سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
اثبات دروغبندی ملاموسی وخسرو شاهی نویسنده: سما - جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩

اثبات دروغبندی میرزا موسی وخسروشاهی

         بسم الله الر حمن الرحیم

 

الحمد لله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک

 

 نعبد وایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین

 

 انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین


اثبات دروغبندی میرزا موسی وخسروشاهی

 

                                 بسم الله الر حمن الرحیم

 

الحمد لله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد وایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین

 سپاس ویژه ایزدی است که پرورنده جهان ها است بخشندۀ مهربان پادشاه روزجزاما را براه راست هدایت کن راه کسانیکه برآنها منت نهادی نه کسانیکه مورد خشم قرار دارند ونه گمراهان ودرود بی پایان برحضرت محمد و خاندانش که خبرداد ه که از هفتاد وسه گروهی که ازامتش انشعاب می یابند تنها یک گروه اهل نجات هستند وآنها چنگ زنند گان بکتاب وعترت اویند ولعنت بیحد وشمار بردشمنانش ودشمنان خاندانش وبر دشمنان شیعیان خالص وبردشمن دوستان آنها وبرمنکرین عدول نافین وبرمدعیان وحدت ناطق وبربدعت گذاران دردین از اولین گرفته تا آخرین اما بعد  :

برصاحبان بینش پوشیده نیست که اگرشخص گمراهی در صدد رد برکسانیکه مغضوب علیهم هستند برآید جائی برای تامل اهل حق نیست ولو اینکه اهل باطل مشتی ازکلام اهل حق ومشتی ازسایر بافته های خیالی خود برداشته وزینت دکان دین فروشی ووسیله رواج کسادی بازارشان نموده اند چنانکه کتاب احقاق الحق حاج میرزا موسی حائری اسکوئی ازجمله آنهاست که ترجمه فارسی آن توسط محمد عیدی خسرو شاهی منتشر شده است گرچه مترجم تلاش کرده ابروی مصنف را اصلاح کند اما چشم او راازدیدن حقیقت کور نموده وشخص بی خبر که عکس میرزاموسی رااول کتاب مترجم می بیند ازکوردلی او بی خبر می ماند باری ردّ براتهاماتیکه از شیخ احمد احسائی وسید کاظم رشتی اعلی الله مقامهما نموده است هرمقدار درست بیان کرده است از کتب پرفیض مرحوم حاج محمد کریم کرمانی اعلی الله مقامه ربوده است آنگاه  حق صاحب کلام را پایمال نموده است وسپس امر وحدت ناطق راکه کتاب وعترت ساکت از آنند با امر رکن رابع که در کتاب وعترت نصوص فراوان دارد بامسألۀ نیابت خاصه که درزمان غیبت کبرای امام زمان عجل الله فرجه ممنوع است ممزوج ومتحد دانسته ونمونه ای که حق مطلب رادر  این عرض گویاست جریان حدیث شریف جام می باشد درجلد 39 بحارصفحه 128 تاآنجا که فرمایش است که : للجام اربعة ارکان علی کل رکن منه مکتوب ((لااله الا الله محمد رسول الله )) وعلی الرکن الثانی ((لااله الا الله محمد رسول الله علی بن ابیطالب ولی الله وسیفه علی الناکثین والقاسطین والمارقین )) وعلی الرکن الثالث (( لا اله الا الله محمد رسول الله ایدته بعلی بن ابیطالب )) وعلی الرکن الرابع ((نجی المعتقدون لدین الله الموالین لاهل بیت رسول الله الی آخر حدیث شریف که لفظ ومعنای رکن رابع درآن وامثال آن ازخورشید دروسط روزوهوای صاف پیداتر وروشنتر است وردّ بر بدعت وحدت ناطق هم درآن واضح است چرا که« المعتقدون والموالین» شیعیانند که رکن رابع دین هستند و دراین  حدیث شریف وسایرروایات با صیغه جمع آمده اند مثل روات در« روات حدیثنا» ودرزمان غیبت هرگز این امرمنحصربفرد نبوده ونفس إدّعای نیابت خاصّه مثل نفس إدّعای پیامبری دلیل واضحی بر بطلان مدعی آن خواهد بود ازاین جهت إدّعای وحدت ناطق توسط فرزند ناخلف مرحوم حاج محمد کریم أعلی الله مقامه حجاب غلیظی شد از برای اینکه ضعفا مراد ازرکن رابع را بفهمند وبنا برإتّهامات دیگر،عموم مردم ازباسواد شان تا بیسوادشان ازفیض کتب حقّه شیخیّه محروم ماندند و بعد ازشیخ مرحوم وسید بزرگوار علوم ربانی آن دو بزرگوار درکتب مرحوم  حاج محمد کریم وشاگرد بزرگوار ایشان حاج محمد باقرهمدانی أعلی الله مقامهما یافت می شود که همه آنها موجود است و ازجمله آن اتهامات نامه ایست که صاحب کتاب إحقاق الحق بحاج محمد کریم أعلی الله مقامه نسبت داده است و بابی توجهی نسبت برکن رابعی که پدربیان کرده ووحدت ناطقی که پسرناخلف بدعت گذارده شروع بإتّهام وارد کردن نموده است یعنی إبتدا گناه فرزند رابگردن پدرانداخته چنانکه گناه باب ملعون را بگردن سید بزرگوار اعلی الله مقامه انداختند وبعد هم نامه ساختگی را بدروغ طوری نسبت بآن بزرگوارمی دهد که هرمبتدی بی خبر را فریب می دهد چنانکه در صفحه 284ترجمه احقاق الحق قبل ازدرج نامه تقلبی نوشته است که : حاج محمد کریم خان باخط خود به سید أمجد أنارالله برهانه می نویسد : (چنین وچنان ) و خسروشاهی در ترجمه کتابیکه بنام احقاق الحق خذلان حق اهل حق رانموده وشیطان رااز خود راضی کرده  نامه  ساختگی میرزا موسی را درشش صفحه عماد وستون خانه های عنکبوتی سخنان یاوۀ خود وبافته های مؤلف کتاب قرارداده است وحال آنکه آقای حاج محمد کریم کرمانی أعلی الله مقامه در رساله ای در رفع شبهات مشبّهین آن نامه را ومضامین آن را درزمان حیات خود شدیدا ازخود نفی کرده اند که فصل پنجم وششم آن رساله  بعینه دراینجا ذکرمی شود وتعجب اینجاستکه این رساله شریفه واین دفاعیه درسال 1263هجری قمری بخط آن بزرگوار نوشته شده است که در مجمع الرسائل 15 درسال 1380قمری تجدید چاپ شده است که این جریانات کاملا نشانگراین استکه میرزا موسی 64سال بعد ازاین دفاعیه یعنی در سال 1327 هجری قمری  دوباره این تهمت را إحیا نموده است که میرزا موسی وهمچنین خسرو شاهی بعد از گذشت این همه زمان وداشتن اینهمه فرصت ومهلت  بدون تحقیق و یا ازروی غرض مبادرت بنشر إتّهام علیه آن بزرگوار نموده اند وخود را مشمول این آیه شریفه نموده اند که می فرماید : ((واّلذین یرمون المؤمنین والمؤمنات بغیرما اکتسبوافقد احتملوا بهتانا واثما مبینا-احزاب 58)) یعنی وکسانیکه مردان وزنان با ایمان را بدون جرمی که انجام داده باشند می آزارند پس همانا بهتان وگناه آشکاری را بدوش گرفته اند بخصوص میرزا موسی وخسرو شاهی که درصدد رفع إتّهام ازشیخ مرحوم وسید بزرگواربرآمده اند ولی چون حامل علم شیخ مرحوم وسید جلیل القدر نبوده اند حاملین علوم آن دوبزگوار را برگبارمسلسل إتّهامات بی اساس خود بسته اند تا ریاست خود را در بین ضعفابإسم شیخ وسید مستحکم گردانند ولی وجود علم وتقوای آن بزرگواران در عالَم تمام ِسخنانِ واهیِ این فراعنه را ازتارِعنکبوت هم سست تر نموده است که مطالعه کتب حاج محمد کریم کرمانی اعلی الله مقامه هرخواننده ای را چنان ببالاترین مفاهیم این سخنان آگاه می سازد که بنیان همۀ إتّهامات راازریشه می سوزاند اکنون در اینجا دو فصلی که ازیکی از رسائل حاج محمد کریم کرمانی اعلی الله مقامه  مورد نظر بود یاد آورمی شویم :

فصل پنجم – یکی دیگر از شبهات معرفت رکن رابع است بشخص واین هم قولی است که یکی از منکران آن منم در این زمان ودرمجالس ومحافل ودرسهای خاص وعام اثبات کرده ام که در این زمان معرفت رکن رابع بشخص واجب  نیست ونوع ولایت اولیاء الله وبرائت ازاعداء الله واخذ از علماء ربانی کافی است أدّلۀ بسیاروبرهانهای بی شمارچه دربیان وچه در کتب ذکرکرده ام وکتب من حاضر ومستمعین از من موجودند وچگونه می شود که چیزی که خدا صلاح در ابراز آن نمی داند برخلق ضعیف واجب باشد خدا یا تو حکم کن ما بین من واعدای من در  روز قیامت وچون بنای این کتاب براختصار است آنچه راکه من نگفته ام برهانی نمی خواهد ومسلم را انکار من کافی است وآنگهی که اگر من چیزی گفته باشم انکارش برای من اگر چه بطور تقیّه باشد ممکن نیست زیرا که حرفهای من همه در ملأ عام است وکتب من مشهورمیان أنام پس چگونه می شود حرفی راکه من زده باشم یا نوشته باشم انکار نمایم . 

فصل ششم – یکی دیگراز شبهه های ایشان صورت مرشد درنظر گرفتن است درهنگام عبادت ، ومن بسوی خدا و رسول واَئمه علیهم السلام بیزاری می جویم ازاین قول وازاین مذهب وهرگزاین مذهب را نداشته ام واین قول را اختیار نکرده ام واگر از من کسی چیزی نقل کرده یابمن نسبتی داده محض کذب وکذب محض است واین مذهب صوفیۀ خبیثه است که هیچ کس در بطلان امر آنها بیش ازمن کوشش ننموده وبنیان مذهب ایشان را مثل من خراب نکرده وجمع کثیری ازاهل آن مذهب رابراه راست آورده ام وبراه حق هدایت کرده ام وازبت پرستی باز داشته ام حال تو دشمن بی مروّت را ببین که این نسبتها را بمن میدهد وبهتان بت پرستی بمن می زند هیچ عجب نیست زیرا که با بهترازمن نیز چنین کردند وهمین نسبتها را نیزبایشان دادند وخدا ازایشان دفع کرد وازمن هم خواهد دفع کرد انشاء الله :

*هرکه خواهد گوبیا وهرچه خواهد گوبگو*

ما اگرمیان خود وخدا را درست کردیم ازتهمتها اندیشه نداریم

« واگردر کتابی از من عبارتی دیده اند متشابهاتی است که درکلام هرعالمی هست حتی آنکه در کتاب خدا وسنّت رسول هم هست وواجب است ردّ آن بسوی محکمات» وآنگهی وقتی که صاحب کلام فریاد کند ودر سایرکتب ورسائل خود نویسد که آنچه ظاهراً می فهمید معنی کلام من نیست وآنچه شما می فهمید کفرمحض ومحض کفراست مجملا در این کتاب نیزفی  الجمله تصریح می شود که معبود حقیقی خلق خداوند عالم است وتوحید عبادت او لازم ومتحتّم است وهرکس غیراورا پرستد مشرک است وهرچه غیراورا پرستد بت ، خواه پیغمبرآخرالزمان باشد خواه سایرخلق وصورت مرشد را پرستیدن وازعبادت اورامنظورداشتن وخطابها ودعاها را براو واقع ساختن خلاف ضرورت اسلام وشرک محض است وصورتی که اختیارآن دردست خود انسان باشد که اگر خواهد اورا بزرگ تصورکند واگرخواهد کوچک واگر خواهد مریض واگر خواهد صحیح واگر خواهد پیر واگر خواهد جوان وهمچنین سایرتغییرها ،این مانند بت پرستی است که خود بدست خود تراشیده وبهرصورت که خواسته آراسته وبا وجود این آنرا می پرستند وچگونه می شود که کسی که می خورد وتغوّط می کند آنرا معبود قرارداد وپرستید چه تفاوت می کند با مذهب آنان که گاو وخرمی پرستند وآنگهی که احادیث بسیار درطعن ولعن صوفیه وارد گشته وما آنها را دیده وخوانده ایم چگونه می شود که مذهب آنهارااختیار کنیم واگر کسی گوید که مقصود ازصورت مرشد درنظر گرفتن آن است که دلیل خدا دانند وسبب وصول بآن بشمرند آن هم طریقه ایست باطل وازمذهب اهل بیت علیهم السلام بیرون ، زیراکه خدا بی حدّ ووصف است وصورت مرشد محدود وموصوف آیت بی حد ووصف نخواهد شد واگر کسی گوید که مراد پرستش حقیقت مرشد است نه صورت آن ومراد ازتصورصورت آن توجه بحقیقت آن  است وصورت وسیله است نه معبود این هم مذهبی است باطل وازحلیه حقّ عاطل زیراکه حقیقت مخلوق مخلوق است وشریک کردن مخلوق باخالق شرک است واگر کسی گوید که حقیقت مرشد خداست وما باین واسطه خدارا می پرستیم نه مخلوق را این هم طریقه ایست منطبق بر وحدت وجود وما از وحدت وجود تبری می کنیم بسوی خدای عزوجل زیرا که آن مذهب نصارا وخلاف طریقه أهل بیت است علیهم السلام وما بإنکاراین مذهب معروفیم وکتب ما بآن مشحون، مجملا جایز نیست پرستش مخلوق بهیچ وجه من الوجوه خواه آن مخلوق پیغمبر باشد یا امام یا رعیت خواه مقصود أعلی مقامات حقیقت او باشد یاعقل او یا نفس او یا جسد اومجملاً وجه صحّتی از برای این قول نمی دانم وازاین قول وجمیع معانی آن بیزارم پس اگر عبارتی متشابه که حقیقة ًازمن بوده دیده اند باید آنرا ردّ کرد بمحکمات کلام من وآنچه در این رساله نوشته ام والله محکم است واگرعبارتی صریح ومحکم منسوب بمن دیده اند که معنی آنهاست والله محرّف است وعبارت من نیست زیرا که معاندین درکتب تحریف کرده اند وآنهارانسبت بمن داده اند وبسا که آنها را با نسخه أصل موازنه کرده ایم ومطلب مطلب دسّ وتحریف در آنها دیده ایم که أصلا روح ما از آنها خبر ندارد وچگونه تعجب می کنند وحال آنکه پیش چشم آنها بود که چگونه درکتب شیخ وسید اعلی الله مقامهما دسّ  وتحریف می کردند وتغییرهای کلی کلی می دادند وهمان سنّت هم در این فقیر جاری شده وبهمان بلاهامبتلا شده ام « فصبرٌ جمیلٌ واللهُ مستعان ». واگرمنشأ بعضی از این سخن ها مراسله ایست که درکربلای معلی منتشر کرده اند ونسبت بمن داده اند که من بسید مرحوم نوشته ام والله نسخۀ اصل که بخط خود من است در نزد من حاضر است وازاین خرافات خالی است چگونه نه وحال  آنکه سید جلیل تصحیح نموده تصدیق نموده اند وصفاتی که من لایق عُشری از آنها نیستم بآن واسطه بمن نسبت داده اند هرکس بحثی برآن نسخۀ اصل داشته باشد آن بحث را برسیّد مرحوم هم کند وجان جمعی راخلاص نماید واگر بحث برنسخه ای که در دست خودشان است دارند که آن بحث برمن جاری نیست وبرهمان نسخه إحداثی محرّف است آیا نه همین بحث را برمخالفین خود داشتند که برنوشته چه اعتبار است وآنگهی که مدّعی علیه فریاد میکند که این مذهب من نیست وآنگهی که درنزد جمیع علمای اسلام مسلم است که اگر چه نوشته بخط کسی ومهر کسی باشد وآن شخص منکر مضمون آن بوده  باشد آن نوشته را اعتباری نیست چه شده است که دربارۀ این فقیر حکم بغیر طریقۀ جمیع أهل اسلام شود إنصاف دهید که مخالف ضرورت اسلام کیست؟ وبیرون از طریقه مسلمین که ؟ تمام شد دو فصل مورد نظرواین دو فصل بی خبری میرزاموسی وسپس خسروشاهی را تا اندازه ای بطور کامل روشن ساخت وبعد ازاین مقدمات مطالبی را ازحامل علم ایشان ورسواکنندۀ بدعت وحدت ناطق دررسائل وکتب  بسیار یعنی حاج محمد باقرهمدانی أعلی الله مقامه از کتاب النّعل الحاضره نقل می کنیم تاأهل بینش با تحقیق ازناآگاهی وبی تقوائی میرزاموسی وخسرو شاهی آگاه تر گردند ومشاهده کنند که خود این دونفر مصداق قیاس در این شعرهستند که خود آورده اند که :

لوکان فی العلم من دون التُّقی شرفٌ                        لَکانَ أشرفُ النّاسِ |إبلیسُ

 یعنی اگردانش بدون پرهیزگاری را ارزشی بود همانا إبلیس گرامی ترین مردم بود وبا وجود یکه کتاب النعل   الحاضرۀ آن بزرگواردر میان رسائل وکتب عربی وفارسی ومواعظ ودروسِ بی نظیرآن بزرگوار که ازایشان بجا مانده کم حجم است چنانکه خود آن بزرگوار آنرا دفتری بحساب آورده اند امّا ببزرگی وصحّت وإستقامت آن باین مقدارپی برده شده که دربحارالانوار جلد 110چاپ تهران وجلد 107چاپ بیروت صفحه 169درملحقات إجازات چنین آورده اند : 

2- کتاب الإجازات للشیخ أحمد بن زین الدین الأحسائی سنة1241 قال : فی (نعل الحاضرة) إنّه عندی وهو یقرب آلاف بیت.

 درکتاب النّعل الحاضرة که فارسی است درصفحه 9آن این جمله را چنین فرموده اند:

 علمائی که درزمان او( شیخ اوحد اعلی الله مقامه ) بودند تصدیق علم وعدالت اوراکردند واجازاتی چند باودادند که مجموع آن کتابی است که تخمیناً بقدرده هزاربیت است که الآن آن کتاب نزد این حقیرحاضراست که بسیاری ازآن إجازات بخط خود مجیزین است که کم عالمی یافت می شود که اجازات متعدده باین تعدد داشته باشد واسماء شریفه آن علما درکتاب دلیل المتحیرین ورساله هدایة الطالبین مذکور است 0«متأسفانه کتب مرحوم حاج محمد باقرهمدانی (شریف طباطبائی ) أعلی الله مقامه درواقعۀ عید فطرسال 1385ه0ج بغارت رفته ویا سوزانیده شده است» خلاصه هرکس بدون غرض بخود کتب حاج محمد کریم کرمانی وحاج محمد باقرهمدانی اعلی الله مقامهما مراجعه کند بسرابی بودن تمام سخنان گمراهان وکسانیکه مورد خشم خداوند هستند پی خواهد برد وبصراط مستقیم هدایت خواهد گشت وقُطّاع طریق علم شیخ أوحد وسید أمجد را خواهد شناخت چنانکه أهل بصیرتهائی هستند که عمری گرفتارمیرزاموسی بوده اند واکنون پس ازتحقیق بضلالت میرزا موسی پی برده اند پس کدام بی تقوائی را می توان عظیم ترازبی تقوائی وبی باکی و تهمت زدن وإفتراوبهتان بستن برإنسانهای دانشمند وبا تقواوتسلیم أهل بیت شمرد واین نوع اشخاص گویا ندانسته اند که آبشخورعلم شیخ أوحد وتابعین حقیقی آن بزرگوارقرآن وفرمایشات أهل بیت علیهم السلام است که أهل غرض ومرض هرچه تلاش کنند ازآنها بی بهره اند ولوالفاظش رامی بینند وکتاب إرشادالعوام وشرح الزیارة رامی خوانند وبخیال خود بطور تفریق بین آنها سخن می گویند ولی کاملا روشن است که کتب شیخ مرحوم وسید جلیل را نفهمیده اند چنانکه درجای خود مذکور خواهد شد بلکه بزرگان بنحوشایسته بیان کرده اند ولی این مغرضین وضالین اتّحاد علم آن بزرگواران را برنخورده اند وهرگزخداوند مشعر درک وفهم  کتب شیخ وسید أعلی الله مقامهما رابآنها عنایت نکرده است« ولهم قلوب لایفقهون بها»چنانکه درکتب خود همین نویسندگانِ بی تقواوخالی ازعلم حقیقی دین بوضوح هویدا وآشکاراست  چنانکه در صفحه 252ترجمۀ إحقاق الحقّ نوشته است ((وگفته های حاج محمد کریم خان وپیروان اوبه هیچ  وجه ربطی به مرحوم شیخ وسید ندارد ونباید بجرم ایشان مواخذه شوند خدای تعالی می فرماید ولاتزروازرة وزراخری)) وکاملا روشن شد که استد لال بآیه شریفه درمحل خودش نشده است وتالی این مقدمه ویا مقدمات این تالی که وحدت ناطق را بررکن رابع بارکرده وآن را بمعنای نیابت خاصّه برای مرحوم حاج محمّد کریم اعلی الله مقامه بسته است فاسد می باشد ومسلّم استکه إدّعای وحدت ناطق ازسوی پسرآن هم  بعد ازوفات پدرربطی بعقاید پدرندارد نا آگاهی وبیسوادی میرزاموسی روشن استکه چطورمصادیق آیات را نمی فهمد ومحل روشن ولاتزروازرة وزراخری نزدش تاریک شده ومبتلا شده است  برأی دادن در قرآن وإتّهام وارد کردن بتفریق بین علمای صمدانی بوسیله قرآن ، دراین مورد میزرا موسی سه مطلب را یکی پنداشته است وهمه رامخلوط کرده است ویقیناً  چنین  معجونی را که اوساخته است هرمؤمن ناظرومتأملی آن را کفروبدعت می داند وتفکیک آن سه أمرازاین قرارشد که اوّلاً نیابت خاصّه أمری است ممکن ولیّ در زمان غیبت کبرای إمام زمان علیه السلام ممنوع است ومدّعی بآن کاذب است دوم اینکه امر رکن رابع چنانکه قرآن وعترت وعقول وفطرت و   حکمت بآن دلالات واضح دارند حقیقتی است ثابت ودائم که إنکاریا نبود آن طفره در حکمت الهی است ومنکر آن منکریک حقیقت دائم وثابت وضروری است وتفصیل این مطلب را مرحوم آقای حاج محمّد کریم کرمانی أعلی الله مقامه در کتاب إلزام الناصب بیان فرموده اند وإجمال آن راهرکسی در وجود خود می یابد که آنچه راکه ازعلم دین وإخلاص وتقوا بدست آورده است مستقیماً ازإمام علیه السّلام نیاموخته بلکه ازواسطگانی گرفته است که طبق دسته بندی و بٍُعدی ازأحادیث نام این واسطگان رکن رابع است که همان« فارجعوافیها الی روات حدیثنا» است وبعبارت دیگر رکن رابع همان نوّاب عام در زمان غیبت کبرای إمام زمان بحساب می آیند گرچه چه بسا درزمان غیبت صغرا ودرزمان حضوروظهورنواب خاصّ یا نقبا ویا نجبا ویا أرکان که جزو رکن رابعند گاه مشهود ومعلوم باشند که جزو إعتقادات ماست ولی درزمان غیبت ازشناخت آنها محروم هستیم ومدّعی اینگونه مقامات خاصّه مخالف ضرورت وکافر ومرتد است وائمه معصومین علیهم السلام راه اینگونه إدّعاها را کاملآً برمردم  بسته اند.

سوّم مسأله وحدت ناطق است که متصّدی ردّ حقیقی آن بعد ازوفات آقای کرمانی اعلی الله مقامه مرحوم حاج محمد باقرهمدانی اعلی الله مقامه در رسائل متعدد ودروس ومواعظ گردیده اند که طالبین می توانند مراجعه کنند ومیرزاموسی در کتاب احقاق الحق در مقاله چهارم نوشته : إبطال عقیده بررکن رابع (وحدت ناطق)- ودرآن مقاله با ذکرنامۀ دروغین نسبت نیابت خاصّه راهم بایشان بسته است که این سه مطلب را درهم کرده است و اگرامربابیت وبهائیت راهم باین معجون سمّی وقتّال می افزود بسبب شدّت رسوائیش  کمترمی توانست قاطع طریق مؤمنین گردد پس معلوم شد که ادّعای وحدت ناطق ونیابت خاصّه که خلاف ضرورت است غیرازمسأله رکن رابع است که منکر معنای آن منکربدیهیات اوّلیه است تاچه رسد بإنکارضرورت ومنکرلفظ آن هم منکر روایات مستفیضه وردّ کننده ائمه معصومین علیهم السلام است وشاید اگر میرزاموسی این معنا راازرکن رابع دریافته بود وقرآن وروایات رافهمیده بود آنرا إ نکار نمیکرد وکسانیکه قُطّاع طریق مؤمنین هستند إیمان اوراازاوسلب نکرده بودندواورا مانند خود قاطع طریق ضعفای مومنین بارنمیآوردند واما قسمتی ازفرمایشات حاج محمد باقر همدانی اعلی الله مقامه در باره نامه ساختگی مورد بحث درالنعل الحاضرة اینستکه فرموده است :

«عرض می کنم خدمت عقلای اهل روزگارکه همگی می دانند که اگر یک کاغذ کهنه ای یافت شود که در آن نوشته باشد نویسنده ای که مبلغ هزارتومان یاهزار دینارازمال فلان بر ذمه من است درصورتی که شناخته شود که بخط خود نوشته ومهری برآن باشد که شناخته شود مهر اوست اغلب عوام الناس هم می دانند چه جای علمای ابرارکه احدی از حکام شرع انور حکم نمی کنند که نویسنده مدیون فلان شخص است بدلیل اینکه این کاغذ بخط ومهر اوست بلکه شاهد طلب می کنند وبشهادت شهود حکم می کنند نه بکاغذ ونه بخط ومهر نویسنده. پس درصورتی که آن کاغذ بخط ومهرآن شخص هم نباشد که بسی معلوم و واضح است واغلب عوام الناس هم می دانند چه جای علمای ابراروفقهای عالیمقدارکه هیچ اعتنائی نیست بیک کاغذ کهنه ای که معلوم نیست که بخط کیست ومهری هم درآن نیست که درآن نوشته که فلان هزارتومان یاهزار دینار مدیون فلان است.پس عرض می کنم خدمت عقلای روزگارکه قدری عبرت گیرند وتعجب کنند ازراه ورسم این معاندین که باکی هم ندارند از رسواشدن خود درنزد عقلای اهل روزگاروبه یک کاغذ کهنه که می دانند که بخط آن کسی که می خواهند افترا وتهمت باو بزنند نیست ونمی دانند که بخط کیست ومهری هم در آن نیست وچیزهائی چند درآن نوشته پس آن نوشتجات را سند خود قرار می دهند واستدلال بآنها می کنند برافترائی که خود مفتری آنند این است که این شخص مفتری گفته (( بلکه درکلمات بسیار خود بآن تصریح نموده ازجمله عبارت عریضه ایست که درعرض اعتقادات خود بایشان نوشته است وآن این است که بعد ازذکر ارکان اربعه که خدا ورسول وامام ورکن باشد که تعبیرازآن بنقیب می کنند واعتقاد خود را درمقام هریک بیان می نماید چنانکه حقیرآن عریضه را بتمامه درکتاب کفایة الراشدین که در جواب هدایة الطالبین ایشان نوشته ام نقل کرده ام )) تمام شد عبارت این شخص مفتری دراین مقام (این عبارت ازشیخ محمودعراقی صاحب دار السلام  است که درنعل حاضره درجواب وی نوشته شده است) پس عرض می کنم خدمت عقلای اهل روزگارکه آیا حکم کردن بیک کاغذ کهنه که معلوم نیست بخط کیست بر ضلالت وگمراهی شخصی ، حکم بغیر ماانزل الله نیست وکسی که بگوید نیست والله آیات ثلاث درمحکم قرآن ازبرای اووامثال اوکافی است (منظورازآیات ثلاث آیات44و45و47 درسوره مائده است که می فرماید: ومن لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون ومن لم یحکم بماانزل الله فاولئک هم الظالمون ومن لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون ) وما را با اووامثال اوکاری نیست «فذرهم یخوضوا ویلعبواحتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون» (زخرف83 – یعنی پس ایشان را رها کن آمیزش کنند وبازی نمایند تا اینکه زمانشان را که وعده داده شده اند برخورد نمایند) واگر این شخص مفتری یاغیراو بگویند که بمحض یک نوشته حکم نشده که حکم بغیرما انزل الله شود بلکه قرائنی چند درآن نوشته یافت می شود که آن قرائن مورث یقین است که نوشته نوشتۀ این جماعت است چرا که ازاین قبیل عبارات وازاین قبیل مطالب که نوشته شد مخصوص این جماعت است ودرعبارات سایرمردم ازاین قبیل مطالب یافت نمی شود0 پس عرض می کنم بخدمت این شخص مفتری وامثال او که تصور این مطلب برامثال شماها که تعمد برافترا می کنید باید آسان باشد که مفتریان سابق برشما می توانند که عباراتی چند راازروی کتابهای این جماعت بر دارند وبحسب میل خود آنها رامرتب کنند وآنگاه نسبت دهند چنانکه ما برأی العین خود دیدیم چنین نوشتجات را مثل آنکه تقریباً سی سال قبل ازاین درکرمان بودیم ودرخدمت مولای خود مستفیض می شدیم که شخصی هندی ازکربلای معلّی بجهت استفاضه وارد شد 0 پس درمجالس دید وبازدید آن شخص هندی دربین مکالمات چیزی می گفت که کسانی که مدتهای مدید درکرمان ازآن مولا استفاده می کردند نشنیده بودند وبرآن شخص هندی ایراد می گرفتند وآن شخص ازروی تبسم گاهی سکوتی می کرد وگاهی آهی می کشید ورنگ برنگ می شد وباز ازهمان قبیل سخنهاچیزی می گفت وخود راعارف بأسراروعاکفان راازآن أسراربیخبرگمان می کرد تا آنکه زمانی گذشت وآن شخص هندی برحال خود باقی بود پس بعضی ازعاکفین براوسخت گرفتند که آیا چه شده که ما باعکوفی که داریم خبرازآنچه تومی گوئی نداریم وتوبا آنکه قلیل مدتی است که آمده ای وچندان علم و سوادی هم نداری می دانی چیزهائی چند را که ما بیخبریم پس چون براوسخت گرفتند گفت من آنچه میگویم ازفرمایش همین آقای حاضراست که درعریضه خود بسید مرحوم اعلی الله مقامه نوشته اند. پس عاکفان مطالبۀ آن نوشته ازاوکردند گفت من مأذون نیستم که آن رابشما نشان بدهم .پس ایشان بخدمت آقای بزرگواراعلی الله مقامه عرض کردند صحبت های آن شخص هندی را درمجالس پس آن بزرگوارازآن شخص هندی مطالبۀ آن نوشته کردند وازاوگرفتند وملاحظه فرمودند. بعدازآن فرمودند که در زمان جناب شیخ مرحوم شخصی کتابی نوشت مشحون بکفرها وزندقه ها ودرسرآن کتاب نوشت : قال العبد المسکین احمد بن زین الدین الاحسائی وآن کتاب رامنتشرکرد درمیان مردم وگفت عقاید شیخ احمد این است که در این کتاب نوشته. پس نسخه ای ازآن کتاب بدست شیخ مرحوم افتاد پس اسم خود را ازاول آن کتاب محو فرمودند وفرمودند این کتاب ازمن نیست ومن ازجمیع آنچه درآن نوشته بیزارم .حال ، حال من هم مانند حال شیخ شده که مردم کتابی می نویسند بطور دلخواه خود واسم مرا برسرآن می نویسند چنانکه دروقتی که در دارالعباد یزد بودیم کتابی آوردند وبمن دادند وگفتند توچنین کتابها می نویسی وچنین عقائدی داری ومعذلک می خواهی درمیان مسلمانان راه بروی پس در کتاب نظر کردم دیدم هذیانات ومزخرفات جاهلانه چند درآن نوشته وبرسرآن نوشته اند اسم مرا. پس من هم کاری که توانستم بکنم همین بود که شیخ مرحوم کردند اسم خود را از سرآن محوکردم وبیزاری جستم ازآنچه درآن کتاب بود0حال هم من یک وقتی عریضه خدمت سید مرحوم عرض کرده بودم پس آن عریضه بدست کسی افتاده وبرداشته بعضی ازعبارات مرا وبطوردلخواه خود چیزهائی چند را برآن افزوده وبرنظمی که دلخواه اوبوده مرتب کرده وبدست مردم داده پس روکردند بآن شخص هندی وفرمودند که این کاغذ اگرازخود من بود آن را شسته بودم البته این کاغذ رابشوی آن شخص هندی عرض کرد نسخه منحصربهمین نیست درکربلای معلّی نسخ متعدده هست فرمودند تونسخه خود رابشوی وهرکجاهم که نسخه ای دیدی بصاحب آن بگوکه نوشته ازمن نیست 0 باری این بنای افتراوتهمت زدن ودروغ بستن براهل حق تازگی ندارد ودرصدر اسلام آنقدر دروغ بررسول خدا صلی الله علیه وآله بستند ودر میان مردم آن دروغ ها رامنتشرکردند بطوریکه بسا شخص بی خبری گمان میکرد که راست است واز رسول خدا صلی الله علیه وآله صادرشده تا آنکه رسول خدا صلی الله علیه وآله بربالای منبرمی فرمودند که «کثرت علیّ الکذّّابة» دروغگویان بسیارشده اند که دروغ برمن می بندند پس قبول مکنید ازایشان مگرکلامی وسخنی راکه مطابق باشد باکلام محکم الهی وکلام محکم الهی کلامی است که «مستجمع علی تأویله» باشد ومعنی آن راهمه مسلمانان بدانند یا مطابق باشد باسنّت جامعـۀ غیرمتفر قه وسنّت جامعۀ غیرمتفرقه امری است که همه مسلمانان بدانند که آن امرازجانب رسول خدا صلی الله علیه وآله است وهمچنین برهریک ازائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین دروغها می بستنددروغگویانی چند وایشان علیهم السلام ازبرای شیعیان خود میزانی قرارداده اند مثل میزان رسول خدا صلی الله علیه وآله که آن کتاب مستجمع علی تأویله بود یا سنّت جامعه غیرمتفرقه.وبرهمین منوال برمشایخ ما دروغها بستند بطوریکه بسا غافلی که گمان کرد راست است وبساغافلین بعد ازاین هم گمان کنند راست است وحال آنکه مشایخ ما بمقتضای لکم فی رسول الله اسوة حسنة ازبرای مردمان بی غرض ومرض میزانی قراردادند وآن میزان ضرورت اسلام وایمان بود که درواقع مطابق با میزان پیغمبروائمه طاهرین علیهم السلام است وفرمودند که عقاید واعمال ما مطابق است با ضروریات دین ومذهب وآنچه مخالف باآنهاست مراد ما نیست وعقاید واعمال ما ازآن مبرّاست وما ازآن بیزاریم. باری نمی دانیم آیا رحم کننده ای هست که براحوال این مظلومان ترحم کند وامیدوارم که اگرترحمی هم نکنندعبرتی بگیرند وازاقتضای عقل است عبرت گرفتن ودنیا خالی ازعقلا نخواهد شد .پس عبرت بگیرند ایشان  که یک کاغذ کهنه که درآن چیزهای چند نوشته باشد واسم  کسی درآن باشد ومعلوم نباشد که آن راکی نوشته یا معلوم باشد آن کسی که اسم او درآن است ننوشته ازکجا رواست که چنین کاغذی راشخصی بردارد وبآنچه درآن نوشته استدلال کند برگمراهی وضلالت شخص بیگناهی که اوازآن کاغذ خبری ندارد.باری وازبرای تذکربعضی مناسب است که قاعده ورسم علمای ابرارراعرض کنم دراستدلال ایشان بروایات و حکایات وآن این است که چون بخواهند بقول شخص غائبی استدلال کنند - خواه آن شخص غائب درزمانهای پیش باشد یا درمکانی غیرحضورحاضر- پس قول آن شخص غائب را بواسطه کسانی که درحضوراوحاضربوده اند خواه آن واسطه ها بسیارباشند یا کم اخذ می کنند ومعلوم است که اگر آن وسائط مردمان بی مبالات دروغگوی فاسق فاجرباشند شخص عاقل اعتماد بقول ایشان وحکایت وروایت ایشان نخواهد کرد چنانکه خداوند عالم جل شأ نه اشاره بآن کرده و فرموده : ان جاءکم فاسق بنبأ فتبیّنوا پس ازاین جهت باید حکایت کننده وروایت کننده  وواسطه شخص ثقه امین باشد تااعتماد بحکایت اوحاصل شود وبعضی ازعلماء مانند سید مرتضی علم الهدی رحمه الله برآنند که برفرضی هم که سلسله سند وحکایت کنندگان  بطناً بعد بطن وخلفاً عن سلف همگی ثقه وامین باشند بلکه همگی با وثاقت وامانت شیعه اثناعشری هم باشند مادام که سلسله سند یک سلسله است تا بحد تواتر نرسد وسلسله های بسیار نداشته باشد حکایات وروایات ایشان ازآحاد است وموجب علمی وعملی نیست ونباید اعتماد کرد بحدیثی که بتواترنرسیده باشد . وبعضی دیگرازعلمای ابرار فرموده اند که هرگاه قرائتی چند که مورث یقین باشد باحکایات وروایات آحاد باشد می توان استدلال کرد بآنها بر مطلبی . حال عر ض می کنم خدمت این شخص مستدِلّ بعریضه وکاغذی که نمی داند آن کاغذ وعریضه بخط کیست که آیا آن کسی که کاغذ کهنه رابشما داد ثقه وامین بود در نزد شما وبلا واسطه ازبرای شما حکایت کرد که خوداوحاضربوده درمجلسی که آن شخصی که می خواهید براوردّ کنید آن نوشته را نوشته یا آنکه حاضر بوده درمجلسی که آن شخص اقرارکرده که من این نوشته را نوشته ام واعتقاد من این است که دراین نوشته نوشته ام یا آنکه بواسطه های عدیده ازبرای شما حکایت کرده تا برسد بآن شخصی که می خواهید براوانکارکنید که هریک ازآن واسطه ها ثقه و امین بوده اند درنزد شما نزد هرخلفی بعد ازسلفی وآیا بأسناد عدیده بطور تواتر بشمارسیده که مضمون این کاغذ کهنه عقیده اوست یا آنکه بسند واحد معتبری بشما رسیده وبقرائنی که مورث یقین بوده دانسته اید که عقیده اواین است که دراین کاغذ کهنه است وحال آنکه او دربسیاری ازکتابهای فارسی وعربی خود داد زده که آنچه مطابق با ضروریات دین ومذهب است دین ومذهب من است وبآن زیست می کنم وباآن میمیرم ومحشورمیشوم ان شاء الله وبیزارم ازهرچه مخالف ضروریات دین ومذهب است وبهمین عقیده زنده ام وبهمین عقیده میمیرم ومحشور می شوم ان شاءالله وحال آنکه سند آن کتابها متصل است بآن کسی که می خواهید براوانکارکنید بطور تواترکه هیچ شکی درآن راهبرنیست آیا رواست که چنین تصریح متواتررااعتنا نکنید وبیک کاغذ کهنه متمسک شوید در مقابل این تصریحات متواتره ؟ آیا بکدام دین ومذهب رواست که تصریحات متواتره کسی را بیک کاغذ کهنه ای که نویسنده آن معلوم نیست مقابل کنند واین دو را معارض باهم ، هم ندانند بلکه اعتنائی بتصریحات متواتره نکنند وبیک کاغذ کهنه حکم برضلالت وگمراهی جمعی بسیار وجمّی بیشمارنمایند 0 والله اگرحالت امثال این مفتری راعرضه کنند بریهود ونصاری ومجوس ، تعجب کنند وعبرت گیرند چه جای اهل اسلام وایمان وچه جای علمای ابراروعارفان اهل ایمان که ارکان عباد وبلاد بوده اند وهستند وخواهند بود درهرزمان .پس تصریحات متواتره  را اعتنا نکردن وازبرای مردم نوشتن که ای عزیزفریب تصریحات متواتره را نخورید وبکاغذ کهنه ای متمسک شدن وآن را در کتابی نوشتن واسم آنرا کفایة الراشدین در جواب هدایة الطالبین گذاشتن خالی ازلطیفه ای نیست که راشدین بگویند که فضیلتِ آخوندِ صاحب معلوم شد ولطیفه این است که کچلی که هیچ موئی برسرنداشت وبارسنگینی بردوش داشت وبا آه وناله وخستگی ازبرابرشخص معمم آبله صورت سیاه روئی می گذشت . آن شخص اورامنع کرد ازآه وناله وگفت ناشکری خداوند را مکن آن شخص ازروی مزاح بآخوند گفت که ازبس ترا خوشگل آفریده تعصّب ازاومی کشی؟ گفت که اگرمرا بد گل آفریده بعدد موی سرتوعلم وفضل بمن کرامت فرموده . پس آن شخص کچل کلاه خود را برداشت وگفت فضیلتِ آخوندِ صاحب معلوم شد همین قدرها بلکه کمترازاینها کافی است ازبرای عقلای اهل  روزگاردرشناختن اشخاص باغرض». تمام شد مورد نیازازکتاب مستطاب النعل الحاضرة.وچه مناسب بوده است که کتاب ازالة الاوهام ایشان راهمراه النعل الحاضرة چاپ کرده اند زیرا درازالة الاوهام وهمهائی راکه بعضی ازمغرضین مثل میرزا موسی برکتاب مبارک ارشادالعوام دراذهان بوجود آورده اند زایل نموده اند اما میرزا موسی واتباعش چون دیدند مقام علومی که شیخ مرحوم وسید بزرگواراعلی الله مقامهما اظهارکرده اند بسیارارجمند ومتعالی است بطوریکه خودشان هم مثل سایرمردم ازفهم ودرک آنها عاجزند زیرا سرمایه عمرشان را صرف آموزش علوم آن بزرگواران نزد اهلش نکرده اند واگربخاطراظهار دوستی کلماتی را که نفهمیده اند ازآن بزرگواران نُقل مجلس وزینت بخش کتب ورسائل خود کرده اند بخاطرفریب دادن ضعیفان ازدوستان آن بزرگواران است لذا درصدد شده اند که نزد دشمنان آن بزرگواران بگونه ای تدلیسانه خود را وجیه کنند وبا پائین آوردن موقعیت علمی آن دوبزرگوارامرباطن تشیع را مثل امرظاهر تشیع و مدعیان ولایت ، مشوب وعادی نشان دهند تا با این کاربتوانند با دشمنان شیخ مرحوم وسید بزرگوارسازش کنند واین سازش نه ازباب تقیه است بلکه بدلیل عداوتشان با صاحب کتاب ارشاد العوام وبا کتاب ارشاد العوام که تمام ازعلوم شیخ مرحوم وسید بزرگوارآورده شده است ازباب نفاق است که با دشمنی باعلم آندوبزرگوار « تقربوا الی فراعنتهم » یعنی نزد فراعنه زمان تقرب جستند بلکه ازسران فراعنه قرارگرفته اند« ویعلمون ظاهرا من الحیوة الدنیا وهم عن الآخرة هم غافلون » وصلی الله علی محمد وآله الطیبین الطاهرین . اینک شایسته است که درباره معنای اسلامی رکن رابع ورد إتّهام بوحدت ناطق رسالۀ مبارکه مرحوم آقای حاج محمد کریم کرمانی اعلی الله مقامه ذکرشود تا سیه روی شود هرکه درآن غش باشد :

                          بسم الله الرحمن الرحیم

ثنای بی حد خداوندی را سزاست جلت عظمته که پادشاه جهانیان است ودرود نامحدود پیغمبری رارواست علّت مکانته[1] که خلیفة الله دربندگان است وستایش بی احصاء اولیاء اورابجاست عزّت جلالتُهم[2] که جانشینان اویند وتکریم بی منتها اولیاء ایشان را شایسته است قربت مکانتُهم[3] که حافظان دینند ونکوهش لایُحصَی[4] أعدای ایشان را بایسته است عَمَهَت قلوبُهم[5] که مخرّبان آئینند .

وبعد چنین گوید بندۀ أثیم کریم بن ابراهیم که نورچشم موّفق مسد ّّد وفرزند مکرّم مؤیّد محمّد رحیم وفّقه الله لِمَرضاتِه وجَعَلَ آتیَه خیراًمِن ماضیه ازدارالخلافۀ طهران مراسله ای نوشته بود که جناب جلالت مآب أمجد أفخم وأکرم أعظم مرکزدائرۀ جلالت وقطب کرۀ عظمت کیوان آسمان اُبّهت وشمس فلک رأفت أعنی سپه سالارأعظم أکرم أفخم دامت ایّامُ شوکتِه وثَبَتَت أرکانُ دولتِه سؤالی فرموده اند ازمسأله رکن رابع که درالسنه وافواه دراین زمانها جاری ودرهرکوچه برزن این اوقات ساری است که این چیست ؟ ومراد ازآن کیست ؟ ومذکورنموده بود که جواب بقدرمقدورعرض شده است ولی طبع مستقیم ایشان بآن قناعت ننموده وباید تحقیق این مطلب را شما کنید وچند ورقی دراین باب إملا نمائید حقیرهم إجابة ًلِمسئولِه وبجهت زدودن غبارشبهه ازطبع صافی وضمیرمنیرایشان این چند ورقی را نوشتم امیدوارازتأیید حضرت کردگاربتوسط حضرت بقیّة الله عجّل الله فرجه چنان میباشم که طوری نوشته شود که بکلی غبارشبهه ازخاطرعاطرایشان زدوده شود وحق ازباطل ظاهرگردد . اوّلا ًعرض می شود آنچه نگاشته می شود نه برهمین خلق زمین إملا می شود بلکه آنچه گفته میشود ونوشته ،اولاً برکرام الکاتبین إملا می شود « مایَلفَظُ مِن قَولٍ الّا لَدَیه رَقیبٌ عَتیدٌ 18ق» وایشان درنامۀ عمل انسان ثبت می کنند وروزقیامت درنزد خداوند عالم السّرّوالخفیّات ونبیّ حاکم بربریّات وولیّ شاهد برظواهروخبیات بیرون می آورند وهمان سند وحجت است برانسان «هذاکتابُنا یَنطِقُ عَلََیکُم بِالحَقّجاثیه29» پس نشاید که انسان سخنی برخلاف عقیدۀ خود بگوید یا بنویسد وفردا در« یَومَ تُبلَی السّرائرالطارق9» مفتضح شود0وثانیاً آنکه کتاب منحصرباین نیست وحقیر کتب عدیده نوشته ام اگرچیزی درکتابی نوشته ام نمی توانم آنرادرکتاب دیگرانکارکنم ودرنزدعلما وعقلای روزگاردرهمۀ أعصاررسواشوم ودرکلامم اختلاف پیداشود[6] پس لابدم آنچه درکتابی نوشته ام هرگزازآن تحاشی نکنم ودرصدد سترچیزی که مستورنمیشود برنیایم پس آنچه دراینجا می نویسم همین است دین من وظاهرمن وباطن من وبرآن زنده ام وبرآن انشاء الله میمیرم وبرآن انشاءالله محشور میشوم وامیدوار که بهمین مذهب فایزبه بهشت جاویدان ورضای خدای رحمان شوم اگرچه بنای بعضی أرباب غرض وعِناد دراین زمانها براین شده است که می گویند که توچنین می نویسی وچنین می گوئی وبراین قسم می خوری ولکن قلب توغیرازاین است واین سخن برخلاف ضرورت اسلام بلکه خلاف ضرورت همۀ مذهبهاست بلکه جمیع عقلا ازاین معنی استنکاف دارند ازاین قراراحدی مسلمان نیست چرا که بهریک میتوان گفت که تو إظهاراسلام می کنی ولی قلب توغیرازاین است ، وخود اسلام این قائل ازکجا معلوم می شود الّا بإقراراووخود این سخن دلیل غرض ومرض است والّا مسلم که باین گونه برمسلمی حکم نمیکند  باری چون بنا براختصاراست که خاطرعاطرایشان راملالی ازخواندن نرسد إطناب نمی توان کرد وبهمین مقدمه اکتفا می شود.

 بدان ایّدک الله وسدّدک که براین رکن رابع أساس عالم وبنیاد عیش بنی آدم است وفریضه درجمیع شرایع ازآدم تا خاتم بوده وامرتازه ای نیست که إختراعی تازه باشد وبدعتی درمذهب وملت پیداشده باشد زیراکه اهل جمیع ملل ازملت آدم تاخاتم معترف ومذعنند که خدائی بیرون ازحدّ ادراک خلایق دارند که همه مخلوق اویند وهمه رااوازعدم بوجود آورده وواجب است شکرنعمتهای اوومتابعت رضا واجتناب ازسخط او وصرف کردن نعمت اودررضای او و بدیهی است که همه مردم نمیتوانند که بعلم خود عالم برضا وغضب اوباشند وبدیهی است که همه هم پیغمبرنیستند که بی واسطه ازخداوند أخذ کنند پس همه ملتها معترف شدند باینکه خداوند باید برگزیند ازمیان مخلوقات خود کسی را واوراباعلی درجات قرب خود فائزگرداند وباو نفسی ونورانیتی دهد که بتواند ازخدای غیب الغیوب علم رضا وغضب اوراتعلیم گیرد وبسوی خلق برساند وپیغام آوروپیغام برباشد واگرچنین کسی نباشد مخلوقات علم برضا وغضب اوپیدا نکنند وچون ندانند گاه باشد نعمت اورا درغضب اوصرف کنند وکفران نعمت خالق ورازق خود را  نموده باشند واین درنزد عقلاهمه قبیح است پس خداوند درهراُمّتی یکی رابرگزید واورا بقرب خود فایزگردانید وخلعت نبوّت براوپوشانید واوراخلیفه وقائم مقام خود گردانید وپیش کارجمیع عوالم خود ساخت واورامعصوم ومطهّرازهرخطائی ولغزشی وسهوی ونسیانی قرارداد تا بندگان یقین کنند بصحّت قول او وحجّت برخلق تمام باشد پس گفتاراوگفتارخداشد وکرداراو کردارخدا وودیداراودیدارخدا وچون بایستی که بشرباشد تا سایربشراوراببینند وازاوبفهمند وکلام اورا باورکنند براوجاری شد آنچه برسایربشر جاری شد ازأعراض دنیا ازگرسنگی وسیری وتشنگی وسیرآبی ومرض وصحّت وتولد وموت پس درحکمت لازم شد که آن پیغمبران بمیرند مانند سایربشروچون بمیرند اگرکسی را درمیان امّت خود نگذارند که حفظ دین وشرح مشکلات آنرابکند وحَکَم باشد در میان امّت او بکلی آن دین ازبین می رود وأمر مشتبه می شود ورضا وغضب خداباز پنهان می ماند پس هرنبیی راخلیفه ایست وولیّ عهد یست که دین وامّت خود را باو می سپرد واوبعد ازاوجانشین اوست وحفظ دین اورا می کند وحاکم درمیان امّت اوست پس گفتاراوگفتارنبیّ است وکرداراوکردارنبی ودیداراودیدارنبیّ وباید معصوم ومطهّرباشد مانند نبیّ وچون این نبیّ واین وصیّ هردو بشرند وبشردرروی زمین درشهرمعیّنی است ودرمحلّه معیّنی ودرکوچه وخانه معینی ونمیشود که جمیع روی زمین را خود بنفسه برای هرحکمی بگردد وهرروز وهرساعت که حکمی وارد می آید خود بنفسه بهرموضعی اززمین که مسکون یک نفرانسان است برود وبآن یک نفرانسان آن حکم را برساند وخلاف نظم بشراست پس لامحاله درمیان آن حجّتها وسایررعایا که دراطراف بلادهستند باید راویان اخباروناقلان آثاری باشند که امین وثقه وحافظ آن آثاروضابط آن اخبارباشند وباطراف عالم بزن ومرد وبزرگ وکوچک وعالم وجاهل برسانند چنانکه درقرآن می فرماید : « وجعلنا بینهم وبین القری الّتی بارکنا فیها قریً ظاهرة وقدّرنا فیهاالسیرسیروا فیها لیالی وایّاماً آمنین سبا18» ومعنی آیه چنانکه ائمه علیهم السلام فرموده اند آنست که خدا می فرماید که  :

ما قراردادیم میان ائمه هدی ومیان سایررعایا راویان آثاروحاملان اخباروفقهای عالیمقداری چند را وحُکم کردیم که رعایا ازآن واسطگان بگیرند ، بگیرید ازآن واسطگان شب وروزوایمن باشید وباز درقرآن می فرماید : «وماکانَ المؤمنونَ لینفروا کافّة ًفلولا نفرمن کلّ فرقة منهم طائفة لیتفقّهوا فی الدین ولینذروا قومهم إذ ا رجعواالیهم لعلّهم یحذرون توبه 22 » حاصل معنی آنست که همه مؤمنان نمی توانند که ازشهرها ومنزلها وإیلهای خود بیرون روند وبآن شهری که حجت خداست برسند پس چراازهرگروهی بعضی نمیروند بآن شهرتا بخدمت حجت خدابرسند وطلب دانش د ر دین خدا بکنند وچون برگردند بسوی قوم خود بترسانند وآگاه کنند ایشان را شاید آن بازماندگان هم ازعصیان حذرکنند وکفران نعمت منعم ننمایند.پس معلوم شد که بعدازحجت های خدا واسطگانی باید باشند که دین خدارا دراطراف زمین واشخاص عباد پهن کنند تاحجت خدابرهمه کس تمام شود وبهمان وجود امام درشهرمدینه مثلاً برمردم اتمام حجت نمی شود مگربتوسط واسطگان چنانکه عریضه نوشتند بحضرت بقیة الله عجّل الله فرجه که چون بشما دسترس نداریم درحوادثی که واقع می شود چه کنیم فرمودند : «امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانّهم حجّتی علیکم وانا حجّة الله بحار2ص90 » یعنی درحوادث رجوع براویان حدیث ما کنید که ایشان حجت منند برشما ومن حجت خدایم. پس راویان اخبارودانشمندان آثارحجّتهای حجّت خدایند برخلق وبا وجودایشان حکمت کامل وحجّت تمام وعذرخلق برطرف می شود وچنانکه دربرابرخدای عظیم کسانی بودند که ادعای خدائی کردند وضرری بخدائی خدا برحق نداشت ودربرابرنبی برحق کسانی بودند که إدّعای نبوت بباطل میکردند وضرری نداشت بنبوّت نبیّ برحق ونورحق پنهان نمی ماند ودرمقابل ولی برحق جمعی ادعای خلافت کردند وضرری بحال اولیاء برحق نداشت ونورخدا پنهان نماند و نمی ماند همچنین درمقابل راویان ودانشمندان ثقۀ امین وحافظ دین مبین راویانی کذّّاب برخدا ورسول هستند که افترا برخدا می بندند ودروغ برپیغمبرپاک می سازند واززبان حجّتهای خداحکمی چند می گویند واینها حجتهای ولی نیستند بلکه حجّتهای ولیّ خداکسانی هستند که ثقه وامین باشند وزاهد دردنیا وراغب درآخرت ومتّقی وپرهیزگارومخالف هوا ومتابع مولای خود باشند وشب وروزهمت ایشان نشردین مولای خودشان باشد نه جمع کردن مال دنیا وتحصیل کردن ریاست ودین خدا را دکّان خود قرارنداده باشند که بفروختن دین دنیا تحصیل کنند اگرچنان راویان پیدا کردی آنهایند حجّتهای امام زمان برخلق وباید دین خدا راازآنها آموخت وپیروی ایشان کرد پس چهار امردراینجا پیداشد که همه را باید شناخت واعتقاد کرد :

اوّل – خداوندعالم که خالق ماست ازعدم ورازق ومالک ماست .

دوّم – حجّت اووخلیفۀ اودرمیان خلق که می تواند از او بگیرد وبما برساند وپیغام آوراوست بسوی خلق .

سوّم – ولیّ عهد آن پیغمبرکه اوراجانشین خود وقائم مقام خود می کند دررحلت خود وبعد ازخود وهمچنین جانشینان درهرعصری که اینها همه باید معصوم ومطهّرباشند واینها حجّتهای آن پیغمبرند برعباد .

چهارم – راویان اخباروحاملان آثار ودانشمندان عالی تبارورسانندگان باطراف عالم واینها حجّتهای ولیّ عهد هستند برسایرضعفا که دسترس ندارند که بخدمت ولیّ برسند ومدارتد یّن ودین برمعرفت این چهار است خواه ملّت آدم باشد یا ملّت نوح یاإبراهیم وموسی وعیسی وخاتم صلوات الله علیهم یاغیرایشان درهرمذهبی ودینی این چهارامررا باید شناخت والاّانسان بآن مذهب متدیّن نیست واگرازعلمای هرملّتی ازیهودی ونصرانی ومجوسی استفتا کنید می گوید که معرفت این چهارواجب است واین چهارچهاررکن دینند که اگریکی نباشد بنیاد دین منهدم میشود  حال نمی دانم لفظ « رکن » سبب وحشت است یا چهاربودن سبب اضطراب شده است بلکه اساس عیش بنی آدم براینست زیرا که شکی نیست که پادشاه ظلّ خداست وآیت سلطنت خداست ووصول رعیّت باوممکن نیست وهمه راآن تقرّب نیست که بتوانند طاقت حضور اورا بیاورند وبررضا وغضب اواطلاع پیداکنند . پس پادشاه درقصرجلال وعظمت خود ازدیده رعایای ضعیف مخفی است وکسی را حدّ آن نیست که بحضور باهرالنور اوبرسد پس ازاین جهت پادشاه برمی گزیند ازمیان رعایای خود کسی را که پیش کار وقائم مقام وجانشین اوباشد درمیان رعایا ومعصوم ازخلاف رضای پادشاه باشد که یک سرمو خلاف رأی سلطان نگوید وبراهی جزبسوی اونپوید پس گفتاراوگفتارپادشاه شود ورفتاراورفتارپادشاه و دیداراو دیدارپادشاه بلکه اوپادشاه ظاهرباشد وسلطان پادشاه باطن  پس حکم اوحکم سلطان وردّ براوردّ برسلطان ورضای او رضای سلطان وحرمت او حرمت سلطان ومطیع او مطیع سلطان ویاغی بر اویاغی برساطان ودوست اودوست سلطان ودشمن اودشمن سلطان است پس او پیام آوراست ازجانب سلطان بررعیت وپیامبراست ازجانب رعیت بسلطان واوراطاقت قرب سلطان است وبس بعد آن پیش کاررا بدل ها وحکّام باید باشد درهربلدی ازبلاد مملکت که فرمانهای پیش کار سلطان رابمردم برسانند بعد میان این حکّام وسایررعایا نوکرانی هستند که نوکردیوانند[7] ورسانندگان احکام پیشکاربسایررعایای ضعیف .پس بررعایای ضعیف واجب است که تمکین حَمَلَۀ دولت رابنمایند که اوّل آنها پادشاه أفخم است ودوّم پیش کارأعظم وسوّم خلفای آن مکرّم وچهارم نوکران دیوان که حامل حکم پادشاه میشوند بأطراف ودرحقیقت ردّ بریک نوکردیوان ردّ برپادشاه است وحبّ اوحبّ پادشاه وبغض اوبغض پادشاه واهانت باواهانت بپادشاه وطاعت اوطاعت پادشاه وعصیان اوعصیان پادشاه .پس این چهارصاحبان حکمند واطاعت ومعرفت صاحب حکم واجب ، اوّل پادشاه که ملک ملک اووحکم حکم اوست  دوّم پیشکاراجلّ افخم که حکم اوحکم پادشاه است سوّم خلفای اووحکّام أطراف که حکمشان حکم پیشکار است و چهارم نوکران دیوان که حکمشان حکم حکّام است وازاین چهارکه گذشتی مقام رعایای ضعیف است که باید همه مطیع ومنقاد باشند برای آن چهار، ونه نوکران مساوی با حکّامند ونه حکّام مساوی با پیشکارند ونه پیشکار مساوی با پادشاه . پس معلوم شد که بنای عیش بنی آدم دردین ودنیا براین چهاررکن است وتارعیّت این چهاررا نشناسند رعیّتی نمی توانند بکنند ، وتا بندگان خدا آن چهاررکن را نشناسند بندگی خدا نمی توانند بکنند خواه برملّت آدم باشند یا نوح یا إبراهیم یا موسی یاعیسی یا خاتم صلی الله علیه وآله وعلیهم . پس چگونه این حرف بدعت است وچگونه تازه دردین خد ا چیزی داخل کرده ایم این همان حرفی است که از وقتی که اسلام پیدا شده بلکه ازوقتی که حضرت آدم علیه السلام بزمین آمده این حرف ر اآورده است واین همان حرفی است که همۀ علما ازقدیم الایّام میگفتند که بعد ازپیغمبروائمۀ هدی سلام الله علیهم اجمعین مردم بردوقسمند یا مجتهدند یامقلّد وبرهرکس که مجتهد نیست فریضه است اطاعت مجتهد وتقلید او دراحکام الهی پس برعوام ناس واجبست که چهاررکن را بشناسند : اوّل خدا دوّم پیغمبر سوّم امام چهارم مجتهدی راکه تقلید کنند وآن مجتهد احکام آل محمّد علیهم السلام رابرای عوام بیان نماید وآن مجتهد حجّت أئمه است برمردم . پس معلوم شد که این قول الحمدلله قول جمیع اهل ملّتهاست وقول جمیع عقلاست ومجمع علیه کلّ علماست وآنانی که رد ّمی کنند سخن را یا ندانسته اند ویا دانسته اند وعناد میکنند وشاید که براین معنی لباسها بپوشانند ازراه عناد که رکن ر ابع مقامی مثل امامت است وگاه باشد که بگویند که فلانی خود رارکن رابع ورکن رابع راهم منحصر درفرد ومفترض الطاعه مید اند[8] وگاه باشد که بگویند که فلانی مدّعی سلطنت است واین حکایت رکن رابع أسباب ادّعای سلطنت است وخود راامام سیزدهمی قرارداده وازاین قبیل مزخرفات بگویند وشیخیّه را جفت بابیّه ملاحد ه قرار دهند واظهارکنند که اینها هم طالب فساد درملکند وخیال خروج درمملکت دارند وسالهای دراز است وچهل پنجاه سال است که أعادی این گونه تهمت ها را زده اند و در نزد هر کس گفته اند  . اگرقومی خیال فاسد داشته باشند درمدّت پنجاه سال آیا ابداً اثری ازآن بروزنمی کند ؟ وآیا می شود  که کسی که خدا راشناخت وطوق شریعت ر ا درگرد ن خود گذاشت پیرامون فساد بگردد ؟ والله العلیّ الغالب وبحقّ حضرت بقیّة الله عجّل الله فرجه که مجموع اینها افتراست ومحض عداوت، وکاردشمن همین است وپیش هرکسی دشمنِ خود را بطور مناسب آن کس متّهم می نماید و الاّ بحقّ  خدای منتقم قهّارکه هیچیک ازاین تهمتها واقعیتی ندارد وبجزافترانیست لکن چه میتوان کرد پیغمبران خدا وائمۀ هدی سلام الله علیهم ازشرّزبان دشمنان ایمن نبودند وانگهی که این فتنه وخیال خروج برای عالم برزخ است یا روز قیامت ؟ عمرم بشصت قریب شده وریش سفید شد ه ود ندانها ریخته وقوی ومشاعربتحلیل رفته وتن علیل ورنجورماند ه ودرگوشه دهی خراب منزل گزید ه ومرتکب هیچ گونه امری نیستم وهیچ ریاستی وولایتی وحکومت شرعی وتولیت وقفی ندارم وبأمرفقیری ودرس وبحث خود ودعای دولت قاهره شبی بروزوروزی بشب می آورم آخراین خیال تاکی بروزمی کند وإنشاء الله تعالی این دارفانی را بسلامتی دین ودنیا وداع کرده بأعادی میگذارم وکذب إدّعاهای ایشان آن وقت ظاهرمی شود . باری آنکه عرض شد یک معنی رکن رابع است وگاه باشد که ملاحظۀ این کنیم که رعایا هم جنود سلطانند لکن جنود عامّه که درنزد حاجت همه باید بخدمت ونصرت سلطان مبادرت کنند چنانکه نوکرهای خاصّه دیوانی جنود خاصّه اند. پس باین لحاظ همۀ ماسوای حکّام نوکرپادشاه میباشند وازاین جهت کسی ازخارج مملکت اگربرعیت پادشاه هم بخواهد بی حرمتی کند بپادشاه شده وعداوت با رعیّت پادشاه عداوت با پادشاه است ودوستی با رعیت پادشاه دوستی با پادشاه است وحرمت آنها حرمت پادشاه وإهانت  آنها إهانت پادشاه ، پس همه نوکرپادشاهند.پس براین مقیاس گاهی جمیع مؤمنان راازعلماء وجهّال باسم شیعیان ذکر می کنیم واولیاء ائمه علیهم السلام می گوئیم ومیگوئیم که دین خداوند چهاررکن دارد :  اوّل معرفت خدا جلّ وعلا دوّم معرفت رسالت پناهی صلّی الله علیه وآله سوّم معرفت أئمۀ هدی سلام الله علیهم چهارم ولایت أولیاء الله وبرائت ازأعداء الله نظرباینکه هرکه جزامام است رعیّت است وازاولیاء امام است خواه راوی باشد وخواه نباشد وباین معنی هم جمیع ملّتها إجماع دارند زیرا که با إیمان نمیسازد که کسی بگوید که من إیمان بخدا دارم ولی هرکس با خدا دوست باشد من او را دشمن میدارم وهرکس با خدا دشمن است من اورا دوست می دارم یا بگوید من بمحمّد وعلیّ إیمان آورده ام ولی هرکس محمّد وعلیّ را دوست دارد اودشمن دارد وهرکس محمّدوعلیّ را دشمن دارد اودوست دارد . مگر با دنیا درست می آید که کسی بسلطانی بگوید من اخلاص کیش شماهستم ولی هرکس اطاعت شما رابکند ورعیّتی شما را نماید من اورادشمن می دارم واگربتوانم اورامی کشم ومن شما را دوست میدارم وهرکس یاغی با شما باشد من جان ومال درراه او می دهم پس معلوم شد که دوست توکسی است که بادوست تودوست باشد وبادشمن تودشمن ، ودشمن تواست آن کس که با دوست تودشمن باشد وبا دشمن تودوست ، پس بالبداهه دوست علی علیه السلام کسی است که دوستان علی را دوست دارد ودشمنان علی را دشمن چنانکه حضرت پیغمبرصلّی الله علیه وآله فرمودند : دوست دار دوستان علیّ رااگرچه کشندۀ پدروپسرتوباشند ودشمن داردشمنان علیّ رااگرچه پدروپسرتوباشند. پس ازاین جهت گفتیم إیمان چهاررکن دارد ور کن چهارم آن دوستی دوستان خداست ود شمنی دشمنان خدا وتخصیص بإین چهاربهمان جهت است که گذشت که د ین اهلی دارد وعملی ، اهلش این چهارند که خدا، که صاحب دین است ور سول ، که مبلّغ دین است وامام ، که شارح دین است وشیعیان ، که عامل دینند 0 پس این چهارباین اعتباراهل دینند وازاین که گذشتی عقاید واعمال دینی است ومعرفت همه لازم است وبقول ملاها« اثبات شئء نفی ماعدانمی کند» وبراین معنی ازامّت آد م گرفته تاخاتم همه اقراردارند دردنیا ،هیچ گبری نیست که بگوید : معرفت خدا وایمان بزردشت واجب ، ولی دوستان زردشت را باید دشمن داشت ودشمنان زردشت را باید دوست داشت وهیچ یهودی نمی گوید که باید ایمان بموسی ویوشع آورد ولی دوستان موسی را باید دشمن داشت ودشمنان اورا باید دوست داشت وهمچنین هیچ نصرانی نمیگوید که باید ایمان بعیسی وشمعون آورد ولی دوستان اورا باید دشمن داشت ودشمنان اورا دوست ، پس وقتی که یهود ونصاری باین معنی راضی نشوند چگونه أعادی ما که مدّعی إسلامند باین معنی راضی می شوند که رکن رابع راازدین خد ا بیرون کنند ؟ ومراد ازرکن رابع دوستی دوستان خداست ودشمنی دشمنان خدا ، ومراد ما ازرکن رابع این دو معنی است وکتب ما ازفارسی وعربی پراست ازاین معنی ودرسرمنبرها این حرف را زده ایم وامّااختصاص این امر بمذهب شیخیّه بجهت آنست که زیاده دراین مسأله گفتگوکرده اند ونوشته اند واحادیث ذکرکرده اند واوّل کسی که این سخن راپخته کرده وبا دلیل وبرهان ذکرفرموده شیخ مرحوم است پس سیّد مرحوم اعلی الله مقامهمانه آنکه این مطلب نبوده وایشان اختراع کرده اند مثل اینکه می گویند فلانکس حکمت ملاصدرامی داند ونسبت حکمتی را بملاصدرامی دهند وحال آنکه حکمت همیشه بوده ولی معنی این نسبت این است که ایشان منقّح کرده وبطورخاصّی بیان کردند ومنتشرکردند مثلاً می گویند اصول ملاّ شریف وعلم اصول همیشه بوده ولی ملّا شریف اورا درکربلا منقّح کرد ومنتشرکرد حال این مسأله راهم نسبت بشیخ می دهند که آن بزرگوارآنرامنقّح کرد ومبرهن فرمود واطراف آنراجمع کرد ودرعالم منتشرفرمود نه آنکه این مسآله رااختراع کرده ودراسلام نبوده ، اسلامی بغیرازهمین نیست وهمه اسلام همین است که ما ذکرکردیم  واگربآن معنی های مزخرف خود أعادی معنی[9] میکنند که رکن رابع یعنی کسی مانند إمام ومفترض الطاعه ومنحصردرفرد که ما ازاین مذهب بیزاریم وخدا لعنت کند صاحب این مذهب را وعداوت این مذهب راما واجب می دانیم [10]باری این است بطوراختصارمعنی رکن رابعی که ما می گوئیم هرکس غیرازاین ازماها ذکرکند افتراست وهرکس دراین معنیها حرفی دارد سخن خود را ذکرکند وبنویسد تاجواب را بنویسیم 0  تمّ بقلم مصنّفه العبدالاثیم کریم بن ابراهیم فی سابع شهرشوّال سنة اثنین وثمانین بعد المأتین من الألف الثانی حمداًمصلّیاً مستغفرا.

 

        


[1] بلند باد جایگاهش

2جلالتشان عزیزباد

3 جایگاهشان نزدیک (بخدا)باد

4بیشمار

5 دلهایشان سرگشته باد

6ببین آن بزرگوارچگونه درامرحق بریقین بوده وآینده امرش را می دانسته

7 دیوان بمعنی دفترخانه ودبیرخانه است ودرقدیم محلی بوده که احکام مکتوبه شاه ازآنجا صادروپخش  می شده است  که بطور حسّی در این تمثیل آورده اند

8اشاره بررد وحدت ناطق

8 مثل میرزاموسی وخسروشاهی ها

9 پس دشمنی با مدّعیان وحدت ناطق واجب است

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ