سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
کتاب دیات نویسنده: سما - چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢

بسم الله الرحمن الرحیم

                     «مسائل دیه ازکفایة المسائل »
کتاب الدیات
در دیات نفس و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:


مسأله ـ دیه مقتول مسلم آزاد صد شتر است، یا دویست گاو، یا دویست حله است، یا هزار گوسفند است، یا هزار دینار طلا است، یا ده هزار درهم نقره است و اگر مقتول زن باشد تمام این اقسام شش‏گانه نصف می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.

مسأله ـ در قتل عمد صد شتر که از شش ساله تا نه ساله باشند وارد شده. و بیشتر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند در صورتی که اولیای مقتول به دیه راضی شوند با رضای قاتل.
مسأله ـ در قتل خطای شبیه به عمد صد شتر که سی و سه نفر آن دو سال تمام داشته باشند و سی و سه نفر آن سه سال تمام داشته باشند و سی و چهار نفر آن پنج سال تمام داشته باشند وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند، و سی و سه شتر سه ساله و سی و سه شتر چهار ساله و سی و چهار شتر پنج ساله نیز وارد شده، چنانکه چهل شتر پنج ساله تا نه ساله و سی شتر سه ساله و سی شتر دو ساله نیز وارد شده. و فقهاء به طور اختلاف به جهت اختلاف احادیث فتوی داده‏اند و چون فتاوی موافق احادیث است حتم در اختیار بعض و رد بعض نیست.
مسأله ـ در قتل عمد و قتل خطای شبیه به عمد دیه از مال قاتل باید داده شود نه از مال عاقله. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ در قتل عمد باید دیه در عرض مدت یک سال داده شود و در قتل خطای شبیه به عمد در عرض مدت دو سال باید داده شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ در قتل خطای محض بیست نفر شتر ماده یک ساله پا به دو سال و بیست نفر نر دو ساله و سی نفر ماده دو ساله و سی نفر سه ساله پا به چهار باید داد از مال عاقله نه از مال قاتل اگر اقرار نکرده باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ در قتل خطای محض در عرض مدت سه سال باید دیه داده شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ به هر قدر از دیه که اولیای مقتول و قاتل راضی شوند، خواه بیشتر باشد از دیه معینه یا کم‏تر، جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه قتل در ماه رجب و ذیقعده و ذیحجه و محرم‏الحرام واقع شود دیه آن غلیظ‏تر است و باید ثلث دیه افزوده شود بر دیه معینه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه قتل در حرم واقع شود ثلث دیه افزوده می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه اهل ذمه اگر آزاد باشند هشتصد درهم نقره است و دیه زن‏های ایشان نصف دیه مردهای ایشان است اگر به شرایط ذمه عمل کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ دیه قتل مملوک قیمت او است اگر قیمت او بیش از دیه حر نباشد و اگر قیمت او بیشتر است از دیه شخص آزاد، آن زیادتی را نباید گرفت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست
 
فصل در ضمان متعلق به مباشر است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هرگاه کسی در حال خواب بغلطد و بیفتد بر روی کسی و او بمیرد، یا عضوی از اعضای او بر روی دهن او افتد و او خفه شود، یا عضوی از اعضای او معیوب شود، دیه مقتول و معیوب به او تعلق می‏گیرد که باید عاقله او بدهند نه خود او، چرا که این امر خطای محض است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست مگر آن‏که بعضی دیه را بر خود فاعل وارد آورده‏اند نه بر عاقله او.
مسأله ـ هرگاه معلمی یا مؤدبی به جهت تأدیب بزند کسی را پس او بمیرد یا عضوی از او معیوب شود، دیه او بر خود فاعل است چرا که این امر شبیه به عمد است و دیه شبیه عمد بر عاقله نیست. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی تیری یا سنگی به جانب مرغی یا نشانه‏ای اندازد و به حسب اتفاق به انسانی برسد و او بمیرد یا مجروح شود، دیه مقتول یا مجروح را عاقله فاعل باید بدهند نه خود او چرا که این کار خطای محض است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه در شب تاریک فی‏المثل دزدی بر سر کسی هجوم کند و او داد کند که دزد هجوم آورده و کسی به یاری او به سرعت برود که او را خلاص کند و به حسب اتفاق تنه او بخورد به شخصی و او بیفتد در چاهی یا جایی و بمیرد، یا عضوی از او معیوب و مجروح شود، دیه او را شخص دادکننده باید بدهد نه کسی که به یاری او رفته. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه طبیبی یا جراحی یا بیطاری معالجه کند و به حسب اتفاق انسان یا حیوان بمیرند، یا عضوی از اعضای آن‏ها معیوب شود، دیه را باید خود طبیب یا جراح یا بیطار بدهند نه عاقله ایشان چرا که این کار شبیه به عمد است مگر آن‏که در ابتدای معالجه تبری کنند که اگر مرگی یا عیبی اتفاق افتاد، دیه آن بر ما نیست و ولی مقتول یا خود مریض یا صاحب حیوان راضی شوند، پس دیه و ارش به ایشان تعلق نگیرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و از عمومات آن‏ها معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه شخصی که ختنه می‏کند به حسب اتفاق حشفه را ببرد، یا مجروح کند، دیه آن را باید بدهد چرا که شبیه عمد است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه زن شیرده در حال خواب طفل شیرخوار را خفه کند، یا عضوی از او را معیوب کند، دیه آن را عاقله زن باید بدهد نه خود او چرا که این کار خطای محض است مگر آن‏که دایه به جهت فخریه خود شیر دهد طفل خانواده بزرگی را نه به جهت فقر و احتیاج خود، پس خود او باید دیه را بدهد نه عاقله او. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه شوهر زنی در جماع و دخول به او اصرار کند به حدی که زن طاقت نیاورد و بمیرد، یا زن شوهر را آن‏قدر به کار بدارد که او بمیرد، قاتل را نباید کشت ولکن دیه کامل باید از مال خود بدهد نه عاقله او، چرا که قتل شبیه به عمد است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه شوهر یا زن متهم باشند که عنف را به جهت کشتن به عمل آورده‏اند، قاتل باید شش قسم یاد کند که تعمد در قتل نکرده، پس اگر نکول کرد می‏توان از او قصاص کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی متاعی و چیزی را بر سر خود گذارده و می‏رود، پس آن چیز به ضرب شدیدی بخورد به انسانی که از ضرب آن بمیرد، یا عضوی از او شکسته شود و معیوب گردد، قاتل یا جارح باید دیه قتل یا جرح را از مال خود بدهد نه از مال عاقله چرا که این کار شبیه به عمد است چرا که حامل می‏توانست که از راهی عبور کند که کسی در آن راه نباشد و می‏توانست که نزدیک کسی راه نرود و می‏توانست که آن چیز را به طوری بر سر خود گذارد که صدمه آن به کسی نرسد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی از جایی خود را بیندازد و بر روی کسی که در پستی است بیفتد و او بمیرد، یا عضوی از او معیوب شود ولکن قصد جنایت نداشته باشد، دیه را از مال خود باید بدهد و بر عاقله او چیزی نیست چرا که این کار شبیه به عمد است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی را بادی از بلندی بیندازد یا بدون اختیار بلغزد و بیفتد و بر روی شخصی که در پستی است بیفتد و او بمیرد، یا عضوی از او معیوب شود، یا آن‏که افتاده بمیرد یا عضوی از او معیوب شود، یا آن‏که هر دو بمیرند یا معیوب شوند، نه دیه به خود ایشان تعلق می‏گیرد و نه به ورثه و نه بر عاقله ایشان چرا که آن کسی که افتاده بی‏اختیار بوده و سبب خارجی او را انداخته و نه عمدی و نه شبه عمدی و نه خطای محضی متصور است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی کسی را بیندازد بر روی کسی بدون قصد جنایتی و او بمیرد یا عضوی از او معیوب شود، دیه را دافع باید بدهد از مال خود نه شخصی که افتاده چرا که او بی‏اختیار افتاده و اگر اولیای مقتول نشناسند کسی را که دافع بوده می‏توانند که دیه را از شخص افتاده بگیرند و او آن‏چه داده می‏تواند از دافع بگیرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه جاریه‏ای جاریه‏ای را به دوش کشیده باشد و جاریه دیگر او را سیخ کند که او از جا بجهد فی‏المثل، پس دست خود را بکشد و کسی را که به دوش کشیده بیفتد و بمیرد، یا عضوی از او معیوب شود، پس اگر محض بازی نیست این‏که او را به دوش کشیده مثل این‏که طفلی یا مریضی را به دوش کشیده، نصف دیه را باید حامل بدهد و نصف را ناخس که سیخ کرده. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی محض بازی کردن یکی را به دوش کشیده و دیگری او را سیخ زده و آن‏که سوار بوده افتاده و مرده، ثلث دیه را باید مرکوبه بدهد و ثلث آن را کسی که سیخ زده باید بدهد و ثلث دیگر به جهت بازی خود راکبه نباید به اولیای او برسد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه سه نفر فی‏المثل دیواری را خراب کنند پس یکی از ایشان در زیر دیوار رود و بمیرد، دو ثلث دیه او را آن دو نفر که باقی مانده‏اند باید بدهند و از یک ثلث اولیای مقتول محروم مانده‏اند به جهت آن‏که خود مقتول شریک بوده در انداختن دیوار بر روی خود. چنانکه از عموم احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی در شب کسی را از خانه او بیرون برد و آن شخص مفقود شود و معلوم نشود که زنده است یا مرده، آن شخص که او را بیرون برده باید دیه او را بدهد مگر آن‏که شهودی اقامه کند که او را به خانه خود برگردانیده. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه طفلی را به دایه‏ای بدهند که او را شیر دهد و آن طفل مفقود شود و دایه ادعا کند که او را به دایه دیگر داده و دایه با طفل مفقود شده‏اند، دایه اولی باید دیه طفل را بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه دزدی برود به خانه‏ای فی‏المثل از برای دزدی پس با زن حامله‏ای زنا کند، پس طفل او سقط شود و دزد او را بکشد، پس زن دزد را بکشد، خون دزد به هدر می‏رود و ورثه او باید دیه طفل را بدهند. و در عوض بضع زن هم مهری مستحق می‏شود چرا که دزد به زور با او زنا کرده و چهارصد درهم نقره در عوض بضع زن وارد شده. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه زنی شوهر کند و آن زن صدیقی داشته باشد پس او را در حجله خود داخل کند، پس چون شوهر داخل شود و او را ببیند او را بکشد، پس زن شوهر خود را بکشد، آن زن باید دیه رفیق خود را به ورثه او بدهد به جهت آن‏که او را در حجله خود راه داده و خود او را باید کشت به جهت آن‏که شوهر خود را کشته. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه چهار نفر مسکری بیاشامند و مست شوند و در بین مستی یک‏دیگر را مجروح کنند و دو نفر از ایشان کشته شوند و دو نفر مجروح زنده بمانند فی‏المثل دیه دو نفر مقتول را از دو نفر مجروح می‏گیرند و دیه جراحت دو مجروح را از دیه قتل دو مقتول کم می‏کنند و باقی را به ورثه دو مقتول می‏دهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه در میان اطفالی چند یکی کشته شود و شهودی در میان نباشد که شهادت دهند که قاتل او کیست و اولیای مقتول هم ندانند که قاتل او کیست که قسامه‏ای بجاآورند و اطفالی که با مقتول بوده‏اند مختلف شوند در شهادت، پس بعضی شهادت دهند که آن بعض دیگر او را کشته‏اند و آن بعض شهادت دهند که آن بعض دیگر او را کشته‏اند، به شهادت اطفال قصاص نمی‏توان کرد ولکن دیه مقتول را از اقارب اطفال باید گرفت بر حسب شهادت اطفال. پس اگر جمعیت یک طرف بیشتر باشد در شهادت بیشتر دیه را از طرف مقابل باید گرفت که جمعیت ایشان کم‏تر بوده در شهادت دادن. مثل آن‏که در میان شش نفر طفل یکی کشته شود و پنج نفر باقی دو دسته شوند و سه نفر شهادت دهند که آن دو نفر او را کشته‏اند و آن دو نفر شهادت دهند که آن سه نفر او را کشته‏اند ، پس دیه مقتول را باید پنج قسمت کرد و سه قسمت را از اقارب آن دو نفر باید گرفت و دو قسمت را از اقارب سه نفر باید گرفت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در روایت نیست ولکن به اجتهادات در مقابل نص گفتگوها بسیار است.
فصل -در ضمان دیه است بر حسب اسبابی که باعث قتل شده و آن اسباب را
کسی فراهم آورده که خود او مباشر قتل نشده و امور متعلقه به آن و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هرگاه کسی چاهی بکند در معبر مسلمانان، یا چیزی نصب کند در معبر و کسی در آن چاه افتد یا برخورَد به چیزی که نصب شده و تلف شود یا مجروح گردد، یا چیزی از او به آن واسطه تلف شود، دیه آن را عامل این عمل باید بدهد و از عهده ضرری که به غیر رسیده به واسطه عمل او باید برآید. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه طفلی داخل خانه غیر شود و در چاهی که در خانه ایشان است افتد و بمیرد، اهل آن خانه ضامن دیه او نیستند مگر در صورت اتهام که بعد از قسامه یا اقامه شهود ضامن می‏شود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی بدون اذن اهل خانه داخل خانه شود و در چاهی که در آن است افتد و بمیرد، یا مجروح و معیوب شود، اهل آن خانه ضامن دیه او نیستند ولکن اگر به اذن اهل خانه داخل شده و اهل خانه اعلام نکرده‏اند که در معبر او چاهی است و او در چاه افتاده و مرده، یا عضوی از او معیوب شد، اهل خانه ضامن دیه او هستند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی بدون اذن اهل خانه داخل خانه شد و سگ ایشان او را مجروح کرد و ضرری به او رسانید، اهل آن خانه ضامن نیستند. و اگر به اذن اهل خانه داخل شده و سگ ایشان او را مجروح کرده یا ضرری به او رسانیده، اهل آن خانه ضامنند و اگر بعضی از اهل خانه اذن داده‏اند همان شخص ضامن است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه حیوانی از کسی به تفریط او حیوان کسی دیگر را معیوب کرد یا کشت، شخص تفریط‏کننده ضامن است و اگر تفریط نکرده و حیوان او بدون تفریط او حیوان دیگری را کشته یا معیوب کرده ضامن نیست. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه حیوانی از کسی داخل شد در مکانی که حیوان کسی دیگر در آن است و حیوانی را که داخل شده حیوانی که در آن مکان است کشت یا معیوب کرد، صاحب حیوانی که در مکان خود است ضامن نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ شخصی که سوار حیوانی است یا جلو حیوانی را می‏کشد، پس اگر آن حیوان در حال مرور با دست‏های خود جنایتی رساند یا ضرری رساند، شخص سوار و شخصی که جلو می‏کشد ضامنند و اگر آن حیوان با پاهای خود جنایتی یا ضرری رساند ضامن نیستند مگر آن‏که آن را بزند، پس چه با دست‏ها یا با پاهای خود جنایتی یا ضرری برساند ضامن می‏شوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه شخص سوار و شخصی که جلو حیوانی را می‏کشد حیوان را در مکانی واقف کنند و باز دارند، پس اگر حیوان جنایتی رساند خواه با دست‏های خود یا با پاهای خود، یا ضرری رسانید، شخص سوار و شخص جلوکش ضامنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه شخصی از عقب حیوان، براند حیوان را و حیوان جنایتی یا ضرری برساند، خواه با دست‏های خود یا با پاهای خود، آن شخص ضامن است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه دو نفر سوار حیوانی باشند و آن حیوان در حال مرور با دست‏های خود جنایتی یا ضرری رسانید، آن دو شخص بالاشتراک ضامنند مگر آن‏که یکی از ایشان طفلی یا مریضی باشد که نتواند حفظ حیوان را بکند، پس همان شخص که می‏تواند حفظ کند ضامن است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی مواظب حیوانی باشد که بر آن سوارند مانند مکاری و جمال و آن حیوان جنایتی یا ضرری برساند، آن شخص ضامن است نه سوار. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه حیوانی بیندازد سواری را از پشت خود و جنایتی یا ضرری برساند، صاحب آن حیوان و کسی که مواظب آن است ضامن نیستند مگر آن‏که ایشان آن را بزنند و هی کنند و آن رم کند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه مالک مملوک خود را سوار حیوانی کند و حیوان جنایتی یا ضرری برساند، مالک ضامن است و مختار است که مملوک را در عوض جنایت واگذارد به قدر جنایت یا از مال خود چیزی بدهد و مملوک را خلاص کند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی در مملوک صغیر این حکم را کرده‏اند نه در کبیر.
مسأله ـ هرگاه شتر مستی بکشد کسی را یا جنایتی برساند، پس اگر در ابتدای مستی جنایتی رسانده و صاحب آن غافل بوده صاحب آن ضامن نیست و اگر بعد از آن جنایتی رسانیده صاحب آن ضامن است مگر آن‏که بدون تفریط صاحبش، خود را رها کرده و جنایتی رسانیده، پس صاحب آن ضامن نیست. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی رم دهد حیوانی را پس حیوان جنایتی برساند، یا خود آن معیوب شود، شخص رم‏دهنده ضامن است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی کسی را بترساند و از دیواری بیفتد و جنایتی به او برسد، یا بترساند زن حامله‏ای را و او طفل خود را ساقط کند، شخصی که تخویف کرده ضامن است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که حیوان خود را محکم بسته باشد و حیوان بدون تفریط صاحبش خود را رها کند و جنایتی برساند، صاحبش ضامن نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که حیوان گریخته را گرفته و بسته که به صاحبش برساند و حیوان تلف شده، او ضامن نیست چرا که قصد او اصلاح بوده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که از جایی بیفتد، یا در چاهی بیفتد، یا دیواری بر روی او خراب شود، یا معدنی بر روی او خراب شود، یا حیوانی او را صدمه زند و جنایتی به او برسد، خون او و جنایت او به هدر رفته. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه جمعی جنایات مختلفه به کسی برسانند و به سبب آن جنایات امر او منجر شود به هلاکت، دیه او را آن جماعت باید بدهند به طور تساوی اگرچه جنایت بعضی سخت‏تر و شدیدتر باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که قاتلی را از دست اولیای مقتول خلاص کند و او فرار کند، شخص خلاص‏کننده ضامن دیه است مگر آن‏که قاتل را به دست اولیای مقتول دهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل -در اجتماع سبب و مباشر و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هرگاه کسی چاهی کنده باشد در مکانی که نباید بکند و شخصی دیگر کسی را در آن چاه اندازد و او بمیرد، یا مجروح و معیوب گردد، دیه او بر کسی است که او را به چاه انداخته نه بر کسی که چاه را کنده. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی کسی را نگاه دارد و شخصی دیگر او را بکشد یا مجروح و معیوب کند، دیه او بر قاتل و جارح است نه بر کسی که او را نگاه داشته. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی چاهی را بکند در مکانی که نباید کند و سر آن چاه را بپوشد و شخصی دیگر ندانسته که چاهی کنده‏اند و کسی را بر سر آن چاه اندازد و او در چاه افتد و بمیرد، یا مجروح و معیوب گردد، دیه او بر کسی است که چاه را کنده نه بر کسی که او را انداخته. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ گودالی را کنده بودند که شیری را بگیرند و شیری در آن افتاد و جمعی بر سر آن آمدند، پس یکی لغزید و گرفت شخص دومی را و او نیز گرفت شخص سومی را و او نیز گرفت شخص چهارمی را و هر چهار افتادند در گودال و شیر همه ایشان را درید و کشت. پس حضرت امیرالمؤمنین علیه و آله صلوات المصلین فرمودند که آن شخص اولی که لغزید دیه‏ای ندارد و ورثه و اولیای او باید ثلث دیه را به ورثه شخص دوم بدهند و اولیای شخص دوم دو ثلث دیه را به ورثه شخص سوم بدهند و اولیای شخص سوم تمام دیه را به ورثه شخص چهارم بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و احدی در ورود و صحت آن خلاف نکرده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند چرا که شخص اول را چون کسی نیانداخته و خود او افتاده دیه‏ای ندارد و شخص دوم را چون او انداخته اولیای او باید ثلث دیه را بدهند و دو ثلث دیه به عوض آن‏که او دو نفر را انداخته استحقاقی ازبرای ورثه او باقی نمانده، و اولیای شخص دوم باید دو ثلث دیه را به ورثه شخص سوم بدهند و یک ثلث دیه را مستحق نیستند چرا که او یک نفر را انداخته و اولیای شخص سوم باید تمام دیه را به ورثه شخص چهارم بدهند چرا که او کسی را نیانداخته که چیزی از دیه او کم شود، و بعضی به اجتهادات در مقابل این نص صریح صحیح گفتگوها دارند
 فصل در مقدار دیه قطع اعضاء و جنایات آن‏ها است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هر عضوی که در انسان یکی باشد مثل زبان و بینی و ذکر، دیه آن دیه کامله است یعنی هزار دینار طلا است در مرد و پانصد دینار طلا است در زن و هر عضوی که در بدن دو تا است مثل دو چشم و دو گوش و دو دست و دو پا، دیه هریک نصف دیه کامله است و دیه هر دو دیه کامله است، کامله مرد در مرد و کامله زن در زن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه تمام موی سر هرگاه بعد از جنایت نروید دیه کامله است یعنی هزار دینار طلا است یا سایر چیزهایی که قرار داده‏اند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ دیه تمام موی ریش هرگاه بعد از جنایت نروید دیه کامله است مثل دیه موی سر. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه موی سر و موی ریش بعد از جنایت رویید، دیه جنایت ارش است و مقدار ارش در موی ریش ثلث دیه است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی مقدار ارش در موی سر و ریش را به حکومت عدلین واگذارده‏اند.
مسأله ـ دیه تمام موی سر زن هرگاه بعد از جنایت نرویید، دیه کامله او است که نصف دیه مرد باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ دیه موی سر زن هرگاه بعد از جنایت رویید، به قدر مهر او و مهر امثال او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ دیه تمام موی دو ابرو هرگاه بعد از جنایت نروید نصف دیه چشم‏ها است، یعنی پانصد دینار است و دیه هریک از ابروها دویست و پنجاه دینار است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی دیه کامله گفته‏اند به جهت عموم اخبار و بعد از ورود نص در خصوص موضع خاص، این قول خالی از ضعف نخواهد بود.
مسأله ـ دیه موی ابروها هرگاه بعد از جنایت بروید مقدار آن به حکم عدلین باید معین شود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه بعض موی سر و ریش و ابروها را ازاله کنند، پس موضعی که موی آن زایل شده مساحت می‏کنند به هر آلتی باشد و تمام محل روییدن مو را از هر یک مساحت می‏کنند و معین می‏کنند که محلی که موی آن زایل شده چند یک تمام محل روییدن مو است. پس به همین حساب معین می‏کنند که دیه آن چقدر است، پس دیه ده یک محل فی‏المثل ده یک دیه کل است و دیه پنج‏یک پنج‏یک دیه کل است و دیه نصف نصف دیه کل است و بر همین نسق معین باید کرد مقدار دیه موضعی که موی آن زایل شده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه ازاله موی پلک چشم باید به حکومت عدلین معین شود چرا که نص خاصی در آن نیست و طریقه حکومت در جمیع موارد این است که فرض کنند شخص آزاد را که مملوک است و قیمت کنند او را در حالی که صحیح است و در حالی که معیوب است و تفاوت قیمت صحت و عیب را معین کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در معنی حکومت نیست ولکن بعضی دیه ازاله موی پلک‏های چشم را دیه کامله گفته‏اند به جهت عموم احادیث که آن‏چه در بدن یکی است دیه آن دیه کامله است و آن‏چه در بدن دو تا است دیه تمام آن دو دیه کامله است و این حکم را جاری کردن در اجفان(پلک‏های چشم است.) خالی از ضعف نیست چرا که اجفان چهارند نه دو چنانکه واضح است.
مسأله ـ دیه هر دو چشم دیه کامله است و دیه هریک نصف دیه کامله است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه پلک بالای چشم ثلث دیه چشم است که یک‏صد و شصت و شش دینار و دو ثلث یک دینار طلا باشد و دیه پلک زیر چشم نصف دیه چشم است که دویست و پنجاه دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست مگر آن‏که در صورت جنایت به هر چهار پلک دیه کامله گفته‏اند و دلیلی از احادیث در میان نیست به جز ادعای اجماع و بسی واضح است که اجماعی که کاشف از قول یا فعل یا رضای معصوم علیه السلام  و تقریر او نیست حجت نیست و هریک از قول معصوم و فعل او و رضا و تقریر او علیه السلام در این زمان از احادیث باید معلوم شود چرا که علم غیب را کسی نمی‏تواند ادعا کند.
مسأله ـ هرگاه جنایت به حدقه چشم و پلک آن هر دو برسد، دیه حدقه جداگانه است و دیه پلک آن جداگانه است و متداخل نمی‏شوند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که یک چشم او بینا است و اعور است و چشم دیگر او کور است، دیه چشم بینای او دیه کامله است که هزار دینار طلا است و دیه چشم نابینای او ثلث دیه چشم است که یک صد و شصت و شش دینار طلا و دو ثلث یک دینار است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه چشم نابینا هرگاه حدقه در محل خود باشد و بیرون آورند ثلث دیه چشم بینا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع بینی که از نرمه آن بریده باشند یا تمام قصبه آن را با نرمه آن قطع کرده باشند، دیه کامله است که هزار دینار طلا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی دیه نرمه بینی را هزار دینار گفته‏اند و در قطع قصبه آن به حکومت قائل شده‏اند و حال آن‏که احادیث در استیصال انف و قطع جدع و اصل آن وارد شده که دیه آن دیه کامله است پس احتیاجی در قول به حکومت نیست و حال آن‏که در قول به حکومت زیادتی از دیه کامله افتاده و دلیلی در زیادتی از احادیث معلوم نمی‏شود.
مسأله ـ دیه قطع طرف بینی و سر آن نصف دیه است که پانصد دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع هر دو گوش دیه کامله است و دیه قطع هریکی نصف دیه است که پانصد دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع نرمه گوش ثلث دیه آن است که یک‏صد و شصت و شش دینار و دو ثلث دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هر قدر از گوش قطع شده باشد باید نسبت داد آن را به تمام گوش پس به هر نسبتی که باشند به همان نسبت دیه آن را باید معین کرد از تمام دیه گوش. پس اگر نصف گوش بریده شده دیه آن نصف دیه گوش است که دویست و پنجاه دینار باشد و اگر ثلث آن بریده شده دیه آن ثلث دیه تمام گوش است و هم‏چنین در باقی نسبت‏ها. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه گوش را بریده باشند ولکن قطعه آن را از آن جدا نکرده باشند، دیه آن ثلث دیه گوش است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع لب‏ها با هم دیه کامله است که هزار دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع لب بالا ثلث دیه است که سیصد و سی و شش دینار طلا و دو ثلث دینار باشد و دیه لب پائین دو ثلث دیه است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه قدری از لب‏ها را بریده باشند دیه آن را باید معین کرد به نسبت دادن آن قدری که بریده شده به تمام لب‏ها چنانکه درگوش گذشت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع تمام زبان صحیح دیه کامله است که هزار دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع تمام زبان لال ثلث دیه کامله است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی در لالی که خلقی باشد و عارضی نباشد به دیه کامله قائل شده‏اند.
مسأله ـ هرگاه بعضی از زبان بریده شده باشد دیه آن را به نسبت دادن باید معین کرد چنانکه درگوش گذشت. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه قلع تمام دندان‏ها و کندن آن‏ها دیه کامله است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دندان‏هایی که باید دیه کامله را بر آن‏ها قسمت کرد بیست و هشت دندان است. دوازده در پیش که چهار ثنایا و چهار رباعیات و چهار انیاب باشد و شانزده در عقب که چهار ضواحک و دوازده اضراس و طواحن باشد. پس دیه دوازده مقدم ششصد دینار طلا است از برای هر دندانی پنجاه دینار و دیه شانزده مؤخر چهارصد دینار طلا است از برای هر دندانی بیست و پنج دینار طلا. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست و احادیثی که به طور تساوی رسیده محمول بر تقیه و سایر وجوه است.
مسأله ـ در دندان‏های عقل که در بعضی اشخاص در آخر دندان‏ها می‏روید دیه معینی نیست و قیمت و ارش آن‏ها را به حکومت باید معین کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دندانی که صدمه‏ای به آن برسد و سیاه شود و در محل خود بماند باید صبر کرد تا یک سال. پس اگر افتاد دیه آن را باید بدهد و اگر باقی ماند دوثلث دیه آن دندان را باید بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و اکثر فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی به حکومت و ارش قائل شده‏اند.
مسأله ـ دیه قلع دندان سیاه شده ثلث دیه صحیح آن است. چنانکه دراحادیث وارد شده و اکثر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی به حکومت و ارش قائل شده‏اند.
مسأله ـ هرگاه دندان طفلی به صدمه‏ای افتاد، پس اگر بعد از افتادن رویید ارش آن به حکومت باید معین شود و اگر نرویید دیه آن یک شتر است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه قطع هر دو دست دیه کامله است و دیه هریک نصف دیه است که پانصد دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه انگشتان ده‏گانه دیه کامله است و دیه هر انگشتی ده‏یک دیه کامله است که صد دینار طلا است، یا ده شتر است یا از هر جنسی باشد ده یک را باید ملاحظه کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و اکثر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی یک ثلث دیه را مخصوص ابهام و دو ثلث را از برای سایر انگشت‏ها تعیین کرده‏اند و بعض احادیث هم دلالت دارد.
مسأله ـ دیه ابهام و انگشت بزرگ را به دو قسمت باید کرد چرا که دو بند بیشتر ندارد. پس اگر یک بند آن قطع شده باشد فی‏المثل پنجاه دینار طلا دیه آن است بنا بر قول اکثر و دیه هریک از انگشت‏های چهارگانه را به سه قسمت باید کرد چرا که از برای هریکی سه بند است، پس اگر فی‏المثل یک بند هریک قطع شده باشد ثلث دیه انگشت دیه آن است که سی و سه دینار و ثلث دینار باشد بنابر قول اکثر، اما بنا بر قول اقل در ابهام ثلث را به دو نصف باید کرد و در چهار انگشت دیگر دو ثلث را بر چهار و ربع را بر سه قسم باید کرد از برای هربندی ثلث ربع. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه انگشت زیاد نعوذ باللّه ثلث دیه انگشت اصلی است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه صدمه‏ای برسد به دست یا به پا یا به انگشت‏ها که شل شوند، دیه آن‏ها دو ثلث دیه قطع آن‏ها است و اگر هریک از این شل‏ها قطع شوند دیه آن‏ها ثلث دیه قطع صحیح آن‏ها است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست و احادیثی که دلالت بر دیه تامه دارد محمول بر تقیه و سایر وجوه است.
مسأله ـ دیه ناخن هرگاه کنده شود و نروید، یا بروید و سیاه باشد ده دینار طلا است و هرگاه بروید و سفید باشد به رنگ طبیعی، دیه آن پنج دینار طلا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دست از بند ساعد و کف قطع شود، دیه انگشت‏ها در دیه کف متداخل شود پس نصف دیه کامله دیه آن است و از برای انگشت‏ها دیه جداگانه غیر از همان نصف دیه کامله نیست. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دست قطع شود از بند مرفق یا از بند منکب، باز دیه آن نصف دیه کامله است و دیه آن‏چه در زیر واقع است متدرج است و زیاده از نصف دیه کامله چیزی نباید افزود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی دیه آن‏چه در بالای بند اول واقع است زیاده بر نصف دیه کامله گفته‏اند و تعیین آن را به حکومت واگذارده‏اند و بعضی دیه زیاده از بندها را زیاده بر نصف دیه کامله به تعیین حکومت گفته‏اند مثل آن‏که دست را از وسط ساعد یا از وسط بازو قطع کرده باشند و این قول خالی از قوت نیست.
مسأله ـ هرگاه صلب و پشت کسی را بشکنند که نتواند بنشیند یا پشت او خم شود که نتواند آن را راست کند، دیه آن دیه کامله است که هزار دینار طلا باشد. پس هرگاه علاج کنند آن را به طوری که عیبی و کرهی (کره‏ای) باقی نماند ده یک دیه کامله که صد دینار طلا است دیه آن است و اگر کره‏ای در آن باقی بماند بعد از علاج، دیه آن همان دیه کامله است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی در صورت علاج و بقای کره در آن ثلث دیه کامله گفته‏اند و در احادیث نیست.
مسأله ـ دیه قطع هر دو پستان زن دیه کامله او است که پانصد دینار طلا باشد و دیه قطع یکی از آن‏ها نصف دیه کامله او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه بعضی از پستان زن را قطع کرده باشند اگرچه سر پستان او باشد، باید آن بعض مقطوع را نسبت داد به تمام پستان او پس به همان نسبت دیه آن را معین کنند. پس اگر فی‏المثل نصف آن قطع شده نصف دیه کل دیه آن است و اگر ثلث آن قطع شده ثلث دیه کل دیه آن است و هم‏چنین در باقی نسبت‏ها و دیه آن‏ها. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست مگر در حلمه(تکمه سر پستان است.) آن‏ها که بعضی گفته‏اند که دیه حلمه پستان به قدر دیه خود پستان است.
مسأله ـ دیه قطع سر پستان مرد ثمن دیه کامله او است که یک صد و بیست و پنج دینار طلا باشد و دیه قطع هر دو پستان او ربع دیه کامله او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی دیه قطع هر دو را دیه کامله و دیه قطع یکی از آن‏ها را نصف دیه کامله گفته‏اند به ملاحظه آن‏که آن‏ها دو تا هستند و هر عضوی که دو تا است حکم آن این است و این حکم نزدیک به اجتهاد در مقابل نص است چرا که ابروها هم دو تا است و حکم آن‏ها این نیست مثل جبینین و صدغین و عارضین و امثال آن‏ها چنانکه واضح است.
مسأله ـ دیه قطع حشفه به بالاتر دیه کامله است که هزار دینار طلا باشد و دیه قطع بعض از حشفه معین می‏شود به نسبت دادن آن بعض به تمام حشفه و قسمت کردن دیه کامله به طوری که گذشت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع خصیتین با هم دیه کامله است که هزار دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع خصیه راست ثلث دیه کامله است و دیه قطع خصیه چپ دو ثلث دیه کامله است چرا که ولد از خصیه چپ موجود می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی از برای قطع هریک نصف دیه کامله قائل شده‏اند و شبیه است این قول به اجتهاد در مقابل نص. و هم‏چنین است سایر اقوال در مسأله‏ای که بعضی از برای قطع خصیه چپ تمام دیه کامله گفته‏اند و در قطع خصیه راست نصف دیه گفته‏اند و در مرد پیری که قوه جماع ندارد یا تولید نمی‏کند بالمناصفه گفته‏اند چرا که اگر به ملاحظه این‏که تولید ولد نمی‏شود به این اقوال قائل شده‏اند باید در شخص عقیم هم جاری باشد و از برای خصیه راست دیه نباشد.
مسأله ـ هرگاه صدمه‏ای برسد به خصیتین که ورم کند، دیه آن چهار صد دینار طلا است و هرگاه فتقی بشود که شخص نتواند راه برود، یا اگر هم راهی بتواند برود به عنف چندان ثمری بر آن مرتب نشود دیه آن هشتصد دینار طلا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه بریدن تمام فرج زن از دو طرف، دیه کامله او است که پانصد دینار طلا باشد و دیه قطع یک طرف آن نصف دیه کامله او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی زنا کند با زنی به طوری که افضاء کند و پرده مابین مجرای بول و حیض او را پاره کند، دیه کامله او را به او باید بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست مگر آن‏که بعضی افضاء را دریدن پرده در میان مخرج بول و غایط خیال کرده‏اند.
مسأله ـ هرگاه زوج دخول کند به زوجه خود پیش از آن‏که زوجه نه ساله باشد و افضاء کند، دیه کامله او را به او باید بدهد و هرگاه بعد از نه ساله باشد دیه نباید بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که با انگشت و امثال آن ازاله بکارت دختری را بکند و مثانه او را معیوب کند که نتواند بول خود را نگاه دارد، دیه آن دیه کامله او است که پانصد دینار طلا باشد و به علاوه مهر او را هم باید بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه قطع هر دو پا دیه کامله است و دیه قطع هریکی نصف دیه کامله است و دیه انگشت‏های پای جمیعاً دیه کامله است و دیه هر انگشتی از پاها عشر دیه کامله است و دیه هربندی و دیه هر ناخنی به تفصیلی است که در مسائل دست‏ها گذشت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ تفصیل قطع شدن پاها از بند اول یا از زانوها یا از بند بالای زانوها یا از اواسط بندها به تفصیلی است که در دست‏ها گذشت، پس اعاده لازم نیست.
*« کتاب الدیات- مطلب سوم در دیه اعضا و جوارح- فصل دوم در مقدار دیه اعضایی است که شکسته شود و از بدن جدا نشود و بعضی از جراحات که در ضمن هر عضوی مناسب است ذکر آن‏ها»*
فصل - در مقدار دیه اعضایی است که شکسته شود و از بدن جدا نشود
و بعضی از جراحات که در ضمن هر عضوی مناسب است ذکر آن‏ها
و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ دیه شکسته شدن ترقوه و چنبره گردن هرگاه آن را شکسته‏بند ببندد و صحیح شود بدون عیبی و کرهی چهل دینار طلا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه شکسته شدن ترقوه در صورتی که بعد از بستن بی‏عیب نباشد و کره در آن باقی بماند، باید به حکومت دو عادل معین شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی در صورت معیوب ماندن هر دو ترقوه به دیه کامله قائل شده‏اند و در معیوب ماندن یکی از آن‏ها به نصف دیه کامله قائل شده‏اند و متمسک شده‏اند به این‏که آن‏چه در بدن دو تا است دیه هر دو دیه کامله است و دیه یکی از آن‏ها نصف دیه است و حال آن‏که چنانکه ترقوه دو تا است منکبین و عضدین و ساعدین و زندین و رسغین و کفین دواند و این حکم در آن‏ها جاری نیست.
مسأله ـ دیه منشق شدن و ترکیدن ترقوه چهار خمس دیه شکسته است که سی و دو دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه منتقل شدن ترقوه از جای خود نصف دیه شکست آن است که بیست دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه سوراخ شدن ترقوه ربع دیه شکست آن است که ده دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه موضحه ترقوه که پوست و گوشت آن بریده شود و استخوان آن نمایان گردد بیست و پنج دینار طلا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه شکسته شدن منکب و مفصل سر استخوان بازو و کتف پنج‏یک دیه دست است که یک صد دینار طلا باشد. پس اگر صدعی و شقی در آن واقع شود که به شکستن نرسد چهار خمس دیه شکستن آن است که هشتاد دینار طلا باشد. پس اگر پوست و گوشت آن بریده شود که استخوان آن نمایان گردد ربع دیه شکست آن که بیست و پنج دینار طلا باشد دیه آن است پس اگر منتقل شود از جای خود دیه آن یک صد و هفتاد و پنج دینار طلا است که صد دینار از برای شکست آن است و پنجاه دینار از برای نقل استخوان آن است و بیست و پنج دینار از برای نمایان شدن استخوان آن است که مجموع آن یک صد و هفتاد و پنج باشد. پس اگر سوراخی در آن واقع شود ربع دیه شکسته آن که بیست و پنج دینار طلا باشد دیه آن است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه به منکب صدمه‏ای برسد که خورد شود و شکسته‏بند آن را ببندد و با عیبی صحت یابد و کرهی در آن باقی بماند، ثلث دیه کامله دیه آن است که سیصد و سی و سه دینار و ثلث یک دینار طلا باشد و اگر بند آن منفصل شود سی دینار طلا دیه آن است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه بازو بشکند و آن را ببندند و صحت یابد بدون این‏که عیبی و کرهی در آن باشد، دیه آن خمس دیه دست است که یک صد دینار طلا باشد و اگر عیبی و کرهی بعد از صحت در آن باقی بماند آن‏چه علاوه بر خمس است باید به حکومت معین شود، و اگر پوست و گوشت آن بریده شود که استخوان آن نمایان گردد ربع دیه شکست آن که بیست و پنج دینار طلا است دیه آن است، و اگر استخوان آن از جای خود منتقل شود نصف دیه شکست آن که پنجاه دینار طلا است دیه آن است، و اگر سوراخی در آن یافت شود به جهت صدمه‏ای که به آن رسیده ربع دیه شکست آن که بیست و پنج دینار طلا است دیه آن است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه مرفق بشکند و او را ببندند و صحت یابد بدون این‏که عیبی و کرهی در آن باشد، خمس دیه دست که یک صد دینار طلا باشد دیه آن است و اگر بعد از صحت عیبی و کرهی در آن باقی بماند علاوه بر خمس باید به حکومت معین شود و اگر صدعی(شکافتن.) و ترکی در آن یافت شود و نشکند دیه آن چهار خمس دیه شکست آن است که هشتاد دینار طلا باشد. و اگر مرفق بشکند و پوست و گوشت آن هم بریده شود که استخوان آن نمایان گردد و استخوان هم از جای خود منتقل شود به جای دیگر، دیه آن یک صد و هفتاد و پنج دینار طلا است که یک صد دینار از برای کسر آن است و پنجاه دینار از برای انتقال استخوان و بیست و پنج دینار از برای موضحه(زخمی است که در اعضاء برسد که استخوان آن عضو پیدا شود.) آن است، و اگر سوراخی در آن یافت شود به جهت صدمه‏ای که به آن رسیده ربع دیه شکست آن دیه آن است، و اگر به جهت صدمه‏ای که به آن رسیده مرفق خورد شود و آن را ببندند و بعد از صحت عیبی و کرهی در آن باقی بماند دیه آن ثلث دیه کامله است که سیصد و سی و سه دینار و ثلث یک دینار طلا باشد، و اگر مفصل آن از هم جدا شود دیه آن سی دینار طلا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه ساعد بشکند و آن را ببندند و صحت یابد بدون عیبی و کرهی خواه یک قصبه آن شکسته باشد یا هر دو قصبه دیه آن خمس دیه دست است که یک صد دینار طلا باشد و اگر زند بشکند و بی‏عیب صحت یابد پنجاه دینار طلا دیه آن است، و اگر صدعی در قصبه بهم رسد به جهت صدمه‏ای که بر آن وارد آمده و بترکد چهار خمس دیه شکست آن است که هشتاد دینار طلا باشد، و اگر پوست و گوشت آن بریده شود که استخوان آن نمایان گردد ربع دیه شکست آن که بیست و پنج دینار طلا باشد دیه آن است، و اگر استخوان آن منتقل شود از جای خود به جای دیگر خمس دیه دست دیه آن است که یک صد دینار طلا باشد، و دیه سوراخی که به جهت صدمه در آن واقع شود ربع دیه شکست آن است که بیست و پنج دینار طلا باشد، و دیه سوراخی که نافذ باشد و از طرف دیگر ظاهر باشد پنجاه دینار طلا است، و اگر قرحه‏ای در ساعد بهم رسد به جهت صدمه‏ای که به آن وارد شده که صحت نیابد دیه آن ثلث دیه ساعد است که سی و سه دینار طلا و ثلث یک دینار باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه رسغ و بند دست به جهت صدمه‏ای خورد شود و آن را ببندند و صحت یابد بدون عیبی و کرهی در آن، ثلث دیه دست دیه آن است که یک صد و شصت و شش دینار طلا و دو ثلث یک دینار باشد، و اگر صحت یابد و عیبی و کرهی در آن باقی بماند علاوه ثلث را به حکومت باید معین کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کف دست به صدمه‏ای بشکند و آن را ببندند و صحت یابد بدون عیبی و کرهی، دیه آن خمس دیه دست است که یک صد دینار طلا باشد و اگر مفصل کف منفصل شود و بیرون رود ثلث دیه دست دیه آن است که یک صد و شصت و شش دینار طلا و دو ثلث یک دینار باشد، و دیه موضحه آن که پوست و گوشت آن بریده شده باشد و استخوان آن نمایان باشد ربع دیه شکست آن است که بیست و پنج دینار طلا باشد، و دیه انتقال استخوان‏های کف دست از جای خود به جای دیگر نصف دیه شکست دست است که پنجاه دینار طلا باشد، و اگر سوراخ نافذی در کف دست به جهت صدمه‏ای بهم رسد که از طرف دیگر ظاهر باشد و مسدود نشود دیه آن خمس دیه دست است که یک صد دینار طلا باشد، و اگر سوراخی در آن باشد که نافذ نباشد و از طرفی دیگر ظاهر نباشد دیه آن ربع دیه شکست دست است که بیست و پنج دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه ابهام و انگشت بزرگ قطع شود دیه آن ثلث دیه قطع دست است که یک صد و شصت و شش دینار طلا و دو ثلث دینار باشد، و هرگاه بند متصل به کف بشکند و آن را ببندد و صحت یابد بدون عیبی و کرهی در آن دیه آن خمس دیه شکست آن است که سی و سه دینار طلا و ثلث یک دینار باشد، و هرگاه بعد از بستن و صحت یافتن عیبی و کرهی در آن باقی بماند علاوه بر دیه به حکومت باید معین شود، و هرگاه آن بند بترکد و نشکند دیه آن بیست و شش دینار طلا و دو ثلث دینار است، و هرگاه پوست و گوشت آن بند بریده شود که استخوان آن نمایان گردد دیه آن هشت دینار طلا و ثلث دینار است، و اگر استخوان آن بند منتقل شود از جای خود به جای دیگر دیه آن شانزده دینار طلا و دو ثلث دینار است، و هرگاه سوراخی در آن بند به جهت صدمه‏ای بهم رسد دیه آن نصف دیه انتقال استخوان آن است که هشت دینار طلا و ثلث دینار باشد، و اگر مفصل آن منفصل شود و در رود دیه آن ده دینار طلا است، و هرگاه بند دوم ابهام بشکند و آن را ببندند و صحت یابد بدون عیبی و کرهی دیه آن شانزده دینار طلا و دو ثلث دینار است، و هرگاه بعد از بستن و صحت یافتن عیبی و کرهی در آن باقی بماند علاوه بر دیه به حکومت باید معین شود، و اگر پوست و گوشت آن بریده شود که استخوان آن نمایان گردد دیه آن ربع شکست آن است که چهار دینار طلا و سدس دینار باشد، چنانکه اگر سوراخی در آن بهم رسد چهار دینار طلا و سدس دینار است، و هرگاه استخوان آن بترکد و نشکند دیه آن سیزده دینار طلا و ثلث دینار است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه قطع هر یک از انگشت‏های چهارگانه غیر از ابهام سدس دیه دست است که هشتاد و سه دینار طلا و ثلث یک دینار است، و دیه هریک از استخوان‏های بندهای آن‏ها بیست دینار طلا و دو ثلث دینار است، و دیه موضحه هریک از بندهای آن‏ها که پوست و گوشت آن‏ها بریده شده باشد که استخوان آن‏ها نمایان گردد چهار دینار طلا و سدس یک دینار است، و دیه انتقال استخوان هریک از جای خود به جای دیگر هشت دینار طلا و ثلث یک دینار است، و دیه شکست هر مفصلی از آن‏ها که متصل به کف دست است شانزده دینار طلا و ثلث یک دینار است، و دیه صدع و ترکیدن استخوان هریک سیزده دینار طلا و ثلث یک دینار است، و دیه سوراخ سوراخ شدن هریک از بندها چهار دینار طلا و سدس یک دینار است، و دیه منفصل شدن هر بندی و بیرون رفتن از مفصل خود پنج دینار طلا است، و دیه هر یک از مفصل میان انگشت‏های چهارگانه هرگاه قطع شود پنجاه و پنج دینار طلا و ثلث یک دینار است، و دیه شکست هریک از مفصل‏های میان انگشت‏های چهارگانه یازده دینار طلا و ثلث یک دینار است، و دیه صدع و ترکیدن هریک هشت دینار طلا و نصف دینار است، و دیه موضحه هر یک که پوست و گوشت آن بریده شده باشد که استخوان آن نمایان گردد دو دینار طلا و دو ثلث دینار است، و دیه انتقال استخوان هریک از جای خود به جای دیگر پنج دینار طلا و ثلث یک دینار است، و دیه سوراخ شدن هریک دو دینار طلا و دو ثلث یک دینار است، و دیه منفصل شدن و بیرون رفتن هریک از مفصل خود سه دینار طلا و دو ثلث یک دینار است، و دیه هریک از مفصل اعلی و آخر مفصل‏های چهار انگشت اگر قطع شود بیست و هفت دینار طلا و نصف رفع دینار و نصف عشر دینار است، و دیه شکست هریک پنج دینار طلا و چهار خمس از یک دینار است، و دیه صدع و ترکیدن استخوان هریک چهار دینار طلا و خمس یک دینار است، و دیه موضحه هریک که پوست و گوشت آن بریده شده و استخوان آن نمایان شده دو دینار طلا و ثلث یک دینار است، و دیه انتقال استخوان هریک از جای خود به جای دیگر پنج دینار طلا و ثلث یک دینار است، و دیه سوراخ شدن هریک دو دینار طلا و دو ثلث یک دینار است، و دیه بیرون رفتن هریک از مفصل خود سه دینار طلا و دو ثلث یک دینار است، و دیه ناخن هریک پنج دینار طلا است اگر به رنگ طبیعی بروید. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه هر دو شق سینه به جهت صدمه‏ای ته شود یعنی دو طرف هر ضلعی نزدیک یک‏دیگر شود و وسط آن فرو رود شبیه به جامه‏ای که آن را ته کنند دیه آن نصف دیه کامله است که پانصد دینار طلا باشد، و اگر یک شق آن ته شود دویست و پنجاه دینار طلا دیه آن است و هرگاه کتف‏ها با دو شق سینه با هم ته شوند دیه آن دیه کامله است و اگر یک شق سینه با یک کتف ته شوند دیه آن نصف دیه کامله است، و دیه موضحه سینه که پوست و گوشت آن بریده شود و استخوان آن نمایان گردد دیه آن بیست و پنج دینار طلا است، و دیه شکست هر ضلعی که در مقابل قلب واقع شده بیست و پنج دینار طلا است، و دیه صدع و ترکیدن آن دوازده دینار طلا و نصف دینار است، و دیه انتقال استخوان از جای خود با جای دیگر هفت دینار طلا و نصف دینار است، و دیه موضحه و دیه سوراخ شدن هر ضلعی که مقابل قلب است ربع دیه شکست آن است که شش دینار طلا و ربع دینار باشد، و دیه شکست هر ضلعی که نزدیک عضد در بالای قلب واقع است ده دینار طلا است، و دیه صدع و ترکیدن آن هفت دینار طلا است، و دیه انتقال استخوان آن از جای خود به جای دیگر پنج دینار طلا است، و دیه موضحه آن که پوست و گوشت آن بریده شده و استخوان آن نمایان شده ربع دیه شکست آن است که دو دینار طلا و ربع دینار باشد، چنانکه دیه سوراخ شدن ربع دیه شکست آن است و دیه جائفه سینه که سوراخ شده باشد و به جوف و اندرون رسیده باشد ثلث دیه کامله است که سیصد و سی و سه دینار طلا و ثلث یک دینار باشد و دیه جائفه از دو جانب سینه که به واسطه تیری یا نیزه‏ای سوراخ شده باشد چهار صد و سی و سه دینار طلا و ثلث دینار است. چنانکه دراحادیث وارد شده و اکثر فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه استخوان ورک یا استخوان مابین مقعد و خصیه شکسته شود که شخص نتواند بول و غائط خود را حفظ کند و بی‏اختیار جاری شود، دیه آن دیه کامله است که هزار دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
و هرگاه بعد از شکستن ورک آن را ببندند و صحت یابد بدون عیبی و کرهی در آن، دیه آن خمس دیه کامله است که دویست دینار طلا باشد. و دیه صدع و ترکیدن آن چهار خمس دیه شکست آن است که یک صد و شصت دینار باشد، و دیه موضحه آن که پوست و گوشت آن بریده شود که استخوان آن نمایان گردد ربع دیه شکست آن است که پنجاه دینار طلا باشد، و هرگاه استخوان آن از جای خود به جای دیگر منتقل شود پنجاه دینار طلا دیه آن است، و اگر استخوان آن خورد شود و آن را ببندند و صحت یابد و عیبی و کرهی در آن باقی بماند ثلث دیه کامله دیه آن است که سیصد و سی و سه دینار طلا و ثلث یک دینار باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه استخوان ران شکسته شود و ببندند و صحت یابد بدون عیبی و کرهی، دیه آن خمس دیه کامله است که دویست دینار طلا باشد، و اگر عیبی و کرهی در آن باقی بماند ثلث دیه کامله دیه آن است که سیصد و سی و سه دینار طلا و ثلث یک دینار باشد، و دیه صدع و ترکیدن آن چهار خمس دیه شکست آن است که یک صد و شصت دینار طلا باشد، و اگر قرحه‏ای در آن بهم رسد که صحت نیابد دیه آن ثلث دیه شکست آن است که شصت و شش دینار طلا و دو ثلث یک دینار باشد، و دیه موضحه آن که پوست و گوشت آن بریده شده که استخوان آن نمایان باشد ربع دیه شکست آن است که پنجاه دینار طلا باشد، و دیه انتقال استخوان آن از جای خود به جای دیگر نصف دیه شکست آن است که یک صد دینار طلا باشد، و دیه سوراخ شدن آن ربع دیه شکست آن است که پنجاه دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه زانو شکسته شود و آن را ببندند و صحت یابد بدون عیبی و کرهی خمس دیه کامله که دویست دینار طلا باشد دیه آن است، و اگر بعد از صحت عیبی و کرهی در آن باقی بماند ثلث دیه کامله که سیصد و سی و سه دینار و ثلث یک دینار باشد دیه آن است، و دیه صدع و ترکیدن استخوان آن چهار خمس دیه شکست آن است که یک صد و شصت و شش دینار طلا باشد، و دیه موضحه آن که پوست و گوشت آن بریده شده و استخوان آن نمایان شده ربع دیه شکست آن است که پنجاه دینار طلا باشد، چنانکه دیه سوراخ شدن آن پنجاه دینار طلا است، و دیه انتقال استخوان آن یک صد و هفتاد و پنج دینار طلا است بر این نسق که یک صد دینار از برای شکست آن و پنجاه دینار از برای انتقال استخوان آن و بیست و پنج دینار از برای موضحه و ظاهر شدن استخوان آن است اگر همه این سه جنایت در آن جمع شده باشد، و دیه منفصل شدن آن از مفصل و بیرون رفتن آن سی دینار طلا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه ساق پا شکسته شود و آن را ببندند و صحت یابد بدون عیبی و کرهی، دیه آن خمس دیه کامله است که دویست دینار طلا باشد، و اگر بعد از بستن و صحت یافتن عیبی و کرهی در آن باقی بماند ثلث دیه کامله دیه آن است که سیصد و سی و سه دینار و ثلث یک دینار طلا باشد، و دیه صدع آن و ترکیدن آن چهار خمس دیه شکست آن است که یک صد و شصت دینار طلا باشد، و دیه موضحه آن که پوست و گوشت آن بریده شده و استخوان آن نمایان گشته ربع دیه شکست آن است که پنجاه دینار طلا باشد، و دیه نقب آن که سوراخ آن از طرفی دیگر ظاهر نشده باشد نصف دیه موضحه آن است که بیست و پنج دینار طلا باشد، و دیه انتقال استخوان آن از جای خود به جای دیگر ربع دیه شکست آن است که پنجاه دینار طلا باشد، چنانکه دیه سوراخ شدن آن که از طرفی دیگر ظاهر باشد پنجاه دینار طلا است، و هرگاه به جهت صدمه‏ای قرحه‏ای در آن بهم رسد که صحت نیابد سی و سه دینار و ثلث یک دینار طلا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کعب یعنی آن جائی که متصل است به قدم به جهت صدمه‏ای خورد شود و آن را ببندند و صحت یابد بدون عیبی و کرهی، دیه آن ثلث دیه کامله است که سیصد و سی و سه دینار و ثلث یک دینار طلا باشد، و اگر بعد از بستن و صحت یافتن عیبی و کرهی در آن باقی بماند مقدار دیه آن باید به حکومت معین شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه قدم شکسته شود و آن را ببندند و صحت یابد بدون عیبی و کرهی، دیه آن خمس دیه کامله است که دویست دینار طلا باشد، و هرگاه بعد از بستن و صحت یافتن عیبی و کرهی در آن باقی بماند مقدار دیه آن باید به حکومت معین شود، و دیه موضحه آن که پوست و گوشت آن بریده شده و استخوان آن نمایان گشته ربع دیه شکست آن است که پنجاه دینار طلا باشد، و دیه انتقال استخوان آن از جای خود به جای دیگر نصف دیه شکست آن است که یک صد دینار طلا باشد، و دیه سوراخ نافذی که از دو طرف نمایان باشد و مسدود نشود خمس دیه کامله است که دویست دینار طلا باشد و دیه سوراخی که از دو طرف ظاهر نباشد ربع دیه شکست آن است که پنجاه دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه استخوان بند اول انگشت بزرگ پا بشکند دیه آن شصت و شش دینار و دو ثلث یک دینار طلا است، و دیه انتقال استخوان آن از جای خود به جای دیگر بیست و شش دینار و دو ثلث یک دینار طلا است، و دیه صدع و ترکیدن استخوان آن بیست و شش دینار و دو ثلث یک دینار طلا است، و دیه موضحه آن که پوست و گوشت آن بریده و استخوان آن نمایان گشته هشت دینار و ثلث یک دینار طلا است، چنانکه دیه سوراخ شدن آن هشت دینار و ثلث یک دینار طلا است، و دیه فک و بیرون رفتن آن ده دینار طلا است، و دیه شکست بند دوم آن که ناخن در آن است شانزده دینار و دو ثلث یک دینار طلا است، و دیه موضحه آن چهار دینار و سدس یک دینار طلا است، و دیه انتقال استخوان آن از جای خود به جای دیگر هشت دینار و ثلث یک دینار طلا است، و دیه سوراخ شدن آن چهار دینار و سدس یک دینار طلا است، و دیه صدع و ترکیدن استخوان آن سیزده دینار و ثلث یک دینار طلا است، و دیه فک و بیرون رفتن آن پنج دینار طلا است، و دیه ناخن آن اگر قطع شود سی دینار طلا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه شکست بند اول هریک از انگشت‏های چهارگانه غیر از ابهام شانزده دینار و ثلث یک دینار طلا است، و دیه صدع و ترکیدن آن سیزده دینار و ثلث یک دینار طلا است، و دیه انتقال استخوان آن از جای خود به جای دیگر هشت دینار و ثلث یک دینار طلا است، و دیه موضحه آن که پوست و گوشت بریده شده و استخوان آن ظاهر شده چهار دینار و سدس یک دینار طلا است، چنانکه دیه سوراخ شدن آن چهار دینار و سدس یک دینار طلا است، و دیه فک و بیرون رفتن آن پنج دینار طلا است، و دیه شکست بند دوم از هریک از انگشت‏های چهارگانه غیر از ابهام یازده دینار و دو ثلث یک دینار طلا است، و دیه صدع و ترکیدن استخوان آن هشت دینار و چهار خمس یک دینار طلا است، و دیه موضحه آن دو دینار طلا است، و دیه انتقال استخوان آن از جای خود به جای دیگر پنج دینار و دو ثلث یک دینار طلا است، و دیه سوراخ شدن آن دو دینار و دو ثلث یک دینار طلا است، و دیه فک و بیرون رفتن آن سه دینار و دو ثلث یک دینار طلا است، و دیه شکست بند سوم هریک از انگشت‏های چهارگانه غیر از ابهام که ناخن در آن است پنج دینار و چهار خمس یک دینار طلا است، و دیه صدع و ترکیدن استخوان آن چهار دینار و خمس یک دینار طلا است، و دیه موضحه آن یک دینار و ثلث یک دینار طلا است، و دیه انتقال استخوان آن دو دینار و خمس یک دینار طلا است، و دیه سوراخ شدن آن یک دینار و ثلث یک دینار طلا است، و دیه فک و بیرون رفتن آن دو دینار و چهار خمس یک دینار طلا است، و دیه هر ناخنی از انگشت‏های چهارگانه غیر از ابهام هرگاه قطع شود و نروید ده دینار طلا است، و دیه موضحه هر انگشتی ثلث دیه آن انگشت است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مخفی نماند که دیه شکست و سایر جراحات و عیوب وارده بر پاها از ورک گرفته تا انگشت‏های آن‏ها تفاوت دارد با شکست و جراحات و عیوب دست‏ها و سایر اعضا بنا بر حدیث ظریف(نام راوی حدیث است) که به تفصیل در مقادیر دیات رسیده و جمیع فقهاء متمسک به آن حدیث شده‏اند در اغلب فتاوی خود در دیات، ولکن چون تفاوت مقدار دیات پاها را با دست‏ها و سایر اعضا یافتند پس بسیاری از ایشان از این فقرات که تفاوت را می‏رساند اعراض کرده‏اند و در همه اعضاء بر یک نسق جاری شده‏اند مگر در مواردی چند و بعضی گفتند که ظاهر از لفظ ورک و فخذ و رکبه و کعب و قدم که در حدیث است ورکین و فخذین و رکبتین و کعبین و قدمین است و باز در همه اعضاء بر یک نسق جاری شدند و حال آن‏که ظاهر از لفظ ورک ورکین نیست و هم‏چنین در باقی فقرات.
باری، کتاب کافی کتاب فتاوی کلینی است و کتاب من لایحضره الفقیه کتاب فتاوی صدوق علیهماالرحمه است و به حدیث ظریف فتوی داده‏اند و سایر فقهاء هم به حدیث ظریف فتوی داده‏اند مگر در این فقره حدیث و متمسک شدن به بعض فقرات حدیث دون بعض دلیلی ندارد و دلیلی که دارند همین است که جمع کثیری بر این نسق جاری شده‏اند.
فصل -در مقدار دیه جنایاتی است که وارد می‏شود و اصل اعضاء در محل خود برقرارند و منقصتی در آثار و منافع آن‏ها بهم رسیده و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هرگاه ضربتی بزنند بر سر کسی که به سبب آن عقل او زایل شود، یا گوش‏های او کر شود، یا چشم‏های او کور شود، یا بینی او بو را احساس نکند، دیه هریک از این‏ها دیه کامله است که هزار دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه ضربتی به کسی بزند که یک گوش او کر شود، یا یک چشم او کور شود، یا یکی از سوراخ‏های بینی او احساس بو نکند، دیه هریک از این‏ها نصف دیه کامله است که پانصد دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه ضربتی به کسی بزنند که ذائقه او زایل شود و طعم هیچ چیز را نفهمند، مقدار دیه آن باید به حکومت معین شود چرا که در احادیث در این خصوص چیزی نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی به دیه کامله قائل شده‏اند.
مسأله ـ هرگاه ضربتی به کسی بزنند که لال شود و نتواند سخن گوید، دیه او دیه کامله است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه ضربتی به کسی بزنند که صدای او زایل شود و صوتی از دهن او بیرون نیاید، دیه او دیه کامله است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه ضربتی به کسی بزنند که غنه‏ای(صدایی که از بینی درآید.) در صوت او بهم رسد و صوت او از بینی او بیرون آید، یا بحه‏ای در صوت او بهم رسد که خشونتی در صوت او باشد، دیه آن دیه کامله است. چنانکه دراحادیث وارد شده و اکثر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه ضربتی به کسی بزنند که نتواند انزال منی کند، دیه آن دیه کامله است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه ضربتی به کسی بزنند که به سبب آن نتواند بول خود را حفظ کند و بی‏اختیار بول از او بچکد، پس اگر مستمر بول از او بچکد از صبح تا شام، دیه آن دیه کامله است و اگر از صبح تا ظهر بچکد دوثلث دیه کامله دیه آن است و اگر از صبح تا چاشت بچکد دیه آن یک ثلث دیه کامله است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه ضربتی به کسی بزنند که به سبب آن نتواند غائط خود را حفظ کند، دیه آن دیه کامله است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه ضربتی به زنی بزنند که به سبب آن حیض او مرتفع شود و عقیم و نازا گردد، پس اگر تا یک سال به آن حال باقی ماند، دیه آن ثلث دیه کامله او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه ضربتی به کسی بزنند که به همان یک ضربت چند عضو او معیوب شود، مثل آن‏که هم کور شود و هم کر و هم لال و هم شامه او زایل شود، از برای هریک دیه کامله‏ای است و متداخل نمی‏شوند پس فی‏المثل چهار دیه کامله از برای چهار عضو معیوب است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه به سبب ضربتی بعض از آثار و منافع اعضا زایل شود، مثل آن‏که بعضی از حروف را نتواند بگوید، یا یک گوش او صوت را کماینبغی نشنود، یا یک چشم او از دور نبیند، پس دیه کامله را باید قسمت کرد و به قدری که نقصان بهم رسیده دیه باید داد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه به سبب ضربتی شخص نتواند بعضی از حروف را بگوید، پس دیه کامله را به بیست و هشت قسمت متساوی باید قسمت کرد پس به عدد هر حرفی را که نمی‏تواند بگوید سهمی از بیست و هشت سهم باید داد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه به سبب ضربتی یکی از چشم‏های شخصی کم‏دید شود، پس چشم معیوب او را باید بست آن‏گاه تخم مرغی را فی‏المثل به دست کسی باید داد که دور بایستد و تا چشم صحیح او آن تخم را می‏بیند آن کس دورتر می‏رود تا مکانی که اگر آن کس دورتر برود چشم صحیح او نبیند تخم را. پس آن مکان را نشان می‏کند آن‏وقت چشم صحیح او را محکم می‏بندند و چشم معیوب او را باز می‏کنند و آن کسی که تخم در دست او است نزدیک می‏آید تا مکانی که چشم معیوب او تخم را ببیند، پس آن مکان را هم نشان می‏کند، پس از نزد او تا مکانی که تخم را دیده ذرع می‏کنند و تفاوت در میان دو نشان را هم ذرع می‏کنند و دیه چشم را قسمت می‏کنند به عدد ذرع‏های مکانی که چشم صحیح او دیده پس هر قدر که چشم معیوب او کم‏تر دیده به آن عدد سهمی از دیه را مستحق است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه به سبب ضربتی یکی از گوش‏های شخصی سنگین شود و صوت را از دور نشنود، پس گوش معیوب او را باید بست پس کسی زنگی را فی‏المثل به دست می‏گیرد و می‏رود در مکان دوری و آن زنگ را می‏زند که آن شخص بشنود، پس آن کس دورتر رود تا مکانی که اگر از آن‏جا دورتر رود آن شخص نشنود. پس آن مکان را نشان می‏کند، پس گوش صحیح او را محکم می‏بندند و چیزی در سوراخ آن می‏گذارند که صوت را نشنود و گوش معیوب او را باز می‏کنند و کسی که زنگ در دست او است نزدیک می‏آید تا مکانی که گوش معیوب او صوت زنگ را بشنود پس آن مکان را هم نشان می‏کنند، پس ذرع می‏کنند از نزد او تا مکانی که گوش صحیح او صوت زنگ را شنیده پس ذرع می‏کنند مکان در میان دو نشان را و تفاوت در میان ذرع‏ها را حفظ می‏کنند پس دیه گوش را قسمت می‏کنند بر عدد ذرع‏های در میان او و مکانی که گوش صحیح او صوت زنگ را شنیده، پس به قدری که تفاوت در میان دو نشان است به همان قدر سهمی از دیه را مستحق است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه عضوی معیوب شد و دیه عیب گرفته شد و بعد از آن عیب و نقص عضو مرتفع شد، نباید دیه را رد کند چرا که شفا یافتن از عیبی موجب رد دیه نمی‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی مدعی شود که به سبب ضربتی عضوی از او معیوب شده، پس اگر دو شاهد عادل شهادت دادند دیه عیب را مستحق می‏شود و اگر شاهد ندارد و شش نفر قسم یاد کردند که عضو او از ضربت ضارب معینی معیوب شده مستحق دیه و ارش عیب خود می‏شود و اگر شش نفر یافت نشوند که قسم یاد کنند، خود مدعی اگر شش قسم یاد کرد که عیب عضو او از ضربت شخص معینی است مستحق دیه و ارش عیب خود می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی عدد قسامه را پنجاه نفر یا پنجاه قسم گفته‏اند.
فصل -در اقسام زخم‏ها و جراحات و اسم‏های آن‏ها و دیات و ارش آن‏ها
و امور متعلقه به آن‏ها است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ اقسام زخم‏ها و جراحاتی که هریک مقداری از دیه دارند نُه قسمند: حارصه و دامیه و باضعه و سمحاق و موضحه و هاشمه و منقله و مامومه و جائفه، و در بعضی از عبارات متلاحمه را به جای باضعه و آمّه را به جای مامومه ذکر کرده‏اند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ مقصود از حارصه خراشی است که در پوست بدن وارد شود و خون از آن بیرون نیاید. پس اگر در سر و صورت واقع شود دیه آن یک شتر است. و اگر پوست مجروح شود و خون بیرون آید دامیه است، پس اگر در سر و صورت واقع شود دیه آن دو شتر است. و اگر پوست و گوشت بریده شده باضعه است، پس اگر در سر و صورت واقع شده دیه آن سه شتر است. و اگر پوست و گوشت بریده شده و رسیده به آن چیزی که بر روی استخوان است و شبیه به استخوان است و استخوان نیست، سمحاق است، پس اگر در سر و صورت واقع شده دیه آن چهار شتر است. و اگر پوست و گوشت بریده شده و صدمه‏ای به آن چیز رقیقی که بر روی استخوان است رسیده و استخوان نمایان شده، آن موضحه است پس اگر در سر و صورت واقع شده دیه آن پنج شتر است. و اگر با این حال استخوان هم شکسته شده آن هاشمه است، پس اگر در سر و صورت واقع شده دیه آن ده شتر است. و اگر با این حال استخوان از جای خود منتقل شده به جای دیگر منقله است، پس اگر در سر و صورت واقع شده دیه آن پانزده شتر است. و اگر با این حال اثر صدمه در سر رسیده به پوستی که بر روی مغز دماغ است اسم او مامومه است و دیه آن سی و سه نفر شتر است. و اگر با این حال پوست روی مغز هم بریده شده و اثر صدمه به مغز دماغ رسیده اسم آن جائفه است چرا که اثر صدمه به جوف رسیده و دیه آن سی و سه نفر شتر است و جائفه مخصوص سر نیست و در تمام بدن چون اثر جراحت به جوف رسید آن را جائفه می‏گویند مثل آن‏که نیزه‏ای فرو برند که سر آن به شکم یا جوف عضوی دیگر برسد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست مگر آن‏که بعضی ثلث یک شتر را افزوده‏اند بر سی و سه نفر شتر به ملاحظه آن‏که ثلث دیه کامله را که صد شتر است حساب کرده‏اند.
مسأله ـ هرگاه به صدمه تیری و نیزه‏ای سوراخ شود منخران(دو سوراخ بینی.) و یمین و یسار بینی مسدود نشود، دیه آن ثلث دیه بینی است که سیصد و سی و سه دینار و ثلث یک دینار طلا باشد. و اگر آن سوراخ سد شود و بینی صحت یابد، دیه آن خمس دیه بینی است که دویست دینار طلا باشد. و اگر یک طرف بینی سوراخ شود، دیه آن عشر دیه روثه و سر بینی است که پنجاه دینار طلا باشد. و اگر یک طرف با حاجزی که در وسط دو سوراخ بینی است با هم سوراخ شوند، دیه آن شصت و شش دینار و دو ثلث یک دینار طلا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه به صدمه‏ای و کشیدنی بینی دریده شود، دیه آن ثلث دیه بینی است که سیصد و سی و سه دینار و ثلث یک دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه لب بالا دریده شود که دندان‏ها نمایان گردد، پس اگر معالجه کنند و صحت یابد دیه آن یک صد دینار طلا است و اگر دریده شود به دریدن قبیحی، دیه آن یک صد و سی و سه دینار و ثلث یک دینار طلا است. و هرگاه لب زیری دریده شود که دندان‏ها نمایان گردد، پس اگر معالجه کنند و صحت یابد، دیه آن یک صد و سی و سه دینار و ثلث یک دینار طلا است، و اگر دریده شود به دریدن قبیحی دیه آن سیصد و سی و سه دینار و ثلث یک دینار طلا است و لب بالا با لب پائین تفاوت دارند چرا که فایده لب پایین بیشتر است و غذا و آب را آن حفظ می‏کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه یکی از خدین سوراخ شود که اندرون دهن نمایان شود، دیه آن دویست دینار طلا است و اگر معالجه کنند و صحت یابد و اثر آن در صورت باقی بماند دیه آن پنجاه دینار طلا است، و اگر اثر آن بعد از صحت از دو طرف خدین باقی بماند دیه آن یک صد دینار طلا است، و اگر پوست و گوشت سوراخ شود و استخوان حنک نمایان گردد، دیه آن یک صد و پنجاه دینار طلا است. و اگر استخوان نمایان نشود دیه آن یک صد دینار طلا است و هر موضعی از صورت که بریده شود و استخوان آن نمایان گردد، دیه آن پنجاه دینار طلا است. و اگر معالجه کنند و صحت یابد و اثری باقی نماند، دیه آن چهل دینار طلا است و دیه باقی ماندن اثر بعد از صحت یافتن، ده دینار طلا است. پس اگر در استخوان صورت صدعی باشد که ترکیده باشد دیه آن هشتاد دینار طلا است و اگر قطعه گوشتی از صورت جدا شود و استخوان نمایان نشود دیه آن سی دینار طلا است. و اگر پوست و گوشت سر بریده شود و استخوان آن نمایان گردد، دیه آن پنجاه دینار طلا است. و اگر استخوان آن منتقل شود از جای خود به جای دیگر، دیه آن یک صد و پنجاه دینار طلا است. و اگر صدمه‏ای برسد به پوستی که بر روی مغز دماغ است، دیه آن سیصد و سی و سه دینار و ثلث یک دینار طلا است و بعضی از این احکام در شجات سر و صورت گذشت. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه لطمه‏ای و صدمه‏ای به صورت برسد که رنگ آن سرخ شود دیه آن یک دینار و نصف دینار طلا است، و اگر رنگ آن سبز شود دیه آن سه دینار طلا است، و اگر رنگ آن سیاه شود دیه آن شش دینار طلا است، و در سایر بدن نصف می‏شود. پس اگر به سبب صدمه‏ای رنگ بدن سرخ شود دیه آن سه ربع یک دینار طلا است، و اگر رنگ آن سبز شود یک دینار و نصف دینار طلا دیه آن است، و اگر رنگ آن سیاه شود دیه آن سه دینار طلا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هر عضوی از اعضای مرد آزاد که دیه آن به قدر دیه کامله یا نصف آن یا ثلث آن یا سایر کسور است، باید کسور را نسبت به هزار دینار داد و در اعضای زن آزاد کسور را نسبت به پانصد دینار باید داد و در اعضای مردهای اهل ذمه نسبت کسور را به هشتصد درهم باید داد و در اعضای زن‏های اهل ذمه نسبت را به چهارصد درهم باید داد، و در اعضای مملوک نسبت را به قیمت او باید داد به شرط آن‏که قیمت او بیش از دیه کامله که هزار دینار است نباشد و الاّ به هزار دینار باید اکتفا کرد. ولکن دیه اعضای مرد مسلم آزاد و زن مسلمه آزاد مساوی است تا آن‏که دیه عضو به قدر ثلث هزار دینار برسد، پس چون به قدر ثلث رسید دیه عضو زن مسلمه آزاد نصف دیه عضو مرد مسلم آزاد خواهد بود چنانکه گذشت و مقدار دینار و درهم در مسأله زکات گذشت و در این‏جا اعاده نمی‏شود. باری، در این مسأله مذکوره احادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ در هر عضوی از اعضای مسلم آزاد که دیه آن عضو معین شده که تمام دیه است، یا نصف یا ثلث یا عشر یا سایر کسور است، در هر عضوی از اعضای مملوک این نسبت‏ها را به قیمت او باید ملاحظه کرد مثل آن‏که دیه یک چشم مملوک نصف قیمت او است و دیه هر دو چشم مملوک به قدر تمام قیمت او است، و در هر عضوی از اعضای حرّ که دیه آن معین نشده و باید به حکومت معین کرد، مملوک را باید اصل قرار داد یعنی باید فرض کرد شخص آزاد را که او مملوک باشد و او را قیمت کنند در حال صحت و در حال عیب، پس اگر فی‏المثل او را قیمت کردند در حال صحت به ده تومان و در حال عیب به نه تومان، پس چنانکه نه از ده عشری کم‏تر است حکم می‏شود که دیه عضوی از او که معین نبود مقدار آن معین شد به حکومت که عشر دیه کامله است که یک صد دینار باشد فی‏المثل. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه جراحت از روی عمد باشد، پس در هر موضعی که قصاص باید کرد اگر بخواهند به دیه اکتفا کنند و قصاص نکنند باید به رضای جارح و مجروح باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مجروحی عفو کند جارح خود را و بعد از عفو جراحت سرایت کند و مجروح هلاک شود، جارح دیه او را باید بدهد مگر دیه جراحت را که باید از دیه قتل کم شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
فصل - در دیه جنین و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ از برای طفل پنج جزء است جزء اول آن نطفه است که مانند نخامه سفیدی است که از بینی بیرون می‏آید، و دوم علقه است که مانند قطعه خونی صافی است بسته شده، و سوم مضغه است که مانند گوشتی است کوبیده، و چهارم عظام و استخوان است، و پنجم گوشتی است بر روی استخوان. پس اگر کسی به زن حامله صدمه‏ای بزند که نطفه از او ساقط شود دیه آن بیست دینار طلا است، و اگر ساقط کند علقه را دیه آن چهل دینار طلا است، و اگر مضغه از او ساقط شود دیه آن شصت دینار طلا است، و اگر عظام و استخوان از او ساقط شود دیه آن هشتاد دینار طلا است، و اگر گوشت بر روی استخوان پوشیده از او ساقط شود دیه آن یک صد دینار طلا است، و اگر روح در آن دمیده ساقط شود دیه آن دیه کامله است که اگر پسر است هزار دینار طلا دیه او است و اگر دختر است پانصد دینار طلا دیه او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ از ابتدای حمل تا چهل روز نطفه است و بعد از چهل روز تا چهل روز دیگر علقه است، و بعد از آن تا چهل روز مضغه است، و بعد از آن تا چهل روز دیگر استخوان تمام می‏شود، و بعد از آن تا چهل روز دیگر گوشت بر روی استخوان پوشیده می‏شود و از ابتدای هریک از این پنج تا انتهای آن‏ها درجاتی است که هر مرتبه سابقه روی به سوی مرتبه لاحقه می‏رود و شبیه به او می‏شود. پس اگر در نقطه نقطه خون صافی پیدا شود دیه آن ده یک دیه نطفه است پس بیست و دو دینار طلا دیه آن است، و اگر دو نقطه خون صافی در نطفه ظاهر شده چهار دینار طلا افزوده می‏شود بر بیست دینار، و هم‏چنین اگر سه نقطه خون صافی در او ظاهر شده شش دینار طلا افزوده می‏شود، و هم‏چنین از برای هر نقطه خونی عشری افزوده می‏شود تا آن‏که تمام آن مثل لخته خون صافی شود که آن علقه است و اگر خون صافی نباشد و خون سیاهی، آن خون سیاه از جوف مادر است و دخلی به طفل ندارد. و هم‏چنین هرگاه بر روی علقه رگ‏های سبز ظاهر شود، پس از برای هر رگی دو دینار طلا افزوده می‏شود بر چهل دینار تا برسد به حد مضغه که شصت دینار دیه آن است. و هم‏چنین هرگاه در مضغه استخوانی ظاهر شود، پس از برای هر استخوانی چهار دینار طلا افزوده می‏شود بر شصت دینار تا برسد به هشتاد دینار که دیه تمام عظام است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که بترساند جماع‏کننده را در حال جماع که منی را در بیرون فرج زن انزال کند، دیه آن ده دینار طلا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه زن حامله کشته شود دیه طفل او جداگانه باید به ورثه طفل برسد چنانکه دیه خود زن باید به ورثه او برسد و اگر معلوم نشود که طفل پسر بوده یا دختر، نصف دیه او را از روی دیه پسر باید حساب کرد و نصف دیه او را از روی دیه دختر، پس دیه او هفتصد و پنجاه دینار طلا می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه زن حامله، خود، طفل خود را سقط کند به خوردن دوایی یا غیر آن، دیه آن را به ورثه آن باید بدهد و خود او ارث نمی‏برد چرا که او قاتل است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه طفل سقط شده خنثای مشکل باشد، دیه آن نصف دیه پسر است و نصف دیه دختر. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه طفل کنیز اگر طفل او هم مملوک باشد، پس اگر زنده ساقط شود و بعد بمیرد عشر قیمت مادر او دیه او است و اگر مرده ساقط شود نصف عشر قیمت مادر او دیه او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه طفل اهل ذمه اگر از شکم ساقط شود عشر دیه مادر او است که چهل درهم نقره باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی سر میت مسلمی را از بدن جدا کند، دیه آن یک صد دینار طلا است مثل دیه طفل ساقط شده که روح در بدن او دمیده نشده باشد ولکن دیه او را باید صرف خود او کرد در حجی و نمازی و خیراتی از برای او و به وارث او نمی‏رسد به خلاف دیه طفل ساقط شده که به ورثه او می‏رسد چرا که در طفل اگر ساقط نمی‏شد به دنیا می‏آمد ولکن سر میت را اگر از بدن هم جدا نمی‏کردند بازماندگان او امیدی به او نداشتند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
فصل- در دیه حیوانات و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هرگاه کسی حیوان حلال گوشتی را که مالک آن نیست ذبح کند، پس اگر تفاوتی در قیمت زنده بودن آن حیوان با مذبوح بودن آن هست، آن تفاوت را باید به مالک آن بدهد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی حیوان غیری را تلف کند، یا عضوی از اعضای آن حیوان را قطع کند یا معیوب کند، قیمت آن حیوان را یا ارش عیب آن را باید به مالک آن بدهد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه سگ شکاری چهل درهم است و اگر تفاوت در میان سگ‏های شکاری باشد به قیمت اهل خبره باید دیه آن معین شود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه سگ‏های خانه و بستان بیست درهم است و دیه سگ گله یک گوسفند است و اگر تفاوت در میان سگ‏ها باشد به قیمت اهل خبره باید دیه آن معین شود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه خنزیر قیمت آن است در نزد کسانی که حلال می‏دانند خوردن گوشت آن را. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه جنین حیوان عشر قیمت آن حیوان است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه کور کردن چشم حیوان ربع قیمت آن حیوان است، یا نصف قیمت آن و رجوع کردن به اهل خبره در تعیین آن بهترین انحاء است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
فصل در کفاره قتل و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ واجب است بر قاتل اگر کشته باشد مؤمنی را از روی عمد کفاره جمع یعنی آزاد کردن بنده و روزه داشتن دو ماه پی در پی و اطعام شصت مسکین خواه مقتول مرد باشد و خواه زن، و خواه طفل باشد یا مجنون، و خواه آزاد باشد یا مملوک. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ واجب است کفاره مرتبه بر قاتل اگر از روی خطا کشته باشد مؤمنی را پس باید آزاد کند بنده‏ای را، و اگر نتواند بنده آزاد کند باید دو ماه پی در پی روزه بگیرد، و اگر نتواند روزه بگیرد باید شصت مسکین را طعام دهد به هر مسکینی مدی از طعام. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ واجب است کفاره بر قاتل علاوه بر دیه مقتول اگرچه اولیای مقتول او را عفو کرده باشند و دیه نگرفته باشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ واجب نیست کفاره بر قاتل اگر مقتول از اهل ذمه باشد، اگرچه دیه او را باید بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل - در بیان عاقله و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ عاقله اقارب شخصند که از او ارث می‏برند به تفصیلی که ذکر خواهد ان شاء اللّه، و مالکی که آزاد کرده باشد مملوک خود را و تبری از ارث و جنایات او نکرده باشد، یا او را به جنایت قبیحی مجروح نکرده باشد، و ضامن جریره‏ای که ضامن شده جنایت شخصی را که وارثی ندارد که ارث او را ببرد و امام علیه السلام  است در صورتی که هیچیک از طوائف ثلاث در میان نباشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ از کسانی که نباید دیه بدهند زن‏ها و اطفال و مجانین هستند اگرچه ارث قاتل به ایشان برسد اگر کشته شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اطفال و مجانین اگر کسی را بکشند یا مجروح کنند خواه از روی عمد یا از روی خطا عاقله ایشان باید دیه را بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ زوج و زوجه عاقله یک‏دیگر نیستند اگرچه ارث ببرند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ عاقله دیه مقتولی را که از روی عمد و شبه عمد کشته شده نباید بدهند، و هم‏چنین اگر قاتل اقرار کند که او مقتول را کشته اگرچه از روی خطای محض کشته باشد، و هم‏چنین اگر صلح کند با اولیای مقتول عاقله او و اقارب او نباید دیه مقتول را بدهند بلکه از مال خود او باید دیه را اخراج کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ عاقله در خطای محضی که قاتل اقرار و صلحی نکرده و شهود شهادت داده‏اند که قاتل به خطای محض مقتول را کشته باید دیه مقتول را بدهند و خود قاتل چیزی نباید بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ در جراحات اگر پوست و گوشت بریده شده و استخوان نمایان شده از روی خطای محض، عاقله باید دیه را بدهند نه جارح به شرط آن‏که جارح اقرار و صلحی نکرده باشد، و هم‏چنین از موضحه گرفته تا هاشمه و منقله و مأمومه و جائفه، عاقله باید دیه را بدهند اما در حارصه و دامیه و باضعه، عاقله نباید دیه را بدهند مگر آن‏که اجر جراح و طبیب را باید بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ در صورت خطای محض عاقله باید دیه بدهند، خواه قاتل و جارح مرد باشد یا زن، به شرط نبودن اقرار و صلحی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ پدر قاتل و پسر او داخل در جماعت عاقله هستند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ طبقات عاقله‏ها مثل طبقات ورثه هستند که باید اقرب به قاتل و جارح دیه را بدهند نه ابعد مگر در نبودن اقرب. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ عاقله اقرب به قاتل اگر یک نفر است تمام دیه را باید بدهد و اگر متعددند بالاشتراک باید دیه را بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ عاقله اگر متعدد باشند در یک درجه از جانب پدر قاتل و مادر او دو ثلث دیه را کسانی که منسوب به پدرند باید بدهند و یک ثلث را کسانی که منسوب به مادرند باید بدهند در عرض مدت سه سال در هر سالی ثلثی از دیه را باید بدهند، و اگر همه از جانب پدر باشند و منسوبین به مادر در میان نباشند تمام دیه را ایشان باید بدهند، و اگر منسوبین به پدر معدوم باشند و منسوبین به مادر موجود باشند تمام دیه را ایشان باید بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی منسوبین به مادر را داخل عاقله نمی‏دانند و دلیلی از احادیث در دست ندارند چنانکه درتوزیع(تقسیم.) دیه که بعضی گفته‏اند که غنی باید نصف دینار و فقیر باید ربع دینار بدهد دلیلی از احادیث در دست ندارند.
مسأله ـ کنیزی که فرزند از مالک خود دارد اگر مالک خود را از روی عمد بکشد او را می‏کشند، و اگر از روی خطا کشت چیزی بر او نیست و از سهمی فرزند خود آزاد می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جنایت اهل ذمه از قتل گرفته تا جراحت از مال خود ایشان است و اگر مالی ندارند امام علیه السلام  دیه را از مال خود می‏دهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جنایتی را که خود شخص به خود می‏رساند از قتل گرفته تا جراحت بر عاقله او چیزی نیست، و هم‏چنین جنایتی را که حیوانی می‏رساند بر عاقله مالک چیزی نیست، و هم‏چنین اگر معدن خراب شود بر سر کسی که در معدن کار می‏کند، و هم‏چنین کسی که در چاهی بمیرد یا معیوب شود، یا در زیر عمارتی و دیواری بمیرد یا معیوب گردد بدون اضرار غیری و تفریطی، بر عاقله مالک چیزی نیست و دیه ندارد و خون و جنایت او به هدر می‏رود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
خاتمه
مخفی نیست که آن‏چه را خداوند عالم جلّ‏شأنه از خلق خود خواسته جمیع آن‏ها را وحی کرده به پیغمبر صلی الله علیه و آله  و او هم آن‏ها را سپرده در نزد اوصای خود علیهم السلام  و ایشان هم به خلق رسانیده‏اند چرا که معصوم بوده‏اند و نقصانی در تبلیغ از هیچ راهی از برای ایشان نبوده و مخفی نباشد که آن‏چه در این کتاب نوشته شده جمیع آن‏ها ترجمه متون احادیثی است که ایشان علیهم السلام  رسانیده‏اند که خلافی در آن نیست اگرچه بعضی از فقهاء فتوی به بعض مسائل نداده باشند ولکن در این‏که آن‏چه در این کتاب نوشته شده ترجمه متون احادیث است خلافی نیست. مثل آن‏که فرض ابتدای آب ریختن در وضو از برای مرد از پشت مرفق است اگرچه بعضی فتوی نداده باشند ولکن خلافی در ورود فرض آن نیست. و هم‏چنین بسا آن‏که مسأله‏ای در این کتاب عنوان شده که بعضی از فقهاء در کتاب خود عنوان نکرده‏اند ولکن خلافی در ورود آن ندارند.
و الحمد للّه و له المنّة علی ما وفّقنا بایراد ماورد عنهم علیهم السلام  خالیاً عن کل ما لیس منهم من رأی و هوی و الحمد للّه و الصلوة و السلام علی خاتم الانبیاء و آله خاتمی الاوصیاء مادامت الظلمة عکس الضیاء و ما اقام القائمین للاقامة و الاداء اتماماً للحجة و ایضاحاً للمحجة البیضاء و لعنة اللاعنین علی اعدائهم المعاندین الی یوم الدین ابد الابدین.


و قد تمّ فی یوم الترویة من ذی‏الحجة تروی اللّه به من المعین الطالبین للحق المبین
من شهور السنة التاسعة من المائة الرابعة بعد الالف 1309 من الهجرة.

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ