سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
ان الله یامربالعدل والاحسان نویسنده: سما - جمعه ٦ فروردین ۱۳۸٩

                     بنام خداوند بخشنده مهربان

إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ

وَالْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (90)نحل

 


         

                بنام خداوند بخشنده مهربان

إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (90)نحل

نماد سخن :

 همانا خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان مى‏دهد؛ واز فحشا و منکر و ستم، نهى مى‏کند ؛ خداوند به شما اندرز مى‏دهد، شاید متذکّر شوید! خداوند مؤمنین را چنین قرار داده است که هرکجا مربوط به حجج الهی و سخن وحی باشد وکلام خدا و اولیاء خدا مطرح باشد  گرایش بآنجا داشته باشند وهرکجا که خالی ازاین امور باشد از آنجا روبر می گردانند وهرکجا که ممزوج از حق وباطل باشد حق آن جا را تصدیق دارند واز باطل آن روگردان ومتنفرند و لواینکه ناچاراً کنار گوش آنها باشد وهرکجا باطل کلمات اهل حق رااستخدام کرده تا بمقاصد شوم خود برسد ازهردوروی برمی گردانند زیراهردو باطل است ونمونه بارزآنها خوارج نهروان می باشند که قرآنها راسر نیزه کردند تا ارتدادشان بنام قرآن پوشیده گردد ولی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آنها راکاغذ ومرکب معرفی کردند وخود راقرآن ناطق معرفی کردند واما جائی که اهل حق شیاطین رااستخدام کنند مسأله ایست اقلاً ممکن چنانکه خداوند دربارۀ حضرت سلیمان می فرماید وَ مِنَ الشَّیاطینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَهُ وَ یَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذلِکَ وَ کُنَّا لَهُمْ حافِظینَ (82)انبیاءیعنیو گروهى از شیاطین(را نیز مسخّر سلیمان قرار دادیم، که در دریا) برایش غوّاصى مى‏کردند؛ و کارهایى غیر از این(نیز) براى او انجام مى‏دادند؛ و ما آنها را(از سرکشى) حفظ مى‏کردیم! واین امکان،محل لغزش گروهایی شده استکه می پندارند هرچه از اعمال زشت راانجام دهند چون اعتقاداتشان صحیح است اشکالی ندارد ونمی دانند طبق همین آیه شریفه شیاطینی که در استخدام اهل حق قرار می گیرند آنها هم ازگناه محفوظ می شوند بلکه اسلام می آورند چنانکه رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند : «ما من انسان الا ومعه شیطان قالوا وانت یارسول الله قال وانا لکنه اسلم بعون الله ولقد اتانی فاخذت بحلقه ولولا دعوة سلیمان لاصبحن فی المسجد طریحاً» یعنی هیچ انسانی نیست مگر اینکه همراه اوشیطانی هست پرسیدند وشماچی ای رسول خدا؟ حضرت فرمودند : ولی دربارۀ من همانا او بکمک خداوند اسلام آورده است وهمانا او نزد من آمد پس گلویش راگرفتم واگر در خواست سلیمان نبود هرآینه او در مسجد جا گزین شده بود پس معلوم است که شیاطینی که در اطاعت اهل حق در می آیند شرارت ندارند وهمان فرمانبرداری ازاهل حق از آنها بر می آید و جهلی که فرمانبردارعقل شد کارهای عاقلانه از اوسرمی زند لذا کسانی که خیال می کنند که گناهان آنها عین طاعت است سخت در اشتباه هستند بامید این هستند که بزرگان دین آنها راشفاعت خواهند کرد چون هر کار قبیحی را برخود مباح کرده اند مثل تهمت وغیبت وسخن چینی و جسارت در حرمهای ائمه معصومین علیهم السلام وغیرذلک را که قدری ازهزارقسم آنها را در مقالاتمان یاد آورشده ایم  چنانکه گروه شیطان پرست برای رضای شیطان دست بهر کار خلافی می زنند واکنون درجامعه روبرشد هستند واعمال همجنسبازی را شایع می کنند که متأسفانه بعضی ازآنها با نامهای مستعاربلکه بااسامی بی معنا درقسمت نظر خواهی در وبلاک طتنجیه صفات پلید خود را درنوشته بروز داده اند که بحمد الله والمنه چون خداوند ستار بتوسط برنامه ریزی مدیران وبلاک مزخرفات وصفات زشت آن ناپاکان ازدید خوانندگان محترم وپیروان حقیقی مکتب استبصارپنهان می ماند پس ما هم از بر ملا کردن آنها وملوث کردن متون وبلاکمان بصفات دشمنان دین خود داری می کنیم و درابتدای ساخته شدن وبلاک ازاین مستوربودن نظرات آگاهی نداشتیم اما برای روز احتمالی محاکمۀ آن ناپاکان که ممکن است در دنیا قبل از آخرت اتفاق بیفتد بعنوان سند تا مدتی باقی می ماند ولی همه آنها وآنچه راهم که ما از قلم انداخته ایم وبیندازیم نزد احکم الحاکمین باقیست تا «یوم تبلی السرائر» وعرض کرده ایم که ما از جواب دادن فحش وتهمت وافترا را بمثل خود فحاشان و بی ادبان عاجزیم وتا کنون درخلوت کسی از ما فحش یا جواب فحش نشنیده پس چگونه شود که علناً دست باینکار خلاف بزنیم وآنها که علنا فحش وتهمت وسایررذائل اخلاقی رامی گویند ومی نویسند درخلوت چقدر مشغول آن اعمال زشت هستند که زشتی تکلم بآن قبایح از نظرشان محوشده است پس آنچه را که ما پاسخ می دهیم بخاطراین است که نویسندگان لااقل حین المحاوره قدم اول راازعرصۀ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اراذل واوباش والواط طی کرده اند ویا اهل آن عالم نیستند زیراکه «ازکوزه برون همی تراود که دراوست» واما بعضی که تهمتها رامی شنوند ودر صدد سؤال از خود مابرمی آیند این عمل آنها ازایمان آنهاست وبازگوکردن آنچه راکه شنیده اند وظیفه تحقیقاتی آنهاست تقریباًمثل آقای عبدالله خدا پرست که ماهم بعداً دانستیم که چنین شخصی وجود دارد وسؤال وجواب ایشان دروبلاک پارشین ما موجود است و خداوند حفظ کند آن بزرگواری را که فرموده «درحقیقت راه دین گردید جداازراه آش» که ازنهاد ونهان دل ماسخن گفته وماهرگزدرمسیردین بآب ونان فکرنکرده ونمی کنیم وروکردن وپشت کردن دنیا ربطی بامردین ندارد متأسفانه بعضی ازحیوان صفت ها که خودشان گفتند ما کُرد هستیم و دلیل وبرهان سرمان نمیشود هرگاه ما ازراه ورسم دینداری سخنی بمیان می آوریم گمان می کنند که بآخورآنها نظری داریم سرازآخوربیرون می آورند وعیناً قدری ازهمان کارهائی را که مشغول بوده وهستند باعجله بما نسبت می دهند وبسرعت سرشان را دوباره توی آخورمی کنند چنانکه امام حسین صلوات الله علیه فرموده اند : إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الْمَالِ، وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ بِهِ مَعَایِشُهُمْ، فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ.!!  یعنی همانا مردم بندگان پول می باشند شیرینی دین رابر زبان می مالند ؛ تا موقعی جوانب دین رارعایت می کنند که معیشت آنها پر بار باشد اما وقتی که بوسیله بلا مورد آزمایش قرار بگیرند دینداران کم واندک خواهند بود   ونمی دانند که طبق شناخت دیرینه ای که ما ازاستاد معظم داریم وبنا برکتب ومنابری که ازایشان منتشراست مسیردینی وفکری ایشان صد در صد با برنامه های اکراد واتراک و سرتوی آخور برده ها وتهمت زنندگان و ترور شخصیت کنندگان ودروغگویان وسود جویان بنام دین وریاست طلبان که بنام احیای امر دین وامربزرگان دین این امور را انجام میدهند وغیرذلک ازرذائل اخلاقی تضاد کلی وجزئی دارد  ائمه ما فرموده اند که : إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خِزْیاً أَجْرَى فَضِیحَتَهُ عَلَى لِسَانِه‏ یعنی هرگاه خداوند بخواهد بنده ای را بشکند رسوائی او را برزبان خودش جاری می سازد پس بخدا پناه می بریم از خزی دنیا وعذاب آخرت روی مثل این جهات استکه دائماً خود را موظف بتوبه کردن می بینیم چرا که نوشتجات ما با مقایسه بمنابر و سخنان استاد معظم بسی جای استغفار دارد وچون برنجهائی که کشیده ایم توجه می کنیم آنها را در برابر رنجهای استاد معظم آسایش می بینیم پس استغفار می نمائیم اما الواط گمان می کنند ما از تهمت های لوطی گرانۀ آنها توبه کرده ایم این هم اشکالی ندارد اگر خداآنها را می آمرزد البته باید توبه کرد واللهم اغفر للمؤمنین والمؤمنات والمسلمین والمسلمات را باید گفت وما شاهد بودیم دربارۀ چند نفری که در حضور استاد در حسینیه بطور صراحت اعتراف باعمال منافی باعفت در حمام و رختخواب توی خوابگاه کردند وایشان درآن مجلس محاکمه آنها را با جملۀ « إدرؤوا الحدود بالشّبهات‏» تبرئه نمودند وسپس امثال همان افرادی که خودشان متهم بودند برای بدست آوردن عزت ازدست رفته سر جنگ با ما را برداشتند واستاد معترفین را تبرئه کردند و آنها منزّهین را متهم نمودند پس تفاوت راه از کجاست تا بکجا پس بازهم ما برای آنها استغفار می کنیم مگر اینکه کارشان بجائی برسد که آیات و روایات وفرمایشات نزد آنها ازعظمت وبزرگی وجلالت افتاده باشد که درآن صورت خداوند پیامبر را هم از استغفار دربارۀ آنها نهی کرده وفرموده است سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ  وما با تمام ناتوانی برای باهتزاز در آوردن پرچم حق یعنی امربزرگان دین که مقدمۀ ظهور امام زمان صلوات الله علیه است از بکاربردن نیت خیرمان دریغ نکرده ایم درصورتی که بعضی گمان کرده اند که ما برای براندازی آنها ازهیچ کاری دریغ نکرده ایم این تداخل نظریۀ ضد ین بخاطرتداخل حق وباطل است که گاهی باطل حق راسپر قرار می دهد وگاهی حق درلابلای ظلمات ابربرخاستۀ ازطغیان مدّعیان مخفی وناپیدا می گردد و اکنون صورت اول غالبست وکُردها وترکهای زبان نافهم متصدی امور بزرگ تشیع گردیده اند چنانکه قبله مسلمین ومکه ومدینه را وهّابی ها اداره می کنند وهمچنین اکثرکتب اهل حق از دست منحرفین ازطریق حق و با حفاظت آنها بما وباهل استبصار رسیده مگر مقدار کمی وبخش عمده ای که ازطریق مؤمنین برای این نسل بارث رسیده است ویا بچاپ می رسد چنانکه در مقاله رد بروحدت ناطق و دروغبندی ملا موسی و خسروشاهی ذکرشد زیرا پیامبراسلام خبرداده اند که : إِنَّ اللَّهَ یُؤَیِّدُ هَذَا الدِّینَ بِأَقْوَامٍ لَا خَلَاقَ لَهُم‏ یعنی خداوند این دین را بوسیلۀ کسانی یاری می کند که خودشان از دین بهره ای ندارند ویقیناً کسانی که مجاهده می کنند وباخلوص در راه باطن تشیع کارمی کنند وامربزرگان را با گذشتن ازمال وجان احیا می کنند برای ایشان مقام ومنزلتی است که خود بزرگان دین می دانند ودرک ما بـآن نمی رسد و آنهایند که مأموریت خود را در فرمانبرداری از «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» اجابت نموده اند وامیدواریم که خداوند ما را هم بعد از ایمان وعمل بفرمایشاتشان درزمره ناشرین مکتب استبصار قراردهد وجزو ناشرینی که خود ازدین بهره ای نمی برند قرار ندهد.

یاداشت اول – امروزه باوجود اینهمه دلائل روشن افرادی که مغز و فکرشان ازدیدن وشنیدن امثال این آیات پر شده جلالت وعظمت آنها از جلو چشمشان رفته ونه تنها اعتنا نمی کنند بلکه می بینیم با توهین وجسارت از جلو آنها می گذرند که نمونه کوچکی از آنرا درقضیۀ «فی بیوت اذن الله ان ترفع » دیدیم ولی کسانی که اهل ایمان واسلام نبودند تا آیات شریفه راازرسول خدا صلی الله علیه وآله می شنیدند سخت بشگفت می آمدند ودر برابرآن کمال اذعان واحترام راداشتند ولید فرزند مغیره نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد وعرض کرد برمن (ازوحیی که مدعی آن هستید ) بخوان حضرت براو این آیه شریفه راخواندند : إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ ویَنْهى‏عَنِ الْفَحْشاءِوَالْمُنْکَرِوَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ‏ - عرض کرد دوباره قرائت فرما حضرت دوباره قرائت نمودند پس گفت بخداقسم همانا برای این سخن حلاوت وشیرینی وبهجتی استکه طرف بالای آن میوه دهنده است وسوی پائین آن خوشبو وگرامی است وبشر اینگونه سخن نمی گوید وهمچنین زمانی که قریش بررسول خدا صلی الله علیه وآله واصحاب آن بزرگوار سخت گرفتند وعلت آنهم معلوم است که چون رسول خدا صلی الله علیه وآله در میان آنها واز طائفۀ آنها بودند زیربارسخن وحی از زبان آن بزرگوار نمی رفتند واین یکی ازامراضی استکه در تمام اقوام وطوائف وجود داشته ودارد که سخنان واضح وروشن حق رااز نزدیکانشان نمی پذیرند ولی کمترین سخن حق را از دوردستان می پذیرند ازقرآن وپیامبر وائمه معصومین وبزرگان دین این همه حکمت وآداب راگوش نمی دهند یک اسم خارجی که روی کلامی که نسبةً شباهت بسخنان حق دارد نزد آنها بسیارارزشمند می شود دیگر وارد عقاید پوچ  نفهمهائی که تمام ایده خود را از روشن فکر نماهای خارج از اسلام ویا خارج ازتشیع ویا ازتصوف می گیرند نمی شویم پس رسول خدا صلی الله علیه وآله باصحاب دستور دادند که بطرف حبشه هجرت کنند ومسلم می دانستند که نتایج بسیار عالی گرفته می شود پس جعفر برادر امیرالمؤمنین علیه السلام راامر کردند که آن گروه راببرد و ایشان باهفتاد مرد ازشهر خارج شدند تااینکه سوارکشتی شدند همینکه خبربیرون رفتن آنها بقریش رسید دونفر را بنامهای عَمْرَو بْنَ الْعَاصِ السَّهْمِیَّ وَعُمَارَةَ بْنَ الْوَلِیدِ بسوی نجاشی پادشاه حبشه فرستادند که آنها رابطرف قریش برگرداند واو راآگاه کنند که این گروه باقریش مخالفت دارند وعماره شخصی جوان و خود خواه وبخود مغروروزیبائی بود وعمروبن عاص هم با همسرش بود که ازشهر خارج شدند وهنگامی که بکشتی سوارشدند شراب زهر مار کردند ومست شدند که عماره به عمروبن عاص گفت بخانمت بگو مراببوسد عمرو گفت سبحان الله مگر این کار جائزاست سپس سکوت کرد تا عمرو کاملا مست گردید. عُمارة بن ولید از جاى برخاست و عمرو عاص را بدریا افکند، در این موقع عمرو به اطراف کشتى چسبید و، مسافرین او را کمک کردند و از دریا بیرون آوردند عمرو عاص هنگامى که این عمل را از عُماره مشاهده کرد، بزن خود دستورداد که عماره راببوسد مطلب جالبی که موضوعاتی را دربارۀ اختلافات امروزی مدعیان حق نشان می دهد این است که وقتی سه نفری برنجاشی وارد شدند وهدایای لازم راتقدیم نمودند عمرو عاص گفت ای پادشاه همانا این گروه دردین ما با مامخالفت کردند وبسوی تو پناهنده شده اند پس آنها رابسوی ما برگردان نجاشی یعنی پادشاه حبشه فرستاد تا جعفر را حاضر کردند سپس گفت ای جعفرهمانا این ها تقاضا کرده اند که شمارا بسوی آنها برگردانم جعفر گفت ای پادشاه ازآنها بپرس که آیا ما بردگان آنها بوده ایم عمرعاص گفت نه بلکه همه آزادگانی گرامی هستید گفت بپرس آیا آنها ازما طلبی دارند که بخاطر آن ماراخواسته اند گفت نه ماهیچ طلبی از آنها نداریم گفت از آنها بپرس که آیا خون کسی از آنها برگردن ماست که برای گرفتن انتقام ما راخواسته اند عمرو عاص گفت نه ما برگردن اینها طلب  انتقام خونی را نداریم  جعفر پرسید پس از ما چه می خواهید ؟ عمرعاص گفت اینها دردین ما ودین پدران ما با ما مخالفت نموده اند وخدایان ما را نا سزاگفته اند و جوانان ما را گمراه کرده اند و میان گروه ما جدائی انداخته اند پس آنها را بسوی ما برگردان تا امرما سرجمع ویکپارچه گردد جعفر گفت ای پادشاه ما با آنها بخاطر پیامبری که خداوند او را درمیان ما بر انگیخته است مخالفت داریم که مارا دستورفرموده تا بتها رادور بیندازیم وفال گرفتن بتوسط ظروف مخصوص را رها کنیم وما را بنماز و زکات فرمان داده وستمگری وتجاوز وخون ریزی حرام وزنا کردن و ربا خوردن و خوردن مردار وخون را حرام نموده است وامر بعدل واحسان وپرداختن بنزدیکان کرده ونهی از فحشاء و منکر و تجاوز نموده است نجاشی که بدین حضرت عیسی علیه السلام بود گفت خداوند عیسی ابن مریم را بهمین امور بر انگیخت سپس از جعفرعلیه السلام پرسید آیا مطالبی از آنچه خداوند برپیامبرت فرو فرستاده بخاطر داری گفت بلی نجاشی درخواست کرد که بخواند وجعفر علیه السلام هم سورۀ مریم را قرائت نمود – مقصود این بود که آیاتی مثل : ان الله یأمر بالعدل و الاحسان پادشاهی چون نجاشی را دربرابردین حق خاضع وخاشع نمود ولی چراکسانی که خود را نزدیک ترین مردم بحق می دانند پس از یک عمر شنیدن آنهمه آیات وروایات و فرمایشات فحش می نویسند وزور می گویند یاتهمت می زنند و یا انتقال تهمت می دهند و برای نابودی وجهۀ دوستان ما از هیچ عملی وسخنی پروا نمی کنند و سالها دربلندای تسلط براذهان نشسته اند وهمۀ اذهان را علیه آنان خراب می کنند وسپس برای سرفرازی بین جمع سنگین ترین و بزرگترین وزشت ترین اعمال ناشایسته خود را بضعیفانی نسبت می دهند که با کوچکترین اتهام وکمترین وضعیف ترین حربه ها ازهستی ساقط می شوند و هرگاه ضعیفان نفسی می کشیدند صدای سرنا وشیپور وساز وآوازِ اتهامات را آنقدر بلند می کردند که کسی احتمال وجود صدای نفس کشیدن ایشان را نمی داد وهرگاه از اتهامات وارده  توبه می کردند می گفتند که توبه گرگ مرگ است بناچار درهمان احوال بی رمقی کاغذ وقلم برمی داشتند ومانند محتضری که می خواهد وصیتنامه بنویسد اظهاراتی رامکتوب می کردند که تنها همان حالت برای ترحم صاحبدلی کفایت می کرد ولی هیچکس جرأت نکرد برای رفع مشکل راه منطقی صحیحی را انتخاب نماید چراکه نمی دانستیم که بفرمودۀ استاد معظم « قرار آنها براین نیست که مؤدب بشوند» وهمچنین کلام ایشان که فرمودند « اگر می خواهید بفرمایشات بزرگان دین عمل کنید باید از حسینیه بروید بیرون » که این کلمات هدف سی ساله متصدیان حسینیه راکه تنها نشر امرحق است نشان می دهد ولی برما ثابت شد که در بیرون ازحسینیه هم نمی توان بفرمایشات بزرگان شیعه عمل کرد و سخنی گفته بودیم که ازآن توبه کردیم ولی برادران نمی پذیرند وعملا بمامی فهمانند که شما بروید بفرمایشلت عمل کنید و ما هم بکارهای قبل که چندین برابر بیشتر شده است ادامه می دهیم اما چون ما درابتدای بنیان گذاری حسینیه ها دخیل بوده ایم پس طبق فرمایشات بزرگان شیعه وظایفی داریم که سکوت ازآنها راجرم می دانیم لذا برادران دلسوز بما گمان بد نداشته باشند وخلافکاران بدانند که ما برای براندازی خلاف کاری وکج اندیشی ازهیچ عمل خیری که در توانمان باشد مضایقه نمیکنیم و لو با آن خلاف کار زیریک سقف باشیم چراکه خداوند فرموده است : یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ .

یاداشتی دیگر– اگر کسی گوید حالا چرا بهمین آیه چسبیده ای عرض می شود که پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله فرموده اند که جِمَاعُ التَّقْوَى فِی قَوْلِهِ تَعَالَى- إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ فَإِنَّهُ جِمَاعُ الْخَیْرِ وَ قَالَ مَنْ‏أَحَبَّ أَنْ یَکُونَ أَکْرَمَ النَّاسِ فَلْیَتَّقِ اللَّه‏ یعنی همۀ تقوا درسخن خدای بلند مرتبه است که فرموده : همانا خداوند دستوربعدل و احسان می دهد وفرمود : تقوای خدا را داشته باشید که همانا تقواهمۀ خیر است و فرمود هرکس دوست دارد که گرامی ترین مردم باشد پس باید تقوای خدا را پیشه کند بعضی فکرمی کنند امور عمومی ووظایف کلی دین اجازه از افراد خاصی لازم دارد پس بطور کنایه بما می فهمانند که این وبلاک بدون اجازه استاد است وحال آنکه این یک کاری سالم وبدون ادعاست وپست ومقامی نیست این وبلاک رایک جوان تازه بتکلیف رسیده رایگان در کامپیوترمن برای خدمت باهل ایمان ساخت علاوه براین که در تعریف وبلاک نوشته اند که برای « اطلاعات،خاطرات،مطالب ومقالات» ساخته شده است وکسی که الف وبا را در مدرسه آموخت برای هر نامه ای که می نویسد لازم نیست که ازآموزگارش اجازه بگیرد بلکه این نوع تفکر راحتی صاحب فکر ابتدائی تأیید نمی کند تااینکه بعضی از متصوفه هم از من می پرسند تو از جانب چه کسی اذن  داری درجواب اشعاری سرودم وبآنها دادم که مطلع آن این بود « اذن شاهنشه کل همره توفیق بُوَد» پس در فرامین الهی وفرمایشات خداورسول وائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین که برای نجات همۀ انسانها معین شده است سخن اذن و اجازه مواردی دارد که شامل این امورعام نمی شود و درهمین عبارات جواب چند نظر دهنده هم داده شد گرچه تا بحال کسی نظری نداده که جوابش در مقالات قبلی ما موجود نباشد بنابراین ما پاسخ بنظریاتی که جوابش در مقالات ما موجود است نمی دهیم زیرا سعی ما برجلو گیری از تکرار است ویقینا این خاطرات برای آیندگان می ماند وهم اکنون در جهان پخش است وتکرارکردن جوابها شایسته نیست مگر ضرورتی داشته باشد ویا بطور اشتباه ازخاطر رفته باشد وهمچنین بسخنان نامربوط واحتمالات وگمانهائی که گوینده آن دست وپا می زند ونمی داند چه می گوید پاسخ نمی دهیم چرا که بعضا طوری مطلب راآغاز کرده اند که هرجوابی بنویسیم ارزش مطالب وبلاک راپائین می آورد و در شأن این گفتار نیست بلکه داخل محرماتی میشود که مشمول مناهی همین آیه شریفه است چنانکه ائمه فرموده اند: وَ الْجِدَالُ بِغَیْرِ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ مُحَرَّمٌ حَرَّمَهُ اللَّهُ عَلَى شِیعَتِنَا  یعنی ستیزه گری در گفتگو برشیعیان ماحرام است پس برخود لازم می دانیم که نسبت بسخنان بیهوده ونامربوط وخارج از محدودۀ انسانیت تقوی بخرج دهیم وبه ندای إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ گوش جان فرا دهیم و همچنین اگر تذکر بجائی داده شد در اسرع وقت ترتیب اثر خواهیم داد چنانکه درمواردی اتفاق افتاده واز تذکر دهندگان تشکر کرده ومی کنیم واما اینکه بعضی می نویسند که توکه نسبت سردر آخورداشتن بامثال جلالیان داده ای واو راحیوان خطاب کرده ای این خودش فحش است بخصوص که همان استادی که تو دم از او می زنی او را بآن سِمت گماشته است در جواب می گویم دو سال پیش در شب یازدهم محرم آقای سید حسن طباطبائی دندانساز طبق دعوت قبلی برای عزاداری امام حسین علیه السلام بحسینیه مشهد چهارراه عشرت آباد آخرکوچه افسر میرود و شورذکرمصائب امام حسین علیه السلام آنقدر او را از خود بیخود می کند که گویا در اشک چشم غسل کرده بود اشکش توقف پیدا نمی کرد درهمان حال بعد از اتمام مجلس بلند می شود تا از حسینیه بطرف منزل برود که ناگهان جلالیان براو یورش می آورد و ایشان را زیر رگبار جسارتها تیرباران می کند ولی اثرمصائب امام حسین علیه السلام آنقدر او را از خود بیخود کرده بود که دوچرخه اش را برمی دارد و پیاده وگریان بطرف منزل می رود افرادیکه او را در راه ملاقات می کنند همه را جواب می کند و می گوید آمادگی سخن گفتن ندارم وباهمین احوال بمنزل می رود وبعد ازچند روز واقعه را برای دیگران بازگومی کند پس آیا بیک چنین موجودی چه باید گفت که نه فحش باشد وحق شخصیتش هم محفوظ بماند یقینا نسبتی را که ما داده ایم اگر فحش وجسارت باشد فحش وجسارت بحیوانات است چراکه آنها هم در عزای امام حسین علیه السلام نوحه وزاری دارند وهمین امسال نمونه اش را در دو پرنده از روز تاسوعا وعاشورا تا آخر صفر مشاهده کردیم وشادی آنرا درربیع دیدیم واما اینکه می گویند استاد او را باین سِمَت گماشته اند اگر تهمت باستاد نباشد عرض کرده ایم که ائمه معصومین هم کسانی رابکارهائی می گماشتند که آنها تخلف می کردند وحتی اموال آنها راکلاً بالا می کشیدند مثل علی ابن حمزه بطائنی پس این دلیل تأیید اعمال وحشیانه او نمی شود حالا بازگو کردن این واقعیت که استاد حیوانی رابآخور بسته اند تاچموشی نکند جرم نیست آنهم بعد ازاین مقداروقایع کمی که ما دیده ایم وآنهمه جریاناتی که دیگران می بینند که بازهم چموشی می کند واین تعبیرات در فرمایشات هم رسیده که چون واقعیت دارد فحش محسوب نمی شود چون مقصود از فحش الفاظ رکیکی است که دروغ است امیرالمؤ منین علیه السلام بمزاحم سختی فرمودند : اخسأ یعنی چخ طرف فورا لباسهایش از بدنش پرید وسگ شد پس الفاظی که واقعیتش راهمه داریم می بینیم نه فحش است ونه تهمت وما مثل آنها بی دلیل وبرهان نگفته وننوشته ایم ودر این کلمات جواب خیلی از خورده ریزه اعتراضات نظر دهندگان نیزدوباره بشکلی دیگر داده شد .پس واقعا اگر استاد اورا منصبی داده باشند خود می دانند چه خواهند کرد:

آنکه اشتر می برد روی منار ---بامنار گوید که پائینش بیار

یاداشت دیگر- شاهدی ازسخن ائمه معصومین علیهم السلام دربارۀ اجازه بآن معنای سالمی که عرض شد این است که فرموده اند : مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ فَقَدْ أَحْرَزَ نَفْسَهُ مِنَ النَّارِ بِإِذْنِ اللَّهِ یعنی هرکس تقوای خدا را پیشه کند پس همانابااجازه خداوند خویشتن راازآتش بازداشته است وماهم عرضمان همین بود که خود توفیق بکارخیراذن واجازه است و گرنه مثل صوفیه وواحد ناطقی ها باید اسیرمرشد یا قطب شد پس همین که معتقدیم بقرای ظاهره که خداوند امرکرده درکمال امنیت درمیان آنها سیرکنید اگرتوفیق بسیر کردن حاصل شد خودش اذن واجازۀ خداوند است اکنون که ما این مقدار توفیق برایمان حاصل شده است که بتوانیم نام کسانی را ببریم که حقیقت علم را بیان کرده اند وسرچشمه ومتصدی ترقیات جهان بوده اند دربرابر بی خبران ویا ناسپاسان این خود اصل اذن واجازه است چراکه امام صادق علیه السلام فرموده اند:  إِذَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْکَ بِنِعْمَةٍ فَأَحْبَبْتَ بَقَاءَهَا وَ دَوَامَهَا- فَأَکْثِرْ مِنَ الْحَمْدِ وَ الشُّکْرِ عَلَیْهَا- فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فِی کِتَابِهِ- لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُم‏ یعنی هرگاه خداوند برتونعمتی ارزانی کرد و دوست داشتی ماندگارباشد وباقی بماندپس شکر وسپاس برآن رازیاد کن پس همانا خداوند عزوجل در کتابش فرمود : اگرسپاسگزاری کنید حتماً شما را افزونی می بخشم ودربارۀ کفران وجود انبیاء واولیاء و علمائی چون شیخ اوحد احمد بن زین الدین احسائی وکاظم ابن القاسم وکریم ابن ابراهیم ومحمد باقرهمدانی خداوند فرموده است قتل الانسان ما اکفره! یعنی مرگ بر این انسان، چقدر ناسپاس است! وهمچنین فرمود: إِذَا أَنْعَمَ عَلَى عَبْدِهِ نِعْمَةً یُحِبُّ أَنْ یَرَى أَثَرَ نِعْمَتِهِ عَلَیْه‏ یعنی هرگاه خداوند بربنده ای نعمتی بخشید دوست دارد که اثر آن نعمت رابراوببیند. پس چه نعمتی بالاتر از نعمت هدایت وآشنائی بابیان کنندگان حقیقت اسلام وتشیع وواضح کنندگان کجروان از مسیر راستی و درستی وازعهدۀ دست وزبان که برآید --- کز عهدۀ شکرش بدرآید --- وکسانی که ما را از هرگونه اظهارحقّی ممنوع می کنند بشدت در اشتباهند زیراامرشیخ اوحد اعلی الله مقامه جهان را فرا گرفته است و مربوط بافراد تهمت زن و دروغگو و خود پرستی که هیچ بهره ای از فرمایشاتشان نبرده ونمی برند نبوده ونیست چنانکه دراظهاراتشان پیداست اعتراضات گوناگونی بما شده ومی شود مثل اینکه بعضی می گویند ما می دانیم که افراد نسبت بشما چه ظلمها انجام دادند ولی شما نباید جا خالی می کردید باید می ایستادید ومقاومت بخرج می دادید عرض می شود که امثال همین نوشتجات ما نمایشگر این است که ایستاده ایم ودر مسیر حق مقاومت داریم می گوید نه، کسانی دیگرهم بودند که مثل شما اذیت ها شدند اما ازچهاردیواری بیرون نرفتند تهمتها را کاملاً تحمل نمودند باز عرض می شود که درکتاب آموزشهای دینی درمکتب استبصار از شرایط پنجگانه تعلق تکلیف آزادی را شمرده اند « آزادی : شرط دیگرتعلق تکلیف آزادی انسان است یعنی شخص مجبور رانمی شود تکلیف نمود زیرا بواسطه فقدان شرط آزادی نمی تواند از عهدۀ انجام تکلیف برآید... » وجریان پنجاه نفر بسرکردگی جلالیان در این اوان وجریان حسین مشیری و یغمائی و چندین گردن کلفت دیگرازسی سال قبل سلب آزادی ما را از رفتن بحسینیه کاملاً مشخص کرده واین پیشنهاد واقعاً تکلیف ما لا یطاق است چرا که الآن هم هرگاه کتابی لازم داریم  بااینکه در زمانی مناسب برای خرید می روم اما در رفت وبرگشت لحظه بلحظه احتمال حملاتی رامی دهم وچند مرتبه هم قریب بوقوع شد مسأله ایکه در این جا لازم است بنویسم تا درخاطردوستان بماند این استکه کسانی که درامرحسینیه مدعی هستند که ما مورد اتهام برادران قرار گرفته ایم چند نوع می باشند یک نوع آنها این طوراست که مثل ما براثر حسادت ویااغراضی دیگرکه قبلاً نوشته ایم مورد اتهام واقع شدند که هیچ مدرکی دراثبات آن تهمت ها وجود ندارد وما با وجود آن بخاطر بزرگی امر مشایخمان از تهمت ها توبه کردیم که شاید بتوانیم از طریق آمیزش خدمتی کرده باشیم ولیکن خرابی اذهان بیشتر ازآن بود که ما بتوانیم آنها را برطرف کنیم وگفتند شما بانیامدن بحسینیه دوستی خودتان را ثابت کنید واما نوع دوم و گروهی دیگر که واقعاً کاری کرده اند ومدارک آن حتی در نزد ما هم موجود است ودولت وملت برآن گواهند ودر دادگستری هم پرونده دارند مثل چند نمونه ازقبیل جریان « دختر زائری درمقبره » یا «مداح وزن شوهردار» ویا « شلاق خوردن جوانی در دادگستری » وامثال آن که قبلاهم بنمونه اکتفا کرده بودیم خاطرنشان میشویم پس بعضی از افراد ما راهم مثل همین ها بلکه بدتر می دانند بطوری که هیچکس جرأت تماس با ما را ندارد ولواینکه بطور یقین می داند که جوّ دروغگویان وتهمت زنان اورا گرفته است یک نفرمی گفت شماها میزان عزت وذلت افراد حسینیه هستید هرکس با شما بیشتر بد باشد عزیز تر است وهر کسی نسبت بد شمنی با شما سهل انگاری کند از چشم ها می افتد من گفتم اگر همین سخن دربین افراد جا باز کند فوراً یکی پشت بلند گو می رود و خلاف آنرا ثابت می کند وحال آنکه اکثر شنوندگان بلکه قریب باتفاق می دانند که این صحنه سازی برای سرکوب کردن اذهانی است که این مطلب درذهن آنها وارد شده است این نوع ادغام حق وباطل البته تا ظهورامام زمان صلوات الله علیه رو بتزاید است و نمی توان جلوش را گرفت حتی دربارۀ این نوع یکسان بینی کاربجائی می رسد که امام صادق علیه السلام می فرمایند : إِذَا رُفِعَتْ رَایَةُ الْحَقِّ لَعَنَهَا أَهْلُ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ قُلْتُ لَهُ مِمَّ ذَلِکَ قَالَ مِمَّا یَلْقَوْنَ مِنْ بَنِی هَاشِم‏ ودرروایتی : اذا ظهرت رایة الحقّ لعنها أهل الشّرق و الغرب! أتدری لم ذلک؟ قلت: لا قال: للّذی یلقى النّاس من اهل بیته قبل خروجه‏ - که منظور این است که هرگاه پرچم حق باهتزار درآید وآشکارگردد اهل شرق وغرب آنرا لعنت خواهند کرد علتش بخاطر کارهای زشتی است که درطول تاریخ قبل از خروج حضرتش از بنی هاشم وخاندان نسبی ظاهری امام زمان علیه السلام مردم مشاهده کرده اند.یعنی نعوذ بالله میگوینداین هم یک دروغگو مثل سایر مدعیانی است که نمونه هایش را درطول تاریخ  دیده ایم پس یکسان بینی حق وباطل هلاکت ابدی درپیش دارد برادری دیگرمعتقد بود که دفاعیات ما دلیل براین است که ما این اینها رادوست داریم می گفت اگر شما از خود دفاع نکنید این ها زود بسزای اعمالشان می رسند همچنین این اعتقاد راداشت که اگر آقای قدیری در صحن مطهر هیچ پاسخی بحاج آقا نمی داد حاج آقا در خطر بزرگی قرارمی گرفتند او با این کارایشان را ازخطرنجات داده و استدلالات روائی هم اقامه می کرد مثل جریان پسر لقمان که مشهور است خلاصه نظرات زیاد است که اگر حوصله کنیم آنها راجمع نمائیم کاملامشاهده می شود که گروهی بجای ما جواب گروهی دیگر را داده اند که درواقع نیاز به پاسخ گوئی ما نیست ومقصود ما دراین یاداشت این است که چون دست وبال ما راازهر طریقی برای اظهار نعمت هدایتی را که خداوند برماارزانی داشته بسته اند وسلب آزادی از ماشده است دیدیم که این وبلاک راخداوند بسهولت هرچه تمام تر دراختیار ماگذارد تا شکر نعمتش رااظهار نمائیم ومی دانیم که مخالفین هنوززورشان باینجا نرسیده والا جلواین وبلاک راهم خواهند گرفت واگراین وبلاک را مسدود کنند بازهم می دانیم که خداوند راه ساده ای دیگر بروی ما خواهد گشود زیرا من یتوکل علی الله فهو حسبه پس باطل است سخن کسانی که بابی توجهی بشرائط پنجگانه تعلق تکلیف وسایرفرمایشاتی که در خود حسینیه ها ومدرسه خوانده می شود فتوا داده اند ومی گویند که هرکس حسینیه نیاید اهل جهنم است هرچند که بسیار انسان درست و وارسته ای باشد وهر کس که حسینیه می آید اهل نجات است ولوغرق هرنوع معصیتی باشد یک نفرازمردم عادی پرسید که آنها که این قدر با شما دشمنی دارند چرا لباس آنها راپوشیده ای باو گفتم که من از اول کسانی بودم که این لباس را پوشیدند که براساس موازین اسلام وتشیع و ازروی تحقیق دوخته شد اما اکثرمخالفین ما نمی دانند واگر هم می پوشند ازروی هوس است وچون ازروی هوس است حالا که ما را با این لباس دیده اند ازشدت بغض اکثراً خود را خلع لباس کرده اند پس اگرشما واقعاً با این لباس مخالفید بگذارید ما بپوشیم تا آنها خلع لباس شوند واگر موافقید محاسن آنرا برای مسلمین ومؤمنین بگوئید تا مردم ازمد گرائی دست بردارند و باصل خویش برگردند

یاداشتی دیگر- خداوند درآیه ان الله یأمربالعدل والاحسان شخصیت ووساطت قرآن را شفاف نموده زیرا دراینجا قرآن فرمان خداوند را بانسان وما دون او می رساند و درجائی که خداوند بدون ملاحظۀ وساطت قرآن سخن می گوید چنین می فرماید إِنَّنی‏ أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنی‏ وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری‏ گرچه در آیه نیز واسطه ها وجود دارند اما لحاظ نشده اند چنانکه ازآیات قبلش روشن می شود لذا می بینیم که امیرالمؤمنین علیه السلام دربارۀ شخصیت قرآن می فرمایند : القرآن شافع مشفّع و قائل مصدّق وبحث درپیرامون شخصیت قرآن دامنه داراست ولی امام صادق علیه السلام اعتقاد داشتن باین شخصیت وبی بند و بار بودن درعمل را شرک دانسته اند مثل اینکه گروهی معتقد بودند که تمام دین منحصر می شود در شناخت مردانی چند که نام آن مردان یا وضو وغسل و نماز وروزه وخمس وزکات وحج وعمره و مسجد الحرام وغیرذلک می باشد ویا فَاحِشَه وخَمْر و مَیْسِرَ وزنَا ومَیْته ودم ولَحْم خِنْزِیروغیر ذلک نام دارد ومعتقدند که شخصی که چنین عقیده ای را داشت دیگر لازم نیست بفروع دینی که مطرح است عمل کند مهم همین عقیده است ثُمَّ بَعْدَ ذَلِکَ إِذَا عَرَفْتَهُمْ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ  گفته اند دیگر بعد ازاین شناخت (یعنی شناخت مردانی که اسامی مقدسه ویا نامهای منکرات تنها روی آنها مصداق دارد) هرکاری که می خواهی انجام بده یعنی اعمال ملاک خوب و بدی شخص نیست فحش وتهمت ودروغ و زنا و شرب خمر وخوردن گوشت خوک واذیت وآزاردادن مؤمن و غیرذلک از فواحش ظاهری وباطنی همه مجاز است امام صادق علیه السلام دربارۀ دارندۀ اینگونه عقاید می فرمایند هُوَ عِنْدِی مُشْرِکٌ بِاللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بَیِّنُ الشِّرْکِ لَا شَکَّ فِیهِ یعنی اودرنزد من بخدای تبارک وتعالی مشرک است وشرک اوروشن است که شکی در شرک اونیست پس اگر کسی درباره امیرالمؤمنین علیه السلام ودشمن آن بزرگوار چنین عقیده ای داشت ودرعمل مباهی مذهب شد مسلّم مشرک است تااینکه برسد بامر تشیع که اگر کسی یا کسانی بخدا ورسول وامام وبزرگان شیعه معتقد شدند واهل رفتن بحسینیه شدند آنگاه ازانجام اعمال زشت باکی نداشت بلکه چون شناخت دارد دیگر قرارنیست که تصمیمی برای عمل باعمال شرعی صحیح بگیرد پس می تواند هرسخن وحرکت زشت و بهتانی را بگوید وهر نسبت ناروائی را بدیگران نسبت دهد و یا انجام دهد وستمکاری پیشه کند ووعده کشتن بکسانی که بااو هیچ معامله ای نداشته اند بدهد  وبالاخره هرجنایت وفسق وفجوری برای چنین معتقدی روا باشد پس مسلم فرمایش امام صادق علیه السلام شامل حالش شده که اورامشرک می دانند  البته درمکتب استبصار مسلم است که کفران وجود علمای شیعه کفران اعظم نعمتهای الهی است وعرض شد که اصل این نوشته ها بمنظور تشکر از خدام اصلی امام زمان علیه السلام است چه آنهائی که استفاضه آثار وجودشان محسوس خلق وما شده باشد وچه آنهائیکه مقامشان از درک واحساس برتراست و خدای نکرده مشرک شدن کج اندیش خدشه ای برمقامات آنها وارد نمی کند چنانکه اعتقاد فاسد آنها بمقام ائمه معصومین علیهم السلام ضرری ندارد اما مخالفین ما می خواهند دربارۀ ما همین رابگویند وقتی اشکالِ علنی ومشهودِ همگانِ آنها را بیان می کنیم زور می زنند که آنرا بمقدسات دین برگردانند تا بتوانند کلماتی راکه بعضاً برخودشان وارد است بما بچسبانند لغت بعضاً آوردم بخاطر این است که بما اعتراض شده که - چراعلیه هم کیشانت مطلب می نویسی ؟ وما از برکت تذکرات مشائخ عظام این مطلب را می دانیم که گناه فردی از افراد را نباید برکل افراد جائی جاری کرد چراکه انّ الله یامر بالعدل والاحسان – وفرموده : وَلا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُون‏ هیچ کس، عمل(بدى) جز به زیان خودش، انجام نمى‏دهد؛ و هیچ گنهکارى گناه دیگرى را متحمّل نمى‏شود؛ سپس بازگشت همه شما به سوى پروردگارتان است؛ و شما را از آنچه در آن اختلاف داشتید، خبر خواهد داد.این آیه شریفه نشان می دهد که مسأله اختلاف درطول زمانهای متمادیِ امّتها سابقه ای دیرینه دارد و اکثرمختلفین برهمانحال اختلاف مرده اند پس دیده میشود که این نوشتجات ما اتمام حجتی بیش نیست مگر برای اندکی ازآگاهان، وتلاش برای رفع اختلاف اثرچندانی جزاتمام حجت برای بعد ازمرگ و یا زمان ظهورندارد اما تکلیف خدا برای روشن کردن واقعیات از کسانی که مثل ما اطلاعات صحیح دارند ساقط نمیشود ازاین جهت هرکس اطلاعاتی  صحیح ومستندی دارد که اندراج آن در این وبلاک موجب اتمام حجت است می تواند آنرا برای ما ارسال کند تا ازثواب این امرمهم بهره مند گردد پس روشن استکه مقصود ما از این اتمام حجتها کسانی هستند که می دانند چه اشتباهاتی کرده اند و می کنند شاید غافلین هم متنبه شوند ودست بردارند و مطالب را درهم نکنند وبفهمند که ما برای چه اظهارخضوع وخشوع کرده ومی کنیم زیرا خشوع و خضوع نزد غیر خدا و اولیاء خدا نباید کرد وسخن کسانی را که بطور ناشناس پیامهای  بدون حجت وخالی از دین ومذهب می فرستند نمی توان ملاک بدی برای کسانی که می شناسیم بگیریم و کسانی را که نام آنها را به بدی یاد کرده ایم خودشان خود را بهمان طور برای ما ودیگران وصف کرده اند و با وجودی که تمام سعی ما براین است که کلامی غیر واقع ننویسیم اما خود را منزه از خطا ندانسته مرتب از خوانندگان تقاضای تذکر صحیح داریم پس اگر بر ما اعتراض دارند که چراعلیه هم عقیده خود مثل میرزا موسی حائری اسکوئی مقاله نوشته ای عرض کرده ایم که افراد دروغبندی چون او ومترجمی چون محمد عیدی خسرو شاهی که کتابی بنام احقاق الحق منتشر کرده اند خود کتابش دلیل هم کیش نبودن او با ماست که مدرک آن علناً موجوداست وهمچنین عسکری نامه های بهتان آمیز او موجود است و نیز کاظم تفی مثل عسکری نوشته هایش پخش شده وعمل زشت دیرینه او که در حسینیه انجام داد او را باین لقب مشهور کرده ونیز مثل جلالیان وسی نفر اکرادی که برخ مؤمنین می کشد و زبانزد آشنایان شده است پس کجا ما علیه هم کیشانمان چیزی نوشته ایم هم کیش ما اهل منطق صحیح وپیرو خدا و رسولخدا صلی الله علیه وآله وائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین ومقلد بزرگان حقیقی شیعه است که اگرسخنی میگوید کلامش برهانی شده وازمسلمیات ومتکی بآیات وروایات و فرمایشات محکم وضروریات وبدیهیات است ونصیحت وموعظه پذیر وقابل اصلاح و قبول کنندۀ امر بمعروف ونهی از منکر ومنزجر از معصیت وشادمان از طاعت و ناصح وخیرخواه دوستان وبرادران دینی ودارای سایرصفات وعقائد نیک است که مایه خیر و برکت دنیا وآخرت اطرافیان است و ما را ازمنجلاب شکوک وشبهات و گرفتاریهای عقیدتی نجات می دهد و بازوی ما را از پرت شدن در پرتگاه گمراهی می گیرد ولو اینکه بین ما وچنین دوستانی فرسخ ها فاصله باشد وهزاران مانع وجود داشته باشد که اگرامروزه این موانع برطرف نشود انشاء الله در ظهور امام زمان عجل الله فرجه این موانع برطرف خواهد شد پس باطل شد سخن کسی که ما رابا آن افراد نانجیب ولاابالی هم کیش بداند ویا ما را دشمن جمعیتی بداند که برای هدایت یافتن وتعلیم وتعلمِ اموری که مایه نجات ابدی است اجتماع می کنند وپیرو مکتب استبصارند وبحمد الله سالهاست که ازطریق افرادی که متوجه اشتباه دیگران شده اند جزسکوت یا خیرخواهی چیزی ندیده ایم ودرجواب دوستانی که گمان می کنند مطالبی که دراین وبلاک درج می شود باعث شرّخواهد شدعرض می شود که ما طبق موازین دین وبرابرنیت وعملِِ خیری که در انجامش هستیم خطری نمی بینیم ودلائل آن روشن است خصوصاً که این وبلاک قابل ویرایش واصلاح است وماهم اصلاح پذیریم وبمجرد پی بردن بهر اشتباهی می توانیم آنرا اصلاح کنیم ومطلب دیگر این که با تمام این توسعه هائی که درامراین وبلاک وجود دارد هر گاه از طریق قانون کوچکترین اکراهی برای وجود این وبلاک بما ابلاغ شود ما خودمان آنرا بطوراستقبال محو خواهیم کرد ویا لا اقل همان مورد تذکر را اصلاح می نمائیم وحال آنکه سیاق کار برمبنائی نیست که اشکال قانونی داشته باشد بلکه مورد تأیید هم قرار گرفته بدلیل اینکه تا بحال کوچک ترین مشکلی پیش نیامده است و بطور یقین بعد ازاین هم پیش نمی آید چون ما درحال سیر کردن در قرای ظاهره هستیم وخداوند امنیت ماراتضمین کرده وفرموده « سیروا فیها ایاماً ولیالی آمنین »

 

چهارشنبه 8 اردیبهشت1389 ساعت: 20:11

توسط:سید

دوست دانشمند بنده کتاب احقاق الحق میرزا موسی احقاقی را هم عربی و هم فارسی آن را خوانده ام آن جا که در اوایل مقاله شریف خود مرقوم فرمودید که مترجم خواسته آبروی مصنف را حفظ کند ؛ عرض می کنم که مترجم عین عبارات مصنف را ترجمه نموده است هیچ دخل و تصرفی در آن ننموده است و در ضمن عرض کنم که دوست بزرگوار نوشته های حضرت عالی را با کتاب احقاق الحق مقایسه نمودم گویا مقاله شما بیشتر به این می ماند که از زیر بعضی گفته های قدیمی در کتاب های موجود شانه خالی کردن است شما هم زبان به افترا و نسبت دادن دیگران به اهل شیطان و یا بی دینی با نوشته های خودتان مغایرت دارد در هیج جای کتاب احقاق الحق جز کلمه ی مرحوم به آقایان کرمانی کلمه ای از کلماتی که شما در مقاله ی خود برده اید ندیده ام . دوست عزیز تمام مطالب وبلاگ شما را مطالعه کردم . در بعضی جاها که می بینید برای شما فحاشی می شود از خود شماست ؛ اول خود را اصلاح کنید بعد در فکر اصلاح دین باشید . به امید روزی که تمام حقایق روشن شود .

 وب سایت   پست الکترونیک

دروغبندی ملاموسی وخسرو شاهی


       

 

 

یادداشتی دیگر- پیام بدون بسم اللهی که دراین یاداشت مشاهده میشود گرچه نسبت بخیلی ازپیامها ظاهراً مؤدبانه بنظر می رسد اما خالی از اشکالات نیست اولا بطورناشناس مرا دوست خود می داند وحال آنکه من که نویسنده رانمی شناسم فقط ازباب حمل اعمال مسلمین بصحت می توانم بگویم انشاء الله دوست من است و اگر همه مطالب این وبلاک را مطالعه نموده باشد قبلا سخن ازمعصوم علیه السلام آورده ایم که این دوستی دوستی احمقانه است سپس مرادانشمند خطاب نموده وحال آن که چنین غلوی در بارۀ من جایز نیست چراکه تمام سعی من این است که ناقل سخنان دانشمندان وعلمای شیعه و بزرگان دین باشم دیگر اینکه نوشته اند بنده کتاب احقاق الحق میرزا موسی احقاقی را هم عربی و هم فارسی آن را خوانده ام عرض میشود پس چراسند صحت کلام خود وموارد اشتباه مرا که درذهن داشتید بعینه ازکتاب میرزا موسی ومقاله حقیر نیاورده اید وبدون دلیل مدعی شده اید که « شما هم زبان به افترا ونسبت دادن دیگران به اهل شیطان یا بیدینی با نوشته های خودتان مغایرت دارد »حتی درانشاء عبارات ایشان غلط هائی هست که هرخواننده ای می بیند و ما هم از باب مسامحه می گذریم که گمان نرود مثل ملا لغتی ها می خواهیم مطلب را عوض کنیم تا ذهن خواننده خسته شود ودرستی را در نیابد کسی که می نویسد « دوست عزیز تمام مطالب وبلاک شمارا مطالعه کردم » چرا موارد اشکال را بعینه نیاورده تا اگر اشتباه ازطرف هریک از ما دونفر باشد اصلاح شود چرا فقط بچند کلمه اول مقاله آنهم بطور تحریف که نتیجه مطالب کل مقاله وبازتاب تمام افتراهای ملا موسی است اکتفا نموده درصورتی که رسم مشائخ ما بر این است که در پاسخ ها از بای بسم الله وتای تمتِ کتابها و رسائل مطلب بمطلب پاسخ صحیح ویصح علیه السکوت می داده اند پس کاش خوانندۀ محترم که نوشته اند « دوست بزرگوار نوشته های حضرت عالی را با کتاب احقاق الحق مقایسه نموده » موارد قیاس را می آوردند و نمی نوشتند « مقاله شما بیشتر باین می ماند که از زیر بعضی گفته های قدیمی در کتابهای موجود شانه خالی کردن است » چرا که لازم بود که گفته های قدیمی رادر کتابهای موجود ولو باشاره باشد با آدرس جلد وصفحه وخط ونوع چاپ که مراجعه را آسان می کرد یاد آور می شدند و بسیار جای تعجب استکه پیام دهندۀ محترم نوشته اند « در هیج جای کتاب احقاق الحق جز کلمه ی مرحوم به آقایان کرمانی کلمه ای از کلماتی که شما در مقاله ی خود برده اید ندیده ام .» اگر آنهمه ردّه های بی مورد ودروغبندی ها نبود وکلمۀ مرحوم راهم ذکر نمی کردند هیچ خلاف شرعی صورت نمی گرفت جناب صاحب پیام ناشناس اگرکسی با دستی باشما مصافحه کند وبادست دیگر خنجر برشما فرود آورد آیا شما آن مصافحه رااحترام نام می گذارید یا مکر وفریب وخدعه می نامید دیگر اینکه کاملاً روشن است که مقاله ما را درست نخوانده اید ودراطراف درستی مطالب آن تحقیقات لازم را بعمل نیاورده اید والا فرق بین رکن رابع مشروع و وحدت ناطق نا مشروع رامتوجه شده بودید و کتاب بی مسمای احقاق الحق نزد شما ازاعتبار دینی افتاده بود و این پیام شما کاملاً ازروی تعصبهای مؤدبانه ایست که مثالش راعرض کردم تمام کتاب ملاموسی وردهای او یا سوء استفاده از کلمات بریده شده حکمای آل محمد است ویا نوشته های دشمنان آنهاست که بآنها نسبت داده اند وخودشان آنها را رد کرده اند چنانکه نمونه اش را در مقالۀ « دروغبندی ملاموسی و خسرو شاهی » مشاهده کردیم واما اینکه فرستنده پیام مجهول الکاتب از خسرو شاهی دفاع کرده ونوشته « عرض می کنم که مترجم عین عبارات مصنف را ترجمه نموده است هیچ دخل و تصرفی در آن ننموده است » همینکه مترجم کاملا عین عبارات ورده های مصنف را بدون دخل وتصرف ترجمه کرده معنایش این استکه خواسته کاملا حفظ امانتهای ممزوج از حق وباطل رابکند وگمان می کرده همه اش حق است اینجاستکه می خواسته حفظ آبروی مصنف را بکند والا ترجمه نمی کرد وامینُ الخائن خائنٌ چه بسا گناه مترجم سخن دروغ وافترا و گناهِ پذیرنده ونشردهنده اکاذیب بمراتب بیشتر از مصنف کتاب باشد لِیَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما یَزِرُونَ  در صورتی که در مقالۀ ما چنین جمله ای نیست پیام دهنده مجهول الهویه بتقلید از ملاموسی از بیسوادی یا شتابزدگی درمطالعه آنرا تحریف نموده است واگر بمقاله مراجعه شود معلوم می گردد که خواننده ابرو را آبرو خوانده است وبقیه عبارات را در ذهن خود تغییر داده است و ما هم مسامحه کردیم همان مفهوم ذهنیش را پاسخ نوشتیم وباز نویسنده مجهول الهویه نوشته است که« در بعضی جاها که می بینید برای شما فحاشی می شود از خود شماست ؛ اول خود را اصلاح کنید بعد در فکر اصلاح دین باشید . به امید روزی که تمام حقایق روشن شود .» توجه نکرده که تمام دنیا می توانند این وبلاک را بخوانند ونظر بدهند ومثل این نظر دهنده ناشناخته هم باشند چنانکه تا کنون زیاد بوده اند وکنترل این امر ممکن نیست پس چگونه پیام دهنده نوشته فحاشها از خود شماست و تمام دنیا را تبرئه می کند وما رامتهم می سازد واگر عدل و انصاف رارعایت می کرد جوری دیگرازروی درستی قضاوت می نمود درتتمه که نوشته  « به امید روزی که تمام حقایق روشن شود» سرگردانی خود رانشان داده وازخداوند می خواهیم که راه راست ودرست رابایشان نشان دهد وحقایق را برای ایشان مکشوف سازند تا انتظار آن روز را نکشد زیراخداوند در قرآن می فرماید وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنین‏ یعنی کسانی که در راه ما کوشش وتلاش می کنند بطور قطع ویقین آنها را در راههای خودمان هدایت خواهیم کرد وهمانا خداوند با نیکوکاران است پس اگر پیام دهنده ناشناخته هم اهل تلاش وتحقیق درست باشد مانند اهل حق حقایق برایش مکشوف می شود ودروغبندی ملاموسی وخسرو شاهی را درکتاب بی مسمای احقاق الحق می بیند واما اینکه نوشته که « اول خود را اصلاح کنید بعد در فکر اصلاح دین باشید » عرض می شود که این دین استکه ما را اصلاح می کند ودین خدا خرابی ندارد که لازم باصلاح خلق باشد تا در نتیجه خداوند برای اصلاح دینش از کسی کمک خواسته باشد چون فرموده است  الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ  الْإِسْلامَ دینا والسلام

یادداشتی دیگر- «یک تقسیم درتأویل» - تأویل یا جاهلانه ومغرضانه است که نتیجه آن منحرف کردن مسیر مردم از راه درستی وحقیقی است که سخن مبهمی را ازاهل حق می گیرند وآنرا بسوی هدف باطل خود ارجاع می دهند مثل انا لله وانا الیه راجعون که نعوذبالله می گویند ماازذات خدا بیرون آمده ایم وبذات اوهم برمی گردیم این تأویل جاهلانه است که مفسدۀ عقیدتی ببارآورده است ویا تأویل عاقلانه است که نتیجۀ آن حکمت ودرستی وبحق رسیدن واصلاح ونیکی است مثل این مسأله که در کفایة المسائل جلد دوم درجهاد اکبر می فرمایند ‌: مسأله – عقل خود را پدر خود باید قرار داد ومتابعت او را باید کرد وعاق او نباید شد ونفس خود را باید دشمن خود قرار داد وبا او جهاد کرد ومخالفت او متابعت عقل است ومتابعت او مخالفت باعقل است چنانکه از احادیث معلوم می شود وخلافی در آن نیست.وهمچنین درجائی دیگر برای شناخت مقدار عقل هر کسی ما را ارجاع باموری ازاشخاص می دهند که یکی از آن امور نامه یا نوشتۀ آنهاست که نوشتۀ هرکسی را نمایانگر مقدار عقل او می دانند باتوجه باین دومطلب شماخوانندۀ محترم براحتی پاسخ پیامی که رسیده ودر اینجا درج می شود حدس می زنید وما نیز برای خود او و امثال او توضیح می دهیم

 

پنجشنبه 23 اردیبهشت1389 ساعت: 17:4

توسط:عباس

اگر یک بار دیگه برای استاد بد بگی
پدرتو در میاریم
کثافت

 وب سایت   پست الکترونیک

       

پیرامون اذن الله ان ترفع ویذکرفیهااسمه

 
 


ازمسائل فوق معلوم شد که عقل هرکسی پدراوست پدرکسی را در آوردن یعنی کسی را وادارکردن باینکه نامه بنویسد ویا کاری کند که در آن کار مقدار فهم وعقل خود رانشان بدهد پس ما با این وبلاک تا اندازه ای  مقدار وکیفیت عقلمان را نشان دادیم یعنی از اثر عقلمان که پدرمان می باشد بنوشته درآمد وهمچنین نویسنده این پیام هم با ارائه این نظریه که باعث شد این یادداشت را بنویسم پدرمرا درآورد یعنی مرا وادار بنوشتن این یاد داشت کرد و ما هم با نوشتن مطالب « پیرامون آیه شریفه اذن الله آن ترفع ویذکر فیها اسمه » مقدار واندازه عقل وفهم او را که پدر اوست درآوردیم که شما خواننده عزیز معنای پدر در آوردن را دراین جا مشاهده می کنید چون اسلام حکم هر چیزی را از ظاهر می گیرد نویسنده هم ظاهرا دربالای پیامش اسم خود را عباس نوشته و درپائین پیام در محل امضا ، فامیل خود را « کثافت » ثبت نموده شاید جناب عباس کثافت متوجه بوده که کثافت در عربی بمعنای انبوه است چنانکه اشجار کثیف را بجنگل و درختان انبوه اطلاق می کنند مطلبی که آقای عباس کثافت را رنجانیده معلول کج اندیشی ودر دست نداشتن میزان دین وشریعت اوست چراکه ایشان از نزد خود اول اثبات بد گویی ما را نسبت باستاد معظم نموده وسپس برای مرحلۀ دوم تهدید به پدر در آوردن نموده است که البته عرض شد ما هردو پدر یکدیگر را در آوردیم و از این پدران درآمده یعنی نوشتجات ما که حاکی عقول ماست براحتی هرکسی میزان عقول ما را بدست می آورد پس جناب عباس کثافت بهمین راحتی پدر مرا درآورد زیرا ما پدرش رادرآورده ایم چنانکه در پیامش ملاحظه می شود و اسم حقیقی هرکسی همان است که صفات او را بیان می کند ونوشتۀ هرکسی کاملا اسم شخص را می نمایاند بخصوص که مثل عباس کثافت روان ناخود آگاهش او را در این پیامش معرفی نموده است ناگفته نماند که طبق مسأله ای که عرض شد نوشته عباس کثافت بیشتر دلالت برسخنان نفس اماره بالسوء دارد که ضدیت باعقل دارد ولازم استکه جناب عباس کثافت بجهاد اکبربیشتر اهمیت دهد درهرصورت ما نسبت باستاد خیلی بیشتر ازاو شناخت داریم چراکه استاد کسی است که ما را درس داده است ونوشتۀ عباس کثافت نشانگر این است که از استاد جز اسم استاد چیز دیگر نیاموخته است که برای خود عزیزی ویابدست آوردن پست از آن استفاده می کند زیراکه درنزد اهل حق پستهای دنیائی ازسرپرستی توالت عمومی شروع می شود تا به رئیس جمهور آمریکا شدن ختم می گردد و بحمد الله ما دربین این منازل هیچ پستی را دردنیا نداریم   پس نوشتجات ما خود گواه براین است که درس های استاد را پس می دهیم گرچه درهمین درس پس دادن در بین خوف و رجا هستیم یعنی امیدواریم پذیرفته شود و از خطاهای احتمالی خود می ترسیم لذا مرتب خواستار تذکر صحیح از جانب دوستان شده ایم اگر جناب عباس کثافت ، لطافتی پیدا کند می بیند که ما هیچ نسبت خلافی باستاد نداده ایم و طبق فرمایش امام صادق علیه السلام  که در صفحه 519- ارشاد العوام آورده اند می دانیم « که ( اگر)قوم بدی ظاهر باشد حکمشان برغیر حکم حق وفعل حق پس هرچه مؤمن بکند میان ایشان بجهت تقیه بشرط آنکه مؤدی فسادی در دین نباشد جایز است . » بخصوص که درآموزشهای دینی در مکتب استبصار ازاسلام پنج مورد را دربارۀ شرایط تعلق تکلیف شرح کرده اند که بلوغ – عقل – قدرت – آزادی – اطلاع برتکالیف باشد که باتوجه بمسائل و تکالیف فردی واجتماعی ماهیچ خلاف شرعی دراین وبلاک بایشان نسبت نداده ایم و درگذشته هم چون ایشان لسان قوم شده بودند از باب « ایاک اعنی واسمعی یا جارة» خود ایشان عملاً پذیرفته بودند که بجای قوم ایشان را مخاطب قراردهیم لذا ازهمان کار هم توبه کردیم پس دراین زمانهای مدید  معجزه ای دیدیم که دلیلی اصولی برای آیات تعریف وتعرف است وآن این استکه طبق فرمایش امام صادق علیه السلام قوم بدی را دیدیم که حکم و فعلشان برخلاف حق است ومؤمنی محکم تر ازکوه در میان آنها ایستاد و بنحو احسن حقایق دین را در مدت متجاوز ازسی سال علناً بر ملا ساخت باوجود یکه دوستان نادان مثل عباس کثافت ودشمنان مغرض مثل عسکری ازمیان همکیشنماهای ایشان مرتب بایشان ضربه زده ومی زنند واگر بگویند شما هم نوعی بایشان ضربه زدید عرض می شود که ما روحمان هم از وجود چنین طایفۀ خطرناکی با خبرنبود وبا ذهنی کاملاً خالی وبا دل پری از محبت با آنها آشنا شدیم وآنها بودند که با سخن چینی باعث ضربه زدن باستاد وما شدند چنانکه خود استاد وهمان شهود آن زمان که الآن دشمن استادند براین مطلب واقفند وبحمد الله دیده می شود که معنای آیه شریفه که می فرماید  إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدید – درحال وقوع است یعنی خداوند خواسته است که آن قوم بد کردار برچیده شوند وگروهی اهل دین و تقوا جا گزین آنها گردند وما باین عمل خدا پسندانه راضی هستیم والراضی بفعل قوم کالداخل معهم و چون راضی هستیم از درگاه خداوند امید ثواب آنچه را که بآنها می دهد داریم مطلب دیگراینکه عده ای مثل نصارا شده اند نصارا می گویند هرکس هستی وهرکجا باشی همینکه معتقد شدی باینکه عیسی پسر خداست خداوند جمیع گناهان تورامی آمرزد وعده ای هم می گویند شخص هرکس هست همینکه حسینیه می آید ویااستاد را احترام خشک و خالی می کند اهل حق واهل نجات است وبطلان این عقیده در فرمایشات ودروس وکتب خود استاد فراوان است واصولا استاد برای مبارزه باچنین عقاید فاسدی بپا خواستند که متأسفانه رشد خرافات رانمی توان ریشه کن کرد  پس جناب عباس کثافت دراین یاداشت این چنین پدر مرادر آورد یعنی باعث تحریر این سطور گردید .اما برای امضا کردن این نوشته ها نظرتهدید آمیزی را که درآخر این یادداشت مشاهده میشود که باحتمال قوی ازناحیه همین شخص یاد شده است به نظر خوانندگان می رسانیم وناگفته نماند که نظریات خوانندگان چندین رقم است بعضی دوستانی هستند که نام ونشان خود را ذکر می کنند وبسیار مؤدبانه مطلب می نویسند ولی دوست ندارند نامشان فاش شود وماهم نام آنها رانمی آوریم فقط ضمن مطالب پاسخ آنها رادرحد توان می دهیم  وقسمی هستند که نامشان رامستعار و یا رمزی می نویسند وبعضی سؤالاتی می کنند که بطور کامل وتمام جواب آنها در وبلاک موجود است پس تکرار پاسخ نمی کنیم بعضی هم دین خدا راکه پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله برای تمام انسانها از سفید وسیاه وعرب وعجم و سایر اقشار انسانها آورده اند منحصر بخود می دانند ومانند این تهدید کننده دست بقبضه شمشیر دارند تاهرکس را که مطابق سلیقۀ آنهانیست گردن بزنند ومادربرابر تهدیدات بالاتر واعمال وحشیانه دیگر درحرزامام زمان عجل الله فرجه بعد ازهمۀ صدمات هنوز زنده ایم واگردر راه دین حق کشته شویم بسی جای افتخار است وتهدید کنندگانی دیگر می خواسته اند ما را مذمت کنند ندانسته اند که از عقاید درست ما حمایت کرده اند چون نوشته اند توازخودت چیزی نداری اگر راست می گویی از خودت چیزی بگو ونمی داند که کسی که عالماً وعامداً دردین خدااز خودش چیزی بنویسد اهل بدعت است وبحمد الله کنایه گو اعتراف دارد که ماازخود چیزی نداریم ومی داند که در هرحالی بمقدار توانمان می خواهیم سخن حق رابرای اهل حق بازگوکنیم چراکه ان الله یامر بالعدل والاحسان وماهنوز درحاشیۀ گفتگوی این آیه شریفه هستیم واما نظرتهدیدآمیز امضاءکننده این یاداشت این است :

یکشنبه 9 خرداد1389 ساعت: 9:29

توسط:عباس

وبلاگت جمع کن
وگرنه بد می بینی

 وب سایت   پست الکترونیک

       

ان الله یامربالعدل والاحسان

پس میبینید که

زوربه پشت حساب مشت زد وگفت ............حرف حسابی دگر جواب ندارد

یادداشتی دیگر- عزیزانی تذکرباین مطلب داده اند که اعتنا بسخنان جهال مکن زیرااکثر آنها وفورِ نعمتِ فرمایشات ودروس را می بینند ووبلاک تراهم می بینند چون کنار آبشاری اعظم ازنیاگارا نشسته اند شروع بتوهین وجسارت نسبت باین وبلاک کمترازنم وقطره می کنند و یا خودترا تهدید می نمایند واگر همان سی یا چهل نفر تهدید کننده ترابکشند آبی از آب تکان نخواهد خورد درجواب عرض می شود که این تذکرِ بجا مورد قبول است ومشابه این اتفاقات در جامعه فراوان افتاده ومی افتد اما همان گروه عاجز تر ازاین هستند که بتوانند به تهدیداتشان عمل کنند وخداوند قادر مقتدرومنتقم آنقدر برای آنها در گیری وگرفتاری وپریشانی بوسیله همین جور اقداماتشان بوجود آورده ومی آورد که سی سال است که این گونه جهال پُست عوض می کنند و گروهی می روند و جمعی تازه نفس جا گزین آنها می شوند وکم کم تازه نفس ها هم از نفس می افتند واین مبارزۀ آنها با ما برای مدت کمی وسیلۀ تقرب آنها باهداف ورسیدن به پُست ها و مقامات دنیوی آنها باسم دین شده است والبته :

     «هرکه دراین کار موفق تراست 00000 پست ومقام بیشترش می دهند» 

 چنانکه از نظریاتی که خالی وعاری از دین و وجدان و انسانیت آنهاست دراین وبلاک آشکارشد که اکثر آنها را براثر وقاحت وبی مبالاتی نظر دهندگان در متنِ مقالاتمان منعکس نکرده ایم  پس فرمایشات بزرگان دین آنها رامغرور ساخته وخیال می کنند که آن انوارپاک ازدل آنها جوشیده ودین خدا راکه جهان گیر خواهد شد محدود ومحصوربخود می دانند وحال آنکه هیچ بهره ای از آن دین ندارند وایتام آل محمد علیهم السلام را که مال باختگان حقیقی هستند دزد می نامند وراهزنان راه مؤمنین که همان نظر دهندگان لایبالی هستند لباس هیئت امنا وعرفا واهل تحقیق پوشیده اند ونه تنها درجات کلام را برنخورده اند بلکه درطول زندگی هنوز یک خط سخن مستقیم نداشته اند پس لازم است که برادرانی وظیفه دینی احساس کنند وبرای رضای خدا این سد جهالت را از میان بردارند تا ایتام آل محمد علیهم السلام قدری بحقوق ذخیره شده دینی خود که زیر این دیوار تعمیرشدۀ قدیمی پنهان است برسند ولااقل این وبلاکی راکه با یک قلم ناتوان می خواهد جهت حق را بنمایاند ازمسیر مستقیم بازندارند وآنرا در راه راستی ودرستی ومستقیم تقویت کنند پس بنابراین لازم استکه غافلان را متوجه کرد تا بفهمند که دین عاریه بصاحب آن برخواهد گشت وبالاخره آن مِلک از رهن وگرو در می آید پس باید همه بخوانیم که : اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِی مِنَ الْمُعَارِینَ وَ لَا تُخْرِجْنِی مِنَ التَّقْصِیر راوی گوید بامام علیه السلام عرضکردم: معنى عاریه گیران را میدانم که مردى دین را بطور عاریه میگیرد و سپس از آن خارج مى‏شود اما معنى «مرا از تقصیر بیرون مبر» چیست؟ فرمود: هر عملى که بقصد خداى عز و جل میکنى، خود را در آن مقصربدان ، زیرا مردم همگى در اعمال خویش میان خود و خدا مقصرند، مگرکسی  را که خداى عز و جل نگهدارى کند. پس خداوند مهر باطل را برپیشانی اهلش می زند تا با زبان وقلم خود بگویند وبنویسند وبباطل خود جار بزنند چنانکه می بینیم که بعضی ها در روزنامه ها چه اعترافاتی کرده اند مثلاً گفته اند که قرآنی حرف می زنیم مارکسیستی یا انگلیسی فکر می کنیم ویا نوشته اند که حوزۀ وابسته ، رهبر ، مرجع واستاد وابسته تربیت می کند واگر گفته بودند که مارکسیستی یا انگلیسی حرف می زنیم وقرآنی فکرمی کنیم اعتراف بایمان بود چراکه مؤمن در حال تقیه چنین است که کفر را اظهارمی کند وایمان راپنهان نگه می دارد ومنافق برخلاف این است اما مؤمن  در حال اختیار قرآنی حرف می زند وقرآنی عمل می کند و قرآنی می اندیشد والبته غلبه عادات وطبایع وشهوات دیگر مسائلی است که در جای خود مثل کتاب شریف درّۀ نجفیه که ازکتب اکرم علماء می باشد مذکور است طالبین می توانند بآنجا مراجعه نمایند ومراد از اکرم علما الفِ اکرم احمد بن زین الدین احسائی است ومراد از کاف کاظم ابن القاسم وکاف و را کریم بن ابراهیم که راءاشاره بموقعیت رزق علمی است که خداوند از قلم و بیان ایشان نشر داده است وکاف که همان کاف کاظم بن القاسم است اشاره باین است که همان گونه که حضرت عیسی علیه السلام با بیان خود در کودکی حضرت مریم رااز اتهام نجات داد ایشان هم با بازکردن علم استادِ خود کتب ایشان را که معما ها واسرار داشت از معرض اتهامات مغرضینِ علما رهائی بخشیدند ومراد از میم محمد باقر همدانی اعلی الله مقامهم می باشد که حقانیت این علما در کتب فراوان وبی نظیرشان که در دنیا منتشراست ثابت است وحجت برهمه تمام است وکسانی که در وبلاک ما باسم « شیخیه باقریه» نظرات زشت داده اند و یا اعتراض می کنند که چرا با آنها آمیزش ندارم شاید از سابقۀ سیاه فیما بین آنها با ما که آنها آغازگران تیرگی ها بوده اند بی خبرند وفکر نمیکنند که آمیزش ما درمحافل آنها بطور گمنام ویا مثل یک فرد ناشناس وعادی میسر نیست و وجود ما درآن محافل یا ایجاد عذابِ وجدان جمعی را که وجدان دارند می کند و یا تحریک گروه پنجاه نفرۀ بی وجدان را می نماید که فکرمی کنند که همین اسم بی مسمای شیخیه باقریه مایه نجات آنها است واین نظریه ای که بنام شیخیه باقریه در وبلاک ما آمده است  آنرا مانند قرآنهای سرنیزه کرده خوارج نهروان سرلوحۀ پیشبرد مزخرفات خود قرار داده اند پس چون نمی شود گمنام وفقط برای بهرۀ معنوی بردن در محافل آنها شرکت کرد ناچار برای آمیزش باید با سران فتنه فعلی مثل جلالیان وعباس کثافت و سایر کسانی که دستشان آلودۀ درعِرض وناموس ومال مردم شده همکاری کنیم واین کار هم از ما، در هیچ گروهی ساخته نبوده ونیست و این سخنان را بروی در می نویسم تااینکه دیوار هم بخواند

یاد داشتی دیگر- باتمام این توضیحات بازهم افرادی قانع نمی شوند ومی پرسند اصل ماجرا رابرای ما بگو که چیست ؟ چرا افرادی از حسینیه ای که خودتان قبل از حسینیه شدنش در آنجا بوده اید باشما این قدر مخالفت دارند که بخون شما تشنه اند ؟ جواب این سؤال رااز ابعاد گوناگون نوشته ایم اما لازم است یک بُعد اساسی آن روشنتر شود وآن بُعد اقتصادی است پس عرض می شود که نور قداست و معنویتِ مدارس ومعابد ومساجد وحسینیه ها وامام زاده ها و زیارتگاهها و قبور ائمه معصومین علیهم السلام و بالاخره مکه ومدینه وکربلا توجه جمعی رااز امور اقتصادی کمرنگ کرده وهرکس همینکه لحظاتی فکر خود را متوجه در آمدهای این اماکن کند بزودی باین مطلب میرسد چراکه آثار وجوهاتی راکه مردم داده اند ویاازمردم می گیرند مشاهده می کند ازقبیل ساختن عمارات وبناها وامکانات برای زائرین وچاپ قرآن ها وچاپ کتب ادعیه وچاپ کتب علمی بزرگان و اطعام مردم وجشن وعزادارای وصندوق قرض الحسنه و کمک بمحرومین ومحصلین وطلاب و کمک بامور ازدواج مجردین و سایر آثاری که شبه ای در این موضوع برای شخص باقی نمی گذارد حالا فکرکردن در این که متصدی کیست وچقدر دستش باز است وچه مسؤولیت خطیری را بعهده دارد کارکمتر از مردم است چراکه پشت این همه خدمات مسائلی هست که توجه عموم مردم نسبت بآنها ضعیف است اما کسانی که شغل آنها اخذ وجوهاتست مثل گرفتن خمس وزکات و نماز استیجاری و موقوفات و کفارات و وجوه مظالم عباد وصندوق قرض الحسنه با اخذ ربا بنفع امام علیه السلام ونذورات وهبات و صله ها وغیر ذلک از درآمدهای اماکن مقدسه  نمی توانند همکار خود را ببینند بخصوص اگررقابت برسریک جا ویک مکان باشد و بدترازهمکار کسیستکه نسبت بکلیه این امور بی رغبت باشد چرا که با هم پیاله می توان کنار آمد ولی بابی رغبت بشراب هرگز نمی شود کنار آمد چونکه او سایرین راهشیار می کند ازاین جهت بود که وقتی ازجلالیان پرسیده بودند چرا فلانی را تهدید بقتل کرده بودی گفته بود چون در حسینیه با کناری هایش سخن می گفت وحال آنکه دراماکن عمومی در فرصت های آزاد همه کس با کناریهایشان سخن می گویند اما بزرگترین گناه ما که بالاتر ازآن در تصور متصدیان نمی گنجد وجود ما وحضور ما درحسینیه بود چون بی رغبت نسبت بتصرف درامور مالی بودیم ویک نفر بخود من گفت آن زمانی که صندوق حسینیه پولی نداشت شما نبودید حالا که می بینید صندوق وتشکیلات آنچنانه دائر است برای استفاده از وجوهات می خواهید آمیزش کنید وما این اجازه را بشما نمی دهیم این بی چاره نمی داند که خود اینجانب تا بحال از حسینیه کتب فراوان خریده ام و بدون چانه زدن مبلغش هرچه بوده فورا پرداخت نموده ام وهرگاه کتاب می خواهم اول پولش را تهیه می کنم و باجیب پر برای خرید می روم که مبادا ببیت المال مغروض بمانم  ویکی از مباحث اولیه ای که شیعه وسنی  داشته اند همین مطلب است که شیعه متصدی بیت المال مسلمین را امام معصوم علیه السلام می دانست وسنی آنرا بدست غاصبینی چون اولی ودومی وسومی وسایرخلفای غاصب سپرده بود وآن غاصبین هم متفاوت بودند بعضی بیشتر باهل بیت رسالت و مردم می رسیدند مثل عمربن عبد العزیز و بعضی بیشتر باقوام خود می رسیدند مثل عثمان و بعضی کمتر، ولی همه غاصب بودند وازکیسۀ خلیفه بذل وبخشش کردن البته شخص را نزد گیرندگان ومردم آبرومند می کند اما وای اگر از پس امروز بود فردائی پس درواقع اموراقتصادی ومتصدیان و کار گردانان اماکن مشرفه در زمان غیبت امام معصوم امری است کاملاً جدای از معنویات گرچه ظاهراً بآن لباس قداست پوشانیده اند وتا مردم نزد شخص بی ارزش نباشند نمی تواند متصدی این امور باشد واگر ظاهرا افرادی را احترام می کند بخاطر طمعی است مثل پولداری یا پهلوانی و یا آبرومندی و سرشناسی آنها که هرکدام در جای خود نقش بسزائی برای بقای امرچند روزه متصدی دارند نا گفته نماند که علماء شیعه وبزرگان دین وحکام شرع در شیعه اختیارات فراوانی در امور اقتصادی دارند که جمعی تهذیب نشده ومغرور آن موقعیت را بخود بسته اند مثل شیخیه ناطقیه و ملاموسائیه وعلامت آن خلاف ضرورت و یا ناآگاهی و یا بی تقوائی وبی ادبی آنهااست چنانکه این امور را در نظریات گوناگون وبلاک می بینیم پس یکی از نتایج این گونه تصدی این شد که حقیر پدرم فوت کرد ومرا وصی خود قرار داد اما برادر خودم مجتبی که همکار بعضی متصدیان بود ومردم را هم کربلا می برد درهمه جا گفت ما وصی پدرمان را قبول نداریم و این امر نه تنها هشت سال در گیری ایجاد کرد بلکه نتائج  جبران نا پذیری ببار آورد تا اینکه راه مکه و کربلا را بروی من بست که در جای خود توضیح داده ام پس بعضی رادیده ایم که می گویند رفتن بحج باعث پرشدن جیب وهابی ها می شود وما بارفتن بحج اقتصاد خود را ضعیف می کنیم و اقتصاد آنها را قوی می گردانیم لذا حج نمی روند وامر خداوند را درباره حج تعطیل می کنند لکن نمی دانند که باوجود همۀ اینها مستطیع باید حج برود وخدائی که فرمان داده می دانسته که ما در جلو دشمن ر‍ژه می رویم واین کار رابرعهدۀ مکلفین گذارده مگر اینکه کاملا سلب آزادی شویم مثل تهدیدات جلالیان وپنجاه نفر همدستش چنانکه گذشت پس لااقل روشن است که ما کاری که بدتر از کارهای روزمرّۀ خود مخالفین با ما باشد انجام نداده بودیم و همۀ آن اتهامات برای مسأله تصدیگری امور اقتصادی بود که ما نه تنها بخاطر آن اقدامی ودر خواستی نداشته ایم بلکه هرکجا پیشنهادی داده شده نپذیرفته ایم بطوری که شواهد آن موجود است واساتید دانا واقفند

یاد داشتی دیگرنظریه ای دیگرکه کاملا غیر متعادل وپر از ضد ونقیض است دریافت شده که درپایان این یاداشت مشاهده میشود جهت ایجاد تعادل برای خودم وبرای نویسندۀ این نظریه بکمک قرآن که می فرماید ان الله یامر بالعدل والاحسان و بکمک ائمۀ معصومین علیهم السلام  تمسک بکلام مولای متقیان جسته که  درکتاب کافی جلد یک صفحۀ  37 آورده امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند: اى دانشجو همانا دانشمند را سه علامت است : 1-علم و 2- بردباری و 3- خاموشى وسکوت. وکسی که بزور ومشقت عهده دار برنامه ای میشود سه علامت دارد: 1- با کسی که بالاتر از اوست با گناه کردن ستیز می کند  و با چیره شدن بزیر دست خود ستم روا می دارد. وپشتیبانى ستم گران را می نماید. که عربی آن این است : عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ یَا طَالِبَ الْعِلْمِ إِنَّ لِلْعَالِمِ ثَلَاثَ عَلَامَاتٍ الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ الصَّمْتَ وَ لِلْمُتَکَلِّفِ ثَلَاثَ عَلَامَاتٍ یُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِیَةِ وَ یَظْلِمُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَ یُظَاهِرُ الظَّلَمَةَ نظر دهنده ابتدا بین صاحب وبلاک و جناب آقای حاج سید احمد پور موسویان اختلاف فرض کرده وسپس برفرضیه خود انتقاد نموده است وآنگاه ترجیح بدون مرجح نموده است وحال آنکه اگر باخود آقای سید احمد پور موسویان برای این انتقاد کردن مشورت کرده بود بدون شک وبا قطع ویقین طبق دلائل محکم می دانم که اورا از نوشتن هر گونه نظریه ای منع می کردند بخصوص نظریه ای که از ابتدا تا انتها ازجاده مستقیم خارج است پس ما کجا با استاد معظم سرجنگ داشته ایم ویا داریم  در صورتی که همه اشکالات را دراین رابطه در مقالات این وبلاک وغیر ذلک پاسخ داده ایم چرامطالعه نکرده یا نفهمیده اختلاف فرض کرده ودر آن اختلاف فرضی نمی داند کدامیک راست می گویند مگر ما در برابر کتب ومنابر ودروس استاد مثل شما « متکلفین» می توانیم عرض اندام کنیم بلکه در مقالات ما می بینید که بسخنان ایشان استناد کرده ایم وکسانی را که مثل این نظر دهند ه اشکابل داشته اند با سخنان حقه ایشان پاسخ داده ایم پس مسلم کسانی که بانافرمانی در برابر دروس ومنابر وکتب ایشان بیراهه می روند جزو متکلفینی هستند که در حدیث شریف آمده است یُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِیَةِ وچون در شرایطی قرار گرفته اند که نمی توانند با فرمایشات استاد بیاناً در بیفتند پس عملاً باکسانی در می افتند که در خواست عملی کردن دروس ایشان رادارند واز طرف دیگر می بینند که استاد در کمال  تواضع برای خود ودروس خود هیچ عنوانی قرار نداده اند زین سبب متکلفین بخود جرأت داده اند تا با نوشتجات ما تحت عنوان دفاع از استاد مبارزه کنند و نمی دانند که در واقع آنهایند که دشمنان واقعی استادند که در کنار استاد مأوای گرفته اند پس ما سعی داریم باعلم بزرگان سخن بگوئیم ودر برابر ناملایمات بوجود آمده از سفاهت چنین نظر دهندگانی برد باری کنیم واز یاوه گوئی سکوت نمائیم شاید مورد عنایت این فرمایش قرار بگیریم که فرمود : إِنَّ لِلْعَالِمِ ثَلَاثَ عَلَامَاتٍ الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ الصَّمْتَ وما نوعا در استدلالاتمان از کتب اولیه تجاوز نکرده ایم وحال آنکه نظر دهنده  در بارۀ استدلال بشرح الزیاره ما را محاکمه می کند وهمچنین کتاب مبارک درۀ نجفیه جزودروس ماست که در آئینه فرمایشاتش امثال  نظر دهنده را در اراضی سبعه گرفتار نشان میدهد چنانکه هر خواننده ای که کتاب شریف درۀ نجفیه را بخواند تا این نظریه راببیند باین واقعیت پی میبرد کاش سران بزرگسال فتنه های کنونی باندازۀ کوچکترین فرزند استاد معظم « ازنظر سن » شعور می داشتند زیرا حدود شش سال پیش که درب منزل استاد ایشان راملاقات کردم ایشان فرمود : ما در آن زمان نبوده ایم وهیچگونه دخالت واظهار نظری نفرمود اما می بینیم کسانی که ما رانمی شناسند ومثل این نظر دهنده بنام اعتقادات نادرست  « عاشق ره احسایی » چه تیرها بتاریکی می اندازد که همه اش بخاک می نشیند وبحمد الله کسانی هستند که دچار وسواس بوده اند و برای معالجه از ما مشورت کردند وبوسیله روایات و فرمایشات رهائی یافتند ونظر دهنده هم اگر از آنها باشد می توانیم آن فرمایشات را برایش یاد داشت کنیم شاید شفا یابد واگر مغرض باشد چاره اش را در فرمایشات ندیده ایم چراکه خداوند ازحال امثال این گروه خبر داده که : أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلا-ازاین جهت است که نظر دهنده باهمین عبارات غلط وکج ومعوج در پایان نظراتِ مالیخولیائیش از من خواسته که سلام او را باقوام وخویشانش برسانم در صورتی که من خودش را نمی شناسم که از کدام باغ وحش نظر می دهد پس چگونه صلۀ رحمش را باقوام وصفیش ابلاغ کنم بغیر از این که عین نظریاتش را در وبلاک پخش می کنم تا اگر ارحامش دیدند صلۀ رحمی کرده باشد وسلامش بآنها رسیده باشد واقوام وصفیش گفتم که توهین باقوام شناسنامه ای او نشود  تعجب است که باداشتن چنین ارحامی مرا برادر خطاب کرده ونوشته : برادر زیرا تو را شیطان اغوا کرد  ومن  از حیوانات وحشی وحشت دارم وباانسانها وکلام آنها انس دارم و از حیوانات اهلی خیر می بینم و نمی دانم او براساس کدام کلام ازسخنان حق بزرگان شیعه واولیاء وانبیاء این تذکر را می دهد واهل بصیرت واقفند که قطعاً اولیاء خدا چنین گفتمانهائی ندارند ومسلم شیطان از جوارحش سربرآورده تا باینجا اثر گذارده است باری طلب انصاف از بی انصاف بی انصافی است چون منصفینی که متجاوز از سی سال با ما دشمن بوده اند طبق سیر طبیعی سی سال طول می کشد تا باشتتباه خود پی ببرند وبفهمند اصل قضیه از چه قرار بوده است حالا از بی انصافها چه انتظاری میتوان داشت پس معلوم شد که نظر دهنده جزو متکلفینی است که امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند که : یُنَازِعُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِیَةِ وَ یَظْلِمُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَ یُظَاهِرُ الظَّلَمَةَ و باکسانی که از نظر فهم بالاتر از او هستند ستیز می کند و باخویشان شناسنامه ای خود بسبب چیرگی ستم پیشه کرده زیرا ارحام وصفی خود رابرآنها ترجیح داده است وهمچنین از ستمکاران سی سالۀ برما پشتیبانی کرده است. واما نظریۀ نظر دهنده این است که ازدوستان تقاضا می شود بعد از دیدن آن یکبار دیگر این یاد داشت را ازاول مرور نمایند  :           

 

سه شنبه 12 مرداد1389 ساعت: 17:47

توسط:عاشق ره احسایی

خدایا خودت می دانی که آیا این انوشه راست می گوید یا استاد520 به نظر من وکتب بزرگاناین جا جایی است که باید ترجیح داد وباید ببینم که کدام یک را خداوند متعال تصدیق وتقریر می کند زیرا به گفته آقای مرحوم این تصدیق در نبوت خواه در امامت خواه در فقاهت خواه در امانت خواه در دیانت و... ژس ما بادی چشمک خود را به این تصدیق خیره نمائیم و.می بینم بطور بداهت که خداوند متعال چه کسیرا تصدیق نمود ف ای دوست خود را در زمین هفتم جای نده فکر نکن این سخنم به خاطر دوستی با استاد معظم حفظه الله علیه می باشد زیرا مخالفت با ایشان مخالفت با مشایخ عظام است یعنی کسی که با ایشان مخالفت نمود یعنی با شیخ مرحوم مخالفت کرد چون تو وهمدستان تو مخالفت کردید با سخنان ایشان البته اگر استاد معظم که خداوند سایه ایشان را برای ما باقی نگه دارد بر خلاف مشایخ سخن می گفتند ایشان هم شیخی نبودند وبادی دانست که هر چه ما داریم وشما دارید از این استاد است زیرا تو وامثال من از شرح الزیاره چه می فهمند توبه کن ای برادر زیرا تو را شیطان اغوا کرد برداریک بار کتاب دره نجفیه را بخوان تا وساوس تو حلى شود وبای از استاد معذرت خواهی نما وتوبه ای نامهای بنویس وبگو هر کار کردم غلط کردم به نفع خودت است زیرا تو از کسانی هستی که شیخ مرحوم جلوی شمار ا می گیرند چون مخالفت نمودید با موسس مکتبشان . واگر خواهی نمی کنی لاقل این وبلاگ بدرد نخورت را جمع کن چون برای خودتخوب واگرنه به ما سودی ندارد . آیا رساله تجوید استاد بزرگوارسید احمد پور موسویان حفظه الله علیه دست تو است در این وبلاگت بگذار .
به جمیع خوک ها و.سگ ها ونجس تر از خودت سلام برسان
به خصوص به کاذبک کثیف نجس وخکوک وخرس وحرامزاده وسگ خنزیر وتمساح وهرکثافتی

 وب سایت   پست الکترونیک

       

ان الله یامربالعدل والاحسان

     

یاد داشتی دیگر- نویسنده ای با تعرفه «سید» پس از اتمام حجت توسط جزوه دروغبندی ملاموسی وخسرو شاهی و مقاله وحدت ناطق بدعت است و سؤال وجواب دیگر دوباره چنین اظهار داشته است :

پنجشنبه، ۳۱ تیر ۱۳۸٩  - ۱٢:٢٠ ب.ظ

ان الله یامربالعدل والاحسان

یک سوال از شما غیر دوست ؟ آیا رکن رابع از تراوشات ذهن کریم خان کرمانی هست یا نه؟ آیا شما رکن رابع را قبول دارید ؟ و از اصول دین می دانید ؟  و گرنه حرف هایت را مبهم ننویس واضح بگویید که وحدت ناطق و رکن رابع را علمای شما بدعت نکردند؟ به همین خاطر نوشتم مقاله شما با گفته های بزرگان شما مغایرت دارد می خواهید از بعضی گفته های خودتان شانه خالی کنید ولی مبهم می گویید آیا شما وحدت ناطق و رکن رابع را قبول دارید ؟ یا نه ؟ اگر قبول ندارید پس چرا آن را گاهاً تولی و تبری معرفی می کنید و اگر قبول دارید که به عنوان یکی از اصول دین است از اسلام خارجید . به سوال های من بی سواد واضح جواب دهید تا بنده قانع شوم با توهین به دیگران نمی توان عاقل بود . بنده هم در دین شما و هم در عقل شما شک دارم.

نویسنده: سید

پاسخ به نظر

[IP: 85.198.1.66 ] [نظر خصوصی] پنجشنبه، ۳۱ تیر ۱۳۸٩  - ۱٢:۳۴ ب.ظ

ان الله یامربالعدل والاحسان

شما در جواب مقاله نوشتید که بنده با آدرس و یا با قیاس؛ مقاله کامل می نوشتم . مثل اینکه شما از علم کامپیوتر خبر ندارید که قسمت نظر خواهی محدود است من در نظر خواهی نمی توانم کتاب احقاق الحق را بیاورم ولی شما و دیگر دوستان را برای خواندن و مقایسه کتاب احقاق الحق با مقالات این آقا به آدرس www.nosakh.net   یا به وبلاگ http://www.seyedemarhom.blogfa.com/ یا وبلاگ http://aligaffar.blogfa.com/ دعوت می کنم .

نویسنده: سید

پاسخ به نظر :

وعلت اینکه نوشته است «یک سوال از شما غیر دوست ؟» پاسخ قبلی ما در برابر این جمله بوده که نوشته بود  « دوست دانشمند بنده کتاب احقاق الحق میرزا موسی احقاقی را هم عربی و هم فارسی آن را خوانده ام » که می توانید مراجعه نمائید واما پاسخ این جمله که نوشته :  «آیا رکن رابع از تراوشات ذهن کریم خان کرمانی هست یا نه؟» در مقاله دورغبندی داده شده وچون اعتراف کرده باینکه  «به سوال های من بی سواد واضح جواب دهید تا بنده قانع شوم با توهین به دیگران نمی توان عاقل بود بنده هم در دین شما و هم در عقل شما شک دارم..» عرض می شود که ما بکسی توهین نکرده ونمی کنیم زیرا توهین کوچک شمردن بزرگ ومحترمی است و ذکر دورغ گوئی نویسنده ای که دروغش در جهان پخش است توهین نیست چنانکه در جزوه دروغبندی ملاموسی یاد آور شدیم واجمالا اینجا هم می نویسم که نامه ای راکه ملا موسی بحاج محمد کریم کرمانی اعلی الله مقامه نسبت داده خود آن بزرگوارآنرا رد کرده و آنرا ساختگی دشمن اعلان فرموده وناشرین علم آن بزرگوارهم آنرا مردود دانسته اند وپاسخ ها داده اند و پیروان آن بزرگوارنه تنها آن نامه را رد می کنند بلکه جاعلین آنرا لعنت می نمایند پس کسی که بدعتی راپایه گذاری می کند مسلم نمی تواند حاشا کند چون در بین مریدان وپیروانش شایع است وکتاب ونامه او را روی چشم قبول دارند دیگر واضح تر از این چه که نامه ای جعلی با اعتقادات التقاطی وانحرافی را ملاموسی در کتاب احقاق الحق گنجانیده ودر وبلاگهائی که اینجا آدرس داده ودعوت بمراجعه نموده پخش کرده اند  بعد نویسنده می نویسد «بنده هم در دین شما و هم در عقل شما شک دارم..» در صورتیکه این موضوع را بهر بی غرضی از اهل اسلام بلکه از اهل ادیان آسمانی بگوئید به بی عقلی وبی دینی نویسنده اذعان خواهند کرد واگر نویسنده در دین وعقل ما شک دارد دلیل این است که از عقل ودین بهره ندارد والا هربی سوادی می داند « دروغگو دشمن خداست » وملا موسی دروغ گفته است و دینداری بمعلومات زیاد وپرکردن وبلاک از مطالب دیگران وازساخته های خود ودیگران نیست چنانکه در هر سه وبلاک آدرس داده شده معلوم است وما هم اگر بخواهیم در عرض یک ساعت می توانیم وبلاکهایمان را پراز کتب حقه وفرمایشات شیعیان کنیم واین کار را دیگران کرده ومی کنند و فعلا ما درصدد این کار نیستیم چون اموری نزدیک تر در جریانست امید واریم در آینده خداوند چنین توفیقی بما بدهد شما اگر بیسوادهستی همین قدر تلاش کن وببین که این نامه راست است یا دروغ اگر راست است برای راستی آن  دلیل وبرهان بیاور تاخودت ودیگران قانع شوید و اگر دورغ است بآن دین  وعقلی که ما داریم وشما بآن شک دارید ایمان بیاور واز شک بیرون بیا چراکه امیرالمؤ منین علیه السلام فرموده اند : لَا تَرْتَابُوا فَتَشُکُّوا وَ لَا تَشُکُّوا فَتَکْفُرُوا وَ لَا تُرَخِّصُوا لِأَنْفُسِکُمْ فَتُدْهِنُوا وَ لَا تُدْهِنُوا فِی الْحَقِّ فَتَخْسَرُواوَ إِنَّ مِنَ الْحَقِّ أَنْ تَفَقَّهُوا وَ مِنَ الْفِقْهِ أَنْ لَا تَغْتَرُّوا – الی آخر- یعنی گمان بخود راه مدهید  که گرفتار شک خواهید شد وشک مکنید که کافر خواهید گردید و خود را رها مکنید که سست خواهید شد  و در راه حق سست مشوید که زیان خواهید دید . لازمه حق اینست که دین را بفهمید و لازمۀ فهمیدن این است که فریب مخورید پس جناب سید برشما لازم است که اولا بدانید که ملاموسی دورغ گفته یا راست گفته وقتی که این مسأله حل شد دنبال فهم رکن رابع ووحدت ناطق باشید که کدام ایمان است وکدام کفر است واین سه موضوع ( دوروغبندی ملا موسی – مسأله رکن رابع – و بدعت وحدت ناطق )بقول امروزیها در فکر شما وامثال شما کنتاک کرده یعنی هرسه باهم متصل شده وفکر راازجریان انداخته است  و تا یکی یکی بررسی نشود بحق نمی رسید وما مسلم می دانیم که ملا موسی دروغ گفته است هر گاه برای شمای بیسواد هم این دروغ ثابت شد برای ما بنویسید تا باهم در بارۀ بدعت وحدت ناطق وارکان اربعه  که شیخ مرحوم وسید بزرگوار بآنها تصریحات دارند مکاتبه داشته باشیم تا ابعاد اصول دین وتقسیم بندی های مختلف راتحقیق نمائیم تا مسلم شود که نگاه کردن باصول از ابعاد گوناگون بااستناد بکتاب وعترت وضروریات ومحکمات ممکن است چنانکه شما بعدد ده از ابعاد مختلف وازراه های بیشمار می توانید رسید مثل یک بعلاوه نه و سه بعلاوه هفت هشت منهای هجده الی غیر النهایه پس کتاب مبارک حیات النفس یکی از ابعاد آنست که شرح وتوضیحات این اشاراتِ دست وپا شکسته در فرمایشات بزرگان شیعه فراوان است وما در مقاله دروغبندی معنی روائی رکن رابع رااز کلام معصوم علیه السلام یاد آورشدیم وپس از این منتظر نتیجۀ تحقیقات شما دربارۀ دروغگوئی ویا بزعم بعضی راستگوئی مستدل ملا موسی می باشیم والسلام-( بمقاله رکن رابع چیست مراجعه شود)

یادداشتی دیگر- چندین نظرکه نمایشگرشؤون نظر دهندگان است دریافت شده که مجموعاً می خواهند بدانند که اگر بین ما واستاد اختلافی نیست پس چرا استاد با ما بگونه ای رفتار می کنند که موجبات شدت عداوت گروه با ما می شود تا اینکه راه آمیزش ها بسته می گردد در پاسخ این نوع سؤالات عرض می شود که براساس مشاهدات ما ودست اندر کاران امر انقلاب وجریان جمهوری اسلامی مو بمو ولحظه بلحظه و روز بروز وسال بسال قبل از پیروزی انقلاب با پیروزی حسینیه ها ومدارس ورفع موانع پیشرفت امر تبلیغات باطن تشیع دراماکن مورد بحث همگام بود چنانکه ما خودمان شاهد بوده ایم و پس از پیروزی جمهوری اسلامی و پیدایش حسینیه ها استاد محترم در منابر ودروس ونوشتارشان بیانگر اسلام وحقیقت اسلام که شامل مراتب ایمان است شدند که در این امور ما دوست داشته وداریم که مؤید ایشان باشیم وهیچ اعتراضی بایشان نکرده و نمی کنیم وجایگاهی برای اعتراض نیست چنانکه بی خردانی چون کاظم تفی و عسکری وغیر ذلک با مباحث علمی ایشان در افتادند وخود را رسوا نمودند و این جنبۀ تبلیغ دینی واسلامی ایشان بود وهست ویک جنبۀ دیگر داشته ودارند که در امور معاشرت ورفت و آمد وکارگردانی حسینیه ها است که در این برنامه استاد برخلاف دروس و منابر و مکتوباتشان خود هیچ نقشی در برنامه ها نداشتند وبجمهوری عمل می کردند ومی کنند که در واقع مقام تبلیغ ومقام معاشرتهایشان تشکیل جمهوری اسلامی را می داد ومی دهد که در مقام تبلیغ اسلامی می شوند ودر جایگاه مردمی جمهوری رفتار می کنند یعنی بقول خودشان هیچ نقشی در این مقام ندارند وکاملاً تسلیم جمهورند وهمه اشتباهات وسرگردانی هائی که برای دوستان وغیر دوستان بوجود می آید بخاطر همین است که فرق بین اختلافات جمهوری را بااختلافات اسلامی نمی گذارند ونمی دانند که بعضی اختلافات بخاطر اختلافات عقائد است که با ما نداشتند وبعضی اختلافات بخاطر آمیزشهاست چنانکه خداوند در قرآن خبر داده است که : إِنَّ کَثیراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَیَبْغی‏ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلیلٌ ما هُم‏ یعنی بسیارى از کسانی که باهم آمیزش دارند  به یکدیگر ستم مى‏کنند، مگر کسانى که ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده‏اند؛ امّا عدّه آنان کم است! واین آیه شریفه کاملاً نشان می دهد که کسانی که ایمان دارند و در امور آمیزشی نیکو کار هستند وبهم ستم روا نمی دارند کم هستند وهمچنین در جمهوری مانند سخن آقای قرائتی در عوامل پیروزی نهضت آورده اند  که  درماده پنجمشان گفته اند : 5- وحدت رهبری : اعلان همبستگی با فرقه صوفیه ، شیخیه ، توده ، اهل سنت ،روحانی ، دانشجو ،عشایر و ... --------- پس احکام جمهوری جامع اکثر اضداد شد مگرقلیلش که ماجزو اقلیت ها بودیم که نگذاردند در جمع اضداد بمانیم ومسائل اسلامی بیانگر اسلام است که استاد بهر دو عامل شدند واین اختلافات از مقام جمهوریت ومصالح حفظ نظام  است نه از جایگاه عقائدی که در منابر و دروس و کتب القا می شود واگر ناچارا در منبری از احکام جمهوری داخل شود در جای دگر جبران کردده اند وتفکیک نموده اند ولی مغرضین اعتنائی باین واقعیات ندارند آنچه میلشان بود انجام دادند وهرچه را هوایشان حکم کند دنبال می کنند وبرلجاجت وخشم خود باقی هستند و باسلام کاری ندارند واگر کاری هم دارند تا وقتی است که بهدف دنیاوی خود برسند وقتی باهداف دنیاوی خود رسیدند فحش بهر دو طرف می دهند ومی روند پی هوس خودشان ، چنانکه نمونه های فراوانی را در بین همین اجتماعِ اضداد مشاهده کردیم باری باید جنبه جمهوری تنها را ملاحظه نکرد که از اسلامی غافل شد ودر بین شیخیه تا جمهوری اسلامی ترقی نکند وبمقام حکومت اسلامی نرسد این برنامه ها ادامه دارد : و تا ریشه خراب است  امید ثمری نیست روی این جهات قبلاًهم نوشتیم که : «طبق فرمایش امام صادق علیه السلام  که در صفحه 519- ارشاد العوام جلد چهارم آورده اند می دانیم « که ( اگر) قوم بدی ظاهر باشد حکمشان برغیر حکم حق وفعل حق پس هرچه مؤمن بکند میان ایشان بجهت تقیه بشرط آنکه مؤدی فسادی در دین نباشد جایز است.»   پس اگر کسانی که متحیرند در جوانب این مطلب بیشتر تمرکزِ اندیشه نمایند بحقیقت وقایع بیش از ما آگاه میشوند وبدست می آورند که نوع رفتار جمهوریگرانه استاد برای پیشبرد امراسلامی وایمانی وباطن تشیع بوده است والا هیچگاه مؤمن  بی سبب زیر بار آمیزش بااین همه اضداد نمیرود. 

یاد داشتی دیگر – بنابرفرمایش مولای کریم که می فرمایند :« اگر یکی از مردم راببینید که ایذای یکی از برادران شما می کند برادر خود را از مکالمۀ او نهی کنید وامر بحلم وصبر نمائید ومتعرض آن دیگری نشوید » در همان سی سال قبل در بین اختلاف افراد با ما استاد ما را امر بصبر وسکوت وحلم وتسلیم و یا تعطیل می کردند که بخصوص منبری هم در بارۀ « یا تسلیم یا تعطیل » تشریف بردند اما هیچ متعرض مخالفین ما نمیشدند بلکه از کنار رفتار زشت آنها کَآَنْ لَمْ یَکُنْ می گذشتند خاطرم هست که گویا همین دیروز اتفاق افتاد که یکی از کتاب خوانها موعظه ای را از آقای کرمانی در باره روضه خوانی سید الشهداء سلام الله علیه می خواند که قسمت عمدۀ آن این بود :« امام سلام الله علیه میفرماید : اذا ظهرت البدع ولم یظهر العالم علمه ألجمه الله بلجام من النار – یعنی هرگاه بدعتها در دین خدا آشکار شود وشخص عالم علم خود را اظهار ننماید خداوند عالم دهنه ای از آتش بر سر او خواهد زد ومیترسم اگر هیچ نگویم این آیه درباره ما صادق آید که خداوند عالم می فرماید : لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْت‏مائده 63 یعنی چرا علمای ربانی ایشان رامنع نکردند از سخن گناه گفتن ومال سحت خوردن پس لابد باید گفت ومن هم میگویم ولکن بعضی راکه مراعات آداب وشرایط این امر را مینمایند استثنا می کنم واسم کسی را هم نمی برم وعرض می کنم که شیطان ملعون در نهایت زیرکی وفطانت است وجمیع همّ خود را در تضییع امر ولایت می کند ودزد بیخبر نیست که بکاهدان بیفتد وبنهایت براه ورسم خانه دین عارف است واو را بسایر ملل ونحل کاری نیست واو را بسایرعبادات اعتنائی نی وغایت سعی وکوشش او در امر تخریب وتضییع همین امر است وتمامی غدر ومکر وحیله ووسوسه خود را در این باب بکار میبرد که برصندوقخانه دین توزند و آن گوهر گرانبهای ولایت را از تو بدزدد پس چون خبیث دانست مصیبت آن بزرگوار اصل ومنبع ولایت است پس تمامی سعی وکوشش و جمعیت ولشکر خود را در تضییع این امر صرف نموده وبطوری این امر را ضایع کرده است که تقریر نمیتوان کرد واین امر بجائی کشیده که میدانید امری که اعظم عبادات واقرب قربات است طوری شده است که برسر هر کوچه وبازار و در میان هر میدان وبرکنارهرمزبله افتاده است والله بربی اعتنائی امر مصیبت آن بزرگوار بیشتر باید گریست از گریه برخود آن بزرگوار مقامی که منصب حکما وبالغین وعلمای راسخین بوده است هر طفلی وهر ساده وهر جاهلی وهر گدا و درویشی وزنان وسفیهان متصدی شده اند ودر کنار هر مزبله وبرسر هر راه انداخته اند وآنرا وسیله امر معاش خود نموده اند هر قلندر وگدائی وهر کشکول بدستی در میان هر میدان و بازار بردر خانه ها دست آویز خود نموده وچراغ طلب می کند وامر گدائی خود را می گذراند از اینها گذشته کسانی که خود را معقول تر از اینها می دانند ودر مجالس ومحافل وتکایا وخانه ها متصدی این امر میباشند آنها چرااینطوردامن بی حیائی رابرکمر زده از خدا وپیغمبرو ائمه و اولیاء وعلما وسایر خلق خدا اصلا شرم وحیا نمیکنند ونهایت اهانت وبی اعتنائی باین امر مینمایند وهر گونه اهانت ومذلت از برای امام خود روا می دارند می بینی که در مجلس پنجاه نفر بر منبر حضرت پیغمبر صلی الله علیه وآله بالا می روند وهر یک انواع افترا ودروغ برخدا وانبیاء وائمه هدی سلام الله علیهم می بندند این بالا می رود وفرود آید آن دیگری بالا رود وفرود آید ودیگری ودیگری وتهمت ها وذلت ها برائمه خود نسبت میدهند خیالش منبر بجست وخیز است گاه گوید عابدین غلام است گاه گوید فاطمه کنیز است نمیدانم این چه بیحیائی وبیشرمی است نه از خلق شرمی ونه از خدا آزرمی تحقیقات وافادات هم می نماید مثلا یک دروغ عنوان می کند ومی گوید این متعلق بعلما است ودروغی دیگر عنوان کرده میگوید متعلق بسادات است یک گلوله باین می زند ویک زبان ومی گوید از احادیث استنباط کرده ام توچه میدانی احادیث کدام است واستنباط یعنی چه استنباط شغل علمای راسخین وحکمای ربانیین است جمعی جاهل بیسواد از پی این عمل برآمده اند وهریک دروغی چند برخدا ورسول می بندند ومنبر حضرت پیغمبر صلی الله علیه وآله را غصب کرده اند وبناحق براوبالا میروند وحرمت آن را بکلی ضایع کرده اند وحال آنکه هنوز پیرزنان رعایت حرمت منبر آن بزرگوار را می نمایند وگاهی نذری ونیازی میکنند والله این مقام مقام خطیری است واین بی اعتنائی ها و افتراها بزرگترین گناهان است والله نماز ها وسایر عبادتها راباین واسطه فاسد میکنند حتی آنکه در حدیث است که افترای برخدا و رسول وضو را میشکند ومن چگونه بزرگی این گناه را تحدید کنم وتوصیف نمایم وحال آنکه خداوند عالم بیان فرموده است مگر اینکه کلمه ای در کتاب همایون خود فرموده است در خصوص این امر ومن هم همان را از برای شما میخوانم ودیگر عرض نمیکنم که برآن چه متفرع میشود شما خود نتیجه آن رابگیرید میفرماید : وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِبا یعنی کیست ظالمتر از کسی که افترازند دروغ را برخداوند عالم پس آخر شرمی وحیائی در مجالسی که علما نشسته اند هرچه می رسد گفتن یعنی چه وهردروغ وتهمتی برخدا ورسول وائمه بستن یعنی چه این کتابها که شما دیده اید مردمان دیگر هم که در مجالس نشسته اند دیده اند واین دروغها که ذکر می کنید می فهمند وبرمیخورند صاحب چنین گناهی را غیبت نیست زیرا که هرکس علانیه مرتکب فسقی شود غیبت از برای او نیست وکدام فسق از افترای برخدا ورسول عظیم تر وکدام علانیه از این علانیه تر که در حضور هزار نفر فسق خود رافریاد کند وانگهی بربالای منبر وانگهی در حضور علما :

بسر مناره اشتر بشد و فغان برآورد --- که نهان شدم در اینجا نکنیدم آشکارا –

هیچیک رانه علمی ونه حکمتی ونه سوادی مثل زنان سرخاب زده وزینت کرده خود را بزینت عمامه وعبا آراسته اید وبرمقام خطیری برآمده اید وامر عظیمی را مرتکب شده اید پس باید نهایت دقت واحتیاط را مراعات نمائید مختصری عرض میکنم اولا این مقام مقام خداوند عالم است بعد از آن مقام حضرت پیغمبر وائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین بعد از آن مقام سایر انبیاء واولیاء وملائکه مقربین وعلمای راسخین وعلمای بالغین است واول کسی که برحضرت سید الشهداء صلوات الله علیه روضه خواند خداوند عالم بوده که از برای حضرت زکریا روضه خوانی کرد وفرمود کهیعص پس کاف اشاره است بکربلا وها اشاره است بهلاکت عترت طاهره ویا یزید پلید وعین بعطش وتشنگی آن بزرگوار وصاد اشاره است بصبر آن بزرگوار برآن مصائب ومحنت ها وشدتها پس چون زکریا سلام الله علیه برمصیبت آن بزرگوار مطلع شد گریست گریه شدیدی وتا سه روز با احدی تکلم نفرمود . ودیگر کسی که در مصیبت آن بزرگوار روضه خواند حضرت جبرئیل بود که از برای حضرت آدم علی نبینا وآله وعلیه السلام روضه خوانی کرد چنانکه در حدیث است که بعد از آنکه حضرت آدم بواسطه آن ترک اولی از بهشت فرود آمد وقتی نظر کرد برساق عرش ودید که اسم حضرت پیغمبر وآل اطهار آن سرور سلام الله علیهم اجمعین برساق (عرش) نوشته است پس جبرئیل تلقین او کرد که بگوید یا حمید بحق محمد یاعالی بحق علی یافاطر بحق فاطمه یا محسن بحق الحسن والحسین ومنک الاحسان چون حضرت آدم اسم حسین را ذکر میکرد اشک او جاری میشد ودل او خاضع وشکسته میشد بجبرئیل گفت ای برادر من سبب چیست که در ذکر نام حسین دل من شکسته میشود واشک من جاری میشود جبرئیل عرض کرد که باین فرزند تو حسین مصیبتی باو خواهد رسید که تمام مصیبتهای عالم در جنب مصیبت او کوچک وحقیر باشد پس حضرت آدم فرمود ای برادر من چیست آن مصیبت جبرئیل عرض کرد که کشته میشود در حالتی که تشنه باشد وغریب ویکه وتنها باشد واز برای او هیچ معینی وناصری نباشد واگر توای آدم ببینی او رادرحالتی که میگوید واعطشاه وا قلة ناصراه تا اینکه حایل میشود از شدت عطش مابین او ومابین آسمان مانند دود وهیچکس جواب اورانگوید وجرعه آبی بلب تشنه او نرساند مگر از دم تیغ آبدار وشربت ناگوار مرگ پس او را مانند گوسفند از قفا ذبح نمایند واموال واسباب او را بغارت وتاراج برند وسرهای ایشان را شهر بشهر ودیار بدیار بگردانند واهل بیت او را اسیر کرده بهمراهی سرهای ایشان در شهرها بگردانند در علم خداوند منّان چنین مقدر شده است که آن بزرگوار باینگونه مصیبت ها مبتلا شود پس حضرت آدم وجبرئیل گریستند برآن بزرگوار مثل زن بچه مرده . ودیگر حضرت پیغمبر بود چندین مرتبه ذکر مصیبت آن بزرگوار را فرمود و در مصیبت آن سرور گریه ها وزاری ها نمود ودیگر حضرت امیرالمؤمنین بود سلام الله علیه که چندین دفعه برآن بزرگوار روضه خوانی کرد وگریه و زاری ، ودیگر سایرائمه طاهرین علیهم السلام که هریک مصیبت آن بزرگوار را ذکر فرمودند دیگر سایر انبیاء مرسلین اند که از برای امّتان خود ذکر میکرده اند وبعد از ایشان این مقام منصب بزرگان شیعه وعلمای عظام وحکمای گرام بوده است پس مقامی که مقام خدا وانبیاء مرسلین وملائکه مقربین وعلمای راسخین است هرجاهل متصدی شدن قباحت دارد اما کوکسی که منفعل شود وبقباحت این امر برخورد وبسیار کسی میخواهد که سخن راستی رادر حضور عالم وحکیم تقریر نماید واین اشخاص دروغها وافتراها در حضور علما برائمه روا میدارند پس شماها باید که در اصلاح این امر بکوشید واین مقام خطیر اینگونه ضایع ننمائید پس باید که از کتب احادیث از روی کتاب احادیثی که از ائمه وارد شده است ذکر نمائید چنانکه کسی گریست بهتر والا ذکر فضیلت یا مصیبت آن بزرگوار شده است وهمه بهره برده اند وبا ثواب از مجلس بیرون رفته اند وشما طلبی از مردم ندارید که حُکماً گریه کنند هر کس گریه اش آمد گریه خواهد کرد وهرکس نیاید نکند وچگونه میشود که تأثیر احادیث آن بزرگواران از افتراها ودروغهای شما کمتر باشد وحال آنکه کلامهم نور وامرهم رشد واین راهم نقص خود مپندارید که ازرو بخوانید اگرچه نقص هست واین نقص راهم دارید چه میتوانید بکنید که عالم وحکیم باسواد نمیباشید پس پیه این نقص را برخود بمالید واین منقصت را برخود روا دارید ومن هم که می بینید در اول مجلس در مجلس نمینشینم سبب این است که مشغول مطالعه ومذاکره الفاظ وعبارات همان حدیث میباشم که می خواهم ذکر کنم والفاظ آن رادرذهن خود جای میدهم اگرچه خداوند عالم برمن منت گذاشته است که در هیچ علمی وهیچ مسأله ای محتاج برجوع بهیچ کتابی نیستم ولکن در خصوص نقل احادیث لا محاله باید رجوع باحادیث نمایم ومطالعه ومراجعه بکتب نمایم ومپندارید همینکه چیزی در کتاب دیده اید دیگر بهر لفظ راست است نه دروغ زیرا که نقل بمعنی شأن علمای راسخین وحکمای بالغین است نه شأن امثال شما زیرا که در تقدیم وتأخیر لفظی مطلب تفاوت کلی می کند ودر مقام لفظی ، لفظی دیگر مترادف یا قریب المعنی اختلاف فاحش در فصاحت کلام حاصل میشود ودر طور وطرز ادا وبیان رموز بسیار مندرج است اینست که فهم این امور کار هر کس نیست واز اینجاستکه علمای اعلام رضی الله عنهم نهایت دقت واهتمام رادر ضبط احادیث مراعات فرموده اند وچنانکه در ضبط لفظی از برای ایشان تردیدی بوده تصریح بتردید خود نموده اند وچنانچه در ضبط لفظی از ایشان محو شده تصریح کرده اند که نقل بمعنی کردیم بهر حال هرکس دوست من است وطالب رضای من ، باید کتاب رادست گرفته واز روی کتاب عبارت حدیث را ذکر نماید وهرکس هم غیر از این کند خود داند . » وقتی در حسینیه این موعظه به پایان رسید همه افراد در جای خود میخکوب شده بودند و بعضی گفتند حالا چه کسی جرآت دارد که برود روضه ای ازبر وبی سند بخواند که ناگهان دیدیم که آقای تقی زاده این جسارت راکرد وسکوت را درهم شکست و وارد سرزمینی شد که ممنوعیتش را همه شنیدند پس از آن ، ما این موعظه را تکثیر کردیم و بین افراد پخش کردیم که باعث جبهه گیری و هجوم آوردن جمهور برخودمان شدیم تا اینکه مصلحت اندیشان مصلحت را برتکفیر ما دانستند تا کسانی که مشمول: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِبا می شدند براحتی بتوانند تا بحال بهمان افترا بستن خود برخدا ورسول وائمه معصومین وبزرگان دین باقی بمانند وادامه دهند و سی سال همۀ در و دیوار ومجالس وافراد و علما شاهد  اکاذیبشان باشند ....

                                             بسم الله الرحمن الرحیم

توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم                                   توبه نزد بشر عاجز ورسوانکنم

توبه نزد همگان محض سیاست باشد                        دیگر از جرم گروه سانحه امضا نکنم

شرم باشد که بشر نزد بشر توبه کند                              توبه جز نزد خدا خالق یکتا نکنم

طلب دین زره جنگ وجدل زندقه است                      درطلب جنگ وستیز فتنه ودعوا نکنم

حقه ومکروفریب شیوه بازار زمان                            بهر بازار ستم با کسی سودا نکنم 

فاش گویم سخن از دل نه بسان دغلان                          همچواحمد بجهان حامدی پیدانکنم

این همه زخم که از چشم حسودان دیدم                       بهر درمان بجز ازعشق مداوا نکنم

ادامه دارد

 

 

 

  

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ