سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
حلال محمد ص حلال الی یوم القیامه نویسنده: سما - دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

الحمد للَّه‏ربّ العالمین، و صلّى اللَّه على محمّد و آله الطاهرین و شیعتهم التابعین، و

 لعنةُ اللَّه على أعدائهم أجمعین. 

        (ازجمله پاسخ بپرسشهای مردم از سوی حاج محمد باقر همدانی اع )

                    لطفا برای مطالعه ادامه مطلب راکلیک کنید


 

 و بعد: این چند کلمه‏اى است در جواب بعضى از برادران دینى- کثر اللَّه أمثالهم- که سؤال کرده بودند از این حدیث شریف که: حلالُ محمّد حلالٌ إلى یوم القیامة، و حرامه حرامٌ إلى یوم القیامة « بصائر الدرجات، ص 148، ح 7. و ن. ک: الکافی، ج 2، ص 17، ح 2؛ التهذیب، ج 4، ص 145، ح 27؛ المحاسن، ج 1، ص 269، ح 358؛ کنزالفوائد، ج 1، ص 352؛ کشف الغمّة، ج 2، ص 197.». و اشکالى به خیال ایشان وارد شده بود که: اگر حلال محمد صلى الله علیه و آله حلال است تا روز قیامت و حرام او حرام است تا روز قیامت، پس چرا علماى آل محمّد علیهم السلام در فتاوى خود در علم فقه اختلاف دارند؟! مثل آنکه یکى کشمش جوشیده به آتش را حرام و نجس مى‏داند، ولى یکى حرام مى‏داند امّا نجس نمى‏داند و یکى حلال و طیّب و طاهر مى‏داند، پس اگر کشمش جوشیده به آتش، داخل حلال محمّد صلى الله علیه و آله است، پس حلال است تا روز قیامت و اگر داخل حرام اوست، پس حرام است تا روز قیامت و اگر پاک است، باید پاک باشد تا روز قیامت و اگر نجس است، باید نجس باشد تا روز قیامت، پس چه معنى دارد که علماى اهل بیت علیهم السلام در این باب اختلاف کرده‏اند، با وجود اینکه همه منسوب به ایشان مى‏باشند؟! و یقین داریم که ایشان خزینه‏هاى علم آل‏ محمّدند علیهم السلام، چنانکه ایشان خزینه‏هاى علم خداوند عالم‏اند، چنانکه در حدیث وارد شده که فرمودند: «ماییم خزینه‏هاى علم خداوند در زمین و آسمان و شیعیان ما خزینه‏هاى مایند» « الکافی، ج 1، ص 192، ح 3؛ بصائر الدرجات، ص 124، ح 6؛ الثاقب فی المناقب، ص 522، ح 455؛ مدینة المعاجز، ج 7، ص 397، ح 2404.». عرض مى‏کنم که: بسیارى از کسانى که اینجور احادیث را دیده‏اند که حلال خداوند- جَلَّ شأنُه- یکى است و حرام او یکى است و اختلافى در حلال و حرام او نیست و همان حلال و حرام را از براى پیغمبر صلى الله علیه و آله نازل فرموده و پیغمبر صلى الله علیه و آله تعلیم فرموده به امامى پس از امامى به واسطه امام سابق، چنان گمان کرده‏اند که آن حلال و حرام در واقع اختلافى در آنها نیست، پس کسانى که اختلاف کرده‏اند در آنها از علما و فقها، در واقع یکى از آن علما بر حقّ واقع، موفّق و مطّلع شده و باقى در واقع، خطا کرده‏اند و از این جهت، اختلاف فتاوى در میان علما حادث شده و از براى آن کسانى که در واقع خطا کرده‏اند، عذرخواه شده‏اند که خداوند- جَلَّ شأنُه- ایشان را به خطاى ایشان نخواهد گرفت؛ چرا که او یقیناً عادل است و بر خطاکنندگان نمى‏گیرد؛ چرا که ایشان واقف بر خطاى خود نیستند و مذهب مخطّئه، معروف و مشهور در میان اکثر از فقها است و مى‏گویند: مذهب حقّ مخطّئه است و در مقابل این مذهب، مذهب مصوّبه است که اهل تصویب مى‏گویند: از براى خداوند عالم، حکمى در واقع نیست و حکم خداوند تابع رأى و اجتهاد مجتهد است، پس هر مجتهدى هر طورى که رأى او قرار گرفت در مسأله‏اى از مسائل، همان حکم خدا است در حقّ او و مقلّدین او، پس این جماعت مى‏گویند که: احدى از مجتهدین خطا نکرده و نخواهد کرد و این مذهب را اهل تخطئه، باطل مى‏دانند و واقعاً هم که بسیار مذهب فاسدى است، که از براى خداوند- جَلَّ شأنُه- مطلقاً امرى و حکمى نباشد و خداوند تابع رأى و هواى خلق خود باشد!واگر چنین امرى جایز بود، ارسال رُسُل و انزال کُتُب، لغو بود و خداوند- جَلَ‏شأنُه- ردّ این جماعت فرموده: « وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ » بالجمله و نوع مذهب مخطّئه را هم که عرض کردم، و لکن حقّ در این مقام این است که مصوّبه بر خطا رفته‏اند، چنانکه مخطّئه اعتراف بر خطاى خود دارند و خطا کرده‏اند که خطا را صواب دانسته‏اند.پس بدانکه هیچ حقّى نیست مگر از نزد خداىِ به حقّ و حقّ را از براى کسى بیان نکرده، مگر از براى رسول برحقّ صلى الله علیه و آله و آن جناب نسپرده حقّ را مگر در نزد ائمّه بر حقّ- سلام اللَّه علیهم- پس لازم است بر کسى که مى‏خواهد حقّ را بفهمد که رجوع به ایشان کند و رجوع به ایشان نیست در زمان غیبت امام- عجّل اللَّهُ فَرَجه- مگر رجوع به کتاب خدا و سنّت رسول صلى الله علیه و آله و احادیث ائمّه هُدى علیهم السلام، چنانکه فرموده: «وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَحُکْمُهُ إِلَى اللَّهِ» و فرموده: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ».وفرمود: «فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً» در این آیه شریفه قسم یاد فرموده و فرموده: پس چنین نیست که گمان کرده‏اند به حقّ پرورنده تو و به حق سیّد و آقاى تو اى پیغمبر، ایمان نخواهند آورد و مؤمن نخواهند بود، تا آنکه تو را حَکَم قرار دهند و تو را حاکم خود دانند در آنچه مختلف شده در میان ایشان، پس هیچ حرجى نیست در نفس خود و هیچ شکّى در سینه خود نیابند از آن حکمى که تو کرده‏اى و تسلیم و انقیاد کنند از براى تو و حکم تو، حقیقت تسلیم و انقیاد را.بالجمله مراد آن است که خداوند- جَلَّ شأنُه- در این آیه شریفه حکم فرموده که‏باید در هر چه اختلاف کنند، تو را حَکَم قرار دهند و قسم یاد کرده که اگر چنین نکنند، مؤمن نخواهند بود، پس حقیقت ایمان از براى احدى حاصل نخواهد شد مگر آنکه پیغمبر صلى الله علیه و آله را حَکَم قرار دهد در هر اختلافى که در میان واقع شود، خواهد اختلاف در اصول دین باشد، یا در فروع دین و خواه در اعتقادات باشد، یا در اقوال و اعمال؛ چرا که حکم را بطور مطلق فرموده در این آیه شریفه و مخصوص به چیزى دون چیزى و به جایى دون جایى و به حالى دون حالى قرار نداده و معلوم است که در زمان غیبت، قائم مقام ایشان علیهم السلام کتاب و سنّت است و باید مؤمنان به ایشان، در هر اختلافى، در هر مقامى، رجوع به کتاب و سنّت [کنند]، که این دو رفع اختلاف کنند، پس رافع اختلاف- یومُنا هذا- کتاب و سنّت است و بس. پس رجوع کردیم به کتاب خدا دیدیم که فرموده: «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» ؛ یعنى: به درستى که خداوند تغییر نمى‏دهد چیزى را که از براى قومى است، تا آنکه تغییر دهند آن قوم چیزى را که از براى خودشان است.و چون رجوع کردیم به احادیث ائمّه علیهم السلام یافتیم در احادیث بسیار که خداوند، به جهت نفع و ضرر خود امرى و نهیى به بندگان خود نفرموده؛ چرا که ایمن است از ضرر ایشان، و محتاج به نفعى نیست از ایشان، پس امرى که کرده، به جهت نفع خود خلق است و نهیى که کرده، به جهت ضرر نکردن خود خلق است، پس آنچه نفع خلق در آن بوده، ایشان را امر به استعمال آن فرموده و آنچه ضرر خلق در آن بوده نهى از استعمال آن نموده، چنانکه حضرت پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمودند که: «چیزى نبود که شما را نزدیک کند به بهشت، مگر آنکه شما را امر کردم به آن و چیزى نماند که شما را نزدیک کند به جهنّم، مگر آنکه شما را نهى کردم از آن» « الکافی، ج 2، ص 74، ح 2؛ المحاسن، ج 1، ص 278، ح 399؛ عدّة الداعی، ص 83؛ عوالی اللئالی، ج 3، ص 202، ح 33.».پس اگر- إن شاء اللَّه- فهمیدى که امر و نهى خداوند- جَلَّ شأنُه- نیست مگر از براى صلاح و فساد و خیر و شرّ خود خلق، نه به جهت احتیاج خود او، پس بدان که آنچه صلاح خلق مستمرّاً در آن بود که به آن عمل کنند، آن امر را مستمرّاً واجب فرموده و آنچه فساد خلق مستمّراً در آن بود، آن امر را مستمرّاً حرام نمود و آنچه در عصرى صلاح ایشان در آن بود، در همان عصر امر نمود و چون در عصر دیگر، صلاح ایشان تغییر کرد و تغییر دادند حالات خود را و آنچه از براى ایشان بود، امر اوّل را نسخ فرمود و امرى دیگر را در میان آورد و همچنین هر چه فساد اهل عصرى در آن بود، از آن در آن عصر نهى فرمود و چون در عصرى دیگر تغییر دادند آنچه بر آن بودند، آن حکم را نسخ کرد و حکمى دیگر قرار داد.پس، از انواع این بیان باید دانست که احکام الهیّه همیشه دایر مدار صلاح و فساد خلق است، نه به جهت احتیاج خداوند- جَلَّ شأنُه- و این قاعده را باید محکم گرفت و تخلّف از این قاعده ننمود. پس، از این جهت بدان، نسخ شرایع سابقه و از همین قاعده بدان، که امورى چند که در اوّل اسلام بود، چرا بعد منسوخ شد، مثل قاعده وفات که یکسال بود و منسوخ شد و چهار ماه و ده روز قرار شد و از همین قاعده بفهم، اختلاف حکم صحیح را با مریض و حاضر را با مسافر و مرد را از زن و پیر را از جوان و بزرگ را از کوچک و حال رفاه را از سختى و وسعت را از تنگى و امثال اینها. و مجال تفصیل حال را در این چند کلمه مختصر ندارم و از نوع بیان، آنچه ذکر نشد معلوم خواهد شد از براى کسى که قدرى فکر خود را به کار برد.و اگر قدرى فکر کردى، خواهى دانست که نوع صلاح و فساد و منافع و مضارّ خلق، در همه عالم‏ها یکجور است؛ خداوند- جَلَّ شأنُه- مى‏فرماید: «وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ»  و مى‏فرماید: «ما تَرى‏ فِی خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ»  یعنى: نیست نوع امر ما مگر یکى و نمى‏بینى در خلق خداى رحمن اختلافى و تفاوتى. بلى خلق، مطّلع بر منافع و مضارّ و صلاح و فساد خود نیستند و از این جهت خداوند عالم- جَلَّ شأنُه- معلّمین فرستاد که ایشان صلاح و فساد و مضارّ و منافع خلق را به ایشان تعلیم کنند، پس چنانکه مى‏بینى که مثلًا عسل، نافع مطلق از براى همه کس نیست و ضارّ از براى همه کس نیست و آب غوره، نافع از براى همه کس نیست و ضارّ از براى همه کس نیست، پس از براى ناخوشى صفراوى، مثلًا عسل ضارّ بود، حرام کرد و از براى ناخوشى بلغمى نافع بود، امر کرد و آب غوره از براى بلغمى، ضارّ بود، نهى کرد و از براى صفراوى نافع بود، فرمود و شراب مثلًا، از براى همه کس ضارّ بود؛ چرا که ازاله عقل همه کس مى‏نمود، نهى از شراب فرمود. و این فقرات را از بابت مَثَل عرض کردم که بدانى، بسا چیزى مستمرّاً مضرّ است، مستمرّاً نهى از آن فرموده و بسا آنکه چیزى در حالى مضرّ بوده، در همان حال نهى از آن فرموده و بسا چیزى مصلحت اهل عصرى در آن بوده، یا نبوده، از براى همان عصر امر و نهى فرموده و واجب هم نیست که بندگان منافع و مضارّ را بدانند و راه مضرّت و منفعتِ چیزى را بفهمند، بلکه باید به هر چیزى که خداوند- جَلَّ شأنُه- امر فرموده عمل کنند، گرچه منفعت آن چیز را نفهمند و از هر چه نهى فرموده اجتناب کنند، اگرچه راه مضرّتِ آن را ندانند، و لکن مجملًا مى‏دانند که به آنچه ایشان را امر فرموده، منفعت ایشان در آن بوده و از آنچه نهى فرموده، مضرّت ایشان در آن بوده و خود احتیاجى در این امر و نهى نداشته [است‏]. مجملًا چون این مقدّمه را دانستى، پس بدان که مثلًا عسل را حرام کرده از براى صفراوى، نه از براى بلغمى و آب غوره را مثلًا حرام کرده از براى بلغمى، نه صفراوى، پس حلال محمّد صلى الله علیه و آله که عسل است از براى بلغمى، حلال است تا روز قیامت و حرام او که عسل است از براى صفراوى، حرام است تا روز قیامت و حلال او که آب غوره است از براى صفراوى، حلال است تا روز قیامت و حرام که آب غوره‏ است از براى بلغمى، حرام است تا روز قیامت، نه آنکه عسل و آب غوره حلال اویند تا روز قیامت، یا حرام اویند تا روز قیامت، بلى، شراب مثلًا حرام اوست تا روز قیامت. پس، بعد از این مقدّمه بیاب که آنچه حرام او بوده، همیشه از براى همه کس تا روز قیامت حلال او بوده همیشه از براى همه کس تا روز قیامت، آنها را متّفقٌ علیه قرار داده که در میان علما اختلافى در آن نیست و آنچه حلال بوده از براى جماعتى مخصوص و حرام بوده بر جماعتى دیگر، آن چیز را مُختلفٌ فیه قرار داده و علم کلّ آنها در نزد امام هر عصر علیه السلام است و اوست صاحب حُکم و تصرّف در میان خلق، پس اگر از او سؤال شد از چیزى که همیشه از براى همه کس حرام است، به یک طور جواب خواهد داد، مثل شراب؛ و هم چنین اگر [از] چیزى سؤال شد که همیشه از براى همه کس حلال بود مثل آب، به یک طور جواب همه کس را خواهد داد؛ و اگر چیزى سؤال شد که از براى شخص خاصّى یا طایفه خاصّه‏اى حلال بود از براى آن شخص و آن طایفه، مى‏فرمودند: حلال است؛ و اگر شخصى دیگر و طایفه‏اى که از براى آنها حلال نبود سؤال مى‏کردند، مى‏فرمودند: حلال نیست و از این جهت اختلاف در اخبار به هم رسید و عمداً این اختلاف را انداختند در میان مردم و جایز نبود در حکمت که اختلاف نیاندازند و ظلم بود اگر غیر از این مى‏فرمودند و در مثال عسل و آب غوره رجوع کن، تا بیابى که اختلاف، از جمله لوازم وجود این خلقِ مختلف الطبایع است و اگر به‏طور اختلاف حکم نشود و البتّه بى‏جا است و ظلم است و اگر تصدیق این عرض‏ها را از حدیث مى‏خواهى، چند حدیث عرض کنم، تا مطمئنّ و خاطر جمع شوى که در زمان خودِ معصوم علیه السلام هم به‏طور اختلاف جواب مى‏فرمودند و مى‏فرمودند: نحن أوقعنا الخلاف بینکم‏ و از جمله احادیث که شاهد این مطلب است، حدیثى است که در الکافی، در باب‏ اختلاف روایات ذکر مى‏کند از سند خود، از محمّد بن مسلم، از حضرت صادق علیه السلام که گفت: عرض کردم به آن حضرت که: چه مى‏شود حال مردمانى که روایت مى‏کنند از فلان و از فلان که متّهم نیستند به دروغ گفتن از رسول خدا صلى الله علیه و آله، پس مى‏آید از شما خلاف آنچه آنها روایت کرده‏اند؟! فرمودند: «به درستى که حدیث نسخ مى‏شود، چنانکه قرآن نسخ مى‏شود» « الکافی، ج 1، ص 64، ح 2؛ وسائل الشیعة، ج 27، ص 108، ح 33337؛ و ص 208، ح 33615؛ بحارالأنوار، ج 2، ص 228، ح 9.». پس از این حدیث شریف معلوم شد که ائمّه علیهم السلام برخلاف آنچه در زمان حضرت رسول صلى الله علیه و آله بود، فرمایش مى‏کردند و حال آنکه فرمایش ایشان همان فرمایش پیغمبر صلى الله علیه و آله است و هر دو حکم خداست، پس بدون تفاوت مثل این است که در زمان خود پیغمبر حکمى نسخ مى‏شد و حکمى ثابت مى‏شد و هر دو از جانب خدا بود و معلوم است که این نسخ، در زمان ائمّه علیهم السلام هم مى‏شد، چنانکه فرمودند: ینسخ الحدیث کما ینسخ القرآن‏.و به طورى که عرض شد، بسا آنکه حکمى هم عموماً نسخ نمى‏شد، و لکن از براى طایفه‏اى خاصّه، از راه تقیّه یا غیر تقیّه از راه‏هاى صلاح و فساد، حکمى برداشته مى‏شد و همان حکم از براى طائفه دیگر برقرار بوده و از این جهت، اختلاف در زمان شیعه در زمان ائمّه علیهم السلام بود، چنانکه در الکافی، در همان باب، به سند خود از راه زُرارة بن اعین روایت کرد که: سؤال کردم از حضرت باقر علیه السلام از مسأله‏اى پس جواب فرمودند، پس مردى دیگر آمد و سؤال کرد از همان مسأله، پس جواب فرمودند به خلاف جوابى که به من فرموده بودند، پس مردى دیگر آمد و سؤال کرد از همان، پس جواب او را دادند به خلاف جوابى که به من و به مرد اوّل داده بودند، پس چون آن دو نفر بیرون‏ رفتند، عرض کردم: یابنَ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله، دو نفر هر دو از اهل عراق از شیعیان شما آمدند که سؤال کنند از شما از مسأله‏اى و جواب فرمودید به هر یک، خلاف آنچه جواب فرمودید به دیگر؟! پس فرمود: «اى زراره، به درستى که اینطور جواب دادن بهتر است از براى ما و بهتر باقى خواهد ماند از براى ما و شما و اگر اجتماع کرده بودند بر امر واحدى و اختلاف ما بین شما نبود، هر آئینه مردم تصدیق مى‏کردند شما را در اینکه شما شیعیان ما هستید و تابعان یکنفرید، از این جهت بر یک امر جارى شده‏اید و اگر چنین بود، کمتر بود از دوام ما و شما» « الکافی، ج 1، ص 65، ح 5؛ علل الشرایع، ج 2، ص 395، ح 16؛ الاختصاص، ص 329؛ بصائر الدرجات، ص 383، ح 2.». تمام شد حدیث شریف و بعضى عبارات را به جهت توضیح لفظ عربى عرض کردم و ترجمه لفظ به لفظ نشد.و باز در همان کتاب، در همان باب، همان زراره از حضرت صادق علیه السلام روایت مى‏کند که:عرض کردم خدمت آن حضرت که: اگر شیعیان خود را حکم کنید که رو به نیزه‏ها یا رو به آتش بروند مى‏روند و حال آنکه بیرون مى‏روند از نزد شما برخلاف یکدیگر؟! پس جواب فرمودند به من همان جوابى را که پدر او به من داده بود. « الکافی، ج 1، ص 65، ذیل ح 5؛ علل الشرایع، ج 2، ص 395، ذیل ح 16؛ بحارالأنوار، ج 2، ص 236، ح 24.» تمام شد حدیث شریف. و احادیث در این باب بسیار است و همین قدر را کفایت مى‏کند إن شاء اللَّه. و باز گمان مکن که راه تقیّه یک راه است و تو مى‏توانى آن را بدانى، حاشا، بلکه راه‏هاى تقیّه بسیار است و هر راهى که خوف و تلفى و هلاکتى در آن باشد، اگر چه خوف از خود تو و دوستان تو باشد، آن راه راه تقیّه است و لازم نکرده که همیشه تقیّه از اعداى ظاهرى باشد.خلاصه به جهت اختلاف صلاح و فساد اشخاص و قبایل و اعصار، اختلاف‏ها در اخبار ائمّه هُدى علیهم السلام واقع شده از روى حکمت و نظم و عدل حقیقى، از این جهت فرمودند که: ما عمداً خلاف را در میان شماها انداخته‏ایم. پس چون این احادیث مختلفه جمع شد و علما رجوع کردند به آنها، پس هر یک از آن احادیث که مناسب یکى از علما بود و مناسب مقلّدین او بود و صلاح آنها در عمل کردن به آن بود، آن حدیث را در نظر آن عالم قوى کردند و سایر اخبار که با آن حدیث اختلاف داشتند، در نظر آن عالم ضعیف کردند، تا آنکه او و مقلّدین او به آن حدیث عمل کنند و بسا آنکه صلاح آن عالم و مقلّدین او در حیات او تغییر کند، پس قلب او را از عمل کردن به آن حدیث منصرف کنند و قراین چند از براى او نصب کنند و دلیل‏هایى چند با او القا کنند، از آن حدیث اعراض کند و به حدیثى که صلاح ایشان در عمل کردن به آن است، اقبال کند به نصب کردن قراین و القا کردن دلیل‏هایى که پیشتر ملتفت به آنها نبود و قلب شیعیان ایشان در مابین دو انگشت ایشان است، به هر طورى که مى‏خواهند حرکت مى‏دهند برحسب صلاح ایشان؛ چرا که ایشان را خداوند هادیان این خلق قرار داده در ظاهر و باطن، پس گمان مکن هدایت ایشان مخصوص عالم ظاهر بود و گذشت، بلکه یقین بدان که تا شیطان در قلوب مردم وسوسه مى‏کند و ایشان را به کفرها و شرک‏ها و شکّ‏ها و شبهه‏ها مى‏اندازد، در مقابل آن رجیم، خداوندِ رحیم، هادیان و امامانِ به حقّ قرار داده که قلوب شیعیان خود را حفظ کنند از هر کفرى و نفاقى و شرکى و شکّى و شبهه‏اى و هدایت کنند آنها را بر صراط مستقیم و البتّه قدرت ایشان از قدرت شیطان کمتر نخواهد بود و میل ایشان به هدایت دوستان خود، کمتر از میل شیطان نیست به غوایت دوستان خود.ودر این معنى اخبار و آیات بسیار است که این مختصر گنجایش آنها را ندارد و از آن جمله حدیثى است در الکافی در باب اینکه هرگز زمین خالى از حجّت نیست، که اسحاق بن عمّار روایت مى‏کند از حضرت صادق علیه السلام، مى‏گوید: شنیدم از آن‏ حضرت که مى‏فرمودند: به درستى که خالى نخواهد ماند، مگر آنکه در آن امامى است از براى آنکه اگر زیاد کنند مؤمنان چیزى را بر دین خدا، ایشان را برگرداند و اگر کم نکنند چیزى را، او تمام کند از براى ایشان‏ « الکافی، ج 1، ص 178، ح 2؛ الغیبة نعمانى، ص 138، ح 3؛ علل الشرایع، ج 1، ص 199، ح 23؛ و ص 200، ح 29؛ بصائر الدرجات، ص 331، ح 2؛ و ص 486، ح 23.».تمام شد حدیث شریف.و تو مى‏دانى یقیناً که در عصر ائمّه گذشته علیهم السلام به طور ظاهر، شهر به شهر و دیار به دیار نمى‏گشتند که هر جا مؤمنان زیاد کرده‏اند، ایشان را کم کنند و اگر کم کرده‏اند، ایشان زیاد کنند و بسا آنکه سال‏هاى دراز در حبس ظالمین بودند، چنانکه حضرت موسى کاظم علیه السلام هفت سال و به روایتى سیزده سال در حبس بودند و شیعیان ایشان خبر نداشتند که ایشان در کجا محبوسند.و در حدیثى که ذکر شد فرمودند که: «وجود امام در روى زمین از براى این است که اگر مؤمنان زیاد کنند چیزى را، او کم کند و اگر کم کردند، او تمام کند»، پس معلوم شد که تصرّف ایشان در عالم غیب است و قلوب شیعیان ایشان در دست ایشان است و هدایت مى‏کنند آنها را و بازمى‏دارند از هر زیاده و نقصانى، چنانکه قلوب اولیاى شیطان در دست اوست و آنها را گمراه مى‏کند و دلیل بر اینکه ایشان مى‏دمند در دل‏هاى شیعیان خود هدایت را، چنانکه وسواس خنّاس در سینه مریدهاى خود وسوسه مى‏کند، در طرف مقابل حدیثى است که مى‏فرماید: مامِن عبد أحبّنا، و زاد فی حبّنا، و سئل عن مسألة إلّاو نقلنا فی روحه جواباً لتلک المسألة  یعنى: نیست بنده‏اى که دوست دارد ما را و زیاد کند در دوستى ما و سؤال شود از مسأله، مگر آنکه ما مى‏دهیم در دل او جوابى از براى آن مسأله و باز فرمود: إنّ لنا مع کُلّ ولیّ اذناً سامعة و لساناً ناطقاً « مشارق أنوار الیقین، ص 214؛ بحارالأنوار، ج 47، ص 95، ح 108.» یعنى: به درستى که از براى ماست با هر دوستى گوش شنوا و زبانى گویا، پس معلوم شد که ایشان گوش شنوا و زبان گویاى دوستان خود هستند و تعجّبى نیست و حال آنکه خداوند- جَلَّ شأنُه- در حدیث قدسى مى‏فرماید در الکافی: إنّما یتقرّب إلیّ العبد بالنوافل حتّى احبّه، فإذا أحببته کنتُ سمعه الذی یسمع به، و بصره الذی یبصر به، و یده التی یبطش بها « مشارق أنوار الیقین، ص 225؛ مفتاح الفلاح، ص 288؛ صحیح البخاری، ج 7، ص 190؛ السنن الکبرى، ج 3، ص 346.»؛ یعنى: نزدیک شود بنده به من به واسطه نافله گذاردن، تا آنکه او را دوست دارم، پس چون او را دوست داشتم، من مى‏شوم گوش شنواى او و چشم بیناى او و دست تواناى او. خلاصه آنکه دل مؤمن در دست خداست و هر طورى که مى‏خواهد او را هدایت بر منافع و مضارّ او مى‏کند به واسطه امام علیه السلام و اگر ممکن شد که صلاح شخص واحد تغییر کند و از فتواى اوّل خود برگردد و به خلاف آن فتوا دهد معلوم است که در عصرهاى عدیده و اشخاص عدیده، البتّه صلاح خلق بیشتر تغییر خواهد کرد و از همین راه است که تقلید میّت جایز نیست؛ چرا که اخبارى که مصلحت او و مقلّدین او بود، به نظر او قوى آمده بود، بعد چون از دنیا رفت و صلاح عالم تغییر کرد که او از دنیا رفت، عالمى زنده ضرور است که رجوع به اخبار کند و هر حدیث که صلاح او و مقلّدین او در آن است، به نظر او قوّت گیرد، تا عمل به آن کنند. و لکن جمیع آنچه در اختلاف عرض شد، در فروع دین و اموراتى که صلاح و فساد عامّه خلق به آن نیّت بود، به طورى که اشاره شد، امّا در اصول دین و در امور فروع که صلاح و فساد عامّه خلق در آنهاست، آنجاها محلّ اختلاف نیست و اگر دو نفر اختلاف کردند، البتّه یکى از آنها یا هر دوى آنها بر باطل خواهند بود، مثل حرمت شراب و زنا و لواط و امثال اینها و همچنین نه هر کس در محلّ ‏اختلاف هم چیزى گفت، از القاى روح القدس است، پس بسا گویندگان که از زبان شیطان سخن مى‏گوید؛

 

اى بسا ابلیس آدم رو که هست‏

 

پس به‏هر دستى نباید داد دست‏

     

 

جالسوا مَن یذکّرکم اللَّه رویته، و یزیدُ فی علمکم مَنطقُه، و یُرغِّبُکم فی الآخرة عملُه‏ ؛ یعنى: بنشینید با کسى که دیدن او شما را به یاد خداوند اندازد و زبان او در علم شما بیفزاید، که خوف خداوند در دل شما زیاد شود و عمل او شما را راغب به آخرت کند. بالجمله صفات مؤمنان و رجوع کنندگان به ائمّه اطهار- سلام اللَّه علیهم- در کتب اخبار بسیار است، هر کس مى‏خواهد رجوع کند و مقصود اصلى آن بود که جماعتى را که یقیناً مى‏دانیم که از علماى شیعه‏اند و راوى و حاکى امام علیه السلام اند، لازم است که اختلاف در بعضى از مسائل فروع داشته باشند؛ چرا که صلاح زمان‏ها و عصرها تفاوت مى‏کند البتّه و عرض شد که بسا آنکه فقیه از فتواى خود در عصر خود برگشت و دلیل‏هایى چند به نظر او رسید که در اوّل به نظر او نرسیده بود و بعضى خیال کرده‏اند که رجوع کردن فقیه از فتواى خود، دلیل آن است که اوّل وهله به دقّت نظر نکرده بود و این خیال خامى است که کرده، بلکه در اوّل وهله دقّت کرده و حکم اوّل او همان مسأله اوّلى بوده و ثانیاً هم دقّت مى‏کند و حکم او همان مسأله ثانیه است و عرض نمى‏کنم که در عالم بى‏مبالاتى نیست که دقّت نکند، و لکن اصل سخن در کسانى است که متّفق علیهم مى‏باشند، پس به اینجا ختم سخن را مى‏کنم؛ چرا که به جهت دوستانى که شعورى دارند کفایت مى‏کند.وصَلَّى اللَّهُ على مُحمّدٍ وآله الطَّیِّبینَ، وشیعتِهِمُ الأنجَبین الأکرَمین، ولعنةُ اللَّه على‏ أعدائهم أَجْمعینَ.حَرَّرهُ العبد محمّد باقر، در همدان، در غرّه شهر ذى قَعدة الحرام نجوماً سنه 1284 (هزار و دویست هشتاد و چهار) حامداً مصلّیاً مُستغفراً. تمّت.

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ