سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
مواضع غیبت کردن نویسنده: سما - پنجشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۳

                            بسم الله الرحمن الرحیم

 

           « مواضع  و معنای غیبت کردن »  


                        بسم الله الرحمن الرحیم

                       « مواضع  و معنای غیبت کردن »  

فصل:            

در معنی غیبت است :  شخصی در غیاب مؤمنی فاش کند گناهی را که او مرتکب شده در نزد کسیکه خبر از آن گناه نداشته باشد و در این باب آیات واحادیث وارد شده .
پس از جمله آیات اینست که خداوند عالم جل شأنه در کلام مجید خود فرموده
إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿النور: ١٩﴾
و ترجمه فارسی این آیه اینست که

«بدرستیکه کسانیکه دوست می‏دارند که فاش شود گناه در میان مؤمنین از برای ایشانست عذاب دردناک در دنیا و آخرت»

و صاحب تفسیر صافی از کتاب کافی و امالی و قمی در تفسیر این آیه از حضرت صادق علیه السلام  نقل کرده که آن حضرت فرمودند که:

کسیکه نقل کند درباره مؤمنی گناهی را که بچشم خود دیده و بگوش خود شنیده پس او از آن جماعتی است که خداوند جل شأنه فرموده: إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ
و از جمله آیات اینست که خداوند عالم جل شأنه فرموده:

وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ ﴿الحجرات: ١٢﴾

و ترجمه فارسی آیه اینست که فرموده: تجسس مکنید از گناهان مؤمنین و غیبت نکند بعض شما مؤمنان بعضی را آیا دوست می‏دارد احدی از شماها اینکه بخورد گوشت برادر مؤمن خود را در حالیکه مردار او متعفن شده باشد پس کراهت دارید چنین گوشتی را.
و در تفسیر این آیه از حضرت امام موسی کاظم علیه السلام  روایت شده که فرمودند: کسیکه ذکر کند کسی را در غیاب او بآن گناهی که کرده است و مردم خبر دارند از آن گناه غیبت نکرده، و کسیکه در غیاب کسی نقل کند گناهی را از او که مردم خبر ندارند غیبت کرده او را، وکسیکه نقل کند از او گناهی را که نکرده بهتان بسته باو. تمام شد حدیث شریف و از این حدیث شریف و سایر احادیث که ذکر آنها موجب تطویل است معلوم می‏شود که غیبت آنست که در غیاب مؤمنی فاش کنی گناهی را که کرده و تو خبر شده‏ ای و کسانیکه تو بآنها خبر می‏دهی خبر نداشته باشند چراکه اگر آنها هم خبردار باشند گناهی فاش نشده در نقل کردن آن و تفصیل آنرا بعد از این عرض خواهم کرد.

فصل :
در فرق میان غیبت و بهتان :  پس غیبت آنستکه که گناهی را از مؤمنی ببینی و کسی دیگر مطلع بر آن گناه نباشد و تو فاش کنی آنرا در نزد آنکس اگر چه هفتاد گناه از مؤمنی دیده باشی یا مطلع شده باشی ولکن مردم خبر نداشته باشند
و بهتان آنست که از مؤمنی گناهی ندیده باشی و مطلع بر آن نشده باشی ولکن بپای او ببندی گناهی را و عذاب تهمت از عذاب غیبت بیشتر است چنانکه در فصلی جداگانه عرض خواهد شد.آنچه معلوم می‏شود از آیات و احادیث غییت مؤمن حرامست و مؤمن در نزد خداوند عالم مکرم است و منافق و کافر کرامتی در نزد خدا ندارند و خداوند عالم جل شأنه در بسیاری از جاهای قرآن تفضیح احوال کفار و منافقین را کرده بلکه بمؤمنین امر فرموده که مثالب و قبایح اعمال و اقوال ایشان را ذکر کنند و غافلان و جاهلان را متذکر و عالم کنند تا از ایشان و اعمال و اقوال ایشان تبری کنند از این جهت در آیه شریفه فرموده :

 اِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا

پس فاحشه و گناه مؤمنان را نباید فاش کرد نه فاحشه و گناه کفار و منافقین را بلکه فاش کردن فواحش و مثالب ایشان از جمله مهمات امور دین و مذهب است و هر کس مسامحه در آن کند دلیل نفاق خود اوست و خود او واجب الغیبة است  در نزد خدا و رسول و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین و گویا این مطلب مخفی نباشد در نزد مؤمنان انشاء اللّه‏ پس لازم نیست که آیات و احایث در این باب ذکر کنم.
پس کسانی که باصطلاح مجلس آرایی می‏کنند و ظرافت و عرفان بگمان خودشان بکارمی برند و خوش مشربی ها می‏کنند و با همه طوایف صلح دارند و بدی هیچ طایفه‏ای را نمی‏گویند بلکه خوش ندارند که کسی مذمتی از هیچ منافق وکافری بکند خود ایشان از منافقین خواهند بود چنانکه گفته‏اند :
چنان با نیک و بد سرکن که بعد از مردنت عُرفی

                                    مسلمانت بزمزم شوید و هندو بسوزاند
 
پس بنابراین انسان باید با یهودان یهودی و با نصاری نصرانی و با مجوسان مجوسی و با منافقین  منافق و با کفار کافر باشد و چون اغلب اهل دنیا بنای اینجور سلوک را گذارده‏اند بجهت مصلحت متاع حیات دنیا دولت حق مغلوب شد و دولت باطل غالب آمد و اهل حق گوشه نشین و بی نام و نشان شدند وهر کس در تقلبات منافقانه متقلب‏تر و جلد دست‏تر وتردست‏تر بود مشهورتر و معروفتر شد بطوری که این متقلبین اهل حل و عقد و قبض وبسط شدند بطوری که :

ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ ...روم41..

و صاحب ولایت عجل اللّه‏ فرجه پرده نشین شد و حال مدت هزارو صد وهفتاد وپنج سال قمری  است که از بی یاوری غیبت را اختیار کرده و اگر بنا چنین بود که مردم از روی عقل در امور تفکر کنند وخوب را خوب دانند و خوبان را تصدیق کنند وبد را بد دانند و بدان راتکذیب کنند چرا باید امام زمان عجل اللّه‏ فرجه یاوری نداشته باشد ؟.
باری اگر شخص عاقلی مردد شود که تصدیق این جماعت کند و رفتار ایشان را حجت داند یا تصدیق خداوند عالم جل شأنه که می فرماید :
« لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَٰئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿المجادلة: ٢٢﴾ ».
و ترجمه فارسی این آیه شریفه این است که

 «نخواهی یافت هیچ قومی را که ایمان بیاورند بخدای عزوجل و روز قیامت که دوستی کنند با کسانی که دشمنی می‏کنند با خدا ورسول او صلی الله علیه و آله  اگر چه آن دشمنان ایشان پدران ایشان باشند یا پسران ایشان یا برادران ایشان یا اقوام و خویشان و عشیره‏ایشان باشند این جماعتند کسانی که نوشته است خدای عزوجل دردلهای ایشان ایمان را و مؤید کرده ایشان را بروحی از خود و داخل می‏کند ایشان را در بهشتهائی که جاریست در زمین آنها نهرها در حالی که مخلدند در آن بهشتها راضی است خدا از ایشان و ایشان راضیند از خدا ایشانند حزب خدا و بنده خدا  آگاه باشید بدرستی که حزب خدا رستگارانند و بس وکسان دیگر رستگار نخواهند بود»

پس اگر شخص عاقلی در معنای این جور آیات تفکر کند تصدیق خداوند جل شأنه و تکذیب کسانی که غیر از این می‏گویند خواهد کرد ومانند این مردم سلوک نخواهد نمود. باری منظور از این فصل همین بود که معلوم شود که غیبتی که خداوند جل‏شأنه حرام کرده غیبت مؤمنان است نه غیبت همه‏مردم بلکه غیبت کفار و منافقین حلال است واگر زیاده بر این در این فصل شرح دهم موجب ملال احوال بسیاری از مردم خواهد بود.
فصل - در شناختن مؤمنانی است که غیبت ایشان حرام است و ایشان جماعتی هستند که مجمل تصریحی درباره ایشان اینست که:

 کسانی که خدا را شناخته ‏اند و اقرار دارند و همچنین رسول خدا را صلی الله علیه و آله  شناخته‏ اند و اقرار دارند و همچنین امامان دوازده‏ گانه را شناخته‏اند و اقرار دارند که آنچه ایشان فرمایش کرده‏اند حق است واز جمله فرمایشات ایشان بعضی واضحات است که آنها را ضروریات دین و مذهب می‏گویند که در آنها اختلافی نیست وبعضی غیر واضحات است که در آنها اختلاف هست مثل مسائلی که در هر زمانی علماء در آنها اختلاف کرده‏ اند پس اختلاف در امور مشکله موجب کفر وفسق مختلفین نخواهد بود و موجب حلیت غیبت شخص نخواهد بود اما در امور واضحه که ضروریات دین و مذهب باشد که اختلاف در آنها نیست اگر کسی خلاف کرد موجب فسق بلکه  کفر او خواهد  بود و موجب حلیت غیبت او بلکه موجب وجوب غیبت او خواهد بود و آن اموری که خلاف در آنها نیست چون از واضحات است همه اهل حل و عقد آنها را می‏دانند اگر چه عامی باشند و احتیاج ندارند که تقلید از علماء کنند بلکه عالمند بآنها و بواسطه آن امور واضحه باید عوام علمای باطل را تمیز دهند و شرح این مطلب را بتفصیل در رساله میزان بزبان فارسی شرح داده‏ ام بطوری که عوام بتوانند بفهمند و تصدیق کنند.
فصل :

و از جمله آن امور واضحه صفات خداست که خداوند عالم جل شأنه عالم و قادر و حکیم و عادل و رؤف و رحیم است که محل اختلاف نیست مانند سایر صفات او که در قرآن واحادیث و دعاها و زیارات هست و در دعای جوشن کبیر عمده آنها هست که محل خلاف نیست. و همچنین صفات پیغمبر آخرالزمان صلی الله علیه و آله  که محل خلاف و اختلاف نیست مانند اینکه او پیغمبر است بر کافه ناس و پیغمبر آخرالزمان است و بعد از او پیغمبری نخواهد آمد و او معصوم و مطهر است از هر گناهی و عیبی ونقصی وکذبی و سهوی و خطائی و نسیانی .
و همچنین صفات سایر امامان دوازده ‏گانه که ایشان خلفای خدا و رسولند و معصوم ومطهرند از هر عیبی و نقصی و گناهی و کذبی و سهوی و خطائی و نسیانی صلوات اللّه‏ علیهم اجمعین و اینکه ایشان مفترض الطاعة هستند و لازم است اطاعت ایشان بر کافه مردم و همچنین در سایر امور واضحه مثل آنکه بعد از ایشان مردم دو قسمند بعضی عالم و بعضی عامی و عامی باید در مسائلی که نمی‏داند از عالم اخذ کند و همچنین از امور واضحه است که ملاهائی که طالب ریاست دنیا هستند امام علیه السلام آنها را جانشین خود نمی‏کند چرا که فرموده «دنیا جیفه گندیده است و طالبان دنیا جیفه خوارانند مانند گرگان و سگان » پس این جورملاهاجانشینان امام علیه السلام  نیستند اگر چه زبان ملائی داشته باشند چرا که ملاهای سایر دینهای باطله هم زبان ملائی دارند و جانشین امام علیه السلام  نیستند. و همچنین از امور واضحه اینست که نماز و روزه و جهاد و خمس و زکوة با شرایط آنها واجب است و همچنین مردن و مقبور شدن و سؤال نکیر و منکر و برزخ و رجعت ائمه طاهرین علیهم السلام  باین دنیا و قیامت و بهشت و جهنم و مخلد بودن خوبان در بهشت و مخلد بودن کفار و منافقین در جهنم با ارواح و ابدانشان حق است پس هر کس ایمان باینها دارد مؤمن است اگر چه گناه بکند و هر کس یکی از اینها را انکار کند کافر یا منافق است اگر چه عمل ببعضی از امورات شرعیه بکند .
فصلو همچنین از جمله امور واضحه اینست که هر کس اقرار بضروریات دین و مذهب دارد مؤمن است . هر کس بگوید که چنین کسی کافر است خود او کافر است و این امر بسیاری از مردم را کافر کرده و از جرگه ایمان و اسلام بیرون کرده و مردم غافلند مثل اینکه می‏بینند که مؤمنانی چند در این آخرالزمان می‏گویند و در کتابهای خود می‏نویسند که ما اقرار داریم بجمیع  ‏ضروریات دین ومذهب وهرکس را که اقرار بجمیع آنها یا بعض آنها نداشته باشد کافر می‏دانیم و جماعتی در باره ایشان می‏گویند که ایشان کافرند اگر چه بزبان اظهار نکنند ولکن در دلهاشان انکار ضروریات را دارند و بمعراج جسمانی و معاد جسمانی قائل نیستند و ائمه طاهرین را علیهم السلام  خالق و رازق می‏دانند و اگر آن مؤمنان بیچاره بگویند که هر کس را شماها بجهت انکار ضرورت دین و مذهب کافر می‏دانید ما هم کافر می‏دانیم در جواب می‏گویند شما بظاهر اینطور می‏گوئید که می‏گوئید ما اعتقاد بضروریات دین و مذهب داریم. باری اگر عاقلی باین جماعت بگوید که شما از دلهای ما چه خبر دارید آیا علم غیب دارید یا عالم بغیب بشما خبری داده جوابی نخواهند داشت اگر چه بضلالت خود باقی باشند و معلوم است که هر کس مقر بضروریات را کافر داند بضرورت اسلام و ایمان خود او کافر است و دائره غیبت در حق او واسع است.آیه شریفه: إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا بطوری که گذشت و بترجمه فارسی عرض کردم دلالت می‏کند که خداوند عالم جل شأنه حرام کرده بر مؤمنان که گناه یکدیگر را فاش کنند پس اگر دو نفر هر دو خبر داشته باشند از گناه مؤمنی و با یکدیگر نقل کنند گناه او را بطوری که بی خبری مطلع نشود گناه آن شخص فاش نشده ولکن اگر خبر دادند بکسی که مطلع نبوده آن وقت گناه او فاش شده و مرتکب غیبت حرام شده‏اند پس بنا بر این اگر اهل خانه مطلع شدند بگناه یکی از اهل خانه مادام که با یکدیگر مذاکره آن گناه را بکنند آن گناه فاش نشده پس غیبت حرامی اتفاق نیفتاده ولکن اگر اهل خانه بغیر اهل خانه خبر دهند آنگاه گناه او فاش شده و غیبت حرام اتفاق افتاده و همچنین اگر اهل شهری مطلع شدند بگناه مؤمنی و با یکدیگر مذاکره کردند آن گناه فاش نشده ولکن اگر از برای اهل  شهری دیگر نقل کردند آن گناه فاش شده و غیبت حرام بعمل آمده.

پس چون در آیه شریفه نهی فرموده از فاش کردن گناه مؤمنان چنین معلوم می‏شود که اگر کسی بزبان غیبت نکند ولکن بکسی بنویسد گناه مؤمنی را آن گناه را فاش کرده و بعذاب موعود در آیه شریفه گرفتار خواهد شد و اگر کسی کتابی نوشت و در آن کتاب گناه مؤمنی را نوشت پس هر کس که آن کتاب را بخواند آن گناه در نزد او فاش شود و فاش کننده آن کسی بود که کتاب را تصنیف کرده پس در هر عصری از اعصار و در هر مصری از امصار که آن کتاب خوانده شود و کسی بر آن گناه مطلع شود آن گناه فاش شده و باعث آن شخص نویسنده کتاب است و از این آیه شریفه معلوم می‏شود که کتب رجالی که نوشته می‏شود در جرح و تعدیل روات خلاف شرع است در حق بعضی از روات که مؤمن بوده‏اند و صاحبان آن کتابها از این معنی غافل بوده‏اند و باعث اشاعه فواحش بسیاری در حق مؤمنان شده‏اند . باری و اگر در این آیه شریفه خداوند جل شأنه وعده عذاب کرده بر کسی که گناه کسی را فاش کند پس چه خواهد بود گناه کسی که تهمتی را بمؤمنی نسبت دهد ودر کتابی بنویسد و آن کتاب در دست مردم افتد و تا روز قیامت آن تهمت و افترا را بخوانند و گناه غیبت کننده و تهمت زننده در فصلی جداگانه عرض خواهد شد.
فصل - از جمله آیاتی که دلالت می‏کند بر عذاب غیبت کننده اینست که فرموده : إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ
و ترجمه فارسی در فصل اول ذکر شد پس معلوم است که از برای غیبت کننده است عذاب دردناک در دنیا و آخرت و از جمله آیات این آیه است که فرموده است:
وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ
«یعنی غیبت نکند بعضی شما مؤمنان بعضی را آیا دوست می‏دارد احدی از شماها که بخورد گوشت برادر خود را و حال آنکه او مرده باشد پس کراهت دارید از خوردن گوشت برادر مرده خود»و این آیه دلیل است بر اینکه عذاب غیبت کننده اینست که گوشت مردار گندیده را بخورد در دنیا و آخرت اگر چه در دنیا خود نفهمد که مردار می‏خورد و خداوند حکیم جل شأنه عمدا مخفی کرده بعضی از عذابها را در دنیا تا آنکه بتوانند گناه کنند ولکن در آخرت احساس آن عذابها را خواهند کرد و کسانی که بمرتبه علم الیقین رسیده‏اند در دنیا هم می‏بینند که گناهکاران بعذاب گرفتارند ولکن احساس نمی‏کنند چنان که فرموده:
لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِلَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ -  سوره تکاثر- وفرموده إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ ﴿العنکبوت: ۵۴﴾
یعنی اگر می‏دانستند دانش یقینی را و شک نداشتید هر آینه می‏دیدید جهنم را البته بدرستی که جهنم احاطه کرده است بکافرین و اگر مردم در دنیا احساس عذاب گناهان را می‏کردند گناه نمی‏کردند پس ایشان را طوری آفریده که احساس نکنند تا گناه بکنند چنانکه در آیه شریفه فرموده:
إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ ﴿آل‌عمران: ١٧٨﴾
«یعنی اینست و جز این نیست که مهلت می‏دهیم ایشان را تا گناه زیاد کنند و از برای ایشان است عذاب خوار کننده »
و شاهد بر این معنی که عرض شد حدیثی است که در کتاب تفسیر صافی از جوامع روایت کرده که ابابکر و عمر فرستادند سلمان را نزدپیغمبر صلی الله علیه و آله  که طعامی از برای آنها بیآورد پس پیغمبر صلی الله علیه و آله  او را فرستاد نزد اسامة بن زید که از او طعام بگیرد پس اسامه‏ گفت چیزی نزد من نیست پس بر گشت سلمان اعلی اللّه‏ مقامه بسوی آن دو نفر و گفت طعامی نزد اسامه  نبود پس آنها گفتند اسامه بخل کرده و اگر ما بفرستیم سلمان را که از چاه پر آبی آب بیاورد آب آن چاه فرو خواهد رفت پس رفتند نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله  پس رسول خدا بایشان فرمود که چه می‏شود مرا که می‏بینم گوشت را در دهنهای شما گفتند ما امرور گوشت نخورده ‏ایم پس پیغمبر صلی الله علیه و آله  فرمود گوشت سلمان و اسامه را خورده‏ اید .پس معلوم شد پیغمبر صلی الله علیه و آله  که عالم بعلم یقین بود می‏دید گوشت را در دهن آن دو نفر علیهما ما علیهمااگر چه خودشان نمی‏فهمیدند و سایر مردم نمی‏دیدند.
و حدیثی دیگر از پیغمبر صلی الله علیه و آله  است که فرمودند «حذر کنید از غیبت کردن بجهت آنکه غیبت بدتر است از زنا بحهت آنکه زناکار توبه می‏کند و خدا توبه او را قبول می‏کند و غیبت کننده آمرزیده نخواهد شد تا غیبت شده از او راضی شود .
و حدیثی دیگر از آن حضرت است که فرمودند غیبت سریع تر است در شخص  مسلم از آکله در اندرون او و از حضرت صادق علیه السلام  روایت شده که فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله  هر کس فاش کند گناهی را مانند آن کسی است که آن گناه را کرده باشد .
و از حدیث شریف چنین معلوم می‏شود که گناه غیبت گناه معینی نیست و مختلف می‏شود باختلاف گناه فاش شده هر قدر عظیم است گناه غیبت بهمان قدر عظیم خواهد بود و اگرآن گناه فاش شده کوچک است گناه غیبت هم کوچک خواهد بود و اگر از کبایر است کبیره و اگر از صغایر است صغیره و اگر اثم ظاهر است ظاهر و اگر اثم باطن است باطن و اگر متعدد است متعدد و اگر واحد است واحد و اگر بسیار است بسیار و اگر کم است کم در جمیع حالات گناه غیبت دایر مدار گناه فاش شده است و بعد از این حدیث شزیف احتیاج نیست که اندازه معینی از گناه غیبت را از حدیثی عرض کنم پس چون مراد خداوند عالم جل شأنه این بود که گناه مؤمنان فاش و شایع نشود قرار داد که هر کس هر گناهی را فاش کند جزای او آن باشد که همان گناه را ازبرای او ثبت کند و عذاب آنرا بر او وارد آورند.
و بسا کسی گمان کند که گناه غیبت کردن چنین است و آن اینست که در غیاب مؤمنی گناه او را فاش کنند ولکن در حضور او اگر گناه او را فاش کند غبیت نشده پس جایز است و این گمان غفلتی است ظاهر بلکه مراد خداوند عالم جل شأنه اینست که گناه مؤمنی فاش نشود پس فرق نمی‏کند که در غیاب او فاش شود یا در حضور او بلکه در حضور او بدتر خواهد بود چرا که علاوه بر اینکه معصیت او فاش شده خجل و ذلیل شده و خدا بیشتر غضب خواهد کرد .
پس اگر گناه فاش کردن گناهی باندازه آن گناه شد آیا گناه کسی که افترا و تهمت بمؤمنی بی گناه زند چقدر خواهد بود .
وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِینًا ﴿الأحزاب: ۵٨﴾
«یعنی بدرستیکه کسانیکه اذیت می‏کنند مومنین و مؤمنات را بی آنکه گناهی کرده باشند پس بتحقیق که بر داشته اند آن اذیت کنندگان بهتان و اثم آشکاری را و کمتر مقدار عذاب ایشان آنست که گناه همان بهتان با ضررهائی که بمؤمن بی گناه رسانیده و ضرر سایر مؤمنان که بجهت این تهمت با آن مؤمن معاشرت نکردند بر دوش او باشد و از اینست که در آیه شریفه فرمود .
فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِینًا و صریح است که بهتان را بر دوش خود حمل کرده و چگونه چنین نباشد و حال آنکه گناه فاش کردن گناه این بود که گناه را بپای فاش کننده بنویسد پس این کمتر گناهی است که حمل کرده و بر دوش خود بار کرده افترا گوینده و آن قدری را که مستحق است از حوصله این خلق منکوس بیرون است پس اگر بافترا گفت مؤمنی زنا کرده مثلاً خود او زانی محشور خواهد شد با گناه ضررهای وارده بر آن مؤمن و اگر بافترا گفت فلان مؤمن بی دین است یا فاسق یا کافر است خود او همان بهتان را بر دوش خود حمل کرده و بی دین و فاسق و کافر محشور خواهند شد و اگر بافترا گفت فلان مؤمن عالم جاهل است و مؤمن نیست و کافر است و از اهل بدعت است خود او محشور خواهد شد جاهل و کافر و از اهل بدعت و بسا آنکه بی خبری باور کرد از آن مفتری آن افترا را در حق آن مؤمن وعداوتها کرد با او وضررها رسانید باو و باعث همه اینها آن شحص مفتری بوده پس گناه جمله اینها را بپای او خواهند نوشت .
و بسا آنکه اشخاصی بسیار این افترا را باور کردند و همه عداوتها کردند و ضررها رسانیدند و اذیتها کردند و همه اینها بگردن آن شخص مفتری است و عذاب آنها را باید بکشد و بسا آنکه این افترا منتشر شود و بشهرهای بسیار برسد و اهل همه آن شهرها عداوتها کنند و بسا آنکه از زمان حیات تهمت گوینده آن افترا بگذرد و منتشر شود در سایر سالهای آینده در سالهای دراز و بسا آنکه تا روز قیامت آن افترا در هر عصری منتشر باشد و اهل هر عصری عداوتها کنند و لعنها کنند و طعنها بزنند و گناه همه اینها بگردن همان مفتری اول است و بسا آنکه بافترائی که فلان شخص مؤمن عالم جاهل است جمع کثیری و جم غفیری باور کنند واز آن مؤمن عالم کناره جویند و اعتنا باو نکنند ودر امور دین خود ودر اعتقادات باطنه و در اعمال ظاهره جاهل بمانند و بر حال جهل بمیرند و گناه همه اینها بدوش آن مفتری اول است .
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد و آخر تابع له علی ذالک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله .
وامام علیه السلام  گناه مفتری را بیشتر از گناه قاتلان سیدالشهداء علیه السلام  فرموده و دلیل بیان کرده و فرموده بجهت آنکه قاتلان سیدالشهداء واصحاب او علیهم السلام  ایشانرا کشتند و از این دنیا رفتند نزد پروردگار خود و مرزوقند در احسن احوال و این مفتری مردم را منع کرد از اینکه حق را از اهل حق قبول کنند پس مردند با حالت بی دینی و جهل و نادانی وعداوت با حق و اهل حق پس گرفتار شدند بعذاب ابدی پس قاتلان سید الشهداء علیه السلام  هلاک کردند او و اصحاب او را در دنیا و آن مفتری هلاک کرد مردم را در دنیا و آخرت و از این قبیل احوال و اطوار ناشایست در آخرالزمان در هر شهری و دیاری شایع گشته بطوریکه :
گر نویسم شرح آن بیحد شود ...................مثنوی هفتاد من کاغذ شود
عبرت بگیرند که چه بر این داشته مردم را که هیچ نزاعی دینی با اهل سایر ادیانی که باتفاق باطلند ندارند و همه همت خود را در این صرف می‏کنند که افترا و تهمتی ببندند و غیبتی از اهل حق کنند .

فصل :
در ذکر مواضعی که استثناء شده و جایز است آن مواضع غیبت کردن

پس چون معلوم شد که خداوند عالم جل شأنه نخواسته که مردم گناه مؤمنان را فاش کنند پس مادام که شخص پرده خود را ندریده و علانیه گناه نمی‏کند نباید گناه او را فاش کرد اما اگر خود او پرده خود را درید و علانیه گناه کرد و متجاهر بفسق شد خود او گناه خود را فاش  کرده و گناه فاش کردن را هم بجان خود خریده پس در غیاب و حضور چنین کسی ذکر عمل ناشایست او بشود گناهی ندارد و اگر احتمال برود که از ذکر کردن آن گناه ملول می‏شود و ترک می‏کند آن عمل را مستحب است بلکه اگر احتمال انزجار او قوی شد واجب هم هست که غیبت او را بکنند قربة الی اللّه‏ و بثواب عظیمی خواهند رسید و کمتر حسنی که درغیبت اوست اینست که مفاخرت بآن عمل نتواند کرد و اگر چه ترک نکند و سایر مردم منضجر از او عمل او خواهند شد و اکتساب از او نخواهند کرد و اعانت او را نخواهند نمود و متذکر خواهند شد و غافل نخواهند بود پس ادنی درجه جواز غیبت است و درجه اعلی وجوب آن وهمچنین مستثنی شده غیبت در مرافعات در نزد حکام شرع و غیر ایشان و بمحض اینکه کسی گفت من از فلان شخص طلب دارم و او نمیدهد غیبت او را کرده و لکن چنین غیبتی جایز است و همچنین جایز است  غیبت در مقام ادای شهادت و جرح شهود .
و همچنین جایز است از برای مظلوم که غیبت کند از ظلم کننده خود حتی آنکه اگر میزبان اکرام از مهمان نکند در آداب و تهیه غذا بطوریکه لایق احوال ایشانست بر مهمان جایز است غیبت او و آیه شریفه لَا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ ﴿النساء: ١۴٨﴾ دراین مقامات تقسیر شده .
و همچنین جایز است در مسائل علمیه خطا و لغزش و نسهو ونسیان عالمی را بیان کردن که مبادا دیگران بخطا افتند و بسا آنکه مستحب است وبسا آنکه واجب شود .
و همچنین جایز است در مقام اصلاح که عمل بد کسی را از برای کسی نقل کنند که آن شخص او را از آن عمل  باز دارد .
و همچنین در مقام استشاره که مبادا کسی بی خبر گرفتار شود در معاملات و مناکحات و معاشرات و امثال اینها .
و چون معلوم شد از فصلهای گذشته که مراد خداوند عالم اینست که فاحشه و گناه فاش نشود پس اگر عیبی فاش باشد و کسی ذکر آنرا در غیاب معیوب بکند مانند کوری و کری ولنگی و درازی و کوتاهی وسیاهی وسفیدی و شدت و غضب و بد خلقی و امثال اینها که همه مردم می‏بینند و می‏دانند اگر کسی در غیاب معیوب ذکری از اینها کرد غیبت حرام نکرده اگر چه بشرط آنکه مراد گوینده و شنوده سر زنش و عیب جوئی و عیب گویی نباشد چنانکه  فرموده وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ ﴿الحجرات: ١١﴾ واگر بجهت سرزنش چیزی بگوید خود او مبتلی بهمان عیب خواهد شد و همین ابتلاء عقوبتی است که بر او وارد آمده حتی آنکه اگر کسی بجهت سرزنش فسق و فجور کسی را که جایز است غیبت آن ذکر کند خود آن مبتلی بهمان فسق و فجور خواهد شد و این عقوبت عقوبت سرزنش است و دخلی بعقوبت غیبت ندارد.
پس شخص عاقل باید از  مکافات عمل خود بپرهیزد اگر چه در نفس خود خلوص از برای خداوند جل جلاله را ببیند و تفحص و تجسس از لغزشهای مؤمنان نکند و اگر اتفاقا لغزشی دید سرزنش نکند و ملتفت مکافات و عقوبات حاضره دنیویه باشد و ملتفت باشد که خداوند عالم جل شأنه حفظ می کند انسان را از  لغزشها و اگر خود او را حفظ نکند او هم خواهد لغزید بهمان طوریکه لغزنده لغزید .
و بد نیست که چند حدیثی از برای متذکر شدن برادران دینی ذکر کنم در اصول کافی در باب طلب عثرات مؤمنین از اسحق بن عمار روایت کرده گفت که شنیدم از حضرت صادق علیه السلام  که میفرمود فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله  ای معشر کسانیکه ایمان آورده‏اید بزبان خود و خالص نشده است ایمان در قلب شما مذمت نکنید مسلمین را و تفحص مکنید لغزشهای آنها را پس بدرستیکه هر کس تتبع کند عورات ایشان را تتبع کند خدا عورت و لغزش او را و کسیکه خدا تتبع کرد عورت او را رسوا می کند او را اگر چه در اندرون خانه او باشد .
و احادیث باین مضمون در همین باب بسیار بود بجهت اختصار اکتفا بهمین حدیث شد و از جمله آنها معلوم می شود که کسانیکه در صدد تفحص و تتبع زلات و لغزشهای مؤمنیند مؤمن نیستند و اسلام را بزبان تنها اختیار کرده‏اند پس اگر کسی بخواهد واقعا مؤمن باشد و نجات آخرت را میخواهد باید از این صفت احتراز کند چرا که اسلام بزبان بدون ایمان قلب باعث نجات آخرت نیست چنانکه در اخبار بسیار وارد شده .
و باز از حضرت صادق علیه السلام  روایت کرده که آن حضرت فرمود فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله  که طلب مکنید عثرات و لغزشهای مؤمنین را پس بدرستیکه کسیکه تتبع کند لغزشهای برادر خود را تتبع میکند  خدا لغزشهای او را و کسیکه خدای عزوجل تتبع کرد لغزشهای او را رسوا می کند او را اگر چه در جوف خانه او باشد.
و از همان حضرت علیه السلام  روایت کرده که فرمود دورتر حالی که بنده دور است از خدا وقتی است که کسی معاشرت کند با کسی و او حفظ کند لغزشهای او را از برای سرزنش کردن او در روزی از روزها.
و در همین کتاب در باب تعییر و سرزنش از همان حضرت علیه السلام  روایت کرده که فرمود کسیکه سرزنش کند مؤمنی را بچیزی نخواهد مرد تا آنکه مرتکب شود آنرا.
و از همان حضرت علیه السلام  روایت کرده که فرمود کسیکه سرزنش کند مؤمنی را بگناهی نخواهد مرد تا آنکه مرتکب همان گناه شود و همین قدر از احادیث در این مختصر از برای مؤمن کافی است. و چون این فصل را از برای مواضع غیبتها عنوان کرده‏ام مناسب اینست که این نکته را هم عرض کنم که در مواضعی که غیبت جایز باشد باید بهمان موضع حاجت اکتفا کرد نه اینکه هر کس در یک امری از امور غیبتش جایز باشد مطلقاً جایز الغیبه  است در هر امری مثلاً کسی ظلم بمردم را علانیه می‏کند و چون متجاهر بفسق است غیبت او جایز است اما در همان ظلم کردن غیبت او جایز است و سایر معصیتها که از او صادر شود که مردم خبر ندارند و یک نفری خبر شده جایز نیست که غیبت او را بکند بجهت اینکه او متجاهر  الفسق در ظلم بوده چرا که خداوند عالم جل‏شأنه فاش کردن گناه را حرام کرده و گناهی که مردم خبر ندارند نباید فاش کرد پس هر گناهی را که گناه کار می‏پوشاند باید پوشانید و هر گناهی را که فاش می‏کند که فاش است و غیبتی در آن نیست.
و همچنین است در هر موضعی و محل حاجت را اذن داده‏اند که غبیت جایز است مثل آنکه در ادعای بر شخصی همین قدر جایز است که مدعی بگوید من طلب دارم و طلب مرا نمیدهد و همین قدر موضع حاجت اوست و لکن چون جایر شد که این غیبت را بکند مطلقاً جایز نیست که او را غیبت بکند بگناهی که مستور است از مردم و او خبر شده و همچنین است حال در همه موارد استثناء و از این فصل معلوم شد که احکام خمسه در غیبت جاریست چنانکه ظاهر شد در مواضع استثناء و غیر آن.
فصل
اما کفاره غیبت حرام دو چیز است یکی طلب حلیت از غیبت شده پس اگر حلال کرد غیبت غیبت کننده را واز او راضی شد دیگر از برای او باقی نخواهد ماند .
کفاره دویم آنکه هر وقت متذکر شود وبیاد غیبت شده افتد از برای او استغفار کند چنانکه گذشت که حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله  فرمودند غیبت بدتر است از زنا چرا که زنا کننده توبه می‏کند و خدا توبه او را قبول می‏کند و غیبت کننده آمرزیده نخواهد شد تا آنکه غیبت شده از او را ضی شود .
و حدیثی دیگر در باب غیبت در اصول کافی از حضرت صادق علیه السلام  روایت کرده که «فرمودند سؤال کرده شد پیغمبر صلی الله علیه و آله  را که چیست  کفاره اغتیاب فرمودند طلب مغفرت می کنی از برای کسیکه غیبت کرده‏ای او را هر وقتیکه بیاد او افتی »
و بهمین قد ردر این مختصر اکتفا می‏کنم چرا که از برای طالبان حق کافیست و فارغ شدم از نوشتن آن در روز پنجشنبه بیست و هفتم شهر جمادی الاخر از شهور سنه 1295 حامدا مصلیا مستغفرا.6/4/1257شمسی یعنی نسخه اصلی-136سال شمسی  پیش از این بدست مبارک عالم کامل جلیل القدر حاج محمد باقر همدانی اعلی الله مقامه مرقوم گشته است .

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ