سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
لزوم وحدت ناطق بدعت است نویسنده: سما - سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸

                      بسم الله الرحمن ارحیم

             « لزوم وحدت ناطق بدعت است»

                               


شکی نیست که انسان عادی بدون فراگیری ازدانا هرگز خیر وشر خود را نخواهد فهمید بلکه بنا برفرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام که فرموده اند : النَّاسُ أَعْدَاءٌ لِمَا جَهِلُوا مردم با اموری که برای آنها ناشناخته است دشمن هستند یعنی باعالم شدن وفهمیدن ستیزمی کنند ولی چون براثر تدابیر الهی از زمان حضرت آدم تاکنون انبیاء با تمام تلاش خود توانسته اند همیشه علم را بمقدارنیاز واستعداد بشر درجهان پا بر جا نگهدارند تا نسل بشر برای اغراض الهی در دنیا بماند وبطور کلی همه در نابودی قرارنگیرند بنابراین انسانهای معتدلی پیدا شدند که نجات خود رااز هلاکت در آموزش یافتند و بانفس خود مجاهده نمودند تا با تعالیم انبیاء آشنا گردند وتشکیل امم را دادند ودربین آنها درجات ومقامات  پیداشد که در جای خود مذکور است وبطور کلی مردم سه دسته شدند گروهی ممتاز شدند وعلما ودانشمندان نامیده شدند وگروهی پیرو آنان ومقلدین از آنها نامیده شدند وسایرمردم هم حزب باد شدند که بهر طرف باد می آید حرکت می کنند وهیچ فکر واندیشه ای در امر دینداری بکار نمی برند وآنهاهم دو دسته اند گروهی اهل تمدن وانتظام بخشیدن بامور دنیا شدند که در پی زندگانی خودکار ماشینی ویا طبیعی هستند و« کالبهائم » زیست می کنند و گروهی دیگر « بل هم اضل » شدند و با چپاول و زور گوئی وتجاوز وسایرانحرافها بیراهۀ خود را انتخاب کرده اند  واما مصیبتی که برای مقلدینی که درد دین دارند پیش آمد شناخت عالمی است که از او باید دینداری را فرا بگیرند و ما بحث در سایرفرق اسلامی نداریم بحث ما در اینجا منحصر باثناعشریه است که شامل محدثین واصولیین وکشفیه وغیر ذلک می باشد که معتقد بکتاب وعترت هستند و در امر رکن رابع ولزوم وحدت ناطق تفکیک قائل نشده اند پس عرض می شود که یکی از معانی قریه در قرآن بنا برمعنای سخن امام علیه السّلام انسان و گروهی ازمردم هستند چنانکه خودامام علیه السلام  باین دوآیه استناد کرده اند : وَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ ... چه بسیار شهرها و آبادیها که از فرمان خدا و رسولانش سرپیچى کردند (8/ طلاق)  ودیگر: وَتِلْکَ الْقُرى‏ أَهْلَکْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا این شهرها وآبادیهایى است که ما آنها را هنگامى که ستم کردند هلاک نمودیم‏ (59/ کهف) واین معنا را برای روشن شدن تفسیر این آیۀ شریفه آورده اند که می فرماید : وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتی‏ بارَکْنا فیها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فیهَا السَّیْرَ سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنینَ (سبآ18) یعنی : و میان آنها و شهرهایى که برکت داده بودیم ، آبادیهاى آشکارى قرار دادیم؛ و سفر در میان آنها را بطور متناسب (با فاصله نزدیک) مقرّر داشتیم ؛ (و به آنان گفتیم:) شبها و روزها در این آبادیها با ایمنى (کامل) سفر کنید ! (18)صَالِحٍ الْهَمْدَانِیُّ قَالَ کَتَبْتُ إِلَى صَاحِبِ الزَّمَانِ ع أَنَّ أَهْلَ بَیْتِی یُؤْذُونَنِی وَ یُقْرِعُونَنِی بِالْحَدِیثِ الَّذِی رُوِیَ عَنْ آبَائِکَ ع أَنَّهُمْ قَالُوا قُوَّامُنَا وَ خُدَّامُنَا شِرَارُ خَلْقِ اللَّهِ فَکَتَبَ ع وَیْحَکُمْ أَمَا تَقْرَءُونَ مَا قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتِی بارَکْنا فِیها قُرىً ظاهِرَةً وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ الْقُرَى الَّتِی بَارَکَ اللَّهُ فِیهَا وَ أَنْتُمُ الْقُرَى الظَّاهِرَة در کمال الدین شیخ صدوق آورده : محمد بن صالح همدانى روایت نموده که گفت: نامه‏اى خدمت حضرت امام زمان علیه السّلام نوشتم که خانواده من، بمن آزار میرسانند و بسبب روایتى که از پدران بزرگوار شما وارد شده که : « خدّامنا و قوامنا شرار خلق اللَّه یعنی خدمتگزاران ما اهل بیت و بپا برخواستگان در کار ما بدترین خلق خداهستند» مرا سرزنش میکنند. حضرت در جواب نوشتند : خوش بحال شما! آیا این آیه شریفه را در قرآن مجید نخوانده‏اید: وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتِی بارَکْنا فِیها قُرىً ظاهِرَةً  یعنى: میان آن‏ها و قریه‏هائى که در آن برکت داده‏ایم قریه‏هائى ظاهره قرار دادیم . بخدا سوگند قریه‏اى که خداوند در آن برکت قرار داده مائیم و قریه‏هاى ظاهره شما هستید. یعنی انسانهائی که وجودشان مبارک است چهارده معصوم علیهم السلام هستند و مردمی که می خواهند بانسانهای مبارک برسند باید درعلوم انسانهائی که خداوند آنها راقریۀ ظاهره قرارداده است تکاپوکنند وسپس خداوند امر فرموده است که در علوم این بزرگان شیعه درشبانگاه تقلید و روزهای تحقیق درکمال آرامش بسر ببرید . والبته سرپیچی از این فرمان الهی موجب گمراهی و هلاکت ابدی است اما راه شناخت این گروه چگونه است ؟ چرا که مدعیان باطل همیشه بوده وهستند پس قُرَی مشخصۀ دیگرشان رُوات است بنا برقول دیگر امام زمان علیه السلام که در توقیع نوشتند :  وَأَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم‏ ومشخصۀ دیگرشان فقیه بودنی است که مشروط بشروطی باشد که خودشان آن صفات را نشانی قرار داده اند وفرموده اند :فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِکَ لَا یَکُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّیعَةِ لَا جَمِیعَهُمْ فَإِنَّهُ مَنْ رَکِبَ مِنَ الْقَبَائِحِ وَ الْفَوَاحِشِ مَرَاکِبَ فَسَقَةِ الْعَامَّةِ فَلَا تَقْبَلُوا مِنَّا عَنْهُ شَیْئاً وَ لَا کَرَامَة یعنی : پس هر فقیهى که مراقب نفسش بوده و حافظ دین خود است و با نفس خود مخالف است و مطیع امر مولى مى‏باشد، بر عوام است که از چنین فقیهى تقلید کنند، و این شرائط تنها مشمول برخى از فقهاى شیعى مى‏گردد نه تمامشان ، زیرا از هر که مرتکب عملى قبیح و فاحش همچون فقهاى فاسق عامه گردد؛ مطلبى که از ما مى‏گویند را قبول نکنید، و حرمتشان را نگه ندارید پس طبق آیه واین چند روایت مشخصه آنها این است که : 1- درخدمت دائمی ائمه می باشند (خدّامنا) 2- دائماٌ بپاخواسته برای احیای امر آنانند (قوامنا) 3- جزو روات می باشند( رُوَاةِ حَدِیثِنَا) 4- جزو فقهاء هستند (فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ) 5- مراقب نفس خود ازاینکه میل بهوا وهوس نکند می باشند (صَائِناً لِنَفْسِهِ) 6- نگهبان دین خود هستند (حَافِظاً لِدِینِهِ) 7- بخواستۀ خود پشت می کنند (مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ) 8-فرمانبردار امر مولا هستند (مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ) 9- درنتیجه مرجع عموم برای تقلید قرارمی گیرند (فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوهُ)( فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى..). پس اصول این موضوع دامنه دار را در اثنا عشریه متفق می بینیم مگر درکسی که خواسته مثل اقطاب صوفیه آنرا سلسلۀ خانوادگی و قومیتی وانحصاری قرار دهد ولزوم وحدت ناطق را بطور جبر درکلمات دین بگنجاند وبخواهد ثابت کند که لازم است که حامل فیض وواسطۀ بین رعیت ومعصوم علیه السلام وگویندۀ از جانب او فقط باید یک نفر باشد و سایر علماء ناقل از آن یک نفر هستند ودسته ای از مردم را گمراه کند وناچاربرای اثبات آن بقواعدی ساختگی و قیاسی مانند شیطان متمسک شده است واین شیطنت جز از کرمان از جای دیگرسربرنیاورد چراکه هرکجا که نوری آمد بمقدار نورانیت آن نور ظلمتی هم پیدا می شود وندانسته که علم حقی را که شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه اظهار نمود برگرفته از قومیت و خویشاوندی ومحیط مربوطه نیست و کسی که حامل آن شد ازرشت برخواست که در حقش می فرمود : «ولدی کاظم یفهم وغیره مایفهم » وحامل علم شیخ احمد احسائی و سید بزرگوار رشتی بزرگواری از کرمان است وبیانگر صحیح و مدرس متین علوم این سه بزرگوار انسان کاملی از قریۀ همدان برمی خیزد پس خداوند مصداقی بزرگ ازمصادیق قرای ظاهره را بطورمعجزه درفرسنگها فاصله ازاحساء و رشت وکرمان وهمدان بطور اتحاد در علم در فاصلۀ کمِ زمانی نمایان کرد چون وعده داده بود که سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ یعنی به زودى نشانه‏هاى خود را در اطراف جهان و در خود آنها به آنها نشان مى‏دهیم تا براى آنان آشکار گردد که او حق است؛ آیا کافى نیست که پروردگارت بر همۀ موجودات شاهد و گواه است‏َ  پس وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیرا اگر این برنامه ازجانب غیر خدامی بود مانند سایرعلماء احزاب در علمشان اختلافات فراوانی پیدامی شد بلکه تنها اختلافی که پیش آمد همین مسآلۀ ادعای لزوم وحدت ناطق بود که طبق براهین الهی ثابت شد نفس ادعای مدعی ازجانب خود اوست وازسوی خداوند نبوده است گرچه ما این بزرگواران را ندیده ایم اما آثارشان ودوستان صادقشان نسل بنسل بدون تحریف آنها را برای همگان معرفی کرده اند بشرطی که کسی درد دین داشته باشد وحوصله کند و پیگیرشود آنوقت حقانیت آنها را بسهولت می فهمد و دشمنان آنها را و تحریف کنندگان مسیرعلمی آنان را می شناسد چنانکه بوضوح بدعت ادعای لزوم وحدت ناطق دیده می شود بگونه ای که این ادعا سدّ راه جمعی شده که معنای رکن رابع را که در محکمات قرآن و روایات پشتیبان دارد همین معنای زشتِ لزوم وحدت ناطق پنداشته اند و کسانی که با سنّت الهی آشنا نیستند ونمی دانند که سنّت خداست که حتی انبیاء که می آمدند در مقابل آنها مدعیان بزرگ باطل پیدامی شدند واین سنّت الهی در بین شیعه هم جاری است چنانکه فرموده : وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطانُ فی‏ أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیاتِهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ یعنی : (ای رسول ما) هیچ پیامبرى را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هر گاه آرزو مى‏کرد (و طرحى براى پیشبرد اهداف الهى مى‏ریخت)، شیطان القائاتى در آن مى‏کرد؛ امّا خداوند القائات شیطان را از میان مى‏برد، سپس آیات خود را استحکام مى‏بخشید؛ و خداوند علیم و حکیم است. ولزوم وحدت ناطق از همان القائات شیطان است که هیچ نسبتی با کتاب وعترت ووحی الهی ندارد که بعد ازوفات معنای قریه ای ظاهر ( کریم بن ابراهیم اعلی الله مقامه) بتوسط فرزند انحصار طلب ایشان فضای روحانی قریه کرمان را کاملاً در تاریکی وظلمت فرو برد وآثار زیانبارش جماعاتی از مردم قومیت پرست و راحت طلب وفرعون مآب جهان را فرا گرفت و آنها را در تاریکی بیخبری وجهالت وغفلت اسیرکرد واگر نبود عنایت باطنی واز پشت پردۀ غیبت امام زمان صلوات الله علیه این بدعت خیلی سریعتر و بدتر از ظهور بهائیت ضعفای شیعه را درمی نوردید چون بابیه را این قریه ظاهره یعنی کریم بن ابراهیم اعلی الله مقامه ازصحنه عمومی خارج نمود امّا این بدعت که برخواستۀ از داخل شهر و خانۀ آن بزرگواربود قدرتی معجز آسای مهدوی می خواست تا ضعفای شیعه را ازگمراهی نجات دهد لذا حاج محمد باقر همدانی اعلی الله مقامه که در گرفتۀ بعلم بدون تشریفاتِ قومیتی و طائفه ای و آقا زادگی بود وعلوم شیخ مرحوم وسید جلیل واین قریۀ ظاهره را گویا بود با مشخصات معنوی که امام زمان علیه السلام وامام حسن عسکری علیه السلام در روایات مذکور مشخص نموده اند که نوری در گرفتۀ از نوری مثل خود بود الحاد این بدعت گذار را در ضمن سایردروس وعلوم برای اهل عالَم روشن ساخت که طالبین واهل تحقیق می توانند با مطالعۀ کتب و رسائل ایشان تفصیلات این اجمال گوئیها را ببینند و قضاوت نمایند چرا که معنویت سخنان علمی خود ایشان حجت را برهر خوانندۀ منصفی بطور کامل تمام می کند که از جملۀ آنها درۀ نجفیه – اسحاقیه – دروس – رسائل و مواعظ ایشان است که در این مورد قوی ترین سلاح ایشان جدا کردن بین ضروریات ونظریات است که حد ومرز هریک از این دو را روشن ساخته و موارد آنها را شرح کرده واحکام هریک را بیان نموده است و ثابت نموده که در ضروریات اختلافی نیست پس مخالف با ضروریات از دین خارج است واما نظریات چون محل اختلاف است اختلاف در آن سبب خروج از دین نمی شود پس بااین سلاح اصیل اسلامی که میزان حقیقی شناخت حق وباطل است آن بزرگوارازروز روشن تر ساخت که لزوم واسطۀ واحد بین مردم وامام معصوم علیه السلام الحاد در دین و خروج از مذهب وبدعتی تازه است که ناچار مدّعی مجبور شد در قسطاس مستقیم و میزان ضروریات دین و مذهب که محل اتفاق است شبهه ایجاد کند تا پیروانش در کفراوآرامش داشته و وجدانشان را بیدار نکنند.اما همانطورکه خداوند سنّت قرارداده است : فَیَنْسَخُ اللَّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیاتِهِ القائات شیطان را از میان مى‏برد، سپس آیات خود را استحکام خواهد بخشید . یکی ازنشانه هائی که خداوند برای ایشان قرار داده عرض شد که بی سابقه بودن و ارثی نبودن علم ایشان است با وجودی که همه تفسیر قرآن و شرح روایات ومورد تآیید علمای بحقِ گذشته است و همانطور که مشخص است فرزند شیخ اوحد با آن حافظه و استعداد بی نظیر وارث علم پدر نشد بلکه بسید جلیل افاضه گردید وهمچنین اولاد سید جلیل  واولاد آقای همدانی که در هر شآنی از شوؤن ایمانی بودند هیچکدام دارای آن مقام نشدند چون امام زمان علیه السلام این علم را موروثی قرار نداده اند وبااین برنامه اعجاز خود رانشان دادند و تشریفات وآقازادگی وموروثی بودن این مقام کمال را درهم پاشیدند ولی فرزند آقای کرمانی که دارای حافظه ومطلع بربسیاری از علم پدر بود نتوانست خود را ضبط کند ودر پیروی پدر مثل فرزند شیخ اوحد و سایر فرزندان بزرگان دین باقی بماند پس اظهار امری را کرد که در نهایت شیطنت وظرافت بود چون مخالف کتاب وعترت بود وبزور قیاس ومتشابهات بدعت خود را برای پیروان خود پایه گذاری کرد که بعدی ها هم توانستند بآن سروصورت بدهند و تشریفات وقومیت و خان بازی و تفرعن و سایرشؤون ریاستها وحکومت برعوام الناس را مثل شرائط شاهنشاهی پا برجا و برقرارسازند. واین برنامه ها درست برخلاف شرائط زندگی وخواست حاج محمد کریم کرمانی اعلی الله مقامه می باشد. پس بعد از فتنۀ بابیه مردم بوسیلۀ این مدعی غربال شدند وشکی نیست چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام بخدائی که پیامبر را برسالت مبعوث نموده سوگند یاد کرده فرمودند:والّذى بعثه بالحقّ لتبلبلنّ بلبلة ولتغربلنّ غربلة،ولتساطّن سوطة القدر، حتّى یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم‏ سوگند بآن خدائی که آن حضرت رابحق وراستى فرستاد حتما شما درهموم وگرفتاریها بهم آمیخته خواهید شد و حتما شما غربال خواهید شد (و خوب وبدتان از هم جدا خواهد شد ) وپائین و بالا خواهیدشد  مانند زیر و رو شدن آنچه در دیگ سرآتش است بوسیله کفگیر، تا اینکه پست ترین شما ارجمندترین شما گردد ورتبۀ عالی شما در پست ترین جایگاه قراربگیرد . گرچه این مقاله بنا بردرخواست یکی ازدوستان محترم بود برای افرادی که درنظر دارند اما مانند مقالۀ قبلی برای دفع توهمات بعضی از مبتلایان هم لازم وضرور بود.وصلوات خدا برمحمّد وآل محمّد.

اگر کسی گوید که فارجعوا الی روات حدیثنا با اما من الفقهاء معارضتی دارد بخصوص که در ادامه فرموده اند این صفات در همه علمای شیعه یافت نمی شود بلکه در بعضی از آنها یافت می شود بنابراین ازجمع دو حدیث ومقبوله حنظله معین می شود که اشاره بسوی وحدت دارند که نهایت منتهی بوحدت ناطق می گردد

در جواب عرض می شود از مجموع روایات ثابت می شود که گرفتن از ثقات مراد است وروات حدیث هم باید ثقات باشند واگر سخن غیر ثقه با سخن ثقه مطابق بود از او گرفته می شود باعتبار ثقه نه به بی اعتباری خودش بنابر این ثقات جمع هستند وقبول نکردن از غیر ثقه وروی آوردن بعلما وروات ثقه معنایش روکردن بواحد ناطق نیست که سایر ثقات صامت باشند واو ناطق واگر در زمان شیخ مرحوم ناطق بحقی چون شیخ مرحوم نبوده دلیل لزوم وحدت ناطق نمیشود اگر مردم مستعد شود وامام عیه السلام ظهور کنند وسیصد وسیزده نفر در جهان حاکم شوند عملا بطلان لزوم وحدت ناطق مشاهده می گردد واکنون هم ثابت گردید .   

 

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ