سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
رکن رابع چیست؟ نویسنده: سما - یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱

  بسم الله الرحمن الرحیم

 رکن رابع چیست ؟

رکن بجزؤ اعظم هرچیزی گویند یعنی پایه و اساس رابع

یعنی چهارم رکن رابع یعنی پایه چهارم حالا دعوا سر

چیست ؟

 

 

 

 


 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم

                      رکن رابع چیست ؟

رکن بجزؤ اعظم هرچیزی گویند یعنی پایه واساس رابع یعنی چهارم رکن رابع یعنی پایه چهارم حالا دعوا سر چیست ؟

این رکن رابع چیست که موافق ومخالف پیداکرده مادرمقاله دروغبندی ملاموسی وخسروشاهی این بحث را مطرح کردیم و ازسخنان حق اثبات جهت درستی مطلب رانمودیم ودرمقاله ان الله یامربالعدل والاحسان هم مکاتباتی دراین باره شد ولی بازهم دوست دارم بمطلب ازقراری که هست نگاه کنم مگرآن کسی که رکن رابع را مطرح کرده رکن اول و دوم وسومش را بیان نکرده چرا فقط چهارمی را رد می کنند و اصرار در رد کردن آن دارند مگر آن سه رکن دیگر رابعنوان رکن پذیرفته اند اگر پذیرفته اند درنتیجه آنها سه رکنی هستند واگر آن سه رکن راهم بعنوان رکن نپذیرفته اند باید اظهار کنند چون تابحال ندیده ام کسی وارد این بحث شده باشد که بگوید من آن سه رکن راهم بعنوان رکن قبول ندارم همه مخالفین مستقیم برکن رابع می چسبند گویا سه اصل وپایه واساس وبنیاد وریشه ء ایمان را قبول دارد چهارمی راقبول ندارند وحال آنکه دیدگاه کسی که رکن رابع را مطرح کرده باتوجه بآن سه رکن است مانند ارکان خانه خدا وقتی صحبت رکن کعبه شد هرچهار رکن باهمند نمی شود کسی بگوید من سه پایه از پایه های خانه خدا را قبول دارم ولی چهارمی رانمی پذیرم این موضوعی که روشن است دلیل وبرهانش تماشای بخودش می باشد کسی که دین داشته باشد وقتی باو بگویند که این دینی که دردست توست اگرعنایت یکی از این چهار پایه نبود بدست تو نمی رسید 1-خدا 2- پیامبر3- امام 4- دانشمندان دینی –درست فکرکن دینی راکه دردست داری ازهمین چهارمی گرفته ای یعنی امام وپیامبر و خدا راهمین چهارمی بتوشناسانیده والا هیچیک راندیده ای نه خدا نه پیامبر ونه امام هیچیک راندیده ای همه راباعنایات وزحمات وفداکاری های همین چهارمی بدست آورده ای چه بفهمی چه نفهمی چه بپذیری چه نپذیری این چهار سه نمی شود که یکی راحذف کنی حالا ابراز دهنده این مطلب یعنی رکن رابع اگر این مطلب رانمی گفت وبروز نمی داد بازهم این واقعیت وجود داشت چه اظهار می کرد چه نمیکرد وحالا که اظهار کرده چه کسی انکار کند وچه بپذیرد پایه های چهارگانه سرجایش محفوظ است اگرتشنه ای رااقیانوس برسرش بریزند سیراب نشده فورا نابود می شود پس یک لیوان آب تشنه را نجات می دهد و ازحد که گذشت اوراهلاک می گرداند.

کلام دوم – رکن درقرآن :

قالَ لَوْ أَنَّ لی‏ بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوی إِلى‏ رُکْنٍ شَدیدٍ (80) هود

(آیه مربوط بجریان هجوم قوم لوط بخانه حضرت لوط است که لوط بقومش خطاب کرده فرمود : ) کاش نیروئى بسوی شما گسیل مى‏داشتم و یا به پایگاهی سخت پناهنده می گردیدم . قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع رَحِمَ اللَّهُ لُوطاً لَوْ یَدْرِی مَنْ مَعَهُ فِی الْحُجْرَةِ لَعَلِمَ أَنَّهُ مَنْصُورٌ حِینَ یَقُولُ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ أَیُّ رُکْنٍ أَشَدُّ مِنْ جَبْرَئِیلَ مَعَهُ فِی الْحُجْرَةِ

امام باقر علیه السّلام فرمود: خدا رحمت کند لوط را اگرمیفهمید چه کسانى با او در خانه هستند البتّه خاطرجمع می شد که او پیروز است یعنی آن زمان که گفت «لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ » پس چه رکنى محکمتر از جبرئیل بود که با وى در خانه بود

امام صادق علیه السلام فرمودند: القوة القائم و الرکن الشدید ثلاثمائة و ثلاثة عشریعنی مراد لوط از قوت حضرت قائم علیه السلام بوده ومنظورش از رکن شدید سیصد وسیزده نفر یاران حضرت مهدی علیه السلام می باشد واین آیه شریفه وتفسیر آن از طرف معصومین علیهم السلام عقل راناگزیر بقبول رکن رابع می گرداند

اگرکسی گوید طبق این دوحدیث رکن خامسی هم پیدا شد یعنی جبرئیل یا ملائکه هم رکن خامس هستند عرض میشود با توجه بکلام اول ما که انحصار ارکان دین باربعه شد خداوند در قرآن این حصر را تأیید کرده باینکه فرموده است : وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ یعنی اگر ما پیامبر را ملک می گردانیدیم همانا او رابصورت مردی می نمودیم و ازلباسی که مردم می پوشند براو می پوشانیدیم بنا براین ملائکه گرچه ایادی قدرت خداوند هستند و دربعدی رکن محسوب می شوند بلکه تشکیل ارکان اربعه داده اندهمچون جبرئیل ومیکائیل واسرافیل وعزرائیل  اما دردیدگاه ارکان دین چنین است که ائمه قرار داده اند وگریزی از آن نیست واگر امام علیه السلام آنها رارکن فرموده باعتبار این استکه خادمین شیعیان کامل هستند واین روایت موضوع راکاملا روشن می سازد :  عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنِی وَ خَلَقَ عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ الْأَئِمَّةَ ع مِنْ نُورٍ فَعَصَرَ ذَلِکَ النُّورَ عَصْرَةً فَخَرَجَ مِنْهُ شِیعَتُنَا فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحُوا وَ قَدَّسْنَا فَقَدَّسُوا وَ هَلَّلْنَا فَهَلَّلُوا وَ مَجَّدْنَا فَمَجَّدُوا وَ وَحَّدْنَا فَوَحَّدُوا ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ خَلَقَ الْمَلَائِکَةَ فَمَکَثَتِ الْمَلَائِکَةُ مِائَةَ عَامٍ لَا تَعْرِفُ‏ تَسْبِیحاً وَ لَا تَقْدِیساً وَ لَا تَمْجِیداً فَسَبَّحْنَا وَ سَبَّحَتْ شِیعَتُنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِکَةُ لِتَسْبِیحِنَا وَ قَدَّسْنَا فَقَدَّسَتْ شِیعَتُنَا فَقَدَّسَتِ الْمَلَائِکَةُ لِتَقْدِیسِنَا وَ مَجَّدْنَا فَمَجَّدَتْ شِیعَتُنَا فَمَجَّدَتِ الْمَلَائِکَةُ لِتَمْجِیدِنَا وَ وَحَّدْنَا فَوَحَّدَتْ شِیعَتُنَا فَوَحَّدَتِ الْمَلَائِکَةُ لِتَوْحِیدِنَا وَ کَانَتِ الْمَلَائِکَةُ لَا تَعْرِفُ تَسْبِیحاً وَ لَا تَقْدِیساً مِنْ قَبْلِ تَسْبِیحِنَا وَ تَسْبِیحِ شِیعَتِنَا فَنَحْنُ الْمُوَحِّدُونَ حِینَ لَا مُوَحِّدَ غَیْرُنَا وَ حَقِیقٌ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى کَمَا اخْتَصَّنَا وَ اخْتَصَّ شِیعَتَنَا أَنْ یُنْزِلَنَا أَعْلَى عِلِّیِّینَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى اصْطَفَانَا وَ اصْطَفَى شِیعَتَنَا مِنْ قَبْلِ أَنْ نَکُونَ أَجْسَاماً فَدَعَانَا وَ أَجَبْنَا فَغَفَرَ لَنَا وَ لِشِیعَتِنَا مِنْ قَبْلِ أَنْ نَسْتَغْفِرَ اللَّه‏

وباز درکافی ازرسول الله درحدیثی استکه : اسْتَوْدَعَ اللَّهُ حُبِّی وَ حُبَّ أَهْلِ بَیْتِی وَ شِیعَتِهِمْ فِی قُلُوبِ الْمَلَائِکَة

وَلا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ (113) هود

و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب مى‏شود آتش شما را فرا گیرد؛ و در آن حال، هیچ ولىّ و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت؛ و یارى نمى‏شوید

وَ قَالَ ص صِنْفَانِ مِنْ أُمَّتِی إِذَا صَلَحَا صَلَحَ النَّاسُ وَ إِذَا فَسَدَا فَسَدَ النَّاسُ الْأُمَرَاءُ وَ الْعُلَمَاءُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّار

رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) فرمودند :  دو دسته از امتم هرگاه نیک شوند امتم نیک می شوند و چون فاسد شوند امتم فاسدخواهند گردید : امراء و فقهاء

وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلیلاً (74) اسرا

واگرما تو را ثابت قدم نمى‏ساختیم همانا نزدیک بود به آنان (مسخره کنندگان ) مقدار کمی تکیه واعتماد کنى.

فَقَالَ الرِّضَا ع هَذَا مِمَّا نَزَلَ بِإِیَّاکِ أَعْنِی وَ اسْمَعِی یَا جَارَةُ خَاطَبَ اللَّهُ بِذَلِکَ نَبِیَّهُ صلی الله علیه وآله وَ أَرَادَ بِهِ أُمَّتَهُ وَ کَذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَى لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ- وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلا

فَتَوَلَّى بِرُکْنِهِ وَ قالَ ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ (39) ذاریات

امّا او(فرعون ) با تمام نیروئی که داشت از وى (موسی) روى برتافت و گفت: «این مرد یا ساحر است یا دیوانه!»

بنا براین آیات شریفه ولغت عرب رکن یعنی : -  جانب و طرف محکم شیى‏ء . تکیه گاه ونیروگاه  - نیروی کمکی انسانی -  « رکن الیه : مال و سکن‏ » -  رکنت الى زید: اعتمدت علیه‏- معتّمد- ستون – پایه – وامثال اینها که درهرجائی لغت مناسبش بکار گرفته شده است وهمه نشانگراصلی است که فروع ازاومنشعب می شوند یا پایه ایست که ساختمان روی آن برپاست  حال کمترین وکاملترین ومعتدلترین واستوارترین  پایه های اصلی یک بنا چهار تاست چنانکه خدا خانه اش را چنین قرار داده است.

کلام سوم - نمونه هائی درباره لغت رکن - ارکان درکتب شیعه

درباره سلیم ابن قیس گفته اند : و کان بمنزلة الأرکان‏ الأربعة، و ورد أخبار کثیرة فی مدحه‏

درباره یکی از اصحاب حضرت رضا علیه السلام گفته اند : الحسن بن محبوب السراد أو الزراد یکنى أبا على مولى بجیلة کوفیّ ثقة من أصحاب الرضا علیه السلام روى عن ستین رجلا من أصحاب الصادق علیه السلام و کان جلیل القدر یعد من الارکان‏ الأربعة  فی عصره، له کتب کثیرة، و کان ممن أجمعت العصابة على تصحیح ما یصحّ عنهم. و الطریق إلیه صحیح.

در کتاب اختصاص آورده اند : حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْمُؤَدِّبِ‏ الْأَرْکَانُ‏ الْأَرْبَعَةُ سَلْمَانُ وَ الْمِقْدَادُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ عَمَّارٌ هَؤُلَاءِ الصَّحَابَةُ وَ مِنَ التَّابِعِینَ أُوَیْسُ بْنُ أُنَیْسٍ الْقَرَنِیُّ الَّذِی یَشْفَعُ فِی مِثْلِ رَبِیعَةَ وَ مُضَرَ  عَمْرُو بْنُ الْحَمِقِ الْخُزَاعِیُّ وَ ذَکَرَ جَعْفَرُ بْنُ الْحُسَیْنِ أَنَّهُ کَانَ‏  مِنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع بِمَنْزِلَةِ سَلْمَانَ مِنْ رَسُولِ اللَّه‏ ....................... تا اینکه آورده : ارتداد الناس بعد النبیّ إلّا ثلاثة. ذکر السابقین المقرّبین من أصحاب أمیر المؤمنین و هم الأرکان‏ الأربعة. و ذکر التّابعین. که مردم بعد از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله مرتد شدند مگر ارکان .

درکتاب وافی آورده : عن علی ع قال‏ ضاقت‏ الأرض‏ بسبعة بهم ترزقون و بهم تنصرون و بهم تمطرون منهم سلمان الفارسی و المقداد و أبو ذر و عمار و حذیفة رحمهم اللَّه و کان علی ع یقول و أنا إمامهم و هم الذین صلوا على فاطمة علیها السلام

یعنی حضرت علی علیه السلام فرمودند : زمین (بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله ) از وجود مؤمنین خالی شد مگر هفت نفر که بسبب آنها روزی می گیرید ویاری می شوید وباران برشما می بارد که از آنهاست  1- سلمان 2- مقداد3- ابوذر 4- عمار 5- حذیفه وحضرت می فرمود من امام آنهایم واینها بودند که برحضرت فاطمه سلام الله علیها نماز گذاردند   

الأرکان‏ الأربعة: سلمان، و المقداد، و أبو ذر، و عمار. وسائل الشیعة30ص 335

درکتاب کافی جلد اول صفحه 483حدیثی است طولانی در مورد راهبی که خدمت حضرت موسی ابن جعفرعلیه السلام رسید وپس از سؤالات اسلام آورد در مورد ارکان اربعه چنین تعبیر آمده است :

ثُمَّ قَالَ الرَّاهِبُ فَأَخْبِرْنِی عَنِ الِاثْنَیْنِ مِنْ تِلْکَ الْأَرْبَعَةِ الْأَحْرُفِ الَّتِی فِی الْأَرْضِ مَا هِیَ قَالَ أُخْبِرُکَ بِالْأَرْبَعَةِ کُلِّهَا أَمَّا أَوَّلُهُنَّ فَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ بَاقِیاً وَ الثَّانِیَةُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهُ مُخْلِصاً وَ الثَّالِثَةُ نَحْنُ أَهْلُ الْبَیْتِ وَ الرَّابِعَةُ شِیعَتُنَا مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ رَسُولُ اللَّهِ مِنَ اللَّهِ بِسَبَبٍ فَقَالَ لَهُ الرَّاهِبُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ مَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّکُمْ صَفْوَةُ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ وَ أَنَّ شِیعَتَکُمُ الْمُطَهَّرُونَ الْمُسْتَبْدَلُونَ وَ لَهُمْ عَاقِبَةُ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ

یعنی : راهب خدمت حضرت کاظم علیه السلام عرض کرد که: مرا خبر دهید از دو حرف از آن چهار حرفى که در زمین است که آنها کدامند ؟ حضرت فرمود که: «تو را به همه آن چهار حرف خبر مى‏دهم: امّا حرف اوّل از آنها، این است که  َلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ  او تنهاست، و شریکى برای او نیست، ومانده گار است ، و حرف دویم، این است که حضرت محمد صلى الله علیه و آله رسول خالص گردانیده خداست ، و حرف سیم، این است که ما اهل بیت پیامبریم ، و حرف‏ چهارم‏، این است که شیعیان ما از ما هستند و ما از رسول خدا صلى الله علیه و آله و رسول خدا صلى الله علیه و آله از خداست، با یک سبب» پس راهب به آن حضرت عرض کرد که: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ، و شهادت مى‏دهم که هرآنچه حضرت محمد صلی الله علیه وآله از نزد خدا آورده، حق است، و شما برگزیده خدایید از خلق او، و شیعیان شما پاک و پاکیزه شدگانند که بدل شده‏اند از بدى به خوبى، و پا یان  امر خدا شیعیان هستند (یعنی رکن رابع ) و حمد از براى خدا که پروردگار عالمیان است.

وروایتی دیگر در تفسیر برهان و مدینة المعاجز و الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة (کلیات حدیث قدسى) و بشارة المصطفی و بحارالانوار جلد 39 صفحه 129 آورده اند حدیثی رااز انس بن مالک که دربقیع در زیر درخت سدر در جائی  که پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله خودش فرمود سیصد وسیزده پیامبر وسیصد وسیزده وصی پیامبر نشسته اند در چنین مکانی انس گوید ناگاه جامی زینت شده بانواع یاقوت وجواهر درمقابلم دیدم که :

  لِلْجَامِ‏ أَرْبَعَةُ أَرْکَانٍ عَلَى کُلِّ رُکْنٍ مِنْهُ مَکْتُوبٌ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلَى الرُّکْنِ الثَّانِی لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَلِیُّ اللَّهِ وَ سَیْفُهُ عَلَى النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ وَ عَلَى الرُّکْنِ الثَّالِثِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَیَّدْتُهُ بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ عَلَى الرُّکْنِ الرَّابِعِ نَجَا اللَّهُ الْمُعْتَقِدِینَ لِدِینِ اللَّهِ الْمُوَالِینَ لِأَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللَّه‏

این جام دارای چهار رکن بود وبرهررکنی نوشته بود لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وبررکن دوم نوشته شده بود : لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَلِیُّ اللَّهِ وَ سَیْفُهُ عَلَى النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ وبررکن سوم نوشته شده بود لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَیَّدْتُهُ بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وبررکن چهارم نقش شده بود : نجات یافتند معتقدین بدین خدا و باهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله

کلام چهارم - در کتاب شرح زیارت جامعه کبیر شیخ اوحد اع  ج 1 ص 201می فرماید :

انّ العاقل العارف بما نقول اذا رأی المؤمن من شیعتهم و استبطن احواله فی اعتقاده و فی اعماله و اقواله و احواله عرف الّا اله اِلّا اللّه وحده لا شریک له و انّ محمداً صلی اللّه علیه و آله عبده و رسوله و انّهم حجج اللّه علی خلقه و امناۤؤه علی سرّه لأنّهم ای الشیعة هم الحرف الرابع من الأسم الأعظم و لاتحصل المعرفة التاۤمّة الّا بالأسم التٰامّ

یعنی همانا شخصیکه عاقل وعارف بسخنان ما باشد هرگاه مؤمن رااز شیعیان ببیند وحالات و اعتقاد او را در کار ها وسخنان و حالاتش زیر ورو کند می شناسد الّا اله اِلّا اللّه وحده لا شریک له را ومی شناسد که حضرت محمداً صلی اللّه علیه و آله عبده و رسوله است ومی شناسد که ائمه علیهم السلام حجتهای خدا برخلقش هستند وامین های خداوند بررازش می باشند چراکه شیعه حرف چهارم از اسم اعظمند و پایان معرفت حاصل نمی شودمگربسبب اسم پایانبخش (یعنی رکن رابع بدلائل قبل وبعد وخود عبارت)   

در کتاب عصمت ورجعت می فرماید :

ما یعلم جنود ربک الا هو فجنود ربک هم الشیعة و هم شهداء الله فی الارض – العصمة والرجعة

ودر سوره مدثر آیه 31 که فرموده  لشکریان پروردگارت را جز او کسى نمى‏داند – این لشگریان خدا شیعیانند وشیعیان شاهد های خداوند در زمین هستند ( بحدیث ضاقت‏ الأرض‏ بسبعة مراجعه شود )

وسید جلیل درمواعظ ماه رمضان 1257درباره ارکان اربعه ورکن رابع در تفسیر آیه شریفه ان اول بیت وضع للناس فرمایشاتی دارند که بعضی از تصریحاتش اینجا آورده میشود فرموده اند :

قلناانَ من شرائط دخول البیت الایمان وقلناانَ الایمان لایتحقق الاباربعة ارکان ، الرکن الاول لااله الا الله والرکن الثانی محمَد رسول الله والرکن الثالث علی ولی الله والرکن الرابع اوالی من والوا واعادی من عادوا فاما الارکان الاول فهی معلومة ظاهرة لکلَ احد ولکن الرکن الرابع هو الداء العضال ومحنة الرجال وزلة الابدال ........الی ان قال اعلی الله مقامه ..............لانَ معرفته من ارکان التوحید فمن انکره خرج عن الدین لانَ کلَ واحد من الاربعة فی الاقرار والانکار حکم لااله الا الله فمن انکر الشیعة انکر لااله الا الله والمنکر کافرولاریب انَ الشیعة امَا من شعاع کما قال انَما سمیت الشیعة شیعة لانَهم خلقوا من فاضل شعاعنا  ...... الی ان قال اعلی الله مقامه .........والشَیعة علی قسمین قسم یعصی باعتبار عروض اللطخ علیه وقسم لایعصی بل انما هو علی صرافته من الفطرة السلیمة المستقیمة المعتدلة الالهیة وهوباق علی نورانیته

 ودر کتاب الحجة البالغه می فرماید :  

فاعلم ان الایمان لایقوم الا باربعة ارکان الرکن الاول الاقرار بالتوحید و هو قول لا اله الا الله مصدقا مسلما و الرکن الثانی الاقرار بالنبوة و هو قول محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و الرکن الثالث الاقرار بالولایة و هو قول ان علیا ولی الله و الائمة من ولده اولیاء الله علیه السلام و الرکن الرابع الشیعة و هو المشار الیهم فی احادیث الائمة و اخبارهم باوالی من والوا و اعادی من عادوا و اجانب من جانبوا

یعنی سید بزرگوارفرموده : پس بدان که همانا ایمان پا برجا نمیشود مگر بسبب چهار رکن – رکن اول بسبب توحید وآن سخن لا اله الا الله ازروی صدق و تسلیم است و رکن دوم اقرار بنبوت است که سخن محمد رسول الله باشد صلی الله علیه و آله ورکن چهارم  شیعه می باشد و این رکن چهارم همانست که در احادیث ائمه واخبارشان باجمله اوالی من والوا و اعادی من عادوا و اجانب من جانبوا بآن اشاره شده است .

عرض میشود کسانی که گمان کرده اند که رکن رابع از تراوشان مغزی حاج محمد کریم کرمانی اع می باشد ودرسخنان شیخ اوحد وسید امجد نیست بااینگونه روایات واین تصریحات چگونه یک امر بدیهی را انکار می کنند وحال آنکه در کتب شیخ اوحد مثل شرح الزیارة  جمله اوالی من والوا و اعادی من عادوا که بتإیید سید امجدهمان رکن رابع است فراوان آورده شده است واگر رکن رابع رابا وحدت ناطق که یک بدعتست وکتاب وعترت ازآن بریء است اشتباه گرفته اند بمقاله های«دروغبندی ملا موسی وخسروشاهی»و« لزوم وحدت ناطق بدعتست»و«ردی فراگیر برشیخیه ناطقیه »که همه  دراین وبلاک موجود است مراجعه نمایند

سید مرحوم در ادامه در حجة البالغة می فرماید :

هذه الابواب الاربعة لایصلح آخرها الا باولها ولا اولها الا بآخرها ضل اصحاب الثلاثة وتاهوا تیهاَ بعیدا –الی ان قال – من اقرَ بالتوحید والنبوة والولایة ولم یقرَ بالشیعة فلاینفعه ایمانه بالتوحید والنبوة والولایة ویکون اخسر مقاماَ وهو فی اسفل درک من الجحیم کما کان منکرالولایة ومنکر التوحید والنبوة کذلک .

درباره سه رکنی ها درکتاب اصول کافی جلد1 ص 182وجلد 2 ص 47 روایتستکه :

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّکُمْ لَا تَکُونُونَ صَالِحِینَ حَتَّى تَعْرِفُوا وَ لَا تَعْرِفُونَ حَتَّى تُصَدِّقُوا وَ لَا تُصَدِّقُونَ حَتَّى تُسَلِّمُوا أَبْوَاباً أَرْبَعَةً لَا یَصْلُحُ أَوَّلُهَا إِلَّا بِآخِرِهَا ضَلَّ أَصْحَابُ الثَّلَاثَةِ وَ تَاهُوا تَیْهاً بَعِیداً   

کلام پنجم –  امام زمان ومعصومین علیهم السلام قریه های مبارکه وقریه های ظاهره در آیه (18) از سوره سبا را براساس رکن سوم ورکن چهارم تفسیرکرده اند وسید امجد درشرح قصیده ارکان و نقبا ونجبا رادرتفسیر این آیه شریفه ومعنای رواق آورده اند که برای توضیح ابتداعین ظاهر آیه با ترجمه ظاهری وسپس روایات وپس از آن استدلال بفرمایش ایشان آورده میشود :

وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتی‏ بارَکْنا فیها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فیهَا السَّیْرَ سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنینَ

و میان قوم سبا و میان قریه هائی که در آنها فراوانی وبرکت داده بودیم  قریه هائی آشکار قرار دادیم ، و پیمایش درآن قریه های آشکاررا مهیا وآماده ساختیم  . پس در قریه های ظاهر شبها وروزها را درحال امنیت بپیمائید .

این ترجمه ظاهر آیه باتوجه بقبل از آنست که مربوط بقوم سبا ست وآنچه در امتهای پیشین بوده در این امت هم موبمو اتفاق می افتد ودراین امت حدیث بعدی از کتاب کافی بیانگری دارد

دَخَلَ قَتَادَةُ بْنُ دِعَامَةَ  عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ ع فَقَالَ یَا قَتَادَةُ أَنْتَ فَقِیهُ أَهْلِ الْبَصْرَةِ فَقَالَ هَکَذَا یَزْعُمُونَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع بَلَغَنِی أَنَّکَ تُفَسِّرُ الْقُرْآنَ فَقَالَ لَهُ قَتَادَةُ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع بِعِلْمٍ تُفَسِّرُهُ أَمْ بِجَهْلٍ قَالَ لَا بِعِلْمٍ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَإِنْ کُنْتَ تُفَسِّرُهُ بِعِلْمٍ فَأَنْتَ أَنْتَ‏  وَ أَنَا أَسْأَلُکَ قَالَ قَتَادَةُ سَلْ قَالَ أَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی سَبَإٍ وَ قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنِینَ‏  فَقَالَ قَتَادَةُ ذَلِکَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ بِزَادٍ حَلَالٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ کِرَاءٍ حَلَالٍ یُرِیدُ هَذَا الْبَیْتَ کَانَ آمِناً حَتَّى یَرْجِعَ إِلَى أَهْلِهِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع نَشَدْتُکَ اللَّهَ یَا قَتَادَةُ هَلْ تَعْلَمُ أَنَّهُ قَدْ یَخْرُجُ الرَّجُلُ مِنْ بَیْتِهِ بِزَادٍ حَلَالٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ کِرَاءٍ حَلَالٍ یُرِیدُ هَذَا الْبَیْتَ فَیُقْطَعُ عَلَیْهِ الطَّرِیقُ فَتُذْهَبُ نَفَقَتُهُ وَ یُضْرَبُ مَعَ ذَلِکَ ضَرْبَةً فِیهَا اجْتِیَاحُهُ‏ «الاهلاک» قَالَ قَتَادَةُ اللَّهُمَّ نَعَمْ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَیْحَکَ یَا قَتَادَةُ إِنْ کُنْتَ إِنَّمَا فَسَّرْتَ الْقُرْآنَ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِکَ فَقَدْ هَلَکْتَ وَ أَهْلَکْتَ وَ إِنْ کُنْتَ قَدْ أَخَذْتَهُ مِنَ الرِّجَالِ فَقَدْ هَلَکْتَ وَ أَهْلَکْتَ وَیْحَکَ یَا قَتَادَةُ ذَلِکَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ بِزَادٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ کِرَاءٍ حَلَالٍ یَرُومُ هَذَا الْبَیْتَ عَارِفاً بِحَقِّنَا یَهْوَانَا قَلْبُهُ کَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ‏  وَ لَمْ یَعْنِ الْبَیْت ‏فَیَقُولَ إِلَیْهِ فَنَحْنُ وَ اللَّهِ دَعْوَةُ إِبْرَاهِیمَ ع الَّتِی مَنْ هَوَانَا قَلْبُهُ قُبِلَتْ حَجَّتُهُ وَ إِلَّا فَلَا یَا قَتَادَةُ فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ کَانَ آمِناً مِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ قَالَ قَتَادَةُ لَا جَرَمَ وَ اللَّهِ لَا فَسَّرْتُهَا إِلَّا هَکَذَا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍعلیه السلام  وَیْحَکَ یَا قَتَادَةُ إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ. الکافی ج‏8، ص: 312

زید شحام گوید قَتادة بن دعامه خدمت امام باقر علیه السلام رسید ( مجلسى گوید : قَتاده از مشاهیر محدثان عامه و مفسران آن‏ها است از انس بن مالک و ابى الطفیل و سعید بن مسیب و حسن بصرى روایت کرده است.)  و آن حضرت باو فرمود: اى قََتادة تو فقیه اهل بصره هستى؟ گفت چنین پندارند امام باقر علیه السلام فرمود بمن خبر رسیده که تو قرآن را تفسیر میکنى؟ قتاده بحضرت عرض کرد آرى امام باقر علیه السلام برای او فرمودند: دانسته تفسیر میکنى یا ندانسته؟ گفت نه،بلکه  دانسته امام باقر علیه السلام برای او فرمود: اگر تو دانسته قرآن را تفسیر کنى توئى مرد دانش و من از تو پرسش دارم؟ قتاده عرض کرد  بپرسید  امام باقر علیه السلام فرمود بمن خبر ده از تفسیر قول خدا عز و جل در سوره سبأ (17- السبأ) و قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنِینَ‏  قَتاده عرض کرد  این آیه در باره کسى است که توشه حلال بردارد و بر مرکب حلال سوار شود و کرایه حلال به پردازد و آهنگ حج این خانه را نماید چنین کسی  در امانست تا بخانه خود برگردد. امام باقر علیه السلام فرمودند:  تو را بخداسوگند اى قتاده آیا دانسته ای که بسا مردیست که از خانه خود با توشه‏حلال و مرکب حلال و کرایه حلال بیرون مى‏آید و وآهنگ همین خانه را می نماید پس گرفتار راهزنی میشود و خرجى او را مى‏برند و خود او را هم می زنند بگونه ای که بهلاکت می افتد. قَتاده عرض کرد - بخداوند که آرى. امام باقر علیه السلام فرمودند: واى بر تو اى قَتاده اگر تو قرآن را از نزد خود تفسیر میکنى هماناهلاک شدى و دیگران را هم هلاک کردى و اگر تفسیر را از مردان (مفسرین سنی) یاد گرفته ای باز هم هلاک شدى و دیگران را هم هلاک کردى واى بر تو اى قَتاده این آیه در باره کسى است که از خانه خود با توشه حلال و مرکب حلال و کرایه حلال درآمده آهنگ این خانه نموده درحالی که عارف بحق ما است و از دل ما را دوست

دارد چنانچه خدا عز و جل فرموده فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ‏ (37- ابراهیم)  .و مقصود خدا اشتیاق بخانه نیست و گر نه میفرمود: بهواى آن باشند(یعنی بجای تَهْوِی إِلَیْهِمْ‏ می فرمود تَهْوِی إِلَیْهِ) ، بخداسوگند ما هستیم دعوت ابراهیم که هر که دلش شیفته ما باشد حجش قبول است و گر نه قبول نیست اى قَتاده هر گاه کسى چنین باشد در امانست از عذاب دوزخ در روز قیامت . قَتاده عرض کردخواه ناخواه من آیه را جز همینطور تفسیر نکرده ام . امام باقر علیه السلام فرمودند-  واى بر تو اى قَتاده همانا قرآن را کسى میداند که مورد خطاب آن قرار گرفته است.

وهمین سؤال را امام صادق علیه السلام از ابوحنیفه کردند باینطور : فَأَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنِینَ  أَیُّ مَوْضِعٍ هُوَ قَالَ أَبُو حَنِیفَةَ هُوَ مَا بَیْنَ مَکَّةَ وَ الْمَدِینَةِ فَالْتَفَتَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِلَى جُلَسَائِهِ وَ قَالَ نَشَدْتُکُمْ بِاللَّهِ هَلْ تَسِیرُونَ بَیْنَ مَکَّةَ وَ الْمَدِینَةِ وَ لَا تَأْمَنُونَ عَلَى دِمَائِکُمْ مِنَ الْقَتْلِ وَ عَلَى أَمْوَالِکُمْ مِنَ السَّرَقِ فَقَالُوا اللَّهُمَّ نَعَم‏ . که حضرت ازاو درباره همین آیه شریفه پرسیدند او گفت منظور ازسیر کردن درآسایش سیر در میان مکه ومدینه است حضرت صادق باهل مجلس فرمودند که شما رابخدا سوگند می دهم آیا بین مکه ومدینه سفر کرده اید بگونه ای که برخون خود از کشته شدن وبراموال خود ازراهزنی درامان باشید ؟ حضار مجلس همه گفتند : ای خدا البته نخیر(یعنی امنیت راه ممکن نیست).

این نوع احادیث شریف موضوعیت آیه شریفه رادراین امت اجمالا روشن نمود اما در روایات بعدی تفصیل بیشتری است : دروسائل‏الشیعة ج: 27 ص : 153

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی حَدِیثٍ أَنَّهُ قَالَ لِلْحَسَنِ الْبَصْرِیِّ نَحْنُ الْقُرَى الَّتِی بَارَکَ اللَّهُ فِیهَا وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَنْ أَقَرَّ بِفَضْلِنَا حَیْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ أَنْ یَأْتُونَا فَقَالَ وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتِی بارَکْنا فِیها قُرىً ظاهِرَةً وَ الْقُرَى الظَّاهِرَةُ الرُّسُلُ وَ النَّقَلَةُ عَنَّا إِلَى شِیعَتِنَا وَ (فُقَهَاءُ) شِیعَتِنَا إِلَى شِیعَتِنَا وَ قَوْلُهُ وَ قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ فَالسَّیْرُ مَثَلٌ لِلْعِلْمِ یَسِیرُ بِهِ لَیَالِیَ وَ أَیَّاماً مَثَلًا لِمَا یَسِیرُ بِهِ مِنَ الْعِلْمِ فِی اللَّیَالِی وَ الْأَیَّامِ عَنَّا إِلَیْهِمْ فِی الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ الْفَرَائِضِ آمِنِینَ فِیهَا إِذَا أَخَذُوا (عَنْ مَعْدِنِهَا) (الَّذِی أُمِرُوا أَنْ یَأْخُذُوا عَنْهُ) آمِنِینَ‏ مِنَ الشَّکِّ وَ الضَّلَالِ وَ النُّقْلَةِ (إِلَى الْحَرَامِ مِنَ الْحَلَالِ فَهُمْ) .......

امام باقر علیه السلام بحسن بصری فرمودند : قریه هائی که خداوند درآنها برکت داده ماهستیم بدلیل سخن خداوند عزوجل برای کسی که بفضیلت ما اقرار کند درآنجا که دستور داده است که مردم بسوی ما بیایند پس فرموده : جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتِی بارَکْنا فِیها قُرىً ظاهِرَةً وقریه های ظاهره فرستاده ها وناقلین ازجانب ما بسوی شیعیان ما می باشند وفقهاء شیعیان ما بسوی شیعیان مایند (توجه کنید که سید مرحوم فرمودند شیعه دوقسم است یکی خطا نمی کند ودیگری اهل گناه است که منتخب ائمه بیگناهانشان هستند که جزو رکن رابعند بسوی سایرین ) وسخن خداوند که فرموده : قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ فَالسَّیْرُ سیر کردن وپیمودن در قریه های ظاهر راهموار وآماده ساختیم واین پیمایش وسیر مثال است برای سیر علم ودانش ، وشب وروز مثالی است برای علومی که درآنها شب وروز سیر می کنند واز جانب ما بآنها می رسد از حلال وحرام و واجبات ، که آگر از محلی که دستور دارند آموزش ببینند از شک وگمراهی ازحلال بحرام افتادن درامان خواهند بود...

واین حدیث شریف هم تصریح بموقعیت شیعیان خالص ورکن رابع داشت ونیز ازامام زمان عجل الله فرجه درباره این آیه شریفه چنین آورده اند : در وسائل‏الشیعة    ج 27    ص 151 : 

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَالِحٍ الْهَمْدَانِیِّ قَالَ کَتَبْتُ إِلَى صَاحِبِ الزَّمَانِ ع إِنَّ أَهْلَ بَیْتِی یُقَرِّعُونِی بِالْحَدِیثِ الَّذِی رُوِیَ عَنْ آبَائِکَ ع أَنَّهُمْ قَالُوا خُدَّامُنَا وَ قُوَّامُنَا شِرَارُ خَلْقِ اللَّهِ فَکَتَبَ وَیْحَکُمْ مَا تَقْرَءُونَ مَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتِی بارَکْنا فِیها قُرىً ظاهِرَةً  فَنَحْنُ وَ اللَّهِ الْقُرَى الَّتِی بَارَکَ فِیهَا وَ أَنْتُمُ الْقُرَى الظَّاهِرَةُ

راوی گوید نامه نوشتم بامام زمان علیه السلام که خانواده ام مرتب مرا سرکوب می کنند بخاطر حدیثی که از پدران بزرگوارشما نقل شده که فرموده اند : بدترین مردم خدمتکاران ما وکسانی که امر ما را برپا می دارند می باشند حضرت درپاسخ نوشتند وای برایشان مگر نخوانده اید سخن خدای بلند مرتبه را  وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتِی بارَکْنا فِیها قُرىً ظاهِرَةً  پس ما اهل بیت قریه هائی هستیم که خداوند در ما برکات فرستاده وشما قریه های ظاهره می باشید .

کلماتی از سید مرحوم در شرح قصیده در باره رکن رابع و مقاماتی که در این رکن وجود دارد ودرباره این آیه شریفه : دراثنای شرح این بیت

هذا رواق مدینة العلم التی               من بابها قد ضل من لایدخل

رسیده که ما جهت اقتصار کلماتی کلیدی را یاد آور می شویم وخواننده محترم می تواند بخود مطالب عالیه شرح قصیده در این امرمراجعه نماید  :

درباره رواق بعد از بیاناتی می فرمایند :

الحجة من الحجة والداعی الی الخلیفة وهو سلَم الطریق ..... العدل الذی ینفی عن الدین القویم تحریف الغالین وانتحال المبطلین والحاکم علی الرعیة والخلیفة الامام الامین ....... لولاه لانهدمت بنیان ظهور الولایة – الناظر فی الاشیاء بنور التوسم – العالم بغیر التعلم – العارف باسرار الوجود من الغیب والشهود – والمطلع علی نقطة العلم التی کثَر الجاهلون وانکرها الضالون المضلون واقر بها المخلصون العالمون ......... فذلک یسمی فی عرف الحقائق والشهود نقیبا وهم ثلاثون نفسا ..... وفوقها ولهم الهیمنة علی هؤلاء النقباء ایضا یسمون بالارکان وهم اربعة ...... فان کان جامعا للعلوم خاصة وله نیابة فی العلوم والاسرار یعطی من یشاء ویمنع عمن یشاء فهو المسمی بالنجیب والاشخاص الذین فی مقامهم یسمون بالنجباء .....للنقباء هیمنة واستیلاء علیهم ونسبتهم الی النقباء نسبة النقباء الی الارکان وهم الدین ورد فیهم عن طرق اهل البیت : ان لنا فی کل خلف عدولا ینفون عن دیننا تحریف الغالین وانتحال المبطلین وهم قری الظاهرة للسیر الی القری المبارکة فی قوله تعالی :

وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتی‏ بارَکْنا فیها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فیهَا السَّیْرَ سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنینَ..................

واما القریة فانها ایضا رجال وقد نص علی ذلک فی مواضع کثیرة فی القرآن .

کلام ششم – نتایجی ازاعتقاد برکن رابع :

1-عصمت ذاتی مخصوص چهارده معصوم صلوات الله علیهم اجمعین است وهیچ انسان شریفی ازرتبه انبیاء واوصیاء وشیعه  بآن عصمت راه پیدا نمیکند ولی پرتوعصمت چهارده معصوم بر انبیاء سپس اوصیاء آنگاه برشیعیان برحسب مقاماتشان افتاده است که مثال بشعاع نور خورشید از خورشید می زنند زیرا هرگز نور خورشید بخود خورشید راه ندارد ولی هردو نورانی هستند وازتاریکی معصومند چنانکه سید امجد فرمودند الشیعة علی قسمین قسم یعصی وقسم لایعصی شیعه دو قسم شدند یک گروه گناه نمی کنند ویک گروه گناه هم می کنند .پس گروهی که گناه نمی کنند عصمت تبعی دارند نه ذاتی .

2- روشن شدن مقام امام زادگانی که از سوی ائمه معصومین علیهم السلام تأیید شده اند مانند حضرت عباس علیه السلام و حضرت علی اکبرعلیه السلام وحضرت قاسم علیه السلام وسایر شهدای کربلا علیهم السلام بخصوص فرزندان خاندان وحی وهمچنین مانند حضرت معصومه و حضرت حمزه و حضرت عبد العظیم وهمچنین عصمت و مقام مادران امامان معصوم صلوات الله علیهم اجمعین ونیز روشن شدن اصحابی راکه فضائل آنها رسیده است مانند حضرت سلمان چنانکه در کتاب نفس الرحمان فی فضائل سلمان از صاحب کتاب مستدرک الوسائل مذکور است ومتن زیارتنامه حضرت معصومه که ازامام رضا علیه السلام رسیده این مقام را اثبات می کند چنانکه درآن می خوانیم :  اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى نُورِکَ وَ سِرَاجِکَ وَ وَلِیِّ وَلِیِّکَ وَ وَصِیِّ وَصِیِّکَ وَ حُجَّتِکَ عَلَى خَلْقِک............واعتراف می کنیم که : لَکِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْن

3- خداوند دین خود را در هر زمان بخصوص درزمان غیبت توسط این گروه از شک وشبهه وظن و دسیسه و هرگونه انحرافی حفظ میکند چنانکه خودش وعده کرده است که : إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ و روایت شده در اصول کافی جلد 1ص  : 32عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ وَ ذَاکَ أَنَّ الْأَنْبِیَاءَ لَمْ یُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِینَاراً وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِیثَ مِنْ أَحَادِیثِهِمْ فَمَنْ أَخَذَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْهَا فَقَدْ أَخَذَ حَظّاً وَافِراً فَانْظُرُوا عِلْمَکُمْ هَذَا عَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ فَإِنَّ فِینَا أَهْلَ الْبَیْتِ فِی کُلِّ خَلَفٍ عُدُولًا یَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِیفَ الْغَالِینَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِینَ وَ تَأْوِیلَ الْجَاهِلِینَ  یعنی همانا پیامبران وارثین انبیا هستند و برنامه این گونه استکه معمولا پیامبران درهم ودینار برجای نمی گذارند بلکه احادیثی از سخنانشان برجای می گذارند پس هرکس قدری ازآن احادیث را فرا گیرد بهره فراوانی برده است پس بنگرید این دانش خود رااز چه کسی فرامی گیرید پس همانا در میان ما اهل بیت در هر نسلی انسانهای عادلی هستند که تحریف غلو کنندگان  وادعای باطل کنندگان وتأویل نادانان را از دانش برطرف می گردانند       

  کلام هفتم – انحرافات : راه ائمه اطهار همین استکه دراین جزوه بطورساده ومفید ومختصر برهانی شد اما انحرافات باعث شده که مردم این مطلب را دریافت نکنند وآن انحرافات شدت وضعف دارد بعضی بسیار واضح وروشن است مثل امر باطل وسست بهائیت و لزوم وحدت ناطق که درمقاله ای در بدعت بودن آن بحث نمودیم وادعاهای خارج ازدین مراشد صوفیه تا امر می رسد بعلمای سوئی که امامان معصوم علیهم السلام شدیدا ازپیروی کردن ازآنها پرهیز داده اند که علامت آنها بی تقوائی است مانند ناتوانی حفاظت از دین و بدون دلیلی از جانب کتاب وعترت وروایات امامان معصوم فتوا دادن وپیروی موالی راننمودن ومانند عمری ها اجتهاد نمودن ودر اصول وفروع دین بدون دلیل سخن گفتن وپایه گذاری بدعت کردن وامثال اینها که این رشته سری دراز دارد که مهم همین استکه انسان حق رابشناسد واز صراط مستقیم خارج نشود وپیروی غیرازعلمای برحق شیعه رانکند واکتفا بمشهوربودن واسم و رسمداری کسی نکند چراکه مسأله تقلید تقلیدی نیست ولازم است که تحقیق شود.   

 

          عقائد        شیخیۀ ماندگار

اگرخواستید با تمام ارکان اربعه بطرز صحیح آشنا شوید وشیخیه ماندگاری را که  برصراط مستقیم مانده اند بشناسید لطفا مقالۀ بعدی را که نوشته استاد معظم است بادقت مطالعه کنید :

                       بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدللّه رب العالمین وصلّی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین

اینجانب با کمی بضاعت و سرمایه علمی تا آنجایی که از بعضی کتب مرحوم شیخ احمد احسائی و مرحوم سید کاظم رشتی و مرحوم حاج محمد کریم کرمانی و مرحوم حاج محمد باقر همدانی اعلی الله مقامهم استفاده کرده ام چنین دریافته ام که ایشان در جمیع مسائل اعتقادی و فروعی) اصول دین و فروع دین( نسبت به ضروری های آنها با همه متّفق و متّحد بوده اند و خلاف ضرورتی که موجب کفر و خروج از دین باشد(نعوذبالله)از آن بزرگواران ندیده ام . واما در بعضی از مسایل نظری( چه در اصول دین و یا در فروع دین) با سایرین از حکماء و علماء و فقهاء اختلاف نظرهایی دارند که اینگونه اختلافها میان دیگران از ایشان هم موجود بوده و هست که موجب خروج از دین و کفرنمی شود و به تعبیر دیگر هر حکیمی و یا فقیهی براساس مبنای خود استفاده و استنباطهایی از قرآن و احادیث شیعه داشته و دارند که این گونه اختلافها را نمی توان ملاک کفر و خروج از دین دانست و به این وسیله کسی را تکفیر کرد. واگر کسی به این وسیله کسی را تکفیر کند، خود کافر گردیده است. اینک پاره ای از این نظریات را که در بعضی ازکتب این بزرگواران دیده ام و بواسطه آنها بعضی نسبتهای ناروا به ایشان داده شده یادآور می شوم  :

۱ - در تعداد و شماره اصول دین :

مرحوم شیخ احمد و مرحوم سید کاظم اعلی الله مقامهما شماره اصول دین راهمان طوریکه معروف و مشهور است ذکر کرده اند( توحید ، عدل ، نبوت ، امامت ، معاد (به کتاب حیوة النفس مرحوم شیخ و کتاب اصول دین مرحوم سید کاظم رشتی) که اخیراً دفتر انتشارات وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم منتشر کرده است)رجوع شود.

اما مرحوم حاج محمد کریم کرمانی اعلی الله مقامه در کتب اعتقادی خود ترتیب و شماره معروف و مشهور دراصول دین را جامع و کامل ندیده و نظر به اینکه آن ترتیب و آن شماره به آیه ای از قرآن و یا حدیثی از معصومان علیهم السلام مستند نبوده، خود ترتیب و شماره ای را انتخاب کرده که جامع و کامل باشد. ایشان می فرماید اصول دین چهار است:

اول : شناخت خداوند متعال که در این اصل، صفات خدا هم مورد بحث قرار می گیرد که از صفات خدا یکی توحید است یکی هم عدل است. پس عدل داخل در اصل اول شد نه آنکه از اصول دین حذف شود و کم گردد.

دوم : شناخت پیغمبر خدا صلّی الله علیه و آله است که در این اصل روشن می شود که به تمام آنچه پیغمبر(ص) از جانب خداوند متعال آورده که گفته می شود باید اقرار و اعتراف نمود و ایمان آورده که « ماجاء به النّبی» (ص  (گفته میشود باید اقرار و اعتراف نمود وایمان آورد و ازجمله آنها امر معاد است که در قرآن و احادیث بیان شده است. پس معاد هم داخل اصل دوم شد و از اصول دین کم نشد و خارج نگردید

سوم : شناخت امامت و امامان علیهم السلام است

 چهارم : شناخت مراتب اولیاء و دوستان و شیعیان ایشان علیهم السلام و شناخت مراتب دشمنان ایشان علیهم السلام است تا در نتیجه به اندازه شناخت مراتب به دوستانشان، آنها را دوست بداریم و به اندازه شناخت دشمنانشان آنها را دشمن بداریم. که دیگران این اصل را به نام توّلی و تبری نامیده و از فروع دین شمرده اند آن هم آخر از فروع. ولی مرحوم آقای کرمانی از آیات قرآنی و از احادیث ، برای این امر تولّی و تبری موقعیتی دریافته که آن را در ردیف اصول دین تشخیص داده و جای آن را از فروع به اصول تغییر داده است. و نظر به اینکه اصل با رکن ازاین نقطه نظر چندان تفاوتی ندارد و در بعضی از روایات کلمه رکن و ارکان )پایه ها(بکار رفته است، آن مرحوم هم ازاصول به ارکان تعبیر آورده و فرموده ارکان دین چهار رکن است : رکن اول معرفة الله ، رکن دوم معرفة النّبی (ص)، رکن سوم معرفة الائمة ، رکن چهارم معرفة الشیعة. و چون مراتب شیعیان چهار مرتبه است( انبیاء ، نقباء ، نجباء ، رعایا )به شرح مراتب ایشان و بیان صفات و حالات ایشان پرداخته و به تفصیل با دلائل گوناگون(عقلی و نقلی ( به زبان عربی و فارسی فضائل و مقامات و وجوب ولایت ایشان را ثابت فرموده است و همچنین مراتب خبیثه اعداء و وجوب براءت جستن از آنها را بیان فرموده است. و این رکن چهارم را بعضی گمان کرده اند که آن مرحوم به اصول دین افزوده اند در صورتی که از آیات قرآن واحادیث چنین استفاده کرده اند که در اهمیت و لزوم و وجوب آن، بعد از آن سه رکن دیگر قرار دارد. در بعضی از کتب مرحوم شیخ و مرحوم سید هم به این امر تصریح شده یعنی آن دو مرحوم هم اهمیت این امر را بعد از آن اصول دانسته اند. بعضی نسبت داده اند که مراد ایشان از رکن رابع، شخص خاصّی است و آن هم خود ایشان است ولی این چنین نیست و این نسبت ناروا است گرچه ممکن است در فرزندان مرحوم آقای کرمانی از گفتار و رفتاری که دیده شده، بعضی این استفاده را بکنند. مثل آنکه فرزند ایشان محمد خان مدعی وحدت ناطق شیعی شد که ما هم با آنها در این مطلب مخالف هستیم و آن ادعا را صحیح نمی دانیم و مرحوم آقای همدانی با این مسأله مخالفت کرده و با دلائل، بطلان آن را اثبات فرموده است.

۲  -در توحید مطابق ضرورت «اسلام –تشیع» به یگانگی ذات خداوند متعال( در ذات ، صفات ، افعال وعبادت ) معتقد بوده و به « اشهد ان لا اله الاّ الله وحده لا شریک له » در مورد هر چهار امر  یعنی ذات و صفات و عبادت  اعتقاد کامل و جازم دارند و از هرگونه شرک در هریک از این موارد بیزاری جسته و موجب خروج از دین می دانند.

در توحید افعال تفسیر و تحقیقی دارند که اجمال آن این است:  خدای متعال در کارهای خود یگانه و یکتا است و شریک و معین و وزیر و وکیل ندارد. یعنی خود به تنهایی می آفریند، و به تنهایی روزی می دهد، و به تنهایی می میراند، و به تنهایی زنده می کند و در این کارها نه شریک دارد نه معین دارد، نه وزیر و نه وکیل. الله الذی خلقکم ثم رزقکم ثم یمیتکم ثم یحییکم هل من شرکائکم من یفعل ذلکم من شی ء سبحانه و تعالی عما یشرکون ولی از تنزیهات قرآنی و روایی این مطلب مسلّم می شود که خداوند متعال تمام این کارها را با اسباب مناسب آنها که آنها هم مخلوق خداوند هستند انجام می دهد و به ذات مقدس خود مباشر در کارهای خود نمی گردد. مثلاً می میراند به وسیله عزرائیل، و روزی می دهد به وسیله میکائیل، تا میرسد به کارهای جزئی که با اسباب جزئی آن کارها را انجام می دهد. مثلاً گرم می کند با خورشید و سرد می کند با ماه و هیچ یک از این اسباب و وسائل، شریک خداو معین خدا و وزیر خدا و وکیل خدا نیستند و همه اسباب و آلات کارهای او بوده و او به تنهایی کارهای خود را به وسیله آنها انجام داده و می دهد(و در حدیث به طور کلّی فرموده اند: ابی الله ان یجری الاشیاء الاّ باسبابه. و فرموده اند : ان الله تعالی جعل لکلّ شی ء سببًا. خدا اشیاء را جاری نمی سازد مگر به وسیله اسباب آنها  خدای متعال برای هر چیزی سببی قرار داده است.) و می دانیم یک سبب کلّی و اصلی را خداوند ابتداءً آن را به خود آن آفریده که مشیت باشد و اشیاء را هم به وسیله آن آفریده و به وسیله آن رزق داده و به وسیله آن زنده کرده و به وسیله آن می میراند خلق الله الاشیاء بالمشیة و خلق المشیة بنفسها و اول چیزی که به مشیت خود آفرید، نور مقدس محمد و آل محمد صلّی الله علیهم اجمعین بود و آنگاه به وسیله آن، سایر مراتب مخلوقات را آفرید و ایشان را واسطه کلّی و سبب اعظم در همه کارهای خود قرار داد که فرمودند نحن سبب خلق الخلق مائیم سبب و وسیله کلّی خلقت همه خلق . پس خداوند به وسیله ایشان آفریده و می آفریند، و به وسیله ایشان روزی داده و می دهد، و به وسیله ایشان میرانده و می میراند، و به وسیله ایشان زنده کرده و زنده می کند و ایشان سبب کلّی و وسیله و واسطه اعظم هستند ؛ نه شریک خدا بوده و نه معین او و نه وکیل خدا (بلاتشبیه ) شخص نویسنده با قلم می نویسد و قلم، وسیله کار نوشتن او است و قلم نه شریک او است و نه وکیل او، بلکه می توان گفت نویسنده با قلم می نویسد به تنهایی بدون شریکی و می توان گفت قلم می نویسد به اذن نویسنده که اینجا معنی «اذن »یک معنی خاصّی می شود که مرادف با وسیله کار بودن است نه به آن معنی متبادر به ذهن است که مأذون مستقل باشد در کار و اذن دهنده فقط کارش اذن و اجازه دادن باشد و خود دیگر کاری نداشته باشد. و در همین جا است که می گویند محمد و آل محمد (ص) در آن مقامی که سبب کلّ و اعظم هستند، اسماء الله فعلیه خداوند متعال می باشند. زیرا اسماء فعلیه یا صفات فعلیه خداوند، عین ذات خدا نبوده و همه حادثند و در کتاب شریف کافی مرحوم کلینی در کتاب توحید در بخش صفات، بابی را« باب حدوث الاسماء» عنوان فرموده نام گذارده است. و در حدیث فرموده اند نحن اسماء الله الحسنی ما ئیم اسمهای نیکوی خداوند. و همین بحث را در حکمت که مطرح میکنند، تعبیر را مناسب علم حکمت بیان کرده و ازسبب، تعبیر به علّت می آورند و می گویند علّتهای چهارگانه خلق ، ذات خداوند متعال نیست. زیرا علّت بودن شایسته ذات خدا نبوده بلکه خدا در مقام فعل خود علّت است به فعل خود، نه به ذات مقدس خود. پس خدا خالق و آفریننده علّت است و آفریننده معلول به وسیله علّت . و نظر به اینکه سبب اعظم نور محمد و آل محمد (ص) است، پس ایشان در آن مقام که سبب اعظم برای خلق هستند، علّت خلق هم هستند. و نظر به اینکه اسماء الله و صفات الله فعلیه خدایند، پس علّت فاعلی و علّت غایی و علّت مادی و علّت صوری خلقند. یا بگوئیم خداوند به وسیله ایشان خلق راآفریده (عّلت فاعلی) و برای اطاعت و محبت و پیروی از ایشان آفریده( علّت غائی) و از نور و یا سایه ایشان خوبان و بدان را آفریده (علّت مادی( و خوبان را مطابق و بر هیئت نور ایشان و بدان را برخلاف هیئت نور ایشان آفریده است(علّت صوری ) ( و البته در جای خود بحث کرده اند که بر اساس جبر و تفویض نبوده بلکه براساس اختیار، این خلقتها انجام یافته است ) در دعاء عدیله این جمله را می خوانیم و کان علیمًا قبل ایجاد العلم و العلّة پس علت را ایجاد می کند نه آنکه خود به ذات مقدس خود علّت باشد. در اینجا نسبت ناروایی را به ایشان داده اند که ایشان ، محمد و آل محمد (ص) را شریک در کارهای خدا می دانند و شرکت سهامی الوهیت درست کرده اند و در این بحث گفتگوهای زیادی شده. در صورتی که مطلب ایشان کاملاً روشن و دلائل آن زیاد است . و در مسأله پرستش و عبادت هم معتقد هستند که خدای متعال به تنهایی و بدون شریک ، معبود بر حق بوده ومحمد و آل محمد (ص) واسطه در بندگی و عبودیتند یعنی به واسطه اطاعت و پیروی از ایشان و محبت ورزیدن به ایشان و راهنمایی های ایشان، باید خداوند را بندگی و پرستش نمود و ایشانند اَدلاّء علی الله یعنی راهنمای درشناختن خدا و آیات معرفت خداوند هستند که خداوند به ایشان و در ایشان شناخته می شود. فرمودند : بنا عرِف الله و بنا عبد الله یعنی فقط به وسیله ما خداوند شناخته و پرستش می شود.

3- مسأله معاد : در مسأله معاد مطابق ضرورت اهل اسلام معتقدند که معاد روحانی و جسمانی است و خداوند در قیامت ابدان را جمع آوری و محشور می فرماید و ارواح آنها را در آن ابدان قرار داده و قیامت و حشر و نشر را برپامی سازد . ولی در مورد جسم و مراتب تلطیفی آن تحقیقی بسیار جالب دارند که جسم در مرتبه اول آن دنیوی و غلیظ است و مناسب این عالم دنیایی است ، و در مرتبه دوم برزخی است و لطیف تر از مرتبه اول است که از آن تعبیرآورده اند به هورقلیایی. و این کلمه عبری بوده و در لسان حکماء متداول بوده است. در کلمات سهروردی و ملاّصدرا وحکیم سبزواری هم آمده است و به معنی ملک دیگر است که همان جسم و بدن لطیف تر باشد که مناسب عالم برزخ است و به نعمتها و یا عذابهای آن عالم متنعم و یا معذّب است. و در مرتبه سوم جسم لطیف تر است که مناسب عالم آخرت است و می تواند به واسطه آن لطافت و ترکیب اعلایی که پیدا می کند ، تا ابد زندگانی کند و در آن نعمتها و یاعذابها بسر برد.

و معراج پیامبر(ص) را هم بر اساس همین نظریه تحلیل می کنند و مانند تمام مسلمانان معتقدند که معراج هم جسمانی بوده ولی در هنگام صعود غلظت بدن مطهر حضرت کم شده و به لطافت خود باقی مانده و عروج فرموده است و این لطافت چیزی از بدن و جسم حضرت را کم نکرده ؛ درست به مانند وقتی که از دیده ها غایب می شد وکسی او را نمی دید و با آنکه حضرت حاضر بود اما مشاهده نمی شد. و این نوع غائب شدنها برای امامان(ع)هم بوده و الآن خضر علیه السلام هم به همین کیفیت از دیده ها غائب است و در حدیث دارد که وقتی نام او را می برید بر اوسلام کنید زیرا او حاضر می شود و باید او را احترام کنید و می دانیم خضر زنده است، یعنی روح او در بدن و جسم او موجود است ولی جسم و بدن او لطیف شده دیده نمی شود  از این جهت طی الارض می کند و به چشم بهم زدنی از بلدی به بلد دیگر می رود وهرگاه بخواهد دیده شود، می تواند بدن خود را غلیظ و متراکم سازد و دیده شود.با این تحقیق اشکالاتی که در مسأله معاد جسمانی ومعراج جسمانی مطرح شده برطرف می شود و از جوابهایی که دیگران داده اند و خواسته اند آن اشکالات را برطرف سازند جالبتر و بهتر و کاملتر به نظر می رسد . در اینجا هم نسبت ناروای انکار معاد جسمانی و معراج جسمانی را به ایشان داده اند و تکفیری که نسبت بمرحوم شیخ انجام شد ، درباره همین مسأله بود . و نظر به اینکه تکفیر کننده به ایشان گفته بود که نظریه شما درباره مسأله معاد مانند نظریه ملاّصدرا است و چون نظریه ملاّصدرا در این مسأله کفر است، پس شما کافر هستید . و اکنون ما می بینیم که از مکتب ملاّصدرا همه جا تجلیل می کنند و سخنی از کفر و کافر بودن در میان نیست. پس چرا نسبت به مکتب مرحوم شیخ تجدید نظری انجام نمی شود و چرا این اختلاف را از میان برنمی دارند؟ و هرگاهی باز آن را به عنوان یک مکتب منحرف و جدایی عنوان می کنند درصورتی که مرحوم علاّمه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان درکتاب شیعه در اسلام می نویسد :

دو طایفه«شیخیه و کریمخانیه » که در دو قرن اخیر در میان شیعه دوازده امامی پیدا شده اند، نظر به اینکه اختلافشان با دیگران در توجیه پاره ای از مسائل نظری است نه در اثبات و نفی اصل مسائل ، جدایی ایشان را انشعاب نمیشمریم .

4- نبوت و امامت : در این دو مسأله مطابق با ضروریات اهل اسلام و تشیع به بیان اثبات نبوت عامه و خاصّه وامامت امامان دوازده گانه پرداخته اند و عصمت و طهارت و برتری ایشان را بر جمیع خلق بیان کرده اند و گذشته ازفضائل و مناقب ظاهری رسالت و امامت ، از پاره ای از فضائل و مناقب باطنی و نورانی آن بزرگواران سخن به میان آورده اند و کتاب شرح الزیاره مرحوم شیخ پر است از ذکر این گونه فضائل و مناقب و در همه جااز این حدیث شریف که فرموده اند : نزّلونا عن الربوبیة و قولوا فی فضلنا ماشئتم و لن تبلغوا ( ما را از مقام خدائی پایین آورید وبگویید در فضل ما هرچه می خواهید و به جایی هم نخواهید رسید ، یعنی فضل ما تمام شدنی نیست) تخطّی و تعدی نکرده اند . در این مسأله هم نسبتهائی به ایشان داده اند که کاملاً ناروا است . مثل آنکه گفته اند ایشان درباره معصومان(ع) غلو کرده اند و برای آنها مقام خدائی قائل شده اند درصورتی که در همه جا اقرار دارند به اینکه این بزرگواران بندگان خدایند و محتاج به خدایند و پرستش کنندگان خدایند و برگزیدگان خدایند از میان خلق . و بواسطه کرامتی که در نزد خدا دارند و عصمت و طهارتی که دارند خداوند ایشان را به مقاماتی ممتاز فرموده که در چهار مقام کلّی خلاصه می شوند :

اول : مقام رسالت و امامت است که مقام ظاهر ایشان است .

دوم : مقام اَبوابیت ایشان است که مقام باطن ایشان است که در این مقام واسطه های فیض خدا هستند درجمیع ملک خدا و دست عطاء و منع خدایند که خداوند به دست ایشان و به وسیله ایشان هر فیضی را به هر خلقی ازخلق داده و می دهد و یا منع کرده و می کند و از این مقام ایشان این عبارت گزارش می دهد که «بیمنه رزِق الْوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء »(به یمن امام وقت و حجت و ولی عصر، تمام خلق روزی داده می شوند و به واسطه وجود او است که زمین و آسمان بر جای خود ثابت و پابرجا است) .

سوم : مقام معانی ایشان است که مقام باطن تری است و در این مقام جمیع اسماء و صفات فعلیه خدای متعال می باشند. در این مقام قدرة الله و علم الله و نورالله و کلمة الله و سرالله و سلطان الله و جلال الله و جمال الله و حکم الله و امرالله و از این گونه تعبیراتند .

چهارم : مقام بیان که این مقام باطن تر و عالیتر از آن مقام های دیگر است در این مقام است که خدا از ایشان پیدا و در ایشان هویدا و آشکار است نه به ذات مقدسش بلکه به ظهور و تجلّی خود . و در این مقام است که درزیارت ایشان می خوانیم و من عرَفهم فقد عرف الله و من جهِلَهم فقد جهِلَ الله که در مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی هم موجود است . یعنی (هرکس ایشان را شناخت خدا را شناخته و هرکس ایشان را نشناخت خدارا نشناخته است) .

و می توان گفت یکی از عمده ترین کارهائی که این مشایخ انجام دادند بیان و تفسیر و تحلیل فضائل و مناقب نورانی محمد و آل محمد(ص) بوده که سرافرازی بزرگی برای شیعه فراهم ساختند و متأسفانه آنطوری که باید و شاید در مراکز علمی و فکری شیعه از یک چنین ذخائری استفاده نمی شود و به همان فضائل و مناقب ظاهری آن هم درسطح خیلی عادی اکتفا شده و می شود.

۵ : درباره غیبت و معنای آن و کیفیت آن توجیهی دارند بعد از آنکه اقرار دارند به اینکه آن حضرت (حجة بن الحسن العسکری علیهماالسلام) آخرین وصی از اوصیاء رسول خداست(ص)و از هنگامی که ولادت یافته تاکنون و تا زمان ظهورش حجت و امام حی است و از زمان رحلت پدر بزرگوارش به مقام امامت ظاهری رسیده و جز او امام معصومی وجود نداشته و نخواهد داشت و روزی ظهور خواهد فرمود و عالم را پر از عدل و قسط خواهد کرد بعد ازآنکه پر شده باشد از ظلم و جور . و دو غیبت داشته ، غیبت اول غیبت صغری که مدت آن معین است در تاریخ شیعه و دوم غیبت کبری که بعد از غیبت صغری شروع شده و تا وقتی که خدا صلاح بداند به طول خواهد انجامید . و درمیان علماء شیعه غیبت امام را به دو طور توجیه کرده اند :

یکی اینکه غائب است ، یعنی دیده می شود ولی شناخته نمی شود که امام است مگر آنکه خود آن بزرگواربخواهد که شناخته شود و کسی و یاکسانی او را بشناسند .

طور دیگری که غیبت را توجیه کرده اند آنست که آن امام علیه السلام از دیده ها پنهان است و کسی او رانمی بیند و هرگاه بخواهد که کسی یا کسانی او را ببینند ظاهر می شود و دیده می گردد و اگر بخواهد او را بشناسند خواهند شناخت وگرنه نخواهند شناخت این طور دوم را می گویند غیبت بطور خفاء جسم و بدن امام علیه السلام است و آن طور اول را می گویند غیبت بطور خفاء عنوان امام است نه خفاء جسم و بدن مبارک آن حضرت. و در توجیه طور دوم نوعاً می گویند بطور معجزه است، یعنی به اعجازِ خود امام علیه السلام است که کسی او را نمی بیند و او همه را می بیند. ولی در مورد توجیه این طور غیبت، ایشان می گویند جسم و بدن امام علیه السلام لطیف می شود و از غلظت خارج می گردد و دیده نمی شود و هرگاه بخواهد دیده شود ، بدن و جسم خود را غلیظ و متراکم می سازد . و در وقتی که در حالت لطافت باشد و دیده نشود تعبیر می آورند در مرتبه هورقلیائی است و از این عالم غلظت به آن عالم لطافت رفته در عین حالیکه اینجا را هم خالی نکرده است. بدلیل اینکه او با بدن خود و چشم خود اینجا را می بیند. درست مثل آنکه پیامبر(ص(و یا یکی از امامان(ع)از دیده ها غائب می شدند و دیده نمی شدند ، بدون هیچ گونه تفاوتی ، غیبت امام علیه السلام هم به همین کیفیت است و البته هرگاه بخواهد دیده شود می شود و دربازارها و خانه ها رفت و آمد میکند و حتّی ممکن است داد و ستد کند و زن بگیرد و فرزند داشته باشد ولی شناخته نشود . در موسم حج می آید در سرزمین عرفات حاضر می شود و دعا می کند و به دعاها آمین می فرماید . نسبت ناروایی که در این مسأله به ایشان داده اند این است که می گویند معنی این سخن و نتیجه این توجیه این است که امام علیه السلام )نعوذبالله(مرده باشند و از دنیا رحلت کرده باشند و در عالم برزخ بسر ببرند . در صورتی که در روایات فرموده اند که خداوند متعال خضر علیه السلام را از دیده ها پنهان کرده و به او عمرطولانی داده تا نمونه ای باشد برای غیبت و طول عمر مهدی این امت علیه السلام و عجل الله تعالی فرجه . پس طبق این توجیه امام علیه السلام زنده است و نمرده و شاهد بر خلق است و از طرف خدا حجت بر همه بوده و ناظر بر جمیع اعمال خلق می باشد ؛ او صاحب لیلة القدر است . در شبهای قدر ملائکه و روح همراه تمام مقدرات بر آن حضرت فرود می آیند و تقدیرات همه را بر او عرضه می دارند اینها کلیات نظریه هائی بود که در زمینه مسائل نظری اصول دین و اعتقادات مذهبی ، اینجانب از بعضی کتابهای ایشان استفاده کرده ام و اشاره اجمالی هم به بعضی از نسبتهای نادرستی که به ایشان در این زمینه ها داده شده نمودم والسلام.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ