سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
سیاست نویسنده: سما - پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱

                                بسم الله الرحمن الرحیم

مطالب ومقالات طتنجیه جنبه عقیدتی راداراست و لی چون بعضی می پرسند آیا شما دین راازسیاست جدا می دانید یا اینکه دین همراه سیاست است بنا براین لازم شد مطالبی دریک مقاله بمقدار  آشنائی ابتدائی و در حد توان یادداشت شود امید است  پرسش کنندگان قانع شوند واگر مقاله رادرست بخوانند جای سؤالی درباره چگونگی دیدگاه ما برایشان باقی نمی ماند پس جهت پی گیری لطفا ادامه مطلب را کلیک کنید :


 

                                بسم الله الرحمن الرحیم

 

مقدمه - خود این پرسش دلالت براین دارد که سائل هنوز  در دائره دینداری قرار نگرفته است زیرا دین بدون سیاست ممکن نیست بلکه لازم وملزوم همند وسیاست از لوازم ذاتی دین است و دنیا وبرزخ و آخرت براساس سیاست است بهر بعد از ابعاد معانی سیاست بنگریم سیاست همیشه همراه دین بوده وهست وخواهد بود و مطلقا تفکیک آن از دین ممکن نیست سیاست یعنی کارگردانی وخداوند که خود احسن الخالقین است کارگردان همه وجود است وحده لاشریک له و کسی که گردش هستی را بدون گرداننده پندارد کمونیست ودهری است و اعتقاد بخدا ندارد تا چه رسد اعتقاد به پیامبر وامام وحجج الهی ، وما می دانیم که ذات خداوند قابل ادراک خلق نیست بلکه منزه از مباشرت ومجانست وهمه لوازم خلقی است سبوح و قدوس است لاترکه الابصار و هو یدرک الابصار پس بمقدار قوابل انواع و اجناس و اقسام مخلوقات در تکوین و تشریع مراتب قرار داد که هر مرتبه ای کارگردانی از رتبه خود داشته باشند وهمان کارگردان خودش فرمانبردار سیاستمدار رتبه ما فوق خود باشند تا سیاست الهی را برای اهل آن مرتبه بجریان اندازند با وجودی که خداوند خود به تنهائی در همه مراتب آفرینش نافذ و مستولی وشاهد وحاکم است ولی چون حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله اول رتبه هستی را دارا بودند آن بزرگوار را مفتخر ساخت و کارگردان و نور بخش تمام هستی قرار داد بدون اینکه  مستقل از خدا ویا شریک خدا باشد چنانکه در سوره احزاب فرموده است :  یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً (45)وَ داعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنیراً (46 ) یعنی : ای پیامبر (گرامی) هماناما تو رابه رسالت فرستادیم درحالی که گواه (برآفرینش) هستی  ومژده دهنده وبیم کننده می باشی  وبا اجازه خداوند بسوی او دعوت کننده می باشی و چراغی فروزان وروشنی بخش هستی . تا اینکه نوبت باین جهانی شد که ما در آن زندگی می کنیم  و خداوند منت برما گذارد و آن بزرگوار را همراه خاندان پاکش بشکل سیر طبیعی دراین دنیا ظاهر ساخت خلقکم اللَّه انوارا فجعلکم بعرشه محدقین حتى من علینا بکم‏  پس معجزات را بر دست آن بزرگوار و سایر حجج علیهم السلام جاری ساخت تا خلقی که از عوالم غیب بی خبرند بدانند که کسی که کارگردان هستی است و قانون و دین برای خلق می آورد قادر به همه گونه تصرف در تکوین می باشد چون از طرف خالق هستی آمده است ودست توانای خداوند است و یدالله فوق ایدیهم . پس سیاست بمعنای کارگردانی است وکارگردانی وابسته به دانش وتوان وانجام یافتن است که همه یا تدبیر الهی است ویا شیطنت ونکراء ومکر وخدعه وفریب است وسائس هرقسم رؤسای نور یا ظلمتند وکار گردانی وسیاستمداری مراتب دارد یا در امور تکوینی است ویا در امور شرعی است و یا هردو وهر یک از نقطه ای شروع می شود تا به همه هستی برسد مانند کلیاتی از قبیل : سیاست فردی سیاست منزل سیاست اجتماعی سیاست شهری سیاست مجازات سیاست کشوری سیاست دنیا سیاست برزخ سیاست آخرت سیاست ملک وملکوت وجبروت وسیاست تمام هستی که هر بخشی را کارگردان وسیاستمدار وِیژه ایست واکنون که این کلیات را درنظر داریم بامطالعه مطالب بعد تفاصیلی از این امور روشن می شود .    

 

بررسی واژه – سیاست مصدر است از فعل ساس – وساس الامر : برای آن کار بپا خواست -  نگاهداشتن حد هرچیزی  را گویند– و اسم فاعل آن سائس وساسة است مانند سائسک بالعلم وساسة العباد – وساس بمعنی سائس است که بزرگ و مورد اعتماد قوم باشد ونیز بمعنای نگهبان می باشد. و ساس القوم :تدبیر آنها رانمود و عهده دار ولایت آنهاشد ویا رعیت داری کرد ساس وسیس علیه : مرد آزموده ایست که ادب شده و ادب کرده  و یا امر داد و برضرر او امر شد .فی الوافی الساسة جمع سائس‏ و هو الذی یتولى أمور الرعیة- سائسُ‏ الأَمر. و قَیِّمُ‏ القَوْم: الذی یُقَوِّمُهم و یَسُوس أَمرهم. راغب میگوید: اصل رعى حفظ حیوان است بواسطه غذا و یا دفع دشمن از آن. طبرسى فرموده: مراعات، محافظت، و مراقبت نظیر هم‏اند و هر که بر قومى ولایت داشته باشد راعى آنقوم است و راعى سائس‏ و تدبیر کننده است. قال الشیخ الاوحد اعلی الله مقامه : السّاسة جمع ساۤئس و هو المدبِّر لأمر المَسُوسِ و المربّی له علی کمالِ ما ینبغی –وقد قیل  الساسة جمع سائس‏ ای المدبر و فی الحدیث: الامام عارف بالسیاسة.

 

یک نگرش- معنای نگاهداشتن حد هرچیزی بسیار وسعت دارد ومثل مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیان‏ است که سیاست مانند بینهما برزخ لایبغیان عمل می کند زیرا برزخی که میان آندوست  مانند سیاست حد هرکدام را کنترل وحفظ می نماید یااینکه هرکدام  باسیاستی که دارند حد خود را حفظ می کنند واز مرز خود تجاوز نمی کنند وبدیگری ستم روانمی دارندچنانکه در تفسیر باطن این آیه شریفه آمده :مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ  بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ‏ قَالَ مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ‏عَلیٌّ وَ فَاطِمَةُ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ قَالَ النَّبِیُّ ص‏  دو دریاى مختلف را در کنار هم قرار داد، در حالى که با هم تماس دارند؛ در میان آن دو برزخى است که هیچکدام بر دیگرى ستم نمی کنند این دو دریا حضرت علی وحضرت فاطمه سلام الله علیهما هستند و برزخ میان آندو حضرت پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله می باشند

 

لازمه واژه – فعل وفاعل ومصدر یامفعول لازمه همند فعل بدون فاعل معنی ندارد و سیاست بدون سیاست مدار یعنی خوارج نهروان که گفتند ان الحکم الا لله وامیرالمؤمنین که آن سیاستمدار الهی بودند : فرمودند کلمة حق یراد به الباطل یعنی خوارج می گفتند فرمان ویژه پروردگارست حضرت امیر علیه السلام فرمودند : این سخن حق است ولی بسبب آن باطل قصد شده است پس چون سخن از سیاست شود باید سائس وشاخص را معین کرد سیاست بدون سائس مذهب ابوموسی اشعری است همانگونه که دین وشریعت شارع دارد و شارع اولیه خداست سپس اولیاء خدایند که از جانب اویند وان هو الا وحی یوحی است همانطور است سیاست وسائس چنانکه امام چهارم علیه السلام می فرمایند و کل سائس امام یعنی هر سیاستمداری پیشواست.  

 

ابزار سیاستمدارا ن – ابزار سیاستمداران بیشمار است  حتی آن  مقداری که درسی است  مانند مدح وتشویق ومذمت وملامت که دوعامل قوی سیاسی و کارگردانی است گرچه این مقوله خود بحثی آموزشی ومستقل دارد چون نتیجه وحاصل  بلکه کاربردی است ودرمیان ریاست طلبان طالب بسیاری دارد اما بسیاری از آنها قریحه ای استکه بستگی بقوه انتقال سائس وشرائط او دارد ولی درباره اولیاءخدا یعنی ارکان اربعه دین مطلب بسیار فراترازآنست که در وصف علما وحکما درآید تاچه رسد بما .  

 

اصطلاح – گاهی اصطلاحات سیاست را چنین توصیف می کنند :

 

1-  سازش دادن مردم بسبب راهنمائی کردن آنها بسوی راه نجات در دنیا وآخرت

 

2-  سیاست اقتصادی . طریقه ای که دولت یا حزبی در اداره امور اقتصاد کشور پیش میگیرد و تدبیر معاش عمومی دراقتصاد شهر برسالهای عدل واستقامت وعلم اقتصاد دانشی استکه چاره دارائی همگان رامی نماید وفنی استکه فرامین را کنترل می نماید .

 

3-  حقوق سیاسی : عبارتست از احقاق حق هر شهروندی که بمقتضای آن دراداره شهر شرکت می کند

 

4-  سیاسی : بشخصی گویند که سیاست را حرفه خود قرار داده است .

 

5-  اداره‌کردن‌مملکت‌درامورداخلی‌وخارجی, مردم‌داری

 

6-   سیاست فرمودن : حکومت کردن و داوری نمودن و داوری کردن و عقوبت کردن بطور رسوایی و افتضاح- عقوبت کردن سزا دادن تنبیه کردن عدالت داوری .سزا جزا تنبیه .

 

7-  حکم راندن بر رعیت و اداره کردن امور مملکت حکومت کردن ریاست کردن . حکومت ریاست حکمداری .

 

8-  سیاست اصحاب . طریقه اداره کردن افراد و یاران و نزدیکان است

 

9-  محافظت حدود ملک

 

10-                    سیاست جسمانی .(جسمانیه ) طریقه حفظ بدن و تقویت آن از بر هم خوردن تعادل بدن است .

 

11-                    سیاست فاضله . یکی از اقسام سیاست ملک سیاست فاضله است که آن را امامت خوانند و غرض از آن تکمیل خلق بود و لازمه اش نیل ( به ) سعادت است ( اخلاق ناصری )

 

12-                    سیاست مدن ( مدینه ) . یکی از اقسام حکمت علمی است و آن علم به مصالح جماعتی است که در شهری و کشوری اجتماع کرده اند بر مبنای تعاون بقای نوع و ترفیه زندگی افراد و آن خود بر دو قسم است یکی آن که متعلق به ملک و سلطنت است که علم سیاست نامند و دیگر آن چه متعلق به شرایع آسمانی و احکام الهی است و دستور های انبیائ و اولیاست که علم نوامیس نامند .

 

13-                    سیاست ناقص ( ناقصه ) . از فروع سیاست مدنیه و یکی از اقسام سیاست ملک است که آن را تغلب خوانند و غرض از آن استعباد خلق بود و لازمه اش نیل ( به ) شقاوت و مذمت است .

 

14-                    سیاست نفسانی . ( نفسانیه ) سیاست تهذیب اخلاق و سلوک با اطرافیان و افراد تابع و دوستانست و انجام دادن افعال نیک و کارهایی که به مصلحت مردم باشد .

 

سیاست متداول گرچه بحث ما سابقه سیاست را روشن می کند که از طرف خدا وپیامبران اوست وکسانی که در کناره ازسیاست سخنی گفته اند هرکجا درست گفته اند از انبیا آموخته اند وهرکجا خطا رفته اند آراء خود آنهاست پس سیاست هم مانند تمام موضوعات دین دستخوش تحریفات و انحرافات و آراء خلق وعلمای سوء وفلاسفه وحکما وغیر ذلک شده است که حق وباطل ممزوج شده وسه نمونه از آنها در اینجا یا دداشت می شود

 

اول - رساله ایست بقلم ارسطو (343 ق م.). مولف در آن سه شکل اساسی حکومت را با کمال تعمق شرح میدهد : حکومت استبدادی حکومت اشرافی و دموکراسی . این کتاب را به 6 بخش تقسیم میکنند : 1 - درباره خانواده و تدبیر منزل و بندگی و مالکیت و زناشویی . 2 - درباره نظرات افلاطون و نقد حکومتهای اسپارت واقریطش ( کرت ) و قرطاجنه . 3 - درباره قانون اساسی. 4 - درباره انواع دموکراسی و الیگارشی جمهوری یا حکومت حدوسط میان آن دو و علل انقلاب در حکومتها 5 - روش تشکیل دموکراسیها والیگارشیها و طریقه پایدار کردن آنها . 6 - درباره حکومت کمال مطلوب .

 

دوم - سیاست نامه یا سیرالملوک، کتابی است به زبان فارسی در آیین فرمانروایی و کشورداری و اخلاق و سیاست پادشاهان پیشین، نوشتهٔ خواجه نظام‌الملک طوسی. این کتاب از آثار مهم نثر فارسی در قرن پنجم هجری است. سبک نگارش کتاب ساده و روشن و خالی از تصنع از تکلف است، و از شاهکارهای زبان فارسی به شمار می‌آید. نظام‌الملک نگارش کتاب را به فرمانملکشاه سلجوقی آغاز کرد و در دورهٔ سلطنت محمد بن ملکشاه (۴۹۲-۵۱۱) به پایان رسانید. قطعه‌های گوناگون کتاب که از منابع مختلف گردآوری شده، شامل اندرزهای نویسنده، منقولات از قرآن و احادیث و گفته‌های مشاهیر، حکایت‌هایی در بارهٔ شاهان و وزیران و امیران است، و برخی حکایت‌های بلند آن دارای مکررات و حشو و زوائد است.

 

سوم - مقاله ای از نویسنده ای در سیاست :

 

مبانی علم سیاست

 

     سیاست از قدیمی ترین فعالیت های انسان ها است.چه کسی قدرت دارد؟چه کسی باید فرمان بدهد؟چه کسی فرمان ببرد؟از هنگامی که بشر زندگی گروهی را آغاز نموده با این مسائل تا کنون سر وکار دارد.

 

     فرهنگِ معین: سیاست یا خط ‌مشی، عبارتست از «خط سیر و راهی که انسان پیش‌رو دارد». این کلمه ریشه‌ی عربی دارد(از ساس یسوس) و به معنی «رام کردن اسب» است  .

 

     دانشواژه  (politics) از واژه یونانی پولیس (polis به معنی شهر) بر گرفته شده است. ارسطو گفته است : «انسان به حکم physis موجودی است که برای زندگی در polis آفریده شده است» از نظر یونانی ها سیاست دانش مربوط به امور یک شهر وشهر و دولت از هم جدائی نا پذیر بودند. یونانی ها در جاهای زندگی می کردند که ما امروز آنها را «شهر – دولت» می نامیم. هر شهر – دولت یک شهر حومه و اراضی اطراف آن را در بر می گرفت. افزون بر آن واژه پولیس در زبان یونانی تنها در بر گیرنده شهرنبود بلکه در معنی «دژ» «دولت» و جامعه هم به کار می رفت. حمید عنایت در پیشگفتار ترجمه سیاست ارسطو توضیح داده است که: مفهوم شهر با polis یونانی تفاوت آشکار دارد. شهر به معنای جایگاه زیست مردمان را در یونانی asty مینامیدند. polis در آغاز قلعه ای بود که در پای asty ساخته میشد اما مفهوم آن تغیر یافت و به معنی جامعه منظم سیاسی به کار رفت. برخی از محققان می گویند که واژه polis در اسناد آتن به خصوص به معنای جامعه سیاسی یک کشوردر ارتباط با کشورهای دیگر و یا به عبارت بهتر به معنای «شخصیت بین الملل» کشور آمده و در برابر آن واژه «دموس» demos ریشه دموکراسی بر مجموعه سازمان داخلی یک شهر اطلاق میشد.

 

     سیاست را سایر فرهنگ‌ نامه‌های انگلیسی زبان در تعابیری مانند :برنامه، شیوه‌ی عمل، اصول و قواعدی اساسی، اصول راهنما و ... نیز بکار برده‌اند

 

عناصری که درتعریف سیاست نقش دارند عبارتند از:

 

1- شکل یا صورتبندی جامعه یا ساختار سیاسی جامعه.این که جامعه سیاسی از نظر ساختاری به چه صورتی است عملا در رهیافت سیاست نقش دارد.مثلا شهروندی که در جامعه قبیله ای زندگی می کند تا شهروندی که در دولت ملی ،دیدگاهش وتعریفش از سیاست فرق می کند.

 

دریک جامعه ودولت پادشاهی مهمترین عنصرجامعه شاه است ومهمترین موضوع موردمطالعه سیاست،شاه،مشروعیت وعملکرد وتاثیر شاه برزندگی سیاسی است.در حالیکه درنظام دولت ملی عناصردیگری اهمیت دارد.پس هرگونه تعریفی ازسیاست ازساختارنظام حاکم متاثراست.

 

2 -نخبگان وصاحبان اندیشه:عالم تفکروتعقل عالم خواص است که درنتیجه تلاش یا به دلیل رابطه با ماورای طبیعت به آن دست می یابند.اگرمخروط فرهنگی جامعه را ترسیم کنیم این ها در راس هرم اند.(ستارگان جامعه اند).سپس روشنفکران بعد مردم عامی.مثلا پیامبران که بحث مدینه فاضله ،عدالت ،جهانداری را مطرح کردند یا فلاسفه ،مدنی الطبع بودن انسان ،قرارداد اجتماعی  وضع مدنی .....این ها اسوه های سیاست اند.

 

 3- ا نقلاب: انقلاب های بزرگ هم در نحوه نگرش به سیاست و تعریف اجتماعی آن تاثیر داشته است.مثلا :انقلاب های ساختاری واقتصادی ،ا نقلاب های فکری و فرهنگی وانقلاب های سیاسی-اجتماعی.تعریف سیاست با توجه به انواع انقلاب متفاوت خواهد بود. 

 

 تعریف سیاست

 

       سیاست در ادوارگوناگون زندگی بشر با برداشت های متفاوت مواجه وتعاریف مختلف از آن ارائه گردیده است.در یونان باستان سیاست یعنی رسیدن انسان به سعادت،در قرون وسطی به معنی رستگاری انسان ودر عصر جدید به مفهوم آزادی ورسیدن انسان به قدرت بکار رفته است.

 

         سیاست از دیدگاه دانشمندان غربی

 

        سقراط 

 

     سقراط سیاست را رسیدن انسان به سعادت از طریق فضیلت دانسته و مجرای تحقق آن را در فرمانروائی و حکومت خوب می داند. اوحکومت را در پنچ شکل، حکومت فرمانروای عادل, حکومت سلطان مستبد، حکومت نجبا (اشراف و قشر ممتاز), حکومت اغنیاو حکومت عامه  مردم مطرح می کند. سقراط حکومت عامه را که مستلزم دخالت افراد نا صالح می باشد رد  و حکومت فرمانروای عادل با تقوی و با فرهنگ را ترجیح میدهد.به نظر او در حکومت فرمانروای عادل است که فضیلت محقق گردیده انسان به سعادت دست می یابد.

 

        افلاطون 

 

   افلاطون در کتاب جمهوریت و رساله های خود حکومت را از چند زاویه بررسی می کند .گرچه نظریات افلاطون را به جهت کثرت و تنوع آن نمی توان به یک جمع بندی مشخص رساند ولی او فصل نوی در اندیشه سیاسی در زمینه های حکومت و جامعه به و جود آورد. عده ای معتقد اند که حکومت از دید افلاطون به پنچ  نوع حکومت فلاسفه، نظامیان، اغنیا, عامه مردم و استبدادی تقسیم شده است.افلاطون ضمن ترجیح حکومت فلاسفه می گوید : زمامدار باید فیلسوف باشد و بهترین دولت ها آن است که بهترین مردم حکومت کنند و حکیم حاکم باشد و حاکم حکیم شود. افلاطون در نظریه جدید بعد از کتاب جمهوریت و وظیفه دولت و نظام سیاسی را تعلیم و تربیت مردم دانست. فرمانروایان را به شبان یا چوپان تعبیر کرد.

 

       ارسطو 

 

    ارسطو انسان را موجود اجتماعی ودر نتیجه سیاسی می داند«غایت سیاست خیری خواهد بود که اختصاص به انسان دارد .اگر چه در واقع خیر فرد وخیر مدینه یکی است ،با وجود این حفظ ورعایت خیرمدینه برخیرفرد مقدم ومقدستراست ».ارسطو از سیاست علم سیاست را مراد می کندوبه شکلی آن را مطالعه علمی دولت-شهر ویا چیزی که به هنر سیاست مربوط می شود می داند.اگر ما از طرف ارسطو سیاست را تعریف کنیم چنین خواهد بود:هر آنچیزی که در شهر میگذرد و بدنبال سعادت آدمی است ،سیاست نامیده می شود.ارسطو سیاست را مساوی با ایجاد اعتدال می داند. ارسطو مردم را به سه قسمت تقسیم کرده ( اغنیا –توده مردم – طبقه متوسط که معتدل ترین مردم هستند ) به عقیده ارسطو اساس دولت در طبیعت انسان است و دولت برای تا ًمین نیاز های انسان است که اولین نیاز جسمانی است که سبب پیدایش خانواده شد. ارسطو استقلال نهاد خانواده را ضروری میداند. به عقیده وی قانون و عدالت در قالب دولت، مردم را به هم پیوند میدهد.

 

  سنت آگوسیتن قدیس

 

    سیاست را راه رسیدن انسان به رستگاری تعریف می کند.او کتابی دارد بنام «شهر خدا».در این کتاب  تصویری از دو شهر زمینی وشهر خدا ارائه می دهد.شهر زمین جایگاه گنهکاران وشهر آسمان مقر بندگان صالح خداوند وآمرزیده شدگان است.سیاست یعنی تدبیری که انسان بتواند از شهر زمینی خود را به شهر آسمانی برساند.

 

       توماس اکویناس

 

  پس از گذشت حدود هشت قرن بعد از ارسطو حکومت را به مثابه یک کشتی که نا خدای آن مذهب و روحانیون هستند می داند و می گوید : «حکومت کردن به معنی هدایت کشتی است و ماهیت حکومت را از همین شباهتی که میان دوکلمه هست باید فهمید......و به همین دلیل حکمرانان دنیوی، پاسدار مقاصد فرعی زندگی فردی و اجتماعی انسان اند».هدف حکومت مانند هدف کشتی رساندن بار ومحموله از بهترین راه به مقصد  است.غرض اجتماع این است که به کمک پارسائی به نعمت همجواری خدانائل گردد.پس سیاست رهنمونی بشر به سوی سعادت است.

 

        ماکیاول 

 

     او از نویسندگان معاصر غرب است. اندیشه سیاسی او حذف دین و اخلاق از گردونه سیاست است. وی ضمن انکار قانون الهی کاملا" تفکر عادی سیاسی دارد و هدف زندگی را رفاه و لذایذ مادی می داند. ماکیاول اصل را درحکومت وقدرت میداند و ابزار لازم قدرت را یاد آور میشود. گرچه معتقد است که معلوم نیست انسان صاحب فضیلت از این ابزار استفاده کند وی حکومت جمهوری را بر حکومت سلطان (سلطنتی) ترجیح میدهد.

 

        ژان بدن

 

   ژان بدن نخستین کسی که تعریف علمی از حکومت ارائه می کند. او می گوید اگر در حکومت ،مردم سهیم باشند، دمکراسی، اگر عده ای حکومت کنند، اشرافی و اگر یک فرد حکومت کند سلطنتی است. ژان بدن حاکمی را که خدا ترس دور اندیش، دلسوز، عاقل و معتدل و عادل و مقتدر باشد تا وقتی که با عدالت حکومت می کند  بر حق میداند. گرچه این حاکمیت را از طریق موروثی و کودتا و یا از راه قانون بدست آورده باشد.

 

      تعاریف جدید سیاست

 

    ماکس وبر

 

   سیاست یعنی کوشش برای شرکت در قدرت ویا کوشش برای نفوذ درتخصیص قدرت چه در میان دولت ها و چه در میان گروه در یک دولت.پس به زعم وبر آنچه سیاست ر ااز حوزه دیگر فعالیت های بشری جدا می کندقدرت است،زیرا قدرت همیشه وجود دارد.

 

    مورگانتا

 

«سیاست تنها مبارزه برای قدرت است».پس علم سیاست مطالعه قدرت است.اگر سیاست تنها مبارزه قدرت باشد در جامعه جنگ همه علیه همه همواره حاکم است.اما دنیای سیاست از رقابت علیه قدرت هم خالی نیست.اگر انسان ها همه فرشته بودند،ضرورتی برای تشکیل حکومت وجود نداشت.و اگر فرشتگان بر جامعه حکومت می کردند،نه به اداره وکنترل عوامل داخلی حکومت نیاز بود ونه به تعیین حدود واختیارات.انسان هم قدرت طلب است وهم نظم خواه .هم با تدبیر اداره امور را می چرخاندوهم به رقابت می پردازد.

 

       موریس دورژه

 

   سیاست در همه جا ذوجنبتین است.تصویر ژانوس خدای دو چهره مظهر حقیقی دولت است.دولت ضمن این که قدرت سازمان یافته و ابزار سلطه یک طبقه علیه طبقه دیگر است،وسیله ا ی است برای تامین نوعی نظم اجتماعی ونوعی همگونی کلیه افراد در اجتماع در جهت  مصالحه عمومی. این دو همیشه با همدیگر است هرچند سهم هر یک به حسب موقعیت ها تغییر می کند.

 

 نقد

 

      این تعریف رابطه دو طرف را سلطه  آمیز می داند.در حالیکه می تواند رابطه آزادانه و آگاهانه بر اساس آمریت باشد نه سلطه پذیری دیگر این که اگر سلطه پذیری باشد دیگر نظم وهمگونی جهت مصلحت عمومی چه معنی دارد.

 

    سیاست هنر استفاده از امکانات است( اغلب برای فعالان سیاسی ممکن نیست به همه هدف های خود برسند بنا بر این باید بلند پروازیها را با قدرت خود متناسب کنند. هیچ کس بیش از قدرت یا امکانات خود نمیتواند در سیاست اعمال نفوذ کند و تأثیر گذارد).

 

       سیاست، حکومت کردن بر انسانها است : کایتا نوموسکا در طبقه حاکم و آستین رانی درحکومت بر انسانها در مورد رابطه کسانی که حکومت میکنند و کسانی که بر آنها حکومت میشود میان فرمان روا و فرمانبردار بحث می کنند و استدلال می نمایند که این رابطه مرکز زندگی سیاسی است.

 

     سیاست، مبارزه برای کسب وحفظ قدرت است: مهمترین تعریف سیاست در میان متفکران سیاسی غرب این است که آن را مبارزه برای قدرت و نفوذ و اعمال آن در جامعه می دانند.

 

     سیاست یعنی دانستن اینکه : چه کسی می برد، چه می برد، چه موقع میبرد، چگونه میبرد، و چرا میبرد. این تعریف هارولد لاسکی از سیاست است.

 

    سیاست، توزیع آمرانه ارزشهااست : که به ایستون تعلق دارد.

 

   سیاست را هنر حکومت کردن تعریف نموده اند(فرهنگ علوم سیاسی آکسفورد)

 

 نولی: همه آن فعالیت های که مستقیم یا غیر مستقیم با کسب قدرت دولت، تحکیم قدرت دولت، و استفاده ار قدرت دولت همراه است .تعریف نولی هم تازگی ندارد و در واقع بیان دیگری است از اینکه سیاست مبارزه  برای کسب، حفظ افزایش یا نمایش قدرت است.

 

     اگر بخواهیم تعریفی به نسبت فراگیر از سیاست در اختیار داشته باشیم این چنین خواهد بود: سیاست رهبری صلح آمیز یا غیر صلح آمیز روابط میان افراد گروه ها و احزاب (نیروهای اجتماعی) و کارهای حکومتی در داخل یک کشور، و روابط میان یک دولت با دولت های دیگر در عرصه جهانی است. بنابراین تعریف میتوان از سیاست یک فرد، از سیاست یک گروه، از سیاست یک حزب و از سیاست یک حکومت نام برد. و از لحاظ بین المللی هم سیاست خارجی دولت را مشخص کرد . سیاست بر گزیده  منافع هریک از نیروهای اجتماعی نامبرده است .

 

بینش اول – سیاست بلحاظ سیاستمداران دو نوع است 1- سیاست اصحاب یمین 2- سیاست اصحاب شمال که خداوند رسول خدا راازجانب اصحاب یمین آسوده خاطری داده وفرموده است وسلام لک من اصحاب الیمین وهریک از اصحاب یمین واصحاب شمال درجات دارند بمقدار درجات ایمانشان چنانکه حضرت سلمان دربالاترین درجات ایمان بود و عمر بخلاف آن لذا سائس ابوذر سلمانست که از مقام بالاتر ازخود می گیرد و بدرجه پائین تر خود آموزش می دهد گرچه ظاهراَ هردو نزد رسول الله صلی الله علیه وآله یا امیرالمؤمنین علیه السلام حضور داشته باشند واین مطلب راتا امام معصوم تصریح نفرمایند کسی نمی تواند شخص دیگری را برای خود یا غیر بدون دلیل سائس قرار دهد و اگر قرار داد مشمول بخش مذموم من اصغی الی ناطق فقد عبده خواهد شد که در تحف العقول عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی ع قَالَ مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ کَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ کَانَ النَّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیس‏ از حضرت ابى جعفر دوّم (امام نهم امام محمّد تقى، علیه السّلام) رسیده که فرموده: هر که به گوینده‏اى گوش دل فرا دهد او را عبادت و بندگى نموده، پس اگرگوینده از جانب خدا می گوید خدا را عبادت و بندگى نموده، و اگر گوینده از زبان ابلیس می گوید إبلیس را عبادت و بندگى کرده‏ است .

 

بینش دوم – سیاست وسیاستمدار ابعاد ومراتب دارد همانطور که قبلا اشاره شد که هر انسانی ویا هر جمعی در درجه ای از تفکر واندیشه قرار دارند که برای اصلاح امورشان لازم است از مافوق خود در هر رشته ای خط بگیرند وآن مافوق سائس و این مادون رعیت وآن دستور العمل سیاست می باشد لذا رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند : کلکم راع وکلکم مسؤول عن رعیته یعنی همه شما سیاستمدارید وهمه شما نسبت به رعیت خود مسؤولیت دارید وعَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‏ لَوْ بَقِیَ‏ فِی‏ الْأَرْضِ‏ اثْنَانِ لَکَانَ أَحَدُهُمَا الْحُجَّةَ عَلَى صَاحِبِه‏ یعنی اگر در روی زمین دو نفر باقی بمانند یکی حجت است بردیگری یعنی یکی سائس دیگری است .  

 

بینش سوم –امام چهارم علیه السلام در رساله حقوق که رساله ای معروفست سیاستمداران نافذ را امام معرفی می کنند  وهر فردی رانسبت بمافوقش رعیت می دانند  ونسبت بما دونش امام   تا آنجا که  چنین فرموده اند  : حُقُوقُ أَئِمَّتِکَ ثُمَّ حُقُوقُ رَعِیَّتِکَ ثُمَّ حُقُوقُ رَحِمِکَ فَهَذِهِ حُقُوقٌ یَتَشَعَّبُ مِنْهَا حُقُوقٌ فَحُقُوقُ أَئِمَّتِکَ ثَلَاثَةٌ أَوْجَبُهَا عَلَیْکَ حَقُّ سَائِسِکَ بِالسُّلْطَانِ ثُمَّ سَائِسِکَ بِالْعِلْمِ ثُمَّ حَقُّ سَائِسِکَ بِالْمِلْکِ وَ کُلُّ سَائِس‏إِمَامٌ‏  وَ حُقُوقُ رَعِیَّتِکَ ثَلَاثَةٌ أَوْجَبُهَا عَلَیْکَ حَقُّ رَعِیَّتِکَ بِالسُّلْطَانِ ثُمَّ حَقُّ رَعِیَّتِکَ بِالْعِلْمِ فَإِنَّ الْجَاهِلَ رَعِیَّةُ الْعَالِمِ وَ حَقُّ رَعِیَّتِکَ بِالْمِلْکِ مِنَ الْأَزْوَاجِ وَ مَا مَلَکْتَ مِنَ َ الْأَیْمَان‏ یعنی  در ادامه سخن باینجا می رسند که فرموده اند : سپس حقوق امامان تو آنگاه حقوق رعیت تو سپس حق خویشاوندانت؛ پس اینها حقوقى است که از هر یک چند حق منشعب مى‏شود ، پس حقوق امامان تو سه بخش دارد : ازهمه واجب تربرتو  حق کسی استکه سیاستمدار حکومتی برتو دارد  پس از آن حق سیاستمدار علمی توست  سپس حق کسیستکه برتو ولایت مالکی دارد «وهر سیاستمداری امام وپیشواست»  وحقوق رعایا یعنی کسانی که از آنها نگهداری می کنی نیز سه شعبه دارد: از همه واجب ‏تر حق رعیت علمى است، زیرا کسی که نمی داند رعیت عالم است‏ سپس حق زن و مملوک است

 

فَأَمَّا حَقُّ سَائِسِکَ بِالسُّلْطَانِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّکَ جُعِلْتَ لَهُ فِتْنَةً وَ أَنَّهُ مُبْتَلًى فِیکَ بِمَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُ عَلَیْکَ مِنَ السُّلْطَانِ وَ أَنْ تُخْلِصَ لَهُ فِی النَّصِیحَةِ وَ أَنْ لَا تُمَاحِکَهُ‏ وَ قَدْ بُسِطَتْ یَدُهُ عَلَیْکَ فَتَکُونَ سَبَبَ هَلَاکِ نَفْسِکَ وَ هَلَاکِهِ وَ تَذَلَّلْ وَ تَلَطَّفْ لِإِعْطَائِهِ مِنَ الرِّضَا مَا یَکُفُّهُ عَنْکَ وَ لَا یُضِرُّ بِدِینِکَ وَ تَسْتَعِینُ عَلَیْهِ فِی ذَلِکَ بِاللَّهِ وَ لَا تُعَازِّهِ‏  وَ لَا تُعَانِدْهُ فَإِنَّکَ إِنْ فَعَلْتَ ذَلِکَ عَقَقْتَهُ وَ عَقَقْتَ نَفْسَکَ فَعَرَّضْتَهَا لِمَکْرُوهِهِ وَ عَرَّضْتَهُ لِلْهَلَکَةِ فِیکَ وَ کُنْتَ خَلِیقاً أَنْ تَکُونَ مُعِیناً لَهُ عَلَى نَفْسِکَ‏  وَ شَرِیکاً لَهُ فِیمَا أَتَى إِلَیْکَ‏ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏  وَ أَمَّا حَقُّ سَائِسِکَ بِالْعِلْمِ فَالتَّعْظِیمُ لَهُ وَ التَّوْقِیرُ لِمَجْلِسِهِ وَ حُسْنُ الِاسْتِمَاعِ إِلَیْهِ وَ الْإِقْبَالُ عَلَیْهِ و أن لا ترفع علیه صوتک و لا تجیب أحدا یسأله عن شی‏ء حتى یکون هو الذی یجیب و لا تحدث فی مجلسه أحدا و لا تغتاب عنده أحدا و أن تدفع عنه إذا ذکر عندک بسوء و أن تستر عیوبه  وَ الْمَعُونَةُ لَهُ عَلَى نَفْسِکَ فِیمَا لَا غِنَى بِکَ عَنْهُ مِنَ الْعِلْمِ بِأَنْ تُفَرِّغَ لَهُ عَقْلَکَ وَ تُحَضِّرَهُ فَهْمَکَ وَ تُزَکِّیَ لَهُ قَلْبَکَ وَ تُجَلِّیَ لَهُ بَصَرَکَ بِتَرْکِ اللَّذَّاتِ وَ نَقْصِ الشَّهَوَاتِ وَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّکَ فِیمَا أَلْقَى إِلَیْکَ رَسُولُهُ إِلَى مَنْ لَقِیَکَ مِنْ أَهْلِ الْجَهْلِ فَلَزِمَکَ حُسْنُ التَّأْدِیَةِ عَنْهُ إِلَیْهِمْ وَ لَا تَخُنْهُ فِی تَأْدِیَةِ رِسَالَتِهِ وَ الْقِیَامِ بِهَا عَنْهُ إِذَا تَقَلَّدْتَهَا (و تظهر مناقبه و لا تجالس له عدوّا و لا تعادى له ولیّا و إذا فعلت ذلک شهدت لک ملائکة اللّه بانک قصدته و تعلّمت علمه للّه جلّ اسمه لا للناس‏) وَ لَا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏  وَ أَمَّا حَقُّ سَائِسِکَ بِالْمِلْکِ فَنَحْوٌ مِنْ سَائِسِکَ بِالسُّلْطَانِ إِلَّا أَنَّ هَذَا یَمْلِکُ مَا لَا یَمْلِکُهُ ذَاکَ  الخ

 

واما حق کسی که سیاست حکومتی برتودارد این است که بدانى خدا ترا وسیله آزمایش برای او قرار داده، وهمانا اوازتسلطی که خداوند او را بر تو داده درباره تو آزمایش می نماید پس برای او پند برگزینی و با اوستیزه ولج نکنی که او دستش بروی تو باز است وباعث نابودی خود واو خواهی گردید وبرای هدیه وبخشش او کوچکی و نرمی وخوشنودی نشان بده  بهرمقداری که او راازتو بازمی دارد وبدینت زیان نمی رساند ودراین باره براو ازخدا یاری بجو ودر عزت بااو معارضه منما ودشمنی با او مکن که اگر چنین کردی سرکشی او رانموده ای وخود راآزرده ای وخویش رادرمعرض آزار و هلاکت وی درباره تو قرارداده ای و سزاوار شده ای که او را علیه خودت کمک کنی ودرشکنجه هائی که ازجانب او بتو می رسد خودت بااو شریک شده ای وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ واما حق کارگردان وسیاستمدار تو بسبب دانش  بسیار بزرگ دانستن اوست وسنگین وگرانقدر دانستن مجلس اوست  و خوب گوش فرا دادن ورو کردن باوست،وصدایت رابراو بلند نکنی وتوپاسخ کسی را که از او مطلبی می پرسد ندهی تا اینکه خود باشد که پاسخ دهد وسخن کسی رادرمجلس او عنوان نکنی ونزد او غیبت کسی رانکنی اگر بدی اورایادکردند ازاو دفاع کنی وعیب هایش رابپوشانی  ونیز او را کمک نمودن برای خویشتن دراموری که ازاو واز دانش او بیناز نمی شوی باین طور که عقل خود رابرای او خالی کنی وفهم خود رانزد او آماده سازی ودل خود رابرای او پاکیزه نمائی وچشم خود رابرای او باترک لذت ها وترک شهوتها جلا دهی وبدانی که همانا تو درمطالبی که بسوی تو گسیل می دارد فرستاده او هستی بسوی کسانی که با توبرخورد می کنند از نا آگاهان ولازم است ترا که از جانب او بسوی آنها بشایستگی ادای رسالت کنی ودر رسالت او قیام بآن ازسوی او خیانت نکنی اگر تقلید او رامی نمائی  و کارهای نیک او راآشکار گردانی وبا هیچ دشمن با او منشینی وبا هیچ دوستی از او دشمنی مکنی  اگر چنین کنى فرشتگان خدا گواهى دهند که مقصد تو از فرا گرفتن علم و حضور مجلس استاد، خداست نه خلق خدا وَ لَا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ .

 

- حق کارگردان وسیاستمدار ملکی تو (مثل شاگرد وکارگر واستخدامی های امروز درساعات کار ) پس مانند کسی است که سیاست حکومتی برتودارد.بااین فرق که این مالک اموری استکه پادشاه مالک آن نیست الی آخرفرمایش

 

فَأَمَّا حُقُوقُ رَعِیَّتِکَ بِالسُّلْطَانِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّکَ إِنَّمَا اسْتَرْعَیْتَهُمْ بِفَضْلِ قُوَّتِکَ عَلَیْهِمْ فَإِنَّهُ إِنَّمَا أَحَلَّهُمْ مَحَلَّ الرَّعِیَّةِ لَکَ ضَعْفُهُمْ وَ ذُلُّهُمْ فَمَا أَوْلَى مَنْ کَفَاکَهُ ضَعْفُهُ وَ ذُلُّهُ حَتَّى صَیَّرَهُ لَکَ رَعِیَّةً وَ صَیَّرَ حُکْمَکَ عَلَیْهِ نَافِذاً لَا یَمْتَنِعُ مِنْکَ بِعِزَّةٍ وَ لَا قُوَّةٍ وَ لَا یَسْتَنْصِرُ فِیمَا تَعَاظَمَهُ مِنْکَ إِلَّا بِاللَّهِ بِالرَّحْمَةِ وَ الْحِیَاطَةِ وَ الْأَنَاةِ « الحیاطة: الحفاظة و الحمایة و الصیانة. و الاناة- کقناة-. الوقار و الحلم و أصله الانتظار.» وَ مَا أَوْلَاکَ إِذَا عَرَفْتَ مَا أَعْطَاکَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِ هَذِهِ الْعِزَّةِ وَ الْقُوَّةِ الَّتِی قَهَرْتَ بِهَا أَنْ تَکُونَ لِلَّهِ شَاکِراً وَ مَنْ شَکَرَ اللَّهَ أَعْطَاهُ فِیمَا أَنْعَمَ عَلَیْهِ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ « ا[ فان تعلم أنهم صاروا رعیتک لضعفهم و قوتک فیجب أن تعدل فیهم و تکون لهم کالوالد الرحیم و تغفر لهم جهلهم و لا تعاجلهم بالعقوبة و تشکر اللّه عزّ و جلّ على ما أولاک و على ما آتاک من القوّة علیهم‏].»

 

 وَ أَمَّا حَقُّ رَعِیَّتِکَ بِالْعِلْمِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ جَعَلَکَ لَهُمْ‏ « أی جعلک لهم خازنا أو قیّما و لعله سقط من قلم النسّاخ.» فِیمَا آتَاکَ مِنَ الْعِلْمِ وَ وَلَّاکَ مِنْ خِزَانَةِ الْحِکْمَةِ فَإِنْ أَحْسَنْتَ فِیمَا وَلَّاکَ اللَّهُ مِنْ ذَلِکَ وَ قُمْتَ بِهِ لَهُمْ مَقَامَ الْخَازِنِ الشَّفِیقِ النَّاصِحِ لِمَوْلَاهُ فِی عَبِیدِهِ الصَّابِرِ الْمُحْتَسِبِ الَّذِی إِذَا رَأَى ذَا حَاجَةٍ أَخْرَجَ لَهُ مِنَ الْأَمْوَالِ الَّتِی فِی یَدَیْهِ کُنْتَ رَاشِداً وَ کُنْتَ لِذَلِکَ آمِلًا مُعْتَقِداً « الامل: خادم الرجل و عونه الذی یأمله.» وَ إِلَّا کُنْت‏ لَهُ خَائِناً وَ لِخَلْقِهِ ظَالِماً وَ لِسَلَبِهِ وَ عِزِّهِ مُتَعَرِّضاً « [ حق رعیتک بالعلم فان تعلم أن اللّه عزّ و جلّ انما جعلک قیما لهم فیما آتاک من العلم و فتح لک من خزائنه فان أحسنت فی تعلم الناس و لم تخرق بهم و لم تضجر علیهم زادک اللّه من فضله و إن أنت منعت الناس‏»

 

وَ أَمَّا حَقُّ رَعِیَّتِکَ بِمِلْکِ النِّکَاحِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ جَعَلَهَا سَکَناً وَ مُسْتَرَاحاً وَ أُنْساً وَ وَاقِیَةً وَ کَذَلِکَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْکُمَا یَجِبُ أَنْ یَحْمَدَ اللَّهَ عَلَى صَاحِبِهِ وَ یَعْلَمَ أَنَّ ذَلِکَ نِعْمَةٌ مِنْهُ عَلَیْهِ وَ وَجَبَ أَنْ یُحْسِنَ صُحْبَةَ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ یُکْرِمَهَا وَ یَرْفَقَ بِهَا وَ إِنْ کَانَ حَقُّکَ عَلَیْهَا أَغْلَظَ وَ طَاعَتُکَ بِهَا أَلْزَمَ فِیمَا أَحْبَبْتَ وَ کَرِهْتَ مَا لَمْ تَکُنْ مَعْصِیَةً فَإِنَّ لَهَا حَقَّ الرَّحْمَةِ وَ الْمُؤَانَسَةِ وَ مَوْضِعُ السُّکُونِ إِلَیْهَا قَضَاءُ اللَّذَّةِ الَّتِی لَا بُدَّ مِنْ قَضَائِهَا وَ ذَلِکَ عَظِیمٌ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ « ا[ و حقّ الزوجة أن تعلم أن اللّه عزّ و جلّ جعلها لک سکنا و انسا و تعلم أن ذلک نعمة من اللّه تعالى علیک فتکرمها و ترفق بها و إن کان حقک علیها أوجب فان لها علیک ان ترحمها لانها أسیرک و تطعمها و تکسوها فإذ» وَ أَمَّا حَقُّ رَعِیَّتِکَ بِمِلْکِ الْیَمِینِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ خَلْقُ رَبِّکَ وَ لَحْمُکَ وَ دَمُکَ‏ « معطوفین على الخلق أی و تعلم أنّه لحمک و دمک و فی بعض‏[ النسخ لم تملکه لانک صنعته‏]. » وَ أَنَّکَ تَمْلِکُهُ لَا أَنْتَ صَنَعْتَهُ دُونَ اللَّهِ وَ لَا خَلَقْتَ لَهُ سَمْعاً وَ لَا بَصَراً وَ لَا أَجْرَیْتَ لَهُ رِزْقاً وَ لَکِنَّ اللَّهَ کَفَاکَ ذَلِکَ ثُمَّ سَخَّرَهُ لَکَ وَ ائْتَمَنَکَ عَلَیْهِ وَ اسْتَوْدَعَکَ إِیَّاهُ لِتَحْفَظَهُ فِیهِ وَ تَسِیرَ فِیهِ بِسِیرَتِهِ فَتُطْعِمَهُ مِمَّا تَأْکُلُ وَ تُلْبِسَهُ مِمَّا تَلْبَسُ وَ لَا تُکَلِّفَهُ مَا لَا یُطِیقُ فَإِنْ کَرِهْتَهُ خَرَجْتَ إِلَى اللَّهِ مِنْهُ وَ اسْتَبْدَلْتَ بِهِ وَ لَمْ تُعَذِّبْ خَلْقَ اللَّهِ ا[ و أمّا حقّ مملوکک فأن تعلم أنّه خلق ربک و ابن أبیک و امّک و لحمک و دمک و لم تملکه لانک صنعته من دون اللّه و لا خلقت شیئا من جوارحه و لا أخرجت له رزقا و لکن اللّه عزّ و جلّ کفاک ذلک ثمّ سخّره لک و  لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه

 

 بینش چهارم : سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَیُّمَا أَفْضَلُ الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ فَقَالَ الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ یُخْرِجُهَا عَنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ‏ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا احْذَرِ الْعَسْفَ وَ الْحَیْفَ فَإِنَّ الْعَسْفَ یَعُودُ بِالْجَلَاءِ وَ الْحَیْفَ یَدْعُو إِلَى السَّیْف

 

بینش پنجم -و قال ابن أبی الحدید: [1] «کان (علی علیه السّلام) شدید السیاسة خشنا فی ذات اللّه لم یراقب ابن عمّه، فی عمل کان ولاّه إیّاه، و لا راقب أخاه عقیلا فی کلام جبهه به، و أحرق قوما بالنار و قطع جماعة و صلب آخرین و لم یبلغ کلّ سائس‏ فی الدنیا فی فتکه و بطشه و انتقامه مبلغ العشر ممّا فعل (علیه السّلام) فی حروبه بیده و أعوانه»، انتهى.

 

بینش ششم : وَ الَّذِی أَخْرَجَ‏ الْمَرْعى‏ [الأعلى/ 4]، و جعل‏ الرَّعْیُ‏ و الرِّعَاءُ للحفظ و السّیاسة. قال تعالى: فَما رَعَوْها حَقَ‏ رِعایَتِها [الحدید/ 27]، أی: ما حافظوا علیها حقّ المحافظة. و یسمّى کلّ سائس‏ لنفسه أو لغیره‏ رَاعِیاً،

 

جهت ویرایش وترجمه وتوضیح واصلاحات ادامه دارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 


  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ