سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
مسائل وصیت کردن نویسنده: سما - چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢

                              بسم الله الرحمن الرحیم

                       «مسائل وصیت ازکفایة المسائل»


                                     کتاب الوصایا


                              و در آن چند فصل است:


فصل - در وصیت‏کننده و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:


مسأله ـ وصیت سفیه و ابله اعتباری ندارد و مثل این است که وصیت نکرده باشند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.

مسأله ـ وصیت غلام و کنیز مملوک اعتباری ندارد چرا که خود ایشان و مال ایشان مملوک مالکشان است مگر آن‏که مالک ایشان امضای وصیت ایشان کند، پس وصیتشان معتبر شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکاتبی که قدری از مال‏الکتابه خود را داده و قدری از آن آزاد شده، پس به قدر آزادی او وصیت او معتبر است و به قدر مملوکیت او وصیت او بی‏اعتبار است. پس اگر نصف او آزاد شده و نصف او مملوک است، نصف وصیت او معتبر و نصف بی‏اعتبار است. و هم‏چنین در باقی نسبت‏های آزادی و بندگی مگر آن‏که مالک امضای تمام وصیت او را بکند، پس تمام معتبر شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که خود جراحتی بر بدن خود زده که باعث فوت او شده، وصیتی که بعد از مجروح کردن خود کرده بی‏اعتبار است و وصیتی که پیش از مجروح کردن خود کرده معتبر است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ پسر ده ساله هرگاه تمیزی داشته باشد وصیت او معتبر است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ وصیت بالغ عاقل در مواردی که حیف نکرده معتبر است و در موارد حیف بی‏اعتبار است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل
در وصیت و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ وصیت کردن حق است از برای مسلم و سزاوار نیست که در شب بخوابد مگر آن‏که وصیت او در زیر سر او باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ واجب است وصیت کردن از برای دینی و حقی که بر ذمه مسلم باشد، خواه حقوق الهی که باید قضا شود یا حقوق‏الناس که باید ادا شود هرگاه کسی مطلع نباشد که آن‏ها را ادا کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است که مؤمن عقاید خود را در وقت وصیت کردن در حضور مؤمنین اظهار کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است که شخص دانای امینی را وصی کنند که جمیع کلی و جزئی حقوق الهی و حقوق‏الناس را که باید ادا کند ادا کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ از عجائب خلقت الهی این است که قرار داده از برای انسان که در وقت احتضار هوش و گوش و عقل او بجا باشد در ساعتی که ببیند که مهیای مردن هست که از برای آخرت خود خیری بکند تا حجت او بر او تمام باشد مگر در بعضی اشخاص. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که در وقت وصیت کردن نتواند تکلم کند جایز است که وصیت خود را بنویسد اگر بتواند و جایز است که به طور اشاره مقصود خود را برساند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه ورثه میّت بیابند وصیت‏نامه‏ای را به خط میّت و بشناسند خط او را، باید عمل کنند به مقتضای آن اگرچه در نزد ایشان اقرار نکرده باشد و شهودی در میان نباشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ مستحب است از برای کسی که می‏خواهد وصیت کند که وصیت کند به پنج‏یک مال خود که در خیرات صرف کنند، و اگر بیشتر خواست صرف شود به چهاریک مال خود وصیت کند، و اگر بیشتر خواست صرف شود به ثلث مال خود وصیت کند و ثلث نهایت وصیت است و زیاده بر ثلث اضرار به ورثه است و جایز نیست از برای او که بیشتر از ثلث وصیت کند که در خیرات و مبرات صرف کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که کم‏تر از ثلث مال وصیت کند که در خیرات صرف شود چرا که حق ورثه شخص بیش از حق دیگران است حتی آن‏که در بعضی از احادیث وصیت به ثلث مال را حیف شمرده‏اند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که وصیت کند که ثلث مال او را در وجوه برّ و خیرات صرف کنند، پس اگر زکاتی بر ذمه او باشد از بابت زکات محسوب خواهد شد چرا که نیست از برای او ثواب وجوه خیرات مستحبی و حال آن‏که بر ذمه او زکات واجبی هست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که وصیت کند که ثلث مال او را در خیرات صرف کنند پس او را بکشند به غیر حق، ثلث دیه او را هم باید در خیرات صرف کرد خواه به خطا کشته شده باشد و خواه به عمد هرگاه ورثه او راضی به دیه شده باشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست از برای موصی که بیش از ثلث وصیت کند که در خیرات صرف کنند ولکن اگر وصیت کرد که بیشتر از ثلث صرف کنند حتی به کل مال خود اگر وصیت کند که صرف کنند، بر وصی واجب است که عمل به مقتضای وصیت او بکند چرا که او بهتر می‏داند ما فی‏الذمه خود را و بسا آن‏که ذمه او مشغول به نذری یا کفاره‏ای یا دینی بوده که مردم خبر ندارند و عمل مسلم محمول بر صحت است تا خلاف آن ظاهر شود. پس اگر وصی یا کسانی دیگر بدانند که موصی نذری و کفاره‏ای و دینی بر ذمه او نیست و محض اضرار به ورثه بیش از ثلث وصیت کرده، یا محض نادانی بیشتر وصیت کرده، همان ثلث را صرف باید بکنند و باقی را به ورثه دهند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ از جمله گناهان کبیره است جور و حیف در وصیت که بیش از ثلث وصیت کند که در خیرات صرف شود اگر نذری و کفاره‏ای و زکاتی و خمسی و دینی بر ذمه شخص نباشد، و اگر ذمه شخص مشغول باشد واجب است بر او وصیت کردن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که وصیتی کرده باشد بر خلاف شرع، وصی او باید تغییر دهد آن را که موافق شرع شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که در حضور ورثه خود وصیت کند که بیشتر از ثلث مال او را در خیرات صرف کنند و ورثه او امضای وصیت او را بکنند، بعد از فوت او نمی‏توانند تخلف کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که اولادی و پدر و مادر و برادر و خواهر و عمو و خالو و وارثی از خویشان خود ندارد، می‏تواند وصیت کند که جمیع مال او را در خیرات صرف کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز است از برای موصی که تغییر دهد وصیت خود را در حال صحت و مرض. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ موصی می‏تواند که مملوکی را که قرار داده بعد از فوت او آزاد باشد برگرداند قرارداد خود را که بعد از فوت او آزاد نباشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که وصیت‏های متعدده مختلفه کرده، وصیت آخر او معتبر است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که بگوید فلان شخص وصی من است و تفصیلی دیگر ذکر نکند، آن شخص وصی او است و می‏تواند ثلث مال او را در هر امر خیری که صلاح داند صرف کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که مختار کند وصی خود را که ثلث او را به هر مصرفی که صلاح داند برساند و وصی تعیین کند چیزی را از برای اشخاصی چند و بعد رأی او منحرف شود که به اشخاصی دیگر بدهد، می‏تواند چنین کاری را بکند مگر آن‏که نوشته داده باشد که به آن اشخاص چیزی بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که وصیت کند شمشیری یا چیزی دیگر را مثل صندوقی به شخصی بدهند، چیزی که به آن شمشیر متصل است از طلا و نقره و چیزی که در آن صندوق است جزء وصیت او است مگر آن‏که قرینه‏ای در خارج باشد یا تصریحی کرده باشد که آن چیز داخل وصیت نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که وصیت کند به حقی که بر ذمه او است، ذمه او بری‏ء می‏شود و وصی او مشغول‏الذمه می‏شود که باید بری‏ءالذمه شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه وصی فراموش کند مصارف مالی را که وصیت شده که صرف آن شود، در بعضی از راه‏های خیر صرف کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه وصیت شده باشد که حجی از برای او بجاآورند و مال او کفایت حج را نکند اگرچه حجه میقاتیه باشد جایز است که تصدق کنند آن مال را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه موصی وصیت کند که مال معینی را به شخص معینی دهد و آن شخص حاضر باشد و وصی آن مال معین را به آن شخص ندهد تا آن مال تلف شود، وصی ضامن است و باید از عهده برآید. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ باید ابتدا کرد به ترکه میت، پس اول قیمت کفن او را بردارند و بعد از آن دیون او را بدهند و بعد از ادای دیون او وصیت او را بجاآورند و بعد از اخراج مال در امر وصیت او آن‏چه باقی ماند به ورثه او بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه ترکه میت به قدر قیمت کفن او باشد و بیشتر نباشد آن را صرف کفن او باید کرد و اگر کسی تبرّع کند کفن او را، ترکه را به ورثه باید داد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کفن زن بر شوهر او است و از مال او نباید برداشت مگر آن‏که شوهر او به قدر قیمت کفن او هم چیزی نداشته باشد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که ترکه او به قدر دیون او نباشد جایز نیست که ترکه او را صرف عیال او کنند اگرچه عیال او فقیر باشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ورثه میت مالک ترکه میت نمی‏شوند به قدر دیونی که دارد، پس چون دیون او داده شد ورثه او مالک باقی‏مانده می‏شوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه ورثه میت یا غیر ورثه کسی ضامن دین میت شوند، میت بری‏ءالذمه می‏شود و ضامن مشغول‏الذمه می‏شود و باید خود را بری‏ءالذمه کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که زکاتی بر ذمه او باشد و بمیرد به قدر زکاتی که بر ذمه او است ورثه او مالک ترکه او نمی‏شوند چرا که زکات دینی است که از صلب مال(اصل و عین مال.) باید داد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که وصیت کند به حجة الاسلام مخارج حج را از صلب مال او باید داد و اگر وصیت کرده باشد به حج مستحبی، مخارج را از ثلث ترکه او باید داد و اگر حجی به نذری و عهدی و امثال آن بر او واجب شده باشد از ثلث ترکه باید داد و طریق احتیاط در این است که به قدر مخارج حجه میقاتیه را در حجة الاسلام از صلب مال بردارند و باقی مخارج را از ثلث بردارند اگر میت مال معینی را تعیین نکرده باشد از برای حج. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که فوت شود و زکاتی بر ذمه او باشد و حجی را هم وصیت کند و ترکه او وفا نکند که هر دو را اخراج کنند، حجه میقاتیه را اخراج کنند و باقی را به زکات بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی ک فوت شود و حجة الاسلام بر ذمه او باشد و حجی هم به نذر در ذمه او است و بیش از یک حج مالی نداشته باشد، حجة الاسلام را باید از برای او اخراج کرد و ولی او حجه منذوره را بجامی‏آورد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که وصیت کند که از مال معینی هر سال از برای او حج کنند و آن مال معین به قدری نباشد که هر ساله از برای او حج کنند، پس به طوری که کفایت کند مال از برای او باید حج کرد پس دو سال و سه سال و بیشتر و کم‏تر را جمع باید کرد تا به قدر کفایت حجی شود، پس حجی بجا باید آورد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که وصیت کند که از مال معینی حج کنند از برای او و تعیین نکند که هر ساله حج کنند، پس مادام که آن مال معین باقی است و به قدر کفایت حجی باشد باید از برای او حج کرد خواه از مداخل ملکی باشد از ثلث او یا از تجارت مالی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که وصیت کند که از مال معینی از برای او حج کنند و وصی او به مصرفی دیگر رساند و فی‏المثل بنده آزاد کند، باید از غرامت حج او برآید. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که وصیت کند که از ثلث مال او بنده‏ای آزاد کنند و حجی بجاآورند و تصدقی از برای او کنند، پس اگر حج واجبی بر ذمه او هست اول باید حج را بجاآورد و آن‏چه باقی ماند از ثلث او قدری را صرف آزاد کردن بنده باید کرد و قدری را از برای او تصدق باید کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی وصیت کند که شخصی تا زنده است در خانه او سکنی کند یا منافع ملکی مال او باشد، پس اگر ترکه او منحصر به آن خانه و آن ملک نیست ورثه باید امضای وصیت او را بکنند و آن شخص تا زنده است در خانه او ساکن باشد یا منفعت آن ملک را ببرد و چون فوت شود خانه و ملک را ورثه تصرف می‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که وصیت کند که از ثلث او بندگان چند آزاد کنند و اسم هریک را ذکر کند که فلان و فلان و فلان را آزاد کنند، پس باید به ترتیبی که او اسم برده آزاد کرد تا آن‏که ثلث او تمام شود. پس اگر ثلث او تمام شد و تمام بندگانی که اسم برده ثلث وفا به قیمت آن‏ها نکرد، باقی‏مانده آزاد نشوند. و هرگاه وصیت کند بندگان او را آزاد کنند و ثلث او وفا به قیمت تمام آن‏ها نکند، باید در میان ایشان قرعه انداخت و قرعه به اسم هریک درآمد او را باید آزاد کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی وصیت کند که چیزی معین از ثلث او را به فلان بدهند و چیزی معین را به فلان و اسم هریک را ذکر کند و ثلث او کفایت تمام ایشان را نکند، پس باید ابتدا کرد به کسی که اول اسم او را برده و آن چیز معین را داد به ترتیبی که اسم برده تا آن‏که ثلث او تمام شود پس به هریک نرسید بی‏بهره خوهد بود. و اگر وصیت کند که به این جمع هریک را چیز معینی از ثلث او بدهند و ثلث کفایت جمیع را نکند، باید قرعه انداخت پس قرعه به اسم هریک بیرون آمد آن چیز معین را به او باید داد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که در مرض موت آزاد کند بنده‏ای را یا به کسی چیزی از مال خود بدهد، از صلب مال او باید برداشت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی آزاد کند در مرض موت مملوکی را و به غیر از آن مملوک ترکه‏ای ندارد و دینی هم بر ذمه او است، پس اگر قیمت مملوک کم‏تر از دین او است آزاد نمی‏شود و مملوک است و باید ادای دین او از آن مملوک بشود به قدری که می‏شود. و اگر قیمت مملوک بیشتر از دین او است، پس اگر قیمت او دو برابر دین است مثل آن‏که قیمت او شصت تومان است و دین سی تومان، پس نصف مملوک مال داین است و نصف باقی او دو ثلث از مال ورثه و ثلث آن که سدس مجموع شصت تومان باشد از برای خود مملوک است، پس سدس او آزاد است و در پنج‏سدس باید او را به کاری داشت که اجرت آن به قدر پنج‏سدس شود تا تمام او آزاد شود. و اگر قیمت او از دو برابر کم‏تر است مثل آن ‏که قیمت او پنجاه تومان باشد و دین سی تومان، پس او آزاد نمی‏شود و او را می‏فروشند و دین میت را می‏دهند و باقی را ورثه به میراث می‏برند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که وصیت کند که از مال معینی بخرند بنده مؤمنی را و آزاد کنند و یافت نشود بنده مؤمنی، جایز است که بنده مستضعفی که عداوتی با اهل حق ندارد بخرند و آزاد کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که وصیت کند که بنده مؤمنی را از برای او آزاد کنند و وصی او به گمان خود بنده مؤمنی را آزاد کرد و بعد معلوم شد که حرام‏زاده بوده، وصی نباید که اعاده کند و آن‏که را که آزاد کرده کفایت می‏کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که وصیت کند که ثلث مملوک او آزاد باشد، ثلث او آزاد می‏شود و ورثه نمی‏توانند که در دو ثلث باقی او را مکاتبه کنند ولکن یک ثلث خدمت او از برای خود او است و دو ثلث خدمت او از برای ورثه است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که مملوکی را به شراکت شریکی مالک باشد و مملوکی را هم بالاستقلال مالک باشد و در وقت مردن بگوید مملوک‏های من آزادند، مملوکی که مخصوص او است آزاد است و مملوکی که مشترک است آن را باید قیمت کرد و قسمت شریک او را از ثلث او باید داد، پس تمام او آزاد می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که وصیت کند که بنده‏ای را به قیمت معینی بخرند و آزاد کنند و وصی بنده را خرید به قیمتی ارزان‏تر از آن‏چه وصیت شده، آن بنده را آزاد کند و آن زیادی را به او دهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ ثابت می‏شود وصیت به شهادت دو شاهد عادل، و به شهادت یک مرد عادل و دو زن، و به شهادت چهار زن که اطمینانی به تدین ایشان باشد و هرگاه یک زن متدینه شهادت دهد ربع وصیت مجری می‏شود، و هرگاه دو زن متدینه شهادت دهند نصف وصیت مجری می‏شود، و هرگاه سه زن متدینه شهادت دهند سه ربع وصیت مجری می‏شود، و هرگاه چهار زن متدینه شهادت دهند تمام وصیت مجری می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه شخص امینی که وثوق و اعتماد به قول او هست خبر دهد به وصی که موصی گفته که تو فلان و فلان کار را در وصایت خود بکنی، در میان خود و خدا باید عمل کند به اخبار آن ثقه امین اگرچه یک نفر است مگر آن‏که از ورثه ایمن نباشد که ایرادی بر او بگیرند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که نفقه چند ماه زن خود را در نزد او بگذارد و بعد فوت شود، هر قدر از نفقه که باقی مانده بعد از فوت او داخل در ترکه او است و مخصوص به زن او نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل - در کسانی است که وصیت از برای ایشان می‏کنند و امور مناسبه این مقام است  و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ جایز است از برای انسان که تصرف کند در مال خود به طور معروف که خلاف شرع نباشد تا روح در بدن او است، پس ببخشد و وقف کند و تمام آن‏ها از صلب مال او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که وصیت کند که جمیع مال او مال امام علیه السلام  است وصیت او مجری است اگر متهم به اضرار ورثه خود و نادانی نباشد. و اگر متهم به اضرار ورثه و نادانی مسأله است، ثلث مال او مال امام علیه السلام  است، و هم‏چنین است هرگاه بیش از ثلث مال خود وصیت کند و متهم به اضرار به ورثه یا نادانی و غفلت باشد، پس باید اکتفا کرد به ثلث مال او. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که وصیت کند که جمیع مالی که در تصرف او است مال غیر است، یا اقرار کند به دینی بر ذمه خود از برای شخصی که آن دین به قدر جمیع ترکه او باشد، وصیت او مجری است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دینی و اشتغال ذمه‏ای بر شخص نباشد جایز نیست از برای او که وصیت کند که بیش از ثلث مال او را در خیرات و مبرات صرف کنند، و از معاصی کبیره است وصیت کردن بیش از ثلث در خیرات هرگاه به جهت اضرار به ورثه باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی وصیت کند که از ثلث او چیزی به اشخاصی چند بدهند، پس اگر سهم هریک را معین کرده باید به مقتضای آن عمل کرد و اگر معین نکرده بالسویه در میان آن‏ها باید قسمت کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی وصیت کند که ثلث او را در سبیل اللّه و راه خدا صرف کنند، راه خدا شیعیان هستند و هرگاه به مسافرین حج بیت اللّه از شیعه بدهند افضل است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی وصیت کند چیزی را از برای کعبه معظمه، پس هریک از زائرین بیت اللّه الحرام که دزدی مال ایشان را برده، یا خرجی او تمام شده، یا حیوان سواری او گم شده، یا فقیر است به او بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که چیزی از ثلث خود را وصیت کنند از برای اقوام و خویشان خود که ارث از او نمی‏برند و مکروه است ترک چنین وصیتی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که وصیت کنند که چیزی از ثلث را به بعضی از ورثه دهند و بعضی را تفضیل دهند از بعض. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی وصیت کند که مزروعی را از مزرعه معینه از بابت ثلث او به خویشان او دهند و وصی چیزی از زراعت را برنداشته، می‏شود که مزرعه را واگذارند به ایشان که خود زراعت را ضبط کنند و اگر وصی زراعت را برداشته اگرچه چند سال برداشته باشد، باید عوض آن را به خویشان او بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی وصیت کند که به اولاد او چیزی از ثلث او بدهند، پس اگر سهم هریک را معین کرده باید از آن قرار رفتار کرد و اگر معین نکرده باید پسر را دو برابر دختر داد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که وصیت کند که از ثلث او به عموها و خالوهای او بدهند و سهم هریک را معین نکند، به عموها دوثلث و به خالوها یک ثلث باید داد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که وصیت کند که از ثلث او به غلامان و کنیزان او دهند، غلام و کینز پدر موصی داخل آن‏ها نیستند و وصیت او مخصوص مملوک‏های خود او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی وصیت کرده از برای مملوک خود از ثلث خود، پس اگر ثلث از قیمت مملوک بیشتر است مملوک را باید آزاد کرد و زیادتی قیمت او را به او داد و اگر ثلث از قیمت مملوک کم‏تر است به قدر ربع قیمت او باید او را آزاد کرد و باید به عوض زیادتی قیمت خود خدمت کند یا کسبی کند و تتمه قیمت خود را بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ مکاتبی که قدری از مال‏الکتابه خود را داده و به آن قدر آزاد شده، به همان قدر وصیت او مجری است و وصیت از برای او مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی که از برای او وصیت کرده‏اند فوت شود پیش از موصی و موصی برنگردد از وصیت خود، آن‏چه وصیت شده به ورثه او می‏رسد و اگر وارثی نداشته باشد باید تصدق کرد از برای او. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه مجوسی وصیت کند چیزی از برای فقرا، به فقرای مجوس باید داد و اگر به فقرای مسلمین داده‏اند باید از صدقات مسلمین عوض داد به فقرای مجوس به قدری که به فقرای مسلمین رسیده. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و دور نیست که حکم وصیت یهود و نصاری هم مثل وصیت مجوس باشد.
مسأله ـ هرگاه کسی وارثی نداشته باشد جایز است از برای او وصیت کردن به جمیع مال خود که در خیرات و مبرات صرف شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی وصیت کند به دینی و خمسی و زکاتی و حجی و وصی چیزی که باید صرف آن‏ها کند جدا کند و قسمت ورثه را به ورثه دهد و آن مالی را که از برای طلب‏کارها و غیر جدا کرده تلف شود به تفریط او، وصی ضامن است و ورثه نباید چیزی از قسمت خود را رد کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
فصل - در وصایت و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ جایز نیست که وصی خود قرار دهند طفل صغیر را بالاستقلال و مجنون و سفیه را به هیچ‏وجه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که طفل صغیر را با شخص عاقل کبیری با هم وصی قرار دهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کبیری و صغیری وصی شدند، کبیر باید مشغول به امر وصایت خود شود به طوری که موصی قرار داده تا آن‏که صغیر هم کبیر شود و هر دو مشغول به امر وصایت شوند و صغیر بعد از کبر نمی‏تواند که قبول نکند آن‏چه را که کبیر در حال صغر او کرده مگر آن‏که کبیر خیانت کرده باشد در وصایت و تغییری داده باشد وصیت را به تغییری که از برای او جایز نبوده، پس صغیر بعد از کبر می‏تواند برگرداند آن‏چه را که تغییر داده تا موافق وصیت شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دو نفر و بیشتر وصی شده باشند هیچ‏یک بانفراده نمی‏توانند مشغول امر وصایت شوند مگر به اذن و امضای دیگری و نمی‏توانند که مال را قسمت کنند و هریک در مالی تصرف کنند مگر آن‏که موصی هریک را در امری مخصوص وصی کرده باشد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی وصی کند شخصی را که در بلد حاضر است پس چون خبر شد که او را وصی کرده‏اند مختار است که قبول کند وصایت را یا قبول نکند، و اگر قبول نکرد باید برساند که وصایت نمی‏کند تا غیری را وصی کنند و اگر نرساند که وصایت نمی‏کند و موصی فوت شد، نمی‏تواند که وصایت نکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی وصی قرار دهد شخصی را و کسی دیگر نباشد غیر آن شخص که او را وصی کند، آن شخص نمی‏تواند که قبول نکند وصایت او را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی وصی خود قرار دهد شخص غائبی را و آن شخص قبول نکند وصایت او را ولکن به موصی نرسد خبر قبول نکردن او تا فوت شود، آن شخص نمی‏تواند وصایت او را نکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی وصی خود قرار دهد فرزند خود را نمی‏تواند قبول نکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که وصی خود قرار دهد زنی را اگر رشیده و عاقله باشد که بتواند جاری کند امر وصایت را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که زن عاقله رشیده را با صغیری وصی خود قرار دهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سزاوار است که شخص امینی را وصی خود قرار دهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست و بعضی عدالت را شرط وصایت دانسته‏اند.
مسأله ـ نهی فرموده‏اند که شارب‏الخمر را وصی قرار دهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در ورود نهی نیست.
مسأله ـ هرگاه وصی در میان خود و خدا طلبی داشته باشد از موصی و شاهدی نداشته باشد، می‏تواند تقاص حق خود را بکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دو نفر وصی باشند و یکی ادعای دینی بر موصی کند، نمی‏تواند چیزی از مال او بردارد مگر به تصدیق و امضای وصی دیگر. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه وصی بداند که موصی دینی بر ذمه او است و شاهدی در میان نیست، می‏تواند که ادای دین او را بکند و احسانی کرده واللّه یحب المحسنین، بلکه واجب است بر او که ادای دین او را بکند اگر خوفی از ورثه نداشته باشد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه وصی بعض از امور وصایت خود را بجاآورده حالت مردن بر او روی دهد، باید وصیت کند به شخص امینی به آن‏چه وصیت کرده موصی اول. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه موصی امر کند به وصی خود که در مال صغار او تجارت کند و منافع تجارت را به صغار او برساند، می‏تواند که در مال صغار تجارت و معامله کند و اگر ضرری رسید وصی ضامن نیست و نباید از مال خود چیزی به صغار بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی وصیت نکرده فوت شود، ولایت کل با امام علیه السلام  است و در زمان غیبت با فقیه جامع‏الشرائط است که نایب عام امام علیه السلام  است. پس هرکس را که او قیّم صغار قرارداد عمل می‏کند به مقتضای امر آن فقیه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه در مقامی فقیه جامع‏الشرائط حاضر نباشد شخص امینی می‏تواند تصرف کند در امور صغار که مال ایشان تلف نشود و هرگاه تصرف او به اطلاع عدول مؤمنین و صواب‏دید ایشان باشد، شائبه اتهام در تصرف او نمی‏رود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ