سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
مسائل گواهی وشهادت نویسنده: سما - چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢

   بسم الله الرحمن الرحیم

                        « مسائل گواهی وشهادت وعدالت شاهد»


                                            کتاب الشهادات

            ازکفایة المسائل


در تحمل شهادت و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:


مسأله ـ هرگاه مسلمی خواهش کند که مسلمی را در امری از امور شاهد بگیرد که در وقت احتیاج شهادت دهد و کسی دیگر نباشد که او را شاهد بگیرد، واجب است بر او که متحمل شهادت شود. و هرگاه دیگری یافت شود مستحب است که قبول کند چرا که احقاق حق و ابطال باطل به شهادت می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.

مسأله ـ واجب است ادای شهادت و حرام است کتمان آن در وقت احتیاج در نزد حاکم شرع. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ واجب است که شهادت را به طوری ادا کنند در نزد حاکم شرع که احقاق حق و ابطال باطل بشود اگرچه تغییری در الفاظ و غیر آن باشد ولکن باید به طوری باشد که ناحق نباشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی را که شاهد نگرفته‏اند ولکن مطلع شده بر امری واجب نیست بر او که ادای شهادت کند مگر آن‏که اگر ادای شهادت نکند حق مسلمی ضایع شود، پس واجب است بر او که ادای شهادت کند که حق مسلمی ضایع نشود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که ادای شهادت کنند هرگاه خط و مهر خود را در تمسکی بیابند و یقین کنند که خود نوشته‏اند و خود مهر کرده‏اند و هرگاه یقین نکنند به خط و مهر خود و احتمال رود که خطی شبیه نوشته‏اند و مهری شبیه زده‏اند، یا مهر او را بدون اطلاع او زده‏اند، جایز نیست که شهادت بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ شهادت دو زن به جای شهادت یک مرد است در حقوق مالیه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه طفل در حال صغر مشاهده کند چیزی را و بر امری مطلع شود و در حال بلوغ ادای شهادت کند، شهادت او مقبول است اگر عادل باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کافر در حال کفر متحمل شهادت شود و در حال اسلام ادای شهادت کند، شهادت او مقبول است اگر عادل باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی مطلع باشد که کسی مدیون کسی است و مدیون معسر و مفلس باشد و اگر شهادت دهد که او مدیون است او را آزار و اذیت کنند نباید شهادت دهد که او مدیون است تا وقتی که چیزی به دست او آید که بتواند دین خود را بدهد آن وقت باید شهادت دهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
در شهادت زور و ناحق و احکام آن است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ حرام است شهادت ناحق و کسی که به ناحق شهادت دهد، او را در روز قیامت می‏آویزند به زبان او و محشور می‏شود با منافقین در درک اسفل از آتش جهنم. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه شهادتی به ناحق در نزد حاکم شرع داده شد و حکمی صادر شد که چیزی از کسی به کسی بدهند و بعد معلوم شد که شهادت به ناحق بوده، پس اگر آن چیز داده نشده اعتنایی به شهادت ایشان نباید کرد. و اگر چیزی داده شده و عین آن باقی است، باید آن را گرفت و به صاحبش رد کرد، و اگر آن چیز تلف شده یا بعض آن، شهود ضامنند و باید از عهده برآیند هریک به قدر سهمی خود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه چهار نفر شهادت دهند بر زنای محصنه کسی و او را سنگ‏سار کنند و بعد از آن یکی از چهار شاهد بگوید که امر بر من مشتبه شده بود و شهادتی در زنای او ندارم، باید او را حد قذف زد و ربع دیه مرجوم را باید بدهد. و هرگاه دو نفر از آن‏ها بگویند که امر بر ما مشتبه شده بود باید هر دو را حد قذف زد و نصف دیه مرجوم را باید بدهند، و هرگاه سه نفر از آن‏ها بگویند که امر بر ما مشتبه شده بود باید هر سه را حد قذف زد و سه ربع دیه مرجوم را باید بدهند، و هرگاه هر چهار نفر بگویند امر بر ما مشتبه شده بود باید حد قذف را بر هر چهار جاری کرد و تمام دیه مرجوم را باید بدهند. و هرگاه هریک بگویند که ما تعمد کردیم و به دروغ شهادت دادیم و او زنا نکرده بود، باید او را کشت، و اگر هر چهار اقرار به شهادت دروغ خود کردند، هر چهار را باید به قتل رسانید. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ  هرگاه یکی از چهار شاهد زنای محصنه اقرار کرد به تعمد در شهادت دروغ بعد از رجم مرجوم، باید او را به قتل رسانید و آن سه نفر دیگر باید سه ربع دیه او را به وارث او بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دو شاهد در نزد زنی شهادت دادند که شوهر او فوت شده، پس آن زن بعد از عده خود شوهر کرد و بعد از آن شوهر اول او آمد، باید آن دو شاهد را تنبیه کرد و مهری که شوهر دوم داده از ایشان باید گرفت، پس آن زن بعد از عده برمی‏گردد به شوهر اول خود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دو شاهد نزد زنی شهادت دادند که شوهر او او را طلاق داده و آن زن شوهر کرد و بعد از آن شوهر اول آمد و انکار طلاق را کرد، باید آن دو شاهد را تعزیر کرد و مهری که زن از شوهر دوم گرفته عوض بضع او است و ایشان ضامنند و باید از عهده برآیند و زن بعد از عده برمی‏گردد به شوهر اول خود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دو شاهد شهادت دادند بر دزدی کسی و دست او را قطع کردند و بعد از آن آن دو شاهد گفتند امر بر ما مشتبه شده بود و این شخص دزدی نکرده بود و شخص دیگر دزدی کرده بود، نصف دیه را باید به شخص مقطوع‏الید بدهند و شهادتشان درباره شخص دوم مسموع نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شاهدی که به کذب و ناحق شهادت دهد اگر غریب است باید او را اخراج کرد که برود به شهر خود و اگر از اهل بلد است باید او را بگردانند در کوچه و بازار و به مردم بگویند که به ناحق شهادت داده و باید او را حبس کنند و بعد از حبس رها کنند تا مردم او را بشناسند و اعتنا به قول او نکنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
در شهادت به استصحاب(استصحاب یکی از قواعد اصول است، یعنی باقی داشتن چیز را کماکان.) است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هرگاه چیزی مملوک کسی باشد و کسی مطلع باشد، مادام که انتقال آن چیز را به غیری به وفق شرع ندانسته باشد، می‏تواند شهادت دهد که آن چیز مال آن کس است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی ملکی و خانه‏ای داشته باشد در دست عیال خود و خود سفر کند و بعد از مدت‏های بسیار فوت شود و معلوم نباشد که آیا او در این عرض مدت سفر خود آن ملک و خانه را به کسی منتقل کرده یا نه، می‏توان شهادت داد که آن ملک و خانه ارث او است که به وارث او باید برسد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مالکی بگوید که غلام یا کنیز من گریخته و کسی آن غلام و کنیز را بشناسد و در شهری دیگر مالک آن‏ها را بیابد و شاهد از او طلب کنند، آن کس می‏تواند شهادت دهد که غلام و کنیز، مملوک او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
در شهادت صبیان و ممالیک و نسوان است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ شهادت صبیان اگر به سن ده سالگی رسیده‏اند و تمییزی دارند مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ شهادت صبیان در قتل مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ شهادت ممالیک مجری است و محض مملوکیت منع از شهادت ایشان نمی‏کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ شهادت زن‏ها در امری که مردها نتوانند بر آن مطلع شوند، مثل شهادت بر بکارت و عدم آن، مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ شهادت قابله در این‏که آیا طفل زنده متولد شده و بعد فوت شده یا آن‏که زنده متولد نشده و مرده متولد شده مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ شهادت سه مرد و دو زن در رجم مجری است اما شهادت دو مرد و چهار زن در رجم مجری نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ شهادت دو زن و یک مرد در نکاح مجری است ولکن در طلاق مجری نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ به شهادت یک زن در وصیت و میراث ربع وصیت و ربع میراث ثابت می‏شود و به شهادت دو زن، نصف آن‏ها و به شهادت سه زن سه ربع آن‏ها و به شهادت چهار زن، جمیع وصیت و جمیع میراث ثابت می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
در شهادت کسانی است که شهادت ایشان در حق دیگری مجری و ممضی است
و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ شهادت زن در حق شوهرش و شهادت شوهر در حق زنش مجری است و زوجیت مانع قبول شهادت ایشان نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ شهادت پدر در حق ولد و شهادت ولد در حق پدر و شهادت برادر در حق برادر مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شهادت شریک در حق شریک مجری است مگر در چیزی که خود او از آن بهره‏ای داشته باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ شهادت وصی در حق کسی در ادعای او بر موصی مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شهادت وصی مجری است در حق وارث خواه کبیر باشند و خواه صغیر باشند که مال آن‏ها در دست او باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ شهادت مهمان در حق میزبان مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شهادت کسی را که به جهت معصیتی حد زده‏اند هرگاه توبه کند از معصیت خود مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شهادت اهل ذمه درباره خود ایشان و غیر اهل ملت ایشان مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شهادت اهل ذمه در وصیت مسلمی که در غربت باشد و مسلمی دیگر نباشد که او را شاهد قرار دهد مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شهادت کر و کسی که گوش او نمی‏شنود در قتل مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ شهادت کور اگر حفظ شهادت را کرده مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ شهادت کبوترباز مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ شهادت خصی و کسی را که به اصطلاح خواجه کرده‏اند مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ شهادت این جماعت مخصوصه که در احادیث وارد شده با شرایطی که در شهادت هست، مثل امانت و دیانت و عدالت و تعدد مجری است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مطلب ششم
در کسانی است که شهادت آن‏ها مجری نیست و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ شهادت شریک در حق شریک در چیزی که خود او در آن چیز شریک است مجری نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شهادت قافله‏ای را که دزد زده درباره دزد مجری نیست مگر آن‏که از خارج قافله شاهدی باشد، پس مجری شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ شهادت اجیر از برای کسی که او را اجیر کرده مجری نیست، اگرچه از برای غیر کسی که او را اجیر کرده مجری باشد. چنانکه بعد از مفارقت او از نزد کسی که او را اجیر کرده، از برای او هم مجری است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ شهادت ولدالزنا از برای کسی مجری نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ شهادت مبروص و مجذوم و فالجی که مادزاد باشند مسموع نیست مگر آن‏که این امراض عارض شده باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ شهادت دشمن درباره دشمن و شهادت متهم و شهادت هر فحاشی و شهادت دزد و قمارباز و اهل نرد و شطرنج و امثال آن‏ها و شهادت شارب‏الخمر مجری نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ شهادت فاسق مجری نیست مگر بر نفس خودش. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شهادت سائل به کف مسموع نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
در عدالتی که در شاهد معتبر است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ شهادت کسی که در فطرت اسلام متولد شده و متجاهر به فسق نیست و کسی او را علانیه ندیده که فسقی از او صادر شود و دو شاهد عادل شهادت به فسق او نداده‏اند، پس او است عادلی که ستر کرده عیوب و ذنوب خود را و شهادت او معتبر است اگرچه در پیش خود و خدای خود گناه‏کار باشد. و اگر شهادت چنین اشخاص معتبر نباشد مملکت منتظم نخواهد شد و اثبات هیچ مدعایی در نزد حاکم شرع نخواهد شد و رفع هیچ نزاعی نخواهد شد چرا که غیر از معصومین حقیقی علیهم السلام جمیع مردم غیرمعصومند و چون غیرمعصوم شدند یک نقصی در ایشان هست و یک گناهی را مرتکب شده‏اند و معصوم علیه السلام  شهادت این قبیل از مردم را قبول می‏فرمودند و حکم الهی را به شهادت ایشان جاری می‏کردند و می‏فرمودند که کسی مغرور نشود که من حکم الهی را جاری کرده‏ام و هرکس در میان خود و خدا حقی از غیری به گردن او است، به گردن او خواهد بود در نزد خدا اگرچه من بر خلاف آن‏چه در واقع است به شهادت شهود حکم کرده باشم. پس این حکم قطعه‏ای از آتش جهنم است که از برای او جدا کرده‏ام. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ مسلمانان عدولند در شهادت دادن بعض ایشان بر بعض از برای بعض مگر آن‏که کسی گناهی کرده باشد که حدی بر او جاری شده باشد و از آن گناه توبه نکرده باشد، یا معروف باشد در میان مردم به کذب و دروغ گفتن و شهادت زور و ناحق دادن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ شاهد باید متدین و امین باشد، و با بصیرت باشد در امری که شهادت به آن می‏دهد، و از روی یقین شهادت دهد نه از روی مظنه و گمان و حدس و تخمین. و هر صالحی و ساده‏لوحی ممیز نیست و نه هر ممیزی محصل است که تحصیل علم کرده باشد در شهادت خود، و بسیاری از روی مظنه و حدس شهادت می‏دهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ زن‏هایی که در پس پرده عفت مستورند و مشهور به ستر و عفتند، و اطاعت شوهران خود می‏کنند، و در مجالس مردان حاضر نمی‏شوند، و تبرج جاهلیت ندارند، شهادت ایشان مسموع است در آن اموری که باید شهادت دهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز است شهادت دادن مردان نامحرم بر اقرار کردن زن‏های نامحرم اگر بشناسند آن‏ها را از روی یقین، به شهادت مردان محرم آن‏ها. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شهادت بر شهادت کسی که مانعی داشته باشد که خود شهادت خود را اقامه کند جایز است در غیر حدود، و شهادت بر شهادت بر شهادت جایز نیست در هیچ موضعی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دو شاهد متحمل شهادت کسی شدند، تمام شهادت او مجری می‏شود و هرگاه یک شاهد متحمل شهادت کسی شد، نصف شهادت او مجری می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه شاهدی متحمل شهادت شخصی شد و بعد آن شخص انکار کرد که او را حامل شهادت خود کرده باشد، پس هر کدام که عدالت بیشتر دارند و اعتماد به قول او بیشتر است، باید قول او را قبول کرد و اگر هر دو مساوی باشند اعتنایی به شهادت دومی که متحمل شهادت است نباید کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی را شاهد گرفتند بر فروختن زمینی و حدود آن زمین را بایع از برای شاهد بیان نکرد ولکن خود شاهد حدود آن زمین را می‏داند، یا از کسانی که اعتماد به قول آن‏ها دارد حدود آن زمین را معلوم می‏کند، می‏تواند که شهادت دهد به فروختن آن زمین با حدود آن. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ چهار شاهدی که در اثبات زنا معتبر است هرگاه دو نفر از ایشان تعدیل شده باشند و دو نفر دیگر تعدیل نشده باشند ولکن متجاهر به فسق نباشند و معروف به کذب و دروغ گفتن نباشند، شهادت هر چهار معتبر است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی در پنج نماز شبانه‏روزی به نماز جماعت حاضر شد باید گمان نیک در او داشت و شهادت او را قبول کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که با مردم معامله می‏کند و ظلم نمی‏کند و دروغ نمی‏گوید و به وعده خود وفا می‏کند، پس عدالت او ظاهر است و اخوت او واجب است و غیبت او حرام است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه یکی از ورثه میت شهادت دهد که میت مملوک خود را آزاد کرده به قدر سهمی او آن مملوک آزاد است و سهمی سایر ورثه را آن مملوک باید از عهده برآید تا تمام او آزاد شود. و هرگاه دو نفر از ورثه شهادت دادند که میت مملوک خود را آزاد کرده و آن دو نفر عادلند، تمام آن مملوک آزاد است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ