سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
لبه پرتگاه نویسنده: سما - جمعه ٢٢ آذر ۱۳٩٢

                                 بسم الله الرحمن الرحیم

                                   لبه پرتگاه

         دراعتقاد بمرگ یا قتل حضرت مهدی صلوات الله علیه


                      بسم الله الرحمن الرحیم

                                لبه پرتگاه

    دراعتقاد بمرگ یا قتل حضرت مهدی صلوات الله علیه

سالیانی است دربین گروهی التقاطی بحث اتهام در اعتقاد بمرگ حضرت مهدی صلوات الله علیه وآله بالا گرفته گرچه امثال کتاب کاوشی درغیبت حضرت مهدی عجل الله فرجه وامثال آن ازسوی استاد فرزانه اتهام باین عقیده راکاملا خنثی نموده است اما چون شخص مبتدی گاهی براثر حجم پربار بحث مقصود را از سخنان در نمی یابد خواستم دراین نوشته کوتاه یک جهت تحریف مغرضین را یاداشت کنم تا سرگردانان بی غرض عامل شروع این تحریف را دریابند و با وجود کتب یادآوری شده از سوی استاد فرزانه میل بسوی فرمایشات متشابهات نکنند وآنها را با محکم کلام واصل سخن بسنجند وسخنان ربوده شده ازوسط یا آخر کلام حکیمان را سند فتنه گری و اختلاف خود قرار ندهند آخر نه این است که بعضی از مغرضین سخن پرداز، نسنجیده وبا بی توجهی بقرآن  گفتند که شیخیه بستر زمینه ساز برای پیدایش بهائیت شد وامثال آیات: وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَأُولَٰئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ-وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ  - رانادیده گرفتند وچنین سخن فریبنده ای را بافتند که قرآن بصراحت می فرماید که اختلاف بعد از آمدن علم است شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه بیان علم قرآن وعترت فرمود مغرضین برمبنای مقاصد شومی که داشتند اختلاف کردند قرآن بیان گر علم را مقصر نمی داند بلکه اختلاف کنندگان را کافر وتفرقه انداز معرفی نموده چنانکه در آیات قبل مشاهده میشود حالا براثر جهل مرکب یا جهل اولیه فرقه ها ئی پیدا شده واختلافها راه انداخته اند  تقصیر شیخ چیست او نخواست امثال فرقه بهائیت بسازد ویا شیخیه ناطقیه بیاورد یا کسی را متهم باعتقاد بمرگ حضرت حجت نماید اما مغرضین این کارها را انجام داده و میدهند و تقصیر شیخ نیست آن بزرگوار بمقصود خود که پرورش انسانهای وارسته ای که جزو  و قلیل من عبادی الشکورند رسید و ترقی و تحولی برای اهل ایمان ایجاد نمود تا همگان بدانند دین حق کهنه شدنی نیست اگر افکار مردم جهان پیشرفت کرده دین حق همیشه از آنها جلو ترست واینها بگرد پیشرفت امر حق  نمی رسند باری ازجمله تحریفات اهل غرض و مرض این عبارت است که ربوده شده وتحریف گردیده از الرسائل  3آخرصفحه 82 و اول صفحه 83می باشد که آمده : وله بدن عنصری و لم یوجد آیة او حدیث ولو ضعیفا او متشابها علی انه علیه السلام خلع عنه لباسه العنصری نعم له التصرف فیه کیف شاء واراد شیخا او شابا او واحدا او متعمدا کما فعل آبائه علیه السلام وظهور امیر المؤمنین علیه السلام فی اربعین بدنا معروف وحکایة علی ابن الحسین ومحمد ابن علی صلوات الله علیهما مشهور وظهور علی ابن موسی الرضا علیه وعلی آبائه وابنائه السلام لکل واحد من اولیائه بصورة خاصة غیر مستوروقد سئلوا علیهم السلام عن القائم یظهر بای صورة شاء ولیس ذلک علیه بعزیز وهذا القدر من البیان کاف لک ان شاء الله .

اولا مغرضین درجزوه های تاتوره ای خود آدرس رادرست داده اند یعنی صفحه 77 کتاب نوشته اند اما مطلب خواسته خود رااز آخر کلام در صفحۀ  82و83بریده اند وتحریف نموده اند وافکار را ازتوجه باصل اصیل متوجه متشابه نموده اند  ثانیا مغرضین ترجمه کلام حکیم را روی میل خود معنا کرده اند ونه تنها دلهایشان را زنگار گرفته بلکه چشم هایشان ازدیدن آنهمه مطالب حق کور شده وبرخلاف نظم و رشته سخن و ارتباط مطالب بیکدیگر واتصال آنها بهم معنا کرده اند ما دیگر باوجود امثال کتاب کاوشی درغیبت چه بنویسیم مگر اینکه یاد آورشویم که متجاوز ازبیست سال قبل باین مغرضین تذکر دادیم که ترجمه شما نسبت بعبارات الرسائل 3صفحه 82و83-اشتباه است وخلاف نظم وترتیب و صدر وذیل وحتی دستور زبان ولغت عرب است ولی ازبس گرم حمیت جاهلانه خود بودند هیچ توجه نکردند ومشمول فرمایش رسولخداص  شدند که فرموده اند مَنْ کَانَ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ‏ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ‏ عَصَبِیَّةٌ بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَ أَعْرَابِ الْجَاهِلِیَّة یعنی هرکس در دلش ذره ای عصبیت باشد خداوند او رابا بادیه نشینان زمان جاهلیت محشور می گرداند پس سایرفرمایشات متشابهات را بکمک ترجمۀ ناقص خود از عبارت بریده شده ازآخر بحثی که درجای خود کامل است  آوردند ومانند عسکری تاتوره ها هواکردند وباوجودی که قبل از پیدایش این بحث هردو طرف در یورش برمامتحد بودند وکاظم تفی از آنجا نامی شد وسپس متفقین ومتحدین برضد ما وعلیه ما خود شان مختلفین ومتفرقین و تکفیر کنندگان یکدیگر گردیدند  اما از سخن حق نمی توان گذشت زیرا تکبری که شخص راجهنمی می کند انکار حق است در حدیث است که  إِنَّمَا الْکِبْرُ إِنْکَارُ الْحَقِّ وَ الْإِیمَانُ إِقْرَارٌ بِالْحَق‏  یعنی  معنای تکبر انکار کردن حق است و معنای ایمان پذیرفتن حق است پس مترجم عبارات بریده شدۀ آخر کلام حکیمی را با تحریف درمعنا برخلاف امور واضح درفرمایشات معنای غلط کرده واگر همه را ترجمه کرده بود خدامی داند چه خلافکاری ها می کرد وما نمی خواهیم وارد جوانب بحث شویم زیرا نوشتجات وفرمایشات استاد فرزانه متکفل مافوق تصورات همگانست فقط می خواهیم تذکری راکه متجاوز ازبیست سال قبل در این باره باین کوردلان داده بودیم یاد آورشویم که بتصدیق فرمایشات همۀ بزرگان است  و اگر پرسش شود موضعش رامی آوریم با وجودی که استاد فرزانه همه را آورده اند و نیاز بتکرار ما نیست پس بآنجاها مراجعه شود باری اصل اصیل را این گروه تبه اندیشه رها کرده اند که در اوائل وصدر همین فرمایش الرسائل 3صفحه 79 فرموده اند : فاعلم ان من الضروریات المسلمة بین الفرقة الناجیة الاثنی عشریة انّ لهم اثنی عشر اماماً صلوات الله علیهم والثانی عشر منهم عجل الله فرجه حیُ منتظرُ بحیث اذا سألتَ اهلَ الباطل لَاَخبَروکَ بانّ معتقد الاثنی عشریة هکذا فضلاً عنهم بانفسهم فَخُذ بِهذاالاصل الاصیل الذی یَثبُتُ به کلّ ُ برهانٍ ودلیلٍ وکلّ دلیل ٍ مخالفٌ لذلک فهو زخرف ُ القول غروراٌ ولایتّبعه الا الذین فی قلوبهم زیغ ابتغاء الفتنة وابتغاء تإویل المحکم الی المتشابه فلا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا وکان امره فرطاً .....الی آخر کلامه اعلی الله مقامه یعنی پس بدان که ازضروریات مسلم بین فرقه برحق وناجی دوازده امامی این است که همانا برای ایشان دوازده امام است صلوات الله علیهم ودوازدهمی ازآنها عجل الله فرجه زنده ومورد انتظارست بگونه ای که اگر از اهل باطل بپرسی همانا تراآگاه می سازند که اعتقاد دوازده امامی ها همین طور است تا چه رسد باینکه ازخود دوازده امامی ها بپرسی پس این اصل اصیل را بگیر زیرا هر برهان ودلیلی بسبب همین اصل اصیل ثابت می شود وهر دلیلی مخالف بااین اصل اصیل باشد سخن مزخرف وفریبنده است وجز کسانی که در دلهایشان (ازپذیرش حق) تنگی احساس می کنند ازمزخرف پیروی نمیکنند آنهم بخاطر فتنه گری وبرگردانیدن محکم بسوی متشابه پس پیروی از کسی که دلش راازیادمان برده ایم وامرش خارج شده مکن  (28کهف)

همانگونه که بزرگ دین درعبارات فوق پی در پی اخطار داده اند کاملاٌ روشن است که این بحث در لبه پرتگاه بسیار دقیق وعمیق وخطرناکیست که اگر بظرافت الفاظ حکیمانه بزرگ دین و معنا وترجمه عربی بفارسی درست توجه نشود مغرضین، ایمان انسان را تباه میسازند و حال آنکه وسعت دیدگاه ضرورت  شامل هردو نظریه یعنی پنهان بودن جسم حضرت یا پنهان بودن عنوان حضرت میشود که همان اصل اصیل یعنی حی منتظر یاحی موجود باشد اما درباره تکفیر بعضی بعض را بخاطراعتقاد بعضی بیکی از این دو نظر در هیچ یک از پیروان دو نظریه معنا ندارد چون هیچ کدام به قتل یا مرگ آن بزرگوار قائل نیستند وهرکس بخاطر یکی از این دو نظریه دیگری راتکفیر کند اگر عالما وعامدا باشد مسلماً بر مبنای ضرورت خودش کافرشده است مگر نه این است که مقصود از خلاف ضرورت در این موضوع قائل شدن بمرگ یا قتل حضرت است چنانکه در همان الرسائل آورده اند که فالموت والقتل الظاهری الذی القاء الجسد وقع علیهم علیهم السلام ولما یقع علیه علیه السلام وهو الفرق بینه وبینهم علیهم السلام یعنی پس مرگ و قتل ظاهری که عبارت ازافکندن جسد باشد برسیزده معصوم واقع شده وهنوز برحضرت مهدی صلوات الله علیهم واقع نشده است وبین امام زمان وسایر معصومین علیهم السلام همین فرق وجود دارد . پس هردو گروه قائلند که حضرت حی وموجود و منتظر هستند وهردو گروه قائلند باینکه مرگ و قتل برحضرتش واقع نشده است و دراین مورد تکفیرازسوی هریک شروع شده متهم بخلاف ضرورتست واما اشتباهی که در کلام بریده شده از آخر مطلب الرسائل نموده اند این استکه درمعنای خلع طبق اصل اصیل جاری نشده اند وعبارت :  وله بدن عنصری و لم یوجد آیة او حدیث ولو ضعیفا او متشابها علی انه علیه السلام خُلِعَ عنه لباسُُه العنصری – را اشتباه معنا کرده اند ووسیله عوام فریبی شده که ظاهرا قبلا هم در نوشتجاتمان یادآور شده بودیم که بامراجعه بفرمایشات وباتوجه بلغت معنا چنین است که وبرای حضرتش بدن عنصری است وهیچ آیه یاحدیثی پیدانشده ولو آنکه متشابه باشد که دلالت کند براینکه لباس عنصری ازحضرت گرفته شده باشد ظرافت معنا ودقت دراین جاست که چون مرگ وقتل برحضرتش واقع نشده حضرت عزرائیل بدن عنصری راازایشان نگرفته بخلاف آنکه ازآباء گرامش گرفته است وخُلِعَ عنهم علیهم السلام ابدانهم العنصری بسبب القتل والموت -  منظور این است که خَلَعَ عنه خواندن غلط است باید خُلِعَ عنه خواند تا زنجیره اتصال فرمایشات بهم ازهم گسیخته نگردد و ضد ونقیض پیدانشود بخصوص که لغت خَلَعَ متعدی است و با حرف عن استعمال نمیشود مگر فعل انوجادی شود بقول معروف باید آنرا فعل مجهول خواند وعبارت را خُلِعَ عنه خواند وفاعل فعل خُلِعَ عنه -  لباسُه العنصری می باشد نه خود حضرت  یعنی امام زمان علیه السلام قبض روح نشده که بدنش ازاو گرفته شده باشد وعزرائیل درآن بزرگوار تصرف بمرگ ویا بقتل ننموده است چنانکه خداوند درقرآن فاعل ایجادی راکه فعل معلوم گویند بدون حرف عن آورده وفرموده : فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ کفشهایت را بکَن ونفرموده فاخلَع عنک نعلیک پس حضرت مخلوع البدن نشده اند که مرده باشند وباختیار خود هرگاه بخواهد بدن عنصری ظاهری رابدون اینکه مرگ تحقق پیدا کند کنارمی گذارد وهرگاه بخواهند برمی گیرند وغلیظ می کنند تا مشاهده شوند چنانکه شرح آن درکتاب کاوش آورده شده است ومسلم است که این بحث باینگونه که امام زمان علیه السلام درقریه هشتم می باشند مختص بمکتب شیخ مرحوم است ورد کنندگان هورقلیاویت و وجود بدن اصلی وگاه عرضی ومباحث شارح این بحث همه دشمنان شیخ بوده وهستند  والسلام    

     

  

       

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ