سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
مناظره نویسنده: سما - سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸۸

 1                     بسم الله الرحمن الرحیم                                      

 

 

 

 

 

                       مناظره حضوری وکتبی 


 1                

    بسم الله الرحمن الرحیم

                                  مناظره

 جواب ازچند شبهه بنابر مفید بودن کلام ومختصر بودن آن وآن شبهه ها این است که آقای مزاردهی پرسیدند اگرشیعه حضرت محمد صلی الله علیه وآله را معصوم میداند چرا عایشه راقبول ندارد وحال آنکه پیغمبر معصوم است ومیداند که چه می کند و اشتباه نمیکند وپیامبردرانتخاب عایشه بهمسری خلاف عصمت انجام نداده است وزنان پیامبر محترمند وتوهین شیعه بزن پیامبر عملاً انکار عصمت پیامبر عظیم الشّان است اگرچه زباناً شیعه پیامبر را معصوم میداند ولی با این توهین های شیعه  بعایشه بخلاف عقیده خود عمل نموده است وجریان افک که درقرآن در شان عایشه آمده است دلالت واضحی براشتباه شیعه دارد.ودیگر اینکه  چرا شیعه گمان میکند پیامبرص حضرت علی علیه السلام راخلیفه قرار داد درحالیکه مثل عباس شخصیتهای بزرگتری بودند که شایستگی بیشتری ازحضرت علی علیه السلام برای خلافت داشتند چرا پیامبردرآخر عمرش فقط درتنگنای غدیر خم اعلام خلافت حضرت علی رانمودومعلوم اهل سنت است که غدیر خم برای نصب خلافت حضرت علی علیه السلام نبوده است 

جواب : درابتدا این مطلب لازم بذکراست که روی سخن مابااهل فهم است بنابراین ماراباسخنان جاهلانه کاری نیست ولجاجت و تعصب روی باطل درک وفهم را کورمی کند واستدلال کردن اهل سنت بسخنان جاهلانه بعضی متشیعین بیسواد وناآگاه ازدرجه اعتبارِ اهل فهم ساقط است  اگراهلِ سنت هم بعصمت انبیاء قائل باشند وقرآن راحاکم کنند وکلام خدارا بانقل اقوال مختلف فیه از جای خود خارج نکنند  ما هم با قرآن با آنها سخن می گوئیم مشروط  بر اینکه بعد از اثبات حق  تسلیم صریح سخن الهی باشند و ازهرگونه طفره رفتن ومیل بباطن پرهیز کنند وتقوی بخرج دهندخداوند درصریحِ آیاتِ بسیاری درقرآن خویشاوندی را ملاکِ حقانیت یابطلان کسی قرار نداده است بلکه ملاکِ حقانیت  را درپیروی ازپیامبر قرارداده است چه خویشاونداو باشد وچه سلمان فارسی باشد خداوند درباره حضرت لوط می فرماید فانجیناه واهله الا امرأته  یعنی مالوط واهل اورا بجز زنش نجات دادیم  جناب مزار دهی آیاپیامبری مثل حضرت  لوط عصمت نداشت ؟ اگر بگوئید معصوم نیست که اعتراض شمابرشیعه از ابتدا لغو می شود واگربگوئید معصوم است بازدرنهایت اعتراض شما برشیعه درباره عائشه برخلاف قانون الهی درقرآن است پیغمبری را که خدا مبعوث می کندآن پیغمبر برخانواده خودش و جمیع کسانیکه برآنها مبعوث است بطور مساوی مبعوث میشود و حتی درباره خانواده خودش  نسبت بدیگران سخت گیر ترست  چنانکه درسوره احزاب آیه 30می فرماید: یانساء النبی من یات منکنّ بفاحشه مبینه یضاعف لها العذاب ضعفین یعنی ای زنان پیامبراگر هرکدام ازشماها کار زشت آشکاری انجام دهدعذاب او دوچندان خواهد بود و قرآن هیچگاه ازدواج های پیامبران رادلیل حقانیت زوجه پیامبرش قرار نداده است بلکه دلیل حقانیت پدران واقوام سببی ویانسبی پیامبر نمی باشد اگردرابتدا درهمان سوره درآیه 6 فرموده ((وازواجه امهاتهم ))درنهایت درآیه ای که قبلا آوردیم درآیه 30 زنان بدپیامبررااستثناءفرموده است وجنگ جمل نمونه بارز رسوائی عایشه است که علمای مهم اهل سنت را درباره خلاف کاری عایشه ناچار باعتراف ساخته است تا اینکه برای تبرئه عایشه جریان افک را درباره عایشه  تحریف کردند و حال آنکه مربوط بزوجه خوب پیامبر است که آن مظلومه ماریه قبطیه نام دارد وعایشه اورا متهم ساخته بود . شیعه نمیگوید حضرت علی علیه السلام چون پسرعم پیامبر است وشوهر دختر پیامبر است باید خلیفه پیامبر باشد جناب مزاردهی شیعه  باستناد بقرآن می گوید خداوند حضرت علی علیه السلام را که داماد پیامبر وپسرعم اوست برای خلافت برگزیدنه بصرف داماد بودن وپسرعم بودن! اگر چنین می بود تمام انبیاء باید وصیشان داماد و پسرعمشان باشد .بلکه بخاطراین بودکه  خلافت زیبنده وشایسته آن بزرگواربود همانگونه که در این  شایستگی ابتداخویشاوندی ملاک کارخداوقرآن نیست بخلاف اعتقاد  اهل سنت که خویشاوندی را ملاک قرارمیدهند وتوجه نمیکنندکه قرآن ناطق است باینکه زن پیامبر معصومی چون حضرت لوط بخاطر سر پیچی ازامر خدا هلاک شد ودرباره پسر پیامبر بزرگی چون نوح در سوره هود آیه46 میفرماید: ((یانوح انّه لیس من اهلک انّه عمل غیرصالح)) که بنابراعتراض شما که بشیعه دارید باید عصمت حضرات نوح ولوط زیر سوال قراربگیرد وحال آنکه طبق سنّتِ الهی وآیاتِ مذکوربد بودن زن یا فرزند ارتباطی با مساله عصمت پیامبر نداشته وندارد واین سخن شما مخالف با صریح قرآن است  همچنین سن وسال هم ملاک وشرط رسالت و خلافت  نخواهد بود که امثال عباس راترجیح برحضرت علی علیه السلام دهید وخداوند در قرآن برای در هم کوبیدن این جور عقاید آیاتِ فراوانی دارد که ممکن است خداوند درکودکی کسی را برگزیندمثلاً درسوره مریم آیه 12درباره حاکمیت حضرت یحیی درکودکی می فرماید :یایحیی خذ الکتاب بقوه وآتیناه الحکم صبیاً وآیات قضاوت حضرت عیسی درگهواره زبان زد است که  حضرت عیسی  ازداخل گهواره صدازد :انیّ عبد الله آتانی الکتاب وجعلنی نبیاًّ اگر اهل سنت حضرت علی علیه السلام را بخاطرجوان بودنش شایسته خلافت نمیدانند خداوندبعضی از اولیاءش را درکودکی برگزیدتا اهل سنت بدانند که این عقیده آنها هم برخلاف سنّت خدا وقرآن است وخدا این طرز تفکر رامردود دانسته است وآنهاازسنّت خدا روبرگردانیده اند چرا که همانطوریکه خداوند درقرآن آیه 124-انعام می فرماید الله اعلم حیث یجعل رسالته همانطور می داند که خلافت راکجا قرار دهد و ماهم بپیروی قرآن می گوئیم (( آمّنا به کلّ من عند ربنا-آل عمران 7) جناب مزاردهی خود شما پذیرفته اید که پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله بحضرت علی علیه السلام فرمودند: انت منیّ بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی یعنی ای علی همانا تو ازجانب من مانندهارون ازجانب موسی هستی مگراینکه بعد ازمن پیامبری نخواهد بود وشما اعتراض دارید و می گوئید هارون قبل از حضرت موسی علیه السلام وفات نمودپس چگونه می تواند خلیفه موسی باشد جواب شما را ازخود حضرت علی علیه السلام آموخته ایم که استناد بقرآن می فرماید درسوره اعراف آیه 142قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح وقتیکه حضرت موسی بکوه طور رفت هارون راخلیفه قرارداد همینطور پیامبر ماصلی الله علیه وآله درجنگ تبوک حضرت علی علیه السلام را درشهر مدینه جانشین خود قرارداد ند و بجنگ تشریف بردند وهمه میدانیم جنگنده و دلاور درهمه جنگها حضرت علی علیه السلام است اما چون خداوند می دانست که درتبوک بدون درگیری  دشمن تسلیم خواهد شد خواست حضرت علی علیه السلام را بعنوان خلیفه وجانشین پیامبر معرفی کند چنانکه درنبودن حضرت موسی هارون را خلیفه قرار داده  بود و ماهم قبول داریم که هارون جلوترازموسی وفات کرد و میدانیم که بعد ازهارون یوشع جانشین او شد وسپس شبیر و شبرفرزندان هارون  مثل امام حسن وامام حسین فرزندان حضرت علی علیهم السلام بمقام خلافتی که خداوند مقرر ساخته بود رسیدند واین خلافت مقامی است که خداوند تعیین می کند و مردم درمقام انتخاب خلیفه حق انتخاب ندارند وابوبکر و عمروعثمان رابعضی ازسرکرده های  مردم که حضرت علی را نمیخواستند انتخاب نمودندوبرمردم تحمیل کردند والا پیامبر گرامی ازکودکی حضرت علی علیه السلام رابرای خلافت در دامان خودش بزرگ کرد ومرتب بمردم معرفی نمود تاآخرین مرتبه درغدیر خم امرخلافت اورابامضاءکامل رسانید واینکه  هارون قبل ازحضرت موسی علیه السلام فوت کرده است نه هارون را درنبودن حضرت موسی ازخلافت عزل می کندونه خلافت علی بن ابیطالب علیه السلام را درنبودن حضرت محمد نفی می کند حالا نبودن پیغمبرگاهی بکوه طور رفتن است وگاهی بوفات نمودن است چراکه خداونددرسوره آل عمران آیه 144 بصراحت فرموده است ((وما محمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل افان مات اوقتل انقلبتم الی اعقابکم ومن ینقلب علی عقبیه فلن یضرّالله شیئاًوسیجزی الشاکرین ))یعنی محمد صلی الله علیه وآله هم  پیامبری بودمثل فرستادگان قبل آیا اگر وفات کند ویا کشته شود شمابقهقری برمی گردید وهرکس بقهقری برگرددهیچ ضرری بخدا نمی رساند وخداوند بزودی شکرگذاران راجزا می دهد . و کاملا آیات قرآنی بطور صراحت فریاد میزند که کسانیکه بعدازوفات پیامبر امرخلافت علی علیه السلام راکه بمنزله هارون ازموسی است بقهقری بردند وبحکم جاهلیت چنگ زدند ومشمول انقلبتم الی اعقابکم شدندومذمت افحکم الجاهلیه یبغون راکه درسوره مائده آیه 50میباشدبلی گفتندودرصدد تاویلات جاهلانه درباره آیات قرآن شدندوحدیث منزلت را که عرض شد وقرآن بکرات آن رابطور محکم تایید کرده است درمعنا کردن آن حکم جاهلیت رارواداشتند اما اگرتسلیم قرآن می شدند میدیدند که هرچه شیعیان باتقوا میگویند مستدل بقرآن است  و مو بمو وقدم بقدم مقامات موسی وهارون را درباره حضرت محمد ص وعلی ع می فهمیدند اگر شیعه میگوید آل محمد وآل علی بخاطراینستکه خدا درسوره بقره آیه 248فرموده است ((وبقیه مما ترک  آل مو سی وآل هارون تحمله الملائکه )) اگر شیعه سلام برمحمد و علی علیهما السلام میکند بدلیل اینستکه خداوند فرموده سلام علی موسی وهارون اگر شیعه حضرت  علی علیه السلام راوزیر حضرت محمد ص میداندبخاطر اینستکه موسی از خداوند خواست که ((واجعل لی وزیراًمن اهلی هارون اخی –طه 30)) اگر شیعه میگوید جانشین پیامبر کتاب وعترت است بخاطرمطابقت این حدیث نبوی باآیه 48درسوره انبیاء است که می فرماید((ولقد آتینا موسی وهارون الفرقان وذکراًللمتقین )) یعنی ما بموسی وهارون کتاب آسمانی راکه فرقان نام داشت دادیم ویادآوری برای متقین نمودیم همانطور دراین امت خداوند قرآن رابمحمد وعلی علیهما السلام  عنایت کرد ویادآوری شیعه نمود ودرسوره فرقان آیه 35می فرماید ((ولقدآتینا موسی الکتاب و جعلنا معه اخاه هارون وزیراً))ازاین آیات کاملا بصراحت پیداستکه محمد وآل محمد وعلی وآل علی باقرآنند وقرآن هم با آنهاست واهل سنت وغیرهم هیچ بهره ونصیبی درتفسیر وتاویل قرآن ندارند ((وبقیه مما ترک آل موسی وآل هارون تحمله الملائکه)) طبق حدیث منزلت یعنی آنچه از آل محمد وآل علی باقی مانده است ملائکه آنها راحمل میکنندوخداوندعلم ومنزلت و میراث موسی وهارون راشامل حال  حضرت محمد ص وخلیفه بلا فصل او یعنی علی علیه السلام گردانید  چراکه درسوره یونس آیه 75 می فرماید ((ثمّ بعثنا موسی وهارون )) یعنی ما موسی وهارون رامبعوث کردیم اگرخود پیامبر گرامی نفرموده بود که الا انه لانبی بعدی ونبوت راازعلی علیه السلام جدانکرده بود بطور صراحت حدیث منزلت این آیه راهم شامل میشد وشیعه تسلیم پیامبرصلی الله علیه وآله می باشد پس چون نبوت درباره حضرت علی علیه السلام  استثناء شده شیعه هم نمیگویدمعنای ((ثم بعثنا موسی وهارون )) یعنی خداوند محمد وعلی  علیهما السلام را بنبوت برانگیخت بلکه (( هارون اخلفنی ))  را درسوره اعراف درکنار ((ثم بعثنا موسی وهارون ))واین دوراباحدیث منزلت بحکم خداوند هم آهنگ ومؤید هم  میبیند وحضرت علی علیه السلام  رادربعد ازوفات پیامبر هم مثل زمان زندگانی پیامبر خلیفه پیامبر ازجانب خدا بحکم خدا میداند ومثل اهل سنت مشمول انقلبتم الی اعقابکم نمیگردد .جناب مزاردهی جهت اختصار کلام وارد دلائل محکم دیگری که شیعه دارد وسنی ازآنهامحروم است نشدم . وازهمان مقدار که صحبت کردیم تجاوز نکردم .همینطور دراین بحث از قرآن وآنچه طرفین قبول داریم تجاوزنکردم . بازهم اگرسوالی دارید وطالب فهم حقیقت هستید .مابرای ادامه بحث  تا زما نیکه بحث ها جاهلانه وتکراری نشود خودراملزم براهنمائی طالب حقیقت  میدانیم .والسلام

 2                        بسم الله الرحمن الرحیم

 

                                مناظره


 چون جناب مزاردهی نامه قبلی را مطالعه نمود چند اعتراض دیگر نمود یکی این که کلمه رسوائی عایشه را فحش تلقی کرده و حال آنکه خود مزاردهی معترف است که عایشه درجنگ جمل دراجتهاد اشتباه کرده است ومعلوم است که هرکس اشتباه کرد درآن مسأله ایکه اشتباه کرده رسوائی ببارآورده است ومعنای معصوم همین استکه خداوند اورا باشتباه نمی اندازد تا اورا رسوا کند ازاین جهت بود که ما دراین بحث ها اول بقرآن استناد داریم دیگر بمطلبیکه شیعه و سنی هردو قبول داشته باشندوچون درآیه ان الذین جاوا بالافک لاتحسبوه شرا لکم بل هوخیر لکم نه نام عایشه آمده ونه نام ماریه آمده است اهل تسنن شان نزول آنرا بقولی ازخود عایشه درباره عایشه باورکرده اند چنانکه درصحیح بخاری آورده اندجعلی بودن قصه افک برای عایشه ازمتن داستان پیداست اهل تسنن خودشان عایشه رامتهم کرده اند وخودشان هم او را اززبان خودعایشه تبرئه ساخته اند وحال آنکه روایت شخص متهم آن هم درتبرئه خودش معتبر نیست اما شیعه از زبان خود ماریه نقل نکرده وازثقات  درباره ماریه مادرابراهیم روایت کرده که چون  شیعه وسنی درشان نزول این آیه اختلاف دارند ماهم ابتدا ومستقیما باین آیه استدلال نمیکنیم اما چون اشتباه عایشه درجنگ جمل مورد قبول طرفین می باشدقرآن اجازه نمیدهد  شان نزول آیه را درباره عایشه تصدیق کنیم چرا که این اشتباه را قرآن فسق مینامد ودرسوره حجرات آیه 6می فرماید یا ایها الذین آمنوا اذا جائکم فاسق بنبأٍ فتبینوا وذکر اشتباه که فحش نیست که مزاردهی آنرا فحش تلقی کرده است چرا که رسوائی لازمه هر اشتباهی است اگرمیتوانی اشتباه متفق علیه عایشه را درجنگ  جمل ازتاریخ محو کن پس نمیتوان خون متجاوزاز شش هزارنفررانادیده گرفت این رسوائی عائشه ابدا پاک نمیشود بعد چنگ بجزئیاتی میزنی که اگر ثابت شود  دلیل نمیشود و مورد اتفاق شیعه وسنی نیست ولی اشتباه عایشه مورد اتفاق است اگرمیگوئی  و لوعایشه در اجتهادش اشتباه کرده است اما نزد خدا ماجوراست میگویم اجتهاددربرابر حضرت علی علیه السلام که در هنگام جنگ جمل  شما هم اوراخلیفه چهارم میدانید نشانگر تمرد عایشه ازفرمان خلیفه مسلمین است وتمرد ازفرمان خلیفه مسلمین تمرد ازفرمان حضرت رسول است وآنهم تمرد از فرمان الهی است که برای عایشه محلی برای اجتهادباقی نگذارده است اگرچنین استکه شمامیگوئیدهرمتمردی میتواند بگوید که من دروقت سرپیچی ام درحال اجتهاد بودم  وشیطان که سرکرده متمردین است تبرئه خواهدشدپس رسوائی عایشه اظهر من الشمس است که بیش ازاین ادامه نمیدهم .واما شبهه دیگر که گفتی شما شیعیان قرآن را تحریف شده می دانید اگر واقعاً حضرت علی علیه السلام تمام قرآن را نوشتند پس چرا دردوران خلافتش که اهل تسنن هم اورابخلافت پذیرفتند آن قرآن را نشان مردم ندادند؟

 

جواب : اگر جواب صحیح می طلبی کاملاً دقت کن تا اصل مطلب را دریابی عقیده مابراینستکه قرآن آئینه ای است حق نما و معجزه وحجتی است باقی ودائم که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله  همراه عترتش برای نجات امت گذارده است که هرکس باین دو چنگ بزند هرگز گمراه نخواهد شد حالا اگر این آئینه چه کم باشد چه زیاد باشد ازآئینه بودن خارج نمیشوددرست مثل آئینه که اگرهرقدر کوچک باشد نمایانگری داردبخصوص خداوند جواب این اشکال رابیان فرموده است وما سوره وآیه هردلیلی راکه می آوریم ذکر می کنیم که بخود قرآن مراجعه کنید وقبل وبعدش را هم بخوانید تاکاملا مطالب حقه رادرک کنید خداوند درسوره هود آیه 13عجز جهانیان رادربرابر ده سوره ازقرآن بیان کرده و فرموده فاتوا بعشرسور مثله ودرسوره بقره آیه 23وسوره یونس آیه 38دربرابر یک سوره برتمام جهانیان احتجاج فرموده و آنهاراعاجزشمرده است وفرموده فاتوا بسورة مثله پس قرآن حضرت محمدوحضرت علی علیهما السلام هرچند دردست بشر ریزش پیداکرده است اما همین قرآنیکه دردست مسلمین است حجت خداست ولواینکه عثمان آن را جمع آوری کرده است اما اقلا این مطلب معلوم است که این نظم وترتیب قرآن بترتیب نزول قرآن نیست واولین سوره ای که برپیامبر گرامی صلی الله علیه وآله نازل شده است سوره اقرأ بوده است ومسلم است که سور قرآنی جابجا شده  که خودقرآن درسوره مائده آیه  13خبرداده ومعلوم استکه مصادیق آیات  قرآن منحصربشان نزول  آنها نمیشود چراکه اگرچنین می بود قرآن منحصر و محدود میگردیدپس میبینیم که می فرمایدیحرفون الکلم عن مواضعه وباز خبر داده است که قبل ازجابجا کردن قرآن  پیمان شکنی کردند ودرابتدای همان آیه فرموده فبما نقضهم میثاقهم لعناهم وجعلنا قلوبهم قاسیه وچون پیمان خلافت حضرت علی علیه السلام را شکستند وسپس قرآن را ازمحل خود خارج کردند خداوند درسوره بقره آیه 79ارزشمندی قرآن وبی ارزشی پیمان شکنان راکه قرآن ناطق راکنارزدند وخودشان این قرآن راجمع آوری کردندبیان کرده وفرموده است :فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثمّ یقولون هذا من عندالله لیشتروابه ثمنا قلیلا فویل لهم مما کتبت ایدیهم وویل لهم ممایکسبون پس شیعه چون اهل بیت را همراه قرآن میشناسدازهمین قرآن میفهمد که ویل شامل حال کسانی شد که قرآن رابادست خود نوشتند وگفتند کتاب الله فینا یکفینا پس حجیت این قرآن بحکم خود قرآن دلیل حقانیت عثمان نیست رب حامل فقه لیس بفقیه قرآنی راکه عثمان جمع کرده خودش ازآن بی بهره است  حالا قرآنیکه نزد حضرت علی علیه السلام بود والآن نزد حضرت مهدی عجل الله فرجه می باشدمانع حجیت این قرآنی که دردست ماست نمیشودواما اینکه میگوئی چرا حضرت علی علیه السلام دردوران خلافتش آنرا آشکار نکرد از میان جوابهای فراوان بمقداری دیگر اشاره میشود. شما اگر حضرت علی علیه السلام راخلیفه چهارم می دانید نمیتوانید بر او حکومت کنید بلکه اوبرشما حاکم است وصلاح نمیداند برای کسانیکه اورا خلیفه چهارم میدانند امری راکه قبلا نپذیرفته اند اظهارنماید چنانکه خلافت بلا فصل اورا نپذیرفتند .پس باید خلافت حضرت علی علیه السلام مثل خلافت حضرت مهدی علیه السلام جهانی می بود وچون خلافت بلافصل راازاوگرفتند اموراسلام ومسلمین وکشورهای اسلامی تاظهور حضرت مهدی علیه السلام بگونه ای فاسد شد که مشاهده میکنیم واصلاح آن ممکن نیست مگر بظهورحضرت مهدی علیه السلام همراه با احکام قرآنی که دردست دارد.حالاخود قضاوت کنید که حضرت علی علیه السلام درشرایطی بودند که می فرماید  ما هی الّا الکوفة أقبضها و أبسطها.یعنی من بجز کوفه بجائی خلافت ندارم ودرجائی می فرماید الدهر انزلنی ثم انزلنی ثم انزلنی حتی قیل معاویه وعلی(حدیقة الشیعة ج 1ص 208- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 20 ص 226 رقم 733) یعنی آنقدر روزگار شان مرا پائین آوردکه نام مرا درمقابل معاویه و همراه نام او یادمیکنند ومعلوم است که حکومت معاویه بدستور عثمان بوده است حالاآیا مورد داشت که حضرت علی علیه السلام دریک چنین شرائط محدودی  فقط درمیان شهرکوفه  قرآن اولیه اسلام راکه مربوط بصلح جهانی است اظهارنماید وحال آنکه نه تنهاخلافت  بلافصل اوراردکردندبلکه قرآن اورانپذیرفتندو خودشان قرآن جمع کردندومسلماً آنچه راجمع کردند انکار ناپذیر است وتاظهورحضرت مهدی علیه السلام فوق نیازمندیهای جهانیان است چه برسد بزمان حکومت محدود حضرت علی علیه السلام  درکوفه که با مثل عایشه ومعاویه درگیر جنگ ومباحثه و احتجاج بود درجنگ نهروان که معاویه بانقشه عمروعاص قرآنها را سرنیزه کردند بار دیگرمردم ثابت کردند که فعلا بیش ازاین قرآن نیازی بقرآن حضرت علی علیه السلام ندارند بلکه از آن واقعه طولی نکشید که خود حضرت راهم شهید کردند و همینطور فرزندان معصومش را که خلیفه های نام برده بزبان رسول الله صلی الله علیه وآله بودند یکی پس ازدیگری شهید کردند که مبادا احکام  آن قرآن که بخط وتنظیمات حضرت علی علیه السلام است ظاهرشودودراینجا یکی ازعلل غیبت حضرت مهدی علیه السلام هم  بیان شدزیرا آن بزرگوار برای حفظ قرآن زنده وموجود است تازمانیکه مردم آمادگی پیدا کنندولیاقت داشته باشند ظهور کند واحکام ومطالب وتفسیر آنرا بآنها بیاموزد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ