سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
یکتا شناسی در اسلام نویسنده: سما - دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩۳

 بنام خداوند بخشنده مهربان

                                یکتا شناسی دراسلام

خدا را بیکتائی شناختن سخت ترین اندیشه ها درجهان اسلام است گرچه همۀ

مردمان  درجهان اسلام لااله الا الله می گویند 



                              بنام خداوند بخشنده مهربان

                                یکتا شناسی دراسلام

خدا را بیکتائی شناختن سخت ترین اندیشه ها درجهان اسلام است گرچه همۀ مردمان  درجهان اسلام لااله الا الله می گویند اما بانگرش بمکاتب درجهان اسلام دیده میشود که انشعاب مکاتب از اختلاف آنها در فهم لااله الاالله است وهرمکتبی خود راقائل بلااله الا الله می داند و سایرین را مشرک یا کافر یا ملحد یا منافق می شمارد ویاسایر نامهای انحرافی را برسر آن می گذارد که درمقاله خوارج بگونه ای  درباره آن گفتمان شد  درجهان اسلام یک مکتب وجود ندارد بلکه باید گفت زیر پوشش نام اسلام مکاتب اسلام قرار دارد ولی هرمکتبی مکتب خود رامکتب اسلام می داند وبقیه را ازاسلام خارج می کند داعش زائیده تفکرات وهابیت است وصلح کل زائیده وحدت وجود یاوحدت موجود  است وهردو لااله الا الله می گویند وهرگز معنای لااله الاالله دراین دو گروه بهم شباهت ندارد و کاملا ضد ونقیض یکدیگرند ومکاتب دیگر هردوراکافر می دانند و لااله الا الله را جوری دیگر معنا می کنند آیه 18در سوره یونس تلویحا باین اصل اشاره دارد که یکتا شناسی همان شناخت کسی است که تمام سود وزیان هر آفریده ای از سوی او میآید وقهرا چنین کسی که آفریدگار یکتای همه هستی است شایسته پرستش است وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ اگر مکاتب جهان اسلام باین اندیشه فرو روند که منافع ومضار آنها ازسوی چه کسی بآنها می رسد ابتدای راه یکتا شناسی را پیدا میکنند فرعون پرستان گمان نکنند که کسی که بآنها منافع دنیائی می رساند ویا ضرر های دنیائی راازآنها دفع می کند خدای آنهاست هرگز چنین چیزی نیست زیراهستی بخش هستی بفرعون وبفرعون پرستان و بمتاع اندکی که دردست فرعون می باشد هستی بخشیده است خدائی که آفریدگار جهان است توانا ست ومی تواند منافع ومضار آفریده های خود رابآنها برساند و آنها رابا منافع ومضارشان آشنا گرداند ونیازی بکمک گرفتن از افکار وعقول ومشورت واجماع آفریده هایش درتأسیس احکام ودین وکیفیت شناخت خدا ندارد وفراعنه مانند همان بتها هستند که مشرکین آنها راشفیع خود بسوی خدا می دانستند  وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ .

بت پرستی در اسلام

قداست کلمه لااله اله الله مردم جهان اسلام رادرتحیروسرگردانی فرو برده مگر دوگروه را اول اکثریت مردم را زیرابقول خداوند اکثرهم لایعلقون یعنی بیشتر مردم عقل خود رابکار نمی برند یعنی کسانی که بقول خداوند ان هم الا کالبهائم هستند مانند حیواناتند یا چنانکه خداوند درادامه فرموده بگو: بل هم اضل سبیلا می باشند  یعنی از حیوانات هم گمراه ترند چه بسا دراین گروه بسیاری لااله الا الله ورد زبانشان باشد ولی خدا خبر داده که یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ‏ ما لَیْسَ فی‏ قُلُوبِهِمْ یعنی بزبان سخنی رامی گویند که دردل اعتقاد بآن را پیدا نکرده اند و مردمان بسیاری که در جهان بزرگ وخارج ازاسلام هستند، همه اینها رابباد تمسخر گرفته اند زیرا آنها لااقل دنیاراخوب آباد می کنند واختراعات واکتشافات دارند ولی اینها نه دنیا دارند ونه آخرت خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبین‏

 دومین گروه که درتحیر وسرگردانی بسر نمی برند  اقلیتی راکه خداوند فرموده وقلیل من عبادی الشکور این گروه اندک که خداوند آنها را بندگان سپاسگذار خود می داند موحدین واقعی وحقیقی هستند که قطعا کار آنها در جهانی که رأی بااکثریت است سازش ندارد وهرگز دنیا آنها رابحساب نمی آورد مگر پس ازگذشت قرون و تبلیغ فراوان چنانکه خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را ازشدت تنهائی یک امت خطاب میکند وفرموده : إِنَّ إِبْراهیمَ‏ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکینَ (120نحل) حضرت ابراهیم علیه السلام بتنهائی یک امت فرمانبردار خدا و آزاد مرد بود و جزو اکثریت مردم و مشرکین نبود همینطوراست جهان امروز از دیدگاه اکثریت که بنگریم درجهان  معتقد بلااله الا الله وجود ندارد اما ازدیدگان کتاب وعترت قلیل من عبادی الشکور وجود دارند لکن جهان اسلام ظاهری آنها رانمی پذیرد زیرا ناشناس و دراقلیت هستند وچه بسا در باره بعضی ازآنها بگویند مردی که معلوم نشد از کجا آمد وبکجا رفت که این سخن تحیر شخص را در فهم لااله الا الله می رساند

ولله تحت قباب الارض طائفة                        اخفاهم عن عیون الناس اجلالا

هم السلاطین فی امطار مسکنة                      جروا علی الفلک الدوار اذیالا

اگرت سلطنت فقر ببخشند روزی                 کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی

ازاین دوگروه که بگذریم بصاحبان آراء برخورد می کنیم که مردم ازآنها پیروی می کنند ویا نمیکنند یک گروه از آنان  پایان سخنشان اینست که همه هستی خداست ومی گوید

هستی که ظهور می کند درهمه شیء                  خواهی که بری بحال او با همه پی

رو برسر می حباب رابنگر که چسان              می وی بود اندر وی و وی درمی وی

وچه بسا این گروه توحید ندارند اما دم از نبوت وبخصوص ازامامت وولایت می زنند اگرچه اهل  توحید نباشد وهمه هستی را خدا دانست وهو هوکش باشد وعلی علی گوید اما بلااله الاالله نرسیده است لااقل بت پرست بتی را تمیز می کند وتنها در برابر او تعظیم میکند اما این گروه دربرابرهمه چیز کرنش می کنند حتی در برابر خبائث ونجاسات  چنانکه دیگری میگوید :

کفر ودین در رهت پویان                               وحدک لاشریک لک گویان

حاصل  این عقاید انکار شریعت است پس چه فرقست میان دارندگان این عقاید با مفسدین وتبه کاران جهان زیرا  هردو شراب می نوشند وزنا ولواط می کنند وامرد بازی دارند و بول ومنی وحتی گه معشوق خود را با ولع تمام می خورند ونجس وپاکی را عارضه می دانند ومن وتو را و جهان را یک حقیقت می دانند که آن خداست مثلا گفته :

من وتو عارض ذات وجودیم                     مشبکهای مرآت وجودیم

همه یک نور دان اشباح وارواح                 گه از آئینه پیدا گه زمصباح

وصال حق زخلقیت جدائیست                    زخود بیگانه گشتن آشنائیست

چو ممکن گرد امکان برفشاند                    بجز واجب دگر چیزی نماند

برای توجیه کردن این کفریات سخنان ناموزونی گفته اند مثلا یکی می فرماید :

معناى وحدت وجود این است که در عالم یک حقیقت موجود است و آن خداست، و موجودات دیگر قابل اینکه به آنها چیز گفته شود نیستند. گاهى مجازا و گاهى حقیقة این بیان در عرف و استعمال گفته مى‏شود مثل اینکه جبرئیل فریاد زد: «لا فتى إلّا على، لا سیف، إلّا ذو الفقار» ؛ یعنى در عالم یک جوانمرد پیدا نمى‏شود مگر على، و یک شمشیر نیست مگر ذو الفقار. با اینکه در ظاهر این سخن غلط به نظر مى‏آید؛ چون مرد جوان در عالم بسیار است و شمشیر هم زیاد است، ولى چون گوینده مى‏خواهد على و ذو الفقار را بزرگ کند مى‏گوید در مقابل على هیچ‏کس جوانمرد نیست، یا اگر ذو الفقار شمشیر است شمشیرهاى دیگر آهن پاره است. هلو هلوى مشهد، آب آب شاه، سیب سیب دماوند، به به اصفهان به‏هاى دیگر به نیست، با اینکه به‏هاى دیگر هم به است، و لیکن به خوبى به اصفهان نیست. در این صورت ممکن است شخصى بگوید: موجود در عالم یکى است آن هم خداست اینها دیگر موجود نیست؛ زیرا موجود آن است که اثر داشته و کار از او ساخته باشد. وقتى مقایسه کنیم مى‏بینیم که موجودات دیگر کارى نمى‏توانند بکنند مگر به اذن خدا، حتّى من که سخن بگویم یا چیز بنویسم به قدرت و توانایى است که خدا عطا کرده، و مردى که غذا مى‏خورد و راه مى‏رود و کسب مى‏کند و کارهاى دیگر به اذن و اراده خداست، و با اینکه به اذن و اراده حق است هیچ کار از ما برنمى‏آید جز کارهاى معدودى؛ اما اثر وجودى حضرت حق بسیار است چنانکه آسمانها و زمین و کواکب و کوهها را آفریده، و شب و روز را تغییر مى‏دهد و مى‏برد و مى‏آورد، آسمان و خورشید به این بزرگى را در گردش آورده، مردم را روزى مى‏دهد حیات مى‏دهد، آسمان و زمین را نگاهدارى مى‏کند، و هکذا سایر امور که خداوند به قدرت کامله خود انجام مى‏دهد، صحیح است بگوییم: او حقیقة موجود است و سایرین وجود ندارند و هیچند کَسَرابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً  یا کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ‏  این معنى تا اندازه‏اى بد نیست و صحیح است ولى مشبّه‏به‏هایى که ما ذکر کردیم تمام مجازى بودند، مثلا «به فقط به اصفهان است» مبالغه است، و لیکن درباره حق (تعالى) که موجود حقیقة اوست و دیگران نیستند یک نوع حقیقت است؛ یعنى در نظر دقیق عرفانى و برهانى باریک که منوّر به نور بصیرت باشد حقیقة غیر خدا در عالم هیچ نیست، اگر چه به نظر اهل ظاهر موجودات عدیده به نظر مى‏آید و این سخن را مجاز مى‏پندارند، و لیکن اهل معرفت هیچ چیز را نمى‏بینند جز خدا که‏ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمى‏  و حضرت امیر علیه السّلام مى‏فرماید: «ما رأیت شیئا إلّا و رأیت الله قبله و بعده و معه». (یقین ندارم که کدام یک از سه لفظ را فرموده) تمام شد محل استشهاد از معنای وحدت وجود در سخنان یک وحدت وجودی

حالامی بینیم که همان عقیده وحدت وجود چنین بروز شده است که مشاهده میشود وهمۀ عالم را خدامیداند که درنتیجه دعوت بپرستش همۀ عالم می کند وهستی بخش رامحدود درهستی می داند وآنراخدامی داند ومیگوید « موجودات دیگر قابل اینکه به آنها چیز گفته شود نیستند. » وخداراچیزمی داند ومخلوق راناچیز وحال آنکه خداوند خالق چیز وناچیز است وخالق هستی وخالق سرچشمه هستی است لاتدرکه الابصار وهو یدرک الابصار ولی همه عالم که وحدت وجودی آنراظرف خدا گرفت قابل درک ومفهموم است چنانکه امیر المژمنین علیه السلام فرموده اند :

اتزعم انک جرم صغیر               وفیک انطوی عالم الاکبر

دقت در این است که می گوید : «موجود در عالم یکى است آن هم خداست اینها دیگر موجود نیست» یعنی می گوید عالم از خدا بزرگترست که دراو خدا موجود است وعالم ظرفست وخدا مظروف است پس شاید خجالت می کشد که بگوید عالم قفس خداست که در این عالم خدای شما زندانی شده است اگر باز بافلسفه بافی از زیر بار این مفهوم صریح کلامش فرار می کند ومی گوید اصلا ظرف ومظروفی نیست اینها ازتنگی عبارتست والا جز خدا هیچی نبوده ونیست ونخواهد بود ازنظر دیدگاه اهل ظاهر عالم می گوئیم والا همه یکی است وآن خداست عرض شد که این هم مخلوق خداست نه خدا زیراکه کاملا قابل درک است وخدا قابل درک هیچ مخلوقی نیست وخداوند خودش فرموده  سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبیرا(اسرا43) یعنی او از آنچه این بافندگان می بافند بسیار برتر و پاکیزه تر وبی آلایش ترست واو منزه بدون هرقید وبندی است که نمی توان تنزیه اورادرک کرد تاچه برسد اورا وصف نمود ولاتدرکه الابصار وهو یدرک الابصار   

سپس بجمله لافتی الا علی ولا سیف الاذوالفقار مثال می زند وآنرا بامثالهای دیگر توجیه بی جامی نماید وحال آنکه شعر مربوط بجنگ احد است وواقعا درآن جنگ جوانمردی که ازرسول خدا صلی الله علیه وآله دفاع کند جزعلی نماندودر نتیجه شمشیری جزذوالفقار باقی نماند که ازرسول خدا صلی الله علیه وآله دفاع کند خود امیر المؤمنین علیه السلام در دفاع ازخود فرموده :  نشدتکم الله، أ فیکم أحد، یوم انقلب الناس على أعقابهم، فلم یبق مع رسول الله أحد غیری، فهبط جبرائیل فی أربعة آلاف ملک، کلهم ینادی: لا سیف‏ إلا ذو الفقار، و لا فتى إلا علی، غیری؟ یعنی حضرت امیر علیه السلام بمردم فرمودند : شمارابخدا قسم می دهم آیا درمیان شما کسی هست که (درجنگ احد) همه فرار کردند وجز من بارسول خدا صلی الله علیه وآله کسی باقی نماند وجبرئیل باچهارهزار فرشته فرود آمد که همه فریاد می زدند لا سیف‏ إلا ذو الفقار، و لا فتى إلا علی ومی بینید مثال اصلی وحدت وجودی چقدر بی اساس است وفکر می کند این عبارت بظاهر غلط است وحال آنکه بظاهر هم درست است وخودش هم درابتدا به بی اساسی مثالهایش اعتراف کرده وگفته گاهى مجازا و گاهى حقیقة این بیان در عرف و استعمال گفته مى‏شود وحال آنکه مثال او معلومست که حقیقت که ندارد ومجاز هم یعنی دروغ وهمه اش دروغ ازآب درآمد پس خودش اعتراف براست ودروغ بودن سخن خویش نموده وهرامر دینی اگر راست ودروغ مخلوط داشت همه اش باطل است یک قطره بول در یک بطری گلاب همه اش رانجس می کند گرچه کاملا بوی گلاب دارد وتا بکسی نگوئی هیچکس نمی فهمد که در این شیشه گلاب بول وجود دارد و تا بمردم بی اطلاع نگوئی که این عقیده هستی پرستی است وهستی پرستی یا همه چیز پرستی خداپرستی نیست یکتا پرستی نیست لااله الاالله نیست باور نمی کنند چون می بینند او هم قرآن می خواند حدیث می گوید شعر می خواند ونمی دانند که خود قرآن در باره خود می فرماید :  یُضِلُ‏ بِهِ کَثیراً وَ یَهْدی بِهِ کثیراً بسیاری ازمردم بسبب قرآن گمراه می شوند وبسیاری هدایت می یابند وچه بسا سخن خود را برای ملاها توجیه کند باینکه من که می گویم وحدت وجود مرادم همه چیز نیست بلکه مرادم یک حقیقت است وآن خداست که درهمه چیز هست اگر صرف نظر از همه چیزیت کنی وبتوانی همه چیز رایک چیز ببینی خداست عرض می شود که تازه او جسم مطلق است که تو درک کرده ای وخدا آفریدگار جسم مطلق بلکه هستی می باشد بآن معنا که وحدت وجود می گوید وبالاتر اینکه خداوند خالق سرچشمه هستی است واینها خدا رادرردیف خلق آورده اند وخلق پرستی راخدا پرستی می نامند واین با لااله الاالله نمیسازد بلکه کلمه لااله همه رانفی میکند واولین اصل اسلام که همه امورش برآن مبتنی است لااله الا الله است وقتی دانشمندان ما آنراندارند مردم چه دارند وچون این اصل نباشد بقیه امور دین همه بی اساس است وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ‏ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ (ابراهیم 26) دیگر برای هیچ امری از امور دین قراری نیست نبوتی که ثابت می کند ولایتی که اقرار دارد فروع واصول دینش همه بی اساس است زیرا شریعت حضرت محمد صلی الله علیه وآله را قربانی این بت بزرگ فکری خود نموده است او هرگز نتوانسته لا اله الا الله را برای مردم وبرای خودش درست معناکند مانند آن دیگری که مرشد پرست می شود ولااله الاالله رادرمرشد گمان می کند ومی گوید

کافران ازبت بی جان چه تمنا دارند     باری آن بت بپرستند که جانی دارد

وگروه دیگر آخر حرفشان درباره فهم لااله الاالله این است که می گویند هستی همه خلق رافراگرفته وهستی ووجود خودش مخلوق خداست اما خلق هیچ راهی بخالق ندارند  ویک وجود بیش نیست وآن تمام  آفرینش وتمام هستی  است که مخلوق باشند وهروجودی راکه ثابت کنی خلقی ازمخلوقات است اما عاشق بیچاره راهی بمعشوق ندارد ودرد عشق او بخدا بی درمانست واین گروه هم لااله الا الله را نفهمیده اند وطرز تفکر یهود رادارند که خداوند در قرآن درباره آنها فرموده است : وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ‏ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ ....(مائده 64)

تحقیقی در باره لااله الا الله

الآن هم رسول خدا صلی الله علیه وآله باوسائطش درجهان فریاد می زند : یا أیها الناس، قولوا: لا إله‏ إلا الله‏ تفلحوا واین فرمایش رسول خدا یعنی فرمان ب« قولوا» بمعنای اعتقدوا است والا همه فرقه های هفتاد دو گانه اسلام لااله الا الله می گویند وهرگز رستگار نمی شوند مگر فرقه هفتادو سوم گرچه هریک خود را همان هفتاد وسومی بدانند اکنون چه کسانی واقعا وحقیقةٌ لااله الا الله می گویند وهابیت که هیچ پرست شد چون می گوید خودت برو پیش خدا وابتغوا الیه الوسیله را قبول ندارد و شرک می داند و وحدت وجودی همه چیز پرست است ووحدت موجودی هم همه چیز راواسطه می داند واو هم بگونه ای همه چیز پرست است پس در این میان غریب می ماند معنای لااله الا الله زیرا امام باقر علیه السلام بخثیمه فرمودند : یا خیثمة إن الإسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبى للغرباء و هذا (ای القرآن )فی أیدی الناس فکل على هذا یا خیثمة سیأتی على الناس زمان لا یعرفون الله‏ ما هو و التوحید حتى یکون خروج الدجال و حتى ینزل عیسى ابن مریم ع‏ من السماء و یقتل الله الدجال على یدیه و یصلی بهم رجل منا أهل البیت أ لا ترى أن عیسى یصلی خلفنا و هو نبی إلا و نحن أفضل منه.

یعنی ای خثیمه همانا اسلام غریبانه شروع شد وبزودی غریب می ماند پس خوشا بحال غرباء واین قرآن در دست مردمست وهمه روی آن استناد دارند ای خثیمه بزودی روزگاری برمردم بیاید که نشناسند الله چیست وتوحید کدامست تا اینکه دجال خروج کند وعیسی بن مریم از آسمان فرود آید وخداوند دجال رابادستان او بکشد ومردی از ما اهل بیت (یعنی حضرت مهدی علیه السلام ) مردم با او نماز کنند آیا نمی بینی عیسی در پشت سر ما نماز می خواند وحال آنکه او یک پیامبرست ولی ما از او برتریم 

 ادامه دارد

 

 

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ