سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
تاریخ - فرهنگ - قانون نویسنده: سما - چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱

                          بسم الله الرحمن الرحیم


                بررسی تاریخ بابینش صحیح

مراد ازتاریخ

اگر از واژه تاریخ در قرآن واحادیث استفاده نشده ویادرنادری از روایات آمده اما مراد ومعنا ومنظور ازآن فراوان آمده مانندسرگذشت و داستانهای انبیاء وزندگی ائمه وسیره واتفاقاتی که از زمان حضرت آدم علیه السلام تاظهور امام زمان عجل الله فرجه ورجعت امامان علیهم السلام و پیامبرصلی الله علیه وآله تاروز قیامت درجریان است همه حقایق تاریخ است که در قرآن اجمالا ودر عترت تفصیلا بیان شده است 

 


وبطور واضح امام علیه السلام معنای دانش تاریخ رابیان کرده اند باینکه :  مَا یَحْدُثُ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ الْأَمْرُ بَعْدَ الْأَمْرِ وَ الشَّیْ‏ءُ بَعْدَ الشَّیْ‏ءِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ.یعنی نزد امامان موجود است دانش هر اتفاقی که در شب وروز می افتد وهر امری که بعد از امری می گذرد و هرچه بعد از چیزی می باشد تا روز قیامت ومنظور از تاریخ هم همین است .

بیانگر تاریخ

تاریخ در منطق درست وعقل دو جایگاه دارد یکی آنکه گزارشگر آن خدا واولیاء خدا باشند چونکه  ائمه فرموده اند  إِنَّ عِنْدَنَا لَعِلْمٌ مَا کَانَ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَة یعنی همانا نزد ما اهل بیت است دانش اموری که اتفاق افتاده وهمچنین اموری که اتفاق خواهد افتاد تا روزی که قیامت برپاشود و دیگراینکه گزارش گر آن انسانهای غیر متصل بوحی الهی باشند زیرا وحی الهی مختص انبیاء واولیاء است وجایگاه الخبر یحتمل الصدق والکذب در این نوع گزارشات مردمی می باشد والا سخن خدا واولیاء خدا صدقی است که هیچ شائبه کذبی درآن راهبرنیست چراکه آنها از زوایای زندگی هرکسی آگاهند تا آنجا که می توانند بگویند وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ‏ فی‏ بُیُوتِکُمْ معنای این آیه شریفه این است که حضرت عیسی می فرمود: من بشما اطلاع می دهد از آنچه می خورید و از آنچه درمنزل هایتان ذخیره می کنید پس تاریخ مطابق با واقع مختص پیامبران وامامان واولیاء خدا و نقبا ونجبا وشیعیان کامل ائمه می باشد و ما بقی همه بی اعتبار است چون برگرفته از کتاب وعترت نیست مثل علم رجال ومانند  داستانهائی که از طریق غیر معصوم یعنی ازطریق غیر ثقات شیعه آورده اند پس چون الخبر یحتمل الصدق والکذب است نمی توان تنها با ذکر تاریخچه ای از شخصی و یا از طائفه ای درباره آنها قضاوت نمود ومتأسفانه همانگونه که شاهدیم این گونه قضاوتهای بی اساس در بین مسلمین رایج شده است وحال آنکه اسلام حقیقی آنرا مردود دانسته است ولااقل بی خاصیت می داند چنانکه در این روایت آمده که ِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ مَا هَذَا فَقِیلَ عَلَّامَةٌ فَقَالَ وَ مَا الْعَلَّامَةُ فَقَالُوا لَهُ أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا وَ أَیَّامِ الْجَاهِلِیَّةِ وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِیَّةِ قَالَ فَقَالَ النَّبِیُّ ص ذَاکَ عِلْمٌ لَا یَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا یَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِیُّ ص إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ أَوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ.ازامام کاظم روایت شده که فرمودند حضرت رسول صلی الله علیه وآله وارد مسجد شدند در حالی که گروهی گرد یک نفر را گرفته بودند حضرت پرسیدند این چیست ؟ عرض شد علامه است سپس حضرت پرسیدند علامه یعنی چه ؟ پس آنگروه بحضرت گفتند او دانا ترین مردم بانساب عرب و رویدادها (تاریخ) ودوران جاهلیت واشعار عربی می باشد حضرت موسی بن جعفر علیه السلام می فرماید که حضرت رسول صلی الله علیه وآله فرمودند : این دانشی است که اگر کسی نداند زیان نمی برد واگر کسی بداند بهرمند نمی شود سپس رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند : همانا دانش منحصر در سه امر است : آیه ای که محکم باشد (یعنی متشابه نباشد ) و فریضه ای که عدالت آورد وسنتی که پابرجا باشد وهرچه غیر این سه باشد زیادتی است  این حدیث شرف بطور صراحت تاریخ نگاران غیر الهی راازاعتبار می اندازد .

نگرشی دیگر

نگرش دیگری که در باره تاریخ دارند آمار وشمارش است  وآن دو جهت دارد یکی محاسبه نجومی براثر گردش خورشید وماه وافلاک  که نمودار جلو دستی آن تقاویم وگاه شماری وروز شماری وامثال آن  است ونگرش دیگر نگارش وقایع در ازمنه  وتقویم و امکنه جهان می باشد  که بلحاظی اثر گردش افلاک را بر جغرافیای جهان و زیست اجسام و اجساد جستجو می کنند مانند زیست شناسی واز لحاظی  آمارنقش آفرینی انسانها را برروی کره زمین ثبت وضبط می کنند ومسلم آنچه را که خداوند وانبیاء واوصیاء واولیاء در این زمینه بیان کرده اند بدون شک و شبهه است و جنبه الهی دارد ومایه درس وعبرت وپند از تاریخ می باشد . واما آماری راکه بشر محدود دنبال می کند مانند خودش محدود است زیرا احاطه بتمام هستی ندارد وهر گاه از وحی الهی منقطع شود ازاعتبار ساقط است ولو نویسنده آن بسیار ریز بین ودقیق و راستگو وبی طرف باشد چنانکه مشهور است که تاریخ نویس دروغ نمی نویسد ولی کسی نمی داند که این ادعای عصمت را ازکجا بدست آورده پس اختلافات تاریخی چگونه بوجود آمده است مسلم از لغزش قلم تاریخ نویسان است .  

تاریخ در قرآن                   

اگر مراد از تاریخ نقل داستانهای واقعی باشد هرمقدار درقرآن آمده است جنبه  آموزش و پند گرفتن دارد چنانکه درخود قرآن آمده است  لَقَدْ کانَ فی‏ قَصَصِهِمْ‏ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ یعنی همانا در داستانهای امت های پیشین برای کسانی که مغز دارند پند واندرزی است اما تاریخ تمام انبیاء را خدا هم ذکر نکرده است چنانکه در قرآن فرموده است  وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ یعنی همانا ما قبل از تو ای پیامبر گرامی پیامبرانی رافرستادیم که داستان بعضی ازآنان رابرایت نقل کردیم وداستان گروهی از آنها رابرای تونقل نکرده ایم چه بسا بعضی کوتاه فکران خواسته اند آنچه راخدا نقل نکرده آنها کشف کنند واین امر محال است و در هیچ بحثی علم ویقین حاصل نمی شود مگر ازکلام وحی الهی که توسط انبیاء واوصیاء وکاملین شیعه صادر شده باشد وما معتقدیم که بدیهیات وطبیعیات و امور واضح ومسلمی که ظاهرا احتیاج برجوع بکلام وحی نداریم هم یک وقتی بوده که بشر نیاز براهنمائی داشته وبسبب انبیاء راهنمائی شده تا باینجائی که می بینیم رسیده است دلیل واضح آن اینستکه کودکی که متولد میشود هیچ امری از این امور رانمی داند بلکه باید  از یک سو مواظبش باشند واز سوی دیگر اندک اندک و یکی یکی در مرور وکشش زمان بیاموزد پس بشر از ابتدای آفرینش آموزگار وپرستار داشته تا اینکه بدیهیات ومسلمیات وطبیعیات آنقدر فراگیر وعمومی شده که در آنها نیاز برجوع بانبیاء نیست چون همه کس می دانند وبیکدیگرآموخته اند زیرا جزو مایحتاج دائمی آنهاست وبقای هرلحظه وهر ساعت وهر روز وماه وسالشان بدانستن آنها بستگی داشته وهمینکه آنراآموخته اند نمی توانسته اند فراموشش کنند زیرا غفلت از این دانش ها برابراست بانابودی خودشان ولی انسانهای غافل بهمین امور مغرور شده اند واز ترقی وتکامل وآموزشهای بعدی که بوسیله آئین خداوند حاصل می شود سرباز زده اند پس وقایع وحقایق تاریخ هم نزد خدا واولیاء خداست  

وتاریخی معتبراست که قوانین قرآنی آنرا معتبرگرداند .

 

تاریخ ودانشمندان

قبلا اشاره شد باینکه متأسفانه یکی از ابزار بی اساس برای جرح وتعدیل اشخاص استناد بتاریخچه زندگی اشخاص واعلام  است وحیف واژه مقدس علم است که مضاف الیه آن رجال باشند زیرا که دانستن احوال رجالی را که غیر معصوم توصیف کنند  حد منصفانه اش این است که هم احتمال راست بودن را دارد وهم احتمال دروغ بودن را می دهد و این  حالت  شک نام دارد نه علم واگر قدری احترام کنیم وبگوئیم بعلم نزدیک است آنگاه ظن نام دارد نه علم  وواژه حقیقی علم رجال  شک الرجال یا ظن الرجال نام می گیرد نه علم الرجال وقرآن می فرماید : قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَ‏ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَخْرُصُون‏ یعنی از این گروه بپرس آیا نزد شما از علم چیزی هست که آنرا برای ما بیرون آورید ؟ بلکه شما جز ظن وگمان از دانش پیروی نمی کنید وشما بجز حدس وگمان دانشی ندارید اگر کسی تاریخچه زندگی خودش راخودش بنویسد مسلم باز هم بسیاری از زوایا ویامتون رانمی تواند یاد داشت کند زیرا انسانها براساس مقاصدی که دارند داستان نویسی می کنند وهمین مطلب یعنی بی طرف معرفی کردن تاریخ نویس چه از جانب خودنویسنده باشد وچه از جانب دیگران بخاطر جلب اطمینان خوانندگان است که اگر راست ودرست ودقیق هم بنویسد تا تأیید اسلامی نداشته باشد بی اعتبار است تا چه رسد باینکه بوسیله بررسی وتجسس زندگی نامه مؤمنی از روش های گوناگونی که همه منتهی بافواه الرجالست سبب عدم وثاقت باو گردد بیشمار دیده شده که گروهی از آخوند ها ومردم ساده لوح وقتی از کسی خوششان آمد برای او داستانهای شیرین و جالب و کرامات فوق العاده نقل می کنند وچندین سطر القاب برای او یاد می کنند و رؤیاهای خوب و صادقه برایش می بینند  و هرگاه از کسی بد شان آمد زشت ترین ومنفورتین القاب را برایش اتخاذ می کنند و در خوابهایشان اوراپریشان احوال  و سرگردان می بینند و داستانهای نفرت انگیز وتاریخچه زندگی دلخراش برایش ترتیب می دهند گاه باشد که یک نفر را تکفیر کنند ولی از جهتی دیگر او رابستایند در قرون اخیرشکل تاریخ نویسی  جنبه سیاسی بیشتری پیداکرده است یعنی پای انگلیس وامریکا و صهیونیسم (جنبش سیاسی  یهودی است که با هدف بازگشت ملت یهود به سرزمین مقدس آغاز شد .تفاوت اساسی میان دیدگاههای یهودی صرف و یهودی صهیونیسم در این است که در دیدگاه تخست بازگشت به سرزمین موعود به اراده خداوند است اما صهیونیست ها اراده بشری را عامل موثر در این بازگشت می دانند ، بطور کلی اهداف صهیونیسم را می توان دفاع از برتری نژاد یهود خلاصه کرد ) و سوسیالیسم (جامعه ‌باوری) و امثالهم درکار است که یکدیگر را مهره های اجانب معرفی می کنند و بسیار اتفاق می افتد که اجنبی را برای خود دوست می گیرند ولی دوست دانشمند خود را دستنشانده انگلیس ویااجانب معرفی می کنند که چقدر مایه شادی اجانب شده اند وآنها رابرخود سوار کرده اند. مانند جریان عالم ارزشمند و والامقام شیعه مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه که چه داستانها برای تکفیر ایشان ساخته اند وچه وصله ها برای خروج ایشان از تشیع بایشان چسبانیده اند وحال آنکه این بزرگوار بیانگر معنای حقیقی شیعه واعتقادات شیعه بود وعلم ایشان جدا کننده اختلاط های اعتقادی واخلاقی و شرعی شیعه از سنی و صوفی و سایرمذاهب  بود و هست چنانکه کتب ایشان وشاگردان در گرگفته از علم ایشان موجود است وتاریخ نویسان کوردل ایشان رابستر زمینه سازبرای ادعای مزخرفات  بابیه دانسته اند پس بنابراین تحقیق سست تاریخی نعوذ بالله باید پیامبراسلام هم بسترزمینه ساز برای همه خلفای ظلم وجورتا ظهورحضرت مهدی باشند زیرا اگر پیامبر نبودند دیگر مدعی جانشینی دروغین  برای آن بزرگوار پیدا نمی شد همین قبیل قضاوتهای تحریفی را درباره سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه ویا حاج محمد کریم کرمانی و آقای همدانی اعلی الله مقامهم  داشته ودارند وکتب علمی همه اینها در هر زمینه شهادت می دهد که تاریخ نویسان یا مغرض بوده اند یا ناقل سخنان مغرضینند با وجودی که اگر تاریخ تاریخ نویسان مغرضانه نباشد و واقعیت هم داشته باشد نمی تواند حقیقت داشته باشد بخصوص وقتی که معارض ومخالف هم داشته باشد .  اکنون که اشاره باین علمای ممتاز وبرجسته نمودم وظیفه انسانی خود دیدم والا حمایت از هیچ دسته وگروهی نیست همانگونه که در سرلوحه وبلاکهای طتنجیه نوشته  شده : «آزادی وبلاکهای طتنجیه برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابستگی ندارد» زیرا تمامی احزاب معروف ومشهور افسانه سرایان وداستان بافان و خیال پردازانی هستند که در مقاله مالیخولیا اشاره ای به ممتازین آنها شد که غیر ممتازهایشان جایگاه خود را دارند با وجود همه اینها شیعه اثنا عشریه رابرحق یافته وخود راپیرو آنها می دانم .

 

اثناعشری هستم وبر دین رسولم               برعترت پیغمبر واولاد بتولم

 

ازعترت وقرآن که مهیای قبولم                خالف زقوانین بشر رأی واصولم   

فرهنگ

ازجمله واژهائی که در قرآن وحدیث نیامده فرهنگ است وچون بمعانی آن توجه شود مراد از آن در قرآن وحدیث بوفور دیده می شود فرهنگ از دو بخش فر – هنگ – تشکیل شده است که فر بمعانی شکوه – جلال – برازندگی – برتری – زیبائی – آمده است و هنگ بمعانی توانائی – دانائی – شناخت – هدف – سنگینی –هوش –وامثال آن آمده است و در اصطلاح هنگ از تقسیمات ارتش است که مرکب از سه گردان باشد وگردان یعنی پهلوانان که تشکیل سه گروهان را می دهد وهر گروهان 140تا 170نفر است که گروهان هم جمع گروه بمعنی دسته هاست بنابراین هنگ عبارتست از گروهی متشکل از 420تا510 نفر و سرکرده آنها را سرهنگ گویند بنا براین مراد از فرهنگ رامی توان گفت یعنی برازندگی وامتیاز ومشخصه و برتری یک  فرد ویا یک اثر ویایک گروه و یا یک کشورو یا یک جامعه از سایرین گرچه روی هم رفته فرهنگ را بمعنای آداب ورسوم و ملیت و عقل و دانش وامثال آن آورده اند که همه مؤید همند پس وقتی فرهنگ اضافه بامری شد منحصر بآن امر می گردد مانند فرهنگ لغت فرهنگ لباس فرهنگ دینی فرهنگ اسلام فرهنگ یهود ونصارا فرهنگ ایران فرهنگ هرشهری وهمچنین آدم بی ادب یابی عقل ویا بی تمییز رابی فرهنگ گویند وکسی را که ادب آموخته بافرهنگ می نامند حالا هم هرکس درآموزش وپرورش سمتی دارد او را فرهنگی می شمارند در هر صورت نیک وبد درفرهنگ لحاظ نمی شود مگر بطور نسبی چنانکه عملی در میان طایفه ای بد است ودر طایفه دیگر خوبست شراب در فرهنگ اسلام زشت است ولی در فرهنگ یهود ونصارا قبحی ندارد پس حکم این واژه هم مانند واژه تاریخ است .  

    قانون             بسم الله الرحمن الرحیم

واژه قانون از واژه هائی است که کتاب وعترت از آن ساکت است وبا عدم توجه باسکتواعما سکت الله پدیده ای شده مانند اجتهاد شگفت انگیز وصدای این سازدر جهان اسلام نواخته شده  همچنان که بانکداری وگرفتن ربا مانند خون دررگهای پیکر جامعه روان است قانون هم مانند استخوان اسکلت پیکر جوامع بشری را تشکیل داده است  درلغت گویند:اصل قانون بزبان یونانی از کانون گرفته شده است وحال آنکه واژه کانون درلغت عرب هم وجود دارد بمعانی آتشدان – یا پوشیده ومحفوظ . شاید تناسباتی هم در کار باشد که هرکسی یا اندک نظر برداشتی می کند درلغت گفته اند :

 القانون‏- ج‏ قوانین‏ [قنّ‏]: اصل و اساس، مقیاس هر چیزى‏ -

ونیز نام سازی از مخترعات معلم ثانی بوده –

ونیزمجموع دستور العملهای کلی که از سوی حاکمی بمنظور تنظیم روابط آحاد جامعه یا جامعه ای وضع شده باشد.

ونیزگفته اند در ماده قانون اختلاف دارند در خصوص اصل واژه « قانون » اتفاق نظر وجود ندارد در این مورد چند نظریه وجود دارد

اول -گروهی آن را عربی الاصل  ندانسته و از واژه های دخیل در عربی می دانند که از واژه  لاتین kanon ـ یعنی خط کش ـ مأخوذ است دلیل این گروه  تشابهی بین لفظ « قانون » و «kanon » و نزدیک بودن معنای این دو و احتمال معرب شدن این کلمه در اثر تعامل فرهنگی  اسلام و غرب استناد کرده اند
 گروه دوم-  نیز در غیر عربی بودن و معرب بودن این واژه تردید ندارد لکن آن را مأخوذ از  زبان رومی ، فارسی ، سریانی یا عبری دانسته اند
 سومین گروه اعتقاد دارد که « قانون »لفظاً و اصلا ًعربی بوده و اصل آن «قن» است چنانکه اشتقاقات آن این چنین است :

القِنّ‏: العبد المتعبد، و یجمع على‏ الأَقْنَان‏، و هو الذی فی العبودة إلى آباء. و القُنَّة: الجبل المنفرد المستطیل فی السماء و الجمیع‏ القِنَان‏. و قَنَانُ‏ بن‏ قَنَان‏ اسم ملک کان یأخذ کل سفینة غصبا، کان من أشراف الیمن (بنی) جلندی بن‏ قَنَان‏.

 و القِنِّینَة: وعاء یتخذ من خیزران أو قضبان قد فصل داخله بحواجز بین مواضع الآنیة على صیغة القشوة، و القشوة شی‏ء یتخذ من مشارب یوضع فیه الزجاج. و القُنَان‏: أشد ما یکون من ریح الإبط. و القِنْقِن‏: الدلیل الهادی البصیر بالماء تحت الأرض و حفر القُنِیّ‏، و یجمع‏ قَنَاقِن‏

یخافتن بعض المضغ من خشیة الردى‏                     وینصتن للسمع انتصات‏ القَنَاقِن

  طبق عقیده این گروه ، قانون به لحاظ شکلی بر وزن «فاعول» است ، که بر کمال و بذل و جهد دلالت دارد

معنای اصطلاحی قانون
در مباحث علوم اجتماعی به ویژه دربحث علم حقوق ، قانون را بدو معنا بشرح زیر دانسته اند
1- معنای موسّع
2- معنای مضیّق
معنای موسّع
مجموعه قواعد رفتاری که نحوه رفتار افراد و مناسبات میان آنها در جامعه را مشخص می سازد که این معنا به لحاظ عام بودنش با معنای لغوی قانون مشابهت دارد در این معنا قانون، فارغ از مقام تصویب کننده اش مورد نظر است و آنچه در آن اهمیت دارد ، توجهش به رفتار افراد و نتیجه ای است که در تنظیم امور اجتماعی دارد و هر گاه لفظ قانون بصورت اطلاق بکار رود مراد از آن ، همین معناست
معنای مضیّق
مجموعه قواعد رفتاری که مربوط به امری خاص و مشخص است ، آنگونه که گفته می شود :« قانون مدنی » ، « قانون نظام وظیفه عمومی » یا « قانون مجازات مرتکبین اختلاس و ارتشاء»
در این معنا قانون ساخته و پرداخته مجامع قانونگذاری و به تعبیری « وضعی » است . خواه این مجامع درحدّ مجالس مقننه باشند خواه در حدّ شوراهای واضع آئین نامه یا دستعور العملها
شاید فارغ از اختلاف بیان های علمای حقوق بتوان قانون را در معنا چنین تعریف کرد
 قانون وضعی

قاعده ای است مکتوب که توسط مقام صاحب صلاحیت برای تنظیم رفتار مردم در اجتماع تنظیم شده و نقض آن ، مستوجب اعمال ضمانتهای اجرایی توسط دولت است همانگونه در این تعاریف ملاحظه می شود اعتقاد بخدا وعمل از روی اعتقاد و بیان حکم خدا همه تعطیل شده که نهایت امربقانون گذار غیر منصوب از جانب خدا برمی گردد . واما مرادعملی واجرائی قانون در دنیا از روز روشنتر است که بطور مطلق دلالت بریک نظام حاکم دارد حال آن نظام یا الهی وطبیعی است ویا قرار دادی است وقرار دادی آن یا مطابق شرع ودین وآفرینش است ویا مغایر بافطرت ودین و طبیعت می باشد تاجائی که دربرهه ای از زمان حکومت شرع بر قانون ویا حکومت قانون برشرع مطرح شده واجرا گردیده است که اشتباه گاهی در قانون گذار است وگاهی در قاضی است وگاهی در مجری است شماره پرونده ای دارم که در یک موضوع بعینه دوقاضی طبق ماده 198 حکم داده اند یکی رآی مثبت داده ودیگری برخلاف او رأی منفی داده است وهردو بماده 198 – استناد کرده اند وقتی بقاضی مربوطه این حدیث را نشان دادم که امام صادق علیه السلام می فرمایند الْحُکْمُ‏ حُکْمَانِ‏ حُکْمُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حُکْمُ أَهْلِ الْجَاهِلِیَّةِ فَمَنْ أَخْطَأَ حُکْمَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَکَمَ بِحُکْمِ أَهْلِ الْجَاهِلِیَّةِ یعنی حکم دو رقم است یکی حکم خدای عزوجل است ودیگر حکم جاهلیت است پس هرکس حکم خدای عز وجل رااشتباه کند بحکم جاهلیت حکم داده است پاسخی  که قاضی متخلف  داد این بود دادگاه حوزه علمیه نیست تا اینکه بعد از 9ماه قاضی سوم او را رد کرد پس گاه قاضی نمی تواند منظورقانون گذار را بفهمد وگاه خود قانون گذارهم اشتباه کرده درهرصورت قانون یعنی نظام  ونظام طبیعت را خود طبیعت اجرا می کند وتخلف بردار نیست ونظام  شریعت را شارع یعنی حضرت پیامبرصلی الله علیه وآله ابلاغ می کند تا با اختیارمردم جهت پیروی انتخاب شود وآن هم با قانون ونظم طبیعت هیچ فرقی ندارد یعنی تخلف بردارنیست هرکس تخلف کند جزای خلافش را خواهد دید وهرکس پیروی کند پاداش آنرا درمی یابد زیرا که اصل قانون ونظام الهی ،  شریعت است پس همه سخن دراین است که چرا دمندگان در سرنای قانون شریعت وشارع را یعنی قرآن وپیامبروسخنان جانشینان بحق او را رها کرده اند؟ و در مقابل شارع اشخاصی مبدع را انتخاب  کرده اند وآنها را بر شارع حاکم نموده اند ونظر خود را بنام قانون خدا حاکم کرده اند و هرحزبی بقوانینی که دردست دارد خرسند و راضی است وقوانین ساخته وپرداخته خودودیگران را انتساب بخدا و پیامبر صلی الله علیه وآله وامامان معصوم علیهم السلام می کنند آنقدر قوانین وضع  کرده ومی کنندکه وقتی امام زمان صلوات الله علیه ظاهر می شوند بقول امام باقر علیه السلام  :

یَقُومُ الْقَائِمُ بِأَمْرٍ جَدِیدٍ وَ کِتَابٍ جَدِیدٍ وَ قَضَاءٍ جَدِیدٍ عَلَى‏ الْعَرَبِ‏ شَدِید یعنی حضرت باامرجدید  و کتاب جدید وداوری جدیدی بپا می خیزد که برعرب دشوار خواهد بود یعنی برهمان مؤمنین زمان ظهور هم دشوار است چون فرموده اند الْمُؤْمِنُ‏ عَرَبِیٌ‏ لِأَنَّ نَبِیَّهُ صلی الله علیه وآله عَرَبِیٌّ وَ کِتَابُهُ الْمُنْزَلُ‏ بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِین‏ مؤمن عربی است زیرا پیامبرش صلی الله علیه وآله عربی است وکتابی که بر پیامبرش نازل شده بزبان عربی است پس نظم و قانونی را که امام زمان صلوات الله علیه برای جهان خواهند آورد کاملا مغایرت با قوانین جعلی وساختگی جهان بخصوص جهان اسلام خواهد داشت باوجودی که همه اش همان دین جدش رسول الله صلی الله علیه وآله می باشد که براثر تحریفات تعطیل شده وامر حضرت صاحب الامر جدید بنظر خواهد رسید برخی از مرادات قانون را چنین دانسته اند  :

1-هرقاعده عام و اصل کلی را قانون نامیده اند. مانند رابطه  علت ومعلول درعلوم طبیعی و قانون نیوتن.

-2وهمچنین جامعه‌‌ شناسان ،به نظام مند شدن رفتارهای    پراکنده‌ی آدمیان و کنش‌های اجتماعی را در قالب یک  روح ویا در قالب اصول کلی قانون گویند.                      

3- قانون نام یک آلت و ساز موسیقی است ( موسیقی نیز تابع یک هماهنگی و نظام خاصی است که صداهای پراکنده را منظم ساخته

4- به خط ‌کش و پرگار نیز قانون می‌گویند، زیرا خطوط و ابعاد را به صورت شکل‌های هندسی دلخواه منظم می کند 

 5- در عرف جامعه و فرهنگ زبان‌شناسی قانون را قاعده الزام‌آور اجتماعی حاکم بر جامعه می‌گویند

 5- فرمان‌روایی اصول و قواعد کلی بر افراد و محدود ساختن اراده‌ی فردی در چارچوب قواعد حقوقی را قانون می‌گویند

قانون در ایران  

ورود فرهنگ قانون‌مداری به ایران خود داستانی حماسی دارد. ایرانیان در زمان قاجاریه از طریق مسافرت‌ها، مهاجرت‌ها، مأموریت‌های سیاسی و اعزام دانشجو با فرهنگ غرب و پیشرفت‌های حیرت‌انگیز فنی و علمی و فرهنگی و سیاسی آن آشنا شدند. گروهی با خود اندیشیدند که راز این همه پیشرفت اروپاییان و عقب‌ماندگی مردم مشرق زمین و غوطه‌خوردن در دریای ظلمت و جهل و عقب ماندگی چیست؟ تا اینکه بعضی باین باورتن دادند که علت این فاصله‌ی عظیم فنی و فرهنگی را در یک کلمه است و آن قانون بود. مستشارالدوله از سفرای ایران در پاریس پس از بازگشت از فرنگ کتابی به نام «یک کلمه» را نگاشت و مقصودش از «یک کلمه»، قانون بود. میرزاملکم‌خان در زمانی که کلمه‌ی قانون در ایران ذنب لایغفر بود به خارج از کشور رفت و «روزنامه‌ی قانون» را انتشار داد و سرانجام نظام حاکمیت قانون با پیروزی مشروطه ‌خواهان در ایران مستقر گردید.وافرادی چون کسروی جهت پیشبرد اهداف خود از آن حمایت کردند قانون در این پهنه‌ی تاریخی و فرهنگی تأثیر بسیار ژرف و عمیق دارد.

در نظام قانون‌مدار، همه نهادهای سیاسی و قضایی و مقامات حکومتی در چارچوب اختیارات قانونی و بر اساس هنجارهای (Norms) قانونی و حقوق شهروندی و اصول محدودکننده عمل می‌کنند که به آن« صلاحیت» می‌گویند. صلاحیت به معنای قدرت در حصار و قدرت مهار شده است. فلاسفه گفته‌اند قدرت فساد می‌آورد و قدرت مطلق فساد مطلق. بنابراین باید قدرت مهار شود. برای مهار قدرت نیز دو راه حل اندیشیده اند؛ یکی تجزیه‌ی قدرت به قوای سه‌گانه( مقننه، مجریه و قضائیه) که از طریق چیدمان قدرت و تفکیک قوا، قدرت، قدرت را متوقف می‌سازد. دیگری ایجاد دولت قانون‌مدار. دولت قانون‌مدار بر اساس اندیشه‌ی حاکمیت قانون (Rule of law) است. برخی از حقوقدانان به آن «دولت حقوق‌مدار» یا«دولت حقوقی» نیز می‌گویند. اولین و مهم‌ترین قشر اجتماعی که با نظام حاکمیت قانون سر آشتی و سازگاری یافته، علما و روحانیت بودند.زیرا رابطه اجتهاد وقانون رابطه ای بسیار تنگاتنگ  وموافق بود مشروطه‌خواهان با رهبری سران نظام حاکمیت قانون را در ایران ترویج و پایه‌گذاری نمودند. در آغاز مشروطیت  نظیر علامه نائینی و آخوند خراسانی و شیخ انصاری و محلاتی و … با قول و قلم و فتوا و رساله و نامه‌نگاری و تلگراف و تحصن از مشروطه‌خواهی، آزادی‌خواهی و حاکمیت قانون دفاع نمودند. مبنای نظری و فلسفی و تئوریک و نظریه ‌پردازانه‌ی قانون با قلم نظیر علامه نائینی بود که با انتشار رساله‌ی « تنبیه المله و تنزیه الامه» باصطلاح قانون را برای مبارزه با ظلم ظالم و غصب غاصب از باب مقدمه‌ی واجب، یعنی واجب عقلی و شرعی اعلام نمودند. البته در مقابل مشروعه‌خواهان نیز به پشتیبانی محمدعلی‌شاه و به رهبری شیخ فضل‌اله نوری به مخالفت شدید با نظام حاکمیت قانون پرداختند. شیخ فضل‌اله با انتشار کتاب تذکره الغافل و ارشاد الجاهل با مشروطیت مخالفت شدید نمود. شیخ فضل اله به صراحت اعلام کرد مبنای این ضلالت نامه (قانون اساسی) بر دو اصل شوم «حرُیت» (آزادی) و «مساوات» (برابری) استوار است. این دو اصل موجب خراب ایمان و تضعیف اسلام می‌شود!

مظلومیت اسلام وتشیع آنقدر زیاد است که گمان می کنند حالا که شیعه برسمیت شناخته شده ونسبتا آزادی بیانی دارد آنرا باید مدیون قانون بداند وغافلند از اینکه هرکجا سخن حقی باشد بنیان گذار آن اسلام وتشیع بوده وهست وهر کجا سخن باطل وزور حاکم است بنیان گذار آن دشمنان اسلام وتشیع بوده وهستند چه در لباس قانون باشد وچه باسم ترویج دین باشد.وجهان اسلام هرحقی در دست دارد از کتاب وعترت گرفته وحتی کفار هم درستیها را از اسلام ربوده اند وسپس بعضی از آنها رابامارک قانون ویا دین ویا مارکهای بیشمار دیگر برمسلمین تحمیل می کنند مسلمینی که از ابتدا زیر بار سخن حق نمی رفتند وپیامبرصلی الله علیه وآله واهل بیت او را مستأصل کرده شهید نمودند حالا خیال میکنند که قانون آنها را آزادی بخشید و قانون رابرشریعت حاکم می دانند وهمان سخن اجتهادی رابلکه بالاترش را درباره قانون هم می گویند اجتهاد می گوید هذا ما أدی إلیه ظنّی وکلّ ما أدّی إلیه ظنّی فهو حکم الله فی حقی وفی حق من قلّدنی -  الدلیل الدالّ علی الحکم الواقعی بالکشف الظنی یعنی این رساله من یا این اجتهاد من فراورده گمان من است و فراورده گمان من در باره خودم و در باره کسانی که از من تقلید می کنند حکم خداست ودلیل حکم واقعی همان کشفی است که از روی گمان حاصل گردیده است و قانون مندان گویند  در اصطلاح ترکیبی «حاکمیت قانون» به معنای برتری قانون بر همه کس و همه مراجع است. یعنی این که هیچ کس وهیچ مرجعی نمی تواند برتر از قانون بنشیند و خود رامحق برای تخلف از قانون بداند. حتی واضعین قانون، خود، مکلف به پیروی از قانون اند حق تخلف از قانون برای هیچ کسی وجود ندارد پس ریشه این گونه قوانین اجتهادی است که ازسوی اولین غاصب مقام ولایت یعنی مقام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام وسپس غاصبینی چون  خلفای ظلم وجور براولاد معصومش آغاز گردیده است تا امروز چنین مدرن گردیده است که ملاحظه میشود . ختم تمام این مباحث را بآیه ای محکم از قرآن مجید می نمایم زیرااین آیه شریفه رابزرگان شیعه بارها تفسیر کرده اند:

فَلَا وَرَبِّکَ لَا یُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لَا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیمًا (نسا65)

یعنی (ای رسول گرامی) سوگند بپرورنده ات مردم اهل ایمان نمی شوند مگروقتی که ترا در مشاجراتشان حاکم  گردانند پس هرگاه حکم نمودی نباید در خود رنجشی احساس کنند وباید کاملا تسلیم باشند. پس ثمره تاریکی جبت وطاغوت که اجتهاد وقانون است دنیا را تاریک کرده ولازم است باتمام وجود بخوانیم :  

اللَّهُمَ‏ اکْشِفْ‏ هَذِهِ‏ الْغُمَّةَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِظُهُورِالحُجّةِ - إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَراهُ قَرِیباً وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ.

 

   

ادامه داراست

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ