سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
افسون نویسنده: سما - شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠

بسم الله الرحمن الرحیم

افسون

بعضی ازدوستان نوشتند که مطالب مقاله سحر وجادو سخت است بنابراین براین شدم که مقاله ای دیگر در این باره یاداشت نمایم تا ابتدا خودم متذکر بعضی امور باشم وسپس دوستان راهنمائی شوند واگر بخطائی برخورد کردند مرامتذکرسازند خداوند می فرماید :

وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلى‏ مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ  وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ (102)  بقره


و(کسانی که کتاب خدا را پشت سر انداختند ) پیروی کردند سخنانی را که شیاطین (انسی یا جنی ) در مملکت سلیمان (به صورت افسون و جادوگری) می‌خواندند، و هرگز سلیمان (با به کار بردن افسون به خدا) کافر نگشت و لکن شیاطین کافر شدند زیرا که سحر به مردم می‌آموختند. و اموری را که بر دو فرشته هاروت و ماروت در بابل نازل شده بود پیروی کردند، در صورتی که آن دو ملک به هیچ کس امری را نمی‌آموختند مگر آنکه باو می‌گفتند که ما سبب آزمایش شده ایم ، مبادا کافر شوی! (یعنی دانش ما رادرجهت منفی بکار نگیرید که تبدیل بافسون می گردد ) اما مردم از آن دو ملک کاری را که میان زن و شوهر جدایی اندازد می‌آموختند، گرچه بدون خواسته خداوند بوسیله آن کار به کسی زیان نمی ‌رسا نیدند ، واموری را می‌آموختند که به مردم  زیان می‌رسانید و سود نمی‌بخشید، وهمانا خوب می‌دانستند که کسی که خریدار افسون است در عالم آخرت هیچ بهره‌ای نخواهد داشت، وهمانا (فروشندگان افسون هم ) اگر می فهمیدند  با امر بدی (با جهنم ) خود رافروختند

درمقاله سحر وجادو اشاره شد که در قرآن وفرمایشات اهل بیت علیهم السلام افسون را بتزویری گویند که درآن زیان داشته باشد نه به تدبیری که درآن فایده وسود داشته باشد گرچه لازمه هردو مثل معجزه وکرامت سببش مخفی باشد که اگر آن اسباب مخفی ازطرف خداست معجزه یا کرامت است و اگر از طرف شیطان است سحر وجادو وخدعه وافسونست مثلا تزویری که باعث جدائی بین زن وشوهر مشروع گردد حرام است وافسونگری است اما تدبیرمشروعی که باعث الفت زن و شوهر گردد سحر و جادو نیست  مگر اینکه همان اسباب وا بزاری را که بکار گرفته پلید و شیطانی باشد مانند آن زنی که از امام ششم علیه السلام روایت شده که به پیغمبراکرم صلی الله علیه وآله عرضه داشت که شوهرم تند خو است و من کارى کرده‏ام که عاطفه ‏اش را بخود جلب کنم. حضرت فرمود: اف بر تو باد، تجارت خود را مکدّر و سرچشمه را تیره کردى و ملائکه آسمان ترا لعن کردند پس ازآن این زن شب‏ها را بنماز و روزها را بروزه مشغول شد و سرش را تراشید و لباس خشن پوشید، این خبر به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله رسید حضرت فرمودند : این اعمال از او قبول نخواهد شد، پرسیدند چرا یا رسول الله؟ و حال اینکه سحر مثل کفر است، فرمود: زیرا شرک از کفر بدتر است و سحر با شرک هم طراز است‏ . که در این حدیث شریف آن کاری را که آن زن کرده بود روشن نیست که چکاری بوده است و آنچه مسلم است در نزد خدا دعا نکرده بوده و از رسول خدا صلی الله علیه وآله که بهترین اسباب بودند التماس دعا و تقاضائی نکرده بود واز خواص آیات قرآن واسماء الهی استفاده نکرده بود و قطعا از امور خارج از اسلام ودین که بانسان ضرر می زند استفاده کرده بود پس خداوند چاره رفع اختلاف زوجین را خود بیان کرده وفرموده : فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُریدا إِصْلاحاً یعنی اگر زن وشوهر قصد اصلاح داشته باشند پس یک داور از سوی مرد ویک داور از سوی زن بگمارید ومسلما این کار سحر نیست  بلکه باطل کننده سحر است بنابراین ما بطور قطع باید بدانیم که سحر وجادو باتمام انواع واقسام واصنافش بطور مطلق حرام است ونعوذ بالله ما سحر حلال نداریم ومنجم غیر ازطریق اهل بیت و پیشگوئی آن که کهانت نام دارد و یکدرجه از ساحری پائین ترست در حکم ساحری است  چنانکه امام صادق علیه السلام فرموده اند :  الْمُنَجِّمُ کَالْکَاهِنِ وَ الْکَاهِنُ کَالسَّاحِرِ وَ السَّاحِرُ کَالْکَافِرِ وَ الْکَافِرُ فِی النَّار و این که در بین عوام الناس دعا وجادو را کنارهم ذکرمی کنند یک اشتباه وغلط بزرگی است مثل اینکه کفار معجزه و سحر را کنارهم  و در ردیف هم قرار می دادند چنانکه قرآن درمقام نکوهش کفار نامیدن معجزه را بسحر بطور فراوان از قول کفار حکایت می کند چون خود کفار هم سحر را بد می دانستند از این رو می بینیم که پیامبرگرامی صلی الله علیه وآله  هم آنرا با شرک که از کفر بدتراست برابر دانسته اند وکسانی که دعا وجادو راباهم ذکر می کنند گناه بزرگی مرتکب می شوند مگر اینکه مرادشان دعاهای کفر آمیز ونامفهوم یهود ونصارا وکفار باشد نه دعاهای مأثور از جانب اهل بیت عصمت وطهارت چنانکه خداوند فرموده است : وَ ما دُعاءُ الْکافِرینَ إِلاَّ فی‏ ضَلالٍ  و بدتر ازآنها کسانی هستند که قرآن و ادعیه اهل بیت علیهم السلام را باسحر وجادو وشعبده و ابزار و امور نجس و پلید شیطانی بخورد مردم می دهند که باعث می شوند مردم دعا وجادو را کنار هم ذکر کنند وخداوند می فرماید : هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ آیا تاریکیها با نور برابراست یا اینکه برای خداوند شریکها قرار داده اند  واگر بعضی درباره سحر حلالی که باب کرده اند استناد می کنند بهاروت وماروت عرض می شود ازامام صادق علیه السلام پرسش گردید که : (مَا تَقُولُ فِی الْمَلَکَیْنِ هَارُوتَ وَ مَارُوتَ وَ مَا یَقُولُ النَّاسُ بِأَنَّهُمَا یُعَلِّمَانِ النَّاسَ السِّحْرَ قَالَ إِنَّهُمَا مَوْضِعُ ابْتِلَاءٍ وَ مَوْقِعُ فِتْنَةٍ تَسْبِیحُهُمَا الْیَوْمَ لَوْ فَعَلَ الْإِنْسَانُ کَذَا وَ کَذَا- لَکَانَ کَذَا وَ کَذَا وَ لَوْ یُعَالِجُ بِکَذَا وَ کَذَا لَکَانَ کَذَا أَصْنَافَ السِّحْرِ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یَخْرُجُ عَنْهُمَا فَیَقُولَانِ لَهُمْ إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَأْخُذُوا عَنَّا مَا یَضُرُّکُمْ وَ لَا یَنْفَعُکُم‏) یعنی:  نظر مبارک شما درباره هاروت وماروت چیست وهمچنین در باره سخنانی که مردم می گویند که ایندو فرشته مردم را افسونگری آموزش می دادند ؟ امام صادق علیه السلام فرمودند : همانا آن دو فرشته در جایگاهی قرار داشتند که محل آزمایش وامتحان (مردم ) بودند امروز تسبیح آن دو فرشته این است « اگر انسان چنین وچنان کند هرآینه چنان وچنین خواهد شد واگر چنین وچنان چاره جوئی کند چنان وچنین نتیجه می دهد» اصناف سحر را واموری راکه از آن دو بیرون می آمد از آندو می آموختند پس آن دو فرشته برای مردم می گفتند که همانا ما برای آزمایش وامتحان می باشیم و اموری را که بشما زیان می رساند وسود نمی بخشد از ما مگیرید. واز این فرمایشات امام صادق  علیه السلام مشخص می شود که هاروت و ماروت جادوگر و افسونگر نبودند و روشن است که بیان اموری که  از آن بتوان افسونگری کرد جادو گری نیست وعرض شد که جادو و افسون همان تزویر زیان بار است نه تدبیر سودمند و این دو ملک می خواستند که مردم تدابیر سودمند را بیاموزند نه تزویر های زیان بخش را ولی مردم باسوء اختیار تدابیر سودمند را تبدیل به تزویرهای زیانبار می نمودند چنانکه زبان حال آتش این است که می گوید من روشنی بخش وسوزانم نور من تاریکی را روشن می سازند و حرارت من خام راپخته می کند و پخته رامی سوزاند و بجای آن دو ملک عقل ما حکم می کند که از آتش برای کارهای خیر استفاده کنیم نه برای کارهای شر مثلا برای پخته کردن استفاده کنیم نه برای سوزانیدن اگر کسی با آتش جائی راسوزانید گناه آتش نیست گناه مربوط بسوزاننده است و اسم کار سوزاننده  ظلم و ستم است چنانکه اسم کار کسی که بین زن و شوهر تفرقه انداخت سحر است وآن شخص ساحر است نه هاروت وماروت ومقام ملک برتر ازآنست که سحر بمردم بیاموزد وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ  کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ بلکه شیاطین کافر شدند که بمردم افسون می آموختند پس فرمایش امام صادق علیه السلام را خیلی باید با د قت توجه کرد که مبادا خدای نا کرده سحر وساحری بهاروت وماروت برگردد آنها اموری را بمردم می آموختند که می توان از آنها استفاده سحر نمود بعلت اینکه درکتاب عیون أخبار الرضا علیه السلام از حضرت عسکرى حسن ابن على علیهما السلام بتوسط آباء و امجاد خود از حضرت صادق علیه السلام مروى است که در قول خداى تعالى وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى‏ مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ آن جناب فرمود کسانى که گمان کردند که سلیمان بجهت سحر مملکت پیدا کرد متابعت کردند از آنچه را که کفار از شیاطین از سحر و نیرنگجات در عهد سلیمان میخواندند و گویند که ما نیز امور عجیبه اظهار میکنیم تا مردم مطیع و منقاد ما شوند و گویند سلیمان ساحر و کافر بود و در سحر مهارت تمام داشت و آنچه مالک شد بسبب سحر مالک شد و بر هر چه قدرت پیدا کرد بسبب سحر بود پس حقتعالى رد کرد بر ایشان این سخن را و فرمود ما کَفَرَ سُلَیْمانُ کافر نشد و سحر نکرد چنانچه این کافران گویند وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ و لکن دیوها در زمین او کافر شدند بسبب ساحرى کردن که مى‏آموختند مردم را سحر و جادوئى که بسلیمان نسبت میدادند آن سحر را و بآن دو فرشته‏ که نام آنها هاروت و ماروت بود و در شهر بابل که یکى از شهرهاى کوفه بود و گویند دماوند است این جادوئى را نسبت میدادند  چه بعد از نوح نبى سحره و جادوگران بسیار شده بودند حقتعالى دو فرشته فرستاد به پیغمبر آن زمان که آن عمل که جادوگران مرتکب میشدند آن دو فرشته نیز مرتکب میشدند و بعد باطل میکردند و بسبب ابطال سحر خدعه و فریب جادوگران را رد میکردند چون آن پیغمبر آن دو ملک را ملاقات کرد بامر پروردگار آنها را نزد مردم برد و مردم را امر کرد که سحر بیاموزند و بر حقیقت آن اطلاع پیدا کنند و بر ابطال آن مطلع شوند و آنها را نهى کرد از اینکه یک دیگر را سحر کنند و این مثل آنست که کسیرا بر حقیقت زهر هلاهل مطلع سازند که دفع آن را بتواند کرد و از شر آن سالم باشد پس از آن حقتعالى فرمود وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ یعنى آن پیغمبر آن زمان آن دو ملک را امر نمود که بصورت انسان بر مردم ظاهر شوند و جادوئى را که حقتعالى بر آنها تعلیم فرموده است تعلیم مردم کنند پس حقتعالى فرمود این دو فرشته تعلیم ندهند این جادوگرى را باحدى و طریقه ابطال آن را باحدى نگویند تا اینکه بر طریق نصیحت و موعظه پیش از آموزانیدن بآن کس که میخواهند بیاموزانند بگویند که ما آزمایش و امتحان مردم و بندگانیم تا ظاهر شود که تعلیم‏ گیرنده اطاعت خدا را خواهد نمود در امری که تعلیم میگیرد از این عمل سحر و ابطال میکند کید و خدعه جادوگران را و مردم را سحر نمیکند. پس اى تعلیم ‏گیرنده بسبب استعمال این سحر و طلب اضرار باین افسون و خواندن مردم را باینکه معتقد شوند که تو زنده میکنى و میمیرانى و عملى از تو صادر مى‏شود که احدى غیر از خدا بر آن قدرت ندارد کافر مشو پس اگر چنین کنى این کفر است بعد از آن حقتعالى میفرماید فَیَتَعَلَّمُونَ پس طالبین سحر مى‏آموزند و یاد میگیرند مِنْهُما از آن چیزى که دیوها در عهد سلیمان از جادوگرى و نیرنگ با وى نوشتند و از آنچه حقتعالى بر هاروت و ماروت فرو فرستاد در شهر بابل از عمل سحر، پس از این دو گروه از مردم  مى‏آموختند 1- ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ سحرى را که بسبب آن تفریق کنند میان مرد و زن او چه اینها کسانى بودند که سحر یاد میگرفتند از براى ضرر زدن بمردم و باقسام حیله‏ها و خدعه‏ها مردم را ضرر میزدند 2- و اقسام تعویذات و طلسمات ساخته بودند که اگر فلان تعویذ در فلان موضع دفن شود و فلان عمل بشود هر آینه آن مرد آن زن را دوست دارد و این زن دوستى زیاد باین مرد پیدا میکند یا آنکه میانه آنها جدائى پیدا خواهد شد پس از آن حقتعالى میفرماید وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‏ یعنى نیستند کسانى که سحر مى‏آموختند ضرر رساننده باین سحر احدى را مگر باذن خدا یعنى بواگذاشتن خدا ایشان را بر آن کردار چه اگر مشیت خداوند تعلق می گرفت ایشان را بجبر و قهر از این کردار منع می کرد پس از آن فرمود وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ و مى‏آموختند بایشان آن چیزى را که زیان میرساند و سود ندهد ایشان را زیرا که ایشان چون آموختند این سحر را تا اینکه مردم را بآن جادو کنند و ضرر رسانند پس آموختند چیزى را که بدین ایشان ضرر رساند و سود نبخشد بلکه ایشان را بسبب این عمل از دین خدا بیرون کند وَ لَقَدْ عَلِمُوا و هر آینه دانسته‏اند این آموزندگان‏ لَمَنِ اشْتَراهُ بدینه‏ که هر کس اختیار کند سحر را یعنى بدل کند آن را بدین حق و بسبب آموختن آن از دین بیرون رود ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ نباشد در آخرت او را هیچ بهره و نصیبى از ثواب بهشتى و رسیدن بدرجات عالیات پس از آن میفرماید وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ و هر آینه بد چیزى است آنچه فروختند یعنى گرو گذاشتند بآنچیز نفسهاى خود را یعنى بفروختند بهره‏هاى خود را بعذاب لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ اگر می دانستند  که آخرت را فروخته‏اند و بهره خود را از بهشت واگذاشته‏اند پس معلوم است نمیدانند زیرا که آموزندگان این سحر را اعتقاد بر آنست که پیغمبر و خدائى و حشرى و نشرى نخواهد بود و اگر بعد از دار دنیا آخرتى باشد پس با کفر ایشان و قبول نداشتن آن دار آخرت را البته حظى از آن دار از براى ایشان نباشد پس از این جهت بعد از آن فرمود: وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ و هر آینه بد است این عمل که آخرت را فروختند و بگرو آن عذاب برداشتند لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ اگر میدانستند که از براى خود عذاب خریده‏اند و لیکن چون آخرت را انکار داشتند و بآن کافر بودند نمیدانستند پس بنظر ایشان بد نبود و جلوه خوبى کرده بود پس چون که در حجتها و دلیلهاى واضح خدا نظر نکردند بر اعتقاد باطل و انکار کردن حق ندانستند که معذب خواهند شد یوسف بن محمد زیاد و على بن محمد سیار از پدران خود روایت کرده‏اند که گفتند بحضرت امام حسن علیه السلام  پدر حضرت قائم عجل الله فرجه الشریف  عرض کردیم که گروهى گمان کردند که چون عصیان بنى آدم اوج گرفت حقتعالى هاروت و ماروت را که دو فرشته بودند از فرشتگان خود اختیار کرده و با فرشته دیگر که سیم آنها است بدنیا فرستاد و هاروت و ماروت با زهره افساد کرده و اراده زنا کردند و شراب خوردند و نفس محترمى را کشتند در شهر بابل بعذاب الهى گرفتار شدند و جادوگران از هاروت و ماروت تعلیم سحر گرفتند و حقتعالى آن زن را مسخ نمود و ستاره زهره گردانید بآسمان عروج کرد  امام علیه السلام  فرمودند :  معاذ اللَّه ملائکه معصوم و محفوظند از کفر و اعمال ناشایسته بالطاف خداوندى، حقتعالى در حق آنها فرموده است لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ فرشتگان خلاف فرموده خدا نکنند و هر چه خدا بآن امر فرماید بکنند و نیز حقتعالى فرموده وَ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ یعنى از براى خداوند است آنچه در آسمانها و زمین است و هر کس نزد خدا است یعنى فرشتگان لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا یَسْتَحْسِرُونَ  یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لا یَفْتُرُونَ سرکشى نمیکنند از پرستش او و هیچ خسته نمیشوند و ملال نمیگیرند در عبادت تا در وظایف طاعت ایشان قصورى و فتورى بهم رسد تنزیه میکنند حق سبحانه را از آنچه لایق حضرت وى نباشد شب و روز یعنى پیوسته بتعظیم و تنزیه حق سبحانه و تعالى مشغولند و سست نمیشوند، و نیز حقتعالى در حق ملائکه میفرماید بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ  لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ  یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏ وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ بلکه فرشتگان بندگانى هستند گرامى‏شدگان پیشى نگیرند بر خدا بسخن گفتن بلکه بدون دستور وى سخن نگویند پس بى‏اذن او شفاعت احدى نتوانند کرد و ایشان بفرمان حقتعالى کار میکنند یعنى تا امر الهى بایشان نازل نشود بهیچ عملى اقدام ننمایند میداند حقتعالى آنچه از پیش ایشان است و از آنچه از دنبال  ایشان است یعنى آنچه فرشتگان مقدم و مؤخر داشته‏اند از افعال و اقوال بر او پوشیده نیست بجهت علم او سبحانه باحوال سابق و لاحق ایشان و درخواست نمیکنند مگر کسیرا که خدا به پسندد که در حق وى شفاعت کنند از اهل توحید و ایشان با وجود قرب و منزلت و عدم قصور در طاعت از ترس و عذاب و عقاب او ترسانند از آنکه مبادا تقصیرى در عبادت ایشان واقع شود و یا از نهایت عظمت او لرزانند پس از آن آن حضرت فرمود ند :  که اگر چنین باشند که مردم گمان میکنند که حقتعالى فرشتگان را در زمین خلفاء و جانشینان خود قرار داده و فرشتگان در دنیا مثل پیغمبران و ائمه علیهم السلام  باشند آیا پیغمبران یا ائمه علیهم السلام  قتل نفس میکردند یا زنا میکردند پس از آن آن حضرت فرمودند :  آیا نمیدانى که هرگز حقتعالى دنیا را خالى از پیغمبرى یا امامى از جنس بشر نمیگذارد آیا خدا نفرموده است وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ یعنى نفرستادیم بسوى خلق پیش از تو إِلَّا رِجالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ مگر مردانى که بایشان وحى نازل کردیم و از اهل شهرها و دهها بودند نه از اهل بادیه و زنان و جنیان و ملائکه پس حقتعالى خبر داده است که ملائکه را بزمین نفرستاده است از براى اینکه ائمه باشند بلکه ملائکه را به پیغمبران فرستاده است نه بمردم. ترجمه این حدیث از من نبود بلکه با اصلاحاتی فعلا بهمین اکتفا شد چون مفهوم عربی رامی رسانید وپاسخ بسیاری از پرسش ها در این حدیث شریف موجود است . امام صادق علیه السلام سحر راازگناهان کبیره شمرده اند : (من الکبائر) السِّحْرُ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وترجمه آیه شریفه ذکر شد امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند : (زمان رسول خدا ) هرگاه دوشاهد عادل علیه مسلمانی شهادت می دادند باینکه جادوگری نموده است آن شخص جادو گرراکه مسلمان است می کشتند چونکه افسونگری کفر است وخداوند (درقرآن) آنرا یاد آور شده پس فرموده :« پیروی کردند سخنانی را که شیاطین درمملکت سلیمان می‌خواندند، و هرگز سلیمان کافر نگشت و لکن شیاطین کافر شدند زیرا که سحر به مردم می‌آموختند. و اموری را که بر دو فرشته «هاروت و ماروت در بابل نازل شده بود پیروی کردند،» در صورتی که آن دو ملک به هیچ کس امری را نمی‌آموختند مگر آنکه باو می‌گفتند که ما سبب آزمایش شده ایم ، مبادا کافر شوی! پس خداوند ی که یادش باجلالت است خبر داده است که همانا سحر کفر است پس هر کس افسونگری نماید همانا کافر شده است بنابراین افسونگر مسلمانان کشته میشود چراکه او کافر شده است وجادوگر مشرکها کشته نمیشود چراکه اوپیش از ساحری باموری که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله آورده است کافراست (یعنی وقتی مسلمان شد دیگر بجرم ساحری کشته نمیشود ودر دوران کفر هم بجرم ساحری کشته نمیشود بلکه اگر لازم بود بجرم کفر کشته میشد) . مستدرک‏الوسائل     ج13  ص107  ازیک دیدگاه سحر وجادو وافسون  ازدو بخش تشکیل شده است یکی از کاری شگفت انگیز که برخلاف امور طبیعی صورت می گیرد ویکی ادعای صاحب آن که خود را خدا یا از اولیاء خدا قلمداد می کند مانند فرعون و جادوگران او که پس از اینکه معجزه حضرت موسی را دیدند هم بادعای باطل فرعون آگاه شدند وهم بی اساسی کار خود در برابر معجزه حضرت موسی علیه السلام بیشتر پی بردند وچه بسا مشابه همان اعمال اگر بخاطر ادعائی نباشد سحر نامیده نشود چنانکه خود قرآن آن اعمال را صنعت وفرعون را ساحر نامیده است وفرموده :  وَ أَلْقِ ما فی‏ یَمینِکَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا کَیْدُ ساحِرٍ وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتى‏ (69) طه وجالب استکه بصورت جمع  و کید ساحرون نفرمود ه بلکه خدعه رافقط بفرعون نسبت می دهد بدلیل اینکه خود جادوگران بعد از اینکه بحضرت موسی علیه السلام ایمان آوردند بفرعون خطاب کرده گفتند : إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا لِیَغْفِرَ لَنا خَطایانا وَ ما أَکْرَهْتَنا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللَّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ (73) طه وجمله ما أَکْرَهْتَنا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ روشن می کند که چون فرعون آنها را وادار باین کار کرده بود برای ادعای خدائی خود تعبیر بسحر آوردند زیرا وقتی ریسمانها رامی انداختند برای اثبات خدائی فرعون انداختند چنانکه خداوند حکایت نموده : فَأَلْقَوْا حِبالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ (44) شعرا- سپس افسونگران ریسمانها وعصاهای خود را افکندند وگفتند  سوگند بعزت فرعون که همانا ما چیره هستیم . وهمچنین - قالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظیمٍ (116) اعراف - حضرت موسی علیه السلام بافسونگران فرمود : شما اول (ریسمانهای خود) را بیفکنید. زمانی که (ریسمانها را) افکندند چشمهای مردم را افسون کردند و آنها را ترسانیدند، و جادوی بزرگی آوردند . که در اینجا خداوند سحر را بهمان لحظه ای نسبت می دهد که ریسمانها راافکندند ومردم فریب خوردند  چون برنامه ای از قبل زمینه چینی کرده بودند که در همان لحظه قسمتی از کار را مردم ندیدند وچشم بندی از دیدن واقعیت صورت پذیرفت  که یکی از اسباب این کار ایجاد وحشت بود چنانکه صریح آیه قرآن است وشعبده بازی های امروز همه ازاین قبیل است که قبلا جا سازی وزمینه سازی ها رامی کنند وموقع نمایش مردم از پشت کار وپشت پرده بی خبرند که درواقع حقه بازی ومکر وخدعه است چنانکه یکی از ابعاد معانی سحر تزویر بود و خداوند فرموده است : قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَىٰ - طه 66 -حضرت موسی فرمود : شما اول ریسمان ها وچوبدستی های خود را بیندازید که ناگاه گویا در اثر سحر آنان ریسمانها  و چوب دستی هاشان بخیالش رسید  که همانا جنبش وحرکت دارند . (یعنی خیال کرد روح حیوانیت بآنها تعلق گرفت ) 

قید سحر در قرآن

درقرآن در هشت جا از قول کفار « سحر مبین » آمده است ولی هیچ جا خداوند از جانب خود سحر را مبین معرفی نکرده است چنانکه در سوره قمر از قول آنها سحر مستمر فرموده : وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِر واز بابت رسوائی وکنایه زدن بسخن پوچ وبی مغز کفار عین دو کلمه ای را که کاملا ضد هم هستند بیان فرموده است  زیرا که اهل فن میدانند که هر گز سحر؛ مبین یا مستمر نمی شود یعنی جادو وافسون مانند معجزه یا کارهای خدا یا دین او هرگز روشن وآشکار و پایدار نیست بلکه حتی حین الاجراء جهت وجهات ابهامی دارد که تمام تزویر ها درهمان جهات مبهم نهفته شده است واهل فطانت وافراد زیرک  زود آن جهات را برمی خورند  وسایر مردم هم کم کم می فهمند چرا که سحر نمی تواند پایدار ومستمر باشد وکفار دست وپا می زدند که یک جوری روی معجزه اسم سحر بنامند مثل بعضی از اهل سنت وامثال آنها که بسحر حلال قائل شده اند چون چنین اموری را ندیده ونشنیده بودند وخداوند حکایت کرده که : فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى‏ بِآیاتِنا بَیِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُفْتَرىً وَ ما سَمِعْنا بِهذا فی‏ آبائِنَا الْأَوَّلینَ (36) قصص هنگامى که موسى معجزات روشن ما را براى آنان آورد، گفتند: «این چیزى جز سحر نیست که بدروغ به خدا بسته شده؛ ما هرگز چنین چیزى را در نیاکان خود نشنیده‏ایم!» یا اینکه دشمنان پیامبر ما گفتند : فَقالَ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ یُؤْثَرُ (24) مدثر و : « این (قرآن) امری جز افسون و سحرى که مردم می پسندند نیست! اما خداوند معجزه حضرت موسی را بمبین توصیف کرده وفرموده است :  فَأَلْقى‏ عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبین‏ (موسى) عصاى خود را افکند؛ ناگهان اژدهاى آشکارى شد ولی جادو را نمی توان به آشکاری وپایداری توصیف کرد مگر اینکه کسی گول خورده باشد و سخن شخص فریب خورده واقعیت ندارد وسند نمی شود  

قالَ مُوسى‏ أَ تَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَکُمْ أَ سِحْرٌ هذا وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُونَ (77 یونس) موسى گفت: «آیا درباره حقّ، هنگامى که به سوى شما آمد می پرسید ؟! آیا این سحر است؟! در حالى که ساحران(هرگز) رستگار(و پیروز) نمى‏شوند! چون نمی تواند آشکارباشد وپایدار بماند

فرمایشاتی در امر معجزه وسحر از کتاب مبارک ارشاد العوام  

 1-دجال را دجال گفتند یا بجهت آنکه کل زمین را میگیرد یا بجهت آنکه دروغگوست یا سوزنده است یا جمع‌کننده است یا اطراف زمین را میگردد یا آنکه تمویه میکند یا بجهت آنکه روی زمین را کثیف میکند یا آنکه مردم متابعت او کنند دجال بهمه این معنیها آمده است و همه هم مناسب است و آنچه ظاهر میشود آن است که دجال مردی است کاهن و ساحر و از سحر طی الارض میکند و بهمه جا میگردد و از سحر چنان خری و چنان کوهی می‌نمایاند و چنان نهری بهمراهی خود بمردم نشان میدهد و هیچ عجب نیست و از اینکه خلاف عادت است عجب نباید کرد بسحر امور عجیبه میتوان ابراز داد که افهام حیران ماند

 2-برای هر عاقلی بدیهی است که دین مراتب دارد و تصرف ملحدین و مأولین و مشبهین در آن از راههای بسیار است چرا که بعضی بشعبدِها و سحرها در آن تصرف میکنند و امر را بر مردم مشتبه میکنند و ادعاها میکنند و بعضی بعلوم غریبه در دین خداوند تصرفها و الحادها میکنند و بعضی بواسطه علوم یونانیین و تصوف در دین الحادها و شبهِها میاندازند و بعضی بادعاهای بابیت و نایبیت از امام الحادها میکنند و تغییرها در دین خدا میدهند و بعضی هم بادعای فقاهت و اجتهاد ظاهری و حال آنکه در باطن صاحب غرض و طالب دنیاست در میان میافتد و مردم را باحکام بغیر ما انزل الله میدارد و بقوت علم اصول و فقه برای آن ادله میآورد پس این دین در میان این همه شیاطین در کشاکش است و باید علما رضوان الله علیهم دفع الحاد این ملحدین را نمایند و جواب همه این طوایف مخربین دین و شریعت را بدهند

 3-میگوئیم در خصوص علامت سحر و شعبده با معجزه آنکه شخص صاحب معجزه از جانب خداست و تا شخص نورانی و طیب و طاهر و متقی و پرهیزگار نباشد و گفتار و کردارش همه موافق قول خدا نباشد این شخص از جانب خدا نمیشود و کار خدائی از دستش و نور خدائی از رویش جاری نمیشود و همچنین تا شخص کافر یا مشرک و منافق و بدذات و بدعمل و کاذب و خبیث نباشد کارهای شیطان از دستش و ظلمت شیطان از صورتش بروز نمی‌کند پس کجا مشتبه میشود متقی و پرهیزکار به بیدین و کفار نور و ظلمت هرگز مشتبه نمیشود

4-باطل هر گاه ادعای نسبت با خدا نکند و مدعی رسالتی و امامتی و حجت بودنی نباشد ممکن است که از او هر گونه شعبده و سحری و حیلهٔ و معالجهٔ ظاهر شود چرا که جاری شدن آن کارها بر دست او باعث فساد ملکی نمی‌شود بلکه منع آن از جود و از مختار کردن خلق نباشد و هر گاه که مدعی امری شد و خود را نسبت بخدا داد در حکمت لازم است که خداوند عالم حقیقت امر او را بر صاحبان هوش آشکار کند بعد آنها را قدرت بر متابعت و مخالفت دهد تا از هر راه که بخواهند بروند و ثواب و عقاب بر ایشان جاری شود

5-قرآن همه علمها را دارد پس چون این معلوم شد حال عرض میشود که علم از همه معجزات و کرامات اعظم و اشرف است بجهاتی چند : اول آنکه هر معجزهٔ شباهت بسحری دارد و نظیر آنرا از شعبده و چشم‌بندی و سحری مهیا کرده‌اند و علم معجزه‌ایست که جفت آنرا نمیتوان از هیچ حیلهٔ ساخت و مشتبه بسحر هرگز نمیشود و امرش بر هیچ عاقلی مشتبه نمیماند و دویم آنکه دیدن باقی معجزات و کرامات مخصوص آن جماعت میشود که حاضر بوده‌اند و دیده‌اند و این کرامت علم را حاضرین و غایبین همه میشنوند و می‌بینند و می‌فهمند و بهره میبرند و این فضیلتی عظیم است و سیوم آنکه هر معجزهٔ مخصوص یک امر خاصی است و دخلی بباقی کارها ندارد مثل آنکه شق القمر همان شق القمر است و سخن گفتن حیوانی همان سخن گفتن همان حیوان است و از آن معجز چیز دیگر فهمیده نمیشود و اما معجزه علم امری است که بآن حقیقت چیزها فهمیده میشود و کشف میکند معنی هر چیزی را و شنوندگان و تعلیم گیرندگان دانا میشوند باوضاع عالم و این هم شرافتی بزرگ است برای علم و چهارم آنکه معجزه را نمیتوان بکسی آموخت و اگر بواسطه صاحب معجز بر دست کسی چیزی ظاهر شود معجزه آنکس نیست بلکه معجزه از آن صاحب معجز است چنانکه موسی علیه السلام معجزه خود را از عصا ظاهر کرده و معجزه از عصا نبود و عصا بآن واسطه صاحب معجزه نبود و کمالی برای عصا نبود و پیغمبر ما صلی اللّه علیه و آله که شق القمر کرد معجزه پیغمبر بود نه معجزه قمر و کمالی باین واسطه برای قمر نبود همچنین هر گاه بواسطه پیغمبر بر دست یکی از اصحاب معجزهٔ ظاهر شود معجزه آن صحابی نیست بلکه معجزه آن پیغمبر است که حکم کرده پس معلوم شد که کمال معجزه که پیغمبری و امامت باشد بکسی نمیتوان داد اما علم کمالی است که میتوان از پیغمبر و امام صاحب معجز آموخت و عالم شد و کامل شد پس معجزه را نمیتوان بغیر داد و علم را میتوان بغیر داد و این هم کرامتی است ظاهر و فضلی است پیدا برای علم و پنجم آنکه معجزه برای عوام است و کسانیکه عقل ایشان بچشم ایشان است و بهرهٔ از فهم ندارند و اما کرامت علم از برای عقلاست و از برای صاحبان بصیرت و زیرکی و قناعت عاقلان بعلم است و جاهلان بمعجزه عاقلان اگر علم یابند بآن اکتفا کنند و هیچ معجزهٔ بعد از علم و عمل طلب نکنند و اگر علم و عمل نبینند بهزار شبیه بمعجزه نگروند و هیچ ادعائی را قبول نکنند بلکه بی‌علم معجزه محال باشد و هر چه بیاورد شعبده است چنانکه سید اجل مکرر میخواندند که :

 ما شیخ نادان کمتر شناسیم       ** * **      یا علم باید یا قصه کوتاه

 پس علم اگر باشد با عمل احتیاج بهیچ چیز دیگر نباشد و عاقلان و دانایان تمکین کنند و اگر علم و عمل نباشد جاهلان مغرور شوند بشعبده و سحر اما دانایان تصدیق نکنند پس شرط معجزه علم هست و اما شرط علم معجزه نباشد و ششم آنکه بسیاری از معجزات شبیه بکارهای سایر خلق است مثل آنکه اگر انسانی بر آب راه رود معجزه باشد ولی شبیه بمرغ آبی است و اگر بر هوا بپرد معجزه باشد ولی شبیه بمرغان پرنده باشد و اگر بار گرانی بردارد شبیه بفیل باشد مثلاً و اما علم شباهتی بعمل و صفت هیچ حیوان و نبات و جماد ندارد و مخصوص انسان کامل است و از صفات خدا و رسولان و امامان و انسان کامل است پس از این جهت هم علم شرافتی کامل دارد که در غیرش نیست و هفتم آنکه معجزه در همان ساعتی است که صاحب معجزه اعجاز می‌نماید و اظهار میکند در همان مجلس بعد از آن چیزها را بحالت اول برمیگرداند و بعد از آن مجلس یا بعد از حیات آن پیغمبر نمی‌ماند و اما علم معجزه‌ایست و کرامتی است که تا قیامت میماند و حاضر و غایب و همه کس از آن بهره میبرند و می‌بینند و می‌فهمند و یاد میگیرند و نسخه میشود و باطراف خودش بعینه میرود نه خبرش و این هم کرامتی است آشکارا از برای علم که از برای سایر معجزها نیست و هشتم آنکه علم اعظم صفات الهی است و در هر چیز و هر کس که بروز کند اعظم صفات الهی در آن بروز کرده است و اما سایر معجزات هر یکی شأنی از شأنهای مشیت الهی است و جهتی از جهتهای اوست و علم الهی بالای مشیت اوست و اعظم از او پس کرامت علم باین واسطه هم اعظم از همه معجزات است و نهم آنکه از سایر معجزات مستمعان و بینندگان یقین بنبوت یا امامت حاصل میکنند و همان یک امر را می‌بینند و کنه آنرا هم نمیفهمند و چیزی دیگر را نمی‌فهمند و اما علم کرامتی است که بآن بر حقیقت هر چیزی عالم اطلاع حاصل میکند و معرفت بحقیقت چیزها پیدا میکند پس نفع علم بیشتر است و فیض آن عام‌تر است و این هم کرامتی عظیم است از برای علم و دهم از سایر معجزها بندگان معرفتی بخدا و صفتهای او و کارهای او و رسم بندگی و معرفت پیغمبر و مقامهای او و معرفت امام و مرتبِها و فضیلت‌های او و مرتبه پیش‌قدمان و بزرگان دین و طریقه اخلاص‌ورزی و ولایت‌کیشی و ارادت‌اندیشی و کیفیت سلوک با عباد اللّه و طریقه اخلاق و احوال از برای ایشان حاصل نمیشود و کمالی در نفس ایشان بدیدن معجز پیدا نمیشود و صاحب مقامی نمیشوند اما بواسطه علم همه آنچه ذکر شد از برای بینندگان و شنوندگان و تعلیم گیرندگان علم حاصل میشود و این هم اثری عظیم است و کرامتی بزرگ از برای علم ، و همچنین سایر بزرگتریها که از برای علم هست که بتدبر آشکار میشود پس چون علم را این شرافت است و باین جهت‌ها شریفتر و بهتر از سایر معجزها هست و قرآن مجید در بر دارد علم اولین و آخرین را و علم کل موجودات و کاینات در آن هست پس از این جهت قرآن بزرگتر معجزهای پیغمبران است و هیچ معجزهٔ بآن نمیرسد و از همین جهت که بزرگترین معجزها بود خداوند او را به بزرگترین پیغمبران داد و در میان معجزهای پیغمبر آخرالزمان هم همین معجزه‌اش را باقی گذارد تا روز قیامت که اهل هر زمانی که بیایند بآن هدایت جویند و بآن ایمان آورند و حال آنکه خدا میدانست که اهل زمان هر چه بعد از آن میآیند زیرکتر و داناترند و هوش و فهم ایشان بیشتر است پس قرآن را برای ایشان ذخیره کرد تا صاحبان فهم بآن بگروند و ایمان آورند پس باین دلیلها که عرض شد قرآن از همه معجزات پیغمبر صلی اللّه علیه و آله شریفتر و عظیمتر است و هیچ پیغمبری لایق آن نبود مگر پیغمبر ما صلی اللّه علیه و آله و عظیمتر از او معجزهٔ بعد از این هم نخواهد ظاهر شد تا قیامت و باین واسطه پیغمبر صلی اللّه علیه و آله آنرا ثَقَل اکبر نامید و عترت خود را که قیّم قرآنند ثَقَل اصغر نامید و ثَقَل بفتح اول و ثانی در زبان عرب چیز نفیس را میگویند یعنی چیز خوب پاکیزه پس قرآن چیز خوب است و بزرگتر و عترت در ظاهر چیز خوبی است و کوچکتر اگر چه در باطن بزرگتر باشند چنانکه بعد خواهد آمد و همچنین قرآن را دل کتابهای آسمانی نامیدند و قطب همه قرار دادند و معلوم است که دل شریفترین اجزاست و حیات همه بدل است و همه فیضها چنانکه فهمیدی پیش از اینها اول بدل میرسد و از دل بسایر عضوهای بدن می‌رسد .

6-معجزات از سحرها و شعبده‌ها شناخته نشود مگر بتصدیق خدا و تصدیق خدا آن است که خدا حق را بخلق بشناساند که حق است و باطل را بشناساند که باطل است

افسون چگونه باطل میشود؟

گرچه درقرآن و فرمایشات امامان وبزرگان ونیز در مقاله سحر وجادو این مطلب واضح شد اما چون بعضی نوشتند آن مطالب سخت است در اینجا بشکلی دیگر توضیحی داده میشود :

اولا معلوم شد که سحر انواع واقسام دارد واگر کسی بعدد ستارگان پی برد بآنها نیز محیط می شود اما کلیاتی را می توان در نظر گرفت وبکمک قرآن و ادعیه معصومین جادو را ازبین برد چنانکه نمونه هائی در مقاله سحر وجادو یاد آوری شد  ودوم اینکه اموری هست که سحر نیست اما ابزار کار ساحر قرار می گیرد سوم اینکه تزویرافسونگربخاطر زیان زدن است حالا یا زیان بعقاید مردم می زنند وادعائی می کنند وآنها راگمراه می گردانند که در اینصورت مسلما قتل ساحر واجب است وحکمای آل محمد وفقهای اهل بیت وعلمای دین بطلان آورندگان اینگونه افسون ها را بعهده دارند از خدا شناسی گرفته تا پیامبر شناسی وامام شناسی و تعیین تکلیف مردم در زمان غیبت امام زمان عج الله فرجه وغیر ذلک از اصول وفروع دین که بزرگترین افسونگران دراین مواضع ساکن شده اند ویا روابط مردم را فاسد می کنند وآنها رابجان هم می اندازند مثل جنگهائی که ابر قدرتها هر سال درگوشه ای از دنیا راه می اندازند یا اموال آنها راسرقت می کند مثل جایگزین کردن اسکناس بجای پول که مردم نمی دانند پشت این کاغذها چه خبر است همین می بینند روز بروز شماره بالا می رود ویابازیگری می کنند تامعرکه ای گرفته باشند وجشنی بپا کرده باشند ولغوی انجام داده باشند که قرآن مؤمن راشایسته این امور ندانسته ودر وصفشان فرموده : وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ - وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ لا نَبْتَغِی الْجاهِلینَ یعنی مؤمنین کسانی هستند که از لغو و بیهودگى روى می ‏گردانند و هر گاه سخن لغو و بیهوده بشنوند، از آن روى میتابند و مى‏گویند: «اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن خودتان؛ خداحافظ ما خواهان جاهلان نیستیم!» چهارم اینکه اگرواقعا کسی که بخواهد سحری راباطل کند باید سحر رابشناسد آنگاه آنرا باطل کند ویکی ازمحلهای لغزشهای مردم همین جاست حالا هاروت وماروت دوملک بودند که برای نجات مردم اول آنها را باسحر دشمن آشنا می کردند سپس راه باطل کردنش را بآنها می آموختند ولی گروهی سوء استفاده گر همان سحر را بکارگرفتند نه باطل السحر را وحال آنکه هاروت وماروت آنها راازاین عمل زشت نهی کرده بودند اما شیادان امروز اسباب ابزاری راقبلا آماده می کنند و بمراجعه کننده می گویند شخصی شما رابوسیله اینها سحر کرده بود ومثلا جن آنها رابرای ما آورد وحالا من این سحر را برای شما باطل می کنم وچه بسا از قرآن وادعیه هم برای این کار کمک بگیرد .از مجموعه سخنان معلوم می شود که از یک دیدگاه سحر دو نوع است یکی سحری که برخداست آنراباطل کند وآن سحری است که بوسیله آن ادعای نبوت ویا امامت کرده میشود وسحری هم هست که بااینکه حرام است ولی خدا عهده دار باطل شدنش نشده  چنانکه در ادعیه سرَ است که خداوند بحضرت رسول صلی الله علیه وآله فرمود : یا محمّد، إنّ‏ السحر لم یزل قدیما و لیس یضرّ شیئا إلّا بإذنی فمن أحبّ أن یکون من أهل عافیتی من السحر فلیقل:

 یعنی ای محمد صلی الله علیه وآله جادو همیشه بوده است و زیان نمی رساند مگر با اجازه من (یعنی بسبب علم من ) پس هرکس دوست دارد از کسانی باشد که اززیان افسون معافند  لازم است که بگوید :

اللّهمّ ربّ موسى و خاصّة بکلامه، و هازم من کاده بسحره بعصاه، و معیدها بعد العود ثعبانا، و تلقّفها إفک أهل الافک، و مفسد عمل الساحرین، و مبطل کید أهل الفساد، من کادنی بسحر أو بضرّ أعلمه أو لا أعلمه أو أخافه فاقطع من أسباب السماوات علمه حتّى ترجعه عنّی غیر نافذ و لا ضارّ و لا شامت، إنّی أدرأ بعظمتک فی نحور الأعداء، فکن لی منهم مدافعا أحسن مدافعة و أتمّها یا کریم.

 

راه شناخت سحر وجادو

شناخت سحر وجادو باحساس پریشانی واضطراب خود شخص بستگی دارد سپس برای برطرف کردن آن باید بخدا ورسول وائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین توسل بجوید زیرا بجز آنها کسی محیط برامور جهان نیست و کسی آگاهی از اسرار خلقت ندارد وآنها تمام راههای شیاطین رامی دانند ومی بندند بشرط اینکه ما از راهش بسوی آنان رفته باشیم وراهش هم علمای ربانی وراویان ومتصدیان حقیقی امر دین می باشند نه حقه بازانی که خود منشأ هر سحر وجادووافسونگری می باشند.

 

 

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ