سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
قضاوت نویسنده: سما - چهارشنبه ٧ مهر ۱۳٩٥

   بسم الله الرحمن الرحیم                      

                    نقل  از کانال طتنجیه در اندروید                                

⏩یکی از دلایلی که قضاوت صحیح مختص پیغمبرصلی الله علیه وآله وامام معصوم

علیه السلام است⏪

totonjieh@


                                      بسم الله الرحمن الرحیم                      

                              پستی از کانال طتنجیه در اندروید

⏪بسم الله الرحمن الرحیم ⏩                                                              

⏩یکی از دلایلی که قضاوت صحیح مختص پیغمبرصلی الله علیه وآله وامام معصوم علیه السلام است⏪

در زمان خلافت عمر  جوانی به نزد او آمد و از مادرش شکایت کرد. و ناله سر می داد که

خدایا! بین من و مادرم حکم کن:

عمر از او پرسید

- مگر مادرت چه کرده است؟ چرا درباره او شکایت می کنی؟

جوان پاسخ داد: مادرم نه ماه مرا در شکم خود پرورده و دو سال تمام نیز شیر داده. اکنون که بزرگ شده ام و خوب و بد را تشخیص می دهم، مرا طرد کرده و می گوید: پسر من نیستی! حال آنکه او مادر من و من فرزند او هستم

عمر دستور داد زن را بیاورند. زن که فهمید علت احضارش چیست؟ به همراه چهار برادرش و نیز همراه چهل شاهد در محکمه حاضر شد

عمر از جوان خواست تا ادعایش را مطرح نماید

جوان گفته های خود را تکرار کرد و قسم یاد کرد که این زن مادر من است. عمر به زن گفت

- شما در جواب چه می گویید؟

زن پاسخ داد: خدا را شاهد می گیرم و به پیغمبر سوگند یاد می کنم که این پسر را نمی شناسم. او با چنین ادعای می خواهد مرا در بین قبیله و خویشاوندانم بی آبرو سازد. من زنی از خاندان قریشم و تا بحال شوهر نکرده ام و هنوز باکره ام

در چنین حالتی چگونه ممکن است او فرزند من باشد؟

عمر پرسید: آیا شاهد داری؟

زن پاسخ داد: اینها همه گواهان و شهود من هستند

آن چهل نفر شهادت دادند که پسر دروغ می گوید و نیز گواهی دادند که این زن شوهر نکرده و هنوز هم باکره است

عمر دستور داد که پسر را زندانی کنند تا درباره شهود تحقیق شود. اگر گواهان راست گفته باشند، پسر به عنوان مفتری مجازات گردد

مأموران در حالی که پسر را به سوی زندان می بردند، با حضرت علی علیه السلام برخورد نمودند، پسر فریاد زد

- یا علی! به دادم برس. زیرا به من ظلم شده و شرح حال خود را بیان کرد. حضرت فرمود: او را نزد عمر برگردانید. چون بازگردانده شد، عمر گفت: من دستور زندان داده بودم. برای چه او را آوردید؟

گفتند: علی علیه السلام دستور داد برگردانید و ما از شما مکرر شنیده ایم که با دستور علی بن ابی طالب علیه السلام مخالفت نکنید

در این وقت حضرت علی علیه السلام وارد شد و دستور داد مادر جوان را احضار کنند و او را آوردند. آن گاه حضرت به پسر فرمود: ادعای خود را بیان کن

جوان دوباره تمام شرح حالش را بیان نمود

علی علیه السلام رو به عمر کرد و گفت

- آیا مایلی من درباره این دو نفر قضاوت کنم؟

عمر گفت: سبحان الله! چگونه مایل نباشم و حال آنکه از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده ام که فرمود

- علی بن ابی طالب علیه السلام از همه شما داناتر است

حضرت به زن فرمود: درباره ادعای خود شاهد داری؟

گفت: بلی چهل شاهد دارم که همگی حاضرند. در این وقت شاهدان جلو آمدند و مانند دفعه پیش گواهی دادند

حضرت علی  علیه السلام فرمود: طبق رضای خداوند حکم می کنم. همان حکمی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به من آموخته است

سپس به زن فرمود: آیا در کارهای خود سرپرست و صاحب اختیار داری؟

زن پاسخ داد: بلی!

این چهار نفر برادران من هستند و در مورد من اختیار دارند. آن گاه حضرت به برادران زن فرمود

- آیا درباره خود و خواهرتان به من اجازه و اختیار می دهید؟

گفتند: بلی! شما درباره ما صاحب اختیار هستید

حضرت فرمودند: به شهادت خدای بزرگ و شهادت تمامی مردم که در این وقت در مجلس حاضرند. این زن را به عقد ازدواج این پسر درآوردم و به مهریه چهارصد درهم وجه نقد که خود آن را می پردازم

سپس به قنبر فرمود: سریعا چهارصد درهم حاضر کن

قنبر چهارصد درهم آورد. حضرت تمام پولها را در دست جوان ریخت. فرمود: این پولها را بگیر و در دامن زنت بریز و دست او را بگیر و ببر و دیگر نزد ما برنگرد مگر آنکه آثار عروسی در تو باشد، یعنی غسل کرده برگردی

پسر از جای خود حرکت کرد و پولها را در دامن زن ریخت و گفت

- برخیز!برویم.در این هنگام زن فریاد زد

(ألنار! النار!) (آتش! آتش!)

ای پسر عموی پیغمبر آیا می خواهی مرا همسر پسرم قرار بدهی؟ به خدا قسم این جوان فرزند من است. برادرانم مرا به شخصی شوهر دادند که پدرش غلام آزاد شده ای بود این پسر را من از او آورده ام. وقتی بچه بزرگ شد به من گفتند

فرزند بودن او را انکار کن و من هم طبق دستور برادرانم چنین عملی را انجام دادم ولی اکنون اعتراف می کنم که او فرزند من است. دلم از مهر و علاقه او لبریز است.مادر دست پسر را گرفت و از محکمه بیرون رفتند

 

عمر گفت

 

 وا عمراه، لو لا علی لهلک عمر

 

وای بر عمر اگر علی نبود عمر نابود میشد

 

️بحارالانوار ج۴۰،ص۳۰۶

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن واهلک عدوهم        

🔵بنام خدا 🔵

⏩نقدی مختصر درپست قبل ⏪

۱- قسم یاد کردن یکی از دلایل مهم در دادگاه است که امام معصوم علیه السلام سوگند های دروغ آن زن را بر ملا فرمودند

۲- معمولا دادگاه با دوشاهد کارش را میگذراند وامام معصوم علیه السلام دروغ چهل شاهد را برملا فرمود ند

۳- زن مدعی بود من باکره ام که بعربی با جمله انی بخاتم ربی استعاره نمود یعنی من بر مهر پروردگارم باقی هستم واعتراف پایانیش باکره نبودنش را هم ثابت نمود

۴- پس وقتی که در صدر اسلام مردم با قسم  دروغ وشهود دروغگو شریعت وقاضی غیر معصوم را بنفع خود استخدام میکردند اکنون باید محاسبه کرد ودیدکه پس از آن تا بحال مردم وکتب و سران جهان اسلام چقدر انحرافات بخود گرفته اند و تاریخ از این ستمها فراوان نشان میدهد وما خود در معاشرین با خودمان تکرار تاریخ رادیده ایم اما معصومش راندیده ایم که بیاید عمرهای زمان را برگفته ها وکارهای غلطشان آگاه سازد

۴ -ممکن است کسی بگوید چطوریک زن چهار سرپرست وچهل شاهد متحد پیداکرد واین معقول نیست عرض میشود که اتحاد قبایل در آن زمانها را سخت میتوان قابل قبول مردم بی مطالعه این زمان نمود ولی مسٱله قبایل وروسای قبایل وانسجام واتحادشان امری لاینکر است چنانکه بعضی از معصومین خبر داده اند که زمانی بیاید که قبایل ازبین بروند

۵-ادب امیرالمومنین علی علیه السلام ورعایت شخصیت افراد و بکار گیری تقیه که اولا از عمر اجازه گرفتند بعد از اولیای زن یعنی چهار برادرش اجازه گرفتند بعد حکم نمودند

۶-قاطعیت حضرت در حکم

۷- حضرت حکم خود رااز آموخته های خود ازرسوخداصلی الله علیه وآله دانستند که این امتیاز را خلفای غاصب نداشتند

۸- کتاب قضاوت های امیرالمومنین علی علیه السلام آن مقدار که ثبت شده کتابی  است که بفارسی هم ترجمه شده وبانواع مختلف چاپ شده که کامل آن دارای چند بخش است  که بخشی از آن در زمان رسول الله صلی الله علیه وآله بوده و بخشی در زمان خلافت ابوبکر و بخشی در زمان خلافت عمر و بخشی در زمان خلافت عثمان و بخشی در زمان خلافت ظاهری و شورایی خودامیر المومنین علی علیه السلام انجام یافته که همه پر از شگفتیهاست وگویای این است که فقط آن حضرت خلیفة الله بلافصل میباشند وابوبکر وعمر و عثمان مراجع بیخردان وغافلین بودند واین پست نمونه ای از آن قضاوت هاست که درزمان خلافت عمر اتفاق افتاده است

۹- اعتراف عمر باینکه رسول خدا فرموده اند علی علیه السلام دانا ترین شماست

۱۰- عمر بسربازان وماموران دستور داده بود که کسی در برابر خواسته های حضرت علی علیه السلام سر  پیچی نکند چون میدانست علم خلافت نزد آن بزرگوارست و خودش کاره ای نیست بخصوص در مقاطع این چنینی اعتراف میکرد که :

لولا علی لهلک عمر

اگر علی علیه السلام نبود عمر نابود میشد

۱۱-این روایت ساکت است از اینکه پس از قضاوت علی بن ابیطالب امیرالمومنین علیه السلام چه شد ؟وآیا تدلیس کنندگان مجازات شدند یا نه ؟عمر با آنها چه کرد ؟ حضرت امیر درباره آنها چه حکمی دادند ؟

۱۲ -بعضی گویند قضاوتهای حضرت امیر علیه السلام مربوط بزمان خودشان بوده در این زمان بچه درد میخورد ؟

عرض میشود که شریعت حضرت محمد صلی الله علیه وآله همیشه بروز است وکهنه شدنی نیست و قضاوتهای حضرت امیر فکر قاضی برحق شیعه را باز میکند وعالم شیعه کامل چون از شعاع نور معصومین آفریده شده در زمان ظهور حق میتواند مانند امامش قضاوت کند چنانکه حضرت سلمان درمداین بدستور امیرالمومنین علی علیه السلام قضاوت میکرد و اما شریح قاضی از فرمان امیرالمومنین علی علیه السلام خارج میشد تا اینکه شریک خون امام حسین علیه السلام شد پس در این زمان اگر استاد معظمی وعالمی بر اساس سخنان شهود قضاوتی غیر واقع کرد گناهش بگردن شهود است ودرظهور امام زمان و یابعد ازمرگ بحساب شهود دروغگو و تهمت زن خواهند رسید وپاداش نیک صابرین وستم دیدگان راهم خواهند داد

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ