سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
فروزه های خرد نویسنده: سما - شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧

 

                     بسم الله الرحمن ارحیم 

                 بنام خداوند بخشندۀ مهربان   

                    « فروزه های خرد »

یَاهِشَامُ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ عُبِدَ اللَّهُ بِهِ أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ وَ مَا تَمَّ عَقْلُ امْرِئٍ حَتَّى یَکُونَ فِیهِ خِصَالٌ شَتَّى1- الْکُفْرُ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونَانِ2- وَ الرُّشْدُ وَ الْخَیْرُ مِنْهُ مَأْمُولَانِ3- وَ فَضْلُ مَالِهِ مَبْذُولٌ 4- وَ فَضْلُ قَوْلِهِ مَکْفُوفٌ5- وَ نَصِیبُهُ مِنَ الدُّنْیَا الْقُوتُ 6- وَ لَا یَشْبَعُ مِنَ الْعِلْمِ دَهْرَهُ 7- الذُّلُّ أَحَبُّ إِلَیْهِ مَعَ اللَّهِ مِنَ الْعِزِّ مَعَ غَیْرِهِ 8- وَ التَّوَاضُعُ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الشَّرَفِ 9- یَسْتَکْثِرُ قَلِیلَ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَیْرِهِ وَ یَسْتَقِلُّ کَثِیرَ الْمَعْرُوفِ مِنْ نَفْسِهِ 10- وَ یَرَى النَّاسَ کُلَّهُمْ خَیْراً مِنْهُ وَ أَنَّهُ شَرُّهُمْ فِی نَفْسِهِ وَ هُوَ تَمَامُ الْأَمْر


 این سخن بخشی از سخنان پند آمیز پیشوای ششم شیعیان است که درود خدا بر آن بزرگوار و نیاکان و فرزندان برگزیده اش باد که بسیاری از اندرز گویان این فرمایش را در دیباچۀ اندرزهایشان گنجانیده اند و بیشترشان آنرا بمانند سیب زیبائی که کودکی باندازۀ یک گاز کرفتن از آن بهره برده و بازمانده آنرا کنار گذارده بازگو کرده اند پیشوای ششمین ما بهشام فرمودند که ای هشام فرمانده گروندگان می فرمودند که چیزی که خدا بواسطۀ آن پرستش شده باشد برتر از خرد نیست و خرد کسی کامل نمی گردد مگر اینکه فروزینه های گوناگون در او باشد ( این فروزه ها تنها بستگی باین ده  خصلت نیست و واژه تازی «شتّی» در پارسی بگوناگون برمی گردد و راه را برای دیگر خویهای پسندیده باز می کند پس آنگونه که دیگران گمان کرده اند نیست چراکه فروزینه های نیکو از شمارش بیرون هستند که همه از خرد سرچشمه گرفته اند ) سپس دربارۀ یکی از این فروزه های نیکو فرمود که کفر و شرّ از شخص کامل زنهار داده شده اند ( یعنی کفر و بدی و کارهای زشت از او سر نمی زند چنانکه بزرگان چنین شخص کاملی را بگُل تشبیه کرده اند که گُل هر کجا باشد بوی خوش از او ساطع است علامه مجلسی می گوید مراد از کفر در اینجا تمام اقسام کفر است گویا منظور ایشان کفر جحود وکفر انکار و کفران نعمت و ناسپاسی و کفر ترک طاعت و کفر بمعنای بیزاری است که در این حدیث شریف از اصول کافی ج2ص389ملاحظه می شود : عَنْ أَبِی عَمْرٍو الزُّبَیْرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ أَخْبِرْنِی عَنْ وُجُوهِ الْکُفْرِ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ الْکُفْرُ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَلَى خَمْسَةِ أَوْجُهٍ فَمِنْهَا کُفْرُ الْجُحُودُ وَ الْجُحُودُ عَلَى وَجْهَیْنِ وَ الْکُفْرُ بِتَرْکِ مَا أَمَرَ اللَّهُ وَ کُفْرُ الْبَرَاءَةِ وَ کُفْرُ النِّعَمِ فَأَمَّا کُفْرُ الْجُحُودِ فَهُوَ الْجُحُودُ بِالرُّبُوبِیَّةِ وَ هُوَ قَوْلُ مَنْ یَقُولُ لَا رَبَّ وَ لَا جَنَّةَ وَ لَا نَارَ وَ هُوَ قَوْلُ صِنْفَیْنِ مِنَ الزَّنَادِقَةِ یُقَالُ لَهُمُ الدَّهْرِیَّةُ وَ هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ- وَ ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ وَ هُوَ دِینٌ وَضَعُوهُ لِأَنْفُسِهِمْ بِالاسْتِحْسَانِ عَلَى غَیْرِ تَثَبُّتٍ مِنْهُمْ وَ لَا تَحْقِیقٍ لِشَیْ‏ءٍ مِمَّا یَقُولُونَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ أَنَّ ذَلِکَ کَمَا یَقُولُونَ وَ قَالَ- إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ یَعْنِی بِتَوْحِیدِ اللَّهِ تَعَالَى فَهَذَا أَحَدُ وُجُوهِ الْکُفْرِ وَ أَمَّا الْوَجْهُ الْآخَرُ مِنَ الْجُحُودِ عَلَى مَعْرِفَةٍ وَ هُوَ أَنْ یَجْحَدَ الْجَاحِدُ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُ حَقٌّ قَدِ اسْتَقَرَّ عِنْدَهُ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُم‏ ظُلْماً وَ عُلُوًّا وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرِینَ فَهَذَا تَفْسِیرُ وَجْهَیِ الْجُحُودِ وَ الْوَجْهُ الثَّالِثُ مِنَ الْکُفْرِ کُفْرُ النِّعَمِ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَى یَحْکِی قَوْلَ سُلَیْمَانَ ع- هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ وَ قَالَ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ وَ قَالَ فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لا تَکْفُرُونِ وَ الْوَجْهُ الرَّابِعُ مِنَ الْکُفْرِ تَرْکُ مَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ  ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُسارى‏ تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ فَکَفَّرَهُمْ بِتَرْکِ مَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ وَ نَسَبَهُمْ إِلَى الْإِیمَانِ وَ لَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُمْ وَ لَمْ یَنْفَعْهُمْ عِنْدَهُ فَقَالَ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ وَ الْوَجْهُ الْخَامِسُ مِنَ الْکُفْرِ کُفْرُ الْبَرَاءَةِ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَحْکِی قَوْلَ إِبْرَاهِیمَ ع- کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ یَعْنِی تَبَرَّأْنَا مِنْکُمْ وَ قَالَ یَذْکُرُ إِبْلِیسَ وَ تَبْرِئَتَهُ مِنْ أَوْلِیَائِهِ مِنَ الْإِنْسِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ وَ قَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا ثُمَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً یَعْنِی یَتَبَرَّأُ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْض‏ الکافی، ج‏2، ص: 391

ابو عمر و زبیرى گوید: بحضرت صادق علیه السّلام عرضکردم: مرا آگاه فرما باینکه کفر در کتاب خداى عز و جل بچند وجه است؟ فرمود: کفر در کتاب خدا بر پنج وجه است : یک وجه آن کفر جحود (انکار)است که آن بر دو صورت است، ویکی کفر بترک کردن آنچه خداوند بآن فرمان داده است می باشد ودیگرکفر برائت (و بیزارى جستن) و یکی کفر (ناسپاسی) نعمتهاست 0اما کفر جحود: پس عبارتست از نپذیرفتن پروردگاری خداوند و آن نظریۀ کسى است که میگوید: پرورنده ای وجود ندارد و بهشتی در کار نیست ودوزخی نخواهد بود  و اینها دو دسته اززندیقان هستند که بایشان دهریه ( کمونیست ها )  گویند، و آنهایند کسانى که گویند: «جز گردش روزگار کسی ما را نابود نمی سازد » (وَ قالُوا ما هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ 24جاثیه) و این برنامه ایست که آنها برای خودشان ساخته اند  و پیش خود آنرانیکو شمرده اند   بدون اینکه بررسى و تحقیق و کاوشى در اطراف آنچه میگویند بکنند، سپس خداى عز و جل می فرماید: « بنیاد فکری این گروه برپایۀ پندار نهاده شده است  » (وگمان می کنند که) مطلب همان طور است که آنها گویند، و نیز می فرماید: « (ای رسول ما ) همانا کسانی که کفر می ورزند انذار کردن ویا نکردن تو برای آنان یکسان است آنها ایمان نخواهند آورد » (سوره بقره آیه 6) یعنى ایمان بوحدانیت خداوند متعال نمی آورند پس این یکى از وجوه کفر.است 0و امّا وجه دیگرآن انکار ازروی معرفت وشناخت است و آن اینست که منکر با اینکه میداند مطلب حق است  و حق در نزد او استقرار یافته است ولی انکارمی کند،و همانا خداى عز و جل (در سوره نمل آیه 14) در این باره فرموده است : « و در حالى  نشانه های ما را انکار کردند که دلهاى ایشان یقین پیدا کرده بود بخاطر ستم پیشگی وسرکشى که در آنها بود » و نیز خداى عز و جل فرموده است: « (یهود مدینه) پیش (از آمدن پیغمبر (صلی الله علیه وآله)  دنبال پیروزی برکفار بودند ، و چون آمد ایشان را کسی که (پیامبری که صفاتش را در کتابهایشان خوانده بودند ) شناخته بودند، بآن بزرگوار کفر ورزیدند پس لعنت خدا بر کافرین باد » (سوره بقره آیه 89) این بود تفسیر دو وجه کفر جحود یعنی کفر انکار. ( فرق این کفر با کفر قبلی همین شد که در کفر قبلی شخص جلو نمی آید وبا اسلام وشناخت معارف آن کاری ندارد همه را از دم منکر است امّا در این نوع کفر شخص مثل یک جاسوس وارد اسلام می شود و شناخت کامل پیدا می کند و چه بسا از خیلی از مسلمین گمنام هم متشخص تر دیده می شود  و مثل شیطان بر ملائکه هم سبقت گیرد امّا از تمام اطلاعاتی که پیدا کرده است و همۀ شناختی که دارد برای ریشه کن کردن خود اسلام بکار می برد و مسلماً تا وقتی که کفر خود را بروز نداده مسلمین با خبر نمیشوند چنانکه تا وقتی شیطان تمرّد نکرده بود ملائکه او را موحّد می دانستند پس وقتی که اوّلی غصب خلافت کرد ریزه کاریهای کفر دیرینه اش رو آمد و پشت ذرّه بین دید گاه الهی و اهل حق قرار گرفت ) 

وامّا وجه سوم- از وجوه کفر

(بمعنای )کفر نعمت است ( یعنی نا سپاسی بسرمایه های زندگی که خداوند در اختیار انسان قرار داده است)  و دلیل این مطلب  سخن خداى متعال است  که سخن سلیمان را حکایت می فرماید ( درسوره نمل آیه 40) که  « این ( موقعیتی که دارم ) از فضل پروردگارم می باشد که (اراده فرموده است که ) مرا بیازماید که آیا شکر میکنم یا کفران وناسپاسی می ورزم و هرکس سپاسگزاری کند مسلماً بسود خویش شکر گزاری کرده است و هرکس نا سپاسی کند (آگاه باشید که )همانا پروردگار من بی‏نیاز و گرامى است »  و (درسوره ابراهیم آیه 7) نیز فرماید: «اگر سپاسگزای کنید بر شما فزونی بخشم و اگر ناسپاسی کنید همانا عذاب من سخت می باشد »  و نیز(درسوره بقره آیه 152). فرموده : «پس یاد کنید مرا تا یاد کنم شما را و مرا سپاس گزاری کنید وناسپاسی نورزید »

وامّا وجه چهارم- از وجوه کفر

(بمعنای) ترک کردن دستوری  است که خداى عز و جل بآن فرمان داده است و دلیل آن سخن خداى عز و جل است (در سوره بقره آیه‏84 – 85که فرموده )  « و در آن هنگام  که از شما پیمان گرفتیم که نریزید خونهاى خود را و بیرون  نکنید  یکدیگر  را از دیار خویش پس اقرار کردید و شما بر آن گواه بودید، سپس اینکه شمائید که میکشید یکدیگر را و بیرون میکنید گروهى را از دیارشان پشتیبانى می سازید برعلیه ایشان بگناه و ستم و اگر با سیرى آنها را نزد شما آورند فدیه از ایشان دهید( فدیه یعنی سر بها و آن مبلغی استکه از برای اسیران می پردازند تا آنها را نکشند ) در حالى که حرام است بر شما بیرون راندن ایشان آیا ایمان می آورید ببعضى از کتاب و کافر شوید ببعضى از آن ؟ چیست کیفر آنکه از شما این کار را بکند؟» ( مثل اینکه امروزه با گروگان گیری وآدم ربائی و سایر تهدیدات برای آزادی و رهائی اسیر پول طلب می کنند0) پس خداوند اینها را بسبب ترک آنچه باو فرمان داده کافر دانسته  و خداوند آنها را نسبت بایمان داده است ولى از آنها نپذیرفته و آن ایمان نزد خداوند براى ایشان سودى ندارد پس فرموده : « پس چیست کیفر آنکه از شما این کار را بکند جز خوارى در زندگانى دنیا و روز رستاخیز برگردانده شود بسوى سخت ترین عذاب و خدا غافل نیست از آنچه شما میکنید».

وجه پنجم- از وجوه کفر: کفر (بمعناى) بیزارى است، و دلیل آن  کلام خداى عز و جل است که (در سوره ممتحنه آیه 4) از حضرت ابراهیم علیه السّلام حکایت می کند (که بقوم خود فرمود): «ما کفر ورزیدیم بشما و براى همیشه میان ما و شما دشمنى و کینه پدیدار شد تا آنگاه که شما ایمان بخداى یگانه آورید» یعنى( تا ایمان بخدای یگانه نیاورید) ما از شما بیزاری می جوئیم ، و خداوند در آنجا که (داستان) شیطان و بیزارى جستن او را از دوستانش از آدمیزاده در قیامت یاد میکند ( درسوره ابراهیم آیه 22) می فرماید: «من همانا کفرمی ورزم بهرچه که پیش ازاین مرا شریک آن قرارداده بودید »  و(درسوره عنکبوت آیه 25) می فرماید: «همانا شما درمقابل خدا در زندگانى دنیا بتهائی را میان خویش بدوستى پذیرفتید پس روز قیامت کفر خواهد ورزید برخى از شما ببرخى دیگر و لعن خواهد نمود برخى از شما برخى را » یعنى بیزارى خواهد جست برخى از شما از برخى دیگر0

این بود حدیث شریف دربارۀ وجوه کفر که هیچیک از این وجوه از مؤمن کامل سر نمی زند و خداوند واولیاء خدا وملائکه نسبت بهمۀ انواع کفر از طرف مؤمن کامل در امان هستند وخاطرشان باو جمع است بر همین مقیاس است امور زشت و ناپسند و شرارت که در این امور از سوی انسان و اراستۀ الهی هیچ گونه تهدیدی بطرف مسلمین و مؤمنین نمی رسد و همه از دست و زبان و جوارح و افکار و عقائد او در امان هستند و معنای حقیقی مؤمن هم همین است چرا که مؤمن  از مادۀ امن گرفته شده و مؤمن یعنی امان بخش و امان دهنده و انسان خردمند چنان از امور خیر و شر آگاه است و هر دو را مهار کرده که براحتی از پس مشکلات بر می آید و راه صواب رامی یابد چنانکه در فرمایشی دیگر می فرمایند که : لَیسَ العاقِلُ مَن یَعرِفُ الخَیرَ مِن الشَّرِّ وَلَکنَّ العاقِلُ مَن یَعرِفُ خَیر الشَّرَّین َدر معنای این حدیث شریف بحث هائی شده است معنای ظاهر آن همین است که شخص خردمند آن نیست که خوبی را از بدی می شناسد بلکه انسان دانا کسی است که خوبی دو شر را بشناسد اینک دو شر که نه صد شرهمه زشت و ناپسند است و در شرور خیری نیست چگونه خیر الشرین را معنا کنیم لذا اینطور معنا کرده اند «عاقل آن کسى نیست که تنها نیکى را از بدى تشخیص دهد بلکه عاقل کسى است که وقتى در مقابل دو بدى قرار میگیرد، آن را که خطرش کمتر و شرّش خفیفتر است بشناسد، و با تن دادن به شرّ کوچکتر خود را از شرّ بزرگتر مصون نگاه دارد» و یقیناً کسیکه خوبی را از بدی تشخیص می دهد عقل ابتدائی را دارد و آدم است اما کیاست ندارد چونکه فرموده اند : مَن لَم یَعرِف الخَیر مِن الشرّ فهو بمَنزِلَةِ البَهیمَةِ یعنی کسیکه خوبی راازبدی نمی شناسد جایگاه حیوان را دارد  پس مشاهده می کنیم که امام علیه السلام در خصلت دوم دربارۀ تمامیت عقل فرموده اند وَ الرُّشْدُ وَ الْخَیْرُ مِنْهُ مَأْمُولَانِ انتظار پیمودن پلکان درستی و نیکی از او می رود یعنی در سیر کردن وسیر دادن در کمالات و نیکی ها نوآوری دارد و در جا نمیزند بعد فرمودند که وَ فَضْلُ مَالِهِ مَبْذُولٌ  زیادی مالش بخش شده است زیرا کسیکه در معارف الهی و کمالات عقلانی تمرین می کند وقتی برای مال اندوزی ندارد ومال زیادی او را ازکار می اندازد و مانع ترقی و تکاملش می شود و مال و ثروت نگهبانی لازم دارد و کسی که نگهبانی اموال دنیا را می کند نمی تواند پستش را رها کند و دنبال کسب کمالات انسانی برود حالا دیگر این بحث اشتقاقات فراوانی دارد  خطرناکترین آنها مال اندوزی ازراه دین است این گروه را می بینیم که کاملاً فاقد کمالات انسانی و عقلانی هستند امّا مردم آنها را جزو قدیسین وقسیسین می پندارند در پشت پرده اوباش ترین مردمند امّا در ظاهر هیچ کس نمی فهمد همه در مقابل او خاضع  و خاشعند اینجاستکه اهل حق بزرگترین صدمات رامی خورند چون گاهی که خداوند پردۀ چندی ازاین گروه را بالا می برد و رسوائی آنها برملا می شود انسانهای وارستۀ حقیقی هم همراه آنان در فتنه قرار می گیرند در کتاب غیبت نعمانی آورده ٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ إِذَا رُفِعَتْ رَایَةُ الْحَقِّ لَعَنَهَا أَهْلُ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ قُلْتُ لَهُ مِمَّ ذَلِکَ قَالَ مِمَّا یَلْقَوْنَ مِنْ بَنِی هَاشِم‏ یعنی زمانی که پرچم حق برافراشته گردد ( یعنی اول ظهور امام علیه السلام ) اهل شرق وغرب دنیا آنرا لعنت می کنند راوی از امام صادق علیه السلام پرسید چرا چنین می شود ؟ حضرت فرمودند بخاطر اموری که اهل دنیا از بنی هاشم باآن روبرو شده اند ( یعنی از بس مدعیان دروغین در لباس دین و در لباس اهل بیت و سادات پیدا شده اند که وقتی که پرچم واقعی حق برافراشته می گردد شرق وغرب عالم می گویند این هم یکی از آن فریبکاران گذشته است و باور نمی کنند که این واقیت دارد و حقیقی است)    پس معلوم شد که مال اضافه مانع تکامل انسان است 0البته مال باندوختۀ علمی هم معنا می شود  کسانیکه دانش دارند باید آنرا باهلش برسانند و دانش اندوزی و مال اندوزی صورتهای اشتراک  دارند و وجوه امتیازی دارند

و در این مطلب امیرالمؤمین علیّ علیه السلام وسایر معصومین علیهم السلام سخنان فراوانی  دارند مثلاً فرموده اند  : الْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ یَحْرُسُکَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ یَزْکُو عَلَى الْإِنْفَاق‏ یعنی دانش از مال بهتر است چراکه دانش از تو نگهبانی می کند ولی مال تو اورا نگهبانی می کنی و مال با بخشش از آن کاسته می گردد ولی دانش  با بخشیدن افزون می شود – و دانش در قبر وقیامت همراه انسان می آید ولی مال بمجرد وفات از انسان بورثه منتقل میگردد- و از وجوه اشتراکی  مال و علم لزوم پرداخت زکوات درهر دواست چنانکه عرض شد و همچنین هر دو حجاب از یاد خدا می شوند اما علمی که حجاب از یاد خدا می شود درجات ومواضعی دارد که در جای خود نیاز ببرسی بیشتر دارد غلیظ ترین آنها همان بود که در مال اندوزی اشاره شد که شامل دین فروشانست حال برمی گردیم بحدیثی که در آن بودیم که می فرماید  وَ فَضْلُ قَوْلِهِ مَکْفُوفٌ ویکی از صفات گوناگونی که در انسان کامل وجود دارد این است که سخن زیادی نمیگوید حرفی که بجائی نمی رسد نمی زند0

مکفوف یعنی بازدارنده در مقابل مبذول که بمعنای بخشیده شده بود می آید چنانکه در حدیث بعدی هم ملاحظه می شود که فرموده اند إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَیْنِ عِلْمٌ مَبْذُولٌ وَ عِلْمٌ مَکْفُوفٌ فَأَمَّا الْمَبْذُولُ فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ شَیْ‏ءٍ یَعْلَمُهُ الْمَلَائِکَةُ وَ الرُّسُلُ إِلَّا وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ وَ أَمَّا الْمَکْفُوفُ فَهُوَ الَّذِی عِنْدَهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ إِذَا خَرَجَ نَفَذ مقصود از ذکر این حدیث شریف روشن بودن معنای مبذول ومکفوف است که خداوند را دوعلم می باشد علم مبذول یعنی بخشیده شده وعلم مکفوف وبازدارنده شده می فرماید هرعلم بخشیده شدۀ خداوند را که فرشتگان و پیامبران دارا هستند ما اهل بیت آنرا می دانیم واما علم بازدارنه شدۀ خداوند هرگاه بیرون بیاید نفوذ می کند 0 بحث علم خداوند را شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه وفائزین بعلم آن بزرگوار در رسائل خود آورده اند باید بآنجا مراجعه کرد و آنها مرحوم حاج سید کاظم رشتی و حاج محمد کریم کرمانی و حاج محمد باقر همدانی هستند و بقیۀ مدّعیان اهل علم و دانش نیستند و کتب موجود این بزرگواران که پر از حکمتهای پاکیزه وعقلانی الهی است شهادت می دهند وانحرافات و دکراسیون هیاکل سایرمدّعیان هم دروغ آنان را برای اهل تحقیق روشن ساخته است وشخص دانا و محقق بیاوه گویا ن و پیروان اتّهامات تقلیدی اعتنا نمی کند چون فضل قوله مکفوف است  سپس  امام علیه السلام فرمودند وَ نَصِیبُهُ مِنَ الدُّنْیَا الْقُوتُ یکی دیگر از فروزینه های انسان عاقل وکامل اینستکه بهرۀ او از دنیا باندازۀ نیرو گرفتن و جان گرفتن است چون قوت بمعنای رزق و روزی و خوراک و غذا آمده امِّا ریشۀ لغت گویای نبرو است پس مثلاًاگر کسی غذا داشته باشد ولی توان حفظ خود را از سرما و گرما نداشته باشد این قوتش نرسیده و تلف می شود و همین طور است سایرلوازم زندگی که اگر نباشد انسان تلف می رود که بستگی بشرائط شهر و محیط و زنذگی افراد دارد نمی بینی اگر کسی در محل تاریکی زندان باشد از رزق نور محروم است سپس فرمود وَ لَا یَشْبَعُ مِنَ الْعِلْمِ دَهْرَهُ یعنی شخص عاقل وکامل در روزگارش از دانش سیر نمی شود این فرمایش تقدم وشرافت عقل انسان را بر علم اوثابت می کند پس کسی که حافظه اش را از دانش پر کند ولی خردمند نباشد همان حافظه اش او را نابود خواهد کرد هرچه کم خرد تر باشد سریعت تر نابود می شود از این جهت نباید گول حافظین قرآن وروایات و سایر علوم وفنون را خورد در ضمن همین فرمایش امام صادق بهشام فرموده اند که  یَا هِشَامُ قَلِیلُ الْعَمَلِ مِنَ الْعَاقِلِ مَقْبُولٌ مُضَاعَفٌ وَ کَثِیرُ الْعَمَلِ مِنْ أَهْلِ الْهَوَى وَ الْجَهْلِ مَرْدُود یعنی ای هشام عمل کم از شخص عاقل پذیرفته شده است وچندین برابرمی شود و عمل بسیار از اهل هوا وجهل برگشت خورده است 0 پس چه بسیارند اهل هوا وهوس وجهالت ونادانی که حافظه خود را از مقدسات دین پر کرده اند و زبان آنان ناطق بآنها شده است و محل آزمایش مردم گردیده اند 0در فرمایشی دیده بودم که عقل وعلم را بپا وکفش تشبیه کرده بودند یعنی آنکس که عقل دارد وعلم ندارد مثل کسی است که پادارد ولی کفش ندارد و کسیکه علم دارد ولی عقل ندارد مثل کسی است که کفش دارد ولی پا ندارد چقدر این مثال روشنگر ومطابق با واقعیت است وقرآن عالم بدون عقل را عالم نمی داند می فرماید وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّهُ قَالَ الدُّنْیَا کُلُّهَا جَهْلٌ إِلَّا مَوَاضِعَ الْعِلْمِ وَ الْعِلْمُ کُلُّهُ حُجَّةٌ إِلَّا مَا عُمِلَ بِهِ وَ الْعَمَلُ کُلُّهُ رِیَاءٌ إِلَّا مَا کَانَ مُخْلَصاً وَ الْإِخْلَاصُ عَلَى خَطَرٍ حَتَّى یَنْظُرَ الْعَبْدُ بِمَا یُخْتَمُ لَه‏ امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند که : دنیا همه اش نادانی است مگر جاهای دانش وهمۀ دانش ها حجت هستند ( یعنی بوسیلۀ آنها انسان را محاکمه خواند کرد ) مگر هرمقدار که بآن عمل شده باشد  عمل هم تمامش ریا است مگر هر اندازه که از روی اخلاص باشد و اخلاص بر لبۀ بلندی وپرتگاه است تا اینکه بنده ببیند کارش بچه امری پایان می یابد

سپس امام صادق علیه السلام درفروزۀ دیگر می فرماید : الذُّلُّ أَحَبُّ إِلَیْهِ مَعَ اللَّهِ مِنَ الْعِزِّ مَعَ غَیْرِهِ یعنی انسان کامل خوار شدنی که همراه خدا باشد بهتر است در نزد او از ارجمندی که همراه غیر خدا باشد و کاملاً واضح است که ضرب المثل مشهور که می گویند با خدا باش پادشاهی کن منظورهمین است و تمام اولیاء خدا در تمام مصائبی که صبر می کردند در همان حالی که دشمن گمان می کرد که آن بزرگواران را ذلیل کرده است خودش در خوارترین احوال بود و آن ولی خدا در کمال عزّت و اقتدار بسر می برد در این مقام هیچیک از اولیاء خدا بالاتر از سید الشهداء صلوات الله علیه سیر نکرده اند آن بزرگوار آنقدر همراهی با خدا را ادامه دادند تا جائیکه خون آن بزرگوار خون خدا نامیده شد و در زیارت آن بزرگوار می خوانیم  ( السلام علیک یا ثار الله) در فروزۀ دیگرمی فرماید وَ التَّوَاضُعُ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الشَّرَفِ َ  فروتنی در نزد چنین فردی از بلندی و بزرگی دوست داشتنی تر است وامام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند : مَنْ تَوَاضَعَ فِی الدُّنْیَا لِإِخْوَانِهِ  فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الصِّدِّیقِینَ وَ مِنْ شِیعَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع حَقّا یعنی کسی که نزد برادرانش فروتنی کند  این شخص نزد خداوند از صدیقین و راستگویان است ونیز براستی که از شیعیان علی بن ابی طالب علیه السلام می باشد ودر فروزینۀ دیگر فرمودند که : یَسْتَکْثِرُ قَلِیلَ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَیْرِهِ وَ یَسْتَقِلُّ کَثِیرَ الْمَعْرُوفِ مِنْ نَفْسِهِ  یعنی این شخص کار شایسته وکم دیگران را زیاد می شمرد و کار شایسته و زیاد خودش را کوچک می داند و در پایان فروزه ها می فرماید که : وَ یَرَى النَّاسَ کُلَّهُمْ خَیْراً مِنْهُ وَ أَنَّهُ شَرُّهُمْ فِی نَفْسِهِ وَ هُوَ تَمَامُ الْأَمْر همۀ مردم را از خودش بهتر می داند و خودش را نزد خود از همۀ آنها بدتر می داند و این فروزه پایان امر می باشد 0نکتۀ قابل توجه این است که انسان باید بکلمات سطحی ننگرد لااقل اطراف سخن را بسنجد تا در عمل دچار اشتباه نشود بخصوص در کلمات خدا و اولیاء خدا و این تمرین را می توان از سخنان معمولی هم شروع کرد مثلاً در جائی اشاره کرده بودم بتوبۀ شخصی که از برکت توبۀ  فلان عمل زشتش چه خیری جاری شده فردی کلمه توبه از چشمش افتاده وخیال کرده که من نوشته ام فلانی از برکت فلان عمل زشت موقعیتی پیدا کرده است و این را بطور اعتراض در همین وبلاک برای من ارسال کرده بود که سخن مرا تحریف کرده بود و تبدیل بتهمت شده بود این بی دقتی ها که در گفتار معمولی پیش می آید بخدا پناه می بریم از اینکه اولاً در ترجمۀ کلام اولیاء محفوظ باشیم و اگر جائی اشتباهی بکنیم وسیله برطرف کردنش فراهم گردد دیگر اینکه کج خوانی نداشته باشیم که موجبات زحمت برای خود و دیگران گردیم متأسفانه کج خوانی وبرداشتهای غلط آنقدر فراوان وشایع شده است که جز نیروی ایمان که در اندکی از مردم پیدا می شود چیزی جلو آن را نمی گیرد  وآن هم برای اندکی مفید خواهد بود 0 پایان

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ