سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
نور من النور نویسنده: سما - پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٤

 بسم الله النور

 نورٌ مِنَ النَّور

قرآن کتاب آسمانی استکه از زمان نزولش همراه عترت بوده وتا دامنه قیامت همراه عترت برروی زمین خواهد بود وهیچ قدرتی نمی تواند این دو را از روی زمین بردارد ونابود سازد ولو اینکه دشمنان دین حق ظاهرا با شهید کردن سیزده معصوم وتنها ماندن قرآن خرسند شده اند    


    نُورٌ

     

    مِنْ      الْنُّورِ        

 

 

 

                            بسم الله الرحمن الرحیم

                                 نورٌ مِنَ النَّور

قرآن کتاب آسمانی استکه از زمان نزولش همراه عترت بوده وتا دامنه قیامت همراه عترت برروی زمین خواهد بود وهیچ قدرتی نمی تواند این دو را از روی زمین بردارد ونابود سازد ولو اینکه دشمنان دین حق ظاهرا با شهید کردن سیزده معصوم وتنها ماندن قرآن خرسند شده اند    

ابتدا حضرت پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه وآله ناطق بقرآن گردیدند وسپس برای روشن شدن تکلیف امت قبل از رحلتشان ، جمع کردن و تفسیر آن را بعهدۀ حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السلام و یازده امام از فرزندان معصومش علیهم السلام گذاردند که در زمان ما قرآن موجود و روایات اهل بیت انواری استکه حکایت از ذلک الکتاب لاریب فیه هدیٍ للمتقین دارد وهرچه دشمنان اسلام وقرآن ودشمنان اهل بیت نیروی خود را صرف نابودی آثار اسلام واهل بیت کردند دست خدا بالاتر ازتوان آنها بود « ید الله فوق ایدیهم » واین قرآن موجود وروایات اهل بیت که نوری باقی از انوار کتاب وعترت است پابرجا واستوار است  چنانکه از این حدیث شریف روشن می شود :

عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع قَالَ سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع عَنْ مَعْنَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِنِّی مُخَلِّفٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی مَنِ الْعِتْرَةُ فَقَالَ أَنَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ التِّسْعَةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ تَاسِعُهُمْ مَهْدِیُّهُمْ وَ قَائِمُهُمْ لَا یُفَارِقُونَ کِتَابَ اللَّهِ وَ لَا یُفَارِقُهُمْ حَتَّى یَرِدُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله حَوْضَه‏

 یعنی از امیر المؤمنین علیه السلام پرسیده شد از معنای سخن پیامبر خدا صلی الله علیه وآله که فرمود : همانا من دو گوهر گرانبها در میان شما قائم مقام قرار می دهم یکی کتاب خدا ودیگر عترت من مراد از عترت کیست ؟  پس امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند : مراد از عترت منم وحسن وحسین و امامان نُه گانه از فرزندان حسین که فرزند نهمین آنها قائم آنهاست که از کتاب خدا جدا نمی شوند وکتاب خداهم از آنها جدا نمی شود تا وقتی که بررسول خدا نزد حوض وارد شوند. ودوازده معصوم کلی  حسب ظاهر دنیا بررسول خدا وارد شده اند یعنی از دار دنیا رفته اند  اما امام زمان علیه السلام که غائب شدند همراه قرآنند و قرآن هم همراه آن بزرگوار درغیبت بسر می برد واز پس پرده غیبت بوسیله قرآن موجود وروایات معصومین وعلمای شیعه دین خدا بمردم می رسد پس خداوند فرموده : إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ودر دوران غیبت علمای شیعه را ترجمان و بیانگر وحافظ کتاب وعترت قرارداد بلکه بزرگان شیعه را بدلیل فرمایش رسول خدا صلی الله علیه وآله که فرموده است « سلمان منّا اهل البیت » اضراب ایشان را جزو عترت قرار داد و فرمود : « وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتی‏ بارَکْنا فیها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فیهَا السَّیْرَ سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنینَ » یعنی بزرگان شیعه را قرای ظاهره معرفی نمود و بمردم دستور داد که از این طریق کتاب وعترت را دریابند تا بدین سبب از خطرات عقاید فاسد در امان باشند بخصوص که در آخر آیه امر کرده که « سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنینَ » وهمین قرآن موجود و روایات اهل بیت علیهم السلام را سند صدق علوم آنان قرار داد و بدین سبب راه را برمدعیان کاذب بست ومعنای الیوم اکملت لکم دینکم را برای طالبین حق نمایاند واما جایگاه غیر طالبین حق دربیابان سرگردانی است که کارمغرضین آنها بدشمنی با اهل حق منجراست وآنچه مسلم است کتابی آسمانی که همه اش مملو از کلام خدا باشد جز قرآن مجید درمیان مردم باقی نمانده است وتمام کتب آسمانی از میان خلق برداشته شد وجز اکاذیب و تحریفاتی تمام عیار وفرا گیر و بدون در برداشتن روزنه ای بسوی حق ، وبدون باقی ماندن سخنی حیاتی و آیاتی الهی ، بنام تورات یا انجیل وغیر ذلک دردست گمراهان نیست مگربعضی اشارات در پاره ای متروکات که برای تحقیق درزمینه تحریفات کتب ادیان آسمانی ، می توان بکتاب بی نظیر دره نجفیه نوشته حاج محمد باقر همدانی اع و امثال آن مراجعه نمود وچون پیامبراسلام صلی الله علیه وآله مردم راخوب می شناختند ومی دانستند که بعد از آن بزرگوار سران آنها چه اهداف شومی را دنبال خواهند کرد دو شیء گرانبها «کتاب وعترت » را با هم در میان گذاردند تا بزودی نتوانند اساس دین راازاندیشه همۀ امت دعوت تحریف کنند ازسوی دیگر بعد از وفات پیامبراسلام صلی الله علیه وآله وسلم قرآن جمع آوری شده ای مثل امروز که میان مردم باشد نبود بلکه قرآن بدوشکل جمع آوری شد یکی با دست عترت ودیگری بدست اهل شورا که اولی راامیرالمؤمنین علیه السلام بدستور پیامبر گرامی جمع آوری نمودند ودومی را خلفای غاصب برای مردم از بین مردم جمع کردند وطبق میل خودشان آنراتنظیم نمودند ومسلم آنچه را که از مردم گرفتند وجمع کردند چون میان پیامبر ومردم فاصله ای نبوده همه اش وحی الهی بوده اما نویسندگانش مشمول فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُون‏ شدند  و قرآن حضرت علی علیه السلام مورد پذیرش قرار نگرفت و بمرورقرآن عثمانی هم بعد از تشکل مورد استقبال قرارگرفت چراکه بنا برضرب المثل الناس علی دین ملوکهم  وحضرت علی علیه السلام هم برهمین قرآن نظارت داشتند ونگذاشتند کلام بشری درآن رخنۀ اساسی کند وکیان آیات الهی را مثل سایر کتب تحریف شدۀ آسمانی ازبنیاد وارونه گرداند چنانکه مجلسی در بحار جلد 15صفحۀ 179ازحبیب سجستانی ازامام باقر علیه السلام درضمن حدیثی آورده که فرمود :

 یَا حَبِیبُ إِنَّ الْقُرْآنَ قَدْ طُرِحَ مِنْهُ آیٌ کَثِیرَةٌ وَ لَمْ یُزَدْ فِیهِ إِلَّا حُرُوفٌ أَخْطَأَتْ بِهَا الْکَتَبَة وَ تَوَهَّمَتْهَا الرِّجَال‏

 یعنی ای حبیب همانا ازقرآن آیات بسیاری کنارزده شده است و چیزی بقرآن اضافه نشده است مگر حروفی که نویسنده ها اشتباه کرده اند وآقایان آنرا چنین توهم نموده اند .... و قرآن در زمان رسول الله نزد حافظین ومردم بمقدار توان و استعداد وشرائطی که داشتند در سینه ها و اوراقی ضبط می شد که گاهی هم مثل حادثه بئر معونه که هفتاد حافظ قرآن شهید شدند ویا مثل جریان مسیلمۀ کذاب در یوم الیمامه که جمعی دیگر از حافظین قرآن کشته شدند و گرچه اگرآنها کشته نمی شدند تمام قرآن را بآنطوری که بررسول خدا صلی الله علیه وآله نازل گردیده است قادر بجمع آوری نبودند چنانکه در بصائر الدرجات وکافی درباب  أنه لم یجمع القرآن کله إلا الأئمه نیز روایت از جابر شده است که امام محمد باقر علیه السلام فرمودند :  مَا ادَّعَى أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ أَنَّهُ جَمَعَ الْقُرْآنَ کُلَّهُ کَمَا أُنْزِلَ إِلَّا کَذَّابٌ وَ مَا جَمَعَهُ وَ حَفِظَهُ کَمَا نَزَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى إِلَّا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ  یعنی همانا هیچکس ادعا نمی کند که تمام قرآن را بآنگونه که نازل شده است جمع آوری نموده مگر کسی که بسیار دروغگو است وقرآن را جمع نکرد وحفظ ننمود بغیر از علی ابن  ابیطالب علیه السلام وامامان بعد از او وهمچنین وقتی طلحه نزد امیر المؤنین علیه السلام آمد و اصرار داشت که آن قرآن نوشته دست خود را برای مردم بیرون آورند حضرت فرمودند : بگو بدانم که آیا آنچه را که عمر وعثمان نوشته اند همه اش قرآنست یا آنکه در آن مطالبی هست که از قرآن نیست طلحه پاسخ می دهد که بلکه همه اش قرآنست حضرت فرمودند : اگر بآنچه در همین قرآنست چنگ بزنید از آتش جهنم رهائی یافته اید ووارد بهشت می شوید پس همانا در همین قرآن حجت ما وبیان حق ما ووجوب فرمانبرداری ازما هست.  پس همین قرآن را تا ظهور حضرت مهدی عجل الله فرجه حجت قراردادند و روایات ثقات شیعه را تفسیر بلکه همان عترت یا ثقل دوم دانستند و ائمه معصومین علیهم السلام در طول تاریخ زندگانیشان برای بشارت دادن بآن قرآنی که امیرالمؤمنین نوشتند وحضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهند آورد مواردی ازابهامات وجابجائی ها و حذف شدگی ها وغیرذلک را یاد آورشده اند که این نه بآن معناستکه نعوذ بالله قرآن مانند سایرکتب آسمانی ازروی زمین محوشده است چرا که کتب آسمانی همه در قرآن موجود است و در خارج از قرآن وجود ندارد چراکه بعد از صاحبان آن کتب مانند حضرت موسی وحضرت عیسی واوصیاء آنها آخرین پیامبر مبعوث شده واوصیاء آن بزرگوار مانند سایر انبیاء واولیاء ازداردنیا رحلت کرده اند مگر آخرین وصی که یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا وقرارنیست که تا قیامت قرآن وعترت از روی زمین برچیده شوند وپیامبری دیگر بیاید  پس تحریف در عالم اسلام واصطلاح دین دو معنا دارد ودر لغت عرب تحریف برگردانیدن شکل وحالت چیزی راگویند تحریف قلم یعنی آنرا تراشیدن و تغییر شکل دادن وتحریف کلام یعنی سخن را بریک معنی احتمالی قرار دادن در حالی که دو وجه ودو معنا داشته باشد وخود قرآن در باره تحریف می فرماید : یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِه‏ یعنی سخنان را از جاى خود، تحریف مى‏کنند در سورۀ نساء آیه 46 ومائده 41 درباره یهود می فرماید : مِنَ الَّذینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ ولی در باره این امت در سوره مائده آیه 13 فرموده است : فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ که ترجمه همراه با وجهی از تفسیر آن این است : پس بخاطر پیمان‏ شکنى آنها پیمان ولایت امیر المؤمنین علیه السلام را آنان را لعنت نمودیم ؛ و دلهاى آنان را سخت نمودیم ؛ سخنان (خدا ورسولخدا ص) را از مواردش تحریف مى‏کنند؛ و بخشى از آنچه را(از قرآن) که  به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند؛ و همیشه ، از خیانتى(تازه وتفسیر بآراء) از آنها آگاه مى‏شوى، مگر عده کمى از آنان؛ و از آنها (یعنی گروه اندک ) درگذر و صرف نظر کن، که خداوند نیکوکاران را دوست مى‏دارد! (13) ومراد ائمه در بارۀ تحریف این قرآن موجود بآن معناستکه عرض شد که بعبارت دیگرهمین قرآن باعترت وسیله نجات مردم است که البته حضرت مهدی وقرآنی که دردست دارند کتاب وعترتی استکه ذخیره شده اند برای زمان بعد از ظهور دولت حق که آن نورٌعلی نوراست واین نورٌمن النورمی باشد که هیچ شائبه باطلی در این کتاب وعترتی که موجود است نمی رود چراکه تحدی نموده که لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ حَمیدٍ وجمع آوری این مقدار از روایاتی که درباره تغییرات وتحریفات حروفی از قرآن وارد شده معنایش نوشتن قرآنی جدید نیست چنانکه درروایت استکه :

قَرَأ رَجُلٌ عَلَى أبی عَبْدِ اللهِ عَلَیهِ السَّلامُ وَ أنَا أَسْمَعُ حُروفاً مِنْ الْقُرآنِ لَیْسَ عَلَى ما یَقْرَأُ الْنّاسُ فَقالَ أبو عَبْدِ اللهِ عَلَیْهِ الْسَّلامُ : کُفَّ عَنْ هَذِهِ الْقِراءَةِ اِقْرَءْ کَمَا یَقْرَأُ الْنّاسُ حَتَّى یَقومَ الْقائِمُ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِ فِإِذا قَامَ الْقَائِمُ قَرَأَ کِتابَ اللهِ عَلَى حَدِّه‏ِ :

یعنی راوی گوید مردی بر امام صادق علیه السلام قرآن می خواند ومن می شنیدم که حروفی از قرآن آنگونه که مردم قرآئت می کنند نیست پس امام صادق علیه السلام فرمود : ازاین قرائت باز ایست وهمانگونه که مردم می خوانند قرائت کن تا زمانی که قائم صلوات الله علیه بپا خیزد وکتاب خدا را برحدش بخواند ... زیرا که مجموع روایاتی که در این باره رسیده هرگز همان قرآنی که دست آن بزرگوار است نیست کما اینکه بعضی ساده لوحان چنین پنداشته اند وگمان کرده اند که اگر تمام روایاتی راکه دربارۀ کما اُنزل رسیده جمع کنند چنانکه جمع شده است وقرآن رابآنگونه قرآئت کنند قرآن حضرت مهدی را می خوانند وهیهات که چنین باشد ونمی دانند که همینطور که نساخ اولیه قرآن خطاهائی هم داشته اند گاهی روات هم در نقل روایات اشتباه وخطا داشته اند که علمای بحق آنها را تشخیص داده اند ولی بعضی از محدثین موارد تفسیر وبیان را تننزیل گمان کرده اند ودر اینکه الفاظ قرآن دارای وجوه است شکی نیست بنابراین بعضی از محدثین توجیه کرده اند که آیاتی که در چند وجه قرائت رسیده نباید باعث تشویش ونگرانی گردد چنانکه در بحارالأنوارچنین آمده است : جلد 89 صفحۀ 49 باب 7- ما جاء فی کیفیة جمع القرآن عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْأَحَادِیثَ تَخْتَلِفُ عَنْکُمْ قَالَ فَقَالَ إِنَّ الْقُرْآنَ نَزَلَ عَلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ وَ أَدْنَى مَا لِلْإِمَامِ أَنْ یُفْتِیَ عَلَى سَبْعَةِ وُجُوهٍ ثُمَّ قَالَ هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِساب یعنی: راوی می گوید بامام صادق علیه السلام عرض کردم همانا احادیث از جانب شما گوناگون است حضرت فرمودند : همانا قرآن برهفت حرف نازل شده است وکمترین امری که بعهدۀ امام است این استکه برهفت صورت فتوادهد سپس حضرت این آیه شریفه راتلاوت نمودند : این است بخشش ما ، ببخش، یا نگه دار، بدون شمارش – واین حدیث شریف رانمیتوان برای نادیده گرفتن خطای روات تأویل کرد چراکه لفظ واحد دارای وجوه فتوی است نه اینکه عبارات ظاهر قرآن هم مختلف باشد چنانکه نوع تحریفات از این حدیث وحدیث بعد روشن می شود چنانکه در کافی  جلد 2 صفحه  630  آمده  قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ النَّاسَ یَقُولُونَ إِنَّ الْقُرْآنَ نَزَلَ عَلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ فَقَالَ کَذَبُوا أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ لَکِنَّهُ نَزَلَ عَلَى حَرْفٍ وَاحِدٍ مِنْ عِنْدِ الْوَاحِدِ راوی گوید خدمت امام صادق علیه السلام عرض کردم که مردم می گویند همانا قرآن برهفت حرف نازل شده است پس حضرت فرمودند که دشمنان خدا دروغ می گویند لکن قرآن نازل شده است بر یک حرف از جانب خدای یکتا پس از این دو حدیث شریف واضح میشود که ناگریند مردم که قرآن را برالفاظ واحد بخوانند  وامام علیه السلام آنرا برهفت وجه تفسیر ومعنا می نماید که مردم رادر آن شرکتی نیست وقرآن از جانب واحد آمده و امامان ما هم  نور واحدی هستند خلاصه تا دولتهای باطل برسرقدرت هستند واهل حق در تنگنا ومضیقه هستند همین قرآن وعترت مردم را کفایت می کند ودر این تنگنا بیش از آنچه لازم دارند برای آنها میسر است و بعد از ظهور دولت حق وگستردگی میدان اندیشه وعمل نیز نوری بلکه انواری برنورش اضافه می گردد نه این باشد که مثل رساله مجتهدین تا مدت زمانی محدود بر مکلفین حجت باشد و پس از رفتن مجتهد رساله اش باطل گردد وازحجیت بیفتد وقول دیگری که خیلی فریبنده است این است که می گویند : قرآن را خود پیامبر در زمان حیات خود تنظیم فرمودند و بین مردم توزیع کردند ووقتی که پیامبراز دار دنیا رحلت کردند همین قرآن دردست مردم موجود بود حتی یک حرف کم وزیاد نشده است وتمام روایاتی را که در این باب رسیده یارد می کنند و یا توجیهات اجتهادی می نمایند وفکر می کنند بااین کار اسلام رایاری کرده اند وحال آنکه دانشمندانیکه با خواندن قرآن دریچه های سؤالاتی در این باب برایشان باز می شود زود بسستی وبی اساسی این قول پی می برند وکسی که تتبع در امر قرآن داشته باشد می فهمد که این سخن هیچ اساسی ندارد چنانکه امام صادق علیه السلام در حدیثی  در باره آیه شریفه : الَّذینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضینَ  یعنی کسانی که قرآن را پاره پاره کردند می فرمایند : الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ  قَالَ قَسَمُوا الْقُرْآنَ وَ لَمْ یُؤَلِّفُوهُ عَلَى مَا أَنْزَلَهُ اللَّهُ یعنی قرآن را قسمت کردند وبآنگونه که خداوند آنرا فرود فرستاده بود آنرا تألیف نکردند  لذا خداوند در پی این آیه می فرماید فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعینَ (92حجر) عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ یعنی سوگند به پرورندۀ توای محمد صلی الله علیه وآله هرآینه همۀ آنها را در باره کارهائی که انجام می دادند مورد سؤال ومحاکمه قرار خواهیم داد حالا می بینیم که برای رضای خلفای جور امثال این آیات وروایات راتفسیر برأی می کنند وآیاتی که مؤید این آیات وروایات است رد کنندۀ این آیات وروایاتی که مطابق با عقل ونقل وتاریخ صحیح اسلام است می پندارند چناکه در محل خود یاد می کنیم پس ما جهت بشارت بمنتظران ظهور حضرت مهدی عجل الله فرجه بمقدار دسترسی روایاتی را که ازمعصومین علیهم السلام در کتب معتبرشیعه در این باب رسیده یاد آور می شویم و مسلم است که تمام این نمونه هانشانه ای ازوجود آن قرآن نورٌعلی نور است که امام صادق از امام باقرعلیهما السلام نقل می کنند که فرمودند: وَ اللَّهِ لَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ یُبَایِعُ النَّاسَ عَلَى کِتَابٍ جَدِیدٍ عَلَى الْعَرَبِ شَدِید بخداقسم گویا من می نگرم بسوی حضرت مهدی علیه السلام درمیان رکن ومقام بامردم بیعت می کند برکتابی جدید که برعرب شدید وگران است  درکتاب سلیم بن قیس که اولین کتاب شیعه محسوب شده ودر بحار الانوار و احتجاج طبرسی ازهمان مأخذ دربین نقل فتنه ها وغصب خلافت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام چنین نقل شده است :

فَلَمَّا رَأَى عَلِیٌّ ع غَدْرَهُمْ وَ قِلَّةَ وَفَائِهِمْ لَزِمَ بَیْتَهُ- وَ أَقْبَلَ عَلَى الْقُرْآنِ یُؤَلِّفُهُ وَ یَجْمَعُهُ فَلَمْ یَخْرُجْ حَتَّى جَمَعَهُ کُلَّهُ فَکَتَبَهُ عَلَى تَنْزِیلِهِ وَ النَّاسِخِ وَ الْمَنْسُوخِ فَبَعَثَ إِلَیْهِ أَبُو بَکْرٍ أَنِ اخْرُجْ فَبَایِعْ فَبَعَثَ إِلَیْهِ إِنِّی مَشْغُولٌ فَقَدْ آلَیْتُ بِیَمِینٍ أَنْ لَا أَرْتَدِیَ بِرِدَاءٍ إِلَّا لِلصَّلَاةِ حَتَّى أُؤَلِّفَ الْقُرْآنَ وَ أَجْمَعَهُ فَجَمَعَهُ فِی ثَوْبٍ وَ خَتَمَهُ ثُمَّ خَرَجَ إِلَى النَّاسِ وَ هُمْ مُجْتَمِعُونَ مَعَ أَبِی بَکْرٍ فِی مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَنَادَى ع بِأَعْلَى صَوْتِهِ أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی لَمْ أَزَلْ مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَشْغُولًا بِغُسْلِهِ ثُمَّ بِالْقُرْآنِ حَتَّى جَمَعْتُهُ کُلَّهُ فِی هَذَا الثَّوْبِ فَلَمْ یُنْزِلِ اللَّهُ عَلَى نَبِیِّهِ آیَةً مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا وَ قَدْ جَمَعْتُهَا کُلَّهَا فِی هَذَا الثَّوْبِ- وَ لَیْسَتْ مِنْهُ آیَةٌ إِلَّا وَ قَدْ أَقْرَأَنِیهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ عَلَّمَنِی تَأْوِیلَهَا فَقَالُوا لَا حَاجَةَ لَنَا بِهِ عِنْدَنَا مِثْلُهُ- ثُمَّ دَخَلَ بَیْتَه‏ 

( بعد از وقایعی که سلیم بن قیس نقل می کند می نویسد که )چون آن حضرت غدر و بى ‏وفایى آن قوم را دید، در خانه نشسته وبه تألیف وجمع آوری قرآن روی آورد، و از خانه ‏اش بیرون نیامد تا همه قرآن را جمع نمود، و آن را بر اساس نزول و ناسخ و منسوخ مرتّب نمود، در این حال أبو بکر دنبال آن حضرت فرستاد که از منزل خارج شده و بیعت کن، و آن حضرت پیغام فرستادند که :من مشغول جمع قرآن مى‏باشم و سوگند یاد کرده ام تا تألیف و جمع آورى قرآن را نکنم جز براى نماز ردا بردوش نگیرم . سپس آن حضرت تمام قرآن را در پارچه ‏اى جمع آوری کرد ومهر برآن زد . سپس بطرف مردم بیرون آمد و آنها با ابوبکردر مسجد پیامبرخدا جمع بودند آنگاه با بلندترین صدایش فرمودند : اى مردم، من از زمان فوت پیامبر پیوسته سرگرم دفن و کفن او، سپس مشغول جمع قرآن بودم تا اینکه تمام آن را در این پارچه گرد آوردم، و این را بدانید که همه آنچه خداوند بر رسول خود نازل فرمود در این قرآن جمع نمودم، و تمام آیات آن را رسول خدا بر من قرائت نموده و تأویلش را بمن آموخته است. گفتند: ما بآن هیچ نیازى نداریم، و نظیر آن نزد ما موجود است سپس ولىّ خدا به خانه خود مراجعت نموده و این آیه را تلاوت مى‏کرد: فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَبِئْسَ ما یَشْتَرُون‏ وتمام آیه شریفه درسورۀ آل عمران آیه (187) این است : وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ یعنی : وآن زمان که خداوند پیمانِ کسانى را گرفت که قرآن بآنها داده شده، که حتماً آن را براى مردم آشکار نمائید  وآنرا کتمان نکنید! ولى آنها، آن را پشت سر افکندند؛ و ببهاى کمى فروختند؛ و چه بد متاعى خواهند خرید ؟!  پس امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام می دانستند که قرآنی راکه بشورا ازمیان قراء ومردم جمع خواهند کرد مناسب همان خلیفه ای است که باشورا او را بر گزیدند چنانکه در حدیثی باین مضمون فرمودند که قرآن مرا لایمسه الا المطهرون ویک یک ائمه را شمردند تا اینکه بدست آخرین معصوم یعنی حضرت مهدی خواهد رسید لذا می بینیم که حضرت با بیان این جمله که من مشغول جمع قرآن مى‏باشم تعصب غرورآمیز آنها رابرای جمع آوری قرآن شورائی برانگیختند یعنی با جمله « من مشغول جمع قرآن مى‏باشم وسوگند یاد کرده ام  تا تألیف و جمع آورى قرآن را نکنم جز براى نماز ردا بردوش نگیرم .» آنها وادار شدند که عملاً وزباناً بگویند « ما به آن هیچ نیازى نداریم، و نظیر آن نزد ما موجود است» بخصوص که در روایت جناب ابوذر استکه قرآن حضرت را باز کردند ودر اول صفحه ای که باز کردند دیدند که رسوائی های قوم مذکور است فوراً دومی گفت یاعلی آنرابرگردان که ما نیازی بآن نداریم  بعد زید بن ثابت راخواست وگفت علی قرآن را آورد ودر آن رسوائی مهاجرین وانصار بود حالا ما تصمیم داریم که قرآن راتألیف کنیم وهر چه از رسوائی های مهاجرین و انصاردر آن باشد حذف کنیم ودرهمین حدیث استکه نقشه قتل ناموفق حضرت رابدست خالد بن ولید کشیدند که درجای خود مذکور است وچون قرآن جمع آوری شده امیرالؤمنین نزد اهل بیت است پس مخاطب خاص حدیث رسول خدا صلی الله علیه وآله مخصوص شیعۀ اثناعشریه شد که فرمودند : َ

 إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ ثَقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ الْآخَرِ وَ هُوَ کِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِّی فِی عِتْرَتِی‏.

 بنا براین بیانات مختصر بی مورد است وحشتی راکه عده ای دارند از اینکه بگویند قرآن تحریف شده است چراکه آنها گمان می کنند اگر چنین سخنی بگویند پاسخی نزد یهود ونصارا نخواهند داشت چراکه کفار بر مسلمین حجت پیدا می کنند وخواهند گفت که قرآن تحریف شده شماهم مثل تورات وانجیل تحریف شدۀ مااست پس طبق عقائد مسلمین شما هم کتابی آسمانی در دست ندارید بخصوص که در این باره پرسش ها و پاسخ ها داده شده و یک نمونه از آنها در اینجا  آورده می شود تا خواننده محترم بر بصیرت باشد وفریب باقی سخنان بدون دلیل وبدون استناد بکتاب وعترت را نخورند وشما خواننده محترم می بینید که نوشته ای که در اینجا می آوریم هیچ استنادی بکتاب وعترت ندارد بلکه همه اش آراء واستحسانات وقیاس های عالم نماهاو کلام غیر معصوم است و آیاتی راهم که بآن استناد کرده اند همه بیجاست بلکه دلالت برتحریف هم دارد  چنانکه دلائل آن در تمام نوشتجات ما بطور وضوح از جانب کتاب وعترت روشن است  که حتی کسانی که قرآن راتحریف نموده اند بآن معنائی که عرض شد هیچ جابطور قطع ویقین تصریح نکرده اند که قرآنی راکه در اختیار امت قرار میدهیم هیچ گونه تحریفی در آن نیست بلکه بخلاف آن تصریحاتی دارند اما بدتر از آنها کسانی هستند که برعمل تزویرانه وظالمانۀ آنها در حق محمد وآل محمد صلوات الله علیهم اجمعین انگشت صحه می گذارند که نمونه ای ازآن اینست :

 

دلایل عدم تحریف قرآن

پرسش

دلایل مصونیت قرآن از تحریف چیست؟

آیا قرآن به همین صورت کنونى و موجود امروز، بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده است و دلایل عدم تحریف قرآن چیست؟

پاسخ

باید توجه داشت که زمزمه تحریف قرآن مجید بیشتر از طرف مسیحیها و یهودیها ساز شده است؛ چون به شهادت مسلم تاریخ، کتب آسمانى این دو قوم با گذشت زمان، دستخوش تحریف و تغییر گشته واعتبار و ارزش اصلى خود را از دست داده است. اینها کوشش مى‏کنند که قرآن کریم را نیز به شایعه تحریف آلوده سازند!

تاریخ گواهى قطعى مى‏دهد که نسخه‏هاى «تورات» بارها در جریان حوادث مختلف تاریخى - خصوصا در حمله بخت النصر به یهود - از میان رفته و عده‏اى از رجال مذهبى یهود آن را بعدا به رشته تحریر در آورده‏اند.

همان طور که تاریخ گواهى مى‏دهد، انجیل چهارگانه سالها پس از حضرت مسیح (ع) به وسیله عده اى به رشته تحریر در آمده و بدین ترتیب از انجیلى که به صورت یک کتاب آسمانى بر حضرت عیسى (ع) نازل شده نشانى در دست نیست.

کسانى که پایه تمام معارف و اصول مذهبى خود را، بر اساس کتابهایى گذشته‏اند که این چنین بى اعتبار و بى ارزش گشته است مایلند قرآن را نیز به همان سرنوشت مبتلا سازند و بگویند قرآن هم با گذشت زمان دستخوش تحریف شده است.

در حالى که وضع جمع آورى و نگهدارى قرآن کریم در تمام ادوار تاریخ اسلامى اصلا با تاریخ تورات و انجیل در ادوار یهودیت و مسیحیت قابل مقایسه نیست.

تاریخ نشان مى‏دهد که وضع قرآن کریم در هیچ کدام از ادوار اسلامى دچار ابهام و پیچیدگى نبوده است. در این باب باید به دو موضوع که پاسخ بسیارى از سؤالات است توجه کنیم:

1- قرآن مجید کتابى بود که در همه شؤون زندگى اجتماعى مسلمانان، انقلابى ایجاد کرد. قرآن زندگى سابق آنها را در هم کوبید و به جاى آن یک زندگى نوین که بر اساس ایمان و اصول انسانى استوار بود به وجود آورد. بنابراین، قرآن کتابى بود که با شؤون اصلى زندگى مسلمانان تماس داشت، و آنها سیاست، اقتصاد، قوانین اخلاقى و حتى آداب و رسوم معاشرت خانوادگى خود را از این کتاب آسمانى مى‏گرفتند. در شبانه روزى پنج بار در نمازها با آن سرو کار داشتند و بالاخره در همه حوادث روزمره اول به قرآن و سپس به سنت و روش پیامبر اکرم (ص) مراجعه مى‏کردند.

در این صورت کتابى که تا این اندازه با زندگى مردم آمیخته و تا این حد مورد مراجعه و استفاده آنها بود، چگونه ممکن است در آن تحریفى واقع شود و افکار عوام یا خواص متوجه آن نگردد.

احتمال این که در قرآن تحریف واقع شده وکسى متوجه آن نگشته، به منزله این است که احتمال دهیم در قانون اساسى یک ملت بزرگ دنیا تحریف واقع شود، ولى کسى متوجه آن نگردد. آیا ممکن است مواد قانون اساسى یک ملت دستخوش تحریف شود، ولى مردم نفهمند و سر و صداى آن بلند نشود؟ نقش قرآن در زندگى اجتماعى مسلمانان به مراتب بیش از نقش یک قانون اساسى در زندگى ملتهاى امروز بوده و بدین ترتیب چنان افکار متوجه آن بود که اگر کمترین تحریف در آن واقع مى‏شد، مواجه با عکس العمل شدیدى مى‏گردید و اعتراضها از هر ناحیه شروع مى‏شد.

2- تاریخ مربوط به جمع آورى قرآن چه در زمان پیامبر اکرم(ص) و چه بعد از آن و اهمیت فوق العاده شدیدى که پیامبر اکرم (ص) و مسلمانان به حفظ و کتابت قرآن نشان مى‏دادند ثابت مى‏کند که حتى کم شدن کلمه‏اى از قرآن کریم به هیچ وجه امکان نداشته است.

به شهادت تاریخ، در زمان پیامبر اکرم (ص) عده زیادى از مسلمانان دانشمند که تعداد آنان را تا چهل و سه نفر نوشته‏اند[3] به دستور آن حضرت هر آیه و یا سوره‏اى را به محض نزول مى‏نوشتند و این نوشته‏ها با اهتمام و کوشش هر چه تمامتر در میان مسلمین نگهدارى مى‏شد. معروفترین آنها که اهتمامشان به نوشتن قرآن به مراتب بیش از دیگران بود حضرت على بن ابیطالب (ع) و زید بن ثابت بودند و بدین ترتیب از قرآنهایى که به وسیله این افراد نوشته مى‏شد نسخه‏هاى متعددى در میان مسلمانان وجود داشت که در قراءت و استفاده از قرآن مرجع شبانه روزى همه مسلمانان بود.

علاوه بر این، عده زیادى از مسلمانان، آیات و سوره‏هاى قرآن را حفظ کرده بودند. اینها در کار حفظ قرآن بسیار دقیق بودند و سعى داشتند حتى کلمه‏اى از این کتاب آسمانى را فرو گذار نکنند. این عده که به آنها «قاریان» گفته مى‏شد پیوسته مورد مراجعه و استفاده مردم در قراءت قرآن بودند.

موضوع اهتمام به نگهدارى و حفظ قرآن از تحریف، به اندازه‏اى در میان مسلمین زیاد بود که در زمان خلافت ابوبکر وقتى در جنگ «یمامه» عده زیادى از قاریان قرآن کشته شدند، مسلمانان تصمیم گرفتند توجه بیشترى در حفظ قرآن به خرج دهند و به این منظور، همه نسخه‏هاى قرآن را در یک جا جمع آورى کرده و از این که کم و زیادى در آنها واقع شود جلوگیرى نمودند؛ و حفظ این نسخه‏ها بار دیگر بشدت مورد توجه قرار گرفت.

در زمان خلافت عثمان بن عفان نیز چهار نسخه قرآن از روى نسخه‏هاى اولیه تدوین و تهیه گردید و به همه ایالات اسلامى ابلاغ شد که قرآنهاى خود را با این چهار نسخه تطبیق دهند و هنگام قرآن خواندن از آن تبعیت نمایند.

توجه مسلمانان و قاریان به حفظ و نگهدارى قرآن به حدى بود که روزى میان «ابى بن کعب» و «عثمان» خلیفه وقت درباره آیه «و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لاینفقونها فى سبیل اللَّه» اختلافى رخ داد، عثمان مدعى بود که وحى الى «الذین» است - بدون واو - و باید این کلمه (و) از نسخه‏هاى قرآن حذف گردد، ولى «ابى» مى‏گفت ما از رسول خدا این آیه را همان طورى که در قرآنها موجود است شنیده‏ایم. بگو مگو میان هر دو نفر درگرفت. ناگهان، «ابى» با شدت هر چه تمامتر گفت: «هر کس بخواهد این حرف را از قرآن بردارد، شمشیر بر شانه مى‏نهم و خون او را مى‏ریزم!» پافشارى «ابى» سبب شد که خلیفه حرف خود را پس بگیرد.

هرگاه تغییر یک حرف از قرآن داراى یک چنین ماجرایى بود، آیا مى‏توان گفت که قرآن دستخوش تحریف شده و آیاتى از آن حذف گردیده است؟

علاوه بر دو مطلب اساسى فوق، باید توجه داشت که در آیات متعددى از قرآن کریم، مسئله عدم تحریف قرآن و این که این کتاب آسمانى از دستخوش تغییر و تبدیل مصون خواهد بود تصریح شده است؛ آنجا که مى‏فرماید: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل کردیم و بطور قطع نگهدار آنیم!»

علما و دانشمندان اسلامى نیز در کتابهاى تفسیر و کلام تصریح نموده‏اند که دانشمندان اسلامى اجماع دارند که در قرآن تحریفى واقع نشده است.

و اگر احیانا در میان دانشمندان کسى پیدا شده که معتقد به موضوع تحریف بوده، بر اثر پاره‏اى از اخبار مجعوله بوده که بعضى از مغرضین در کتب احادیث وارد کرده‏اند و الا هیچ گونه قرینه‏اى در خود قرآن بر مدعاى آن‏ها وجود ندارد.

بدیهى است این گونه اخبار از درجه اعتبار ساقط است و یا بر اثر اخبارى بوده که معنى و مفهوم واقعى آن را کشف نکرده‏اند.

به هر حال، جمعى از بزرگان و محققان ما در این باره کتابها نوشته‏اند و عدم امکان تغییر در قرآن را به طرز روشنى اثبات نموده‏اند. کسانى که نمى‏توانند از کتابهاى عربى که در این باره نوشته شده استفاده کنند، مى‏توانند مشروح این بحث را در کتاب «برهان روشن» نوشته مرحوم حاج میرزا مهدى بروجردى مطالعه فرمایند.

اخبارى که بیان مى‏کند قرآنى نزد امیر مؤمنان (ع) وجود داشت که با سایر قرآنها فرق داشت، با مساله «عدم تحریف قرآن» منافات ندارد؛ زیرا همان طور که دانشمندان گفته‏اند: قرآنى که امیر مؤمنان (ع) جمع آورى فرموده بودند، مشتمل بر شرح نزول آیات و تفسیرها و توضیحاتى بود که از پیغمبر اکرم (ص) شنیده بودند و فرق آن با سایر قرآنها فقط در این قسمت بود نه در اصل متن قرآن.

تمام شد پاسخ دو تن ازنویسندگان محترم دراین پاسخ برای اثبات عدم تحریف قرآن حتی یک روایت از امامان معصوم علیهم السلام نقل نشده وآیه قرآنی راهم که آورده هیچ دلالتی براین امر ندارد بلکه تأیید است  برای روایاتی که  رسیده درباره قرآن نوشته شدۀ حضرت علی علیه السلام که نزد  امام زمان علیه السلام می باشد و در زمان بعد از ظهورتوسط آن حضرت آشکار خواهد شد ومحکم ترین دلیل نگارندگان این پاسخ برای اثبات عدم تحریف قرآن شهادت تاریخ است بنحو مسلم  وهیچ معلوم نیست که عصمت تاریخ را ازکجا ثابت کرده اند ومسلم بودن آنراچگونه برافکار تزریق می کنند وشهادت تاریخ رادرکدام محکمه عدل الهی باثبات رسانیده اند و ناطق باین شهادت کدام امام معصوم وحجت حق بوده است وضرورت اعتقاد باین خلاف ضرورت را بکدام فرقه از دو فرقه شیعه وسنی که هردو درامر تحریف قرآن سخن دارند استناد نموده اند وخیال کرده اند که زمزمه تحریف قرآن مجید بیشتر از طرف مسیحیها و یهودیها ساز شده است؛ وقتل وغارت و یورش برخاندان پیامبر صلی الله علیه وآله را که قرآنهای ناطق بوده اند هیچ دلیلی برای شورائی بودن جمع آوری قرآن موجود نمی دانند واعمال شنیع منافقین و مدعیان دروغین اسلام رانادیده می گیرند ویهود ونصاری را که کفاری بی اعتنا بقرآن بوده اند دخیل درامری می دانند که از سوی آنان غیر ممکن بوده است چون اصل قرآن راقبول ندارند و اگر در تحریف قرآن سخنی می گفتند دلیل برقبول داشتن قرآن واسلام آوردنشان میشد وهمچنین اگر قرآن را قیاس برتورات وانجیل تحریف شده خود میکردندخود این اعتراض ابتدا اعتراف ببطلان تورات وانجیل خودشان بود وبالاخره خود پاسخ دهندگان اعتراف بوجود قرآنی نزد امام زمان علیه السلام بخط امیرالمؤمنین علیه السلام نموده اند که تمامیت این قرآن ریزش یافته ایست که دردست ماست برای بعد از ظهور ولی این آقایان  بدون دلیل آن قرآن را برأی خود تفسیر وتوجیه نموده اند پس قطعاً کسانی از این واقعیت وحشت دارند که کتاب وعترت را باهم نمیبینند ومیان آنها فاصله می اندازند و بسیار جای تعجب است که کسی که غصب خلافت امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب علیه السلام را پذیرفته چراتحریف قرآن را بآن کیفیتی که عرض شد نمی پذیرد وحال آنکه لازمه غصب خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام تحریف اساسنامه ایست که اوواولاد معصومش باید در امت اجرا کنند وتااینکار رانمیکردند  ممکن نبود بتوانند کتاب وعترت را کنار زده ومهجور قرار دهند وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً (فرقان 30) پس معنای تحریف بودن تورات وانجیل این استکه خداوند هرکتاب جدیدی را که برپیامبری که مبعوث می شد نازل می کرد بطور کلی آثار کتاب احکام آسمانی پیامبر قبل را ازروی زمین محو می کرد پس با آمدن انجیل هیچ سخن وحی سالمی از تورات در زمین باقی نماند وبا آمدن قرآن هیچ سخن درستی ازآیات و احکام الهیه از انجیل در زمین باقی نماند و پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله آخرین پیامبران است که بعد از آن بزرگوار پیامبری نخواهد بود وبعد از قرآن او هم کتابی نخواهد آمد ویهود ونصارا شخص پیامبر اسلام را به پیامبری قبول ندارند وکل کتاب او را یعنی قرآن را ساختگی می دانند که هزاران بار بدتر از اعتقاد به تحریف است وآنها کاری بموضوع تحریف قرآن نداشته و ندارند چه قرآن تحریف شده باشد چه نشده باشد چون اصل آن راکه وجود مبارک پیامبراسلام صلی الله علیه وآله است به پیامبری قبول ندارند وکسی که اصل را نمی پذیرد چون اثبات ونفیش در فرع بی نتیجه است مسلم وارد این بحث نمیشود پس منظور از تحریف قرآن مانند تحریف تورات و انجیل نیست که در آن سخن غیر خداوند باشد چنانکه گذشت لذا عده ای از بزرگان اولیه اهل سنت هم بتحریف قرآن قائلند ونمونه اش اینکه از عایشه نقل کرده اند که سورۀ احزاب دویست آیه بود که در زمان جمع آوری قرآن بدست عثمان این مقدار باقی ماند  وحال آنکه پیامبرگرامی صلی الله علیه وآله فرمودند : َلنْ یَفْتَرِقَا یعنی کتاب وعترت هرگز از هم جدا نمی شوند پس هرمصیبتی که بسرعترت مظلومش آورده اند بسر قرآن هم بعینه وارد شده است وهرمقدار ازعترت که در روی زمین بجای مانده اند درهمان حد قرآن هم در روی زمین باقیست که توضیح این مطلب در این مقاله بوضوح دیده میشود ومسلم کسانی که میان قرآن و اهل بیت علیهم السلام فاصله پنداشته اند ، ناچارآلوده بتفسیرهای پر از آراء فاسد شده اند و از قرآن کتابی جز آیاتی مقدس اما پر از معما چیزی در دست ندارند و کسانی که آنرا تحریف نشده می پندارند در حکم کسانی هستند که خلافت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله را غصب نشده دانسته اند وحکومت های ظالمانه وغاصبانه رااز صدر اسلام تا ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه تأیید کرده اند وپیرو کسی هستند که گفت کتاب الله فینا یکفینا وبدین سبب عامۀ مردم رااز کتاب وعترت دور ساخت وتأیید این عرایض حدیثی است که از طریق موافق ومخالف درکتب شیعه وسنی نقل شده از جابراز رسولخداست وما از امام باقر نقل می کنیم که بعد از نقل حدیث ثقلین فرمودند :  أَمَّا کِتَابَ اللَّه ‏فَحَرَّفُوا وَ أَمَّا الْکَعْبَةَ فَهَدَمُوا وَ أَمَّا الْعِتْرَةَ فَقَتَلُوا وَ کُلَّ وَدَائِعِ اللَّهِ فَقَدْ تَبَّرُو . یعنی (بجای عمل کردن بسفارش پیامبر عظیم الشأن در باره کتاب و عترت) پس دشمنان و منافقین همانا قرآن را تحریف نمودند واما کعبه را خراب کردند واما عترت را نیز بشهادت رسانیدند واصولاً تمام امانات الهی رانابود ساختند از هر دیدگاه درستی که توجه کنیم مگر میشود که دشمن زورش بکشتن واستیصال قرآنهای ناطق یعنی چهارده معصوم وحجت کلی خداوند برسد اما نتواند قرآن ساکت وصامتی که جز کاغذ وقلم چیزی نیست تحریف کند اگر در باره قرآن صامت معجزه شده چرا این اعجاز درباره قرآنهای ناطق نشد واگر گویند امام زمان قرآن ناطقی است که این معجزه در باره ایشان انجام یافته که حی وموجودند عرض میشود که امام زمان حی وموجود وغائب هستند بهمراهی قرآنی که امیرالمؤمنین علیه السلام جمع آوری کرده اند وهردو باهم آشکار خواهند شد پس بطریق اولی دشمن بمراتب برای تحربف قرآن صامت از استیصال قرآن ناطق توانا تر بوده است نه اینکه دشمن مسلط را امین وحافظ قران بدانیم چراکه دشمن خدا داخل نحن در انا نحن نزلنا الذکر ونحن له لحافظون نیست وجز محمد وآل محمد کسی داخل نحن در این آیه شریفه نیست و هرکس در حفظ قرآن دشمن را امین ودرستکار بداند بدون شک دشمن را در قتل اهل بیت درستکار دانسته وحال آنکه اهل بیت امین وحی الهی می باشند نه دشمن ایشان پس مسلم دشمنان خدا اهل بیت را شهید کردند وقرآن را تحریف نمودند واز اسلام جز نام واز قرآن جز رسمی از آن باقی نگذاردند وقرآن واهل بیت ذکردر« نزّلنا الذکر» می باشند که برای ایام ظهور در روی زمین حفظ می شوند وشیعیان واین قرآن موجود و دین رااز پشت پردۀ غیبت محافظت می نمایند. البته منشأ ترسی که عده ای دارند سخن رسول خداست که در باره قرآن سفارش نمودند که« لاتضیعوه کما ضیَّعت الیهود التوراة » یعنی فرمود که قرآن را آنطور که یهود تورات را ضایع کردند ضایع نکنید وتمام حدیث شریف این است : عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لِعَلِیٍّ یَا عَلِیُّ الْقُرْآنُ خَلْفَ فِرَاشِی فِی الْمُصْحَفِ وَ الْحَرِیرِ وَالْقَرَاطِیسِ فَخُذُوهُ وَ اجْمَعُوهُ وَلَا تُضَیِّعُوهُ کَمَا ضَیَّعَتِ الْیَهُودُ التَّوْرَاةَ فَانْطَلَقَ عَلِیٌّ فَجَمَعَهُ فِی ثَوْبٍ أَصْفَرَ ثُمَّ خَتَمَ عَلَیْهِ فِی بَیْتِهِ وَ قَالَ لَا أَرْتَدِی حَتَّى أَجْمَعَهُ وَ إِنْ کَانَ الرَّجُلُ لَیَأْتِیهِ فَیَخْرُجُ إِلَیْهِ بِغَیْرِ رِدَاءٍ حَتَّى جَمَعَهُ قَالَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ أَنَّ النَّاسَ قَرَءُوا الْقُرْآنَ کَمَا أُنْزِلَ مَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ یعنی امام صادق علیه السلام فرمودند : همانا رسول خدا صلی الله علیه وآله بحضرت علی علیه السلام فرمودند : یاعلی قرآن پشت رختخواب من است داخل مصحف وحریر و کاغذهاست پس آنرا بگیرید وجمعش نمائید وآنرا ضایع مکنید آنچنانکه یهود تورات را ضایع نمودند تا اینکه حضرت امیر علیه السلام تشریف بردند و قرآن را در پارچه ای زرد گرد آوردند سپس در منزلش برآن مهر زد وفرموده بود که ردا بدوش نمی گیرم تا وقتی که قرآن را جمع آوری کنم ( چون رسم بود که مرد بدون ردا از منزل خارج نمی شد ) لذا اتفاق می افتاد که شخصی خدمت حضرت می رسید و حضرت بدون ردا بسوی اوبیرون می آمدند تا زمانی که قرآن را جمع آوری نمود و فرمود که رسول خدا فرمودند که اگر قرآن بآنگونه که نازل شده است خوانده شود دو نفر باهم اختلاف پیدا نمی کردند . وپاسخ اشتباه کنندگان داده شد چنانکه درمقداری از گفتگوی طلحه باحضرت امیر علیه السلام ذکر شد که معلوم استکه همین قرآن را ائمه تاعصر ظهورامام زمان عجل الله فرجه حجت قرار دادند وهرگز وحی الهی مانند تورات وانجیل تحریف نشد که کلا حجیت آن از زمین برداشته شود پس این سفارش خود پیامبر صلی الله علیه وآله بود که فرمودند فرمود که قرآن را آنطور که یهود تورات را ضایع کردند ضایع نکنید ومعلوم است که امت منافق بهیچ وصیتی از وصایا پیامبرشان دربارۀ کتاب وعترت عمل نکردند بگونه ایکه اگر پیامبر سفارش به بد رفتاری با کتاب وعترت کرده بودند ازاین بدتر نمیتوانستند  کاری انجام دهند اما وصیت پیامبرصلی الله علیه وآله در میان فرقه ناجیه اجرا شد چرا که عترت پیامبر در میان اهل حق قرآن را بیان می فرماید چنانکه فرموده : ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَه‏ واوست که قرآن را جمع کرده است چنانکه امام محمد باقر علیه السلام فرمودند : ما احد من هذه الامة جمع القرآن الا وصی محمّد صلی الله علیه وآله یعنی از این امت جز وصی پیامبر کسی قرآن را جمع نکرد واما در غیر اهل حق هم همین قرآن حجت است چرا که حق ندارند کلام خدا را بدون رجوع بعترت تفسیر کنند زیرا خود قرآن فرموده یُضِلُّ بِهِ کَثیراًوَیَهْدی بِهِ کَثیراً وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقین‏ واما در کتب کاملین شیعه در این خصوص مراجعه وبرخورد نداشتم اکنون برخورد کردم به سؤال و جوابی از سید بزرگوار حاج آقای کاظم بن القاسم اعلی الله مقامه که جهت اطمینان دوستان یاد آور می شویم و در مجموعۀ الرسائل16 چاپ شده است- عبارت سؤال سائل این است : آنکه جماعت شیعه مدعی تحریف وتغییر وتبدیل وزیاده ونقصان در کلام الله می باشند هر گاه این ثابت است پس احکام الهیه که از آن مستنبط است همه باطل خواهد بود و او راحجت نباشد پس چگونه در اکثر احکام مثل وضو وصلوة وامثال اینها متمسک بکتاب الله می باشند و میان این ادعا واین عمل تناقض است. واما جواب معتدل سید بزرگوار اعلی الله مقامه : بدانکه جمعی از شیعه بعلت آنچه در سؤال مذکور است وبعلت آیات دیگر مثل قوله تعالی : لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ حَمیدٍ (فصلت 42) و قوله تعالی : إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ (الحجر9) واینکه هرگاه تغییر وتبدیل واقع شود مستلزم خروج اواست از اعجاز وحدیث : انّی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی واحادیث که وارد شده است بعرض احادیث واخبار برکتاب الله و اخذ موافق وترک مخالف وامثال این امور ادعا نمودند که تغییر وتبدیلی در قرآن واقع نشده ودراین قرآن که الآن در میان عامه ناس است همان قرآن است که حق تعالی بواسطه جبرئیل به پیغمبرش صلی الله علیه وآله نازل فرموده هرگاه چنین بودی چگونه ما توانستمی اخبار متعارضه را از قرآن تصحیح کرد وبعرض بر او حق از باطل امتیاز داد وحال آنکه اخبار در عرض برکتاب الله زیاده از حد شمار است پس معلوم است که قرآن بصرافت خود برقرار است لکن اکثری از محققین شیعه وعلمای راسخین قائل بوقوع تحریف وتغییر میباشند وفقیر حقیر رانیز اعتقاد همین است وانکار تحریف قرآن برای کسی که تتبع در اخبار داشته وصحیح اعتبار برایش ثابت بوده از قبیل انکار وجدانیات وضروریات است وحاجت به تجشم یعنی تکلف ومشقت  استدلال نیست گویا غافل شدند از حدیث مشهور معروف بین خاصه وعامه ومخالف ومؤالف که احدی از مخالفین انکار آن ندارند : کُلَ ما کانَ فی الاُمَمِ الماضیَة وَالقرونِ السالفة یکون فی هذه الاُمّةِ طِبْقِ الْنَّعْلِ بالْنَّعْلِ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِپَر حتّی انَّهم لَوْ سَلَکُوا جُحْرَسوراخ ضَبٍّسوسمار لَسَلَکْتُموه و اشکال وشبهه ای نیست که منافقین امم سابقه همچو یهودان ونصاری تحریف نمودند کلام الله را و تغییر دادند او را و بسیاری ازمضامین آن را حذف نمودند وآن آیات که دلالت برظهور ووجود نبوت پیغمبر ما صلی الله علیه وآله داشت مخفی داشتند واظهار آن نکردند چنانکه حق تعالی در قرآن مجید از آن خبر داده بقوله تعالی یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِه‏ (مائده-13) ِ فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَة ‏(مائده-14) کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّه‏ (مائده-64) ودراین امت مثال آن بایست موجود شود چنانکه مثال سایر امور واقعه در بنی اسرائیل وغیرش موجود وظاهرشد مثل إعراض قوم موسی از برادر ووزیرش هارون وپرستیدن ایشان گوساله را ومثل خروج صفورا زن موسی دختر شعیب وسوار شدنش برحیوانی که نه اسب بود ونه استر ونه بغل ونه حمار ومقاتله نمودن او با وصی موسی یوشع وشکست دادن موسی او را ودستگیر نمودنش و واقع شد در زمان پیغمبر ما نیز این مثالها همچو وذکر جملگی طول دارد پس بمقتضای ، تحریف قرآن واقع بایست شود وکسی حمل نکند تحریف راکه مثال تواند شد برتحریف در مراد واحکام چه آن نیز مثال دیگری است در بنی اسرائیل که آن حدیث وجودش رادر این امت مقتضی است هرگاه خوف اطاله نبود هر آینه سر حقیقی این تطابق وسبب تشابه چنانکه مقتضای حدیث است بیان می نمودم لکن ایمان آوردن بحدیث شریف وکلیه رابحال خود باقی گذاشتن تا برهان قاطعی براخراج بعضی از افراد اقامه نشود جرأت در تخصیص ننمودن اقرب به تدین است و علامت مؤمن ممتحن است چون انسان تسلیم کرد حق تعالی اسرار باو تعلیم می کند و احادیث در این باب بسر حد تواتر رسیده مثل آنچه از امیر المؤمنین علیه السلام سؤال نمودند در وجه مناسب بین آیه وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامى‏  با قوله تعالی فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساء (النِّساء3) فرمود : لَقَدْ سُقِطَ بَیْنَهُما أکْثَرُ مِنْ ثُلُثِ الْقُرْآن(بَیْنَ الْقَوْلِ فِی الْیَتَامَى وَ بَیْنَ نِکَاحِ النِّسَاءِ مِنَ الْخِطَابِ وَ الْقِصَصِ أَکْثَرُ مِنْ ثُلُثِ الْقُرْآنِ وَ هَذَا وَ مَا أَشْبَهَهُ مِمَّا ظَهَرَتْ حَوَادِثُ الْمُنَافِقِینَ فِیه بحارالأنوار جلد  90  صفحه 121 باب 129- احتجاجات أمیر المؤمنین صلوات الله علیه) ومثل آنچه مرویست از حضرت صادق علیه السلام در قوله تعالی کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ (آل عمران 110) قال علیه السلام کیف تکون هذه الامة خیر امّة وقد قتلوا ابن رسول الله لیس هکذا نزلت واِنَّما نُزولُها : کُنْتُمْ خَیْرَاَئِمَةٍ ای اَئِمَةٍ مِنْ اَهْلِ الْبَیْتِ ومثل آنچه مرویست از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در قوله تعالی : وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْل‏ قال علیه السلام: وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْل‏فی مُحَمَّدٍ وعَلیٍّ وفاطِمَةَ وَالْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنِ ُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً (طه 115) هکذا والله نزلت ومثل آنچه وارد شده در آیه: (سورة المائدة 67): یاأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ فی عَلیٍّ- وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ  الآیة ومثل آنچه وارد شده در آیه : وَ کَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنینَ الْقِتالَ بِعَلیّ   (الاحزاب 27)وامثال اینها از احادیث مسطوره در کتب ثقات ومعتبرین که هرگاه کسی در صدد جمع آن همه برآید کتاب کبیر الحجم خواهد بود ومع ذلک انکار تحریف نمودن وجهی نخواهد داشت پس تصدیق بآنچه در سؤال است می شود که بلی تغییر در قرآن واقع شده واما آن ایراد که وارد آورده اند وارد نیست چه آن قرآن که الآن موجود است بلااشکال قرآن است ودر اینجا چیزی زیاد نشده زیرا که اگر زیاد میکردند سبب افتضاح ایشان می شد چه ممکن نبود برای ایشان تعبیر نمودن بعبارتی که مطابق وموافق ومناسب ومجانس کلمات قرآنیه باشد جز حذف نمودن چاره نداشتند باین سبب است که شیخ طوسی ومحقق طبرسی رحمهما الله ادعای اجماع کرده اند باینکه قرآن زاید براین نشده وهمین قرآن است که حق تعالی نازل فرموده لکن نقصانی که در آنجا واقع شده است آن آیات متعلق باحکام تکلیفیه شرعیه نیست چه غرض ایشان بآن تعلق نگرفته وهنوز اهل حق مستقر نشده بودند در انفاذ واجرای احکام ظاهریه شرعیه تا اینکه اهل باطل مخالفت کنند وتحریف آن احکام وحلال وحرام نمایند بلکه اهل باطل پیوسته بجهت رواج باطل خود مراعات حق می کنند وبقدریکه سبب ابطال باطل ایشان میشود مخفی میکنند یاتحریف می نمایند هرچه در صدد تحریف حق ثابت الحقیه نزد عوام وخواص کنند که عبثاًوهباءً إغوای عوام ومستضعفین نتوانند شد چنانکه ظاهر است پس قرآن کلام الله راایشان عبث تحریف نمیکردند بلکه بجهت اغراض باطله خودشان ودر آن وقت غرض ایشان منحصر بود در رفع خلافت وامامت ووصایت از اهل بیت عصمت وطهارت سلام الله علیهم پس هرجا از قرآن که ذکر فضائل ومناقب ایشان بود واثبات خلافت وامامت برای ایشان ظاهر ومصرَّح بود حذف میکردند و مطلوب از آن حاصل میشد ورجوعی باحکام ومسایل حلال وحرام که علی الظاهر دخلی بفضایل ومناقب آل محمد سلام الله علیهم نداشت نداشتند بلی هرگاه بعضی از آیات احکام شرعیه که مختلط ومرتبط باشند با آیاتی که دال بر فضایل ومناقب یا ذکر اسامی ائمه علیهم السلام ونمی توانستند که بحذف آن آیات آیات احکام را باقی گذارند بجهت شدت ارتباط ، آنرا حذف میکردند وآن آیات واحکام که مناط استنباط مسایل حلال وحرام است وغیرش از قصص و حکایات ومواعظ وترغیب و ترهیب وامثال ذلک بحال خود باقی است ودر آن تحریف واقع نشده است یقیناً پس جایز باشد برای استدلال بآن آیات وحذف بعضی منشأ عدم حجیت بعضی دیگر نمی شود بلی اگر زیاد می کردند یا اینکه تصرف در تمامی آیات می نمودند امر چنان بود لکن وقوع این امور معلوم نیست بلکه عدمش مقطوع است ودلالت می کند براین مدعا امر ائمه علیهم السلام شیعیان را که عرض کنند اخبار واحادیث خودشان را بکتاب الله پس معلوم است که آنچه الآن موجود است حجت است وحمل بعض این کلمات رابرتقیه خارج از طریقۀ عارفین باحادیث است چه احادیث تقیه باین اشتهار که مدار در جمیع اعصار و امصار باشد نیست سیما اینکه حدیث عرض در حدیث مقبولۀ عمر بن حنظله که در تراجیح فرمودند که از جمله مرجحات مخالفت عامه را قرار داده در این صورت چگونه می توان حکم به تقیه کرد ؟ احادیث عرض بکتاب الله دلالت میکند برآنچه مذکور شد شیخ طبرسی در کتاب احتجاج از ابوذر غفاری «رض »روایت کرده که چون رسول خدا صلی الله علیه وآله از عالَم إرتحال نمود حضرت امیر المؤمنین نشسته قرآن را جمع فرمود پس او را در مسجد در مجمع تمامی مهاجرین وانصار آورد وبایشان اظهار نمود بجهت وصیت رسول الله صلی الله علیه وآله پس ابوبکر آن قرآن را گرفته چون اولش راگشود وملاحظه نمود در آن فضایح قوم ومطاعن وقبایح خود وتابعین خود را مشاهده نموده پس عمر پیش آمده گفت یاعلی برگردان قرآن خود را که ما را هیچ حاجتی بسوی قرآن تو نیست پس آن حضرت قرآن راگرفته بخانه مراجعت فرمود پس ابوبکر وعمر وسایر تابعین زید بن ثابت را حاضر نمودند واوقاری قرآن بود پس عمر باو خطاب کرده که علی بن ابی طالب برای ما قرآنی آورده که در آنجا فضایح قوم و مهاجرین وانصار بود وما صلاح را در آن دانستیم که تو برای ما تألیف کنی قرآنی و ساقط کنی از آن ، آن آیات که دلالت برفضیحت مهاجرین وانصار وهتک حرمت ایشان دارد پس زید بن ثابت قبول نموده گفت که هرگاه من چنین قرآنی که خواهش کردید ترتیب دهم واز آن فارغ شوم وعلی بن ابی طالب قرآن اصلی را بمردم ظاهر کند تمامی امر شما را فاسد خواهد کرد ومکر و خدیعۀ شما برمردم ظاهر خواهد شد پس عمر گفت چه حیله در این باب ترا بخاطر میرسد زید گفت شما براه حیله ومکر داناترید در این باب حیله کنید عمر گفت حیله ای نیست جز اینکه علی بن ابیطالب علیه السلام را بقتل رسانیم واز این اندیشه وتشویش خلاص شویم پس تدبیر کردند در قتل امیرالمؤمنین علیه السلام وخالد بن ولید رابرآن کار گماشتند وحق تعالی دفع شر ایشان را از مولای مؤمنان علیه السلام نموده ، چون نوبت خلافت بعمر رسید سؤال کرد از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که آن قرآن را که در زمان ابوبکر ظاهر نمودی برای ما حاضر ساز و می خواستند که از حضرت گرفته آن رانیز تحریف نمایند پس حضرت فرمود هیهات تو وامثال تو راهی بآن نتوانید یافت آنرا من در زمان ابوبکر ظاهر نمودم تا اینکه حجت الهی برشما تمام کنم تا روز قیامت نگوئید که ما از این غافل بودیم بدرستیکه آن قرآن که پیش من است نمیرسد مگر بپاکان از اوصیاء واز اولاد من ، پس عمر گفت آیا وقتی برای اظهار آن میباشد فرمود بلی وقتی که قائم آل محمد صلی الله علیهم ظاهر شود ظاهر کند آن قرآن را ومردم را بآن طریقه خواهد واداشت . واین حدیث صریح الدلاله است باینکه آنچه از قرآن حذف کرده اند متعلق بخلافت وامامت و اسماء اهل بیت ومطاعن وفضایح اعدا ومخالفین ایشان است پس استدلال شیعه بقرآن صحیح است چه آنچه موجود است حکم الله است هرچند پارۀ احکام دیگر محذوف شده باشد ودر قرآن جمیع احکام وتمامی مسایل حلال وحرام که مذکور نیست وآنچه راکه از قرآن حذف کرده اند از غیرش از احادیث واجماع فرقه حقه استنباط می کنیم مثل آن احکام که مصرَّح در قرآن نیست پس از این تقریر جمع فیما بین احادیث داله برتغییر و حذف قرآن واحادیث داله برعرض أخبار وأحادیث برقرآن برایت میسر است ومحتاج نمیشوی که احادیث داله برعرض راحمل برتقیه کنی وهمچنین لایأتیه الباطل الآیة  دلالت برعدم تغییر ندارد چه آن همیشه باقی است ومنسوخ نمیشود ودر نزد اهلش موجود است و همچنین إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ  چه آن محفوظ است پیش امام علیه السلام چون آن بزرگوار ظاهر شود حق را ظاهر خواهد فرمود وآنچه را که پنهان کردند آشکارا خواهد کرد برای عوام وخواص ، آه آه چه گویم بلکه الآن در قرآن مذکور است جمیع امور محذوفه چه هر جزء شامل کل است می باشد لکن هر کس بآن اطلاع ندارد وافشای آن اسرار خصوصاً در امثال این مقامات بی معنی است واز آنچه مذکور شد حقیقت امر در مسأله ظاهر گردید والحمد لله رب العالمین .

سؤال دیگر سائل : قرآن مجید را حضرت امیر المؤمنین علیه السلام جمع فرمود چهل جزو بود پس چرا مخفی داشته بدوستان و شیعیان عطا نفرمود آیا بجهت عدم قابلیت وسوء استعداد ایشان بود متحمل نمیشدند یا بجهت امر دیگر .

جواب آن بزرگوار : بدانکه طلحه این سؤال از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نمود وآن بزرگوار جواب فرمودند ، حقیر دوست میدارد که آن حدیث را بالفاظش در این مقام ذکر نمایم بجهت تیمن وتبرک تا رفع حجت شود روایت کند در کتاب احتجاج از سلیم بن قیس در حدیث طویل که حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در آن حدیث ذکر فضل و شرف ومنزله خود را بیان می فرمودند برجماعت بسیاری از مهاجرین وانصار بعد از ذکر شرذمه ای از فضائل خود . طلحه گفت : یَا أَبَا الْحَسَنِ شَیْ‏ءٌ أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْهُ، رَأَیْتُکَ خَرَجْتَ بِثَوْبٍ محترم، فَقُلْتَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی لَمْ أَزَلْ مُشْتَغِلًا بِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِغُسْلِهِ وَ کَفْنِهِ وَ دَفْنِهِ، ثُمَّ اشْتَغَلْتُ بِکِتَابِ اللَّهِ حَتَّى جَمَعْتُهُ، فَهَذَا کِتَابُ اللَّهِ عِنْدِی مَجْمُوعاً لَمْ یَسْقُطْ عَنِّی حَرْفٌ وَاحِدٌ،وَ لَمْ اَزِدْ  (وَ لَمْ أَرَ ذَلِکَ الَّذِی کَتَبْتَ وَ أَلَّفْتَ،)قال عُمَر لَکَ الّذی کَتَبْتَ وَاَلَّفْتَ وَقَدْ رَأَیْتُ عُمَرَ بَعَثَ إِلَیْکَ أَنِ ابْعَثْ بِهِ إِلَیَّ ،فَأَبَیْتَ أَنْ تَفْعَلَ ذلک ،فَدَعَا عُمَرُ النَّاسَ فَإِذَا شَهِدَ رَجُلَانِ عَلَى آیَةٍ کَتَبَهَا، وَ إِذَا مَا لَمْ یَشْهَدْ عَلَیْهَا غَیْرُ رَجُلٍ وَاحِدٍ أَرْجَأهَا فَلَمْ یَکْتُبْ، فَقَالَ عُمَرُ وَ أَنَا أَسْمَعُ إِنَّهُ قَدْ قُتِلَ یَوْمَ الْیَمَامَةِ قَوْمٌ کَانُوا یَقْرَءُونَ قُرْآناً لَا یَقْرَأَهُ غَیْرُهُمْ فَقَدْ ذَهَبَ، وَ قَدْ جَاءَتْ شَاةٌ إِلَى صَحِیفَةٍ وَ کِتَابٍ یَکْتُبُونَ فَأَکَلَتْهَا وَ ذَهَبَ مَا فِیهَا، وَ الْکَاتِبُ یَوْمَئِذٍ عُثْمَانُ، وَ سَمِعْتُ عُمَرَ وَ أَصْحَابَهُ الَّذِینَ أَلْقَوْا مَا کَتَبُوا عَلَى عَهْدِ عُمَرَوَعَلَى عَهْدِ عُثْمَانَ یَقُولُونَ إِنَّ الْأَحْزَابَ کَانَتْ تَعْدِلُ سُورَةَ الْبَقَرَةِ، وَإِنَّ النُّورَ نَیِّفٌ وَ مِائَةُ آیَةٍ، وَ الْحِجْرَ تِسْعُونَ وَ مِائَةٌ آیَةً، فَمَا هَذَا، وَ مَا یَمْنَعُکَ یَرْحَمُکَ اللَّهُ أَنْ تُخْرِجَ کِتَابَ اللَّهِ إِلَى النَّاسِ وَ قَدْ عَهِدَ عُثْمَانُ حِینَ أَخَذَ مَا أَلَّفَ عُمَرُ فَجَمَعَ لَهُ الْکِتَابَ وَ حَمَلَ النَّاسَ عَلَى قِرَاءَةٍ وَاحِدَةٍ، فَمَزَّقَ مُصْحَفَ أُبَیِّ بْنِ کَعْبٍ وَ ابْنِ مَسْعُودٍ وَ أَحْرَقَهُمَا بِالنَّارِ. فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ یَا طَلْحَةُ إِنَّ کُلَّ آیَةٍ أَنْزَلَهَا اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عِنْدِی بِإِمْلَاءِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ خَطِّ یَدِی،

و در این باب کلمات بسیار فرمودند واز جواب طلحه امتناع می فرمودند پس طلحه سؤال کرد وگفت  : لَا أَرَاکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَجَبْتَنِی عَمَّا سَأَلْتُکَ عَنْهُ مِنْ أَمْرِ الْقُرْآنِ، أَلَا تُظْهِرُهُ لِلنَّاسِ. قَالَ (علیه السلام )یَا طَلْحَةُ عَمْداً کَفَفْتُ عَنْ جَوَابِکَ، فَأَخْبِرْنِی عَمَّا کَتَبَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ، أَ قُرْآنٌ کُلُّهُ أَمْ فِیهِ مَا لَیْسَ بِقُرْآنٍ. قَالَ طَلْحَةُ بَلْ قُرْآنٌ کُلُّهُ. قَالَ (علیه السلام )إِنْ أَخَذْتُمْ بِمَا فِیهِ نَجَوْتُمْ مِنَ النَّارِ وَ دَخَلْتُمُ الْجَنَّةَ، فَإِنَّ فِیهِ حُجَّتَنَا، وَ بَیَانَ حَقِّنَا، وَ فَرْضَ طَاعَتِنَا. قَالَ طَلْحَةُ حَسْبِی، أَمَّا إِذَا کَانَ قُرْآناً فَحَسْبِی. ثُمَّ قَالَ طَلْحَةُ أَخْبِرْنِی عَمَّا فِی یَدَیْکَ مِنَ الْقُرْآنِ وَ تَأْوِیلِهِ وَ عِلْمِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ إِلَى مَنْ تَدْفَعُهُ وَ مَنْ صَاحِبُهُ بَعْدَکَ. قَالَ(علیه السلام ) إِنَّ الَّذِی أَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَنْ أَدْفَعَهُ إِلَیْهِ.( قَالَ مَنْ هُوَ. قَالَ) وَصِیِّی وَ أَوْلَى النَّاسِ بَعْدِی(بِالنَّاسِ) ابْنِی الْحَسَنُ ثُمَّ یَدْفَعُهُ ابْنِی الْحَسَنُ (عِنْدَ مَوْتِهِ) إِلَى ابْنِی الْحُسَیْنِ، ثُمَّ یَصِیرُ إِلَى وَاحِدٍ بَعْدَ وَاحِدٍ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ حَتَّى یَرِدَ آخِرُهُمْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ( صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ )حَوْضَهُ، وَ هُمْ مَعَ الْقُرْآنِ لَا یُفَارِقُونَهُ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُمْ لَا یُفَارِقُهُمْ، أَمَا إِنَّ مُعَاوِیَةَ وَ ابْنَهُ سَیَلِیَانِ بَعْدَ عُثْمَانَ ثُمَّ یَلِیهِمَا سَبْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحَکَمِ بْنِ أَبِی‏ الْعَاصِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ تَکْمِلَةُ اثْنَیْ عَشَرَ إِمَامَ ضَلَالَةٍ، وَ هُمُ الَّذِینَ رَأَى رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَلَى مِنْبَرِهِ یَرُدُّونَ الْأُمَّةَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى، عَشَرَةٌ مِنْهُمْ مِنْ بَنِی أُمَیَّةَ وَ رَجُلَانِ أَسَّسَا ذَلِکَ لَهُمْ، وَ عَلَیْهِمَا مِثْلُ جَمِیعِ أَوْزَارِ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ.  این حدیث رابطولش ذکر کردم چه مشتمل است بر فوائد واسرار عجیبه پس جواب سؤال خود را از این سؤال بفهم واستنباط کن وتقریر نمودن امیر المؤمنین علیه السلام مردم را باین قرآن وحکم فرمودن که آنچه در اواست کفایت می کند شیعیان را اوضح دلیل است برای مسأله سابقه .

واما سر مخفی داشتن آن قرآن واظهار آن نفرمودن برای مردم چنانکه امیر المؤمنین علیه السلام در این حدیث اشاره بآن فرموده لکن استنباط این معنا از حدیث اشکالی ندارد وبیانش آن است که در مسألۀ سابقه ثابت نمودیم که آنچه از قرآن محذوف شده آیات بود که در فضائل ومناقب آل محمد علیهم السلام وذکر درجات ومقامات که فوق مرتبه مخلوق وتحت مرتبه خالق بودبود والا آیات که دال براحکام شرعیه بودند باقی مانده بود تحریف نشده است باتفاق شیعه ودر آن زمان تمامی امت از حق رو برگردانیده مصدوقه کلام علّام : وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ ظاهر گردیده مصدقین غیر از چهار نفر بیش نبودند که اخلاص داشتند در ولایت ومحبت پس آن آیات را هر گاه در میان ایشان منتشر میکرد هر آینه شیعه الی الآن باقی نمی ماند از شدت تسلط اعداء ومنافقین چه آن آیات را بعلت انتظام باطل خود حذف نمودند هرگاه آن آیات ظاهر میشد سبب خلل در باطل ایشان میگردید پس راضی بآن نمی شدند بلکه تمامی آن طائفه را الی آخر هم منقرض مینمودند وتودر حدیثی که در مسأله سابقه ذکر نمودم شنیدی حکایت زید بن ثابت را با عمر بعد از اینکه تألیف کرد این قرآن را برای ایشان گفت که : اگر علی بن ابیطالب آن قرآن خود رابیرون بیاورد چه خواهید کرد پس قصد قتل آن بزرگوار علیه السلام نمودند بتوهُّم آنکه شاید بعد از این آن قرآن را ظاهر سازد چون بتَوَهُّم ایشان عازم چنین امر شنیعی شوند و درِ خانه رسول الله صلی الله علیه وآله را آتش زنند وفاطمه علیها السلام پارۀ جگر رسول الله صلی الله علیه وآله را تازیانه زنند ودر خانه به پهلوی مبارک آن معصومه زنند وبا شمشیرهای برهنه داخل خانه امیر المؤمنین علیه السلام شوند که آن بزرگوار را بمسجد آورده از او بیعت گیرند واینها نبود مگر بتوهم اینکه آن حضرت اخلال در امر ایشان خواهد داشت باظهار آن قرآن والا سخن آن حضرت را باور نداشتند اینها سهل است که شهادت آن حضرت را در حق فاطمه در باب فدک قبول نکردند وبایکی از سایرین مردمان مساوی ننمودند ومقبول الشهاده ندانستند چگونه بکلام خود اعتنا می نمودند ؟ بلی خوف ایشان آن بود که آن قرآن را خواهد ظاهر نمود وتصدیق آن قرآن برتمامی لازم است پس امر ما را فاسد وضایع خواهد نمود وآن نیز محض تَوَهُّم بود پس خود انصاف ده که هرگاه ایشان بمجرد تَوَهُّم إظهار آن قرآن چنین امور شنیعه را که ننگ ایشان باقی ماند الی یوم القیامه مرتکب شوند پس اگر آن حضرت اظهار آن قرآن می فرمود چه میکردند بخداقسم که آرام نمیگرفتند واز قتل آن حضرت نمیگذشتند اگر خود قادر بآن نبودند لشگر ها وعسگر ها جمع می نمودند واز چهار طرف هجوم می آوردند . آه آه چگویم مگر نشنیده اید آنچه در کتب ثقات از شیعه وسنی مذکور است که چون سلمان وابوذر ومقداد وعمار با معدود چند بمسجد آمدند وابوبکر برمنبر بود با او احتجاج نمودند وفضائل امیر المؤمنین علیه السلام را باو خواندند تا اینکه او را ملزم نمودند پس از منبر بزیر آمده با عمر بخانه رفتند وسه روز از خانه بیرون نیامدند پس در روز چهارم خالد بن ولید با هزار نفر وسالم مولی حُذیفه با هزار نفر ومعاذ بن جبل باهزار نفر از عرب جمع می شدند تا ده هزار نفر جمع شدند پس بیرون آمدند با شمسیرهای برهنه وعمربن خطاب در پیش می آمد تا اینکه بدر مسجد رسول الله صلی الله علیه وآله آمدند وسلمان ومقداد و ابوذر و عمار وامیر المؤمنین علیه السلام وچند نفر دیگر در مسجد بودند پس عمر فریاد کرد ای جماعت هرگاه یکی از شما تکلم کند بآن کلام که دیروز تکلم کردید پس سرش رااز بدن جدا کنم پس سلمان برخواست و گفت : اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ إِلَّا صَمَّتَا یَقُولُ بَیْنَا أَخِی وَ ابْنُ عَمِّی جَالِسٌ فِی مَسْجِدِی مَعَ نَفَرٍ مِنْ أَصْحَابِهِ إِذْ یَکْبِسُهُ جَمَاعَةٌ مِنْ کِلَابِ أَهْلِ النَّارِ یُرِیدُونَ قَتْلَهُ وَ قَتْلَ مَنْ مَعَهُ وَ لَسْتُ أَشُکُّ إِلَّا وَ إِنَّکُمْ هُمْ یعنی شنیدم از پیغمبرخدا صلی الله علیه وآله باین دو گوش خود اگر دروغ گویم کر شوند که فرمود آن حضرت وقتی باشد که برادرم وپسر عم من علی نشسته باشد در مسجد من باچند نفر از اصحاب خود که در آن هنگام هجوم آورند بسوی او جماعتی از سگان جهنم اراده دارند قتل او را وقتل کسانی که با اوست . پس عمر از استماع این کلام غضبناک گشته قصد کشتن سلمان نمود پس حضرت امیر المؤمنین علیه السلام جامه عمر را گرفته او راسخت برزمین انداخت پس فرمود ای پسر ضهاک حبشیه هرگاه عهد رسول الله صلی الله علیه وآله ومیثاق الهی نبود هرآینه بتو می نمودم که کدام یک از ما قوی تر می باشد پس حضرت باصحاب فرمودند که برگردید خدا شما رارحمت کند . پس عزیز من هرگاه در نزد إظهار بعضی از فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام بعنوان حکایت که ما از رسول الله شنیدیم حال این باشد که شنیدید پس چگونه خواهد بود وقتی که اظهار آن قرآن بشود.....

پس آن حضرت قرآن رایعنی آنچه را که از آن حذف نمودند مخفی داشت برای سلامتی شیعه وحفظ ایشان وگرنه هلاک می شدند وَلا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَة (بقره 195) در حق ایشان ثابت می شد وامام علیه السلام بررعیت وشیعه خود مهربان تر است از پدر ومادر مهربان باین جهت است که تقیه رابرایشان واجب نموده است وتهدید وتوعید بسیار برترک آن فرموده . هرگاه بگوئی که آن حضرت بایشان میگفت وامر بکتمان می فرمود جواب می گویم که آن ممکن نبود شیعه رامقام امامت نیست از عصمت وطهارت که بتواند حفظ وضبط نماید یا بشناسد اشخاصی را که قابل اظهار می باشند یا اشخاصی که نیستند چه بسیار کسان از معاندین ومخالفین تسویل وتلبیس می نمودند و خود را بصورت شیعه بشیعه می نمودند تا از ایشان حرف بشنوند و بسلطان جور لعنه الله خبر کنند آیا نشنیدی قصۀ معاویه را وندانستی که ابن زیاد مسلم ابن عقیل را بهمین حیله بدست آورده بقتل رسانید آه آه که همینها سبب وباعث شد که ائمه علیهم السلام بسیاری از اسرار و فضایل و مناقب و مقامات و درجات خود را بیان نفرموده اند پس عدم بیان برای حفظ نفوس ومصلحت شیعه بود نه بجهت عدم قابلیت لکن با وجود اینها همه تمامی آنچه در آن قرآن است همه رابیان فرموده اند وبلطایف تلویحات واشارات آن اسرار از باطن همین قرآن موجود برای شیعه با لطف اشاره ادا نمودند وشیعیان خود را در حق خود کور ونابینا نگذاشتند واز بیان

حروف مقطعۀ اوائل سُوَر

و بسم الله الرحمن الرحیم

 و آیة الکرسی

 وقوله تعالی : اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاة الآیة (النور35)

 وقوله تعالی وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمینِهِ (زمر 67)الآیة

 وقوله تعالی : وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْض‏(النمل 82) الآیة وقوله تعالی : حم (1) وَالْکِتابِ الْمُبینِ (2) إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرینَ (3) فیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ (4-الدخان )

وقوله تعالی : إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْرِ (1-القدر) تا تمام سوره

وقوله تعالی : بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ (26) لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ (27-الانبیاء) الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا(30- فصلت) الآیة

وقوله تعالی :  وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْت‏ (15- الشوری)

 وقوله تعالی : وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلاً إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ ( زخرف57)

 وقوله تعالی : َ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّة(83-النمل )

 وقوله تعالی : ْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (43نحل )(7- الانبیاء )

 وقوله تعالی : وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانی‏ وَ الْقُرْآنَ الْعَظیمَ (حجر87)

وقوله تعالی : وَ إِذِ اسْتَسْقى‏ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْنا (بقره 60) الآیة

وقوله تعالی : فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ(بقره-37)الآیة

وقوله تعالی : وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللَّه‏(لقمان 27) الآیة

وقوله تعالی : قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏(110-اسرا) الآیة

وقوله تعالی : وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها( 180- اعراف) الآیة

وقوله تعالی : وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ َ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْر ( 59-انعام) الآیة

وقوله تعالی : یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَها وَ أَکْثَرُهُمُ الْکافِرُونَ(83نحل) الآیة

وقوله تعالی : وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها(نحل 18) الآیة

وقوله تعالی : وَ أَوْحى‏ رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتا(نحل 68) الآیة

وقوله تعالی : الم (1) ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ (بقرة 2)

وقوله تعالی : إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ إِناثاً وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلاَّ شَیْطاناً مَریداً (النساء 117)

وقوله تعالی : وَوَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً(15-الاحقاف)

وقوله تعالی : وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا(نمل 83)

وقوله تعالی : سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق‏(فصلت 53) الآیة

وقوله تعالی : وَ إِنَّهُ فی‏ أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکیمٌ (زخرف4)

وقوله تعالی : وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ (بقره255)  (4شوری)

وقوله تعالی : هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ (حدید3)

وقوله تعالی : وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْض‏(55نور)الآیة

وقوله تعالی : الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاة(بقره3)

وقوله تعالی : سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ (معارج1)

وقوله تعالی : هَلْ أَتاکَ حَدیثُ الْغاشِیَةِ (1)

وقوله تعالی : وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنین‏(82-اسرا) الآیة

وقوله تعالی : عَمَّ یَتَساءَلُونَ (1) عَنِ النَّبَإِ الْعَظیمِ (نبأ2)

وقوله تعالی : أَفَرَأَیْتُمُ الْماءَ الَّذی تَشْرَبُونَ (واقعه68)الآیة

وامثال اینها از آیاتی که در فضائل ومناقب ودرجات ایشان است وآنچه در حق اعدای ایشان است مثل :

قوله تعالی : إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوه‏(90مائده)

وقوله تعالی : یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فیهِما إِثْمٌ کَبیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما(219بقره)

وقوله تعالی : إِذا قیلَ لَهُمْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ یَسْتَکْبِرُونَ (35صافات)

وقوله تعالی : أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً (کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ) (ابراهیم24)

وقوله تعالی : (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً) رَجُلاً فیهِ شُرَکاءُ مُتَشاکِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلا (29زمر) الآیة

إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ(90نحل) الآیة

وقوله تعالی : قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ (28-اعراف)الآیة

وقوله تعالی : َ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ(بقره 116)

وقوله تعالی : وَ مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا (کَمَثَلِ الَّذی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ )(بقره171)

وقوله تعالی : مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا( بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فی‏ یَوْمٍ عاصِفٍ لا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلى‏ شَیْ‏ءٍ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعیدُ) (18-ابراهیم)

وقوله تعالی : وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماء(نور39)الآیة

وقوله تعالی : أَوْ کَظُلُماتٍ فی‏ بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ (نور40)

وقوله تعالی : إِذْ تَبَرَّأَ الَّذینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ (بقره-166)

وقوله تعالی (الَّذینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ) قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ(نساء 141)

وقوله تعالی : یُنادُونَهُمْ أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قالُوا بَلى‏ وَ لکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمانِیُّ حَتَّى جاءَ أَمْرُ اللَّهِ(حدید14)

وقوله تعالی : وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسیماهُمْ( الاعراف 46)

وقوله تعالی : ْ قالُوا ما أَغْنى‏ عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ (48) أَهؤُلاءِ الَّذینَ أَقْسَمْتُم‏ (الاعراف)

وقوله تعالی : وَ نادى‏ أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفیضُوا عَلَیْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْکافِرینَ(الاعراف50)

وقوله تعالی : یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ(بقره 146)(انعام 20)

وقوله تعالی : وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا(نمل 14)

وامثال ذلک از آیات که در اعدای ایشان که ائمۀ علیهم السلام باطن این آیات را برای شیعیان خود بیان فرموده اند وایشان رابرحقیقت امر مطلع فرموده اند وهمین باطن است ظاهر آنچه راکه دزدیده اند وتحریف نموده اند وتفاسیر آیات که در اینجا نوشتم بآن طریق که مقصودم می باشد برخی از آن در کافی وبرخی در تفسیر علی بن ابراهیم وبرخی در تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام مذکور است لکن بسیاری از مراتب را مخفی داشتند وبرمز اشاره از آن سخن فرمودند هرگاه مشافهه می نمودم شخص قابلی را باو القا میکردم و از حقایق واسرار آل محمد سلام الله علیهم از بیانات ایشان باو تعلیم می نمودم تا بداند که ائمه سلام الله علیهم شیعیان خود رامهمل وجاهل نگذاشته اند تمامی درجات خود را از قرآن در عین تقیه وخفا وسر تعلیم ایشان نمودند تا راسخ در محبت ایشان بوده و از اعدای ایشان بالکلیه بیزاری جسته هرگز میل باعداء نکند وبداند که آنچه را که مخالفین از قرآن پنهان داشتند بیش از آن ظاهر شده وآن سبب ظهور نور ایشان سلام الله علیهم گردیده وبداند معنی قوله تعالی : یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ (32توبه) پس از آن بفهم آنچه راکه حضرت امیر المؤمنین علیه السلام به طلحه فرمود که : ای طلحه آنچه الآن موجود است قرآن است به تمامی ، شما هرگاه همان را اخذ کنید وبمضمون آن عمل کنید کفایت می کند شما را چه در آن جاست محبت وولایت وتمامی امر ما ووجوب طاعت ما والحمد لله رب العالمین . چون الآن وقت تنگ وفقیر را اقبال به بسط مقال نیست والا بیان میکردم اموری را که عقول در آن حیران مانند از امر ائمه وسادات ما از قرآن وهمین قدر برای اهل درایت ودیانت کفایت می کند والحمد لله رب العالمین والسلام علی تابع الهدی.

بد نیست دراینجا قسمتی از مقالۀ «منظره» که بایکی ازاهل سنت داشتم نگاشته شود:

واما شبهه دیگر که گفتی شما شیعیان قرآن را تحریف شده می دانید اگر واقعاً حضرت علی علیه السلام تمام قرآن را نوشتند پس چرا دردوران خلافتش که اهل تسنن هم اورابخلافت پذیرفتند آن قرآن را نشان مردم ندادند؟

جواب : اگر جواب صحیح می طلبی کاملاً دقت کن تا اصل مطلب را دریابی عقیده مابراینستکه قرآن آئینه ای است حق نما و معجزه وحجتی است باقی ودائم که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله  همراه عترتش برای نجات امت گذارده است که هرکس باین دو چنگ بزند هرگز گمراه نخواهد شد حالا اگر این آئینه چه کم باشد چه زیاد باشد ازآئینه بودن خارج نمیشوددرست مثل آئینه که اگرهرقدر کوچک باشد نمایانگری داردبخصوص خداوند جواب این اشکال رابیان فرموده است وما سوره وآیه هردلیلی راکه می آوریم ذکر می کنیم که بخود قرآن مراجعه کنید وقبل وبعدش را هم بخوانید تاکاملا مطالب حقه رادرک کنید خداوند درسوره هود آیه 13عجز جهانیان رادربرابر ده سوره ازقرآن بیان کرده و فرموده فاتوا بعشرسور مثله ودرسوره بقره آیه 23وسوره یونس آیه 38دربرابر یک سوره برتمام جهانیان احتجاج فرموده و آنهاراعاجزشمرده است وفرموده فاتوا بسورة مثله پس قرآن حضرت محمدوحضرت علی علیهما السلام هرچند دردست بشر ریزش پیداکرده است اما همین قرآنیکه دردست مسلمین است حجت خداست ولواینکه عثمان آن را جمع آوری کرده است اما اقلا این مطلب معلوم است که این نظم وترتیب قرآن بترتیب نزول قرآن نیست واولین سوره ای که برپیامبر گرامی صلی الله علیه وآله نازل شده است سوره اقرأ بوده است ومسلم است که سور قرآنی جابجا شده  که خودقرآن درسوره مائده آیه  13خبرداده ومعلوم استکه مصادیق آیات  قرآن منحصربشان نزول  آنها نمیشود چراکه اگرچنین می بود قرآن منحصر و محدود میگردیدپس میبینیم که می فرماید یحرفون الکلم عن مواضعه وباز خبر داده است که قبل ازجابجا کردن قرآن  پیمان شکنی کردند ودرابتدای همان آیه فرموده فبما نقضهم میثاقهم لعناهم وجعلنا قلوبهم قاسیه وچون پیمان خلافت حضرت علی علیه السلام را شکستند وسپس قرآن را ازمحل خود خارج کردند خداوند درسوره بقره آیه 79ارزشمندی قرآن وبی ارزشی پیمان شکنان راکه قرآن ناطق راکنارزدند وخودشان این قرآن راجمع آوری کردندبیان کرده وفرموده است :فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثمّ یقولون هذا من عندالله لیشتروابه ثمنا قلیلا فویل لهم مما کتبت ایدیهم وویل لهم ممایکسبون پس شیعه چون اهل بیت را همراه قرآن میشناسدازهمین قرآن میفهمد که ویل شامل حال کسانی شد که قرآن رابادست خود نوشتند وگفتند کتاب الله فینا یکفینا پس حجیت این قرآن بحکم خود قرآن دلیل حقانیت عثمان نیست رب حامل فقه لیس بفقیه قرآنی راکه عثمان جمع کرده خودش ازآن بی بهره است  حالا قرآنیکه نزد حضرت علی علیه السلام بود والآن نزد حضرت مهدی عجل الله فرجه می باشدمانع حجیت این قرآنی که دردست ماست نمیشودواما اینکه میگوئی چرا حضرت علی علیه السلام دردوران خلافتش آنرا آشکار نکرد از میان جوابهای فراوان بمقداری دیگر اشاره میشود. شما اگر حضرت علی علیه السلام راخلیفه چهارم می دانید نمیتوانید بر او حکومت کنید بلکه اوبرشما حاکم است وصلاح نمیداند برای کسانیکه اورا خلیفه چهارم میدانند امری راکه قبلا نپذیرفته اند اظهارنماید چنانکه خلافت بلا فصل اورا نپذیرفتند .پس باید خلافت حضرت علی علیه السلام مثل خلافت حضرت مهدی علیه السلام جهانی می بود وچون خلافت بلافصل راازاوگرفتند اموراسلام ومسلمین وکشورهای اسلامی تاظهور حضرت مهدی علیه السلام بگونه ای فاسد شد که مشاهده میکنیم واصلاح آن ممکن نیست مگر بظهورحضرت مهدی علیه السلام همراه با احکام قرآنی که دردست دارد.حالاخود قضاوت کنید که حضرت علی علیه السلام درشرایطی بودند که می فرمود مَا هِیَ إِلَّا الْکُوفَةَ أَقْبِضُهَا وَ أَبْسُطُهَا منظور این است که می فرماید من بجز کوفه بجائی حکومت ندارم ومعلوم است که حکومت معاویه درسایر بلاد اسلام بدستور عثمان بوده است حالاآیا مورد داشت که حضرت علی علیه السلام دریک چنین شرائط محدودی  فقط درمیان شهرکوفه  قرآن اولیه اسلام راکه مربوط باصلاح جهانی است اظهارنماید وحال آنکه نه تنهاخلافت  بلافصل اوراردکردندبلکه قرآن اورانپذیرفتندو خودشان قرآن جمع کردندومسلماً آنچه راجمع کردند انکار ناپذیر است وتاظهورحضرت مهدی علیه السلام فوق نیازمندیهای جهانیان است چه برسد بزمان حکومت محدود حضرت علی علیه السلام  درکوفه که با مثل عایشه ومعاویه درگیر جنگ ومباحثه و احتجاج بود درجنگ نهروان که معاویه بانقشه عمروعاص قرآنها را سرنیزه کردند بار دیگرمردم ثابت کردند که فعلا بیش ازاین قرآن نیازی بقرآن حضرت علی علیه السلام ندارند بلکه از آن واقعه طولی نکشید که خود حضرت راهم شهید کردند و همینطور فرزندان معصومش را که خلیفه های نام برده بزبان رسول الله صلی الله علیه وآله بودند یکی پس ازدیگری شهید کردند که مبادا احکام  آن قرآن که بخط وتنظیمات حضرت علی علیه السلام است ظاهرشودودراینجا یکی ازعلل غیبت حضرت مهدی علیه السلام هم  بیان شدزیرا آن بزرگوار برای حفظ قرآن زنده وموجود است تازمانیکه مردم آمادگی پیدا کنندولیاقت داشته باشند ظهور کند واحکام ومطالب وتفسیر آنرا بآنها بیاموزد.تمام شد مورد استشهاد از مناظره

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ