگر کسی گناه ثقلین داشته باشد نباید مأیوس از رحمت الهی شود چرا که خدا می‏تواند گناهان او را بیامرزد و خذا غفور و رحیم است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ بدترین گناهان بعد از کفر و نفاق، عُجب است که گمان کند که عمل صالح او، او را نجات می‏دهد و عُجب عمل را باطل و فاسد می‏کند پس عمل صالح، عمل طالح خواهد شد و ماتوفیقی الاّ باللّه، و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه، و ماکنّا لنهتدی لولا ان هدانا اللّه، ربّنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که عملی بجاآورد به قصد آن‏که مردم ببینند یا بشنوند که کار خوبی کرده، عمل او ریا و سمعه است و ریا و سمعه شرک است به خدا اگرچه به صورت نماز و روزه بروز کرده باشد و ان اللّه لایغفر ان‏یشرک به و یغفر مادون ذلک لمن یشاء. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که چیزی به کسی دهد و احسانی کند و منّتی بر او گذارد یا او را اذیت کند با دست یا زبان، عمل او باطل و غافل است از آیه شریفه لاتبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الاذی. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که منّت بر خدا داشته باشد که ایمانی به او و دین او دارد، یا عبادتی از برای او بجاآورده، عمل او ضایع و باطل است و از آیه شریفه قل لاتمنّوا علی اسلامکم بل اللّه یمنّ علیکم ان هدیکم للایمان ان کنتم صادقین غافل یا جاهل است. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ طاعات اگرچه بسیار باشد به اندازه بزرگی خدا نیست و به قدری که خدا مستحق عبادت است نیست، پس یسیر و اندک است و معصیت و گناه اگرچه کم باشد بسیار و بزرگ و کثیر است چرا که مخالفت خدای عظیم، عظیم است و مضمون اقبل منّی الیسیر و اعف عنّی الکثیر همین است بر فرضی که طاعات بسیار باشد و معصیت‏ها کم، چه جای آن‏که طاعات کم باشد و معصیت‏ها بسیار. پس احدی را طاقت آن نیست که خدا با عدل با او معامله کند ربّنا عاملنا بفضلک و لاتعاملنا بعدلک یا کریم. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خود را مقصّر در عبادات و طاعات الهی نداند عُجب کرده و عُجب بزرگ‏ترین معصیت‏ها است و در هر حالی خواندن این دعا لازم است اللهمّ لاتجعلنی من المعارین و لاتخرجنی من حدّ التقصیر. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ فضل و رحمت الهی که باید به آن متمسک شد و بهتر است از جمیع اعمال بدون استثناء محمّد و آل او است صلی الله علیه و آله  قل بفضل اللّه و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر ممایجمعون. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ توبه کردن از هر گناهی واجب است. چنانکه درآیات و احادیث رسیده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حقیقت توبه، ندامت و پشیمانی و شرمساری است در دل و علامت شرمساری حقیقی، استغفار کردن به زبان است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که از معصیت خود نادم است و به زبان اقرار و استغفار نمی‏کند کشف از این می‏کند که ندامت او محکم نیست. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که به زبان استغفار می‏کند از گناه خود و در دل پشیمان نیست، توبه او مقبول نیست سهل است که مانند استهزاءکننده است و استهزاء کردن با خدا گناهی است بزرگ‏تر از آن گناهی که از آن توبه می‏کند و توبه کردن از گناهِ بزرگ‏تر واجب‏تر است از سایر توبه‏ها. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ استغفر اللّه مما کره اللّه استغفار باید کرد از آن‏چه خدا به آن راضی نیست چه در گذشته‏ها باشد یا در آینده‏ها. پس شخص عارف از گناهان آینده خود توبه می‏کند چه جای گناهان گذشته و از جمیع گناهان گذشته و آینده خود نادم و پشیمان و شرمسار است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ معنی پشیمانی از گناه این نیست که عود به گناهی نشود و اگر معنی پشیمانی این بود باید که بعد از آن انسان معصوم شود و حال آن‏که بعد از توبه نمی‏تواند معصوم باشد ولکن حقیقت ندامت این است که شخص هر وقت به یاد گناهی از خود بیاید شرمسار باشد چرا که می‏داند رضای الهی در این گناه نیست. پس ممکن است که شخص در حال اشتغال به معصیت هم از معصیت خود شرمسار و نادم باشد. مثل تشنه‏ای که به آب غصبی برسد پس بسا آن‏که آن آب را بیاشامد و در همان حال از صاحب آب شرمسار است و چون ملتفت صدور این کار از خود می‏شود نادم و پشیمان می‏گردد اگر عاقل است که چرا صبر نکردم بر تشنگی خود و آب غصبی را آشامیدم و کاش نیاشامیده بودم و این حالت حالت عقلا است که تصور هر امر قبیحی را بکنند که از ایشان سرزده یا سرمی‏زند بعد از این و نادم و شرمسارند، اگرچه مردمان بی‏باک باکی ندارند از صدور امر قبیحی از ایشان پس نادم نمی‏شوند از کردار قبیح خود و استغفار نمی‏کنند اگرچه به زبان بگویند استغفر اللّه. چنانکه این مطالب از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ در احادیث وارد شده که در زمان داود علی نبیّنا و آله و علیه السلام خداوند عالم جلّ‏شأنه وحی کرد به پیغمبری که برو و به داود بگو که خدا می‏گوید که یک دفعه معصیت کردی تو را آمرزیدم، بار دیگر معصیت کردی باز آمرزیدم، اگر دفعه دیگر معصیت کنی از تو انتقام خواهم کشید و نخواهم آمرزید. پس آن پیغمبر پیغام خدا را به داود رسانید، داود در جواب گفت که اگر بعد از این خدا مرا حفظ می‏کند و توفیق می‏دهد معصیت او را نخواهم کرد و اگر مرا حفظ نکند و توفیق ترک معصیت ندهد من بعد از این هی معصیت خواهم کرد. پس آن پیغمبر جواب داود را به خدا عرض کرد، به او وحی شد که به داود بگو اگر به غیر این جواب می‏دادی تو را از درجه پیغمبری می‏انداختم. باری، این است مضمون و ماتوفیقی الاّ باللّه. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ ثواب اعمال نیک و اعتقادات صحیحه و عقاب اعمال بد و اعتقادات باطله فواید و ثمراتی است که از آن‏ها به عمل می‏آید مثل آن‏که میوه‏های خوش‏گوار از اشجار طیّبه به وجود می‏آید و میوه‏های خبیثه مثل حنظل از نبات حنظل به وجود می‏آید. هر تخمی که کشته شد از عقاید و اعمال صحیحه ثواب‏های آن‏ها همه گوارا خواهد بود و هر تخمی که کشته شد از عقاید و اعمال باطله، عقاب‏های آن‏ها ناگوار خواهد بود و ثواب عقاید و اعمال صحیحه مانند شیرینی شیرین است که تا شیرینی را نخوری کام تو شیرین نشود و عقاب عقاید و اعمال باطله مانند تلخی حنظل است که هرکس آن را خورد کام او تلخ خواهد شد. من یعمل مثقال ذرّة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرّة شرّاً یره، لیس للانسان الاّ ماسعی و ان سعیه سوف یری ثم یجزیه الجزاء الاوفی آن‏چه می‏کاری می‏دروی و آن‏چه را سعی کرده‏ای به تو خواهد رسید. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ عقاید و اعمال باطله مانند زهر کشنده هلاک می‏کند و عقاید و اعمال صحیحه و توبه و انابه و سایر کفّارات مقرره مانند پازهر است که رفع سمّیت را می‏کند ان الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکری للذاکرین. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ انما یتقرّب الی العبد بالنوافل حتّی احبّه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و یده التی یبطش بها ان دعانی اجبته و ان سکت عنّی ابتدأته.
للّه تحت قباب الارض طائفة××××××××× اخفاهم عن عیون الناس اجلالا
فی کل عصر سلمان و ابوذر رزقنا اللّه لقاءهم و آمننا تحت لوائهم سیروا فیها لیالی و ایاما آمنین و قل الحمدللّه رب العالمین و لاتقل باعد بین اسفارنا لتکون من الظالمین.
مسأله ـ حق و اهل حق همیشه در روی زمین ظاهر و آشکارند با دلیل و برهان لیهلک من هلک عن بیّنة و یحیی من حی عن بیّنة و معقول و منقول نیست که حجت الهی بالغ و واضح و تام و کامل نباشد. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسانی که حق و اهل حق را در خیال واهی خود تعیین می‏کنند و در طلب آن برمی‏آیند و حق و اهل حق را مطابق آن‏چه در خیال واهی خود پنداشته‏اند نمی‏یابند و پیرو ایشان نمی‏شوند، البته به حق و اهل حق نمی‏رسند با این‏که حجت الهی بالغ و واضح و تام و کامل است و خداوند عالم جلّ‏شأنه از ایشان مؤاخذه خواهد کرد که آیا حجت من بالغ و واضح و تام و کامل نبود که به شما نرسید و بر شما واضح نشد؟ چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حجت الهی بر جمیع مکلفین تمام است و جمیع اهل باطل که تصدیق نمی‏کنند و به خیال واهی خود به راهی می‏روند و به خیال خود در آن مذهب مطمئن و ساکنند و اضطرابی ندارند مانند کسانی هستند که از دور سرابی را ببینند و آن را آب گمان کنند و بگویند ما به رأی‏العین آب را می‏بینیم و به مقام مشاهده و کشف رسیده‏ایم در مذهب خود و بسا آن‏که به جرأت قسم یاد کنند که ما آب را مشاهده می‏کنیم حتّی اذا جاءه لم‏یجده شیئاً و وقت رسیده به مکان سراب، وقت مرگ ایشان است الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا. چنانکه نوع این مطلب مطابق عقل و نقل تمام اهل ادیان است و خلافی در نوع این مطلب نیست.
مسأله ـ همه ادیان مختلفه حق نیست و همه آن‏ها باطل نیست به اتفاق عقل و نقل تمام ادیان در نوع این مطلب و خلافی که محل اعتنای اهل ادیان است در آن نیست مگر آن‏که بعضی که از اهل هیچ دینی نیستند همه ادیان مختلفه را حق می‏دانند و می‏گویند:

چون ز بی‏رنگی اسیر رنگ شد×××××××××موسیی با موسیی در جنگ شد
چون به بی‏رنگی رسی کان داشتی×××××××××موسی و فرعون دارند آشتی
و بعضی دیگر که از اهل هیچ‏یک از ادیان نیستند در مقابل این جماعت همه ادیان مختلفه را باطل می‏دانند و می‏گویند:
کلما فی الکون وهم او خیال×××××××××××او عکوس فی المرایا او ظلال
و چیزی که مخالف عقل و نقل تمام اهل ادیان است محل اعتنای ایشان نخواهد بود.
مسأله ـ امّت پیغمبر صلی الله علیه و آله  به هفتاد و سه فرقه متفرّق می‏شوند و هفتاد و دو فرقه ایشان از اهل جهنم و آتشند و یک فرقه ایشان از اهل نجات و اهل بهشتند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هریک از هفتاد و دو فرقه هالکه چیز واضحی را که پیغمبر صلی الله علیه و آله  از جانب دیّان‏الدین آورده انکار کرده‏اند و از پیش خود چیزی را زیاد کرده‏اند یا چیزی را کم کرده‏اند و آن یک فرقه ناجیه اقرار به جمیع آن‏چه پیغمبر صلی الله علیه و آله  از جانب خدا آورده دارند با اعتقاد قلب مطابق اقرارشان. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اهل حق همیشه به محکمات آیات و احادیث متمسّک می‏شوند و اهل باطل همیشه به متشابهات آیات و احادیث متمسک می‏شوند و همه قرآن می‏خوانند و غافل متحیّر می‏شود و اما الذین فی قلوبهم زیغ فیتّبعون ماتشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله و مایعلم تأویله الاّ اللّه و الراسخون فی العلم یقولون آمنّا به کلّ من عند ربنا. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرکس خلاف یکی از ضروریات دین و مذهب را دین و مذهب خود قرار دهد داخل یکی از فرقه‏های هفتاد و دوگانه خواهد بود و از فرقه ناجیه خارج است و هالک و مخلّد در آتش. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرکس خلاف یکی از چیزهایی که حجج الهی علیهم السلام  قرار داده‏اند دین خود قرار دهد از جمله یکی از هفتاد و دو فرقه است و از فرقه ناجیه خارج است و هالک و مخلّد در آتش اگرچه آن‏چه را که خلاف کرده به حد ضرورت نرسیده باشد ولکن خود او می‏داند که خلافِ قراردادِ ایشان را دین خود قرار داده. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرکس شک در حقیّت اهل حق و فرقه ناجیه داشته باشد داخل در فرقه‏های هفتاد و دو گانه خواهد بود و از فرقه ناجیه خارج است و مخلّد در آتش مگر آن‏که مستضعف باشد. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرکس شک در باطل بودن اهل باطل و باطل بودن هفتاد و دو فرقه داشته باشد داخل در یکی از طوایف باطله است و از فرقه ناجیه خارج است و مخلد در آتش مگر آن‏که مستضعف باشد. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مآل حال مستضعفین در تحت مشیّت الهی است تا آن‏که از استضعاف بیرون آیند و در نار فلق امتحان شوند و دانسته و فهمیده یا داخل فرقه ناجیه شوند و نجات یابند یا دانسته و فهمیده داخل نار فلق نشوند و داخل فرقه‏های باطله شوند و هلاک گردند و داخل جهنم شوند. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که ادعا کند که او به جد و جهد خود اجتهاد کرده و فرقه ناجیه را باطل دانسته و یکی از سایر طوائف باطله را حق دانسته از فرقه ناجیه خارج است و داخل در یکی از طوایف باطله است و حجت الهی بر او قائم است در ترک مذهب حق و اختیار مذهب باطل چرا که امر الهی بالغ و واضح و تامّ و کامل است و من یتّبع غیر سبیل المؤمنین نولّه ماتولّی و نصله جهنم و ساءت مصیرا و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست مگر در نزد اهل خلاف.
مسأله ـ دوستی اهل حق و فرقه ناجیه واجب است اگرچه از اهل معصیت باشند چه جای آن‏که اهل طاعت باشند و چه جای آن‏که از عدول مؤمنین باشند و چه جای آن‏که از علما و حکما باشند و دشمنی کردن با ایشان به جهت دینشان حرام است اگرچه از اهل معصیت باشند چه جای آن‏که ظاهرالصلاح باشند و چه جای آن‏که از عدول مؤمنین باشند و چه جای آن‏که از فقها و علما و حکما باشند المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دشمنی با اهل باطل واجب است و دوستی با ایشان حرام است لاتجد قوماً یؤمنون باللّه والیوم الاخر یوادّون من حادّ اللّه و رسوله و لو کانوا آباءهم او ابناءهم او اخوانهم او عشیرتهم، و من یتولّهم منکم فانه منهم. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ طلب مغفرت از برای مؤمنین و مؤمنات و مسلمین و مسلمات از افضل عبادات است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ طلب مغفرت از برای اهل باطل حرام است و ماکان للنبی و الذین آمنوا ان‏یستغفروا للمشرکین ولو کانوا اولی‏قربی و ماکان استغفار ابراهیم لابیه الاّ عن موعدة وعدها ایاه فلمّا تبیّن له انه عدوّ للّه تبرّء منه. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ آنچه در عالم است بسائط و جمادات و نباتات و حیوانات و اناسی از کفار و منافقین و مستضعفین و مسلمین و مؤمنین هستند و علّت غائیه از خلقت جمیع مخلوقات وجود مؤمنین است ربّنا ماخلقت هذا باطلاً پس احسان به مؤمنین و اخوان دینی افضل از احسان به جمیع مخلوقات است. پس ادای حقوق اخوان مؤمنین از جمیع مبرّات بهتر است و تکاهل و تسامح در ادای حقوق ایشان از جمیع گناهان عظیم‏تر است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ تقیّه کردن در محل تقیّه از اوجب واجبات است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ترک تقیّه در محل تقیّه از بدترین گناهان است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ محل تقیّه جایی است که اگر امری از امور دین و مذهب را یا غیر آن را اظهار کنی، مال و جان تو در هدر باشد، یا مال و جان یکی از برادران دینی در هدر باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ گناه ترک تقیّه بسا آن‏که موجب این شود که تارک تقیّه یک سال محبوس شود یا بیشتر. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ تقیه کردن در جایی که مال و جان در هدر نیست علامت نفاق است و نفاق از کفر بدتر است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ فاش کردن اسرار آل‏محمّد صلی الله علیه و آله  در جایی که مال و جان به هدر رود حرام است و من اذاع سرّنا کمن قتلنا قتل عمد و گناه فاش کردن اسرار ایشان علیهم السلام  بسا آن‏که موجب این شود که فاش‏کننده بچشد حرارت حدید را و کشته شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ پوشانیدن اسرار آل‏محمّد صلی الله علیه و آله  در جایی که مال و جان در هدر نیست علامت نفاق است و نفاق از کفر بدتر است. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ من لااثق بالاعمال و ان زکت و لااراها منجیة لی و ان صلحت الاّ بولایته و الایتمام به و الاقرار بفضائله و القبول من حملتها و التسلیم لرواتها پس عداوت کردن با حاملان فضایل اهل بیت علیهم السلام  و تسلیم نکردن از برای راویان فضایل ایشان علامت نفاق است و نفاق از کفر بدتر است ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حب الدنیا رأس کل خطیئة و در دل علمای بر حق هیچ حبّ دنیا نیست الدنیا جیفة و طالبها کلاب و کلاب، هادیان خلق نتوانند بود. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ملعون ملعون من یترأّس ملعون ملعون من وجد حبّ الریاسة فی قلبه و علمای بر حق در دل ایشان حبّ ریاست نیست چه جای آن‏که اظهار ریاست کنند. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ انّ لنا فی کلّ خلف عدولا ینفون عن دیننا تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین پس در هر زمانی عدولی چند از علما هستند که ائمه علیهم السلام خبر داده‏اند از عدالت و علم ایشان که نفی می‏کنند از دین تحریف غالین را و پرده پرده‏پوشان را می‏درند و واضح می‏کنند امر گرگان در لباس میش را و اظهار می‏کنند تأویلات جاهلانه جاهلین را به طوری که مکلّفین بطلان آن‏ها را بفهمند و چیزی که همه مکلّفین می‏فهمند ضروریات دین اسلام و ایمان است. پس آن عدول خلاف اهل باطل را واضح می‏کنند از برای همه مکلّفین که مخالف است با ضروریات دین و مذهب تا حجت الهی بر ایشان تمام باشد و مغرور نشوند به این‏که غالین و مبطلین و مأوّلین مردمانی هستند صاحبان عصا و عبا و کتاب و خطاب و از این قبیل احادیث دلالت می‏کند که در هر زمانی چنانکه عدول نافین در میان مردمند غالین و منتحلین و مأوّلین هم در هر زمانی هستند. چنانکه از آیات و احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسانی که ادّعای تدیّن می‏کنند در هر ملتی همه صاحبان عصا و عبا و کتاب و خطابند مثل آن‏که علمای یهود در میان یهود بر سبک احبار و علمای یهود رفتار می‏کنند، و علمای نصاری در میان ایشان بر سبک رهبانان حرکت می‏کنند، و علمای مجوس در میان ایشان بر سبک مؤبدان و هیربدان راه می‏روند، و علمای عامّه در میان ایشان بر سبک اسلام رفتار می‏کنند و همه ایشان کتاب‏ها دارند و مواعظ و نصایح دارند و اسمی از خدا و رسولشان می‏برند و به دین خودشان دعوت می‏کنند. پس عوام‏الناس نباید مغرور شوند که ایشان علما هستند و ماها عوام و جهال هستیم و جاهل را با عالم بحثی نیست. پس باید عوام‏الناس متذکّر باشند که حجت الهی بر همه مکلّفین تمام است و خداوند عالم جلّ‏شأنه تکلیف کرده عوام‏الناس را که حق را از باطل تمیر دهند و پیروی حق و اهل حق را بکنند و پیروی باطل و اهل باطل را نکنند و باید متذکّر باشند که امری را که خدا تکلیف ایشان قرار داده آن امر را به ایشان رسانیده و امر او بالغ است و می‏توانند آن امر را به طور یقین بفهمند. پس باید متذکّر باشند که نباید تقلید کنند شخصی را که تکفیر می‏کند شخصی را بدون دلیل چنانکه نباید که تقلید کنند شخص دوم را در تکفیر شخص اول بدون دلیلی که بفهمند و این مطلب که عرض شد محل لغزش بسیاری از عوام‏الناس است و غافلند که نباید بدون دلیل تقلید کنند شخصی را در تکفیر شخصی دیگر و گمان می‏کنند که چنانکه درمسأله شک و سهو و حلال و حرام تقلید می‏کنیم شخصی را و دلیل و برهان مسأله را نمی‏دانیم به همین‏طور چون دیدیم شخص مجتهدی را که تکفیر کرد عالمی از علما را، تقلید او را می‏کنیم و دلیل و برهان او را نمی‏دانیم و نمی‏فهمیم و غافلند که در چنین موضعی نمی‏توان تقلید کرد بدون تحقیق چرا که شخص مقابل هم تکفیر می‏کند شخص اول را. پس اگر تقلید کردن هر دو جایز است بدون تحقیق، باید تقلید از هیچ‏یک نکرد چرا که هریک منع می‏کنند عوام‏الناس را از تقلید دیگری. پس باید شخص ثالثی را پیدا کرد که تقلید از او کنیم پس چون بر سر شخص ثالث آمدیم باز همان ماجرا برپا است چرا که شخص ثالث یا تصدیق هر دو را دارد پس باید تکذیب هر دو را بکند یا تصدیق از یکی دارد و تکذیب از دیگری می‏کند پس اگر تصدیق و تکذیب او از روی هوای نفس خود او است و عوام‏الناس راه تصدیق و تکذیب او را نمی‏توانند بفهمند پس مثل آن‏که در دو شخص اول متحیّر بودند الحال در میان سه شخص متحیّر می‏مانند و هم‏چنین هرگاه شخص چهارمی به دست آورند همین ماجرا برپا خواهد بود و هم‏چنین شخص پنجم و بیشتر و این رشته سری دراز دارد.
پس عوام‏الناس باید متذکّر باشند که حجت الهی تمام است و به ایشان رسیده و آن حجتی که به ایشان رسیده ضروریات دین و مذهب است که در آن‏ها احتیاج به تقلید کسی ندارند مثل حرمت نکاح مادر و خواهر و دختر و عمّه و خاله از برای ایشان. و هم‏چنین است سایر ضروریات دین و مذهب که به عوام‏الناس رسیده که به آن‏ها حجت الهی بر ایشان تمام شده که احتیاجی به تقلید کردن کسی ندارد مثل آن‏که می‏دانند که مال کسی بر دیگری حرام است مگر به اذن او، و زن کسی بر دیگری حرام است و خمر حرام است و گوشت مردار حرام است و گوشت سگ و خنزیر حرام است و به همین‏طور عوام‏الناس سایر ضروریات دین و مذهب را می‏داند چنانکه می‏دانند دروغ گفتن حرام است و دروغ بستن و افترا به کسی بستن حرام است. پس باید متذکر باشند که ضروریات دین و مذهب حجت‏های الهی است که جمیع مکلفین باید موافق آن‏ها رفتار کنند از حکما و علما و فقها و صلحا و عوام‏الناس از مرد و زن. پس باید متذکر باشند که نه آن است که نکاح مادر و خواهر و دختر و امثال آن‏ها همان بر عوام‏الناس حرام است لکن اگر کسی ملاّ باشد و کتابی بتواند بخواند یا بنویسد نکاح مادر و خواهر از برای او جایز است. و باید متذکّر باشند که جمیع ضروریات دین و مذهب به همین‏طور است پس چنانکه دروغ گفتن بر عوام‏الناس حرام است بر حکما و علما هم حرام است و چنانکه تهمت به کسی زدن و افترا به کسی بستن بر عوام‏الناس حرام است بر حکما و علما هم حرام است، بلکه عذاب علما اگر معصیت کنند شدیدتر است از عذاب عوام‏الناس و گند بدن علمایی که در جهنم معذّبند آن‏قدر متعفّن است که اهل جهنم از عوام‏الناس از استشمام آن متأذّی می‏شوند به طوری که عذاب خودشان سهل‏تر است از برای ایشان از بوییدن گند عالِم تارک علم خود و در این مطلب هیچ خلافی در میان نیست. پس عوام‏الناس باید متمسّک شوند به ضروریات دین و مذهب که به ایشان رسیده و بسنجند به آن ترازوی عدل و میزان مستقیم معصوم مطهر، اهل حق و اهل باطل را. پس هرکس با آن قسطاس مستقیم موافق و مطابق آمد باید بدانند که او بر حق است و هرکس مخالف شد و با آن موافق نیامد باید بدانند که او بر باطل است.
و باید متذکّر باشند که حق و اهل حق همیشه در روی زمین بوده‏اند و خواهند بود و آسمان و زمین زایل شوند و حق و اهل حق باقی خواهند بود و همیشه حق و اهل حق موافق و مطابق بوده‏اند با ضروریات دین و مذهبی که از جانب خداوند عالم جلّ‏شأنه در روی زمین قرار داده و همیشه موافق و مطابق آن‏ها خواهند بود. و باید متذکّر باشند که همیشه اهل باطل مخالف یکی یا دوئی یا بیشتر از ضروریات دین و مذهبی که از جانب خداوند عالم جلّ‏شأنه در روی زمین برقرار شده بوده‏اند و همیشه مخالف خواهند بود و همیشه حجت الهی بر جمیع مکلّفین از مرد و زن و عالم و عامی تمام بوده و تمام خواهد بود ربنا ماخلقت هذا باطلاً و باید متذکّر باشند که اگر موازین و ترازوهای قسط و عدل ضروریات دین و مذهب را از دست بدهند و اعتنا به آن‏ها نکنند، ترک کرده‏اند جهاد اکبر را و تارک جهاد اکبر بدتر است از تارک جهاد اصغر و خلافی در آن نیست.
و باید متذکّر باشند که عدد بسیار دلیل حقیّت نیست چنانکه مال و منال دنیوی دلیل حقیّت نیست و لایغرّنک تقلّب الذین کفروا فی البلاد متاع قلیل ثم مأویهم جهنم و بئس المهاد پس باید متذکّر باشند که در همین اسلام هفتاد و سه فرقه موجودند و هفتاد و دو فرقه از اهل باطلند و یک فرقه فرقه ناجیه است چه جای سایر فرقه‏ها که خارج از اسلامند و در میان همه ایشان سلاطین و حکّام و اغنیا و دولت‏ها و ثروت‏ها یافت می‏شود و در میان همه ایشان مؤبدان و هیربدان و احبار و رهبانان و کشیشان و صاحبان کتاب و خطاب یافت می‏شود. و باید متذکر باشند که علمای عامه در میان اهل اسلام بیشتر بوده و بیشترند از علمای خاصه و در فقه و اصول و تفسیر و سایر علوم از نحو و صرف و معانی بیان و سایر علوم آن‏قدر تصنیف و تألیف دارند که در میان علمای خاصه آن کتاب‏ها متداول است. پس اگر عدد زیاد دلیل حقیّت باشد روزی که پیغمبر صلی الله علیه و آله  رحلت فرمود جمیع مسلمانان اجتماع کردند بر انزوای حضرت امیرالمؤمنین علیه و آله صلوات المصلین و مساجد و منابر و احکام شرع و عرف جمیعاً دائرمدار غیر اهل حق بود و اهل حق تابع ایشان بودند و تقیه بود حکم ایشان و واجب بود بر ایشان که تقیه کنند چرا که بسیاری جمعیت ایشان و کمی عدد اهل حق اقتضای تقیه داشت و به طوری عدد اهل حق کم بود که حضرت امیر صلوات اللّه علیه به هفت نفر راضی شد که نصرت او کنند و یافت نشد و حق دائرمدار خود آن جناب و آن قلیلی که به هفت نفر نرسیده بودند بود و خلافی در آن نیست و حدیث شریف المؤمن قلیل المؤمن قلیل المؤمن قلیل المؤمن اقلّ من الکبریت الاحمر و هل رأی احدکم الکبریت الاحمر در محل قبول جمیع اهل حق است.
باری، پس عوام‏الناس بلکه هر غافلی باید متذکر باشد که همیشه اهل حق متمسک به ضروریات دین و مذهب بوده‏اند و خواهند بود و همیشه اهل باطل تخلف از یکی از ضروریات و بیشتر کرده‏اند و خواهند کرد و عوام‏الناس معذور نیستند در تخلّفشان از اهل حق و پیروی اهل باطل چرا که ضروریات دین و مذهب را می‏دانند و موافق و مخالف آن‏ها را می‏توانند بفهمند مثل آن‏که می‏دانند دروغ گفتن و دروغ بستن و تهمت و بهتان و افترای به مسلم مؤمنی بستن حرام است و به رأی‏العین می‏بینند که اهل حق اذان می‏گویند و داد می‏زنند که اشهد ان لا اله الاّ اللّه و اشهد انّ محمّداً رسول اللّه و اشهد انّ علیّاً امیرالمؤمنین و الائمة من ولده اولیاء اللّه در وقت هر نمازی در هر شبانه‏روزی و با این حال معاندین به افترای خود می‏گویند که اهل حق، ائمه علیهم السلام  را خدایان خود می‏دانند و کدام بهتان و افترا از این واضح‏تر است که عوام‏الناس نتوانند تمیز دهند که بهتان و افترا است. و هم‏چنین در جمیع نمازهای واجبی و سنّتی می‏بینند و می‏شنوند که اهل حق در تشهد خود می‏خوانند که اشهد ان لا اله الاّ اللّه وحده لا شریک له و اشهد انّ محمّداً عبده و رسوله پس باید متذکر شوند که اگر این شهادات معتبر نباشد در توحید اهل حق و این‏که ائمه طاهرین علیهم صلوات المصلین را خدایان خود نمی‏دانند پس شهادات غیر ایشان چگونه معتبر شده و چگونه است که از معاندینِ اهل حق قبول می‏کنند افترای ایشان را در حق اهل حق که ائمه را خدایان خود می‏دانند و قبول نمی‏کنند از خود اهل حق که در هر شبانه‏روزی چندین مرتبه فریاد می‏زنند به وحدت الهی و تعدد ائمه علیهم السلام  و این‏که ایشان امامان و پیشوایان خلقند نه خدایان.
و هم‏چنین از جمله افتراهای معاندین حق بر اهل حق این است که معاد را جسمانی نمی‏دانند و معراج پیغمبر صلی الله علیه و آله  را جسمانی نمی‏دانند و حال آن‏که هرکس به کتاب‏های اهل حق رجوع کند می‏بیند که معاد و معراج را جسمانی می‏دانند و منکر معاد و معراج جسمانی را لعن می‏کنند و ایشان را مخلّد در آتش جهنم می‏دانند و کفایت می‏کند در افتراهایی که به اهل حق بسته‏اند رساله موسومه به «سی‏فصل» که مشتمل است بر سی افترای واضح و جواب از آن‏ها و رساله «نعل حاضره» و رساله موسومه به «اجتناب» و غیر آن‏ها که هر غافلی به آن‏ها رجوع کند افتراهای واضحه اهل عناد را می‏بیند علاوه بر کتاب «دلیل المتحیّرین» و کتاب «هدایة الطالبین» و غیر آن‏ها که هرکس طالب نجات خود است بعد از رجوع کردن به آن‏ها تحیّری از برای او باقی نخواهد ماند و هرکس طالب هلاک خود است به راه خود خواهد رفت فماتغنی الایات و النذر عن قوم لایؤمنون.
علم المحجة واضح لمریده×××××××××و اری القلوب عن المحجة فی عمی
و لقد عجبت لهالک و نجاته××××××××××××موجودة و لقد عجبت لمن نجی
مسأله ـ کسی که ایمان دارد به خدا و روز جزا پس نباید بنشیند در مجلسی که در آن مجلس نقصی از برای یکی از ائمه طاهرین علیهم السلام  ذکر می‏کنند یا عیبی را در آن مجلس از برای مؤمنی می‏گویند. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که بنشیند با کسی که عیبی و نقصی را نسبت می‏دهد به ائمه طاهرین علیهم السلام یا مدح می‏کند دشمنی از ایشان را، یا نیکی می‏کند با کسی که قطع کرده و بریده از ایشان و پیروی ایشان نکرده، یا قطع می‏کند و معاشرت نمی‏کند با کسی که وصل کرده خود را به ایشان و پیروی کرده ایشان را، یا دوستی می‏کند با کسی که با ایشان دشمنی می‏کند، یا دشمنی می‏کند با کسی که با ایشان دوستی می‏کند پس کافر است به آن کسی که نازل کرده سبع مثانی و قرآن عظیم را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که با اهل شک و ریب می‏نشیند خود او هم از جمله ایشان است. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که از روی اختیار نظر کند به امر منکری، دوست داشته که معصیت کنند خدا را و کسی که دوست دارد که معصیت کنند خدا را پس به تحقیق که با خدا دشمنی کرده و کسی که دوست دارد که ظالمین در روی زمین باقی باشند پس دوست داشته که معصیت کنند خدا را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دیدید که بدعتی در دین و مذهب پیدا شد پس باید که اظهار براءت و بیزاری کنید از اهل آن و باید بسیار سبّ کنید و دشنام دهید به اهل آن و باید عیب ایشان را اظهار کنید و بد به ایشان بگویید و با دلیل و برهان الهی رد کنید بر ایشان به طوری که نتوانند اثبات بدعت خود را بکنند و بترسند اظهار کنند آن را تا قطع طمع کنند از فساد کردن در اسلام و باید بترسانید مردم را از پیروی ایشان و یاد گرفتن از ایشان و به این عمل نوشته می‏شود از برای شما حسنات و بلند می‏شود درجات به آن واسطه در آخرت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ چون ظاهر شد در دین پیغمبر صلی الله علیه و آله  بدعتی پس باید اظهار کند عالم علم خود را و اظهار کند بدعت اهل بدعت را و کسی که بتواند اظهار بدعت ایشان را بکند و اظهار نکند بر او است لعنت خدا. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که برود به نزد صاحب بدعتی و تعظیم کند او را، پس به تحقیق که سعی کرده در خرابی اسلام. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هر بدعتی ضلالت است و هر ضلالتی راه آن به سوی آتش جهنم است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هر چیزی که از دین است خارج از دین کنند و هر چیزی که از دین نیست داخل دین کنند بدعت است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ادنای نصب و عداوت با خدا و رسول و ائمه طاهرین علیهم السلام  این است که کسی چیز تازه‏ای اختراع کند در دین و دوستی کند با کسی که موافق با او است و دشمنی کند با کسی که مخالف با او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست
خاتمه .در فعل معروف و امر به معروف و نهی از منکر است
و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ علامت ایمان مؤمن سه چیز است: اول آن‏که بشناسد خدای خود را. دوم آن‏که بشناسد کسی را که دوستی با او کند در راه خدا. سوم آن‏که بشناسد کسی را که دشمنی کند با او در راه خدا. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ رسول خدا صلی الله علیه و آله  به شخصی فرمودند که دوستی کن فی اللّه و دشمنی کن فی اللّه پس به درستی که دوستی با خدا ممکن نیست مگر به همین و نخواهد چشید کسی طعم ایمان را اگرچه بسیار باشد نماز و روزه او تا آن‏که چنین باشد. آن شخص عرض کرد پس چگونه بدانم که دوستی فی اللّه کرده‏ام و دشمنی فی اللّه کرده‏ام؟ پس اشاره فرمودند به سوی حضرت امیر صلوات اللّه علیه و آله پس فرمودند دوست این دوست خدا است پس دوستی کن با او و دشمن این دشمن خدا است پس دشمنی کن با او. دوستی کن با دوست این اگرچه کشنده پدر و اولاد تو باشد و دشمنی کن با دشمن این اگرچه آن دشمن پدر و اولاد تو باشند و دوستی با شیعیان ائمه طاهرین علیهم السلام دوستی با ایشان است و دشمنی با شیعیان ایشان دشمنی با ایشان علیهم السلام است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ محبوب‏ترین مردم در نزد خدا کسی است که دوست دارد معروف را و دوست دارد عمل کردن به آن را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اول کسانی که داخل بهشت می‏شوند کسانی هستند که امر به معروف می‏کنند و اول کسانی که داخل جهنم می‏شوند کسانی هستند که امر به منکر می‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ معروف را باید دانست که امر به آن کنند چنانکه منکر را باید دانست تا نهی از آن کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مردم مختلفند در دانستن معروف و منکر و هریک به قدر دانش خود باید امر به معروف و نهی از منکر کنند. پس عوام‏الناس هم در خانه خود باید امر به معروف و نهی از منکر کنند و اهل و عیال خود را امر به نماز و روزه و امثال آن کنند و نهی از ترک آن‏ها و خوردن حرام و شراب کنند و آیه مبارکه قوا انفسکم و اهلیکم ناراً شامل ایشان هم هست. و هم‏چنین در هر موضعی که بتوانند و از ایشان بشنوند باید امر به معروف و نهی از منکر کنند چرا که احکام شرعیه که به حد ضرورت رسیده اغلب ایشان می‏دانند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ در اموری که احکام آن به حد ضرورت رسیده هرکس خلاف کند واجب است بر مردم که او را منع کنند پس اگر عوام‏الناس خلاف کنند باید علما ایشان را منع کنند و اگر علما خلاف کنند باید عوام‏الناس ایشان را منع کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی معصیت کند و کسی دیگر بتواند او را منع کند و منع نکند، در عقوبت و عذاب، هر دو شریکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی معصیت کند و کسی دیگر در دل خود راضی باشد به معصیت او، هر دو شریکند در عقوبت و عذاب آن معصیت. حتی آن‏که اگر در مشرق عالم کسی را بکشند و در مغرب عالم کسی راضی باشد به کشتن او، شریک است در خون او و حکم این شراکت در همین دنیا هم جاری خواهد شد ان شاء اللّه چه جای آخرت و حضرت قائم عجّل اللّه فرجه به خوان‏خواهی حضرت سیدالشهداء علیه السلام  قیام خواهد نمود و هرکس به شهادت او راضی است خواهد کشت بلکه هر مؤمنی را که کشته باشند هرکس راضی به قتل او است در آن وقت خواهد کشت و از این جهت در زیارت عاشورا در یک فقره می‏فرماید فاسأل اللّه الذی اکرم مقامک و اکرمنی بک ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و در فقره دیگر می‏فرماید و اسأله ان یبلّغنی المقام المحمود الذی لکم عند اللّه و ان یرزقنی طلب ثاری مع امام مهدی ظاهر ناطق منکم پس هر مؤمنی را که از آباء و اجداد زیارت‏کننده کشته‏اند هرکس راضی است خواهند کشت و بسا آن‏که هزارکس و بیشتر راضی باشند و همه را به قتل رسانند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست مگر از روی غفلت.
مسأله ـ امر به معروف و نهی از منکر باید کرد با دست و زبان و دل، پس اگر با دست نشد با زبان و اگر با زبان هم نشد و نخواهند شنید در دل باید انکار داشت از معصیت. حتی آن‏که اگر کسی انکار معصیت خود را در دل خود نداشته باشد مثل کسی است که اصرار بر معصیت دارد و تکرار می‏کند اگرچه با جوارح خود نکند و با زبان توبه کند که توبه او هم استهزایی است و گناه تازه‏ای است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست مگر از روی غفلت.
مسأله ـ شرط امر به معروف دانستن معروف است و شرط نهی از منکر دانستن منکر است. پس هر امری که معروف بودن و منکر بودن آن بر کسی معلوم نباشد نمی‏تواند امر به معروف و نهی از منکر کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شرط دیگر شنیدن مردم است که اگر قبول نکنند و تسلّطی هم نباشد، نباید خود را به زحمت بی‏فایده انداخت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شرط دیگر تسلّط است که اگر تسلّطی نباشد که بدارند مردم را به راه راست نباید فضولی کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شرط دیگر در صورت تسلّط بالفعل، عدم فساد بعد است که اگر بعد احتمال فسادی برود نباید خود را به تهلکه انداخت. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مؤمنی که پندپذیر است و جاهلی که نمی‏داند، باید آن‏ها را امر به معروف و نهی از منکر کرد اما کسی که صاحب تسلّط است و پندپذیر نیست و دانسته معصیت می‏کند باید او را واگذارد با خدای قهّار. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسانی که دانسته و فهمیده معصیت می‏کنند و پندپذیر نیستند حرام است معاشرت و مجالست با آن‏ها مگر از روی ترس و تقیّه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که راضی به ظلم ظالمی باشد یا معین او باشد در ظلم، شریک او است در عذاب. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است ترجیح دادن رضای مخلوق را بر رضای خالق. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که راضی کند سلطانی را به کاری که غضب خدا در آن است بیرون می‏رود از دین خدا. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ نیست دینی از برای کسی که اطاعت می‏کند معصیت‏کاری را در عصیان. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ رضای خالق را باید ترجیح داد بر رضای مخلوق در هر حال حتی در حال تقیه، چرا که رضای خدا در تقیّه است و ترک تقیّه حرام است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سَرِ عقل بعد از ایمان، مدارای با خلق و احسان به ایشان است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اگر بخواهی بدانی که مآل حال کسی به خیر است یا به شرّ، نظر کن که اگر معروف خود را در میان مؤمنین به کار می‏برد بدان‏که مآل حال او به خیر است و اگر در میان غیر ایشان به کار می‏برد بدان‏که در آخرت نصیبی از برای او نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مسرور کردن مؤمن بهترین اعمال است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که مسرور کند مؤمنی را مسرور کرده پیغمبر را صلی الله علیه و آله  و کسی که مسرور کند پیغمبر صلی الله علیه و آله  را مسرور کرده خدا را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ بهترین خلق بعد از ائمه طاهرین علیهم السلام  کسانی هستند که احیای امر ایشان را می‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ امر ایشان صفات مخصوصه به ایشان و فضایل ایشان است علیهم السلام  که احدی با ایشان شریک نیست. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ عالمی که منتفع شوند به علم او در نجات خود بهتر است از هفتادهزار عابد در نزد خدا. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که رفع کند حاجتی را از برادر مؤمن خود، خداوند عالم جلّ‏شأنه رفع کند صدهزار حاجت او را در آخرت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ قضای حاجت مؤمن بهتر است از آزاد کردن هزار بنده و بهتر است از سوار کردن هزار مجاهد بر اسب‏ها در راه خدا. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ قضای حاجت مؤمن محبوب‏تر است در نزد خدا از هزار حج مقبول. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که رفع کند کربی و همّی را از برادر مؤمن خود رفع کند خدا حوائج دنیا و آخرت او را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ واجب است بر مؤمن که بپوشاند معصیت‏های مؤمن را اگرچه هفتاد گناه کبیره باشد مادام که متجاهر به فسق نباشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرکس منع کند از مؤمنی چیزی را که به آن محتاج است و او بتواند رفع احتیاج او را بکند به چیزی که در نزد او است یا در نزد غیر او است، خداوند عالم جلّ‏شأنه وامی‏دارد او را در روز قیامت با روی سیاه و چشم‏های ازرق و دست‏های بسته به گردنش پس گفته می‏شود این است خیانت‏کننده‏ای که خیانت کرده به خدا و رسول او صلی الله علیه و آله  پس امر می‏شود که او را به آتش جهنم اندازند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که حبس کند حق مؤمنی را بپامی‏دارد او را خدا در روز قیامت پس تا چهل روز مردم او را سرزنش می‏کنند، پس امر می‏شود که او را به آتش جهنم اندازند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که اکرام کند مؤمنی را اکرام کرده خدا را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که کفایت کند امر یتیمی را در نفقه و کسوه و مستغنی کند او را واجب می‏شود برای او بهشت البته، و کسی که از روی ترحّم دست خود را بر سر یتیمی بکشد عطا کند خدا به او به هر مویی نوری. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ چهار نفرند که پیغمبر شفیع آن‏ها است در روز قیامت اگرچه گناه ایشان به قدر گناه جمیع ساکنین زمین باشد، کسی که معین و یاور اهل‏بیت او باشد، و کسی که رفع حاجات ایشان را کرده باشد، و کسی که از روی صدقِ دل ایشان را دوست داشته باشد و با زبان اظهار کند، و کسی که مکروهی را از ایشان دفع کرده باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که صبح کند و اهتمام در اصلاح امور مسلمانان نداشته باشد مسلمان نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ پیغمبر صلی الله علیه و آله  فرمودند که داخل بهشت شد بنده به جهت آن‏که خاری را از سر راه مسلمانان به دور انداخته بود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام  گذشت بر قبری که صاحب آن معذّب بود، پس در سال بعد باز گذشت بر آن قبر و صاحب آن معذّب نبود پس سبب را پرسید. وحی شد به او که ولدی داشت که به سن تکلیف رسید پس اصلاح کرد راه عبوری را و پناه داد یتیمی را، پس آمرزیدم پدر او را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
تمام شد کتاب جهادین بعون اللّه در روز یکشنبه بیست و پنجم شهر ذیقعده از سنه هزار و سیصد و هفت حامداً مصلّیاً مستغفراً

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ