سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
پاسخ بمعنای غیبت نویسنده: سما - سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٦

 بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی عدوهم  اما بعد :


     بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی عدوهم  اما بعد :

مخفی نماند که نامه ای بنا بردرخواست شفاهی برادران مشیری ازطرف ما چهارنفر یعنی محمد تقی قدیری و سید حسن طباطبایی و علی اخوان ومصطفی محمدی جهت شفافیت مواضع بانام ونشان واستناد بضروریات ومحکمات بسوی مهدیه ایشان ارسال شد ولی متأ سفانه پاسخی درچند صفحه بدون نام ونشان ومستدل بمتشابهات وحواشی فرمایشات وخالی از رسم پاسخ دادن بزرگان شیعه بسوی ما برگشته است بنا بر این ما همان نامه ایشان را تقلیداٌ از بزرگان شیعه فقره بفقره پاسخ می دهیم وروی سخن با نویسنده نامه است ولو آقای مشیری باشند چنانکه شواهد شفاهی دلالت دارد پس ایشان نوشته اند : 

                           بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین .

سپس در عبارت اول نوشته اند :

والله تعجب کردم از فهم شما وشعور شما نعوذ بالله من بوار العقل وقبح الزلل وبه نستعین

پاسخ عبارت اول نویسنده:

از آنجا که هیچ پاسخ صحیحی نسبت بنامه های ما نداشته اند این عبارت گویای این استکه با خواندن نوشته ما فطرتشان بیدار گشته وفهم وشعور ما را که مستدل بضروریات ومحکمات بوده تحسین فرموده اند واز اینکه خودشان در متشابهات غوطه ورند بخدا پناه برده وفرموده اند : نعوذ بالله من بوار العقل وقبح الزلل وبه نستعین.

سپس نویسنده درمطالب دوم نوشته است:

شما خود اقرار کرده اید که بعضی از اموردینیه تنها لفظ آن به حد ضرورت رسیده است وبعضی دیگر هم لفظ آن به حد ضرورت رسیده است وهم معنی آن به نماز مثال زده بودند که نماز هم لفظ آن به حد ضرورت رسیده است وهم معنی آن که عبارت از ارکان مخصوصه آن وکیفیت آن می باشد آنجا که آن بزرگوار اعلی الله مقامه درهمان کتاب مبارک می فرمایند « پس احدی از اهل اسلام وایمان نمی تواند بگوید که معنی نماز غیر از این است که در میان اهل اسلام وایمان متعارف است که عملی است مرکب شده از تکبیرة الاحرام وقرائت وقیام ورکوع وسجود وتشهد وسلام . پس هرکس تأویل کرد معنی نماز را وگفت مراد این عمل مخصوص نیست بلکه مراد مثلا این است که انسان بنشیند وبیاد خدا باشد وخضوع وخشوع در دل ازبرای خدا داشته باشد ولفظی نباید برزبان جاری کند ونباید ظاهرا بایستد ونباید رکوع وسجود وتشهد وسلام ظاهری بجا بیاوردالبته از ضرورت مسلمین ومؤمنین خارج شده وبه این سبب کافر ونجس شده یا آنکه بگوید مراد از نماز ولایت ائمه علیهم السلام است وکسی که ولایت ایشان را دارد دیگر نباید این نماز صاحب ارکان مخصوصه را بجا آورد البته از ضرورت اسلام وایمان خارج است»

پس عبرت بگیرید ازکلام با نظام این بزرگوار اعلی الله مقامه واین طبع ابو موسایی خود را کنار بگذارید

پاسخ مطلب دوم ایشان:

مطالب حقه ای را که از فرمایش بزرگ دین اعلی الله مقامه با عبارت اعلی الله مقامه چرب کرده مقدمه کرده برای شروع به توهین بما چهار نفر واز آنجا که آقای کرمانی اعلی الله مقامه در فصل الخطاب آورده اند که امام صادق علیه السلام فرموده اند: ‏مَنِ‏ اتَّهَمَ‏ أَخَاهُ فِی دِینِهِ- فَلَا حُرْمَةَ بَیْنَهُمَا یعنی هرگاه کسی برادرش را در دینش متهم سازد حرمتی میان آنها نخواهد بود وما مانند شما نمی خواهیم با لازمه قول گرفتن کسی را ازدین بیرون کنیم وگرنه با آموزش از کتاب مبارک میزان جا دارد که بگوئیم شما که ما را ابو موسایی می دانید پس لازمه اش این است که موسوی را معاویه وخود را امیر المؤمنین می دانید اما همه شیعه بضرورت می دانند  که کسی حق ندارد خود را امیر المؤمنین بنامد پس شما خلاف ضرورت کرده اید وقطعا نسبت خلاف ضرورت دادن شماها در معنای غیبت امام زمان علیه السلام بمخالفین این چنین است یعنی با لازمه قول نسبت مرگ امام زمان علیه السلام را بآنها داده اید چنانکه در عبارات ثابت تر میشود پس تکفیر با لازمه قول خلاف ضرورت است چنانکه در کتاب مبارک میزان روشن فرموده اند پس اینکه نویسنده نوشته « پس عبرت بگیرید ازکلام با نظام این بزرگوار» واضح است که درمقام استدلال کلام آن بزرگوار را از نظام انداخته چرا که نه ما ابو موسایی هستیم ونه ایشان امیر المؤمنینند ونه موسوی معاویه است و همچنین در ضرورت لفظ ومعنای نماز هیچ  یک از این سه گروه حرفی که خلاف این فرمایش باشد ندارند وهرگز درفرمایشات بزرگان شیعه امر نماز با امر معنای غیبت قیاس نشده و نمیشود چرا که موضع ضرورت را بزرگان فرموده اند ضرورت است  تا فهمیده ایم ضروری است و نظریات را آنها فرموده اند نظری است تا فهمیده ایم نظری است محکم را آنها فرموده اند محکم است تا فهمیده ایم محکم است متشابه را آنها فرموده اند متشابه است که فهمیده ایم متشابه است وظاهروباطن و تأویلات حقه را آنها بیان میکنند و تأویلات باطله وبابیه را آنها بیان می کنند تا حق و باطل را باندازه قابلیتهایمان تشخیص داده ایم پس هیچیک از ماها نیستیم از جمله عدولی که فرموده اند: فَإِنَّ فِینَا أَهْلَ الْبَیْتِ فِی کُلِّ خَلَفٍ عُدُولًا یَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِیفَ الْغَالِینَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِینَ وَ تَأْوِیلَ الْجَاهِلِینَ. واما اینکه کسی از بین رعیت  ضرورت بتراشد وکسی را باآن تکفیر کند عملا ادعای عدول نافین کرده است گرچه زبانا وقلبا انکار کند  پس مواضع سخن درپاسخ عبارات این نویسنده بااتکاء بضروریات و فرمایشات بزرگان دین بعد از این روشنتر میشود .

مطلب سوم نویسنده :

اگر بنا براین قاعده بود که هرکس در مسأله ای که هم لفظ آن به حد ضرورت رسیده است وهم معنی آن تنها به لفظ ضرورت اقرار کند ولی معنی آن را تأویل کند برحق باشد بایستی صوفیه هم برحق باشند چراکه آنها منکر لفظ نماز نیستند وتنها در معنی نماز تأویل میکنند

پاسخ مطلب سوم نویسنده :

همانطور که قبلا اشاره شد نویسنده این مقدمه مسلم بین اثناعشریه را در عبارات بعد آلوده کرده ونوشته :

مطلب چهارم نویسنده :

بایستی بابیه هم برحق باشند چرا که آنها هم در لفظ غیبت امام زمان وزنده بودن حضرت انکاری ندارند ولی معنی آن را انکار می کنند وبه الحادات خود تاویل می کنند

پاسخ بمطلب چهارم نویسنده :

نویسنده هنوز این قدر اطلاع ندارد که بداند بابیه لفظ غیبت امام زمان و زنده بودن حضرت را انکار دارند حالا این نویسنده با این بیسوادی قلم بدست گرفته ونوشته «که آنها هم در لفظ غیبت امام زمان وزنده بودن حضرت انکاری ندارند» آخر بقول آقای کرمانی اعلی الله مقامه در ارشاد العوام امام زمانی راکه  بابیه معتقد بودند سگها خوردند. خود بابیه هم می گویند ظهور کرده چطور نویسنده چنین اعتقاد فاسدی دارد وحال آنکه بابیه الآن راعالم رجعت می دانند واقعا باقرار خود نویسنده معلومستکه بوار و تباهی وفسادعقل نویسنده وهم عقیده های اوبکجا رسیده است.

مطلب پنجم نویسنده :

«چنانکه سرکار آقای همدانی اعلی الله مقامه در دروس مبارکه خود میفرمایند:

پس چنین امامی هست وزنده هم هست وآن امام دوازدهم است بدون تاویل اگر بنای تاویل شد دیگر در دائره حق داخل مشو برو توی بابیها توی صوفیها بیفت پس هیچ باب تأویل مفتوح نیست همان امامی که پسر امام حسن است همان امامی که پسر نرجس خاتون است یک زرع ونیم مثلا قدش است توی مردم راه میرود لکن مردم او را نمیشناسند همانجور که یوسف توی مردم راه میرفت وحرف میزد با برادران واو را نمی شناختند امام علیه السلام همین طور سیدی است میان مردم است بسا عمامه اش راهم سر نمیگذارد میان مردم میآید راه میرود غذا می خورد وغذا می خرد » این یک نمونه بود از دهها نمونه کلام حکیمانه حکیم شیعه اعلی الله مقامه در کیفیت ومعنی غیبت امام زمان عجل الله فرجه که در مواضع عدیده تصریح می فرمایند که خلع بدن عنصری حضرت یک آیه وحدیث متشابه ولو ضعیف هم ندارد وتصریح میفرماید که تأویل نمیکند معنی غیبت را مگر ملحدین در دین واگر کسی خواست معنی غیبت را تأویل کند بایستی در زمره بابی ها وصوفیها داخل شود .

پاسخ بمطلب پنجم نویسنده:

ازکمره بحث وارد فرمایشات بزرگان دین شدن این برداشتهای غلط پیش می آید که فرموده اند از سم بیش کشنده ترست دوتکه فرمایش یکی از دروس یکی از جای دیگر واذهان را به دهها فرمایش نخوانده ونفهمیده علمی دیگرارجاع دادن که استدلال نشد همین جمله «خلع بدن عنصری حضرت یک آیه وحدیث متشابه ولو ضعیف هم ندارد» اصلش عربی است که در الرسائل 3از صفحه 76تا صفحه 99اکثر زوایای پنهان  بحث غیبت وظهور وتأویل وغیر ذلک را بیان فرموده اند وما از ابتدا دیدیم که سند اصلی سید کاظم همین عبارت  بود «له بدن عنصری ولم یوجد آیة او حدیث ولو ضعیفا او متشابها علی انه علیه السلام خلع عنه لباسه العنصری» اصولا شاید نویسنده خوب می داند که اونسل سوم از کسانی استکه در توافق موسوی بودند وبعد مخالف او شدند یعنی ما نه تنها از موافقت ومخالفت شما با موسوی آگاهیم بلکه پدر شما چنان در توافق موسوی بود که سر ما را می خواست برای پیروان موسوی هدیه ببرد ولی موفق نشد وبعد خودش مخالف با آنها شد و نه تنها شاهد بوده ایم که روزگاری شما وپدرتان با موسوی موافق بوده اید و بعد مخالف شده اید بلکه ما شاهد موافقت ومرافقت وصمیمیت طولانی جد شما با موسوی بوده ایم که پس از سالها دوستی  ما با چشم خود مخالفت جد شما را با موسوی دیده ایم وشاهد بوده ایم که چگونه موسوی در جمعیت حسینیه همه مستمعین را باعتراض بآن مرحوم بلند کرد وآن مرحوم را از منبر پائین کشید پس زمان تولد بحث کیفیت غیبت امام زمان علیه السلام از نوارهای ضبط شده موسوی در منزل جد شما شروع شد و کاظم تفی یعنی همان کسی که بحمایت موسوی در صورت آقای قدیری تف انداخت شروع بدسیسه کرد پس ما با سابقه این بحث خوب آشنائیم ومیدانیم این جمله از کدام رساله وکدام کلام با نظام آقای همدانی سرقت شده ودر دست شماها این طور بی نظام گردیده است اگر آن رساله شریفه را با دقت بخوانید ودرست ترجمه کنید بحثی باقی نمیماند وخواهید دید که مثال لااله بدون الا الله براو صادق است بخصوص اگر خاتمه رساله جن آقای کرمانی اعلی الله مقامه را ضمیمه کنید آنچه مسلم است این است که همه این پاره فرمایشات را همه موافقین ومخالفین قبول دارند وآقای موسوی همه را بهم متصل کرده وهیچ تاویلی هم در کار نیست زیراکه راه تأویل حق وتأویل باطل رادراین باره آقای همدانی درهمان رساله عربی فرموده اند که ما اینجا ذکرمی کنیم نه مانند سارقین بلکه هم آدرس میدهیم وهم مطلب را فقط در باره معنای تأویل حق وتأویل باطل تمام میآوریم که در صفحه 87الرسائل 3فرموده اند :

واما جواز التأویل فاعلم انه لایجوز التأویل فی شیء من امور الدین الا ما اولوا علیهم السلام لا ما اوله المأولون قال الله تعالی وما یعلم تأویله الا الله والراسخون فی العلم والراسخون هم الائمة علیهم السلام وتأویلهم یوجد فی اخبارهم فما لیس فیها فهو لیس منهم ما قال آل محمد قلنا وما دان آل محمد دنا علیهم السلام و الصلوة من الله تعالی ومنّا . فما اوله المأوّلون المسمون بالبابیه وبعض فرق الصوفیه من انه ظهر وعرفه من عرفه وانکره من انکره وانجی من انجی واهلک من اهلک وسموا بعض الناس دجالا وبعضهم سفیانیا وغیر ذلک من المزخرفات الخرافات فذلک زخرف القول غرورا

یعنی اما درباره جوازتأویل پس بدانکه درهیچ امری از امور دین تأویل جایز نیست مگر همان اموری را که خود معصومین علیهم السلام تأویل فرموده باشند نه اینکه تأویل کنندگان تأویل کنند خداوند متعال فرموده تأویل قرآن راکسی جز خدا وراسخون درعلم کسی نمی داند وراسخین ائمه علیهم السلام هستند وتأویل امامان در اخبارشان پیدا میشود پس هرچه دراخبار نباشد ازمحمد وآل محمد علیهم السلام نیست هرچه را آل محمد فرموده اند ما اعتقاد میورزیم وهرچه را آنهاعلیهم السلام  دین دانسته اند دین میدانیم صلوات وسلام خدا واز ما برآنها باد پس اموری راکه تاویل کنندگانی چون بابیه وبعضی از فرقه های صوفیه تأویل میکنند مثل اینکه می گویند امام زمان علیه السلام ظهور کرده است هرکس اوراشناخت شناخته هرکس نشناختش او را نشناخته نجات یافت هرکس نجات یافته وهلاک شد هرکس هلاک شده است وبعضی از مردم را دجال نامیدند وبعضی راسفیانی نام نهادند وغیر ذلک از مزخرفات وخرافات تمام شد مورد نیاز از ترجمه فرمایش که تأویلات باطل را یاد آورشده اند که آن ملعون ها علائم ظهور را چگونه تأویل کرده اند که بخیال خود ثابت کنند امام زمان علیه السلام ظهور کرده اند حال ببینید فاصله بحث ما نحن فیه وقیاس نویسنده چقدر است فاصله میان این تهمت شما وسخن طرف مقابل شما بمقدار ظهور تا غیبت امام زمان علیه السلام است صوفیه و بابیه تأویل باطل بظهور کرده اند اما بحث بزرگان درمعنای کیفیت غیبت امام زمانست که درکتب عدیده درباره اش فرمایشاتی پر از فراز ونشیب دارند ولی آقای همدانی اعلی الله مقامه ما را ازمتشابهات بحث نجات داده اند ودراوائل همین رساله یک اصل اصیل را معرفی  فرموده اند که متأسفانه شماها آن را رها کرده اید  ومشمول این آیه شریفه شده اید که فرموده : وَکَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَهُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ‏ (یوسف105) و چه بسیار نشانه‏ها درآسمانها و زمین است که بر آنها مى‏گذرند درحالى که ازآنهاروى برمى‏گردانند. وآن اصل اصیل که مورد بی توجهی مبتلایان است درالرسائل 3 حکیم بزرگوار آقای همدانی بیکی از شاگردان خود بنام مرحوم ابی القاسم الحاج سعید آموخته اند که فرموده اند :

فاعلم ان من الضروریات المسلمة بین الفرقة الناجیة الاثنا عشریه ان لهم اثنی عشر اماما صلوات الله علیهم والثانی عشر منهم عجل الله فرجه حی منتظر بحیث اذا سألت اهل الباطل لاخبروک بأن معتقد الاثنی عشر هکذا فضلا عنهم بانفسهم فخد بهذا الاصل الاصیل الذی یثبت به کل برهان ودلیل وکل دلیل مخالف لذلک فهو زخرف القول غرورا ولایتبعه الا الذین فی قلوبهم زیغ ابتغاء الفتنة وابتغاء تأویله و ابتغاء تأویل المحکم الی المتشابه فلا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا وکان امره فرطا

یعنی بدانکه ازجمله ضروریات مسلم میان فرقه ناجیه دوازده امامی اینستکه اینها دارای دوازده امام هستند صلوات الله علیهم وامام دوازدهم ایشان عجل الله فرجه زنده ومنتظر است بگونه ایکه اگر ازاهل باطل هم بپرسی پاسخ میدهند که اعتقاد شیعه دوازده امامی همینطورست تاچه رسد بخود اثنا عشریه پس این اصل اصیل را بگیر زیرا هر دلیل و برهانی بسبب این اصل ثابت میشود وهردلیل وبرهانی که مخالف این اصل باشد سخنی مزخرف وفریبنده است وپیروی از آن نمی کند مگر کسی که در دلش نسبت بپذیرش حق تنگی است زیرا می خواهد فتنه کند ومی خواهد محکم را بمتشابه برگرداند پس پیروی مکن کسی را که دلش را ازیاد خودمان برده ایم وامر او تباه است

پس حالا که این اصل اصیل را آموختیم می بینیم همه ماها آنرا قبول داریم یعنی شما وما وموسوی واگر کسی بگوید که تمام فرمایشات آن رساله اصل اصیل است من جمله عبارت«له بدن عنصری ولم یوجد آیة او حدیث ولو ضعیفا او متشابها علی انه علیه السلام خلع عنه لباسه العنصری»هم جزو اصل اصیل است چند دلیل بررد این احتمال عرض می شود

1-  هر ادیبی می فهمد که مطلب از فاعلم تا کان امره فرطا تمام است ویصح علیها السکوت است و از فاذا رایت فی الاخبار وارد متشابهات و فراز های علمی میشوند که همه را بدستور خودشان باید باین اصل اصیل برگردانید

2-  همیشه اصل در یک جمله کوتاه وجامع گفته میشود وفروع ازآن منشعب میشوند پس این اصل را درقلب پاسخها گذارده اند تامحور همه فرمایشاتشان دراین باره باشد .

3-  آقای کرمانی درجامع الاحکام این اصل اصیل را باینگونه فرموده اند : ویجب ان یعتقد ان القائم المنتظر حی لا یموت حتی یبطل الجبت والطاغوت ثم یموت کما مات الذین من قبله. یعنی واجبست که مکلف اعتقاد ورزد باینکه حضرت قائم منتظرعجل الله فرجه زنده اند و نخواهند مرد تا زمانی که جبت وطاغوت را باطل کنند سپس وفات خواهند کردهمانگونه که معصومین قبل ازایشان فوت کرده اند

4-   در کتاب حیاة النفس شیخ مرحوم بترجمه سید مرحوم اعلی الله مقامهما این اصل اصیل راچنین آورده اند: وواجب است بر هر مکلف که اعتقاد کند که قائم آل محمد محمد بن الحسن عسکری علیه وعلی آبائه السلام حی وموجود است . پس چهار مشایخ این اصل اصیل را  مهم دانسته اند و جزو ضروریات و اصول اعتقادی شمرده اند که  متأسفانه بخاطر آسانی آن بآن بی اعتنایی میشود وبدون اجازه ای از شرع وارد تکفیر یکدیگر میشوند بخاطر فروعی که آنها را از اصل اصیل غافل میکندومأمور باصل قراردادن فرع یافرع دانستن اصل  نیستند چنانکه مشغولند.

مطلب ششم نویسنده :

حال آقای موسوی هم درکتاب کاوش مانند بابیه وصوفیه انکاری در لفظ غیبت امام زمان عج ندارد بلکه معنی و کیفیت آنرا تأویل می کند

پاسخ بمطلب ششم نویسنده :

در پاسخ بمطلب پنجم در فرمایش آقای همدانی اعلی الله مقامه بود که  «تاویل کنندگانی چون بابیه وبعضی از فرقه های صوفیه تأویل میکنند مثل اینکه می گویند امام زمان علیه السلام ظهور کرده است»

که اشتباه نویسنده روشن است مانند آن آخوندی که روی منبر گفت ای مردم آگاه باشید که امام زاده یعقوب را روی مناره گرگ خورد شخصی بلند شد گفت آی آخوند حواست کجاست امام زاده نبود وپیغمبر وپیغمبر زاده بود روی منار نبود داخل چاه بود یعقوب نبود و یوسف بود گرگش هم تهمت ودروغ بود حال ای جناب نویسنده درست بفرمایش بزرگ دین توجه کن که همه صوفیه نیستند بلکه فرموده اند بعضی از فرقه های صوفیه اند  وهمچنین درباره تأویلات باطله  بحث تأویل غیبت نیست بلکه بحث تأویل ظهور است و هرگز صوفیه یا بابیه در معنای غیبت امام زمان سخن نگفته اند زیرا کسی که بامام غائب قائل باشد پیرو امام غاصب ظاهر یا مرشد مدعی مهدویت نمیشود بلکه این دو گروه در معنای ظهور تأویلات جاهلانه کرده اند آن یکی مرشد را امام زمان می داند ودیگری باب مرتاب را، که بعقیده فاسد آنها امامشان ظهور کرده است پس درباره بیسوادی نویسنده عبارت مذکور قبلا هم اشاره شد .

مطلب هفتم نویسنده :

چنانکه در مقدمه همان کتاب بعد از امور ضروری درمورد امام زمان قسمتی رامعنون میکند به این عنوان «اختلاف علمای شیعه در کیفیت غیبت امام زمان عج»

پاسخ بمطلب هفتم نویسنده :

همانطور که قبلا عرض شد دراینجا کاملا روشن است که مشمول این آیه شریفه شده که خداوند فرموده است : وَکَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَهُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ‏ (یوسف105) وچه بسیار نشانه‏ها درآسمانها وزمین است که بر آنها مى‏گذرند درحالى که از آنها روى بر مى‏گردانند. پس ضروریاتی راکه صاحب کتاب کاوش قبول داشته که همان اصل اصیل است اعتنا نمیکند ولی بمتشابهات کلام طرف مقابل استناد می نماید ثانیا شما خودتان بنقل ازکتاب ایشان نوشته اید که «اختلاف علمای شیعه در کیفیت غیبت امام زمان عج» وهمچنین از فرمایشات بزرگان علمی بودن مسأله برای هراهل مطالعه ای ثابت است وکتاب مبارک میزان را برای فهمیدن  کسانی نوشته اند که علم وفضل وکمالی ندارند پس همینکه در کتاب کاوش بضروریات همگان فهم اعتراف کرده برای همگان کافی است بحث علمیش اولا مخصوص علماست چه کسی جرأت دارد وبگوید من عالمم واین بحث رابطور کامل می فهمم وهمه جوانب بحث رامانند کاوش گفتگو کند ویا رد بر کاوش وهمه کتب بقیة الله بنویسد ومشایخ ما کتاب هرمدعی باطل را ازاول تا آخرپاسخ می داده اند شما با این همه جمعیت با گذشت سه نسل نتوانسته اید کتابی بامنطق صحیح بررد یک نفر و کتب او بنویسید با اینکه همه میدانیم که تقریر وتایید وتسدید برخداست وبراوست که کسی رابفرستد و دروغگو را رسواکند  واگر این نوشته های او باطل است با دلیل وبرهان الهی بطلانش را ثابت کند بطوریکه همگان بفهمند چرا که شواهد گواهند که این بحث علمی است ونفی واثباتش وفراز ونشیبش راعلمای ربانی می فهمند نهایت حرفی که ما میتوانیم بگوییم این است که موسوی و کاظم  که معترفند که جزو کاملین نیستند چرا وارد این بحث علمی شده اند وهمچنین شما چرا وارد نفی واثبات آن شده اید آیا ازعدول نافین هستید ؟ یاخلاف ضرورت عوام فهم رامی توانید ثابت کنید ؟ بااینکه آقای کرمانی بطور صراحت ازجدال و گفتگو و بحث هورقلیا ومعنی غیبت امام زمان علیه السلام در رساله جن نهی کرده اند  اگر مطالعه کرده اید. واگر بگویید ماها هم پاسخ موسوی را داده ایم عرض میشود که همه پاسخهای شماها مانند همین نامه ای که ازجانب شما پیش روی ماست  نزد اکثرعوام وبخصوص خواص از درجه اعتبارساقط است تا چه رسد نزد علمای ربانی چنانکه در این پاسخها معلوم میشود.     

مطلب هشتم نویسنده :

ودرادامه مزخرفات خود را مانند بابیه وصوفیه اینگونه آغاز می کند :

«بحثی که هست در کیفیت غیبت امام علیه السلام است .علمای شیعه در بیان کیفیت غیبت اختلاف دارند »

پاسخ بمطلب هشتم نویسنده :

رسم اهل حق نیست که باتهمت وتوهین کسی را بکوبند چنانکه موسوی ما را کوبید وچنانکه شما اورامی کوبید پس با صرف نظر از تهمت وتوهین آیا شما آنقدر مسلط بکتب علما وبزرگان دین هستید که ثابت کنید درکیفیت غیبت امام علیه السلام هیچ نظریه ای وجود ندارد واختلافی نیست قطعا با وجود این همه فرمایشات بزرگان شیعه نمی توانید چنین حرفی بزنید پس چه چیزی را مسخره میکنید.  

مطلب نهم نویسنده :

ودرمواضع عدیده کتاب پلیدش معنی غیبت را این گونه تأویل میکند :

« بدن امام علیه السلام هم درداشتن هریک ازحالات نامبرده این چنین است اگر دیده شود می گوییم بدن عنصری ودنیوی دارد ودارای حیات ظاهری دنیوی است واگر دیده نشود می گوئیم بدن وجسم عنصریرا خلع کرده وکنار گذارده (مثل آنکه مادر منطقه گرمسیر عبای زمستانی ولباس پشمی راکنار می گذاریم» ودارای بدن هورقلیایی است ونیز ممکن است که حتی بدن هورقلیائئ راهم خلع فرماید ودارای بدن آخرتی باشد باشد بطوری که اهل عالم هورقلیا راهم نبیند وازنظر آنها هم غائب باشد »

  پاسخی بمطلب نهم نویسنده :

ما وظیفه داریم اصل اصیل را رها نکنیم که آن بزرگوار موجود وزنده ومنتظرند واین عبارات هیچ منافاتی با این اصل اصیلی که با بی اعتنایی از آن می گذرید ندارد اما توهینهای شما باین بحث وهمچنین توهینهای شما بما چهار نفر با ضروریات اولیه اسلام وشیعه مخالفت دارد چنانکه مزید برگذشته خواهد آمد که هر بیسواد متدینی میفهمد ونیاز بدرس خواندن ندارد چنانکه نویسنده نوشته:

مطلب دهم نویسنده :

ودرقسمت دیگر ازآن کتاب پلید اینگونه اعتقاد مسلم شیعه را به مسخره میگیرد : 

 «مخصوصا بعد از این قواعد وسنتهایی که ازدنیای اروپا به ممالک اسلامی سرایت کرده از قبیل صدور شناسنامه وثبت اسناد وجواز کسب ومالیاتها وقبض های آب وبرق وسایر امور دولتی که اگر امام علیه السلام بخواهند تحت چنین شرایطی زندگی کنند ومثل سایر مردم این کشورها ومطابق نظام حاکم جامعه ها ، زن وفرزند و خانه وملک داشته باشند باید به ر‍ژیم های حاکم در این مملکتها تن داده وهمه برنامه های آنها راعملا امضا فرماید وهمین امضاء عملی وتقیه نمودن وهمرنگ اهل این جامعه ها شدن بیعت با رهبران ورؤسای این ممالک است واین امر بایکی از اسرار غیبت آنحضرت علیه السلام منافات دارد »

پاسخ بمطلب دهم نویسنده :

بسی واضح است که خدا و فرشتگانش این نویسنده را مسخره میکنند وگرنه درعبارات فوق که ازکتاب کاوش نقل شده نه تنها مذهب اثنا عشریه مسخره نشده بلکه با اصل اصیل توافق دارد بلکه ما تمام این عبارات راشرح فرمایش امام صادق علیه السلام می بینیم که فرموده اند  یَقُومُ الْقَائِمُ ع وَ لَیْسَ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ عَقْدٌ وَ لَا عَهْدٌ وَ لَا بَیْعَةٌ.غیبت نعمانی ص 171یعنی امام زمان علیه السلام در حالی قیام می فرمایند که پیمان و بیعت و عهد هیچکس برگردن آن بزرگوار نیست پس کسانی که معنای حدیث امام صادق علیه السلام را مسخره می کنند خدا رامسخره کرده اند وخداوند هم فرموده :اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ‏ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فی‏ طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُون‏ یعنی بلکه خدا وند استکه ریشخندشان مى‏کند، وآنان را درطغیانشان فرو مى‏گذارد تاسرگردان شوند . چنانکه در ادامه نوشته

مطلب یازدهم نویسنده :

پس عبرت بگیرید از تأویلات این مفتری در معنی غیبت امام زمان عج

پاسخ بمطلب یازدهم نویسنده :

فعلا ما عبرت میگیریم از تهمت ها وبوارعقل وقبح زلل نویسنده سپس نوشته :

 مطلب دوازدهم نویسنده :

ودست از این طبع صوفی گری خود بردارید وان شاء الله برمن ایراد نخواهید گرفت

پاسخ بمطلب دوازدهم نویسنده :

تهمت طبع صوفی گری بما چهار نفر از عجائب روزگار است چرا که ما چهار نفر هرچه از دین آموخته ایم ازفرمایشات بزرگان دین بوده نه پدرومادرمان صوفی بوده اند ونه در صوفیه سیر کرده ایم این تهمت را در حسینیه باقری موسوی وپیروانش بما زدند وشما هم از سرآنهائید شاید چون سند تهمتتان یکی ازسخنان فریبنده آنهاست نوشته اید ان شاء الله برمن ایراد نخواهید گرفت یعنی  تهمت را حواله بآنها میدهید وخود را کاره ای نمی دانید وتعجب است که با وجود اینکه سراپای نامه شما ایراد است چرا التماس میکنید ومی نویسید ان شاء الله برمن ایراد نخواهید گرفت آیا ازافتضاح خود میترسید؟ .

مطلب سیزدهم نویسنده :

اگر گفتم که دست ازطبع صوفی گری خود بردارید چراکه ذکر کردم کلای مولای خودم اعلی الله مقامه راکه فرمود : اگر بنای تأویل شد بروتوی بابیها بیفت توی صوفیها بیفت

پاسخ بمطلب سیزدهم نویسنده :

نویسنده از روی عجله کلام را کلای نوشته بود معلوم است ازکلای ایشان نشنیده حال اگر این فرمایش را در معنای غیبت امام زمان علیه السلام میزان شناخت طبع صوفی گری میدانید ما کسی از معنا کنندگان را، تأویل کننده باطل نیافتیم مگر اینکه خود شما در همین نامه لفظ غیبت را ببابیه و صوفیه نسبت دادید وآیا این خود تأویل جاهلانه نیست که چنین کاری کرده اید وحال آنکه بحث آن گذشت که آندو خبیت ظهور را تأویل کرده اند نه معنای غیبت را پس خطاب بروتوی بابیها بیفت توی صوفیها بیفت اول شامل حال خودتان میشود قو انفسکم

مطلب چهاردهم نویسنده :

درخاتمه حدیث شریفی را ازامام صادق علیه السلام ذکر می کنیم که حضرت صلوات الله علیه مؤولین معنی غیبت امام زمان عج را به اشباه خنازیر متصف میفرماید :

« محمد بن یعقوب از علی بن ابراهیم از محمد بن حسین از ابن ابی نجران از فضالة بن ایوب از سدیر صیرفی روایت کرده است که گفت شنیدم از امام صادق علیه السلام می فرمود :

 پاسخ بمطلب چهاردهم نویسنده :

مقلد بزرگان دین احتیاج باینهمه سلسله سند ندارد شما که می خواهی سلسله سند ذکر کنی بیفت تو منی ها بیف تو سنی ها آنها شغلشان سلسله سند ردیف کردنست آقای کرمانی اعلی الله مقامه فصل الخطاب را نوشتند وکل سلسله سندها رانداختند وعین احادیث را ذکر فرموده اند آیا  بزرگان دین این حدیث شریف را ذکر نکرده اند؟  پس چرا حراجی راه انداخته اید وحدیث راحراج میکنید وسلسله سند وکتب برخ میکشید آیا تمام این افراد رامی شناسید علم رجال منی ها را آموخته اید ما بپیروی از بزرگان بسلسله سند نیازی نداریم سند ما خود بزرگ دین است که مانند این حدیث شریف را ذکر فرموده وهمه مختلفین که مقر ببزرگان دین هستند آنرا قبول دارند ودیده اند ودر کتبشان ذکر کرده اند وآقای موسوی هم آنرا آورده است دراین مکتب عظیم سندی بجز بزرگان را برخ کشیدن خطای محض است بلکه جسارت ببزرگان دین است

مطلب پانزدهم نویسنده :

امام جعفر صادق علیه السلام که میفرمود : بدرستی که در صاحب این امر شباهتی است به حضرت یوسف علیه السلام . راوی می گوید که به آن حضرت عرض کردم که گویا حیات یا غیبت او را ذکر میفرمایی . حضرت فرمود که این امت به خنازیر شباهت دارند چه چیز از آن را انکار می توانند کرد به درستی که برادران یوسف فرزندان یعقوب بودند وبا یوسف تجارت کردند وخرید وفروش میان او وایشان اتفاق افتاد وبا یکدیگر سخن گفتند وایشان برادران او بودند واو برادرانشان بود وبا وجود اینها او را نشناختند تا آنکه گفت من یو سفم واین برادر من است پس این است ملعونه چه چیزی را انکار می کندکه خدای عزوجل در وقتی از اوقات باحجت خویش بکند مثل آنچه راکه بایوسف کرد وبه درستی که پادشاه مصر بود ودر میان او وپدرش هجده روز راه بود پس اگر میخواست که یعقوب را اعلام کند براین ، قدرت داشت ،ویعقوب وفرزندان او وقتی که م‍ژده را شنیدند از بادیه خویش تا مصر نه روز راه رفتند پس این امت چه انکار می کنند که خدای عزوجل با حجت خود بکند مثل آنچه راکه با یوسف کرد که در بازارهای ایشان راه نمیرود وپا برفرشهای ایشان گذارد تا آنکه خدا او را اذن دهد چنانکه یوسف را اذن داد که باو گفتند که آیا تویی یوسف ‍[آن گاه ‌‍] یوسف گفت منم یوسف

این حدیث شریف را علمای کبار شیعه رضوان الله علیهم از قبیل شیخ کلینی ، صدوق اول ،شیخ صدوق ثانی ، محمد ابراهیم نعمانی ، شیخ طبری ، شیخ طبرسی ،شیخ حر عاملی ،علامه مجلسی ،سید نعمت الله جزایری و..در کتب خود روایت کرده اند پس چگونه اشباه خنازیر این امت به تعبیر امام صادق ع مسأله ای را که معتقد شیعه اثنی عشری است انکار می کنند!والسلام علی من اتبع الهدی

 پاسخ مطلب پانزدهم نویسنده :

طبق اصل اصیل مذمتهای این حدیث شریف را شامل حال خود واهل مهدیه واهل حسینیه ها نمی یابیم پس آیا پیدا میشود کسی که مطلبی راعَلَم کرده باشد که مخالف این اصل اصیل آقای همدانی اعلی الله مقامه باشد پس اگر منطق صحیح دارید با دلیل وبرهان اورا  نشان بدهید پس بیاورید عبارت صریح آن خنزیری را که نوشته باشد یا گفته باشد که مرگ برامام زمان عجل الله فرجه واقع شده است

چه کسی منکر شده که امام زمان صلوات الله علیه درحال غیبت  در بازارها راه نمیروند ودرمجالس شرکت نمیکنند

 چه کسی منکر شده امام زمان علیه السلام زن وفرزند واولاد مطلقا ندارند

 وچه کسی منکر شده که امام زمان صلوات الله علیه بین مردم نمی آیند وبا مردم سخن نمی گویند

 پس در مختلفین نمی یابیم کسی را که منکر این حدیث شریف باشد ونویسنده می خواهد با تهمت این ها رابرگردن مخالف خود بگذارد وکلی سند حدیث ذکر می کند امروزه هرکودکی که با کامپیوتر سرکار دارد توسط سی دی نور تمام اسناد هر حدیثی را که شما اراده کنید درمیآورد این رجز خوانی ها که دلیل وبرهان نمیشود که درخاتمه نامه نوشته والسلام علی من اتبع الهدی وما را دشمن دانسته واعلام جنگ می نماید.

محمد تقی قدیری زاده – سید حسن طباطبایی - علی اخوان – مصطفی محمدی

                بیست وهفتم ماه مبارک رمضان 1438قمری

 

  نظرات ()
مطالب اخیر روضه خان کیست ؟ ارتباط با جن خاتمه ناصریه پند وعبرت تزاحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه
کلمات کلیدی وبلاگ