سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
مسائل فارسی ضمانت - کفالت -حواله نویسنده: سما - شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢

بسم الله الرحمن الرحیم

مسائل فارسی ضمانت – کفالت – حواله

ازکفایة المسائل

 
فی الضمان و فیه مسائل:


 

مسأله ـ هرگاه شخصی ضامن شود که دین مدیونی بر ذمه او باشد و طلب‏کار راضی شود، مدیون بری‏ءالذمه می‏شود و ضامن مدیون طلب‏کار است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه شخصی ضامن شود که دین میّتی بر ذمه او باشد، میّت بری‏ءالذمه می‏شود و ضامن مدیون طلب‏کار است اگر راضی به ضمانت او شده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه شخصی تبرّعاً ضامن دین مدیونی شد مدیون، مدیون ضامن نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مدیونی خواهش کرد از شخصی که ضامن دین او شود مدیون، مدیون ضامن می‏شود و هرقدر که ضمانت کرده از او مطالبه می‏کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه طلب‏کار می‏داند که شخصی که ضامن مدیون او می‏شود چیزی ندارد و با این حال راضی به ضمانت او می‏شود، مدیون بری‏ءالذمه می‏شود و ضمانت ضامن صحیح است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه طلب‏کار نمی‏داند که ضامن چیزی ندارد، ضمانت او باطل است و از خود مدیون مطالبه می‏کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که ضامن ضمانت کند که بعد از مدت معینه‏ای از عهده برآید. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه میّتی از کسی طلبی داشته باشد و بعضی از ورثه او به مدیون بگوید که من به قدر سهم خود تو را حلال کردم و ضمانت کردم از جانب سایر ورثه که تو بری‏ءالذمه باشی، مدیون در میان خود و خدا بری‏ءالذمه است اگرچه سایر ورثه یا بعضی از ایشان به حکم ظاهر شرع بتوانند از او مطالبه کنند سهم خود را. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی مدیون طفل صغیری باشد و مادر آن طفل بری‏ءالذمه کند مدیون را، پس هرگاه مادر چیزی دارد که به طفل بدهد و او را راضی کند بعد از بلوغ، مدیون بری‏ءالذمه می‏شود. و هرگاه مادر چیزی ندارد مدیون، مدیون طفل خواهد بود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ پدر طفل می‏تواند که مدیون طفل خود را بری‏ءالذمه کند و اگر پدر طفل فوت شد، طفل بعد از بلوغ یا وصی طفل نمی‏توانند چیزی از مدیون مطالبه کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که ضامن کسی شد و با طلب‏کار مصالحه کرد دین مدیون را به چیزی کم‏تر از دین، پس بیشتر از آن‏چه مصالحه به آن کرده نمی‏تواند مطالبه کند از مدیون. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ طفل غیر مکلف و سفیه و مجنون نمی‏توانند ضامن شوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
 
فی الکفالة و فیه مسائل:
مسأله ـ جایز است طلب کردن کفیل از مدیون و غیر او. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ معنی کفالت این است که شخص عاقلی متعهد شود که خود آن کسی که کفالت او را کرده بیاورد، مثل این‏که هرگاه کفیل مدیونی شده خود مدیون را حاضر کند و کاری به دین او نداشته باشد بر خلاف ضامن که باید دین مدیون را بدهد و نباید مدیون را حاضر کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کفیل مکفول را حاضر نکرد در سر موعدی که قرار داده، او را حبس می‏کنند تا وقتی که مکفول را حاضر کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کفیل بگوید که اگر مکفول را حاضر نکردم بر ذمه من است فلان مبلغ، همان مکفول را باید حاضر کند و چیزی نباید بدهد. و هرگاه بگوید فلان مبلغ بر ذمه من است اگر مکفول را حاضر نکنم، همان مبلغ را باید بدهد نه آن‏که آن شخص را حاضر کند چرا که در این صورت ضامن می‏شود نه کفیل چنانکه درصورت اول کفیل بود نه ضامن. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که عمداً کسی را بکشد و او را بگیرند و جماعتی او را از دست اولیای مقتول بگیرند و بگریزانند، آن جماعت را حبس می‏کنند تا آن‏که قاتل را حاضر کنند و اگر قاتل فوت شود باید آن جماعت دیه آن مقتول را به اولیای او بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که حدی شرعی بر او وارد آمده باشد کفیل را از او قبول نمی‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فی الحوالة و فیه مسائل:
مسأله ـ طفل غیر بالغ و سفیه و مجنون و مملوک، حواله ایشان بی‏اعتبار است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شرط است در حواله رضای کسی که حواله می‏کند و رضای کسی که او را حواله می‏دهند که از کسی چیزی بگیرد، اما رضای آن کسی که باید از او گرفت شرط نیست در صورتی که چیزی از حواله دهنده در نزد او باشد و در صورتی که چیزی از محیل در نزد او نباشد رضای او هم شرط است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه حواله شد با شرایط آن، هیچ‏یک از محیل و محتال و محال‏علیه نمی‏توانند برگردند از حواله. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شرط نیست در حواله که چیزی از محیل نزد آن کسی باشد که حواله به او می‏دهند بلکه همین‏که قبول کرد حواله را باید بدهد نهایت آن‏که او از محیل می‏گیرد آن‏چه را که داده. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه آن کسی که حواله به او می‏دهند در حال حواله دارا باشد و بعد از آن نادار شود، آن کسی را که حواله داده‏اند نمی‏تواند برگردد از حواله و رجوع کند به سوی محیل و نمی‏تواند از محیل مطالبه کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه حواله دادند و بعد معلوم شد که محال‏علیه در وقت حواله نادار بوده، آن حواله بی‏اعتبار است و رجوع می‏کند محتال به محیل و از خود او مطالبه می‏کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ لازم نیست که آن‏چه را که حواله داده‏اند همان را مطالبه کنند، بلکه می‏توانند که عوض آن را چیزی دیگر بگیرند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ