سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
خبر هلاکت عمر نویسنده: سما - شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱

بنام خدا

                                       خبر هلاکت عمر

حضرت رسول صلی الله علیه و آله در زمان حیاتشان خبر هلاکت عمر را دادند و فرمودند: خدای تعالی به من فرمود: ((یا محمد! إنّی قد جعلت ذلک الیوم عیداً لک و لأهل بیتک و لمن تبعهم من المؤمنین و شیعتهم....)) ای محمد! همانا من آن روز  (روز هلاکت عمر) را برای تو و اهل بیتت و هرآنکس از مؤمنین و شیعیان که پیرو اهل بیت تو هستند، عید قرار می دهم.... ج 31ص 125

 

 


در جلد سی و یکم بحار الانوار مرحوم علامۀ مجلسی حدیثی از حضرت هادی علیه السلام نقل می کند که مضمون آن چنین است:

پدرم (حضرت جواد علیه السلام) فرمودند: حذیفة بن الیمان روز نهم ربیع الاول بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد. حضرت را دید که با امیر المؤمنین و حسنین علیهم السلام مشغول تناول غذا هستند. پیامبر پیوسته متبسم به آنان نظر می اندازد و میفرماید: بخورید به برکت این روز! مثل چنین روزی خدای تعالی دشمن شما را به هلاکت می رساند، و دعای مادر شما مستجاب می شود!! مثل چنین روزی کسی که همانند فرعون (نسبت به موسی و بنی اسرائیل) به اهل بیت من ظلم کرده و حق آنان را غصب نموده، مفقود می شود. مثل جنین روزی.....

 

حذیفه می گوید: به پیامبر عرض کردم: آیا در امت شما کسی هست که حرمت اهل بیت شما را زیر پا گذارد؟! پیامبر فرمود: بله، ای حذیفه! شخصی از منافقین خود را بر امت رئیس می کند، و مردم را مجبور به اطاعت از خود می نماید، و لباس ذلت و خواری به تن می پوشد، مردم را از راه راست باز می دارد، (تفسیر و تأویل) کتاب خدا را تغییر می دهد، سنت و روش من را عوض می کند، فرزندانم را از ارث محروم می کند، اموال خدا را در غیر مکانش مصرف می کند، من و برادرم و وزیرم (امیر المؤمنین) را تکذیب می کند و دخترم را از حقش (فدک) محروم می نماید، پس او (فاطمه) بر علیه او (عمر) دعا می کند و خدای تعالی (اگرچه پس از چند سال) دعای او را مثل چنین روزی به اجابت می رساند.... (زمانی که عمر پس از ظلم های بسیار، قبالۀ فدک را از حضرت فاطمه با خشونت و هتک حرمت گرفت و آن را پاره کرد، حضرت چنین دعا نمودند: آنچنانکه قبالۀ فدک را پاره کردی.... خدا شکمت را پاره کند. خدای تعالی هم به دست فیروز شکم او را پاره کرد. الحمدلله رب العالمین).

حذیفه می گوید: پس از شنیدن فرمایشات پیامبر هیچ شکی از کفر عمر در دل نداشتم تا اینکه زمانی نه طولانی گذشت، پیامبر را به شهادت رساندند، شر و کفر و نفاق به میان مردم بازگشت، مردم (بخاطر بی دینی رؤساء) از دین برگشتند، معنای قرآن و دین را عوض کردند، بیت نبوت را به آتش کشیدند، شهادت و قضاوت امیر المؤمنین را زیر پا گذاشتند، فاطمه دختر پیامبر را تکذیب کرده اما یهود و نصاری را تصدیق نمودند، بر منبر رسول خدا به ناحق تکیه زدند، بر امیر المؤمنین بهتان و افترا بسته و برای قتلش نقشه ها می کشیدند، سیلی به صورت فاطمه زدند و فدکش را مصادره کردند.... آنگاه خدای تعالی دعای فاطمه را مستجاب نمود و عمر (بدست فیروز) به هلاکت رسید.

 

(حذیفه ادامه می دهد) پس از قتل او (عمر) بر امیر المؤمنین علیه السلام وارد شدم تا این شادی را به او تبریک و تهنیت بگویم.. امیر المؤمنین فرمودند: ای حذیفه! آیا بیاد داری روزی را که بر پیامبر صلی اله علیه و آله وارد شدی، من و دو فرزندم با رسول خدا هم خوراک بودیم؟ عرض کردم: بله، ای برادر رسول خدا.. حضرت فرمود: به خدا سوگند، این همان روزی است که خدای تعالی چشمان اهل بیت پیامبر را روشن نمود. من برای امروز ( نهم ربیع الاول، عید الزهرا) هفتاد و دو اسم می شناسم!! حذیفه می گوید: به حضرت عرض کردم: ای امیر المؤمنین! آن نام ها را برایم بازگو تا بشنوم. حضرت فرمود:

 

روز استراحت، روز از بین رفتن غمها، روز ریختن گناهان، روز برکت، روز عافیت، روز گرفته شدن انتقام، روز بزرگترین اعیاد الهی، روز غدیر دوم، روز استجابت دعا، روز ندامت ظالم، روز قبولی اعمال شیعه، روز سرور شیعه، روز در آوردن لباس سیاه (اشاره به دو ماه محرم و صفر و هشت روز از ربیع الاول که ایام محسنیه و شهادت حضرت عسکری علیه السلام است که شیعیان و محبین این ایام را عزادار و مشکی پوش هستند)، روز هلاک منافق (عمر)، روز سرور اهل بیت، روز روشن شدن بدعت های گذاشته شده، روز دیدارها، روز عبادت، روز موعظه و پند پذیری، روز .......

 

حذیفه می گوید: از نزد امیر المؤمنین علیه السلام برخاستم و با خود می اندیشیدم: اگر هیچ پاداشی و اجری در نامۀ عمل من نباشد مگر فضیلت این روز، همانا این برای من کافی است.....

 

حضرت صادق علیه السلام فرمودند: شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا، یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا. شیعیان ما از باقیماندۀ گل ما آفریده شده اند، خوشحال و مسرور از شادی و سرور ما هستند و غمگین و اندوهناک از حزن و اندوه ما. 

 

ماجراى قتل عمر:

 عمر بن خطاب به دست ابولؤلؤ که نامش فیروز و غلام مغیرة بن شعبه بود، چند ضربه خنجر خورد که منجر به مرگ او شد.

 

 (مسار الشیعه: ص 23. توضیح المقاصد: ص 33. العدد القویة: ص 328. فیض العلام: ص 129. بحار الانوار: ج 95، ص 199)  (زاد المعاد: ص 34  )

 

بنابر مشهور هنگامى که ابولؤلؤ ضربه‏ها را بر عمر زد و خواست فرار کند، عده‏اى مانع شدند، و 12 نفر را مجروح کرد که شش نفر از آنها مردند. (بحار الانوار: ج 95، ص 200)

 

ضربه‏هاى جناب ابولؤلؤکارگر شد و به خلیفه سابق ملحق شد. در روز سوم در جنب ابوبکر دفن شد.  

   (تاریخ الخلفاء: ص 134 133)

 عمرملعون مدت ده سال و شش ماه و چهار شب خلافت کرد. او اولین کسى بود که نام خود را امیر المؤمنین گذاشت، و ابوموسى اشعرى اولین نفرى بود که او را در منبر به این نام خطاب کرد.(تتمة المنتهى: ص 11)

 

 بدعت عمر براى آینده خلافت:

 

 عمر هنگام مرگ امر خلافت را به شورى واگذار کرد و ابوطلحه انصارى را طلبید و به او گفت: بعد از مرگ من با پنجاه نفر از انصار با شمشیرهاى کشیده شش نفر را در خانه عایشه حاضر کنید: على بنابى طالب علیه السّلام، عثمان، طلحه، زبیر، سعد بن ابى وقاص، عبدالرحمن بن عوف. آنگاه سه روز آنها را مهلت دهید، و بعد از آن اگر چهار یا پنج نفر بر نظرى متفق شدند و دو یا یک نفر مخالفان آنان بودند،مخالفان را به قتل برسانید، و اگر سه نفر نظرى داشتند و سه نفر نظر دیگرى داشتند، آن طرف که عبدالرحمن بن عوف در اوست مقدم بدارید و سه نفر دیگر را گردن بزنید، و اگر بعد از سه روز بر امرىاتفاق نکردند، هر شش نفر را گردن بزنید.

 

شوراى بعد از مرگ عمر:

 

 بعد از مرگ عمر شورى در خانه عایشه تشکیل شد، و زبیر بن عوام پسر صفیه حق خود را به پسر دائى خود امیر المؤمنین علیه السّلام بخشید! طلحة بن عبیداللَّه هم حق خود را به عثمان بخشید! سعد بن ابىوقاص هم حق خود را به عبدالرحمن بن عوف بخشید.

 عبدالرحمن به مسجد آمد و در جمع اصحاب به امیر المؤمنین علیه السّلام عرض کرد: من بیعت مى‏کنم با شما به این شرط که عمل کنى به کتاب خدا و سنّت پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و روش ابوبکر و عمر!امیر المؤمنین علیه السّلام‏فرمودند: بلکه طبق کتاب خدا و سنّت پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و اجتهاد و رأى خود عمل مى‏کنم.

 عبدالرحمن این کلمات را سه بار به عثمان گفت، و عثمان قبول کرد. بار سوم عبدالرحمن با عثمان بیعت کرد و دیگران هم بیعت کردند، غیر از بنى هاشم و جمعى از بزرگان صحابه مثل عمار یاسر و مقداد بناسود که بیعت نکردند.

 اینک جا دارد چند سؤال مطرح شود: ( از بکری ها بپرسید؟)

 عمر در دوران جوانى به چه کارى مشغول بوده و در سفرهاى تجارتى چه شغلى داشته است ؟

 در جنگ حدیبیه چه کسى ،چه اعتراضی به پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله کرد؟

 چه کسى نسبت هذیان به پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله داد؟

 چه کسى در خانه امیر المؤمنین علیه السّلام را آتش زد و گفت: » قصد دارم خانه را با اهلش بسوزانم، اگرچه فاطمه در آن باشد « ؟

 چه کسى محسن بن على علیه السّلام را کشت ؟

 چه کسى به قنفذ دستور داد تا به دختر پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله تازیانه بزند ؟

 چه کسى ابوبکر را به غصب فدک ترغیب کرد و شهادت امیر المؤمنین علیه السّلام و امّ ایمن و حسنین علیهما السّلام را رد کرد؟

 چه کسى قباله فدک را از حضرت صدیقه سلام اللَّه علیها گرفت و جسارت به صورت مبارک آن حضرت کرد ؟

 اولین کسى که دست روى دست گذاشتن را در نماز احداث کرد که بود؟

 اولین کسى که خلافت را به شورى حواله نمود چه کسى بود؟

 اولین کسى که با همراهى ابوبکر سهم ذوى القربى را نداد چه کسى بود ؟

 اولین کسى که روز عید غدیر با على بن ابى طالب علیه السّلام بیعت کرد و گفت: » بخ بخ یابن ابى طالب، اصبحت مولاى و مولى کل مؤمن و مؤمنة « چه کسى بود؟

 اولین کسى که متعه حج و متعه نساء را حرام کرد چه کسى بود؟

 اولین کسى که دستور داد نافله‏هاى ماه رمضان به جماعت خوانده شود چه کسى بود؟

  چرا هنگامى که شخصى از کوزه خلیفه خورد مست شد؟!!

 چه کسى گفت: همه مردم از من باسوادترند حتّى پیرزنها؟!

 از چه کسى هرگاه سؤال مى‏کردند و در جواب فرو مى‏ماند، مى‏گفت: اشتغال به دلالى و خرید و فروش، مرا مانع از یاد گرفتن مسائل شد؟

اینکه در کتب تاریخ با عبارتهاى مختلف ذکر شده که عمر بن خطاب حسب وصیت ابوبکر به خلافت مسلمین نصب شده جاى چند سؤال دارد:

 1آیا وصیت ابوبکر نافذ است و وصیت اشرف مخلوقات خاتم الانبیاء صلّى اللَّه علیه و آله در غدیر و غیر غدیر نافذ نیست ؟

2   آیا پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله در هنگام رحلت نفرمود کاغذ و قلم بیاورید تا بگویم و نوشته شود مطلبى که بعد از من اختلاف نکنید؟ چرا نسبت هذیان به آن حضرت دادند و کاغذ و قلم نیاوردند و حال آنکهخداوند در قرآن مى‏فرماید: "هرچه آن حضرت مى‏فرمایند وحى است نه از نزد خود" (سوره نجم: آیات 3 - 4  و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى  (.

 چطور براى ابوبکر کاغذ و قلم آوردند و کسى اعتراض نکرد. جالب اینکه او بیهوش مى‏شد و به هوش مى‏آمد و بعد از( بسم اللَّه) عثمان از طرف خودش نوشت خلیفه بعد از ابوبکر عمر است و ابوبکر مخالفتىنکرد؟

 

- قتل عمر بن سعد:

 عمر بن سعد[لعنة الله علیه] 

 فرمانده ظالم لشکر یزید در این روز به دست مختار ثقفى رحمة اللَّه علیه به درک واصل شد.(زاد المعاد: ص 344)منتهى: ص 350 -351 )

 

 درزاد المعاد از خذیفه نقل می کند :

پس رفتم به خدمت حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام تا که آن حضرت را تهنیت و مبارکباد گوئیم به آنکه منافق کشته شد و به عذاب حق‌تعالی واصل گردید. چون حضرت مرا دید فرمود:

ای حذیفه ایا در خاطر داری آن روزی را که آمدی به نزد سید من رسول خدا صلی الله علیه و آله  و من و دو سبط او حسن و حسین علیهما السلام نزد او نشسته بودیم و با او غذا می‌خوردیم پس تو را دلالت کرد بر فضیلت این روز؟

گفتم: بلی ای برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله . حضرت فرمودند: به خدا سوگند که این روزی است که حق‌تعالی در آن دیده‌ی آل رسول را روشن گردانید و من برای این روز هفتاد و دو نام می‌دانم. حذیفه عرض کرد:

یا امیرالمؤمنین می‌خواهم که این نام‌ها را از شما بشنوم. حضرت فرمودند:

این روز، روز استراحت است که مؤمنان از شرّ آن منافق امان یافتند.

1.     روز زایل شدن کرب و غم است. و روزغدیر ثانی است.

2.     روز تخفیف گماهان شیعیان است.         

3.     روز اختیار نیکوئی است برای مؤمنان.

4.     روز برداشتن قلم از شیعیان است.           

5.     روز در هم شکستن بنای کفر و عداوت است.

6.     روز عافیت است.

7.     روز برکت است.

8.     روز طلب خون‌های مؤمنان است.

9.     روز عید بزرگ است.

10. روز مستجاب شدن دعاست.

11. روز موقف اعظم است.

12. روز وفای به عهد است.

13. روز شرط است.

14. روز کندن جامه سیاه است.

15. روز ندامت ظالمان است.

16. روز شکسته شدن شوکت مخالفان است.

17. روز نفی هموم است.

18. روز فتح است.

19. روز عرض اعمال کافر است.

20. روز قدرت خداست.

21. روز عفو از گناهان شیعیان است.

22. روز فرح ایشان است.

23. روز توبه است.

24. روز انابت به سوی حق‌تعالی است.

25. روز زکات بزرگ است.

26. روز فطر دوم است.

27. روز اندوه یاغیان است.

28. روز گِرِه خوردن آب دهان در گلوی مخالفین است.

29. روز خشنودی مؤمنان است.

30. روز عید اهل بیت است.

31. روز ظفر یافتن بنی‌اسرائیل است بر فرعون.

32. روز مقبول شدن اعمال شیعیان است.

33. روز پیش فرستادن تصدقات است.

34. روز زیادتی مثوبات است.

35. روز قتل منافق است.

36. روز وقت معلوم است.

37. روز سرور اهل بیت است.

38. روز شهود است.

39. روز قهر بر دشمن است.

40. روز خراب شدن بنیاد ضلالت است.

41. روزی است که ظالم انگشت ندامت به دندان می‌گزد.

42. روز تنبیه است.

43. روز شرم است.

44. روز خنک شدن دلهای مؤمنان است.

45. روز برطرف شدن پادشاهی منافقان است.

46. روز توفیق اهل ایمان است.

47. روز رهایی مؤمنان است از شر کافران.

48. روز مظاهره است.

49. روز مفاخرات است.

50. روز قبول اعمال است.

51. روز تبجیل و تعظیم است.

52. روز نحله و عطاست.

53. روز شکر حق‌تعالی است.

54. روز یاری مظلومان است.

55. روز زیارت کردن مؤمنان است.

56. روز محبت کردن به ایشان است.

57. روز رسیدن به رحمت‌های الهی است.

58. روز پاک گردانیدن اعمال است.

59. روز فاش کردن رازهاست.

60. روز برطرف کردن بدعتهاست.

61. روز ترک گناهان کبیره است.

62. روز ندا کردن به حق است.

63. روز عبادت است.

64. روز موعظه و نصیحت است.

65. روز انقیاد پیشوایان دین است.

 

و ...

حذیفه گوید: سپس از خدمت امیرالمؤمنین علیه‌السلام برخاستم و گفتم اگر درنیابم از افعال خیر و آنچه امید ثواب از آن دارم مگر محبت این روز و دانستن فضیلت این روز هر آینه منتهای آرزوی من خواهد بود.

پس محمد و یحیی راویان این حدیث گفتند که : چون این حدیث را از احمد بن اسحاق شنیدیم، هر یک برخاستیم و سر او را بوسیدیم و گفتیم: حمد و شکر می‌کنیم خداوندی را که برانگیخت تو را از برای ما تا آن که فضیلت این روز را به ما برسانی. پس به خانه‌های خود برگشتیم و این روز را عید گرفتیم.

 


  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ