سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
فیماشجربینهم نویسنده: سما - یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸۸

بسم الله الرحمن الرحیم

                                 «فیماشجربینهم »

فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی

‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً


ایمان که درجۀ بالاتر اسلام است که همان اسلام حقیقی می باشد ودر این آیۀ شریفه منحصردرموضوع « فیماشجربینهم» شده است یعنی سایراحوالات مردم را ملاک ایمانشان قرار نداده اند بلکه علامت کسی که مؤمن است در این آیه شریفه این است که« فیما شجربینهم  » درجمیع  اختلافاتشان و نزاع هایشان رسول خدا صلی الله علیه وآله راحاکم وفرمانده بدانند ومعلوم است که معنای« فی ما شجر بینهم » در بارۀ حل اختلافات است که صلح برقرار نمیشود مگر اینکه در حل اختلافات  فرمان یعنی شریعت ودین آن بزرگوار را حاکم قرار بدهند وتنها باین بسنده نشده بلکه چون دین اوراحاکم قرار دادند باید « لا یَجِدُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ» درخود هیچگونه احساس ناراحتی ونگرانی نبینند وباآغوش باز حکم آن بزرگوار راکه حکم خداست بپذیرند و کاملاً تسلیم باشند و بزرگان دین این آیه شریفه را تکراراً شرح کرده اند اما نکته ای که برای رفع اختلافات مورد توجه قرارگرفت جملۀ «فیماشجربینهم » است وما می دانیم که بزرگان شیعه مثل چهار نفری که ماشناخته ایم از کسانی هستند که امام علیه السلام در بارۀ آنها فرموده اند : لا عذر لاحد من موالینا فی التّشکیک فیما یروى عنّا ثقاتنا. یعنى عذر هیچ یک از دوستان ما پذیرفته نیست که تردید کنند در آنچه معتمدین ما روایت میکنند. پس همیشه از قدیم الایام ما از برادران دینی این در خواست را قلماً وعملاً وزباناً می کردیم که بیائید فرمایشات اهل حق را لااقل در اختلافاتمان « فیماشجربینهم » میزان قرار بدهیم ولی چه کنیم که نزدیک یک قرن قمری عملاً الگوی کاربعضی از برادران دربارۀ ما این آیه شریفه شد  : فَما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُون‏ وما را از شرکت درامور عبادی در حسینیه محروم ساختند وسپس بعد از گذشت سی سال الگوی عملی بعضی از برادران حاکم در حسینیه این آیۀ شریفه شده است که : «فَما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجاهُ اللَّهُ مِنَ النَّار » که خداوند ما را از آتش فتنه ها رهائی بخشید و خلوت وکناره  گیری از فتنه ها را روزی ما نمود اللّهمّ اِنّ هذا مِنک وَمِن مُحمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صَلواتُکَ عَلَیهِم اجمَعینَ والگوی عملی گفتیم چون آنها بزبان این آیات را در بارۀ ما نمی خوانند امّا در عمل جمعی از دست اندر کاران دیده اند که همینطورها جریان پیداکرده است وآیات قران  درهیچ زمانی بی مصداق نمی ماند وماهم در این مصداق پیداشدن خود رانعوذ بالله در موقعیت مصادیق اولیه نگذاشته ایم و نستغفرالله از اینکه خود رابرتر از موقعیت عرصۀ نقصان وگناه فرض کنیم وجواب دوستانی که می پرسند که چراشما درمجامع عمومی دیگر شرکت نمیکنید در همین جا روشن شد چراکه انسان عاقل نباید از یک سوراخ دوبار گزیده شود وحال آنکه گاهی در مجامع عمومی بطور ناشناس وگمنام جهت عزاداری امام حسین علیه السلام وغیر ذلک حاضر می شویم چراکه در گمنامی وکناره گیری از صاحبان پست ها مفتون بهیچ فتنه ای نمی شویم مگر در اضطرار قرار بگیریم وآنگاه تا زمان برطرف شدن ناچاری اگر با صاحب پستی همراه دیده شویم بعد از رسیدن هر یک بمقصدمان هر کدام ما از دیگری براحتی جدا میشویم و راه ما از اول مشخص ومعین بوده وهست چنانکه تکرارا بیو گرافی خود را ارائه داده ایم و راه حق عروة الوثقائی است که « لاانفصامَ لَها وَاللهُ » براین اعتقاد ما «سمیعٌ علیمٌ» است واز او می خواهیم که ما را جزو کسانی قرار ندهد که ایمانشان عاریه است وبزودی از آنها گرفته خواهد شد وما را از اعتراف بگناه وحد تقصر بیرون نگرداند ومانند کسانی نباشیم که از موضع قدرت سخن می گویند وحال آنکه عند الله و نزد اولیاء خدا وحتّی  پیش اهل بصیرت چوبهاى خشکى هستند که به دیوار تکیه داده شده‏اند « خُشُبٌ مُسَنَّدَه» یک گمراه دیگری بمن نوشته بود که تو سارق معارف ما هستی این بیچاره اگر روایات جزوۀ حرفۀ اولیاء ما راکه در همین وبلاک آورده ایم مطالعه کرده بود می دانست که دین خدا منحصر بگروه خاصی از سود جویان  نیست که آن گروه آن را سوپری مثل فروشگاه مواد غذائی برای خود فرض کنند که اگر طالبی آنرا مورد بررسی قرارداد وعلاقمند بآن شد اورا سارق بنامند  ما شیوۀ مؤمنین سابق براین را مطالعه کرده ایم ودیده ایم که روی کتب شیخ احمد احسائی و سایربزرگان دین اعلی الله مقامهم مُهر « وقف عام » داشت ومی گفتند که کتب مشائخ ما وقف عام است و هرکس طالب باشد باید آنها را برایگان در اختیارشان قرار داد ومنحصر بعده ای انحصار طلب نبوده است اهل حق دربین همین مردم پراکنده اند ودر مجامع عمومی وحسینیه ها در ترددند اما تا ظهور امام زمان علیه السلام منسجم نمیشوند مگر با ارتباط معنوی « فی مَشارقِ الارضِ وَمَغارِبِها سَهلِها وَجَبَلِها بَرِّها وَبَحرِها » ولی ما چون احتیاج داریم و دوستارایشان هستیم کتب ایشان رابهر قیمتی که بفروشند ابتیاع میکنیم مطلب دیگر اینستکه ملاک وعلامت قرارگرفتن این جمله که « لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ » یعنی ایمان نمی آورند تا وقتی که ترا در مشاجراتشان حَکَم قراربدهند این را نمی فهماند که در مسائلی که در آن نزاع نداریم آزادیم که خلاف دین خدا را انجام دهیم بلکه منظور این است که کسانی که ایمان دارند یقینا در مشاجراتشان هم برسول خدا صلی الله علیه وآله رجوع می کنند چنانکه در سایر امورشان تسلیم رسول خدا وائمۀ معصومین علیهم السلام وبزرگان شیعه می باشند ولی اتفاق هم می افتد که مانند حربن یزید ریاحی که در صحرای کربلا امام حسین علیه السلام را برگزید وحاکم قرار داد ومؤمن شد وهیچ عملی از اعمال عبادی راجز شهادت در رکاب امام حسین علیه السلام انجام نداد پس اینکه اسبعادی نداردکه باتنها حاکم قرار دادن رسول خدا وائمه معصومین انسان مؤمن شود زیرا جز مؤمن کسی ایشان را بحکمیت نمی پذیرد آنهم با آن شرائط که « ثُمَّ لا یَجِدُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً- » پس کسانی که چهارده معصوم و شیعیان کامل را در مشاجراتشان واختلافهایشان حَکَم قرار دهند بدون تردید اختلافاتشان برطرف می شود چراکه « بِمُوالاتِکُم اِئتَلَفَت الفُرقَةُ » وهرکجا اختلاف برداشته نشد معلوم است که بعضی از اطراف حاضر نیستند که بمعنای این آیۀ شریفه تن بدهند مگر مصلحت یا تقیه ای درکار باشد و از طرفی این دین بااینکه از طرف خداست اما خداوند اولیاء ودوستان فراوانی رابکار گرفته تا بمارسیده است که همه بگردن ما حق وحقوق پیداکرده اند وماهم از ادای حق آنان عاجزیم نمونه محسوس آن که جلو چشممان است این است که هرگاه نگاه بتکنولوژی بشرمی کنیم و نو آوری ها وفرآورده های شگفت انگیزش رامطالعه می کنیم می بینیم که از شمارش کسانی که در کوچکترین صنایع سهیم شده اند عاجزیم از یک دکمه  لباس ما که سرآستین یا جلو یقه قرار دارد تا آخرین و پیشرفته ترین اختراعات و اکتشافات چقدر افکار رویهم ریخته شده وصد ها وهزارها بلکه بیشماری از انسانهای مرده وزنده کار کرده اند تا این مصنوع برای مدتی مورد استفادۀ ما قراربگیرد و وضع این جهان براین است که تمام این زحماتی که از افکار دانشمندان و مخترعین تراوش کرده و باتلاش محققین و آزمایشگران واهل پیشه وهنر و کارگران بثمر رسیده است همراه سازنده و مصرف کننده و تماشاگر از یک سو در حال متلاشی شدن و از بین رفتن است و از سوی دیگر برای آیندگان اصل این صنعت رو بپیشرفت و ترقی و تکامل  یافتن است و جز برگزیدگان الهی کسی گزارش نداده است که خاتمۀ این برنامه ها بکجا خواهد انجامید ازسوی دیگر می بینیم که تمام این زحمات ازروی نسخۀ اصلی فتوکپی می شوند وهیچ اختراع واکتشافی نیست الا اینکه نسخۀ بزرگ و حقیقی آن در طبیعت وجود داشته است بلکه بالنسبه بشگفتیها و صنعتی  که در طبیعت وجود دارد تمام این پیشرفت ها کمتر از قطره ای نزد دریاست با توجه باینکه صنعت خداوند اصل است واینها فرع براویند و از روی آن ساخته شده اند پس انسان عاقل فکر می کند که این نسخۀ اصلی یعنی جهان آفرینش با اینهمه شگفتی ها وانواع واطوار وارقام واجناس واصناف و متشابهات و غیر متشابهات وغیرذلک از روی علم و دانش چه کسی بر خواسته و با دست وقلم چه کسانی حکاکی شده و صنعت چه استادی این اتصال را در آفرینش عجائب برقرار ساخته است پس همانطور که اگر بیک دکمۀ لباسمان خیره شویم وازاو بپرسیم که از اول دنیا در ساخت تو چه کسانی سهیم و شریک بودند با زبان فصیح حکمت آمیزش انسانهای بیشماری را در جلو ذهن ما ردیف می کند همانطور اگر از یک دانۀ گندم  و یا یک برگ گل این سؤال را بکنیم با گوش جان مشابه همین جواب را خواهیم شنید و همین قدر می فهمیم که عوامل بیشماری از روی تدبیر باعث پیدایش این نظام آفرینش ومحصولات آن گردیده اند که ممکن است یکی از عوامل ضعیف آن خود همین انسان باشد که عنوان باغبان را دارد پس وقتی فن آوری ناقص بشر ضعیف که کپی شدۀ ازبرخی از قسمتهای قابل دسترسی جهان آفرینش است با پشتکار داری اینهمه انسانها صورتی گرفته که ماده اش از همین طبیعت است وبالاخره در همین طبیعت دفن خواهد شد چگونه خواهد بود کارگران و کار فرمایان جهان آفرینشی که ماده و صورتش در دست سازندۀ اوست أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَیْدینا أَنْعاماً فَهُمْ لَها مالِکُونَ  چرا مردم نمی نگرند که همانا ما برای آنها آفریدیم از صنایعی که کارگران دست نشاندۀ ما کارکرده اند وصنعت خود را بصورت چهارپایان در آورده اند پس آنها مالک چهار پایان شدند پس آن خدائی که می فرماید : ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکیلٌ یعنی این است پروردگار شما ! هیچ معبودى جز او نیست؛ آفریدگار همه چیز است؛ او را بپرستید و او نگهبان و مدبّر همه موجودات است. این خدا دست نشانده هائی در آفرینش دارد که با آنها می آفریند همانطور که انسان با دست ودست با قلم می نویسد و هیچیک از دست و قلم شریک انسان در نوشتن نیستند واین انسان است که می نویسد با دست وقلمش و همچنین لله المثل الاعلی پس این خداوندست که می نویسد با دست قدرت خود یعنی بوسیلۀ محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین و سپس ملائکه ای که مثل قلم در اختیار آنها می باشند که از حد واحصا بیرون هستند وخدمت کاران ایشانند ونعمت های الهی از حد و احصا خارج است وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ  کَفَّار پس این اشاره ای بود بکار بشر ضعیف محسوس اما چگونه است عمل احسن الخالقین وائمۀ معصومین وکارکرد ملائکۀ مقربین واعوانشان و انبیاء ومرسلین وخلفای صدیقین وشهداء وصالحین وعباد مکرمین و ارکان ونقباء ونجباء وکاملین و حاملین فضائل سید المرسلین و اهل بیت طیبین وطاهرین وعلمای راسخین وحکمای راستین وعلمای امین از اهل ظاهر وباطن ومقلدین واقعی ازروی یقین که جعلنی الله تراب اقدامهم اجمعین که همه اهل صدق وصفایند وهمیشه در بارۀ « فیماشجربینهم » تسلیم محمد وآل محمدند ونزاعی در میان ندارند چون :

صد هزاران ساده اندر ایتلاف ---- دومطرّز دائماً در اختلاف واگر نزاعی در بینشان پیش آمده روی مصالحی است که خودشان در جای خود حکمت آن راروشن ساخته اند مثل جریان حضرت موسی وحضرت خضر علیهما السلام وشکوه حضرت فاطمه سلام الله علیها ازحضرت امیرالمؤمنین علیهما السلام نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله که امیرالمؤمنین بآن بانوی عوالم فرمودند : « شَکَوْتِنِی إِلَى خَلِیلِی وَ حَبِیبِی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَا سَوْأَتَاهْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ » پس آنهایند حکام حقیقی جهان هستی در دنیا وآخرت  وسازندگان بهشت جاوید برای دوستان ودوزخ جاویدان برای دشمنان خدا .  این مقاله را باین مناسبت نوشتم که در قیلولۀ پانزدهم ماه مبارک رمضان 1430درخواب دیدم درمجلس درس استاد که در صحن حیاط ایشان بود شرکت نمودم که عصرها برقرار می شد  و ایشان در آخر بحث دربارۀ توفیقی که امروز نصیب شد که برای بحث حاضر شوند سخنانی ایراد نمودند ومن از فرصت استفاده نمودم و در حضور ایشان سخنانی تشکر آمیز از آمدنشان عرضه نمودم وکلماتی بعنوان عذرخواهی جاری ساختم وازپرشدن جهالت درهمه جا و بیخبری ها از حقیقت اظهار برائت نمودم بعد که از خواب بیدار شدم این مقاله را تنظیم نمودم و از دوستان آل محمد تقاضا دارم که اشتباهات ما را تذکر دهند تا بر طرف سازیم مشروط براینکه خودشان اشتباه تذکر ندهند و میزان حق وباطل را در نظر بگیرند و طبق میزان درست تذکر دهند چراکه درعرصۀ خطاهر چند سعی کنیم بی خطا باشیم نمی شود ولو این که دلائل صد در صدر داشته باشیم وچند روز پیش آیۀ این امر را خداوند بمن نشان داد وآن این بود که از حرم امام رضا علیه السلام برمی گشتم نزدیک پنجرۀ فولاد بین سقاء خانه وصحن بالا وصحن پائین خیابان در ذهنم طوری جابجا شد که تا 17ساعت دربارۀ دلیل اشتباه کردن مسیری که عمری در آن در تردد هستم فکر می کردم تا بعد از 17ساعت بازرسی درونی علت اشتباه امر محسوس خود را بدست آوردم وقتی در امورعملی وعادی ومحسوس ومسلم چنین باشیم بطرق اولی امور نا محسوسی را که باید تقلید کرد هرگز راه نمی بریم و باید بزرگان شیعه دستمان رابگیرند وبرادران دینی عیوب ما را بما هدیه نمایند شاید انشاء الله وسیله هدایت ابدی از ما گرفته نشود وصلی الله علی محمد وآله الطیبین الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین  .

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ