اعتقادی
بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: سما - پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

                                    بسم الله الرحمن الرحیم

بعضی از دوستان خواستند معنی و مراد از هورقلیا را یاد داشت کنم  چراکه در نشریات گوناگون تمسخرات و ردهّ های مختلف نسبت باین لفظ دیده اند عرض می شود که ما منابع بزرگ وغنی داریم که این لغت را بآنطور که شایسته و بایسته است باز کرده اند و معنای لغوی و اصطلاحی آنرا برملا نموده اند و دانشمندان برای رسانیدن سخن خود از کلمات و اصطلاحاتی که خودشان تفسیر آنرا می کنند استفاده می کنند


 اکنون باید بررسی کرد و دید مراد کسانی که این لغت را بکار برده اند چیست بعداً حال ردّ کنندگان و مسخره کنندگان را سنجید چرا که قشریونی که با کلمات حکماء انس و آشنائی ندارند چون اصطلاح بدستشان می افتد بدون مراجعه بمراد و بصاحب سخن وبدون آموزش حکمت پیش خود خیالات و تصورات گوناگونی می کنند که در اصل نمی دانند که آیا هور قلیا مفرد است یا مرکب ؟عربی است یا معرّب؟ معنای آن جسمانی است یا روحانی ؟ خوردنی است یا پوشیدنی و درک آن با کدام مشعر امکان پذیر است  ؟ آیا  لغت آن مراد است  یا اصطلاح است ؟ معنای آن نزد اهلش متفق فیه است یا محل اختلاف و نظرات است ؟ بعضی هور را یک معنا می کنند و قلیا را معنائی دیگر می کنند و سپس نتایجی گوناگون می گیرند چنانکه در دهخدا آورده که هور قلیا ظاهراً از کلمۀ عبری « هبل قرنیم » گرفته شده که هبل بمعنی هوای گرم و تنفس و بخار و قرنیم  بمعنی درخشش و شعاع است و روی هم ترکیب بمعنی  تشعشع بخار است و بعضی هورقلیا را مأخوذ از لغت یونانی « هراکیلا » دانسته اند اینک مقداری از نظرات علما ء را نسبت بمعانی هورقلیا یاد آور می شویم :

درترجمۀ کمره ای برای روضۀ کافی جلد 2 صفحۀ  319 آمده است :

معراج هورقلیائى که از شیخ احمد احسائى نقل شده و گفته که چون تن پیغمبر ممزوجى از عناصر و آثار افلاک بوده در مقام عروج از هر کره‏اى آنچه در وجودش از آن آن کره بوده گذاشته و بالا رفته و در هر آسمانى هم آنچه اثر از آن آسمان در وجودش بوده گذاشته و گذشته و بهمین ترتیب پوست انداخته تا بمقام قرب خداوند شتافته

در پاورقی اسفار ملا صدراجلد 8 صفحۀ  425در بارۀ عالم ماده آمده است :

اگر همین صورتهای محسوسی که مقید باین شروط عالم ماده  است عالم هورقلیا نامیده شود و صورتهای دیگر بعالم مثال مسما گردد که بین این دو عالم فرق باشد بهتر است .

و در پاورقی اسفار ملا صدراجلد 9 صفحۀ  161در بارۀ عالم ماده آمده است :

و اگر بخشی از عالم ماده عالم هورقلیا نامیده شود که میان آن عالم با عالم صورتهای خیالی که عالم مثال نام دارد فرق باشد بهتر خواهد بود گرچه هورقلیا بزبان حکماء فارسی عالم مثال یا آسمانهای آنست .

و در جلد سوم اسفار صفحۀ  32 درضمن تفسیر قاف آورده :

قاف کوهی است که دنیا را در نوردیده است و همان معنای عالم مثال است که انشعاب پیدا کرده بسوی عالم هورقلیا وعالم  جابلقا و جابرصا ( یعنی حتی عالم هورقایا آنقدر دنیاوی است که از عالم مثال هم پائین تر است و از طرف بالا و تجرید و آسمان  فرع برآن است ) .

ملاهادی سبزواری در شرح اسماء حسنی جلد 2 صفحۀ 54 آورده :

هرگاه خداوند متعال با اسم بصیر بر سالک مرتاض متجلی گردد اموری را می بیند که دیگران نمی بینند و هر گاه با اسم سمیع براو تجلی کند اموری را می شنود که دیگران نمی شنوند و این شنیدنی ها و دیدنی ها همه اش هورقلیائی است یعنی حقیقت دارد عینیت دارد و آشکار است و مشاعر ظاهری تابع آنهاست و پیچیده در زیر آن مشاعر نورانی است سهروردی در حکمت اشراق گوید :    

گاهی( اهل اشراق) با بدنهائی بسوی آسمان پرواز می کنند و ببعضی از آقایان عالم بالا ملحق می شوند و این احکام اقلیم هشتم است که در آن جابلقا و جابرسا و هورقلیا ئی است که دارای امور شگفت انگیزی می باشد

ملاهادی سبزواری در کتاب مبدأ ومعاد صفحۀ 522و602این عبارات را دارد :

در معاد انسانهای متوسط به بدنهای مثالی منتقل می شوند  که آن ابدان مناسب اخلاق و چگونگی های نفسانی آنهاست ( تا اینکه می گوید ) سپس وارد  عالم عنصری می شوند  که درآن جابلقا و جابرصا تا هورقلیا افلاک عالم مثال می باشد .

و دربارۀ کمال قوّۀ متخیله می نویسد :

کمال قوّۀ متخیله این است که آن قدر نیرومند گردد که در بیداری عالم غیب را مشاهده کند پس در نتیجه صورتهای زیبا و صداهای خوش را در می یابد که این ادراک اگر بطور جزئی باشد در مقام هورقلیا است و گرنه از عوالم باطنی دیگر خواهد بود .

و در پاورقی شرح فصوص الحکم آمده است :

جابلقا از شهرهای عالم عنصری مثالی است که هورقلیا باشد و آن عبارت از عالم افلاک مثالی است .اکنون که مختصری با معانی و اصطلاح هورقلیا آشنا شدیم لازم است که بدانیم معانی جامع و کامل و صحیح آن نزد شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه وهم طرازان علمی ایشان است  گرچه این  شخصیت پیروان و دوستانی فراوان دارد ولی از طرفی بر اثر تبلیغات سوء دشمنان پیداکرده که با دیدن و یا شنیدن اسم این بزرگوار از خواندن کل این مقاله منصرف می شوند همانطوریکه گروهی با دیدن نام ملاصدرا و یا سهروردی بخاطر نفرتی که از تصوف و وحدت وجود دارند بهمین حال می افتند در صورتی که مقصود ما اثبات این امور نیست بلکه هدف رسیدگی بمعنای هور قلیا است و نمی خواهیم از این دریچه کسی را بگمراهی بکشانیم بلکه یقیناً با خواندن درست این مقاله بطرف انوار هدایت راهنمائی می شوند  و بطور اجمال باید متوجه بود که شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه و هم طرازان علمی ایشان دارای کتب عالیه ای هستند که جمعی از علماء را تسلیم و گروهی را متحیر وعده ای را گریزان  و دسته ای را منکر و معاند ساخته است و این برنامه علل فراوان دارد که اصل آن یا نفهمیدن مراد آن بزرگواران  است و یا پذیرفتن اتهامات در بارۀ ایشان است و یا شنیدن سخنان محرّفین و متقلبینی است که هیچ بهره ای از علوم این بزرگواران ندارند ولی خود را حامل علم آنان می دانند و این راهزنان دین از بهائیه گرفته که عکس شیخ و سید را تابلو کرده اند تا ناطقیه و اسکوئیه که بظاهر خود را داخل اصولیین می دانند و هیچ هم جنسی و آشنائی با مفاهیم کتب حقه ندارند همه در کفر و ضلالت  بسر می برند و باعث شده اند که دوستان اهل بیت بخود جرأت ندهند بکتب شیخ مرحوم  و سید جلیل  و حاج محمد کریم کرمانی و حاج محمد باقر همدانی اعلی الله مقامهم مراجعه کنند گرچه کتب شیخ و سید در بلندائی از اجمال وابهام  استکه فهم  همه کس بآنها نمی رسد امّا کتب دو برزگوار بعدی این معضل را حل کرده و حتی عوام الناس هم می توانند براحتی از باطن تشیع بهره گیرند و مستبصر گردنند ما باین منظور رسالۀ تیر شهاب و جزوۀ دروغبندی ملا موسی و خسرو شاهی را در این وبلاک گنجانیده ایم وبیش از این وارد این بحث نمی شویم چراکه کتب فراوانی در این زمینه نوشته شده باید بآنها مراجعه کرد تا حق مطلب روشن شود مثل هدایة الطالبین – دلیل المتحیرین – سی فصل و اجتناب  - نعل حاضره – درّۀ نجفیه وغیر ذلک پس برمی گردیم بمعنای هو قلیا از دیدگاه اهل حق یعنی از بینش این بزرگواران بطور مختصر والا شرح آن را باید در مجموعۀ هفت جلدی کتاب نوشتاری از منابر استاد بزرگوار جناب آقای --------- جویا شد که تحت عنوان « بقیة الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین » بچاپ رسیده است . اکنون عباراتی عربی وفارسی منتخب از کتب این متحدّین در علم و تقوی آورده می شود و چون فرمایشات فارسی و عربی ایشان انسان را بیک معنا می رسانند بجای ترجمۀ عربی  بجملات فارسی چند مورد از کتب ایشان اکتفا نمودیم :

شرح الفوائد للشیخ اع

الأجسام البرزخیة کعالم هورقلیا و هو اعلی الأجساد

شرح آیة الکرسی للسیداع

مرتبة الصورة عالم المثال و البرزخ و فیها الجنة التی فیها غدو و عشی و خلق فیها آدم و حوا و جهة العلیا تسمی هورقلیا و جهتی الشرق و الغرب تسمی بجابلقا و جابلسا و فیه النار و جحیم الدنیا فی وادی حضرموت بئر برهوت و هو التی ینظر الیه الشخص فی المرآة و یری الطایف فی الطیف

شرح آیة الکرسی للسید اع

اولی العلم علی قسمین قسم مسکنهم و موقفهم اغصان سدرة المنتهی فی جنة المأوی عند شجرة طوبی جنة حظیرة القدس و مأوی المحبة و الانس و قسم آخر سکنوا السموات و مالوا الی السفلیات و وقفوا جنة هورقلیا و نظروا الی جابلقا و جابلسا حتی نزلوا الی هذه الدنیا و تلطخوا بآلامها و محنها و اسقامها

قال الشیخ الاوحد (اع‌) فی کشکوله فی باب القاف و فی مکاتبة الحجة (ع‌) للمفید (ره‌) فنحن مقیمون بارض الیمن بواد یقال له شمروخ و شمریخ و السلام ، اقول لعل المراد بالارض التی هو مقیم بها (ع‌) بواد یقال له شمروخ و شمریخ من الیمن هو القطر المسمی ببصاریا و بصراء القریب من المدینة لانه (ع‌) کنی عن قربه من المدینة بطیبة لانه من اسمائها و ذلک فی قوله (ع‌) نعم المنزل طیبة و ما بثلاثین من وحشة و هذا العصر فی الاقلیم الثامن الان و اذا قرب خروجه و حان کان فی الاقلیم الثانی عجل الله فرجه ، اقول الاقلیم الثامن عالم هورقلیا

العصمة والرجعة للشیخ  اع

و عن عبدالله بن عمر راوی حدیث الکفایة السابق علی هذه المکاتبة قال علی بن عیسی هذا حدیث حسن رزقناه عالیا اخرجه ابوالشیخ الاصفهانی فی عوالیه اقول هذه القریة بطیبة کما اشیر الیه فی قوله علیه السلام فی الکافی عن ابی‌عبدالله انه قال لا بد لصاحب هذا الامر من غیبة و لا بد له فی غیبته من عزلة و نعم المنزل طیبة و ما بثلاثین من وحشة ، یعنی و الله اعلم ان هذه القریة التی یقال لها کرعة فی الوادی المذکور المسمی بشمروخ و شمریخ فی الیمن و قد کان معه من الابدال و النقباء ثلاثون نقیبا و هذا کلام جری علی غیر ظاهره فالمراد بالیمن جهة العقل من الولایة و المراد بطیبة التی هی المدینة المشرفة طیبة التی ( هی خ ) فی السماء الواقعة فی الاقلیم الثامن المسمی سفلیه بجابلقا و جابرسا و علویه بهورقلیا

شرح الزیارة الجامعة الکبیرة للشیخ اع

الجسد جَسَدان جَسَدٌ عنصریّ بشریّ مرکب من العناصر الاربعة الّتی هی تحْتَ فلک القمر و هذا یفنٰی و یلحق کلّ شئ الی اصله و یعود الیه عود ممازجة و استهلاکٍ فیعود ماۤؤه الی الماۤء و هواۤؤه الی الهواۤء و ناره الی النار و ترابه الی التراب و لایرجع لانه کالثوب یلقی من الشخص و الثانی جسد اصلیّ من عناصر هُورقلیا و هو کامِنٌ فی هذا المحسوس و هو مرکب الروح

شرح الزیارة الجامعة الکبیرة للشیخ اع

و اعلم بانّک لو وزنتَ هذا الجسدَ فی الدنیا و صُفِّیَ بعد الوزن حتّی ذهب منه الجسد العنصری و بقی الجسد الباقی الذی من هورقلیا ثم وزنْتَهُ وجدتَهُ لم‌ینقص عن الوزن الاوّل قدر حبّة خردل

العصمة والرجعة للشیخ اع

و فی الاکمال فی وصف امیرالمؤمنین للقائم علیه السلام و له اسمان اسم یخفی و اسم یعلن فاما الذی یخفی فاحمد و اما الذی یعلن فمحمد الحدیث ، و المراد ان اسمه محمد یعلن بعد الغیبة الکبری و اما ما قبلها فهو ایضا یخفی لما قلنا و هو فی غیبته فی السماء فی قریة یقال لها کرعة فی الیمن بواد یقال له شمروخ و شمریخ ، روی المفید رحمه الله فی الکفایة بسنده قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله یخرج من الیمن من قریة یقال لها کرعة علی رأسه عمامتی متدرع بدرعی متقلد بسیفی ذی‌الفقار و مناد ینادی هذا المهدی خلیفة الله فاتبعوه و فی مکاتبة الحجة علیه السلام للمفید (ره‌) فنحن مقیمون بارض الیمن بواد یقال ( له خ ) شمروخ و شمریخ و السلام

شرح العرشیه للشیخ اع

الجسم المثالی الظلی الشّبَحِیُّ و هو الّذی یسمونه التّعلیمی و هو الذی یسمون عالمه العلوی بهُورقِلْیَا یعنی ملکا اخر و عالمه السفلی بجابلقا و جابَرْسَا الشرقیّة و الغربیّة

شرح العرشیه للشیخ اع

هورقلیا ای العالم الذی فیه جنان الدنیا و نیرانها

شرح العرشیه للشیخ اع

ان الشخص بحقیقته و طینته الاصلیة نزل بتمامه من عالم هُورقلیا و هو عالم البرزخ الذی فیه جنان الدنیا و نیران الدنیا و فیه جنّة ابینا ادم علیه السلام وجمیع من کان من ذرّیّة آدم علیه السلام فجسده خلق من عناصر هذا العالم اعنی عالم هورقلیا

شرح العرشیه للشیخ اع

تأمّل فیها یظهر لک صدق قولی و فکّ الشبهة هو انّ اجزاۤء بدن زید الاصلیّة التی تتعلق بها نفسه فی الدنیا و الاخرة لیست من هذه الدنیا و انما هی من عناصر هُورقلیا اهبطها اللّه عز و جل بحکمته الی هذه الدنیا التی هی دار التکلیف فلحقتها من هذه الدار اعْراض غریبة اجنبیّة فاذا اکله عمرو اغتذی عمروٌ بالغریبة الاجنبیّة و امّا الاصلیّة فلایغتذی بشی‌ء منها و لایستحیل منها غذاۤءً بوجه من الوجوه لانّها لیست منْ هذا العَالم فلو اکلها الف حیوان و حرقَتْ مع ما تعلّق بها من الاعراض الغریبة فی الدنیا بجمیع النیران ماذهب منها قدر ذرّة و هی التی خلق منها اوّل مرّة و هیَ الطینة التی تبقی فی قبره مستدیرة و اضرب لک مثلها لو انّک اخذتَ مثقالاً من الذهب و مزجته بمثقال من النحاس حتی کانا سبیکة ثم وضعتها فی النار ما شاۤء اللّه احترقت کل الاجزاۤء النحاسیّة و لم‌ینقص مثقال الذهب قدر ذرّة و کذا لو بردتَ السّبیکة بالمبرد حتی جعلتها سحالة و القیت السحالة فی الارض و بقیت فی الارض مائة سنةٍ ثم صفّیت التّراب لم‌تجد من النحاس شیئا و وجدت اجزاۤء الذهب تامّة لم‌تنقص شیئا فکذلک طینة زید الاصلیة فانها اذا اکله الحیوان فانما یغتذی بالاعراض الدنیاویّة التی نسمّیها بالجسد الاوّل لانه من هذه الدنیا و مثال ما یرید المصنّف من انّ البدن بَدن زیدٍ الدنیوی اذا مات فنی و اضمحل و یوم القیمة انّما زید المعاد نفسه بصورته فی الدنیا و مادّته نورانیّة من الاخرة لا مادته الدنیویّة مثل ما اِذَا عملتَ صورة فرسٍ من النحاسِ ثم کسرتها ثم عملتَ تلک الفرس علی تلک الصورة بعینها من الذهب فان المصنف یقول هذه الثانیة هی الاولی بعینها و ان اختلفت ماۤدّتها و المستفاد من فحوی کلام جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام ان الثانیة لیست هی الاولی و لو انک عملتها من النحاس الذی هو ماۤدّتها فی الحالة کانت الثانیة هی الاولی فی ذاتها و یصدق علیها من جهة الصورة انها غیر الاولی لان الصورة بعینها ذهبت و اتیتَ بصورة مثلها کما قال تعالی کلما نضجت جلودهم بدّلناهم جلوداً غیرها لیذوقوا العذاب ، و المصنف یقول هذه الصورة الثانیة هی بعینها الاولی حفظتها القوّة الخیالیّة الداۤئمة الباقیة فاختر لنَفْسِک ما یحلو

شرح العرشیه للشیخ اع

ان الاجساد الثانیة اعْنی الّتی خلقت من عناصر هُورقلیا هی الباقیة و هی التی تعاد یوم القیمة و هی هذه الاجساد المحسوسة المرئیّة و هی لیس شی‌ء منها من هذه العناصر و انّما هی لمّا نزلَتْ من الخزاۤئِن الی هذه الدار لحقتها اعراض و کثافات عارضة من هذه العناصر و لیست بجزءٍ من هذا الجسد و ان لحِقَتْه منها کدورة و هذه الاعراض الکدرة الاجنبیّة هی المانعة للاجساد من التشبّه بالمجردات فانّ اجساد اهل العصمة علیهم السلام لمّا طهرت من هذه الاعراض الکثیفة کانت مشابهة للنفوس فیصل احدهم اذا شاۤء من المشرق الی المغرب فی لحظة و ما بین المشرق و المغرب خطوة مؤمنٍ فاذا مات الرجل من ساۤئر الناس و تفرقت اعضاۤؤه او اکلته الوحوش او حیتان البحر کان جسده الاصلی متفرِّقاً فی بطون الحیوانات ما دامت اجزاۤؤه ممازجة للاعراض الاجنبیّة لانّها تحْبسها عن التشبه بالمجردات و الحیوانات تغتذی بتلک الاعراض و لاتغتذی بشی‌ء من الاجساد الاصلیة

شرح العرشیه للشیخ اع

الجسد الثانی فی غیب الاول و هو من هورقلیا نزل منه و کل ما انفصل منه و تفرّق قرَّ فی قبره فی استدارة محلّه و بُنْیَتِه۪ حتی تتفرق جمیع اجزاۤئه فیکون فی قبره مستدیراً و هو الطینة التی عناها الصادق علیه السلام بقوله تبقی طینته التی خلق منها فی قبره مستدیرة و معنی استدارتها ان تکون اجزاۤء رأسه مما یلی رأس قبره و تلیها اجزاۤء رقبته و تلی اجزاۤءَ رقبته اجزاۤءُ صدرِه و تلیها اجزاۤء بطنه و تلیها اجزاۤء رجلیه حتی لو اکله السمک او السباع او قُطِّعَ و وضع فی مواضع مختلفة او خولف ترتیب اعضاۤئه المقطعة فی قبره اذا تفککت اجزاۤء هذا الجسد من الاجزاۤء العنصریّة و خلصت ترتّبت فی قبره علی هذا الترتیب و لو لم‌یقبر ترتّبت فی قبره اذِ المراد بالقبر الموضع الذی اُخِذتْ منه تُرْبتُهُ الّتی مَاثَها الملَکُ فی نطفتی ابیه و امّه و ما لم‌یتخلص منها یجمعه الماۤء النازل من بحر عند قرب نفخة الصور الثانیة نفخة الفزع و هذا الجسد تلبسه الروح یوم القیمة فان قلتَ ظاهر کلامک هذا انّ الجسد الاول لایُعٰاد و یلزم منه القول بنفی المعاد الجسمانی قلتُ لیس حیثُ تذْهب لانا نرید بالجسد الثانی المُعٰاد هو هذا الجسد المرئی الملموس بعینه و هو جسد الاخرة و لکنه یکسر و یُصَاغ صیغة لاتحتمل الفساد و الخراب و هذه الصیغة الدنیاویّة تفسد فاذا کُسِرتْ ذهبت الصورة الاولی المعبّر عنها بالعناصر التی اشار الیها امیرالمؤمنین علیه السلام

شرح العرشیه للشیخ اع

جسد الانسان حقیقة و انها لیست من عناصر الدنیا و انّما هی من عناصر هورقلیا ای العالم الذی فیه جنان الدنیا و نیرانها و الیه تأوی ارواح من محض الایمان محضا و محض النفاق محضاً و هو المسمی بعالم البرزخ و هذا الجسد هو الطینة التی تبقی فی قبره مستدیرةً و هو الذی نسمّیه بالجسد الثانی و معنی کونها مستدیرة ان تلک الاجزاۤء و ان تفرّقت فی بطون السباع او الطیر اوْ حیتان البحر فانها بعد تخلّصها من الموانع و هی الاعراض و الاجزاۤء الغریبة تستدیر فی قبرها اعنی الموضع الذی اخذت منْه تربته التی مزجت بنطفتی ابیه و امّه عند تخلّقِه

ارشاد العوام  

مردم چون حرفهای ما را نمی‌فهمند از مطالب ما بی‌بهره مانده‌اند بلکه مقصودم آنست که در لطافت لطیف‌تر از بالای عرش است و لکن زمین محشر در همین زمین است و آسمانش در همین آسمان و لکن لطافت زمینش بیشتر از پشت این آسمانهاست و لطافت آسمانش زیاده از زمینش است و آن زمین در اندرون زمین عالم برزخ است که آنرا زمین هورقلیا میگویند و فارسی هورقلیا ملک دیگر است و حکما آن زمین را اقلیم هشتم گفته‌اند

ارشاد العوام  

در زمان رجعت عالم عالم هورقلیا شود که لطیف و پاک است و بهشت برزخ از برای مردم ظاهر شود و از آن بخورند و بیاشامند و داخل شوند و لذت برند

ارشاد العوام  

و قبر آن مکانی است از زمین عالم هورقلیا که بدن مؤمن در آنجاست و در آنجا مدفون میشود

ارشاد العوام  

و اما بدن اصلی چنانکه دانستهٔ عناصرش هورقلیائی است که اصلها و حقیقتهای این عناصر باشد و زمین عالم هورقلیا از بالای این عرش لطیف‌تر است اگر چه در غیب همین زمین ما باشد و بدن اصلی در عالم هورقلیاست و از حرکت او این بدن بحرکت درنمی‌آید

ارشاد العوام  

حضرت سیدشهدا صلوات الله علیه اول کسی باشد از ائمه علیهم السلام که باین دنیا رجعت کند یعنی عالم بآن جا رسد که سیدشهدا را ببیند و عالم آنگاه عالم هورقلیا شود

ارشاد العوام  

نسیم عالم هورقلیا میوزد و عطر آن عالم بمشام جان مؤمنان رسیده است و اگر شامه داری همین کتاب و همین سخنها از عطرهای شکوفِهای هورقلیاست

                                  --------------------------------

و اگر بخواهیم در این باره از کتب ایشان عبارات بیاوریم مثنوی هفتاد من کاغذ می شود واین نمونه ها برای آشنائی با معنای هورقلیا آورده شد و استغفرالله من التقصیر و السّلام

 -----------------------------------------------------------------------

آقای انوشه سلام علیکم
تحقیقاتی درباره هورقلیا کرده ام، پرسشگر از من خواسته یک مستند روائی(صراحتا او کنایة) برای این اندیشه شیخیه یافت کنم، می توانید کمکم کنید؟
با تشکر

 مقاله ای ازاقوال جمع کرده امد بنام هورقلیا    می توانید مراجعه نمائید      totonjieh.irوtotonjieh.persianblog. Ir سلام در وبلاکهای

آنها را مطالعه کردم اما مستند روائی برای این دیدگاه نیافتم، اگر لینک دقیق آن را برایم بفرستید ممنون خواهم شد

سلام لغت هور قلیا در روایات وقرآن نیامده است مانند لغت تاریخ که در قرآن وروایات نیامده اما معنا ومراد از تاریخ فراوان است که ما در مقاله تاریخ مختصری بحث داشتیم و اما لغت هورقلیا هم عربی نیست سریانی است ومعنای آن ملک آخر است ومراد ومعنای آن در قرآن وروایات فراوانست مانند یوم تبدل الارض غیر الارض وشیخ احمد احسائی می فرماید این لغت از انبیای سلف باقی مانده است ومراد ملک آخر است 

با تشکر از شما که حوصله می کنید و پاسخ می دهید،‌ کسی منکر وجود عوالمی فراتر از عالم کنونی نبوده و مستندات روائی فراوانی نیز بر آن دلالت دارد، یعنی در کبرای قضیه مشکلی نیست، اما سؤال اینجاست که به چه مستند روائی، امام زمان علیه السلام هم اکنون در عالم هورقلیا بوده و برای آمدن به این عالَم، کسوت این جهانی به تن کرده و ظاهر می شود، یا به چه دلیلی پیامبر اسلام با همین بدن صنوبری مادی این جهانی معراج نکرده و با بدن هورقلیایی سفر شبانه داشته اند.
با تشکر
سید حسین روح بخش

سلام گویا من سه ایمیل زده ام هیپکدام بشما نرسیده است که در آنها گنجانیده بودم که هورقلیا عالمی خارج از همین عناصر دنیوی ما نیست وعینیت دارد باهمین دنیا چنانکه یخ وآب وبخار یک حقیقتند بسه شکل وبدن هورقلیاوی همین بدن جسمانی است که لطیف می شود ودر اولیاء خدا فعلیت دارد ودر ما بالقوه است وپس از مرگ فعال می شود لذا شب اول قبر ونشستن میت وسایر حرکات بدن میت هیچ دیده نمی شود مثل برگشتن روح در بدن میت در قبر وحال آنکه واقعیت دارد اما اولیاء خدا در همین دنیا هم آن بدن لطیف شده که علامه مجلسی آنرا بدن اصلی می نامد وشیخ  آنرا بدن هورقلیاوی اصطلاح نموده درآنها فعال است که طی الارض می کنند و حضرت خضر تا اسمش رابردی حاضر می شود وباو سلام می کنیم ولی او را نمی بینیم اولیاء خدا خیلی سریع تر از بخار که تبدیل بآب می شود ویا آب که تبدیل بیخ می شود ویا برعکس می توانند در ابدان شریفه خود تصرف کنند ندیده اید که علامت امام این است که سایه ندارد چون هور قلیاویت او غالب است وآنهم چیزی وعالمی جز همین عالم جسم نیست چنانکه در یخ غیر از آب چیزی نیست وبخار هم جزآب چیزی نیست والسلام علیکم ورحمة الله 

--------------------------------------------------------------------------------------------

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام و خسته نباشید جناب حاج آقا انوشه من علیرضا 558فرزند آیت الله 786 هستم پدر بزرگوارم به من فرمود که اگر سوالی داشتم از شما می توانم بپرسم و پدرم وبلاگ شما را به من داد و من از این طریق دارم به شما ایمیل می دهم 

عالم هورقلیا که جناب شیخ و سید و حاج محمد کریم خان (اع ) بیان کردن ود رکتاب ارشاد که عالم هورقلیا را شرح داده است  من چیزی نفهمیدم باز از پدر بزرگوار پرسیدم وایشان به من فهموند اما من برای دوستانم نمی توانم بیان علمی داشته باشم .

و این که عالم هورقلیا با جابرسا و جابرقا چه رابطه ای دارد ؟  آیا مثل این دو ،مثل کوه قاف است که در کتاب مبارک ارشاد بیان شده است باز توضیح بیشتری می خواستم.

دوست دارم تمام این سوالات را در وبلاگ خود یا ایمیل کنید متشکرم 

خادم شما 1111-558
سلام علیکم از خداوند توفیقات روز افزون رابرای شما ووالد گرامی خواستارم وشما باداشتن پدری مسلط  و دانا نیازی به تهی دستانی چون حقیر ندارید اما آنچه را که در مقاله هورقلیا در وبلاک آورده ام  و نیز در خاتمه پاسخ مختصری بآقای روحبخش داده ام ایشان دیگر بمیدان نیامد اما باز از طریقی دیگر عرض می شود که علم مشایخ ما از روی دیده بوده چنانکه خودشان فرموده اند و  سنت  روزگار هم براین است که یک نفر اگر در رشته ای کار کرد وعالم بآن رشته شد تاآخر عمر کتابی در همان رشته می نویسد که همه اش نظریات دیگران است واحتمال خطا در آن می رود و حتی عالمی دیگر می آید و نظریه او را رد می کند اما علم مشایخ ما از روی دید است آنها عوالم را می بینند  و می نویسند پس  با درس خواندن کسی بانهمه علم دست پیدا نمیکند که تراوشاتش که کتابهایشان باشد جهان حقیقت بین را بشگفت آورده است و من و شما وحتی علما ومردم روزگار عوالم  را ندیده از روی نوشتار وگفتار حق و باطل را تشخیص می دهیم لذا قرآن می فرماید ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب که مقصودم از ذکر این آیه شریفه لزوم ایمان آوردن بغیب است وغیب یعنی پنهان واموری که چون اولیاء خدا گفتند ندیده باید ایمان آورد چرا که اولیاء خدا فرموده اند حالا ببینید غیب شامل خیلی امور میشود  اسم فاعل آن غائب است که ایمان بغیبت امام زمان باید داشت که باعقل این بشر زنده بودن شخصی در این همه سال جور در نمی آید ولی  باید ایمان داشت مسائل قبر و قیامت هم همینطور است که در جواب آقای حسین روحبخش در  پایان  مقاله هورقلیا اشاره شده مراجعه فرمائید حالا اهل جفرافیا دنیا را چندین قاره می دانند قاره آسیا اروپا استرلیا آمریکا آفریقا  و در قدیم  تقسیم بندی اقلیمی داشتند ودنیا راهفت اقلیم می دانستند و از آنجا که در الفاظی که مربوط بعالم غیب از شرع رسیده معنای آنها را بشر راه نمی برد مگر شخص خودش ولی خدا باشد که دیده واز دیده سخن می گوید آنها بما گفته اند در غیب جسد این دنیا جهان  جسمانی دیگری هم هست که هرانسانی بدنی از آنجا دارد که اصلا بدن اصلی اوست این بدن مانند  لباس برقامت اوست چنانکه فرق است میان لغت جسم با لغت جسد فرق است بین بدن اصلی و بدن عارضی وآن بدن است که در قبر می نشیند ودر قبرزنده می شود وچون الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا سخن معصومین است پس بدن اصلی ما که همان هورقلیاوی باشد خوابست چون بمیریم بیدار میشود اما اولیاءخدا آن بدن هورقلیاویشان بیداراست وهور قلیا لغتی است سریانی که از انبیاء گذشته بر سر زبان حکما باقی مانده ومعنایش ملک آخر است بفارسی بگو قارۀ هفتم یا اقلیم هشتم که بدن دارندگان بدن اصلی بیدار یعنی اولیاء خدا ازآنجا برهمه ملک مسلط است البته آن عالم بعینه مانند این عالم آسمان دارد زمین دارد مغرب دارد مشرق دارد اعلا دارد اسفل دارد که شرح آن مفصل است بگونه ای که ما از شرح دنیائی راکه سرنگون درآن زندگی می کنیم عاجزیم پس چگونه شرح عالم غیب رانمائیم حالا گفته اند آنجا مشرق ومغربی دارد که جابلقا وجابلسااست جن در اسفل آنند ملائکه در اعلای آنند دیگر حالا کلمه عالم هورقلیا بسیاری ازروایات مجهول المعنا را روشن میکند        و الا نعوذ بالله هرچه آزمایش کرده اند دیده اند میت درقبر زنده نمی شود ونمی نشیند وامثال این  مثال را در روایات  و قرآن پدرتان زیاد حفظند که این مجهولات جز با اعتقاد بعالم اجسام اصلی  یعنی هورقلیا حل نمی گردد  و السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

با سلام و خسته نباشید متشکرم اما من آن ایمیلی که فرستادم از جانب دوستم بود من فرستادم چون  یک رفیق دارم خیلی کتب مشایخ (اع) را مطالعه می کند اما از کلمه  هایی امثال :هورقلیا و کوه قاف و جابر قا و جابرسا چیزی نفهمیده بود به من گفت که دوست دارم اینها را یاد بگیرم من به دوستم گفتم یک روز برنامه بریز بریم پیش پدرم اما اون نمی آید .من هم گفتم من کسی را می شناسم که از طریق ایمیل می تواند جواب سوالات را بدهد من آنقدروارد به کتب نیستم که بتوانم بیان کنم آنهایی که شما بیان فرمودید و در کتاب مبارک ارشاد آنها را خوانده بود به من گفت به زبان ساده تر دوست داشتم بفهمم من گفتم که جناب حاج آقا پور موسویان در این باب کتابی نوشته رفیقم گفت در شهر قم می شود آن کتابها را خریداری کرد یا نه ؟ 
و بسیار بسیارتشکر می کنم اززحماتی که کشیدید
                               والسلام علی من اتبع الهدی 
سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته - این حدیث شریف راکه در جامع الاخبار است ترجمه کنید وبدوستتان بدهید تاقدری باهمیت امرپی ببرد سُئِلَ النَّبِیُّ ص‏ عَنِ الْقَافِ‏ وَ مَا خَلْفَهُ قَالَ خَلْفَهُ سَبْعُونَ أَرْضاً مِنَ الذَّهَبِ وَ سَبْعُونَ أَرْضاً مِنْ فِضَّةٍ وَ سَبْعُونَ أَرْضاً مِنْ مِسْکٍ وَ خَلْفَهُ سَبْعُونَ أَرْضاً سُکَّانُهَا الْمَلَائِکَةُ لَا یَکُونُ فِیهَا حَرٌّ وَ لَا بَرْدٌ وَ طُولُ کُلِّ أَرْضٍ مَسِیرَةُ عَشَرَةِ آلَافِ سَنَةٍ قِیلَ فَمَا خَلْفَ الْمَلَائِکَةِ قَالَ حِجَابٌ مِنَ الظُّلْمَةِ قِیلَ فَمَا خَلْفَهُ قَالَ حِجَابٌ مِنْ رِیحٍ قِیلَ وَ مَا خَلْفَهُ قَالَ حِجَابٌ مِنْ نَارٍ قِیلَ وَ مَا خَلْفَهُ قَالَ حَیَّةٌ مُحِیطَةٌ بِالدُّنْیَا کُلِّهَا تُسَبِّحُ اللَّهَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ هِیَ مَلِکَةُ الْحَیَّاتِ کُلِّهَا قِیلَ وَ مَا خَلْفَهُ قَالَ حِجَابٌ مِنْ نُورٍ قِیلَ وَ مَا خَلْفَ ذَلِکَ قَالَ عِلْمُ اللَّهِ وَ قَضَاؤُهُ وَ سُئِلَ عَنْ عَرْضِ قَافٍ وَ طَوْلِهِ وَ اسْتِدَارَتِهِ فَقَالَ ع مَسِیرَةُ عَرْضِهِ أَلْفُ سَنَةٍ مِنْ یَاقُوتٍ أَحْمَرَ قَضِیبُهُ مِنْ فِضَّةٍ بَیْضَاءَ وَ زُجُّهُ مِنْ زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ لَهُ ثَلَاثُ ذَوَائِبَ مِنْ نُورٍ ذُؤَابَةٌ بِالْمَشْرِقِ وَ ذُؤَابَةٌ بِالْمَغْرِبِ وَ الْأُخْرَى فِی وَسَطِ السَّمَاءِ عَلَیْهَا مَکْتُوبٌ ثَلَاثَةُ أَسْطُرٍ الْأَوَّلُ- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ الثَّانِی‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ الثَّالِثُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ وَ سُئِلَ عَنْ أَنْهَارِ الْجَنَّةِ کَمْ عَرْضُ نَهَرٍ مِنْهَا فَقَالَ ع عَرْضُ کُلِّ نَهَرٍ مَسِیرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ یَدُورُ تَحْتَ الْقُصُورِ وَ الْحُجُبِ تَتَغَنَّى أَمْوَاجُهُ وَ تُسَبِّحُ وَ تَطْرَبُ فِی الْجَنَّةِ کَمَا یَطْرَبُ النَّاسُ فِی الدُّنْیَا وَ قَالَ ع أَکْثَرُ أَنْهَارِ الْجَنَّةِ الْکَوْثَرُ تَنْبُتُ الْکَوَاعِبُ الْأَتْرَابُ عَلَیْهِ یَزُورُهُ أَوْلِیَاءُ اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ قَالَ ع خَطِیبُ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَنَا مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ قِیلَ فِی شَرْحِ الْکَوَاعِبِ یُنْبِتُ اللَّهُ مِنْ شَطْرِ الْکَوْثَرِ حَوْرَاءَ وَ یَأْخُذُهَا مَنْ یَزُورُ الْکَوْثَرَ مِنْ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ تَعَالَ ... ودیگر اینکه مطالبی راکه عرض شد اصل بگیرد تا دراین وادی سرگردان نشود یعنی تکیف بایمان داشتن بغیب که شامل تمامی این امور می شود وتا بعالم غیب نرویم هر چه بگویند وبنویسند استذلالاتی است که مدلولش غائب است از درک حواس ما وآموزشش نباید ازکلام اولیاء خدا تجاوز کند که مبادا بسخنان اهل فلسفه وتصوف کشیده شویم واما کتاب حاج آقای پور موسویان نوشتاری از منابرایشانست که در 8جلد است ومرکز آن حسینیه باقریه مشهد است ومن آشنائی با کسان قم ندارم وکتب ایشان یقینا در کتابفروشها نیست چه قم چه مشهد چه تهران مگر در حسینیه ها یا دردست دوستان باشد لازم بذکر است که عرض کنم که ماشما رادوست داریم وازازاین جهت عرض میکنم بخاطر محبتی که میان ماهست جمله   والسلام علی من اتبع الهدی درآخرنامه ای که به دوست می نویسید زیبندگی ندارد چون این جمله را در آخر نامه بدشمن می نویسند وانشاءالله اصلاح فرمائید متشکرم والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته سید مصطفی محمدی  

--------------------------------------------------------------------

سلام به دوست عزیز
این ایمیلی که برای شما فرستادند  ایمیل من بود ولی رفیقم با ایمیل من به شما فرستاده بود آخه  به من گفت می خوام با ایمیل توبفرستم به آقا انوشه من خط اول و دومش را برایش اس ام اس کرده بودم حتی بهش گفتم اگر می خواهی عربی هم تایپ کنی ایشان مسلط است آخه دوستم بچه خرمشهر است به من زنگ زده میگه برو ایمیل تو نگاه کن ببین چه دستگلی به آب دادم حالا که نگاه می کنم چیز بدی فرستاده ایشان و من از شما عذر خواهی می کنیم 

 

سلام هم دسته گل خوبست وهم آب وما از جویبار اینترنت دسته گل گرفتیم یعنی میدانم که ازروی غفلت بوده وگناهی انجام نشده اگر از روی عمد باشد بد میشود ومن هم تذکر برای همه جا دادم که انشاء الله متذکر باشیم فذکر ان الذکری تنفع المؤمنین 

mostafa.anoosheh@yahoo.com

 

 

 

 

 

 

 

 

سما
من اصبح لا یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم رسول الله ص- کافی 2ص163
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :


آمار سایت

بنام خدا ازدادی وبلاگهای ((طتنجیه)) برای خداست و به هیچ حزب و گروهی وابسته نیست . سما.

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
onLoad and onUnload Example