سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
کتاب مکاسب ومتاجر فارسی نویسنده: سما - سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢


                   بسم اللّه الرحمن الرحیم و به نستعین


الحمد للّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی محمّد و آله خاتم النبیین و لعنة اللّه علی اعدائهم اجمعین.
                          کتاب المکاسب و المتاجر

                        ازکفایة المسائل بفارسی
و فیه مقدمة و مطالب:
 


 

مقدمه - در نوع امور مکاسب است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ واجب است تحصیل رزق حلال اگر شخص مالی نداشته باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ واجب است تحصیل رزق حلال از برای نفقه و کسوه عیال اگر شخص مالی نداشته باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ آن‏چه واجب است در تحصیل رزق همین است که شخص خود را مهیّا کند از برای کاری که می‏تواند بکند اگرچه به جاروب کردن محل کسب و آب پاشیدن و بساط انداختن و گشودن درب دکان و گذاردن ترازوی خود و امثال آن باشد هر کسی در کار خودش، و تقدیرات امور به دست قدرت الهی است نه به دست خلق. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ واجب است که شخص کاسب و تاجر مسائل حلال و حرام کار خود را تحصیل کند و بعد مشغول به کار خود شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ واجب است اجتناب کردن و دوری کردن از شغل‏های حرام. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست ترک تحصیل رزق حلال به جهت تحصیل آخرت و مشغول به عبادت شدن، چرا که عبادت را بدون رزق حلال نمی‏توان بجاآورد چنانکه جایز نیست ترک عبادت و تحصیل آخرت به جهت مشغله به امور دنیویه. پس باید عبادات را در اوقات معیّنه بجاآورد و بعد مشغول به کار شد و همان کار هم عبادت خواهد بود، نهایت قسمی دیگر است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست و جدا شمردن عبادات و معاملات محض اصطلاح است به ملاحظاتی چند.
مسأله ـ جایز نیست مشغول شدن به کارهای حرام مثل دزدی و نوکری دزدها و ظالمین. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست خوردن و آشامیدن و پوشیدن و مسکن کردن مال غیر بدون رضا و اذن او. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست انفاق کردن و خرج کردن مال حرام اگرچه به مهمانی کردن و مسجد ساختن باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است اسراف کردن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست انفاق کردن به حدی که خود شخص محتاج به سؤال شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست تلف کردن و ضایع و فاسد کردن مال. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ عبادت هفتاد قسم است و بهتر آن‏ها تحصیل رزق حلال است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است تحصیل کردن مال حلال که آبروی خود را به آن حفظ کند و دین خود را ادا کند و صله رحم کند و در راه خدا صرف کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است اقتصاد و میانه‏روی در تحصیل رزق که مانند حریصان در جمع دنیا نباشد و مانند بی‏کاران بی‏عار هم نباشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است که تحصیل رزق را به سفر در غربت کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است که در صبح روزها از پی تحصیل رزق بروند و به سرعت بروند به محل کسب خود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حفظ کردن مال و اصلاح کردن آن از عقل است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ قوت سال را مهیّا کردن از عمل بزرگان دین است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی به آن فتوی داده‏اند.
مسأله ـ سزاوار است خریدن گندم نه خریدن آرد و نان. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است که تجربه کنند کارها را، پس در هر کاری که نفعی در آن حاصل شد از پی همان کار بروند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بعضی به آن فتوی داده‏اند.
مسأله ـ سزاوار است نوشتن و شاهد گرفتن در معاملاتی که دست به دست نیست و مدتی و شرطی در آن‏ها هست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است اظهار غنی کردن اگرچه به قرض کردن باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است پوشانیدن امر معیشت اگر مال بسیار نباشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است که طلب حوائج را در روز کنند چرا که خدا حیا را در چشم‏ها قرار داده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ رفتن به جایی از راهی و برگشتن از راهی دیگر، رساننده‏تر است به حاجت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است که مرد و زن هر دو خدمت کنند در امر خانه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسان خوش‏صورت و خوش‏خلق زودتر انجام می‏دهند کارها را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است دعا کردن از برای طلب رزق و وسعت آن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است ترک طلب کردن رزق حلال و کسالت کردن و زیاد خوابیدن و بی‏کار گشتن و ملول شدن از کار کردن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است به آرزوها دل بستن و اشرف غنی ترک آرزوها است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است از برای مرد مسلم صاحب حسب و دین این‏که مشغول شود به کارهای پست مثل برداشتن سبزی و ماهی در کوچه و بازار و به خانه بردن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ خریدن آرد از غیر، ذلت است و خریدن نان فقر است و خریدن گندم برکت است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است شمردن نان. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ برکتی نیست در معامله کسی که دنیا به او پشت کرده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است معامله کردن با کسانی که در دولت بزرگ نشده‏اند و نوکیسه‏اند و با کسانی که به ناخوشی‏های بد گرفتارند و با اکراد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است معاشرت کردن با مردمان پست که باکی ندارند از بد گفتن و بد شنیدن، و با کسانی که از احسان مسرور نمی‏شوند و از بدی ملول نمی‏شوند، و با کسانی که سازنده و رقاصند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است استعانت جستن به مجوس اگرچه به گرفتن دست و پای گوسفند باشد از برای ذبح. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است کم شمردن رزقِ کم چرا که موجب محروم شدن از بسیار می‏شود، و مکروه است شکایت کردن از منفعت کم در معاملات. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ چیزهایی که باعث غنی می‏شود جمع کردن در میان دو نماز است، و تعقیب خواندن بعد از نماز صبح و نماز عصر یک ساعت، و صله رحم، و جاروب کردن درب خانه و اطراف آن، و مواسات کردن با برادران مؤمن، و صبح زود به طلب رزق رفتن، و استغفار کردن، و امانت به کار بردن، و قول حق گفتن، و حکایت اذان کردن، و در بیت الخلا سخن نگفتن، و ترک حرص کردن، و شکر منعم بجاآوردن، و قسم دروغ نخوردن، و دست شستن پیش از غذا خوردن، و خوردن خورده‏های غذا که از خوان و سفره ریخته، و تسبیح کردن در هر روز سی‏مرتبه، و مهمانی کردن، و میانه روی کردن در خرج کردن، و چراغ را پیش از غروب آفتاب روشن کردن، و خانه و اطاق را جاروب کردن، و ظروف غذا را شستن، و سلام کردن به اهل خانه در وقت داخل شدن و اگر کسی در خانه نباشد بگوید «السلام علینا من ربّنا» یا بگوید «السلام علیکم یا اهل‏بیت النبوة» و قل هو اللّه احد خواندن در وقت دخول به منزل، و برگشتن از غیرِ راهِ رفتن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ چیزهایی که باعث فقر می‏شود تار عنکبوت را باقی گذاردن در خانه و اطاق، و بول کردن در حمام، و غذا خوردن در حال جنابت، و خلال کردن با خلال چوب گز، و ایستاده شانه کردن مو، و خاک‏روبه را در خانه و اطاق باقی گذاردن، و قسم دروغ یاد کردن، و زنا کردن، و اظهار حرص کردن، و خواب کردن در میان نماز مغرب و نماز عشا، و خوابیدن پیش از طلوع آفتاب و بعد از طلوع فجر، و عادت کردن به دروغ گفتن، و گوش به غنا دادن، و رد کردن مرد سائل در شب، و میانه‏روی نکردن در خرج، و قطع صله رحم کردن، و فحش دادن به برادر مسلم، و زیاد خوابیدن، و کسالت کردن، و از پی کسب نرفتن، و اسراف کردن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
در آداب تجارت است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ واجب است بر شخصی که می‏خواهد تجارت کند که مسائل حلال و حرام تجارت را پیش از مشغول شدن بداند و الاّ در ربا و سایر محرّمات خواهد افتاد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ واجب است در معاملات راست گفتن و حرام است دروغ گفتن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ واجب است تمام دادن و تمام گرفتن و حرام است کم کشیدن و کم دادن و زیاد کشیدن و زیاد گرفتن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ واجب است قصد تمام دادن و تمام گرفتن و حرام است قصد کم دادن و زیاد گرفتن و کسی که قصد او تمام دادن و تمام گرفتن است و به حسب اتفاق و اشتباه کم داد و زیاد گرفت، وفا کرده به آن‏چه بر او واجب بوده و خلاف نکرده و کسی که قصد او کم دادن و زیاد گرفتن بوده و به اشتباه کم نداده و زیاد نگرفته، وفا نکرده به آن‏چه بر او واجب بوده و فعل حرامی بجاآورده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است ربا به طوری که خواهد آمد ان شاء اللّه و آن بدتر و شدیدتر است از هفتاد زنای با محارم در بیت اللّه الحرام. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است دروغ گفتن خصوص در معاملات. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است خدعه کردن و حیله کردن در معاملات خصوص با مسلمی که اعتمادی داشته که با او خدعه نمی‏کنند و حرام است مغبون کردن او. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است ضرر رسانیدن به مسلمین. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است قسم دروغ یاد کردن خصوص در معاملات. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است تطفیف و در گرفتن تمام گرفتن و در دادن کم دادن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است مغشوش کردن متاع‏ها و ثمن‏ها و مثمن‏ها مثل آب ریختن در شیر، و مخلوط کردن جنس بد به جنس خوب و خوب تحویل دادن، و کهنه را به جای نو تحویل دادن، و پنبه کهنه را در میان لباس‏ها گذاردن و نو تحویل دادن، و آب زدن به خرما و سایر میوه‏جات از برای این‏که مردم خیال کنند تازه است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است خیانت کردن در اموال مسلمین. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که امر کند غیری را که چیزی از برای او بخرد و در نزد آن غیر آن چیز یافت شود اگرچه بهتر باشد از چیزی که در بازار است، باید از غیری بخرد و از متاع خود به او ندهد چرا که محل تهمت است مگر آن‏که بداند که او را متهم نخواهند کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که امر کند غیری را که چیزی از برای او بفروشد جایز نیست که آن غیر از برای خود بخرد و باید آن را به غیری بفروشد اگرچه به قیمت کم‏تر بخرد چرا که محل تهمت است مگر آن‏که ایمن از تهمت باشد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی وعده احسان به کسی کند حرام است بر او که منفعت از او بگیرد مگر آن‏که معلوم باشد که وعده احسان، منفعت نگرفتن نیست نهایت کم‏تر منفعت گرفتن است پس باید وفا کند به وعده خود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ حرام است که بعد از معامله به طور کراهت و نزاع چیزی کم کنند یا چیزی زیاد کنند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه بایع و مشتری راضی شدند به معامله‏ای حرام است داخل شدن در سوم  ایشان و بگویند فی‏المثل که من به قیمت زیادتر می‏خرم مگر آن‏که بایع راضی نشده باشد و بگوید هرکس بیشتر خرید به او می‏دهم، پس جایز است که کسی دیگر بگوید من بیشتر می‏خرم. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است که کسی بگوید که به قیمت زیادتر می‏خرم و مقصودش خریدن نباشد بلکه مقصودش این است که غیری به قیمت زیاد بخرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است که عیب متاع را بپوشانند و تدلیس کنند و فریب دهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است وعده کردن که فردا و پس‏فردا فی‏المثل چنین خواهم کرد و وفا به وعده خود نکنند، مگر آن‏که بگویند اگر خدا خواست چنین خواهم کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ نُه عُشر رزق‏ها در تجارت است و یک عُشر آن‏ها در گوسفند است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است دعا کردن و استخاره کردن پیش از معامله از برای معامله. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ برکت در تجارت به سهل‏البیع بودن و به ملایمت گرفتن و به ملایمت دادن است نه در سختی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است در تجارت حسن خلق و حلم. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است که شاهد بگیرند در معاملات و تمسّک بنویسند مگر در معاملات دست به دست که پول می‏دهند و نان می‏خرند فی‏المثل. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است صدقه دادن از برای حفظ مال‏التجاره و تلف نشدن آن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است که هریک از بایع و مشتری که بعد از معامله نادم شدند، آن دیگری هم اقاله(فسخ کردن بیع، پس خواندن و برهم زدن معامله) کند و فسخ کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده که خدا هم در قیامت از عذاب کردن اهل اقاله می‏گذرد و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است از برای اهل تجارت که بر یک نسق معامله کنند با همه مردم. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است مماکسه(سخت‏گیری است.) و سعی کردن در ارزان خریدن و گران فروختن مگر در خریدن اضحیه(حیوان قربانی است) و قربانی و کفن و کرایه سفر مکه و اسباب آن سفر. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ رزق اهل معامله در خرید و فروش است و سزاوار نیست که در وقتی که چیزی گران است نخرند و در وقتی که چیزی ارزان است نفروشند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است که متاع‏های خوب بخرند و بفروشند نه متاع‏های بد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ترک تجارت نباید کرد اگرچه تاجر محتاج به تجارت نباشد و ترک تجارت ناقص می‏کند عقل را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار نیست قسم خوردن در معاملات. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است مدح کردن متاع در وقت فروختن و مذمّت کردن آن در وقت خریدن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است که در سایه و جاهایی که روشنی کم است تجارت کنند که عیب متاع معلوم نشود اگر احتمال عیب‏پوشی برود اما اگر به طور یقین عیب آن پوشیده شود، پس حرام است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است که اهل شهر از برای غریبان معامله کنند و باید واگذارد که مردم بعضی از بعضی منتفع شوند مگر آن‏که غریب مشورت کند و اعانتی طلب کند پس خیانت نباید کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است مشغول معامله شدن در میان طلوع صبح تا طلوع آفتاب. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است که از شهر بیرون روند از برای این‏که به قافله برسند و متاع آن‏ها را بخرند که خود بیاورند و بفروشند، و مکروه است از برای اهل شهر که از این جماعت چیزی بخرند و بخورند و حد کراهت تا کم‏تر از چهار فرسخ است، پس اگر به قدر چهار فرسخ و بیشتر بروند کراهت ندارد و جلب نفعی کرده‏اند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار نیست که شخص پیش‏تر از همه مردم داخل بازار شود و بعد از همه بیرون آید. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار نیست که از برای تجارت بروند به جایی که نقصی از برای نماز او به هم رسد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است سفر دریا از برای تجارت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ خدا ابا کرده است که مکه معظّمه محل تجارت باشد از برای مؤمنین. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است که تجّار هم عهد شوند که نفروشند مگر به منفعتی مقابل سرمایه و لکن اگر به حسب اتفاق ده مقابله یا زیادتر هم فروختند کراهتی ندارد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکان‏هایی که مملوک نیست مانند مسجد است هرکس پیش‏تر جا گرفت اولی است به آن‏جا. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ از سعادت شخص است که محل تجارت او در شهر خودش باشد و با صالحین معاشرت و معامله کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
در چیزهایی است که معامله به آن‏ها جایز است یا جایز نیست
مقدمه
در نوع معامله است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هرچه را که شارع اذن داده از چیزهایی که بندگان به آن محتاجند و قوام و نظام امرشان به آن‏ها است از مأکولات و مشروبات و ملبوسات و مساکن و مزارع و مناکح و هر چیزی که صلاح ایشان در آن است از جهتی از جهات، پس جمیع آن‏ها حلال است خرید آن‏ها و فروش آن‏ها و امساک آن‏ها و استعمال آن‏ها و هبه آن‏ها و عاریه آن‏ها و هرچه را که نهی کرده‏اند از آن و فساد و خرابی عباد در آن بوده از جهت خوردن و آشامیدن یا کسب کردن آن یا نکاح آن یا ملک آن یا امساک آن یا بخشیدن آن یا عاریه دادن آن یک راه فسادی در آن بوده مثل معامله ربا و اسباب لهو و لعب و بازی‏ها از چیزهایی که تقرّب به سوی خدا در آن نیست و تقویت می‏کند کفر و شرک و نفاق را یا استخفاف حق و اهل حق در آن است، پس جمیع آن‏ها حرام است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ولی آل‏محمّد صلی الله علیه و آله  نیست کسی که مال مؤمنی را بدون اذن و رضای او بخورد و اثر کسب حرام در اولاده او ظاهر می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست مگر از روی غفلت.
مسأله ـ بازار مسلمین، بازار وسیعی است الحمدللّه و متاع‏های آن پاک و حلال و طیّب است اگرچه از کفّار خریده شود و اگرچه معلوم باشد که عامل آن متاع‏ها کفّار بوده‏اند مانند قند و- نبات و شکر و مانند ملبوساتی که از بلاد کفر می‏آورند و عامل آن‏ها معلوم است که کفّارند و اجتناب از آن‏ها به جز وسواس چیزی دیگر نیست و وسواس از عمل خنّاس است و حرام است اگرچه غافلین اسم آن را احتیاط می‏گذارند مگر آن‏که بایع به حرمت و نجاست آن‏ها خبر دهد چنانکه سیرت مسلمین بر این بوده از صدر اسلام به بعد حتی آن‏که عمل معصومین علیهم السلام  و فعل ایشان بر این بوده. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هر متاعی را که از مسلم اخذ کنی حلال و پاک و طیّب است اگرچه در بازار مسلمین نباشد و اگرچه آن مسلم مسائل حلال و حرام و پاک و نجس را نداند مانند اهل بادیه و بیابان‏نشینان که مسائل خود را نمی‏دانند و عاملین ماست و شیر و پنیر و روغن و کشک و قارا(قراقروت) هستند مگر آن‏که بایع خبر دهد از حرمت و نجاست آن‏ها. چنانکه سیرت مسلمین حتی معصومین علیهم السلام  بر این بوده و از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ از دست هر عاقلی می‏توان چیزی خرید اگرچه کافر باشد و تجسس از حلیت و حرمت آن لازم نیست بلکه از وسواس خناس است. چنانکه از سیرت مسلمین حتی معصومین علیهم السلام  معلوم می‏شود و احادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ بازار کفار در شهرهای ایشان بازار تنگی است از برای مسلم متدیّن و در آن بازارها به غیر حبوب و چیزهایی که به رطوبت ملاقات نکرده‏اند نمی‏توان خرید و وجود مسلم عاصی از برای متدینین غنیمتی است که بروند و بخرند و حمل به شهرهای مسلمین کنند و وسعتی از برای متدینین حاصل شود و وِزرش به گردن تجّار فجّار باشد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه به عین مال حرام خریدی شود آن خریده شده حلال نیست و هرگاه چیزی خریده شود بر ذمّه و بعد مال حرامی را به عوض آن بدهند آن خریده شده حلال است ولکن براءت ذمه حاصل نشود مگر به عوضی حلال. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
فصل - در چیزهایی است که کسب به آن‏ها حرام است مگر در بعضی صور
و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ جایز نیست فروختن هر چیزی که مایع و روان باشد مانند زیت و روغن و شیره روان که نجاستی به آن رسیده باشد مثل آن‏که موشی در آن مرده باشد یا سگی به آن لق زده باشد و مشتری مسلم باشد و نداند نجاست آن را، مگر آن‏که بداند نجاست آن را و بخرد آن را از برای کاری غیر از خوردن مثل آن‏که روغن را از برای سوزانیدن بخرد نه از برای خوردن. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جایز نیست فروختن میته و حیوانی که ذبح نشده مرده باشد و مشتری مسلم باشد و نداند که آن مردار است مگر آن‏که بداند که آن مردار است و بخرد از برای آن‏که به سگ خود بدهد یا آن‏که مشتری مسلم نباشد و میته را حلال داند، پس جایز است به او فروختن. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ خمیری که به آب نجس خمیر شده باشد جایز نیست فروختن آن به مسلمی که نداند نجاست آن را مگر آن‏که بداند نجاست آن را و بخرد از برای سگ یا سایر حیوانات خود نه از برای خوردن خود و عیال خود، یا آن‏که مشتری مسلم نباشد و میته را حلال داند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جایز نیست خرید و فروش خمر از برای مسلمین مگر از برای این بخرند که آن را اصلاح کنند تا سرکه شود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جایز نیست فروختن فقاء به مسلم. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست فروختن هیچ مست‏کننده‏ای به مسلم از برای خوردن. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست خرید و فروش سگ‏های بی‏فایده اما سگ‏های شکاری و سگ‏های پاسبانِ خانه و بوستان و گله جایز است خرید و فروش آن‏ها. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است فروختن خنزیر به نصاری. چنانکه دربعضی احادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه نصرانی فروخت خمری یا خنزیری را تا موعد معینی و بعد از آن مسلمان شد، حلال است بر او که سر موعد ثمن را از مشتری بگیرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه مسلمی از نصرانی طلب داشته باشد و نصرانی خمری یا خنزیری را بفروشد، حلال است بر مسلم که از ثمن آن‏ها طلب خود را بگیرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست خرید و فروش بوزینه و میمون بر مسلم از برای بازی مگر آن‏که منفعتی در بعض اعضای آن یافت شود که دخلی به اکل و شرب نداشته باشد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جایز نیست بر مسلم خرید و فروش مارماهی و هر ماهی بی‏فلسی مگر آن‏که از برای گرفتن روغن آن باشد از برای کشتی‏ها و امثال آن نه از برای خوردن. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جایز نیست بر مسلم خرید و فروش کنیزان مغنّیه از برای خواندن غنا مگر آن‏که از برای محض تجارت و خدمت باشد نه از برای غنا خواندن. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست فروختن اسباب جنگ به دشمنان دین در هنگام حرب و جنگ ایشان با اهل حق. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست فروختن چوب و امثال آن از برای ساختن اسباب بازی‏ها اما فروش آن‏ها نه از برای اسباب بازی‏ها جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است فروختن انگور به کسی که می‏دانی که از برای خمر می‏خرد و گناه او بر خود او است و دخلی به بایع ندارد مگر آن‏که از برای همین بفروشد که خمر از آن به عمل آید. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جایز نیست خرید و فروش مصحف مگر خرید و فروش کاغذ آن و سایر چیزهایی که دخلی به اصل آن ندارد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جایز نیست خرید و فروش تربت سیدالشهدا علیه السلام . چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است احتکار، یعنی گندم و جو و روغن و زیت و خرما و مویز را حبس کنند و نفروشند از برای آن‏که قیمت آن‏ها بالا رود یا ضرری به مسلمی برسد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ حدّ احتکار حرام در وقت تنگی تا سه روز است و در غیر تنگی تا چهل روز. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ فرقی نیست در حرمت احتکار که جنس‏های مذکوره از زراعت خود شخص باشد یا آن‏که بخرد و حبس کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ محتکر را می‏دارند بر این‏که جنس خود را بفروشد اما قیمت را نباید معیّن کرد از برای جنس او و به هر قیمتی که می‏خواهد بفروشد مگر آن‏که اجحاف کند در قیمت، پس او را از اجحاف باید منع کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ احتکار حرام در صورتی است که مردم محتاج باشند اما در صورتی که اجناس در جایی دیگر باشد که مردم آن را بخرند، حرمتی در حبس اجناس نیست. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرچه را که مؤمنی به آن محتاج باشد غیر از اجناس مذکوره و خود شخص محتاج به آن چیز نباشد حرام است حبس آن به جهت اضرار به مؤمن. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
فصل - در مکروهات بیع است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ جایز است فروختن آب انگور به نقد و مکروه است که آن را بفروشند تا موعد معیّنی تا آن‏که آن در نزد مشتری خمر شود. و اگر به این قصد فروخته که خمر به عمل آورند حرام است، اگرچه محض فروش بدون این قصد جایز باشد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ مکروه است فروختن غلام و کنیز حرام‏زاده و ثمن آن‏ها گوارا نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است فروختن گربه و سگ شکاری و مرغ شکاری با کراهت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است فروختن پوست‏های حیوانات درنده و پوست‏های مردار و پوست‏های خر و قاطر و اسب با کراهت. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جایز است فروختن استخوان فیل بلکه سایر استخوان حیوانات از برای فوایدی که در آن‏ها هست با کراهت. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.

فصل-در کسانی است که خرید و فروش ایشان جایز است یا جایز نیست
و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ جایز است خرید و فروش هر بالغ عاقلی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست خرید و فروش اطفال بی‏تمیز و مجانین و سفها. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خرید و فروش اطفال و سفها به اذن ولی ایشان و به اذن وصی و قیّم و حاکم شرع و به اذن عدول مؤمنین. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در بعض این صور در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خرید و فروش ولی و وصی و حاکم شرع و قیّم شرعی و عدول مؤمنین از برای اطفال و مجانین و سفها. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ولی، مقدّم است در خرید و فروش از برای اطفال و مجانین و سفهاء و بعد از آن وصی، مقدّم است و بعد از آن حاکم شرع و قیّم از جانب او و بعد از ایشان عدول مؤمنین. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ولی اطفال و مجانین و سفها، پدر ایشان و جدّ پدری ایشان و پدر جد ایشان است و هم‏چنین اجداد پدری هر قدر بالا بروند همه ولی هستند و هر بالاتری مقدم است ولایت او تا برسد به پدر. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز است از برای حاکم شرع که بفروشد مال مدیونی را که مماطله و مسامحه می‏کند در ادای دین خود و به طلب‏کارهای او بدهد اگرچه او راضی نباشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه یکی از اولیای مذکوره خرید و فروشی کردند و بعد اطفال بالغ شدند و مجانین و سفها عاقل شدند، نمی‏توانند نقض کنند امری را که آن‏ها کرده‏اند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست خرید و فروش از برای کسی مگر به اذن او یا رضای او. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی چیزی خرید از غیر مالک، پس اگر مالک امضای آن را کرد صحیح است و اگر امضا نکرد آن خرید فاسد است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی چیزی را فروخت که بعض آن چیز مال غیری بود، پس فروش او در مال خود او صحیح است پس آن غیر اگر اجازه کرد در مال خود، تمام آن‏چه را که مشتری خریده مال او است و اگر آن غیر اجازه نکرد، مال خود را می‏برد و مشتری در این صورت مخیّر است در فسخ معامله یا اکتفای به آن‏چه مال بایع بوده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل - در کیفیت خرید و فروش است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ شرط صحیح بودن خرید و فروش، رضای فروشنده و خریدار است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه یکی از فروشنده یا خریدار راضی نباشند، معامله ایشان فاسد و باطل است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شرط صحیح بودن خرید و فروش تعیین کردن ثمن و مثمن است به حسب کیل و وزن و عدد و ذرع و مساحت، هریک در محل خود، به طوری که جهالتی در میان نماند مگر جهالتی که مغتفر باشد چنانکه خواهد آمد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه خانه یا باغی یا لباس دوخته‏ای و امثال آن‏ها را بفروشند و بخرند و ذرع و مساحت آن‏ها را ندانند معامله صحیح است و مشاهده کفایت می‏کند که حدود آن‏ها را ببیند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که معیّن کنند آن‏چه را که به عدد متعارف است می‏فروشند مثل گردو و تخم مرغ به کشیدن، چنانکه جایز است که معیّن کنند چیزهایی را که متعارف است کشیدن آن‏ها، به کیل کردن و چیزی که متعارف است کیل کردن آن‏ها به کشیدن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کیل و وزن و ذرع مجهولی کفایت نمی‏کند، بلکه باید معیّن باشد که فی‏المثل کیل چند من است و من چند مثقال است و مثقال چند نخود است و ذرع به چه بلندی است به طوری که متعارف است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ تفاوت‏های جزئی که متعارف است که قدر کمی زیاد شود یا کم شود، موجب بطلان بیع و شری نیست ولکن اگر غلطی در شماره کیل‏ها و وزن‏ها و ذرع‏ها حاصل شده باید تدارک شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه فروشنده بگوید که من سنجیده‏ام یا ذرع کرده‏ام جنس خود را، جایز است از برای مشتری تصدیق او ولکن اگر مشتری بخواهد بفروشد متاع خود را باید بسنجد و ذرع کند از برای مشتری دوم. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی حاضر باشد که تو جنسی را کشیدی و خریدی و می‏خواهد از تو بخرد آن جنس را، لازم نیست کشیدن آن دوباره. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی بخرد جنسی را و پیش از آن‏که بکشد و تحویل بگیرد بفروشد به غیری و آن غیر بفرستد وکیل خود را از برای تحویل گرفتن آن جنس و در حضور او مشتری اول جنس را بکشد و تحویل بگیرد، لازم نیست که دوباره آن جنس را بکشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه بخرند جنسی را و بکشند آن را با ظرف آن مثل روغن و شیره را با خیک و بعد با رضای طرفین قدری را کم کنند جایز است اگرچه آن ظرف را نکشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خرید و فروش آب مَشک و سبو و لازم نیست کشیدن آن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خرید و فروش کاه پیش از آن‏که خورد کنند آن را از روی مقدار دانه آن، مثل آن‏که کاهِ هزار من گندم را بخرند بدون آن‏که خود کاه را بکشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خرید و فروش تخم کشته شده به وزنی که مالک می‏گوید. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خرید و فروش میوه‏جات بر درخت به تخمین. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خرید و فروش یونجه و شبدر و حنا و امثال آن‏ها، و برگ درخت یک‏چین و دوچین بدون کشیدن، و هم‏چنین سایر علف‏ها. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که بفروشد زمینی را و حدود آن را معیّن کند، پس هرچه در آن زمین واقع شده از درخت و زراعت و عمارت، تمام داخل در بیع است مگر آن‏که چیزی را استثناء کرده باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه بخرند چیزی را به پولی پس اگر معیّن کرده آن پول را که همان را باید بدهد و اگر معیّن نکرده آن را پس هر پولی را که مردم به آن داد و ستد می‏کنند باید بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که معامله کنند به تعیین کردن عدد پولی که متداول است و لازم نیست کشیدن آن‏ها مگر آن‏که آن پول از طلا باشد که تفاوت سبک و سنگین آن‏ها فاحش است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که بگویند فروختم این چیز را به دیناری مگر ثلث آن را و جزئی را استثنا کنند و جایز نیست که استثنا را از جنسی دیگر غیر از جنس دینار قرار دهند مثل آن‏که بگویند فروختم به دیناری الاّ به درهمی، چرا که بسا آن‏که آن جنس به قیمت جنس دینار برسد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست فروختن زراعت به گندم همان زراعت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست خرید و فروش شیر در پستان اَنعام(گاو، گوسفند و شتر است.) ولکن اگر بدوشند قدر معیّنی را و بفروشند آن را به انضمام آن‏چه در پستان آن‏ها است تا یک ماه و دو ماه و بیشتر و کم‏تر جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که انعام را بدهند به کسی تا یک سال و یا بیشتر و کم‏تر به ثمن معیّنی از برای هر گوسفندی و گاوی، پس شیر و پشم و کورک و موی آن‏ها مال آن‏کس است در آن مدت معیّنه، و نباید ثمن را روغن و شیر همان انعام قرار داد اگرچه جایز است که ثمن روغن و شیر سایر انعام باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جایز است خرید و فروش پشم و کورک انعام به انضمام آن‏چه در شکم آن‏ها است، ولکن خرید و فروش آن‏چه در شکم آن‏ها است بدون انضمام چیزی به آن‏ها جایز نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی مالک باشد مکانی را که آب در آن است و ماهی دارد، جایز است که قدری از ماهی‏ها را بگیرد و بفروشد آن‏ها را به انضمام آن‏چه ماهی در آن مکان است ولکن جایز نیست خرید و فروش ماهی در آب بدون آن‏که چیزی به آن‏ها منضم شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خرید و فروش غلام و کنیزی که گریخته‏اند با انضمام چیزی معیّن، ولکن بدون ضمیمه چیزی به آن‏ها جایز نیست خرید و فروش آن‏ها. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خرید و فروش خاک و سنگ معدن‏ها. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خرید و فروش گیاه زمینی را که کسی مالک آن باشد ولکن چراگاه‏هایی که کسی مالک زمین آن‏ها نیست، خرید و فروش آن‏ها جایز نیست و همه مسلمین در آن‏ها شریکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که از انبار معیّنی مقدار معیّنی را بخرد و آتش در آن انبار افتد و بسوزاند آن‏چه در آن است مگر همان مقدار معیّنی که خریده بود، پس همان مقدار مال مشتری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است چشیدن چیزی را و دیدن کنیزی را که می‏خواهی بخری. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
در صیغه بیع و شراء است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ صیغه بیع و شری به هر زبانی جایز است و لازم نیست که به زبان عربی جاری شود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و سیرت ائمه علیهم السلام  بر این بود که تقریر می‏فرمودند خرید و فروش جمیع طوایف را و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ صیغه فروش این است که فروشنده بگوید فروختم به تو این چیز معیّن را به این قیمت، و صیغه خرید این است که خریدار بگوید خریدم این چیز معیّن را به همین قیمت معیّنه. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ چیزی را که به صیغه خرید و فروش معامله کردند نمی‏توان فسخ کرد مگر به رضای طرفین یا سایر خیارات شرعیه که خواهد آمد ان شاء اللّه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ خرید و فروش‏های متعارفه که چیزی می‏دهند و چیزی می‏خرند بدون اجرای صیغه، حلال است. چرا که طرفین راضی‏اند ولکن هریک از طرفین می‏توانند رد کنند چیزی را که گرفته‏اند و مال خود را بگیرند مادام که فاسد و ضایع نشده باشد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
در خیارات فسخ است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ در صورتی که صیغه بیع و شری جاری شده باشد ولکن فروشنده و خریدار متفرّق نشده‏اند، هریک می‏توانند که فسخ کنند معامله را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه یکی از طرفین از مجلس حرکت کند و چند قدمی برود و برگردد، خیار مجلس برطرف شود و هیچ‏یک نمی‏توانند فسخ معامله را بکنند مگر به رضای دیگری. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ سه روز اختیار فسخ از برای هریک از فروشنده و خریدار هست در بیع حیوان، مادام که تصرّفی که در احادیث وارد شده در آن نشده باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در اختصاص خیار از برای مشتری نیست چرا که حیوان می‏شود که ثمن باشد یا مثمن یا هر دو حیوان باشند.
مسأله ـ هرگاه کنیزی را خریدند و خریدار بوسید او را، یا با او جماع کرد، یا نگاه کرد به فرج او، یا دست مالید به آن‏جا، خیار فسخ رفع می‏شود اگرچه سه روز نگذشته باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه خریدار حیوان را نعل کرد، یا سم آن را تراشید، یا سوار شد بر آن، یا بار کرد بر آن و چند فرسخی برد آن را، خیار فسخ رفع می‏شود اگرچه سه روز نگذشته باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه حیوان در بین سه روز مرد یا معیوب شد که مشتری سبب آن نبوده، ضرری است که به فروشنده رسیده و باید ثمن را به مشتری رد کند و هرگاه احتمال این باشد که مشتری آن را تلف کرده یا معیوب کرده، قسم یاد کند که او تفریط نکرده و ثمن را بگیرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی تدلیس کند و شیر حیوان را ندوشد از برای این‏که مشتری‏پسند شود و بعد از فروش تدلیس او معلوم شود، می‏تواند مشتری فسخ کند بیع را و ثمن را بگیرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی چیزی را بخرد که اگر آن چیز بماند تا شب ضایع و فاسد شود مثل سبزی‏ها و میوه‏ها و مثل خربوزه و هندوانه، پس هرگاه تا شب ثمن را آورد آن چیز مال او است و هرگاه نیاورد فروشنده اختیار فسخ دارد که فسخ کند و مال خود را به غیری بفروشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی چیزی را بخرد و ثمن را ندهد و آن چیز را نزد فروشنده بگذارد، پس هرگاه تا سه روز ثمن را نیاورد فروشنده اختیار فسخ دارد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی چیزی را بخرد و فروشنده آن چیز را به تصرف او ندهد، پس آن چیز را بدزدند، ضرری به فروشنده رسیده. و هرگاه فروشنده آن چیز را به تصرف خریدار داد و دزدیدند، ضرر به خریدار رسیده و ثمن را باید بدهد به فروشنده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی چیزی را بفروشد و ثمن را بگیرد به شرط آن‏که اگر تا مدت معیّنه ثمن را رد کند آن چیز مال خودش باشد، جایز است. پس اگر ثمن را تا آن مدت معیّنه رد کرد، چیزی را که فروخته مال خود او است و هرگاه ثمن را تا آن مدت معیّنه رد نکرد آن مال، مال مشتری می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ منافع چیزی را که به بیع شرط خریده‏اند در مدت معیّنه مال مشتری است و هرگاه آن چیز تلف شد، ضرری به مشتری رسیده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هر شرطی که مخالف کتاب خدا نباشد جایز است که فروشنده و یا خریدار، هریک از برای هریک یا از برای هر دو قرار دهند و هر شرطی که مخالف کتاب خدا باشد آن شرط جایز نیست. پس هرگاه کسی کنیزی یا حیوانی را بفروشد به شرط آن‏که آن را به غیری نفروشد و نبخشد جایز است و هرگاه به این شرط بفروشد که اگر مشتری فوت شد آن را ورثه به ارث نبرند، چنین شرطی جایز نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که زمینی یا خانه‏ای یا باغی و امثال این‏ها را ندیده بخرد، پس بعد از آن‏که خرید ببیند آن‏ها را، اختیار فسخ از برای او هست پس اگر نخواست آن‏ها را می‏تواند فسخ کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید سهمی مشاع را که باید با قرعه معیّن شود پس بعد از قرعه انداختن و معیّن شدن آن سهم، اختیار فسخ از برای او هست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید زمین محدودی را که حدود آن معیّن بود و مشتری نمی‏دانست چند جریب است و فروشنده گفت چند جریب است، پس چون جریب کردند کم‏تر بود از آن جریبی که فروشنده گفته بود، مشتری مختار است که فسخ کند آن معامله را و تمام ثمنی که داده پس بگیرد، یا آن‏که به قدری که جریب کم بوده ثمن را به همان اندازه پس بگیرد و معامله را فسخ نکند. و هرگاه از برای فروشنده زمینی باشد در جنب آن زمینی که فروخته، کسر آن را از آن زمین می‏دهد و از برای مشتری اختیار فسخی باقی نمی‏ماند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید چیزی را و بعد از آن عیبی در آن چیز ظاهر شد، یا عیبی در بعض آن چیز ظاهر شد، مشتری مختار است که آن معامله را فسخ کند و ثمنی را که داده پس بگیرد یا آن‏که به اندازه آن عیب، ثمن را پس بگیرد و معامله را فسخ نکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید چیزی را و در آن تصرف کرد و تغیری در آن پیدا شد و بعد معلوم شد که آن چیز معیوب بوده، به اندازه آن عیب چیزی می‏گیرد و معامله را نمی‏تواند فسخ کند مگر در بعض صور چنانکه خواهد آمد ان شاء اللّه تعالی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید کنیزی را که به حد یأس نرسیده و بعد معلوم شد که او حایض نمی‏شود، مختار است که معامله را فسخ کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هر چیزی که در اصل خلقت زیاد شد یا کم شد عیب است. مثل آن‏که اصل خلقت انسان این است که پنج‏انگشت باشند، پس اگر کنیز و غلام شش‏انگشتی یا چهارانگشتی باشند معیوبند و اگر مشتری ندانسته خریده مختار است که معامله را فسخ کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید کنیزی یا غلامی را و تا مدت یک سال حادث شد در آن‏ها جنونی(دیوانگی.) یا جذامی(آکله) یا برصی(پیسی) یا قرنی( گوشت سختی است که در فرج پیدا می‏شود و مانع از جماع است.) مختار است که فسخ کند معامله را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید غلامی یا کنیزی را و بعد معلوم شد که آن‏ها گریزپا بوده‏اند مختار است که فسخ کند معامله را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید کنیزی را و بعد از آن‏که با او وطی کرد معلوم شد که معیوب بوده، به اندازه آن عیب چیزی می‏گیرد و فسخ نمی‏تواند کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید کینزی را و بعد از آن‏که با او وطی کرد معلوم شد که حامله بوده، مختار است که فسخ کند. پس اگر آن کنیز ثیبه بوده باید نصف عشر قیمت او را با او به بایع بدهد و اگر کنیز باکره بوده، عشر قیمت او را با او باید رد کند و عشر و نصف عشر در هر صورتی عوض بضع او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید کنیزی را بنابر آن‏که باکره باشد پس بعد از آن معلوم شد که ثیبه است، پس اگر معلوم شود که روزی که خریده ثیبه بوده مختار است در فسخ او و اگر معلوم نشد که در آن روز ثیبه بود نمی‏تواند فسخ کند چرا که ممکن است که بعد از خریدن ازاله بکارت او شده باشد به سبب حرکت و جستنی یا مرضی یا غیر آن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید جلدی از خرما یا روغن یا زیت و امثال آن‏ها را و بعد معلوم شد که ته جلد، خرمای بد بوده و ته روغن و زیت، دُردی زیاد از حد متعارف بوده، پس اگر مشتری علم به آن‏ها نداشته در وقت خریدن، مختار است در فسخ کردن یا گرفتن تفاوت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه فروشنده فروخت متاع خود را به کل عیب، یا عیب را بیان کرد و مشتری به این‏طور خرید، اختیار فسخی از برای مشتری باقی نخواهد ماند اگرچه عیب مخفی باشد و بعد ظاهر شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه خیارات فسخ را در وقت معامله ساقط کنند جایز است و بعد از اسقاط آن‏ها اختیاری در فسخ معامله باقی نخواهد ماند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
در بیع مرابحه و مساومه و احکام آن‏ها است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ بیع مرابحه آن است که فروشنده بگوید که این چیز را به قیمتی که خریده‏ام به تو فروختم به زیادتی معیّنی مثل ده یک و ده دو و مشتری قبول کند. و بیع مساومه آن است که فروشنده و خریدار گفتگو کنند تا به قیمت معیّنی راضی شوند و هر دو قسم جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ بیع مساومه افضل و بهتر است از بیع مرابحه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که کنیزی را به قیمت معیّنی خریده و بعد با او جماع کرد، جایز است که او را به بیع مرابحه بفروشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که چیزی را به قیمت معیّنی تا موعد معیّنی خریده و می‏خواهد آن را به بیع مرابحه بفروشد، باید موعد معیّن را ذکر کند و اگر ذکر آن موعد را نکرد و مشتری فهمید، همان موعد از برای مشتری برقرار خواهد بود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خریده چیزی را به پولی که صرف داشته و از صرف آن هم آن چیز را زیاده خریده و می‏خواهد به مرابحه آن چیز را بفروشد، باید اخبار کند به مشتری صرف آن پول و چیزی که مقابل صرف آن بوده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید چیزی را به اشرفی جایز است که شرط کند که به عوض هر اشرفی چند ریال خواهم داد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که می‏خواهد چیزی را بفروشد که آن چیز را ندارد و می‏خواهد آن را بخرد و بدهد، آن چیز را به بیع مساومه باید بفروشد و جایز نیست که به بیع مرابحه آن را بفروشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست خرید و فروش به دو شرط به این‏طور که صیغه را به این‏طور جاری کنند که فروختم این چیز را به نقد به فلان قیمت و به موعد به قیمتی زیاده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست که بفروشند جنس ربوی(نقدین و مطعوم است یا مکیل و موزون) را به شرط آن‏که بخرند از مشتری به قیمتی کم‏تر از آن‏که خریده چرا که ربا می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه بفروشند چیزی را به قیمتی بدون شرط و بخرند همان چیز را به قیمتی کم‏تر، جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی طلبی از کسی داشته باشد و مدیون چیزی را از طلب‏کار بخرد تا موعدی به قیمتی بیشتر از آن‏چه باید بدهد و بعد از آن همان چیز را بفروشد به طلب‏کار به قیمتی که معادل طلب او است، جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که جنسی را از کسی طلب داشته باشد مکروه است که آن جنس را به او بفروشد تا موعدی چرا که شبیه است به بیع دین به دین و می‏تواند آن را به نقد به او بفروشد بدون کراهت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ خرید و فروش دین به دین جایز نیست، مثل آن‏که کسی از زید طلبی دارد و کسی دیگر از عمرو طلبی دارد، پس دین زید را به دین عمرو نمی‏توان فروخت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دین را به نقد می‏توان فروخت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ لازم نیست که چیزی را که می‏فروشند موجود باشد در نزد فروشنده بلکه می‏تواند بفروشد جنس معیّنی را به مقدار معیّنی به ثمن معیّنی و بعد از آن خود برود و بخرد آن جنس را و تسلیم کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جنسی را که می‏خواهند بفروشند در حال، باید موجود باشد. پس اگر موجود نباشد باید سلف بفروشند و بیان کنند که در فصل آن تسلیم کنند نه در حال. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی به کسی بگوید چیزی را از برای من بخر به نقد و من زیاده از آن‏چه خریده‏ای به تو می‏دهم بعد از مدت معینه، جایز نیست که زیاده از آن‏چه خریده از او بگیرد چرا که آن زیاده ربا است ولکن اگر خریدار آن چیز را از برای خود بخرد به نقد و بفروشد آن را به نسیه به قیمت بیشتر، جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است فروختن چیزی را که فروشنده خریده و تحویل نگرفته به خصوص که آن چیز از جنسی مکیل و موزون باشد مثل گندم و کراهت در مکیل و موزون شدیدتر است و کم می‏شود کراهت به وکیل کردن خود مشتری یا وکیل کردن مشتری غیری را در برداشتن حق خود از مال فروشنده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه بفروشند چیزی را که مکیل و موزون نباشد مثل لباس و ثمن آن را نگرفته باشند و مشتری آن را بفروشد به قیمتی بیش از آن‏چه خریده و ثمن آن را در مدت سه روز به فروشنده اول بدهد، منفعت مال مشتری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دو نفر بخرند ریال را به اشرفی یا اشرفی را به ریال و یکی به دیگری بگوید که ثمن را از جانب من تحویل کن و بعد از آن یکی از ایشان بخرد سهم دیگری را به قیمتی زیاده از آن‏چه خریده‏اند، جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی بخرد اجناس مختلفه را به قیمت معیّنی در یک معامله و یک صیغه، و بعد از آن خود او هر یکی را قیمت کند تا تمام قیمت‏های او مساوی شود با قیمتی که تمام آن‏ها را خریده، جایز نیست از برای او که بعضی از آن اجناس را بفروشد به بیع مرابحه مگر آن‏که بیان کند که خود قیمت کرده‏ام هریک از اجناس را، یا آن‏که به بیع مساومه بفروشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دو نفر معامله بکنند در اجناس ربوی و بعد از معامله اقاله کنند یعنی به رضای هر دو معامله را فسخ کنند نباید که از اجناس ربوی کم کنند یا زیاد کنند چرا که ربا خواهد شد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی به کسی بگوید که چیزی از برای من بخر به قیمت معیّنی و او خرید به همان قیمت و ثمن آن را از خود داد، نمی‏تواند که بیش از ثمنی که داده مطالبه کند ولکن اگر از برای خود بخرد آن چیز را جایز است که به هر قیمتی که بخواهد آن را به آن شخص بفروشد ولکن مکروه است که زیاده از آن‏چه خریده به او بفروشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است از برای مشتری که شرط کند با فروشنده که چیزی کم‏تر از ثمن بعد از معامله بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه پیش از موعد معامله طلب را بدهند جایز است که چیزی از ثمن را کم‏تر بدهند چرا که در مقابل باقی مانده مدت خواهد بود و ربا لازم نیاید. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که چیزی را به اضعاف قیمت عادله آن گران‏تر بفروشند به رضای مشتری و دانستن او که قیمت آن از قیمت عادله زیادتر است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که قرضی به کسی بدهند و بعد از آن متاعی را به او بفروشند به قیمت اعلی به شرط آن‏که در ضمن قرض شرط نکنند که این قرض را می‏دهم به شرط آن‏که متاع را به قیمت اعلی بخری. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که به دلال چیزی بدهند و بگویند به قیمت معیّنی بفروش و هر قدر زیاده بر این قیمت فروختی مال تو باشد ولکن دلال نباید آن را به بیع مرابحه بفروشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است از برای دلال که حق‏السعی قرار دهد از برای خود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است از برای دلال که ضامن شود از برای صاحبان اموال. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دلال چیزهای مختلف را از اشخاص عدیده بخواهد بفروشد و بعضی از اجناس بهتر باشد و بعضی پست‏تر، جایز نیست که آن‏ها را به یک صیغه به یک نفر بفروشد بلکه باید جنس خوب را به قیمت اعلی و جنس بد را به قیمت ادنی جدا جدا بفروشد چرا که همه را با هم فروختن سبب ضرر بعضی از صاحبان اموال است چرا که جنس اعلی را به تنهایی بیشتر می‏خرند و به انضمام آن به جنس ادنی بسا آن‏که خوبی آن منجبر(اصلاح) کرده بدی جنس ادنی را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
در بیع نسیه و بیع سلف است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ مدت بیع نسیه و سلف باید معیّن باشد مثل یک ماه و یک سال و امثال آن نه غیر معیّن مثل آمدن حاج و وقت درو، چرا که آمدن حاج و وقت حصاد پیش و پس می‏افتد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است که مدت را بیش از سه سال قرار دهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ چیزی را که به سلف می‏فروشند باید وصف کرد که جهالتی باقی نماند مثل طول و عرض اجناس و سن حیوان و وزن و کیل چیزهایی که سنجیده می‏شود و صنف آن‏ها به طوری که در عرف متعارف معلوم باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ لازم نیست که فروشنده مالک باشد چیزی را که می‏فروشد بلکه در وقت تحویل دادن می‏تواند بخرد و تحویل کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی مدیون کسی باشد جایز است که چیزی را به سلف به او بفروشد و مافی الذمه خود را ثمن قرار دهد چرا که دین سابقی را به دین سابقی نفروخته بلکه به دین سابقی دین لاحقی را بر ذمه خود وارد آورده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه در رأس موعد جنسی را که فروخته‏اند به حسب اتفاق یافت نشود، مشتری مختار است که مال خود را پس بگیرد یا آن‏که مهلت بدهد تا وقتی که آن جنس یافت شود. و هرگاه ممکن باشد که بعض آن جنس را تحویل کنند باقی‏مانده ثمن را می‏گیرند و مکروه است که قیمت آن جنس را به قیمت روز موعد بگیرند مگر به رضای طرفین. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه در رأس موعد سایر اجناس یافت شود غیر از جنسی که فروخته شده و نایاب است آن جنس، جایز است که بایع آن‏ها را بفروشد به مشتری به عوض جنس نایاب به رضای طرفین. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که به نسیه فروخت چیزی را و خرنده در رأس موعد نتوانست پول آن را بدهد، می‏تواند همان چیز را بفروشد به فروشنده اول در عوض ثمنی که باید بدهد به طور کراهت. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که فروخت چیزی را تا موعدی و آن چیز را تسلیم مشتری نکرده به او بگوید بفروش به من چیزی را که از من خریده‏ای به قیمتی کم‏تر از آن‏چه خریده‏ای و من آن را به عوض طلب خود محسوب می‏دارم و طرفین راضی شوند، جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که فروخت چیزی را به بیع سلف و در رأس موعد پولی را فرستاد نزد مشتری و گفت به این پول بخر چیزی را که من به تو فروخته‏ام و حق خود را دریاب، جایز است ولکن مکروه است که خود مشتری مباشر خرید شود و رفع کراهت به این می‏شود که به غیری بگوید که از برای او بخرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که از کسی طلبی دارد و به او بگوید که چیزی بخر از برای من از بابت طلب من و بفروش از جانب من و اگر ضرری روی داد بر من است، پس اگر چنین عملی از مدیون صادر شد جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که فروخت جنس جای معینی را پس اگر آن جنس به عمل آمد که می‏برد و اگر آن جنس از آن جای معین به عمل نیامد، دینی بر ذمه بایع خواهد بود و اگر آن جنس را از جای معیّنی قرار نداده پس از هرجا که می‏خواهد می‏دهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که جنس معیّنی بر ذمه او است و در رأس موعد جنس بهتر یا جنس پست‏تر بدهد به رضای طرفین، جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
در بیع حیوانات است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ جایز است خرید و فروش جمیع حیوانات سوای بعضی از آن‏ها. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خرید و فروش مشرکین. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است دزدیدن مشرکین و اخته کردن آن‏ها و فروختن آن‏ها. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خریدن غلام و کنیز در بازار مسلمین اگرچه فروشنده کافر باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مملوکی را بدزدند از کسی یا از زمینی که معصوم آن را صلح کرده به اهل ذمه و مالک آن معلوم نباشد و مشتری ندانسته او را بخرد، پس چون دانست که او را دزدیده‏اند باید او را برگرداند به فروشنده و ثمنی که داده بگیرد و اگر او مرده باشد برگرداند به سوی ورثه او و ثمنی که داده بگیرد و هرگاه فروشنده و ورثه او در میان نباشد می‏تواند که مملوک را به کسبی و کاری بدارد به قدری که مقابل ثمن او شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خریدن مملوک اهل ذمه هرگاه اقرار به مملوکیت خود داشته باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خرید و فروش مملوکی که مالک قرار داده که بعد از مردن او آزاد باشد در حال زندگی مالک و مالک می‏تواند که از قرارداد خود برگردد چنانکه می‏تواند تغییر دهد وصیت خود را در حال زندگی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مملوکی را که مالک او با او شرط کرده که اگر تمام آن‏چه را که با تو شرط کرده‏ام بدهی ندادی آزاد نیستی و هر قدر داده‏ای بر من حلال است، پس هرگاه تمام را نداد مالک می‏تواند او را بفروشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ از جمله مواضعی که می‏توان کنیزی را که صاحب اولاد است از مالک خود فروخت موضعی است که ثمن آن کنیز بر ذمه مالک باشد، پس مالک می‏تواند که او را بفروشد و دین خود را بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ انسانی را که در بلاد کفر پیدا کنند مملوک است و می‏توان او را فروخت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ انسانی را که در بلاد اسلام پیدا کرده باشند حرّ است و نمی‏توان او را فروخت به محض این‏که او را جسته‏اند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است فروختن مملوکی که از زنا به وجود آمده به طور کراهت و ثمن او گوارا نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خریدن اولاد مشرکین و زن‏های ایشان از خود ایشان و جایز نیست خریدن اولاد اهل ذمه و زن‏های ایشان از خود ایشان. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که بخرد مملوکی را به شرط آن‏که آن را نفروشد و به کسی نبخشد، باید وفا کند به شرط خود اما اگر شرط شده که آن را به ارث نبرند بعد از موت مالک، آن شرط باطل است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که شراکت کند با کسی در کنیزی یا غیر آن که اگر نفعی در فروش او پیدا شد او شریک باشد در منفعت و اگر ضرری رسید دخلی به او نداشته باشد، چنین معامله‏ای صحیح است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که بخرد غلامی را از کسی و پول آن را بدهد و در نزد آن کس دو نفر غلام باشد و به مشتری بگوید که این دو را ببر و هر کدام را که خواستی بردار و دیگری را رد کن، پس چون مشتری آن‏ها را برد یکی از آن‏ها گریخت پیش از آن‏که مشتری یکی از آن‏ها را اختیار کند، پس باید آن غلامی را که نگریخته برگرداند به سوی بایع و نصف ثمنی را که داده پس بگیرد. پس اگر غلام گریخته پیدا شد مشتری هر کدام را که خواست اختیار می‏کند و اگر پیدا نشد همان گریخته مشترک است در میان بایع و مشتری. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه دو نفر غلام مأذون در تجارت از دو مالک نزاعی کنند پس هریک بروند نزد مالک دیگری و مملوک او را بخرد و بعد از آن هریک مدعی شوند که آن دیگری مال او است، پس از آن موضعی که در اول نزاع کرده‏اند باید ذرع کرد تا نزد دو مالک. پس مساحت هر یک که کم‏تر است معامله او صحیح و معامله آن دیگری باطل است چرا که در آن حال عبد مالکی دیگر بوده نه عبد مالک اول که او را اذن داده بود در تجارت و هرگاه مساحت هر دو مساوی باشد باید به قرعه معلوم شود که کدام سابق بوده‏اند در معامله و بعضی از فقها در صورت تساوی مساحت معامله هر دو را باطل دانسته‏اند ولکن چون در صورت تساوی مساحت احتمال می‏رود که یکی از آن‏ها به سرعت رفته باشد و پیش‏تر از دیگری او را خریده باشد، پس مقام مقام قرعه خواهد بود. چنانکه دراحادیث وارد شده و معامله صحیح است چنانکه بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه مملوکی به مالک خود بگوید که مرا بفروش و من مال معینی را به تو می‏دهم، پس مالک او را بفروشد پس هرگاه چیزی در دست مملوک هست باید بدهد و هرگاه چیزی در دست او نیست بیع او صحیح است و چیزی بر مملوک و مالک دوم نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه شتری یا سایر حیوانات مأکول‏اللحم را بفروشند به غیر از پوست و سر آن‏ها، پس هرگاه مشتری آن‏ها را کشت که سر و پوست را می‏دهد و هرگاه نکشت باید قیمت آن‏ها را بدهد و نباید او را اجبار کرد در کشتن حیوان چرا که شاید ضرری به او برسد و هم‏چنین است حکم شراکت غیربایع در حیوان مأکول‏اللحم در سر و پوست آن که نباید ضرری به شریک رسانید و قیمت آن‏ها را باید بدهد و هرگاه یکی از شرکاء قسمت خود را فروخت به غیری، شرکاء در قسمت خود شریک آن غیر خواهند بود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
در خرید و فروش زراعت‏ها و میوه‏جات است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ جایز است خرید و فروش زراعت‏ها و درخت‏ها. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست خرید و فروش حبوب پیش از آن‏که دانه‏ها بسته شود مگر آن‏که حبوب را به انضمام گیاه آن‏ها بفروشند، پس پیش از انعقاد می‏توان خرید. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید زراعت سبزی را از برای چراندن، جایز نیست که آن را باقی بگذارد تا خوشه کند مگر به رضای مالک زمین. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است خرید و فروش شبدر و یونجه و حنا و امثال آن‏ها و برگ درختان یک‏چین و دوچین و بیشتر به شرط آن‏که چین اول موجود باشد در حین معامله. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید درختی را از برای انداختن و رفت و نیامد تا وقتی که درخت ثمر کرد، آن ثمر مال مشتری است و اگر کسی آب داده آن درخت را به اذن مالک اجرت خود را می‏گیرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که ثمر درختی را خرید به انضمام خود درخت، معامله او صحیح است اگرچه در وقت خریدن ثمری در درخت موجود نباشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که نخلی را فروخت که خود گرد زده، خرمای آن درخت مال فروشنده است مگر آن‏که شرط کند که مال مشتری باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست خرید و فروش ثمرهای درختان پیش از آن‏که موجود شده باشند مگر به انضمام چیز موجودی به آن‏ها مثل برگ درخت یا یونجه و علفی دیگر. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ چون ثمرهای درختان از گل بیرون آمد و درشت شد جایز است خرید و فروش آن‏ها در یک سال و سال‏های آینده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است خرید و فروش ثمرهای درختان پیش از آن‏که به حد خوردن برسد در یک سال اما اگر بیشتر از یک سال معامله کنند کراهتی ندارد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه درخت‏های مختلف باشد که بعضی ثمرهای آن‏ها ظاهر شده و بعضی ثمرهای آن‏ها ظاهر نشده، همه ثمرها را با هم می‏توان فروخت چرا که ضمیمه موجود است ولکن ثمرهای درختانی که ظاهر نشده بدون انضمام ثمرهای موجوده نمی‏توان فروخت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید ثمری را و ثمن آن را نداده و ثمر را به تصرف خود نگرفته، می‏تواند که آن ثمر را به غیری بفروشد به منفعت معیّنی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خرید تخمی را که افشانده‏اند، ثمن آن را باید از غیر جنس قرار دهد، یا به وزن جنس افشانده قرار دهد نه کم‏تر و نه بیشتر اگر ثمن را از جنس افشانده می‏دهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه زراعتی را بفروشند جایز نیست که ثمن آن را از عین زرع فروخته قرار دهند چرا که ثمن و مثمن باید دو چیز باشند نه یک چیز و این است بیع محاقله. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه بفروشند خرما یا سایر ثمرهای درختان را بر درختان، نباید ثمن آن‏ها را از عین ثمرهایی که بر درختان است قرار دهند چرا که ثمن و مثمن باید دو چیز باشند نه یک چیز و این است بیع مزابنه و خلافی در خرما نیست و در غیر خرما خلاف است. و آن‏چه از احادیث معلوم می‏شود ثمن و مثمن باید دو چیز باشد و این مطلب اختصاصی به خرما ندارد.
مسأله ـ جایز است فروختن زراعت به جنسی مانند جنس مزروع و فروختن ثمری به جنسی مانند جنسی که بر درخت است به طور کراهت و بهتر آن است که ثمن را از غیر جنس مزروع قرار دهند و بعضی از فقهاء جایز ندانسته‏اند چرا که احتمال زیاد و کمی که در میان ثمن و مثمن می‏رود موجب ربا دانسته‏اند ولکن چون خرید و فروش زراعات و ثمرهای درختان بر درخت به طور خرص و تخمین است نه به کیل و وزن، ربائی لازم نیاید اگرچه ثمن کیل و وزن داشته باشد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که مدیون باشد به مقدار معیّنی از اجناس مزروعه یا از ثمرات اشجار، جایز است که به خرص و تخمین از زراعت‏ها و درختان باشد بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جایز نیست که رطب را به خرما و انگور را به مویز بفروشند چرا که رطب و انگور چون خشک شد کسر می‏کند و کم می‏شود و ربا لازم می‏آید و هم‏چنین است سایر میوه‏جات تر و خشک که به کیل و وزن معامله می‏شود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
در خرید و فروش طلا و نقره و احکام مخصوصه و غیرمخصوصه
به آن‏ها است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ شرط است در خرید و فروش طلا و نقره به طلا و نقره که فروشنده و خریدار چون صیغه خواندند مفارقت از هم نکنند تا آن‏که آن‏چه باید بدهند و بگیرند بدهند و بگیرند و هرگاه مفارقت کردند پیش از دادن و گرفتن، بیع ایشان باطل است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی به غیر از صدوق علیه‏الرحمه نقل نشده.
مسأله ـ طلا را به طلا و نقره را به نقره می‏توان فروخت بدون زیاد و کم در وزن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ طلا را به نقره و نقره را به طلا می‏توان فروخت اگرچه زیاد و کم باشند مثل یک مثقال طلا را به ده مثقال نقره بفروشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه بخواهند ریال خوب را با ریال بد عوض کنند و زیادتی ریال خوب را بگیرند، چیزی از غیر جنس نقره مثل پول سیاهی را منضم کنند به ریال خوب و آن دو را بفروشند به ریال بد. مثل آن‏که ده ریال خوب را با یک پول سیاه بفروشند به یازده ریال بد. پس در این صورت یک ریال بد مقابل پول سیاه واقع شده و ربائی لازم نیامده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه ریال‏های خوب را بفروشند به اشرفی و اشرفی را بفروشند به ریال‏های بد که عدد و وزن آن‏ها زیادتر باشد از وزن ریال‏های خوب، ربائی لازم نیاید چرا که دو معامله واقع شده و طلا در مقابل ریال‏های بد واقع شده نه نقره. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه چیزی را بفروشند که طلا یا نقره به آن متصل باشد پس اگر آن را به غیر جنس طلا و نقره بخرند بدون اشکال جایز است و هرگاه چیزی که طلا به آن متصل است به اشرفی بخرند باید که وزن اشرفی‏ها بیش از طلایی باشد که به آن چیز متصل است تا قدری از آن‏ها مقابل طلای متصل باشد و قدری مقابل آن چیز و اگر وزن اشرفی‏ها کم‏تر باشد از طلای متصل به آن چیز، معامله ربا می‏شود و حرام و باطل است. و هم‏چنین هرگاه چیزی که نقره به آن متصل است اگر به ریال فروخته شود باید وزن نقره ریال از وزن نقره متصل زیادتر باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه چیزی که به آن طلا و نقره متصل است بخواهند به نسیه بفروشند باید ثمن را به غیر طلا و نقره قرار دهند و اگر بخواهند ثمن طلا و نقره باشد باید به قدری که طلا و نقره به آن چیز متصل است ثمن آن را نقد بدهند و ثمن آن چیز را نسیه قرار دهند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست مگر نادری.
مسأله ـ چیزی که مطلاّ و مفضّض باشد جایز نیست که آن را بخرند به طلا و نقره کم‏تر از آن‏قدر طلا و نقره که در آن چیز است، و هرگاه آن را به غیر طلا و نقره بخرند یا مطلاّ را به ریال بخرند و مفضّض را به اشرفی بخرند به هر قیمتی بخرند جایز است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ خاک معدن و سنگ معدن را به غیر جنس معدن باید خرید، پس معدن طلا را به غیر طلا و معدن نقره را به غیر نقره و معدن مس را به غیر مس باید خرید و هم‏چنین تمام معادن را چرا که زیاد و کمی ثمن و مثمن ربا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ خاک دکان زرگری که سحاله طلا و نقره و آهن و غیرها در آن است، آن را بفروشند به طعامی و تصدّق کنند آن را که ثواب آن عاید صاحبان آن‏ها شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سربی که در آن نقره باشد و سرب غالب باشد جایز است که آن را به ریال بفروشند و هرگاه به چیزی دیگر بفروشند بهتر است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه ریال و اشرفی مغشوش باشند و مشتری بداند که آن‏ها جنسی از غیر طلا و نقره داخل دارند جایز است که آن‏ها را بخرد به ریال و اشرفی بی‏غش چرا که هرقدر از طلا و نقره که در آن زیاد است در مقابل آن جنس مخلوط خواهد بود و ربا نخواهد شد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه چیزی یافت شود که از طلا و نقره آن را ساخته باشند جایز است که به وزن آن به ریال و اشرفی بخرند چرا که طلای آن در مقابل نقره و نقره آن در مقابل طلا واقع خواهد شد و ربا نمی‏شود و جایز است که آن را به ریال یا اشرفی بخرند چرا که زیادی هریک در مقابل غیر جنس خود شود و ربا نشود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که مدیون دین خود را از ریال و اشرفی بهتر از آن‏چه گرفته بدهد اگرچه وزن و عدد آن‏ها بیشتر باشد از وزن و عدد آن‏چه را که گرفته چرا که بسا آن‏که قیمت طلا و نقره تغییر کند ولکن در ضمن معامله جایز نیست که شرط کنند که در وقت ادای دین بیشتر و بهتر بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی مدیون باشد به ریال جایز است که به اشرفی دین خود را بدهد و هرگاه مدیون باشد به اشرفی جایز است که ریال به عوض آن بدهد چرا که ادای دین بیع و شری نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی از صرّاف ریالی چند طلب داشته باشد و به او بگوید که عوض کن آن‏ها را به اشرفی به قیمت معیّنه، یا اشرفی چند طلب داشته باشد و به او بگوید که عوض کن آن‏ها را با ریال به قیمت معیّنه و بنویس آن‏ها را که از من نزد تو است و صرّاف چنین کند، جایز است چرا که معامله دست به دست به عمل آمده و دست صراف در وکالت دست آن شخص است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی بفروشد ریالی چند را به اشرفی چند و مشتری کیسه‏ای که اشرفی بسیاری دارد به او دهد و بگوید که اشرفی تو در این کیسه است پس فروشنده بگیرد آن کیسه را و رد کند به مشتری و بگوید بنویس که از مال من چند اشرفی در نزد تو است معامله صحیح است، و اگر بعد از آن فروشنده بخواهد که اشرفی‏ها را ثانیاً به ریالی چند بفروشد جایز است اگرچه صرافی آن‏ها را نکرده باشد و معامله دست به دست به عمل آمده. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی بفروشد ریالی چند را به اشرفی چند و ریال‏ها را بدهد و اشرفی‏ها را بگیرد و بعد از آن معلوم شود که ریالی چند یا اشرفی چند بد است و مغشوش است و عوض کنند آن‏ها را در همان روز و روز بعد و بیش از دو روز طول نکشد معامله صحیح است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی ریال‏های چند بفروشد به اشرفی‏های چند و در وقت سنجیدن آن‏ها یکی از آن‏ها را زیاده از آن قدری که باید داد و گرفت کشیده باشند و عوض آن زیاده را بگیرند معامله صحیح است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه ریال‏های بسیاری و اشرفی‏های بسیاری در کیسه باشد و هریک از فروشنده و خریدار کیسه خود را به آن دیگری دهد و فی‏المثل بفروشند یکصد از آن ریال‏ها را به ده اشرفی که در کیسه است، معامله صحیح است پس بعد از آن می‏شمارند و می‏دهند و می‏گیرند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جایز است که چیزی را بفروشند به اشرفی و شرط کنند که به عوض هر اشرفی مثلاً ده ریال بدهند، یا بفروشند به ریال و شرط کنند که به عوض هر ده ریالی یک اشرفی بدهند، خواه قیمت مطابق بازار باشد یا مطابق نباشد، و لکن با علم بایع و مشتری به قیمت بازار. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی مدیون باشد به ریال‏های معیّنه یا اشرفی‏های معیّنه یا سایر اجناس معیّنه و قیمت آن‏ها بشکند یا زیاد شود در زمان بعد همان جنسی را که مدیون است باید بدهد بدون کم و زیاد یا قیمت آن را بدهد به قیمت روزی که می‏دهد از غیر جنس آن چیز، چرا که زیادتی و کمی در خود جنس موزون ربا می‏شود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی مدیون باشد به اشرفی و طلب‏کار به تدریج از او بگیرد ریال‏هایی چند را و قیمت ریال کم و زیاد شود، پس در وقت محاسبه باید روزی را که گرفته ملاحظه کرد که در آن روز قیمت آن چه بوده نه قیمت روزی که حساب می‏کنند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که به قرض بدهند طلا و نقره را و بعد از مدتی یا در بلدی دیگر مطالبه نمایند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دو نفر شریک باشند در خریدن طلا و نقره و یکی به دیگری بگوید که ثمن را از جانب من بده به فروشنده و بدهد، و بعد یکی از آن دو شریک بخواهد که قسمت خود را بفروشد به بیع مرابحه و زیاده از آن‏چه خریده بفروشد، جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
در ربا و احکام متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ حرام است ربا به حرمت شدیدی حتی آن‏که هر درهمی از آن شدیدتر است در نزد خدای عزّوجلّ از هفتاد زنا که کل آن‏ها با محارم شخص باشد نعوذ باللّه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ لعنت کرده رسول خدا صلی الله علیه و آله  ربا را و خورنده ربا را و فروشنده و خریدار و نویسنده و دو شاهد آن را و همه در عذاب مساوی هستند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که از روی غفلت ربائی گرفت و بعد متذکر شد و توبه کرد واجب است بر او که عین ربا را یا مثل آن را یا قیمت آن را به صاحب آن برساند و اگر صاحبان آن را نشناسد باید آن را تصدق کند و هرگاه مخلوط شده به سایر اموال او و نمی‏داند قدر آن را باید خمس اموال خود را بدهد و مابقی اموال او بر او حلال شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ در میان پدر و فرزند و زن و شوهر و مالک و مملوک زرخرید ربائی نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ شخص مسلم از کفار حربی و یهود و نصاری و مجوس و نواصب می‏تواند که ربا بگیرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ربا و احکام آن مخصوص است به چیزهایی که آن‏ها را به کیل و وزن معامله می‏کنند مثل گندم و جو و سایر اجناس مکیله موزونه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ربائی نیست در چیزهایی که آن‏ها را به عدد و ذرع معامله می‏کنند مثل گردو و تخم مرغ و کرباس و امثال آن‏ها. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ چیزی را که به کیل و وزن معامله می‏کنند مثل گندم و جو و برنج و امثال آن‏ها خوب و بد آن‏ها را مثل به مثل می‏توان معامله کرد و زیاده از مثل، ربا و حرام است مثل آن‏که یک من گندم را می‏توان فروخت به یک من گندم و یک من برنج را می‏توان فروخت به یک من برنج اما اگر یک من را بفروشند به یک من و نیم ربا می‏شود و حرام است اگرچه گندم و برنج خوب قیمت آن‏ها یک برابر و نیم گندم و برنج بد باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ گندم و جو در حکم ربا یک جنس محسوب می‏شوند و در زکات دو جنسند. پس هرگاه یک من گندم را بفروشند به یک من و نیم جو ربا می‏شود و حرام است اگرچه قیمت گندم یک برابر و نیم قیمت جو باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ گندم و آرد گندم یک جنسند و هم‏چنین هر دانه و آرد آن از یک جنسند، پس هرگاه یک من و نیم دانه را معاوضه کنند به یک من از آرد آن ربا می‏شود و حرام است اگرچه قیمت آرد یک برابر و نیم قیمت دانه باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ روغن کنجد و کنجد از یک جنسند و هم‏چنین هر دانه و روغن آن از یک جنسند و انگور و شیره انگور از یک جنسند. پس هرگاه یک من روغن دانه را معاوضه کنند با ده من از دانه آن ربا می‏شود و هرگاه یک من شیره انگور را معاوضه کنند با ده من انگور فی‏المثل ربا می‏شود و حرام است اگرچه قیمت روغن هر دانه ده برابر قیمت آن دانه باشد و قیمت یک من شیره مقابل قیمت ده من انگور باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه چیزی را که به کیل و وزن معامله می‏کنند از دو جنس باشند مثل گندم و برنج، زیادتی در آن‏ها ربا نیست. پس می‏توان دو من گندم را با یک من برنج معامله کرد و هم‏چنین است حکم در سایر اجناس مختلفه مکیله موزونه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که ده گردو را معاوضه کرد به بیست گردو و هم‏چنین یک تخم مرغ را به دو تخم مرغ و زیادتی در آن‏ها ربا نیست اگرچه در بعضی از بلاد گردو و تخم مرغ را بکشند و بفروشند چرا که اصل معامله گردو و تخم مرغ بر شماره است نه به سنجیدن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ نانی را که به قرض می‏دهند جایز است که بزرگ‏تر یا کوچک‏تر پس بگیرند چرا که متعارف شماره نان است در قرض کردن آن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه نان را به وزن به قرض دهند جایز نیست که بیشتر یا کم‏تر پس بگیرند و زیادتی و کم آن ربا است و حرام است مگر آن‏که نان‏ها از جنس‏های مختلف باشند مثل نان گندم و نان ارزن و ذرت. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مس را به پول سیاه نمی‏توان خرید چرا که وزن پول سیاه از مس کم‏تر است و بر فرضی که مساوی باشد وزن پول سیاه با مس، جایز است و هم‏چنین است حکم سایر معادن و فلزات چرا که همه آن‏ها را به وزن معامله می‏کنند و زیادتی هر جنسی از آن‏ها با جنس خود ربا و حرام می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حیوان حلال گوشت را با گوشت می‏توان معامله کرد و زیادتی و کمی ربا نمی‏شود چرا که حیوان را به وزن نمی‏فروشند اگرچه گاهی آن را بکشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ پنبه و کتان و ابریشم را با بافته آن‏ها می‏توان معاوضه کرد چرا که بافته آن‏ها را به ذرع می‏فروشند نه به وزن و هم‏چنین است حکم پشم و مو و کرک و ریسمان تابیده از آن‏ها، چرا که بافته آن‏ها را به ذرع می‏فروشند و ربائی در زیادتی و کمی آن‏ها نیست. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هر جنس مکیل و موزونی را به غیر جنس خود معامله کنند خلاصی از ربا حاصل می‏شود و زیادتی و کمی موجب ربا نمی‏شود مثل آن‏که طلا را به نقره بفروشند و مس را به طلا و نقره بفروشند و هم‏چنین سایر اجناس مکیله و موزونه را به غیر جنس خود بفروشند مگر گندم و جو که در حکم ربا از یک جنسند و در بعضی از بلاد جو را زراعت می‏کنند و گندم می‏روید. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ