سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
مسائل فارسی مربوط به بچه داری و فرزندان نویسنده: سما - یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢

بسم الله الرحمن الرحیم


کتاب الاستیلاد و لحقوق الاولاد

«مسائل  فارسی مربوط به بچه داری و فرزندان ازکفایة المسائل »


و در آن چند فصل است:
 


فصل -در طلب کردن فرزند و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:

مسأله ـ خلقت آسمان و زمین و دنیا و آخرت و بهشت و حورالعین از برای مؤمنین است که باید به توالد و تناسل به وجود آیند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ اولاد مسلمین در نزد خدا به شفاعت کننده‏ای که شفاعت او قبول شده موسومند و به آن علامت شناخته می‏شوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ولد صالح ریحانه‏ای است از ریاحین بهشت و گل خوشبویی است از جانب خداوند عالم جلّ‏شأنه که از برای بندگان خود قرار داده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ میراث الهی که از برای مؤمن قرار شده ولد صالحی است که استغفار می‏کند از برای آباء و امهات مؤمنین خود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ خداوند عالم جلّ‏شأنه ترحّم می‏کند به مؤمن به جهت شدت محبت او به فرزندانش. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مرض فرزند کفاره گناه والدین او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ غنی و فقیر همه باید طلب فرزند کنند چرا که رزق ایشان بر خدا است و کسی که از ترس فقر زن نگیرد و طلب فرزند نکند، سوء ظن به خدا دارد و خدا را نشناخته. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که مؤمن دختران خود را دوست دارد و اکرام و احسان و اظهار تلطّف به ایشان بیشتر کند نسبت به پسران خود، چرا که آن‏ها ضعیفند و رعایت ضعفا را خدا دوست می‏دارد و حرام است تمنّی مرگ آن‏ها. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ پسر نعمتی است از جانب خدا و در مقابل نعمت شکر باید کرد و از نعمت سؤال می‏کنند و دختر حسنه و ثوابی است از جانب خدا که سؤالی ندارد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که سه دختر داشته باشد واجب می‏شود بر او بهشت، بلکه کسی که دو دختر داشته باشد، بلکه کسی که یک دختر داشته باشد واجب می‏شود از برای او بهشت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است دعا کردن از برای طلب فرزند و کسی که هفتاد مرتبه این دعا را بخواند ربّ لاتذرنی فرداً و انت خیر الوارثین و اجعل لی من لدنک ولیّاً یرثنی فی حیوتی و یستغفر لی بعد موتی و اجعله خلقاً سویاً و لاتجعل للشیطان فیه نصیباً اللهم انی استغفرک و اتوب الیک انک انت الغفور الرحیم پس هرکس این دعا را بسیار بخواند روزی کند خدا به او هر قدر از مال و اولاد که می‏خواهد.( بسیار بخواند یعنی مداومت کند هر روز، روزی هفتاد مرتبه بخواند، منه دام ظله.) چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ فرزندی که زائدالخلقه یا ناقص‏الخلقه نباشد سَوی است و شکر باید کرد خدا را که مستوی‏الخلقه است، خواه پسر باشد یا دختر، چرا که زایدالخلقه و ناقص‏الخلقه سوی نیست و بر صراط مستقیم نخواهد بود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه زن حامله در اوقات حمل به بخورد ولد او جمیل و خوشبو و خوش‏رنگ خواهد شد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه زن حامله در ایام حمل گاه‏گاهی کُندُر بخورد طفل او متین و عاقل خواهد شد و اگر پسر است شجاع و خوش‏فهم و زیرک خواهد شد و اگر دختر است عظیم‏العجز و خوش‏خُلق و خوش‏خَلق خواهد شد که شوهر او از او حظ کند و او از شوهر محظوظ شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه زن تازه‏زا اگر اول چیزی که بخورد رطب باشد و اگر فصل رطب نیست هفت دانه خرما بخورد، طفلی را که شیر می‏دهد صاحب حلم خواهد شد و عجول نخواهد بود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است غسل دادن طفل بعد از تولد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء واجب دانسته‏اند.
مسأله ـ مستحب است که طفل را در قنداقه سفید ببندند و مکروه است که در قنداقه زرد ببندند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه در وقتی که طفل متولد شد در گوش راست او اذان بگویند و در گوش چپ او اقامه بگویند، ایمن خواهد بود از شرّ شیطان رجیم. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه به قدر یک عدسی جاوشیر را در آب حل کنند و دو قطره در سوراخ بینی راست و یک قطره در سوراخ چپ (بینی ظ) طفل بچکانند پیش از آن‏که ناف او را ببرند و بعد اذان و اقامه در گوش‏های او بگویند به طوری که گذشت، ایمن خواهد بود از ام‏الصبیان که ناخوشی معروف اطفال است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که کام طفل را بردارند به تربت حضرت سیدالشهداء علیه السلام چرا که طفل ایمن می‏شود از هر آسیبی، و هم‏چنین به آب فرات و آب آسمان و خرما و عسل هریک که موجود باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که از روز تولد طفل تا سه روز مهمانی کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل -در امر شیر دادن طفل است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ زن چون حامله شود به منزله کسی است که دایم در نماز باشد و همیشه روزه باشد و چون وضع حمل او شود از برای او اجری است که کسی نمی‏تواند بداند که آن اجر چقدر است از بس عظیم و بزرگ است، و چون طفل خود را شیر دهد به هر مکیدنی ثواب آزاد کردن بنده‏ای است از اولاد اسماعیل علی نبیّنا و آله و علیه السلام  و چون فارغ شد از شیر دادن، ملَکی کریم دست می‏زند به پهلوی او و می‏گوید عمل از سرگیر که گناهان تو آمرزیده است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ بهترین شیرها از برای طفل، شیر مادر او است و مبارک‏ترین شیرها است از برای او. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ زن آزاد را نمی‏توان اجبار کرد که طفل خود را شیر دهد، پس اگر خود به میل خود شیر داد، داد و اگر راضی نشود مختاره است ولکن اگر مادر طفل کنیز مملوک باشد جایز است که او را اجبار کنند به شیر دادن طفل خود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ اجرت شیر دادن طفل بر پدر او است پس اگر پدر یافت زنی را که ارزان‏تر از مادر طفل، طفل او را شیر می‏دهد می‏تواند که طفل را از مادرش بگیرد و به آن دایه دهد اگرچه بهتر این است که طفل را به مادر او دهد که شیر دهد اگرچه اجرت بیش از دایه بگیرد چرا که شیر او گواراتر است از برای طفل خود و ترحّم مادر بیشتر است از دایه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه پدر طفل فوت شده باشد اجرت شیر خوردن او را از مال خود او باید داد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ رضاع تمام دو سال تمام است اما آن‏قدری که لازم است بیست و یک ماه است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ از هر دو پستان باید شیر دهند طفل را و مکروه است که از یک پستان شیر دهند، چرا که یکی به منزله آب است از برای طفل و یکی به منزله غذا. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که دایه خوب‏روی و خوش‏خلق بی‏عیب را از برای شیر دادن طفل اختیار کنند نه زشت و بدخلق، و نه سفیه بی‏عقل، و نه کسی که چشم‏های او معیوب است چرا که شیر زن تأثیر می‏کند در طفل. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است که دایه‏ای که شیر او از زنا بهم رسیده و شیر دختر او که از زنا به وجود آمده اختیار کنند از برای شیر دادن طفل. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است که دایه یهودیه یا نصرانیه یا مجوسیه اختیار کنند از برای شیر دادن طفل و کراهت در مجوسیه شدیدتر است مگر ناچار باشند. و هرگاه اختیار کردند باید منع کنند آن‏ها را از شرب خمر و خوردن گوشت خنزیر، و نباید طفل را به آن‏ها داد که ببرند به خانه خودشان. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دایه یهودیه و نصرانیه بهتر است از دایه ناصبیه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست که زن بی‏اذن و رضای شوهرش دایه شود و شیر دهد طفل غیر را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دایه‏ای که مأمونه است پس هرگاه طفل را برد و بعد از چند سال او را آورد و پدر و مادر طفل، طفل خود را نشناسند نباید قبول نکنند او را ولکن اگر طفل را برد و نیاورد او را و ادعا کرد که طفل فوت شده و گمانی برود که شاید طفل را به دایه دیگر داده و آن دایه طفل را از برای خود برده، پس در این صورت دایه اولی مأمونه نیست و باید دیه طفل را بدهد، یا طفل را بیاورد، یا اقامه شهود کند که طفل بدون تفریط او فوت شده. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
فصل - در امور روز هفتم و آن‏چه متعلق به آن است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ مستحب است که در روز هفتم از تولد، طفل را اسم بگذارند اگر در وقت حمل اسم نگذارده باشند. و هم‏چنین مستحب است در آن روز تراشیدن سر طفل و بعد از آن عقیقه کردن و به همسایه‏ها اطعام کردن از آن عقیقه، و ربع گوسفند را به قابله دادن، و ختنه کردن طفل، و تصدق کردن به وزن موی سر او از طلا یا نقره غیرمسکوک، و زعفران و خلوق (عطری است که به کعبه معظمه استعمال می‏نمایند.) بر سر طفل مالیدن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که طفل را به یکی از اسم‏های ائمه علیهم السلام  اسم گذارند، یا به یکی از اسم‏های پیغمبران علیهم السلام . چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که در وقت حمل اسم طفل را محمّد یا علی صلوات اللّه علیهما و آلهما گذارد، آن طفل پسر خواهد بود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اطفالی را که محمّد اسم می‏گذارند باید ایشان را احترام کرد، و به ایشان دشنام نداد، و در مجالس جای بر ایشان وسعت داد، و ایشان را در مشورت‏ها داخل کرد، و به ایشان بد نکرد. و دختری را که فاطمه اسم می‏گذارند باید او را احترام کرد، و نباید او را فحش داد و لعن کرد و زد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که تغییر دهند اسم شخص را اگر اسم او اسم قبیحی باشد و اسم خوبی به او گذارند و بهترین اسم‏ها اسمی است که دلالت بر عبودیت کند مثل عبداللّه و عبدالرحیم، و بدترین اسم‏ها ضُرار و مره و حرب و ظالم و حکم و حکیم و خالد و مالک و حارث است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که کنیه خوبی از برای طفل قرار دهند مثل ابوالقاسم و ابوالحسن ولکن اگر اسم طفل محمّد باشد نباید کنیه او را ابوالقاسم قرار دهند چرا که مخصوص پیغمبر صلی الله علیه و آله  است و حضرت قائم عجّل اللّه فرجه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ بدترین کنیه‏ها ابوالحکم و ابومالک و ابوالحارث و ابومره است و نهی کرده‏اند که ابوعیسی را کنیه قرار دهند چرا که نصاری خدا را پدر عیسی قرار داده‏اند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست که مؤمن را به لقبی بد و کنیه‏ای بد ملقب کنند که اگر آن لقب را بشنود کراهت داشته باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل - در عقیقه و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ مستحب بسیار مؤکد است عقیقه از برای طفل مولود، حتی آن‏که بسیاری از فقهاء واجب دانسته‏اند آن را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در رجحان آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است از برای پدر و مادر مولود که در روز هفتم مولود عقیقه کنند از برای مولود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی نیست مگر در وجوب و استحباب آن.
مسأله ـ هرگاه پدر می‏تواند در روز هفتم عقیقه می‏کند، و هرگاه فقیر است پس هر وقت که توانست عقیقه می‏کند، و اگر میسر نشد از برای او تا آخر عمر، چیزی بر او نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه شخص نداند که آیا از برای او عقیقه کرده‏اند یا نه، یا بداند که عقیقه از برای او نکرده‏اند، خود او از برای خود عقیقه کند اگرچه در حال پیری باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ گوسفند و گاو و شتر از هر نوع را می‏توان عقیقه کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه عقیقه از صنف میشینه است کم‏تر از شش‏ماهه نباید باشد و اگر از بزینه است یک‏سال تمام داشته باشد و پا به دوسال باشد و اگر از شتر است پا به شش سال باشد و جزور هم اذن داده‏اند که کره شتر باشد و اگر از نوع گاو است در هر سنی باشد کافی است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ مستحب است که از برای مولود واحد عقیقه‏های متعدد بکشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ عقیقه از برای پسر و دختر هر دو است و مستحب است که از برای پسر نر و از برای دختر ماده بکشند، و مستحب است که از برای پسر دو عقیقه بکشند و از برای دختر یک عقیقه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که حیوان عقیقه فربه باشد و لاغر نباشد، و صحیح باشد و معیوب نباشد اگرچه جایز باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ روز عقیقه روز هفتم است و اگر در روز هفتم نشد در هر وقتی بعد از آن می‏تواند عقیقه کرد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مولود در روز هفتم پیش از ظهر فوت شد عقیقه از برای او نیست و اگر بعد از ظهر فوت شود عقیقه از برای او هست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کفایت نمی‏کند که قیمت عقیقه را تصدّق کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که قیمت عقیقه را کسی تبرّع کند که عقیقه را بخرند و بکشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که در وقت کشتن عقیقه این دعا را بخواند: یا قوم انّی بری‏ء ممّا تشرکون انّی وجّهت وجهی للذی فطر السموات و الارض حنیفاً مسلماً و ما انا من المشرکین انّ صلوتی و نسکی و محیای و مماتی للّه رب العالمین لا شریک له و بذلک امرت و انا من المسلمین اللهم منک و لک بسم‏اللّه و اللّه اکبر اللهم صلّ علی محمّد و آل‏محمّد و تقبّل من فلان بن فلان، و اسم مولود را ذکر کند و ذبح کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که استخوان عقیقه را نشکنند و بندهای آن را بدون شکستن از هم جدا کنند، اگرچه جایز است شکستن استخوان آن بعد از ذبح. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که ثلث عقیقه را یا ربع آن را، یا یک پای آن را با ران آن به قابله بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است که پدر و مادر مولود چیزی از عقیقه را بخورند و شدت کراهت در خوردن مادر مولود بیشتر است و اگر چیزی از آن را خورد، طفل را شیر ندهد تا آن غذا بگذرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است از برای عیال پدر و مادر که چیزی از عقیقه را بخورند، حتی آن‏که اگر قابله از جمله عیال ایشان باشد مکروه است که چیزی از آن را بخورد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه قابله یهودیه باشد که ذبیحه مسلم را نخورد قیمت سهم او را به او باید داد و هرگاه قابله نباشد، سهم قابله را به مادر طفل می‏دهند که او به هرکس خواست بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که عقیقه را بپزند و ده نفر یا بیشتر از همسایه‏ها را مهمان کنند، یا آب‏گوشت را با گوشت در ظرف‏ها کنند و از برای همسایه‏ها بفرستند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که شخص غنی شتر عقیقه کند از برای مولود خود و شخص متوسط گاو عقیقه کند و کسی که نمی‏تواند شتر و گاو عقیقه کند، گوسفند عقیقه کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه پدر، قربانی از برای طفل خود کرد یا خود او یک وقتی قربانی از برای خود کرد، کفایت می‏کند آن قربانی از عقیقه او اگر از برای او عقیقه نکرده باشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست که خون عقیقه را به سر مولود بمالند و این عمل از اهل جاهلیت بوده و شرک است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست. 
فصل - در ختنه و خفض(ختنه نمودن دختران ) و سوراخ کردن گوش مولود است
و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ ختنه کردن از برای پسر واجبی است از واجبات. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است از برای والدین که در روز هفتم مولود او را ختنه کنند اگرچه جایز است به تأخیر انداختن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مردی مسلمان شود واجب است بر او که ختنه کنند اگرچه بعد از هشتاد سال باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ چون پسر به حد بلوغ رسید بر خود او واجب است که ختنه کند، اگر او را ختنه نکرده باشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ پسری که ختنه شده به دنیا آید مستحب است که تیغ را به موضع ختنه بگردانند بی‏آن‏که مجروح کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مردی که ختنه نشده باشد نمی‏تواند حج کند و نمی‏تواند امام نماز جماعت باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی را که ختنه کرده باشند و دوباره غلفه و پوست او بروید، واجب است که دوباره او را ختنه کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که در وقت ختنه کردن این دعا را بخوانند: اللهم هذه سنّتک و سنّة نبیّک صلی الله علیه و آله  و اتباع منا لک و لدینک بمشیتک و ارادتک لامر اردته و قضاء حتمته و امر انفذته فاذقته حرّ الحدید فی ختانه و حجامته لامر انت اعرف به منّی اللهم فطهره من الذنوب و زد فی عمره و ادفع الافات عن بدنه و الاوجاع عن جسمه و زده من الغنی و ادفع عنه الفقر فانک تعلم و لانعلم.
مسأله ـ هرگاه مسلمانی یافت نشود که طفل را ختنه کند جایز است که یهودی او را ختنه کند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که دختر را بعد از هفت سال خفض کنند و اندکی از آن را زخم کنند و آن را مستأصل نکنند و از بیخ نبرند و این مکرمتی است از برای زنان که صورت آن‏ها را با طراوت می‏کند و شوهر بیشتر از آن‏ها محظوظ می‏شود و واجب نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که سوراخ کنند گوش‏های مولود را در روز هفتم و سوراخ کردن شحمه گوش راست که آویزان است و سوراخ کردن بالای گوش چپ مستحب است که گوشواره را به گوش راست و شنف([62]) را به گوش چپ می‏کرده‏اند.
فصل - در حضانت و تربیت اولاد است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ پرستاری طفل بر پدر و مادر است، پس اگر مادر بخواهد حق پرستاری و شیر دادن طفل را از پدر بگیرد بیش از آن قدری که دایه اجرت می‏گیرد و پدر راضی نشود، می‏تواند که طفل را از مادر بگیرد و به دایه دهد و اگر مادر اجرت را به قدر دایه و کم‏تر می‏گیرد، او اولی است به طفل خود و پدر نمی‏تواند طفل را از او بگیرد و به دایه دهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه پدر طفل فوت شود، مادر طفل اولی است به او و کسی نمی‏تواند طفل او را از او بگیرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ بعد از شیر گرفتنِ طفل، اگر طفل پسر است پدر اولی است به او و اگر دختر است مادر اولی است به او تا هفت سال، و پدر نمی‏تواند که مادر را منع کند از پرستاری دختر مگر آن‏که او را طلاق گوید و او شوهر کند، پس پدر اولی است و می‏تواند دختر خود را از مطلقه بگیرد مگر آن‏که مطلقه شوهر نکند پس تا هفت سال اولی است به پرستاری دختر خود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه طفلی از زن آزادی و غلام مملوکی به وجود آید، مادر او اولی است به فرزند خود به جهت حرمت آزادی و مملوک نمی‏تواند طفل خود را از او بگیرد اگرچه او را طلاق دهد و او شوهر کند مگر آن‏که آن غلام آزاد شود، پس چون آزاد شد او اولی است به فرزند خود به جهت حق پدری. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ مستحب است بوسیدن طفل و بازی کردن با او مثل بازی اطفال و او را مسرور کردن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ پرستاری باید کرد طفل را تا هفت سال که او بازی کند، و هفت سال دیگر او را ادب باید کرد، و هفت سال بعد مانند وزیری است از برای پدر که امری به او محول کند و از او در امور خود مشورت کند. پس بعد از آن اگر خلق و خوی او پسند او است که با او هست و اگر پسند او نیست او را از خود دور می‏کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ چون پسر سه ساله شد می‏گویند بگو لا اله الاّ اللّه هفت مرتبه پس وامی‏گذارند او را به این حال تا آن‏که برسد به سه سال و هفت ماه و بیست روز پس می‏گویند به او که بگو محمّد رسول اللّه صلی الله علیه و آله  هفت مرتبه پس وامی‏گذارند او را به این حال تا به چهار سال رسد پس می‏گویند به او که بگو صلّی اللّه علی محمّد و آل محمد هفت مرتبه پس وامی‏گذارند او را بر این حال تا تمام شود از برای او پنج سال پس می‏گویند به او که دست راست تو کدام است و دست چپ تو کدام است. پس چون دست راست و چپ خود را تمیز داد روی او را به قبله می‏کنند و می‏گویند به او که سجده کن پس وامی‏گذارند او را بر این حال تا تمام شود از برای او شش سال پس می‏گویند به او که نماز کن و رکوع و سجود تعلیم او می‏کنند و او را بر این حال وامی‏گذارند تا آن‏که تمام شود از برای او هفت سال پس به او می‏گویند بشوی صورت و دست‏های خود را، پس چون شست به او می‏گویند نماز کن تا برسد به نُه سال پس تعلیم می‏کنند به او وضوء را به ترتیبی که باید باشد و تعلیم می‏کنند به او نماز را و هرگاه ترک کند آن‏ها را او را می‏زنند. پس چون یاد گرفت وضوء گرفتن و نماز کردن را، پدر و مادر او را خدا می‏آمرزد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که اکرام کنند طفل را به تعلیم قرآن و تعلیم احادیث اهل‏بیت علیهم السلام  پیش از آن‏که بشنود اقوال اهل باطل را چرا که لوح خاطر طفل چون ساده است حق بر آن نقش می‏بندد به طوری که اگر بعد اقوال اهل باطل را شنید بطلان آن‏ها را می‏فهمد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ از برای تأدیب صبی، پنج چوب تا شش چوب زدن جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ چون پسر محتلم شد بالغ است و چون سیزده سال تمام از عمر او گذشت تا چهارده سال احتمال می‏رود که محتلم شود و هرگاه محتلم نشد چون داخل سال چهاردهم شد بالغ است و هرگاه تاریخ تولد او معلوم نباشد، چون موی عانه و ظهار او یا موی صورت و ریش او بیرون آمد بالغ است. و چون دختر حایض شد یا نُه سال تمام از عمر او گذشت بالغه است اگرچه حایض نشده باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ چون پسر و دختر به سن ده سالگی رسیدند باید پهلوی هم نخوابند در یک رختخواب، خواه پسری و دختری باشند و خواه پسری و پسری و خواه دختری و دختری، مگر آن‏که حجابی در میان خود قرار دهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ چون پسر هفت ساله شد نباید ببوسد زن نامحرم او را و چون دختر شش ساله شد نباید ببوسد او را مرد نامحرم. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که بعضی از اولاد را تفضیل دهند بر بعض ولکن اگر در حضور بعضی بعضی را بوسیدند سزاوار است که آن دیگری را هم ببوسند و او را محزون نکنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست از برای پدر که از مال فرزند خود چیزی بردارد مگر محتاج به آن چیز باشد و جایز است از برای او که کنیز فرزند صغیر خود را قیمت کند از برای خود و شاهد بگیرد و با او نکاح کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست از برای مادر که چیزی از مال فرزند خود را از برای خود بردارد مگر به اذن پدر. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست از برای فرزند که چیزی از مال پدر و مادر از برای خود بردارد مگر به اذن ایشان یا در حال اضطرار، پس بخورد به طور معروف. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ گریه اطفال تا هفت سال لا اله الاّ اللّه است پس چون از هفت سال گذشت گریه آن‏ها استغفار است از برای پدر و مادر تا به حد بلوغ رسد. پس چون بالغ شد حسنات او از برای والدین او است و سیئات او بر خود او است و مرض اولاد کفاره گناه والدین ایشان است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ طفل را به جهت گریه کردن نباید زد چرا که گریه آن‏ها تا چهار ماه شهادت ان لا اله الاّ اللّه است و تا چهار ماه بعد صلوات بر محمّد و آل او است صلی الله علیه و آله  و تا چهار ماه بعد دعا است از برای والدین. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که به جهت مرضی دوایی به طفل خود دهد و طفل بمیرد، چیزی بر او نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دو طفل در یک شکم به وجود آیند، بزرگ‏تر آن‏ها آن یکی است که بعد وضع حمل او می‏شود چرا که او اول موجود شده و بعد از او دیگری موجود شده و جلو او را گرفته از این جهت پیش‏تر بیرون آمده. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
فصل - در لحوق اولاد و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ جایز نیست که کسی نفی کند ولدی را که از زن او به وجود آمده و بگوید که از من نیست و من پدر او نیستم، اگرچه آن زن کنیز باشد یا ذمیه باشد و اگرچه آن ولد شباهت به او و اقارب او نداشته باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست نفی کردن ولد اگر شخص انزال کرده باشد منی خود را بر روی فرج زن خود، اگرچه دخول به او نکرده باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست نفی کردن ولد اگرچه شخص عزل کرده باشد و منی خود را در بیرون فرج زن ریخته باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جایز نیست نفی کردن ولد اگرچه شخص دخول در فرج زن نکرده باشد ولکن دخول در دبر او کرده باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه شخصی با زن خود جماع کند و آن زن فوراً با جاریه مساحقه کند و منی از فرج زن داخل فرج جاریه شود و حامله گردد، ولد ملحق به صاحب نطفه است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ ولدالزنا در نسب ملحق به پدر و مادر خود است اگرچه میراثی از ایشان نمی‏برد و ایشان میراثی از او نمی‏برند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ولد شبهه ملحق به والدین خود است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی با زن خود جماع کند و در همان طهری که شوهر جماع کرده آن زن زنا دهد و بعد حملی از برای او ظاهر شود، پس طفل ملحق به شوهر است و دخلی به زانی ندارد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی با کنیز خود وطی کند و او را بفروشد و مشتری هم به او وطی کند و استبرایی نکرده باشند و حملی از برای کنیز به وجود آید، فرزند ملحق به مشتری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کنیزی مشترک باشد در میان چند نفر و همگی در طهر واحد وطی به او کرده باشند و حملی به وجود آید، باید قرعه انداخت در میان شریک‏ها پس هرکس قرعه به اسم او بیرون آمد فرزند ملحق به او است، و باید قیمت کنند او را و سهم هریک از شریک‏ها را آن که قرعه به اسم او بیرون آمده باید بدهد و هم‏چنین باید قیمت کنند کنیز را و آن‏که ولد ملحق به او شده سهم سایر شریک‏ها را باید بدهد چرا که کنیز امّ‏ولد او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی اقرار کرد که طفلی از او است، بعد از اقرار نمی‏تواند که نفی کند او را که از او نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ولد ملاعنه به طوری که کیفیت ملاعنه بعد از این خواهد آمد ان شاء اللّه ملحق به ملاعن نیست و ملحق به مادر او است و او ولدالزنا نیست و هرگاه شوهر بعد از ملاعنه اقرار کرد که ولد از او است، ملحق به او می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ طفلی که از زن متهمه به وجود آید ملحق به شوهر او است و شوهر نمی‏تواند که طفل را از خود نفی کند به محض اتهام زن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که زن خود را طلاق داده و زن خود را مطلع نکرده که او را طلاق گفته و مدتی با هم بوده‏اند و طفلی در شکم زن موجود شده، نمی‏تواند که طفل را از خود نفی کند که از او نیست و اگر نفی کرد قول او مسموع نیست و او را حد می‏زنند و طفل ملحق به او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کم‏تر مدت حمل شش ماه است و اطول مدت حمل نُه ماه است مگر آن‏که زنی در مدت حمل خود حایض شود، پس به قدر ایام حیض او ممکن است که بر نُه ماه افزوده شود. پس هرگاه زنی پیش از شش ماه از وقت جماع شوهر تولید کرد و طفل او تام‏الخلقه و رسیده است، شوهر می‏تواند که آن طفل را از خود نفی کند و آن فرزند فرزند او نیست و ارثی از او نمی‏برد چنانکه او هم ارثی از او نمی‏برد. و هم‏چنین هرگاه کسی جماع کرد با زن خود و بعد غایب شد، یا جماع نکرد و بعد از گذشتن منتهای مدت حمل از وقت جماع او زن او وضع حمل کرد، طفل، طفل او نیست و ارثی از او نمی‏برد و او ارثی از او نمی‏برد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که جماع با زن خود نکرده و بر روی فرج او انزال منی نکرده و طفلی در شکم زن موجود شده، آن طفل، طفل شوهر نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی با کنیز شخصی زنا کند و طفلی به وجود آید، طفل مملوک مالک کنیز است اگرچه زانی آزاد باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه غلام مملوک کسی بی‏اذن مالک خود زنی بگیرد و از آن زن اولادی به وجود آید، آن اولاد مملوک مالکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مملوک کسی مملوکه کسی دیگر را تزویج کند و اولادی به وجود آیند، آن اولاد بالمناصفه مملوک و مشترکند در میان دو مالک. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مملوک کسی زنا کند با مملوکه کسی دیگر و ولدی به وجود آید، آن مولود مملوک و مشترک است بالمناصفه در میان دو مالک. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کنیزی بی‏اذن مالک خود شوهر کند به آزادی و ولدی به وجود آید، آن مولود مملوک مالک کنیز است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کنیز کسی به آزادی شوهر کند بی‏اذن مالک خود به ادعای این‏که آزاد است و ولدی به وجود آید، آن مولود مملوک مالک کنیز است و پدر او باید او را از مالک کنیز بخرد و مالک باید تمکین فروختن را بکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کنیز کسی را کسی دیگر غصب کند و از کنیز اولادی به وجود آید، آن اولاد مملوک مالک کنیزند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کنیزی را که دزدیده‏اند از مسلم کسی بخرد ندانسته و به او وطی کند و ولدی به وجود آید، آن مولود مملوک مالک کنیز است. پس مشتری باید ولد خود را از مالک کنیز بخرد و کنیز را به مالک او رد کند و هر قدر از خدمات کنیز منتفع شده چیزی به مالک کنیز بدهد و رجوع کند به آن کسی که کنیز را به او فروخته و قیمت کنیز و قیمت مولود و آن‏چه به مالک داده از بایع کنیز بگیرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه تزویجی اتفاق افتد در میان آزادی و مملوکی به اذن و امضای مالک خواه شوهر مملوک باشد یا زن مملوکه باشد و اولادی در میان آزاد و مملوک به وجود آیند، پس اگر مالک و آزاد در وقت عقد شرط کرده‏اند که هرگاه ولدی موجود شد آن ولد آزاد باشد، پس آزاد خواهد بود و ملحق به هریک از پدر و مادر که آزاد باشند خواهد بود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه تزویجی اتفاق افتد در میان آزادی و مملوکی به اذن و امضای مالک و در میان مالک و آزاد شرط شده در وقت عقد که هرگاه ولدی در میان زن و شوهر به وجود آمد آن ولد مملوک باشد، مملوک مالک خواهد بود مگر آن‏که هریک از پدر و مادر او که آزاد باشند او را از مالک بخرند و منعتق گردد و آزاد شود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه تزویجی اتفاق افتاد در میان آزادی و مملوکی به اذن و امضای مالک و شرطی در میان مالک و آزاد اتفاق نیافتاد که هرگاه ولدی از زن و شوهر به وجود آمد آزاد باشد یا مملوک باشد، پس در این صورت مشهور در میان فقهاء این است که ولد آزاد است حتی آن‏که در این مشهور ادعای اجماع هم کرده‏اند و راه استدلال بر این مطلب احادیثی است که وارد شده که هرگاه ولدی در میان آزادی و مملوکی به وجود آمد آن ولد آزاد است به سبب آزادی یکی از پدر و مادر او و این مطلب اگرچه مشهور است به طوری که ادعای اجماع هم در آن شده ولکن این راه استدلال در مواضعی بسیار تخلف می‏کند به طوری که فتاوی همین اهل شهرت هم در آن مواضع بر خلاف است. چنانکه هرگاه ولدی موجود شد در میان آزادی و مملوکی به طور زنا خواه هر دو زانی باشند یا یکی زانی باشد و دیگری مغصوب و مسروق ولد مملوک مالک است اگرچه این معنی محقق است که یکی از والدین ولد آزاد است. و هم‏چنین هرگاه مالک و آزاد شرط کرده باشند که ولد مملوک باشد مملوک است اگرچه احد ابوین او آزاد باشد و هم‏چنین هرگاه مملوکی بی‏اذن مالک تزویج کرده باشد یا به ادعای آزادی تزویج کرده باشد چنانکه مواضع و مسائل آن گذشت و خواهد آمد در تمام این مواضع ولد از میان آزاد و مملوکی به وجود آمده و ملحق به آزاد نیست و مملوک است به فتوای همین اهل شهرت. پس هرگاه احادیثی دیگر در میان نبود مگر همین قبیل احادیث که اذا کان احد الابوین حراً فالولد حر این مطلب مشهور تمام بود ولکن با وجود اخباری دیگر بر خلاف این مطلب احادیث اذا کان احد الابوین حراً فالولد حر محمول است به این‏که هرگاه شرط حریت شده باشد حرّ است نه آن‏که مطلقاً حرّ است و هرگاه اگر احد والدین که حر است ولد خود را از مالک بخرد حرّ است نه آن‏که مطلقاً حر است، و هرگاه حلال‏زاده باشد به اذن و امضای مالک حر است نه آن‏که مطلقاً حر است و علاوه بر این‏ها مملوک به سببی از اسباب آزادی آزاد می‏شود بالاتفاق ولکن آزاد به هیچ سببی مملوک نمی‏شود بالاتفاق و ادعای این‏که در موضع مخصوصی که شرط کرده باشند که ولد در میان حری و عبدی عبد باشد سبب عبودیت حری موجود شده اجتهادی است در مقابل اتفاق که آن اتفاق از نصوص متحقق شده و آن‏چه در احادیث این مطلب تصریح شده در همه مواضع تصریح، تصریح شده شرط حریت ولد و نفس شرط حریت ولد دال بر رقیت او است که شرط شده که حر شود و در هیچ حدیثی تصریح بر این نیست که شرط عبودیت حری بشود و هرگاه گمانی برود که ولد متولد در میان حری و عبدی نه حر است و نه عبد، پس به شرط حریت حر می‏شود و به شرط عبودیت عبد می‏شود رفع این گمان را می‏کند که ولد مملوک نمای او است و نمای مملوک مملوک مالک است مثل خود مملوک مگر آن‏که سببی از برای انتقال ملکیت و زوال آن حاصل شود و علاوه بر این‏ها اهل شهرت در صورتی که شرطی در حریت و عبودیت ولد نشده باشد فتوی به حریت ولد داده‏اند و نمی‏گویند که ولد بدون شرط نه حر است و نه عبد، بلکه می‏گویند بدون شرط ولد حر است و هرگاه سایر احادیث مخالف این مطلب نبود و طرح آن‏ها را لازم نداشت بدون دلیل مطلب تمام بود ولکن به طوری که گفته شد و حملی که اشاره شد طرحی لازم نیامد و اهل شهرت انکاری از آن حمل ندارند. باری و در این مختصر که بنای تفصیل نیست بیش از این لایق نیست و عذر همین قدر هم این است که چون این شهرت دلیل محکمی نداشت فی‏الجمله اشاره به آن شد.
مسأله ـ ولدی که به وجود آید در میان کنیزی که او را مالک او تحلیل کرده باشد از برای آزادی، آن ولد مملوک مالک است و باید پدر او او را از مالک بخرد تا آزاد شود یا در میان مالک و آزاد شرطی شده باشد که او آزاد باشد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هر ولدی که به وجود آید در میان آزادی و مملوکی خواه آزاد مرد باشد و خواه زن باشد آزاد باید ولد خود را از مالک بخرد تا آزاد شود و مالک نمی‏تواند که او را نفروشد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه ولدی در میان مالک و کنیز او به وجود آید، آن ولد آزاد است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی زنا کرد با کنیز کسی و بعد آن را خرید و آن کنیز پیش از شش ماه گذشتن از وقت خرید او زایید، آن مولود ملحق به مشتری نیست مگر آن‏که بداند که آن مولود از نطفه او است و از بایع مالک اول استحلال کند و ولد خود را از او بخرد یا او او را آزاد کند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بعضی فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی با زن آزادی زنا کرد و بعد از زنا او را تزویج کرد و او پیش از شش‏ماه از وقت تزویج زایید ولدی تمام و رسیده، آن ولد ملحق به او نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اولاد صغیر مسلم حکم اسلام بر ایشان جاری است اگرچه بعد از تولد ایشان پدر ایشان مسلمان شده باشد، پس می‏کشاند ایشان را به سوی اسلام در حال صغر. پس چون بالغ شدند و اسلام را قبول نکردند مرتدند از اسلام و قتل ایشان واجب است و احکام اهل ذمه بر ایشان جاری نیست. و هرگاه اولاد اهل ذمه و غیر اهل ذمه مسلمان شدند، نمی‏کشانند پدر و مادر خود را به سوی اسلام و بر حال خود باقی هستند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل - در نیک رفتاری اولاد است نسبت به پدر و مادر و امور متعلقه به آن
و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ واجب است اطاعت کردن پدر و مادر در هر امری که خدا نهی نکرده باشد از آن، و اطاعت ایشان از جمله اعظم عبادات الهی است و سبب تقرّب به جوار رحمت او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ عقوق والدین و مخالفت کردن ایشان در امری که خدا از آن نهی نکرده، از جمله معصیت‏های کبیره است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ادنای عقوق این است که اگر اولاد خود را بزنند اگرچه بی‏جا بزنند و ظالم باشند اولاد بگویند «اُف» و نباید بگویند «وای بر تو باد» بلکه باید استغفار کنند و بگویند خداوندا بیامرز والدین ما را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ بسا فرزندی که در زمان حیات پدر و مادر عاق ایشان نباشد و ایشان از او راضی باشند به جهت رفتار خوب او و چون بمیرند او را عاق کنند به جهت آن‏که بعد از مردن ایشان خیراتی از برای ایشان نکرده و نمازی و روزه‏ای و حجی و استغفاری و تصدقی از برای ایشان نکرده، و بسا فرزندی که در زمان حیات والدین خود عاق باشد به جهت بدرفتاری با ایشان و در حال مردن از او راضی شوند به جهت تصدق و استغفار و نماز و روزه و حج و سایر خیراتی که از برای ایشان بجاآورده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ نظر کردن به پدر و مادر از روی مهربانی عبادت است و سزاوار نیست نظر کردن به ایشان به غیر نظر مهربانی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ نباید صدای خود را بلندتر کرد از صدای ایشان در حضور ایشان و در راه رفتن نباید جلو افتاد از ایشان و در نشستن نباید پیش از ایشان نشست و در غذا خوردن نباید از سمت ایشان لقمه را برداشت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مهربانی را نسبت به مادر بیشتر باید بجاآورد چرا که او ضعیف‏تر است نسبت به پدر. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ به حقارت نباید به ایشان نظر کرد اگرچه حقیر باشند و اگرچه غلام و کنیز مملوک باشند و اگر ممکن باشد باید آن‏ها را از مالکشان خرید و آزاد کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مهربانی باید کرد به ایشان اگرچه فاجر و فاسق باشند و اگرچه بر خلاف مذهب حق باشند و هرگاه مستضعف باشند دعا و استغفار و تصدق هم از برای ایشان می‏توان کرد. و هرگاه مستضعف نباشند و دشمن حق و اهل حق باشند، مهربانی را در ظاهر با ایشان باید کرد اگرچه در دل نباید دوست ایشان باشند لاتجد قوماً یؤمنون باللّه و الیوم الاخر یوادّون من حادّ اللّه و رسوله تا آخر آیه شریفه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ از جمله حقوق پدر این است که او را به اسم او دعوت نکنند، و پیش روی او راه نروند، و تکیه به او نکنند، و دین پدر و مادر را اداء کنند اگرچه ترکه‏ای نداشته باشند، و نماز و روزه و حج فوت شده ایشان را قضا کنند اگرچه ترکه‏ای نداشته باشند، و نماز و روزه و حج مستحبی از برای ایشان بجاآورند خواه ایشان زنده باشند یا مرده باشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که نظر کند به پدر و مادر خود به نظر مقت و غضب، اگرچه ایشان به او ظلم کرده باشند نماز او مقبول نیست تا آن‏که ایشان از او راضی شوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ در حال حیات پدر و مادر نباید گفت به فرزند خود که پدر و مادرم به فدای تو و این سخن در حال حیات ایشان عقوق ایشان است اما در ممات ایشان جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ در امر به منکر، اطاعت پدر و مادر و اطاعت هیچ‏کس نباید کرد و در دعوت کردن به ادیان و مذاهب باطله که در دنیا هست، اطاعت پدر و مادر و اطاعت هیچ‏کس نباید کرد. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی در آن نیست

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ