سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
عید فطر نویسنده: سما - شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱

بسم الله المنتقم

                              عید فطر


درکتاب کافی جلد چهارم از امام صادق علیه السلام روایتست

که فرمودند :


بسم الله المنتقم

                              عید فطر

درکتاب کافی جلد چهارم از امام صادق علیه السلام روایتست که فرمودند :

هنگامی که امام حسین بن علی صلوات الله علیهما با شمشیر ضربه خوردند و سر مقدسش سقوط کرد سپس برای بریدن سر مقدسش پیشی گرفته شد منادی از درون عرش فریاد برآورد :آگاه باشید ای امت سرگردان وگمراه بعد از پیامبرش خداوند شما را برای هیچ عید فطری وهیچ عید قربانی موفق نگرداند سپس امام صادق علیه السلام فرمودند : لاجرم بخداقسم که این امت بعید فطر و قربان موفق نشده ونخواهند شد تا اینکه خوانخواه خون حسین علیهما السلام انتقام خونش را بگیرد عربی حدیث شریف این است :        

 قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَمَّا ضُرِبَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع بِالسَّیْفِ فَسَقَطَ رَأْسُهُ ثُمَّ ابْتُدِرَ لِیُقْطَعَ

رَأْسُهُ نَادَى مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ أَلَا أَیَّتُهَا الْأُمَّةُ الْمُتَحَیِّرَةُ الضَّالَّةُ بَعْدَ نَبِیِّهَا لَا وَفَّقَکُمُ اللَّهُ

لِأَضْحًى وَ لَا لِفِطْرٍ قَالَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَلَا جَرَمَ وَ اللَّهِ مَا وُفِّقُوا وَ لَا یُوَفَّقُونَ حَتَّى یَثْأَرَ

ثَائِرُ الْحُسَیْنِ ع

 الکافی     4     170    باب النوادر .....  ص : 169

همیشه خلفای بنی امیه وبنی عباس وسایر حکام جور برای حفظ بقای خود جنبه

سیاسی را درعید فطر داشته ودارند عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّهُ قَالَ وَ هُوَ بِالْحِیرَةِ فِی زَمَانِ

أَبِی الْعَبَّاسِ إِنِّی دَخَلْتُ عَلَیْهِ وَ قَدْ شَکَّ النَّاسُ فِی الصَّوْمِ وَ هُوَ وَ اللَّهِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ

فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَ صُمْتَ الْیَوْمَ فَقُلْتُ لَا وَ الْمَائِدَةُ بَیْنَ یَدَیْهِ قَالَ فَادْنُ فَکُلْ

قَالَ فَدَنَوْتُ فَأَکَلْتُ قَالَ وَ قُلْتُ الصَّوْمُ مَعَکَ وَ الْفِطْرُ مَعَکَ فَقَالَ الرَّجُلُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع تُفْطِرُ

یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ إِی وَ اللَّهِ أَنْ أُفْطِرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ یُضْرَبَ

عُنُقِی وَ لَا یُعْبَدَ اللَّهُ.

 الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏4، ص: 83

راوی گوید در آن موقعی که حضرت صادق در حیره بودند یعنی در زمان ابو العباس سفاح فرمود: من پیش ابو العباس رفتم مردم از اینکه آن روز ماه رمضان است یا نه در شک بودند با اینکه بخدا سوگند روز اول ماه رمضان بود سلام کردم. گفت: یا ابا عبد اللَّه شما روزه دارید گفتم : نه. سفره غذا مقابل‏ ابو العباس بود گفت: بفرمائید بخورید. من جلو رفته خوردم گفتم: روزه را بدستور تو میگیریم و بدستور تو میخوریم. آن مرد که راوى حدیث بود بحضرت صادق گفت : در روز ماه رمضان روزه میخورید؟

فرمود: آرى بخدا قسم یک روز از ماه رمضان را روزه بخورم بهتر است از اینکه گردنم زده شود

چنانکه امام زین العابدین علیه السلام در اشعار بعد می فرماید اعیاد ما روزهای ماتم برای ما شده است :

نَحْنُ بَنُو الْمُصْطَفَى ذُو غُصَصٍ            یَجْرَعُهَا فِی الْأَنَامِ کَاظِمُنَا

عَظِیمَةٌ فِی الْأَنَامِ مِحْنَتُنَا                        أَوَّلُنَا مُبْتَلًى وَ آخِرُنَا

یُفَرِّحُ هَذَا الْوَرَى بَعِیدَهُمُ‏                       وَ نَحْنُ أَعْیَادُنَا مَآتِمُنَا

وَ النَّاسُ فِی الْأَمْنِ وَ السُّرُورِ وَ مَا            یَأْمَنُ طُولَ الزَّمَانِ خَائِفُنَا 

وَ مَا خُصِصْنَا بِهِ مِنَ الشَّرَفِ‏                 الطَّائِلُ بَیْنَ الْأَنَامِ آفَتُنَا

یَحْکُمُ فِینَا وَ الْحُکْمُ فِیهِ لَنَا                      جَاحِدُنَا حَقَّنَا وَ غَاصِبُنَا

یعنی ما فرزندان حضرت مصطفی صلی الله علیه وآله در میان مردم دارای اندوههائی هستیم که فرو برنده خشم ما آنرا جرعه جرعه می نوشد رنج ما در میان مردم بزرگ است که اول فرد ما تا آخرین شخص ما مبتلاهستیم این مردم بسبب عیدشان شادمانی می کنند ولی عیدهای ما آل محمد ماتم های ماست مردم همه در امنیت وشادی بسر می برند وخائف ما درطول روزگاردر امان نیست وشرافتی ویژه ماشده ولی فرد متکبری که میان مردم است آفت ما ست چون این متکبر درباره ما حکم می کند وحال آنکه حکم کردن درباره او مال ماست او انکار کننده وغاصب  حق ماست

چگونه مأمون ملعون امام رضا علیه السلام را از نماز عید فطر ممنوع کرد :

در کتاب عیون اخبارالرضا آورده اند که چون عید فطر فرا رسید، مأمون فرستاده‏اى را بسوى امام فرستاد و از آن حضرت خواست تا سوار مرکب شوند و در مراسم عید حاضر شوند و خطبه بخوانند  تا مردم فضیلت ایشان را بشناسند و دلهایشان به وجود آن بزرگوار آرام گیرد، ودلهایشان براین دولت مبارکه (بزعم مأمون) آرام گیرد. پس امام رضا علیه السلام توسّط آن پیک به مأمون پیغام دادند : تو از شروط میان من و خودت در باره عدم دخالت من دراین امر آگاهى داری ،ولی مأمون ملعون پاسخ داد : همانا با این کار می خواهم امر ولایت عهدی در دل عموم مردم ولشگریان وخدمتکاران رسوخ پیداکند تا دلهایشان آرام گیرد و باموری که خداوند متعال شما را بسبب آن برتری داده است اقرار کنند وپی  در پی این سخنان را رد و بدل می کرد   امّا چون مأمون در اصرار بر خواسته خود مبالغه ورزید امام فرمودند ای امیر مؤمنین : اگر مرا از این تکلیف عفو کنى برای من بهتر است واگر مرامعاف نکنى، بآنگونه که رسول خدا صلی الله علیه وآله و على بن ابى طالب علیه السلام  بیرون مى‏آمدند خارج می شوم .

مأمون پاسخ داد: هر طور که دوست دارید  بیرون بیائید ! مأمون به فرماندهان ومردم دستور داد که صبح زود بر در سراى ابی الحسن علیه السلام گرد آیند، سپس مردم  بخاطر ابی الحسن علیه السلام ازمرد وزن وکودک در راهها و پشت بامها نشستند و فرماندهان بر درسرای حضرت رضا علیه السلام گرد آمدند . چون خورشید بر آمد ، امام رضا علیه السلام غسل کردند وعمامه‏اى سپید از جنس کتان بر سر بستند که قسمتى از آن را روى سینه و قسمت دیگر را میان شانه‏هاى خویش افکندند ، سپس جامه خود را بالا گرفتند و به خادمان خویش فرمودند : شما هم مانند من عمل کنید، آنگاه عصائی را در دست گرفتند  وبیرون آمدند وما در پیشاپیش حضرت بودیم وحضرت با پاى برهنه بودند جامه خود را تا نیمه ساق پا برچیده بودند وبرتن مبارکش هم جامه ای برچیده بود پس چون حضرت بپا خواستند وما در جلو ایشان می رفتیم  سر خویش را به سوى آسمان بالا بردند و چهار تکبیر گفتند ، که گمان می کردیم هوا و دیوارها هم به تکبیرآن حضرت پاسخ مى‏گفتند. و فرماندهان ومردم ، آراسته و مسلّح در حالى که بهترین جامه‏هاى خودرا دربر داشتند، بر درسراى امام علیه السلام بودند ، پس همین که ما باین صورت با پای برهنه  برایشان ظاهر شدیم همانا جامه برچیدیم ، واما رضا علیه السلام برآمدند وبر درب منزل توقّف کوتاهى کرده و این عبارات راخواندند :

اللَّه اکبر ، اللَّه اکبر ، اللَّه اکبر على ما هدانا، اللَّه اکبر على ما رزقنا من بهیمة الانعام، و الحمد للَّه على ما ابلانا - آن حضرت صداى خود را بلند کرده و ما  نیز صداى خویش را بلند کردیم ، شهر مرو از گریه و شیون به لرزه در آمد، امام سه بار این ذکر را تکرار فرمودند ، فرماندهان از اسبهاى خویش فرود افتادند و چکمه‏هایشان را از پا افکندند و چون مردم بابی الحسن علیه السلام نگاه کردند و مرو یکپارچه گریه بود دیگر مردم نمی توانستند جلو گریه وناله را بگیرند. امام علیه السلام  هر ده گامى که بر مى‏داشتند مى‏ایستادند و چهار تکبیر مى‏گفتند وما گمان داریم که آسمان و زمین و دیوارهاى شهر هم به حضرتش پاسخ مى‏گفتند.

خبر این ماجرا به مأمون رسید، فضل بن سهل  یعنی ذوالریاستین به مأمون گفت: اى امیر مؤمنان، اگرامام  رضاعلیه السلام بااین روش به مصلّى برسد مردم شیفته او خواهند شد، پس مصلحت است که از او بخواهى که باز گردد ! پس مأمون فردى را نزد آن حضرت روانه کرد، و از حضرت خواست که برگردند، پس ابو الحسن علیه السلام  کفشهای خود راطلب کردند و در پاى کردند و بازگشت نمودند.تمام شد ماجرا.

و شیعیان منتظرند تا حضرت مهدی  علیه السلام ظهور کنند واین نماز فطر را آنگونه که حضرتش می داتتد  بپایان رسانند.

ادامه دارد

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ