سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
کتاب زکات نویسنده: سما - سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢

                             بسم اللّه الرحمن الرحیم‏


    الحمدللّه ربّ العالمین و الصلوة و السلام على خاتم المرسلین و آله اجمعین  


    و لعنة اللّه على اعدائهم ابدالابدین.


                       
 
  فى وجوبها و فیه مسائل:
 مسأله -  زکوة واجبى است از واجبات اهل اسلام. و دلیل وجوب آن کتاب خدا و احادیث ائمه هدى علیهم‏السلام و اجماع علماء و ضرورت اهل اسلام و ایمان است.
 مسأله -  منکر وجوب زکوة منکر ضرورت اهل اسلام و ایمان است و کافر و مرتد است اگرچه معترف به سایر امور مسلّمه اسلامیه باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مانع زکوة معاقب است و در دولت حق او را به قتل مى‏رسانند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  ضایع نمى‏شود مالى نه در دریاها و نه در بیابانها و نه در سایر مکانها مگر به جهت آنکه زکوة آن مال داده نشده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  سخى‏ترین مردم کسى است که زکوة مال خود را بدهد اگرچه انفاقى دیگر نکند، و بخیل‏ترین مردم در نزد خدا کسى است که زکوة مال خود را ندهد اگرچه مال بسیارى صرف کند و بخششها و مهمانیها بکند و مساجد و رباطات بسازد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
    فصل
    در کسانى است که زکوة بر ایشان واجب است اگرچه در بعض حالات‏
    زکوة بر ایشان واجب نباشد و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  واجب است زکوة دادن بر هر آزاد بالغ عاقلى که مال او به حدّ نصاب رسیده باشد، خواه مرد باشد یا زن. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  شرط است در وجوب زکوةدادن، امکان تصرف در مال بطورى‏که خود شخص یا وکیل او و گماشته او تصرف کنند در آن مال. پس اگر کسى مالى داشته باشد که غیرى آن را غصب کرده باشد، یا غایب باشد، یا گم شده باشد بطورى‏که مالک یا وکیل و گماشته او نتوانند در آن مال تصرف کنند، زکوتى در آن مال واجب نیست اگرچه آن مال یک وقتى به تصرف مالک درآید. و هرگاه یک وقتى به تصرف او درآمد، مستحب است که زکوة یک سال از سالهایى که در تصرف او نبوده بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه مال کسى در تصرف خود او و وکیل و گماشته او نباشد و بتواند آن مال را به تصرف خود درآورد و از روى عمد تصرف در آن مال نکند و یک‏وقتى آن مال را به تصرف درآورد، مستحب است که زکوة تمام سالهایى که در تصرف او نبوده بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که طلبى و دینى بر ذمه کسى دارد، زکوة آن دین بر طلبکار واجب نیست و هرگاه نگرفتن طلب از روى عمد باشد از جانب او نه آنکه مدیون طلب را ندهد، مستحب است که زکوة آن مال را بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مالى را که در جایى سپرده‏اند واجب نیست زکوةدادن آن ولکن مستحب است که زکوة آن را بدهند. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که قرض کرده مالى را و خرج نکرده آن را و آن مال یک‏سال در نزد او باقى مانده زکوة آن را آن‏کسى که قرض کرده باید بدهد اگر مال، مال زکَوىّ است. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه شخص طلبکار تبرّعاً زکوة مالى را که به قرض داده بدهد، زکوة از مدیون ساقط مى‏شود و نباید زکوتى بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که دینى و مهرى بر ذمه او است و آن دین و مهر مال موجودى نیست نباید زکوة مالى که در ذمه او است بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مالى که زکوه دارد در نزد او موجود است و یک‏سال بر آن مال مى‏گذرد زکوة آن مال را باید بدهد اگرچه به اضعاف آن مال مدیون باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى مالى را که زکوة دارد بفروشد و شرط کند با مشترى که زکوة آن را بدهد، مشترى باید زکوة آن را بدهد و فروشنده نباید زکوة آن مال را بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مالى را که زکوة دارد در نزد او سپرده باشند واجب نیست بر او که زکوة آن را بدهد اگرچه با آن مال تجارت کند ولکن هرگاه تجارت با آن مال کند مستحب است که زکوة آن را بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که زراعت مى‏کند از براى کسى و آب مى‏دهد زراعت را و قرار مى‏دهد که چندیک محصول مال او باشد، واجب است بر او که زکوة حصّه خود را بدهد چنانکه مالک باید در حصّه خود زکوة بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  گمراهى که از سایر مذاهب هفتادودو فرقه باطله بوده و مستبصر و شیعه اثناعشرى شده، جمیع اعمالى که در حال گمراهى کرده به طور وجوب نباید اعاده کند مگر زکوة را که هرگاه به مستحق آن نداده باید اعاده کند و به مستحق آن برساند. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 فصل
    در کسانى است که زکوة در مال ایشان واجب نیست اگرچه در بعضى‏
    از حالات مستحب باشد و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  زکوتى واجب نیست در مال یتیم اگرچه ولىّ یتیم با مال او تجارت کند ولکن در صورت تجارت‏کردن مستحب است دادن زکوة آن مال. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  صغیر بعد از آنکه کبیر شد واجب نیست بر او که زکوة مال خود را از سالهاى گذشته حال صِغَر بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  زکوتى واجب نیست در مال مجنون اگرچه ولىّ او با مال او تجارت کند ولکن در صورت تجارت‏کردن مستحب است زکوةدادن. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مجنون بعد از آنکه افاقه شد جنون او و عاقل شد واجب نیست که زکوة مال خود را از سالهایى که در آنها مجنون بوده بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  زکوتى نیست در مال غلام و کنیز هرگاه مولاى آنها چیزى به آنها داده باشد اگرچه مکاتب باشند و مولاى آنها شرط کرده باشد که آنها را به عوض خدمتى یا مالى آزاد کند. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
مطلب :  در مالهایى است که زکوة در آنها واجب است یا مستحب‏
    و امور متعلقه به آن و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  مالهایى که زکوةدادن آنها واجب است نُه چیز است: شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره و گندم و جو و خرما و مویز بطورى‏که تفصیل آن ذکر خواهد شد ان شاءاللّه تعالى و در غیر این نُه چیز زکوة واجبى نیست به اصل شرع. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه شخصى به صیغه نذر و عهد و قسم زکوة مالى را بر خود واجب کند بطورى‏که قرار داده واجب مى‏شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که زکوة مالى که زکوة داشته باشد به حدّ نصاب نرسیده بدهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که زکوة هر چیزى که از زمین مى‏روید مثل برنج و ذرت و عدس و نخود و میوه‏ها که غیر از گندم و جو و خرما و مویز است بدهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  چیزهایى که دوامى ندارد و زود فاسد مى‏شود مثل سبزیها و خربزه و هندوانه، زکوتى در آنها نیست مگر آنکه به فروش رسد و قیمت آنها به حدّ نصاب رسد از طلا و نقره مسکوک و یک‏سال بر آن بگذرد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که از رمه مادیان زکوة بدهند از هر مادیان عربى خوبى دومثقال طلا و از مادیان پستى که از جنس یابو است یک‏مثقال طلا و مراد از مثقال هجده نخود است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که فروش غلام و کنیز کسب او است و تجارت او در آنها است مستحب است که از هر بنده یک صاع خرما زکوة دهد اگر بنده یک سال در نزد او بماند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در مال‏التجاره زکوة واجبى نیست ولکن مستحب است که زکوة آن را بدهند هرسال، هرگاه تجارت نفع کرده یا ضرر نکرده، و هرگاه ضرر کرده هر چند سالى یک‏سال زکوة آن را بدهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است عاریه دادن زیور و زکوة آنها عاریه‏دادن آنها است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است عاریه‏دادن اثاث‏البیت هرگاه فاسد نکنند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مطلب
  در تفصیل چیزهایى است که زکوةدادن از آنها واجب است‏
    و در آن چند فصل است:
 
    فصل اول‏
    در زکوة شتر است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  از براى شتر دوازده نصاب است پس کمتر از پنج شتر زکوتى ندارد و چون شتر به پنج نفر رسید یک گوسفند زکوة باید داد تا آنکه به ده نفر رسد پس دو گوسفند باید داد تا آنکه به پانزده نفر رسد پس سه گوسفند باید داد تا آنکه به بیست نفر رسد پس چهار گوسفند باید داد تا آنکه به بیست و پنج نفر رسد پس پنج گوسفند باید داد. پس چون به بیست و شش نفر رسید یک شتر ماده که پا به دو سال گذاشته باشد باید داد، پس چون ده نفر زیاد شد و به سى و شش نفر رسید یک شتر ماده که پا به سه سال گذاشته باشد باید داد، پس چون ده نفر زیاد شد و به چهل و شش نفر رسید یک شتر ماده که پا به چهار سال گذاشته باشد باید داد، پس چون پانزده نفر زیاد شد و به شصت و یک نفر رسید یک شتر ماده که پا به پنج‏سال گذاشته باشد باید داد، پس چون پانزده نفر زیاد شد و به هفتاد و شش نفر رسید دو نفر شتر ماده پا به سه سال باید داد، پس چون پانزده نفر زیاد شد و به نود و یک رسید دو نفر شتر ماده پا به چهار سال باید داد، پس چون سى نفر زیاد شد و به صد و بیست یک نفر رسید از براى هر پنجاه نفرى یک شتر ماده پا به چهار سال و از براى هر چهل نفرى یک نفر شتر ماده پا به سه سال باید داد. چنانکه در احادیث وارد شده و فقهاء فتوى به آن داده‏اند و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هر قدر شتر که در میان نصابهاى دوازده‏گانه زیاد شود و به نصابى دیگر نرسد زکوتى ندارد و همچنین در نصاب دوازدهم که صد و بیست و یک نفر است و از هر پنجاه نفرى یک نفر شتر ماده پا به چهار سال باید داد و از هر چهل نفرى یک نفر شتر ماده پا به سه سال باید داد هرقدر شتر که زیاد شود و به پنجاه یا چهل نفر نرسد زکوتى ندارد. مثل آنکه کسى یکصد و نود و نُه شتر داشته باشد، از یکصد و پنجاه نفر سه نفر شتر ماده پا به چهار سال و از چهل نفر دیگر یک نفر شتر ماده پا به سه سال باید بدهد و نُه نفر باقى معاف است از زکوة. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که شتر او به حدّ نصابهاى مذکوره برسد و شتر ماده‏اى که باید آن را از براى زکوة بدهد بطورى‏که ذکر شد ندارد، مثل آنکه باید شتر ماده پا به دو سال بدهد و چنین شترى ندارد ولکن شتر ماده پا به سه سال دارد، یا مثل آنکه باید شتر ماده پا به سه سال بدهد و چنین شترى ندارد ولکن شتر ماده پا به دو سال دارد، پس هرگاه شترى مى‏دهد که یک سال از شترى که باید بدهد کوچکتر است باید دو گوسفند علاوه بدهد یا بیست درهم علاوه بدهد و هرگاه شترى که مى‏دهد یک سال بزرگتر است از شترى که باید بدهد، دو گوسفند یا بیست درهم مى‏گیرد از کسى که زکوة به او مى‏دهد مگر آنکه به عوض شتر ماده پا به دو سال شتر نر پا به سه سال بدهد که در اینجا نباید چیزى علاوه بدهد و نه چیزى بگیرد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  شتر نر و شتر ماده و شتر عربى و شتر بخاتى غیر عربى در حکم زکوة یکسانند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  شرط است در انعام ثلثه در حکم زکوة که در تمام سال بچرند در بیابان و علف دستى نخورند. پس هرقدر و هر عدد شترى که علف دستى مى‏دهند زکوتى ندارد مگر به طور استحباب. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  شرط است در حکم زکوة که شتر از براى سوارى و آب‏کشى و امثال آن نباشد و زکوتى در آنها نیست مگر به طور استحباب. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  شترهاى بارکش را فقهاء از عوامل دانسته‏اند و زکوتى در آنها نیست مگر به طور استحباب. و خلافى در میان فقهاء در آن نیست.
 مسأله -  شرط است در وجوب زکوة که یک‏سال مال در نزد مالک باشد پس چون ماه دوازدهم حلول کرد باید زکوة داد. پس اگر در مثَل شترى را کسى خریده باشد یا به ارث به او رسیده باشد، یا به او بخشیده باشند و یازده‏ماه در ملک و تصرف او است و ماه دوازدهم هم داخل شده، باید زکوة بدهد و هرگاه شتر او زاییده باید یک سال بر کره شتر بگذرد از روزى که زاییده شده نه از وقتى که مادر آن به آن حامله شده، پس چون ماه دوازدهم داخل شد زکوة کره‏هاى شتر هم واجب مى‏شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه بعضى از شترها در وقتى در ملک و تصرف کسى درآمده که عدد آنها به حد نصاب نیست و بعضى دیگر فى‏المثل شش‏ماه بعد در ملک و تصرف او درآمده که شترهاى سابق و لاحق با هم به حد نصاب رسیده‏اند باز زکوتى به آنها تعلق نمى‏گیرد تا در وقتى که بر نصاب تمام یک سال بگذرد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
    فصل دوّم‏
  در زکوة گاو و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  نصاب گاو سى و چهل است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کمتر از سى گاو زکوتى بطور وجوب ندارد و چون گاو به سى‏عدد رسید یک گاو نر پا به دو سال باید داد، و از سى تا چهل زکوتى ندارد پس چون عدد گاو به چهل رسید یک گاو ماده پا به سه سال زکوة باید داد، و در میان چهل تا شصت زکوة واجبى ندارد پس چون عدد گاو به شصت رسید دو گاو نر پا به دو سال زکوة باید داد، و در میان شصت و هفتاد زکوة واجبى ندارد پس چون عدد گاو به هفتاد رسید یک گاو نر پا به دو سال و یک گاو ماده پا به سه‏سال باید داد از براى سى و چهل، و در میان هفتاد و هشتاد زکوة واجبى نیست پس چون عدد گاو به هشتاد رسید دو گاو ماده پا به سه‏سال از براى دو چهل باید داد، و در میان هشتاد و نود زکوة واجبى نیست پس چون عدد گاو به نود رسید سه گاو نر پا به دو سال زکوة باید داد از براى سه سى که نود باشد، پس چون عدد گاو برسد به یکصد و بیست و بیشتر، از براى هر چهل گاو یک گاو ماده پا به سه سال باید داد. پس هرگاه گاوها از چهل و چهل که طرح شد زیاد آمد و عدد زیادى به سى نرسید در آن زیادى زکوة واجبى نیست و هرگاه به سى عدد رسید از براى آن یک گاو نر پا به دو سال باید داد.
 و مشهور در میان فقهاء این است که گاو ماده پا به دوسال بعوض گاو نر پا به دو سال مى‏توان داد و این امر سهلى است چراکه عوض عین مال زکوة را از چیزى دیگر به قیمت عین مى‏توان داد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  شرط چریدن و عامل نبودن و یک سال گذشتن در گاو و شتر یکسان است و تفصیل آن در زکوة شتر گذشت. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  گاوهاى معروف و گاومیش در زکوة تفاوتى ندارد پس هرگاه کسى پانزده گاو و پانزده گاومیش داشته باشد، گاوهاى او به حد نصاب رسیده‏اند که سى گاو باشد و باید زکوة آنها را بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.

    فصل سوّم‏
   در زکوة گوسفند است خواه بزینه خواه میشینه و امور متعلقه به آن‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  زکوة واجبى در اصل شرع تعلق نمى‏گیرد به گوسفند تا آنکه به حدّ نصاب برسد مثل سایر مالهاى زکَوى و از براى گوسفند پنج نصاب است: نصاب اول چهل است و نصاب دوّم یکصد و بیست و یک است و نصاب سوّم دویست و یک است و نصاب چهارم سیصد و یک است و نصاب پنجم چهارصد است و بالاتر. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر در نصاب اول که روایتى رسیده که چهل و یک است و صدوق رحمة الله به آن فتوى داده.
 مسأله -  کمتر از چهل رأس گوسفند زکوتى ندارد، پس چون عدد آنها به چهل رسید یک گوسفند زکوة آن است و بعد از چهل هرقدر گوسفند زیاد شود زکوة ندارد تا آنکه به یکصد و بیست و یک رأس برسد پس دو گوسفند باید زکوة داد، و بعد از آن هرقدر گوسفند زیاد شود زکوتى ندارد تا آنکه به دویست و یک رأس برسد پس سه گوسفند زکوة باید داد، و بعد از دویست و یک هرقدر گوسفند زیاد شود زکوتى ندارد تا آنکه عدد گوسفندان به سیصد و یک رأس برسد پس چهار رأس گوسفند زکوة باید داد، و بعد از سیصد و یک هرقدر گوسفند زیاد شود زکوتى ندارد تا آنکه عدد گوسفندان به چهارصد و بیشتر برسد پس از براى هر صدى یک گوسفند زکوة باید داد و بعد از نصاب پنجم هرقدر گوسفند زیاد شود زکوتى ندارد تا آنکه زیادى به صد برسد و چون به صد رسید یک گوسفند زکوة آن است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر در نصاب چهارم که بعضى از فقهاء به جهت رسیدن روایتى سه گوسفند گفته‏اند.
 مسأله -  شرط است در تعلق زکوة گوسفند اینکه گوسفندان در تمام سال چرا کنند در چراگاه و بیابان نه آنکه علف دستى به آنها بدهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  شرط است در تعلق زکوة به گوسفند اینکه یک سال در نزد مالک متصرف باشند پس گوسفندى را که در میان سال مالک شده‏اند، یا در میان سال زاییده شده‏اند زکوتى به آنها تعلق نمى‏گیرد تا آنکه یک سال بر آنها بگذرد از وقت تملّک و از وقت تولد، پس چون ماه دوازدهم بر آنها داخل شد اگرچه ماه دوازدهم تمام نشود زکوة به آنها تعلق مى‏گیرد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  گوسفندى را که باید از براى زکوة داد باید یک سال تمام داشته باشد هرگاه میشینه است و پا به سال دو گذارده باشد هرگاه بزینه است. چنانکه در احادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  گوسفند میشینه را از براى زکوة گوسفندان میشینه و بزینه و گوسفند بزینه را از براى زکوة گوسفندان بزینه و میشینه مى‏توان داد و همچنین گوسفند نر را از براى زکوة گوسفندان نر و ماده و گوسفند ماده را از براى زکوة گوسفندان ماده و نر مى‏توان داد. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  گوسفند پیر و معیوب را در شماره نصاب مى‏شمارند ولکن از براى زکوة دادن نهى رسیده. و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مالى را فروخته باشد که در آن مال زکوة باشد -  چه شتر و چه گاو و چه گوسفند -  و فروشنده زکوة آن را نداده باشد، زکوة را باید مشترى بدهد و رجوع کند به فروشنده و عوض آن را بگیرد یا آنکه خود فروشنده زکوة آن را بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که قیمت مال زکوة را از غیر جنس زکوة بدهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  مالى که حلول سال بر آن شد و هنوز زکوة آن اخراج نشده و تلف شد و مالک تفریطى و تقصیرى در آن نکرده، زکوتى بر ذمه او تعلق نمى‏گیرد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 فصل چهارم‏
  در زکوة نقدین طلا و نقره و امور متعلقه به آن است‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  از براى طلا دو نصاب است: نصاب اوّل آن بیست مثقال شرعى است که هجده نخود باشد و نصاب دوم آن این است که چهار مثقال بیفزاید بر بیست مثقال، پس در هر چهار مثقالى زکوة تعلّق مى‏گیرد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر در نصاب اوّل.
 مسأله -  کمتر از بیست مثقال زکوتى ندارد در نصاب اوّل و کمتر از چهار مثقال زکوتى ندارد در هر چهار مثقالى که بیفزاید بر بیست مثقال در نصاب دوّم. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر آنکه قلیلى نصاب اول را چهل مثقال گفته‏اند به جهت ظاهر بعضى از روایات.
 مسأله -  در بیست مثقال طلا نیم مثقال طلا که چهل‏یک باشد زکوة آن است و در هر چهار مثقالى که افزوده شد به بیست مثقال عُشر مثقال طلا که ده‏یک مثقال است زکوة آن است که باز چهل‏یک مى‏شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست یعنى خلافى در اینکه زکوة طلا یک‏جزء از چهل‏جزء است نیست.
 مسأله -  از براى نقره دو نصاب است: نصاب اوّل دویست درهم شرعى است و نصاب دوّم آن هر چهل درهمى است که بیفزاید بر دویست درهم. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هر درهم شرعى هفت مثقال شرعى است و هر مثقال شرعى سه ربع مثقال صیرفى است که هجده نخود باشد که شش نخود از مثقال صیرفى کمتر است. و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کمتر از دویست درهم نقره زکوتى ندارد در نصاب اوّل و پنج درهم زکوة دویست درهم است و در هر چهل درهمى که بیفزاید بر دویست درهم یک درهم زکوة آن است در نصاب دوم که در هر دو نصاب چهل‏یک زکوة نقره مى‏شود مثل زکوة طلا و هرقدر نقره که افزوده شد بر دویست درهم مادام که به چهل درهم نرسیده زکوة ندارد و همچنین هرقدر نقره که افزوده شد بر چهل درهم مادام که به چهل درهم نرسیده زکوة ندارد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  شرط است در تعلّق گرفتن زکوة به طلا و نقره اینکه مسکوک باشند به سکه رواج، پس هرگاه مسکوک به سکه رواج نباشند زکوتى به آنها تعلق نمى‏گیرد اگرچه نقشى یا چیزى بر آنها نقش باشد که دخلى به سکه رواج ندارد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  شرط است در تعلق‏گرفتن زکوة به طلا و نقره اینکه یک سال تمام نصاب تمام طلا و نقره مسکوک در نزد مالک بماند. پس هرگاه در اول سال کمتر از نصاب باشند و در عرض مدت یک سال به تدریج زیاد شوند تا به حد نصاب برسند زکوتى به آنها تعلق نمى‏گیرد و همچنین هرگاه در اول سال به حد نصاب باشند ولکن در عرض مدت سال عوض و بدل شوند مثل اینکه به قرضِ کسى دهند و بعد مثل آن را پس بگیرند، یا چیزى بخرند و بعد بفروشند و مثل آن را به دست آورند، زکوتى به آنها تعلق نمى‏گیرد به طور وجوب مگر آنکه یک سال نصاب تمام در نزد مالک ساکن باشد و عوض و بدل نشود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه طلا و نقره مسکوک مغشوش باشند به غیر جنس خود چنانکه متعارف است که مس داخل آنها مى‏کنند از براى اینکه سکه بگیرد، پس حد نصاب آنها را از جنس خود آنها باید معین کرد و آنچه از غیر جنس خود آنها داخل کرده‏اند خارج از جنس آنها است پس وزن غیر جنس آنها دخلى به وزن خود آنها ندارد که باید نصاب به آن معین شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  طلا و نقره مسکوک که به حدّ نصاب رسیده‏اند و در نزد مالک باقى مانده‏اند و عوض و بدل نشده‏اند در هر سال زکوة به آنها تعلق مى‏گیرد مادام که به حد نصاب باشند مثل زکوة شتر و گاو و گوسفند که عوض نشوند، پس چون یک سال بر آنها گذشت زکوة باید داد و همچنین هر سالى که بر آنها گذشت زکوة آن سال را باید داد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که طلا و نقره مسکوک را ذوب کند و زیور بسازد یا شمش کند، یا چیزى بخرد به آنها به جهت فرار از تعلق‏گرفتن زکوة به آنها، پس اگر پیش از آنکه سال بر آنها بگذرد در نزد او این کار را کرده زکوة به آنها تعلق نمى‏گیرد و هرگاه بعد از گذشتن سال بر آنها این کار را کرده زکوة آنها را باید بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  زکوة طلا را به قیمت طلا از نقره و سایر چیزها مى‏توان داد و زکوة نقره را به قیمت نقره از طلا و سایر چیزها مى‏توان داد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.

   فصل پنجم‏-  در زکوة گندم و جو و مویز و خرما و امور متعلقه به آن است‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  زکوة واجبى به اصل شرع تعلّق به این جنسهاى چهارگانه نمى‏گیرد مگر آنکه هریک از آنها به حد نصاب برسند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله - نصاب هریک از این اجناس چهارگانه پنج وسق است و هر وسقى شصت صاع است و هر صاعى چهار مُد است و هر مُدى دویست و نود و دو درهم و نیم است. پس صاع یکهزار و یکصد و هفتاد درهم است و هر ده درهمى هفت مثقال شرعى است و مثقال شرعى سه ربع مثقال صیرفى است که به اصطلاح هجده نخود باشد. و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  پس چون پنج وسق را به وزن سنگ ششصد و چهل مثقال صیرفى حساب کنى دویست و هشتاد و هفت من تبریز و سه چهار یک و پنجاه که نصف چارک باشد و دوازده که ربع پنجاه باشد و پانزده مثقال صیرفى است. و اشتباهى در آن نیست.
 مسأله -  زکوةدادن واجب مى‏شود بر کسى که زراعت و ثمر را مالک باشد پیش از آنکه صدق اسم گندم و جو و مویز و خرما بر آنها شود اگرچه به اجاره و مزارعه و مساقات و آب‏دادن به زراعات و باغات مالک شده باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هریک از این اجناس چهارگانه را که بخرند یا مالک شوند بعد از آنکه مال غیرى بوده زکوتى به آنها تعلق نمى‏گیرد اگرچه به حدّ نصاب باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مالک شود زراعتى را بعد از آنکه در ملک غیر دانه آن بسته شده پیش از آنکه حصاد کنند یا مالک شود خرما و مویز را بعد از آنکه در ملک غیر خرما و مویز شده، زکوتى بر او واجب نیست مگر مالک اوّل شرط کرده باشد که مالک دوم زکوة بدهد والّا زکوةدادن بر مالک اول واجب است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  وقت واجب شدن زکوة در این اجناس چهارگانه وقتى است که اسم گندم و جو و خرما و مویز به طور حقیقت بر آنها راست باشد نه به طور مجاز. پس غوره و انگور حقیقةً مویز نیست تا آنکه خشک شود و مویز شود، و همچنین غوره خرما خرما نیست به طور حقیقت تا شیرین شود و خرما شود، و همچنین تا دانه گندم و جو بسته نشود به طور حقیقت گندم و جو نیست. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در گندم و جو نیست و در خرما و مویز هم بسیارى از فقهاء به این‏طور که ذکر شد فتوى داده‏اند.
 مسأله -  هریک از این اجناس چهارگانه را جداجدا باید حساب نصاب آن را کرد. پس هرگاه گندم به قدر پنج وسق شد باید زکوة آن را داد و هرگاه کمتر باشد زکوة واجبى ندارد اگرچه قدرى از جو هم باشد که هردو با هم پنج وسق باشند و همچنین است حکم خرما و مویز که هریک باید پنج وسق باشند نه کمتر. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هریک از این اجناس چهارگانه که به آب جارى و آب باران سقى شوند ده‏یک زکوة آنها است و هریک که با دلو و ریسمان سقى شوند بیست‏یک زکوة آنها است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه این اجناس چهارگانه گاهى به آب جارى و آب آسمان سقى شوند و گاهى با دلو و ریسمان سقى شوند، پس هرگاه به طور تساوى باشد سقى‏ها، نصف محصول را ده‏یک باید زکوة داد و نصف را بیست‏یک. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه این اجناس چهارگانه با دلو و ریسمان سقى شوند و به حسب اتفاق یک دفعه یا دودفعه از آب جارى یا آب آسمان سقى شوند، بیست‏یک زکوة آن است مثل آنکه تمام سقى‏ها با دلو و ریسمان باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز است که این اجناس چهارگانه را خرّاصى و تخمین کنند پیش از آنکه به حد کمال برسد. مثل آنکه تخمین کنند که انگور باغ چقدر مویز خواهد داشت و نخل خرما چقدر خرما خواهد داشت و همچنین گندم و جو چقدر خواهد بود و از روى خرّاصى زکوة دهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  اخراجات این اجناس چهارگانه از اجرت عمله و اکره و اجرت حفظکنندگان جمیعاً از میانه برداشته مى‏شود، پس هرقدر که باقى ماند اگر به حد نصاب رسیده زکوة آن را باید داد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مالیات دیوانیان که در این زمان از بابت زراعت و باغات مى‏گیرند باید حساب شود و به ازاى آن به قدر سهم این اجناس چهارگانه از آنها مستثنى شود و آنچه باقى بماند هرگاه به حدّ نصاب رسیده باید زکوة داد. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هریک از مالکین و کسانى که زراعت مى‏کنند از براى مالکین و آب مى‏دهند این اجناس چهارگانه را در سهمىِ خود باید نصاب را اعتبار کنند. پس سهم هریک که به حدّ نصاب رسیده باید زکوة بدهد و هرگاه سهم او به حدّ نصاب نرسیده زکوة واجبى نباید بدهد اگرچه مجموعه سهم‏ها با هم به حدّ نصاب رسیده باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست که از جنس بد زکوة جنس خوب را بدهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که قیمت جنس مال زکوة را از غیر جنس آن بدهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در این اجناس چهارگانه یک‏دفعه باید زکوة داد و هرقدر باقى بماند در سالهاى بعد، بعد از اخراج زکوة، زکوة واجبى به آن تعلق نگیرد اگرچه باقیمانده به اضعاف نصاب باشد به خلاف طلا و نقره مسکوک و حیوانات. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است که در شب حصاد کنند و انگور و خرما بچینند به جهت آنکه فقرا از آن محروم مى‏شوند و مستحب است که به هر فقیرى یک قبضه و یک مشت از آنها بدهند و اینها غیر از زکوة واجبى است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که رخنه‏اى در دیوار میوه‏زار و باغها قرار دهند از براى آنکه کسانى که عبور مى‏کنند داخل شوند و میوه بخورند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است از براى عبورکنندگان که میوه از باغات بخورند اما ضایع نکنند و به سرقت نبرند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
    مطلب
    در مصارف زکوة و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  مصارف زکوة فقرایند و مساکین، و کسانى که جمع مى‏کنند زکوة را، و کسانى که ضعیفند در ایمان و به جهت تألیف قلوب ایشان چیزى به ایشان مى‏دهند، و کسانى که کفّاراتى چند به گردن ایشان است در قتل خطاء و ظهار و امثال آنها و خود مالى ندارند که کفاره بدهند، و کسانى که دیونى چند به گردن ایشان است و مالى ندارند که دیون خود را بدهند و حال آنکه اسراف نکرده‏اند در مخارج خود، و کسانى که به سفر حج رفته‏اند و مالى ندارند که خرج کنند، و مکاتبى که از اداى مال‏الکتابه خود عاجز باشد، و در هر امر خیرى که راه خدا باشد زکوة را در آن صرف کنند، و کسانى که در بین سفرهاى خیر بى‏چیز شده‏اند اگرچه در وطن خود دارا باشند. چنانکه در آیات و احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  امام علیه‏السلام به هر طورى که مى‏خواهد زکوة را به مصارف مى‏رساند و امر کرده شیعیان خود را که زکوة را به غیر شیعه اثناعشرى ندهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسانى که خدا را جسم مى‏دانند، یا خدا را همه‏چیز مى‏دانند، یا خدا را ظالم مى‏دانند و خلق را مجبور در افعال خود مى‏دانند، یا امر خلقت را به احدى از مخلوقات مفوّض مى‏دانند، یا انکار فضائل و مقامات ائمه طاهرین علیهم‏السلام را مى‏کنند، یا به غیر از خداى واحد به خدایىِ خداى دیگر قائلند مثل نصارى، یا انکار یکى از ضروریات دین و مذهب شیعه اثناعشرى را مى‏کنند، یا از سایر فرقه‏هاى هفتاد و دو فرقه باطله هستند استحقاق زکوة ندارند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  شرط است در استحقاق زکوة که شیعه اثناعشرى باشند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  شرط است در استحقاق زکوة که غنى نباشند و فقیر و مسکین باشند و مسکین گداى سائل به کف است و فقیر کسى است که مخارج سالیانه خود را ندارد اگرچه به انتظار محصول زراعت و فوائد تجارت باشد و کسبى و شغلى هم از براى او نباشد که قوت خود و عیال خود را تحصیل کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  خانه و حیوان سوارى و جاریه و خادم‏داشتن از اسباب غنى نیست. پس کسى که اینها را دارد و مخارج سال خود را ندارد فقیر است و جایز است که زکوة به او بدهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى کسى که باید زکوة بدهد که زکوة را به واجب‏النفقه خود بدهد و واجب‏النفقه شخص پدر و مادر و اولاد و زن و بندگان زرخرید شخصند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  اجداد و جدّات شخص هرچه بالا بروند، و اولاد اولاد او هرقدر پایین بیایند و از بطون دانیه باشند واجب‏النفقه شخصند. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  حلال نیست زکوة واجبى از براى بنى‏هاشم مگر آنکه دهنده زکوة هم از بنى‏هاشم باشد، یا آنکه مضطر باشد به خوردن آن چنانکه مضطر مى‏شوند به اکل میته. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  صدقات مستحبى حلال است بر بنى‏هاشم اگرچه از غیر بنى‏هاشم باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  زکوة واجبى بنى‏هاشم حلال است از براى فقراء و مساکین بنى‏هاشم و سایر فقراء غیر بنى‏هاشم. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسانى که از طرف مادر منتسب به هاشمند و از طرف پدر از غیر بنى‏هاشمند هرگاه فقیر باشند حلال است از براى ایشان زکوة واجبى و از اهل خمس نیستند. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  واجب نیست که زکوة را تقسیم کنند بر جمیع مستحقین زکوة، بلکه به هر مستحقى برسد کفایت مى‏کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  زکوة را به اشخاصى که متقى و پرهزگارند مى‏توان به قدرى داد که کفایت مخارج سال ایشان را بکند چراکه اسراف نمى‏کنند و کسانى که پرهیزگار نیستند کمتر باید داد که اسراف نکنند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  شرط نیست عدالت در فقیرى که به او زکوة مى‏دهند بلکه به هر شیعه اثناعشرى مى‏توان داد هرگاه فقیر باشند اگرچه فاسق باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  زکوة را به شارب‏الخمر نباید داد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب است که تفضیل دهند اهل فضل و عقل و کسانى را که سؤال نمى‏کنند بر غیر ایشان. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که تفضیل دهند خویشان و اقارب خود را بر غیر ایشان از بیگانگان مگر آنکه اهل فضل و عقل در میان ایشان نباشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که زکوة حیوانات را به اصحاب تجمّل دهند و زکوة غلات را به غیر ایشان. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه مستحق زکوة خجالت بکشد که زکوة بگیرد، زکوة را به او مى‏دهند و نمى‏گویند که زکوة است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحق زکوة هرگاه نگیرد زکوة را مثل مانع زکوة است که زکوةدادن بر او واجب است و نمى‏دهد، یعنى گناه آنها مساوى است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است که چون سال به سرآمد بر مال و وقت زکوةدادن شد زکوة را بدهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که پیش از وقت زکوةدادن به فقیر قرض بدهند و در وقت زکوة محسوب دارند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه در بلدى مستحق زکوة نباشد زکوة را باید جدا کرد و انتظار کشید تا مستحق پیدا شود و جایز است که آن را بفرستند به بلدى که در آن بلد مستحق زکوة یافت شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه در بلدى مستحق زکوة نباشد و آن را بفرستند به بلدى که مستحق زکوة در آنجا هست و مال زکوة تلف شود، ذمه صاحب مال از زکوة برى شده و واجب نیست که زکوتى دیگر بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه در بلدى مستحق زکوة یافت شود جایز است که زکوة را بفرستند به بلدى دیگر از براى مستحقین آن بلد ولکن هرگاه مال زکوة تلف شد و به مستحق نرسید ذمه صاحب مال مشغول است به زکوة و باید زکوة را بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه زکوة را جدا کردند و مستحقّى بالفعل نبود که به او بدهند و تلف شد بدون تفریطى، ذمه صاحب مال مشغول نیست به زکوة و واجب نیست که زکوتى دیگر بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه زکوة را جدا نکنند بعد از آنکه وقت دادن آن رسیده و مجموع مال تلف شد و صاحب مال قصد دادن زکوة را داشته و تفریطى و تقصیرى در تلف‏شدن مال نکرده، ذمه او از زکوة برى است و واجب نیست که زکوة بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -   هرگاه وقت دادن زکوة رسید و قدرى از مال تلف شد و پیش از تلف‏شدن به حد نصاب بود و بعد از تلف‏شدن کمتر از نصاب شد، واجب است زکوة دادن و ذمه صاحب مال برى نمى‏شود. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه با مالى که زکوة آن را بیرون نکرده‏اند تجارت کردند، هرقدر منفعت تحصیل شد سهم مال زکوة را باید به آن ملحق کرد و هرقدر ضرر رسید و کم شد نباید از مال زکوة کم گذارد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى که زکوة بر ذمه او است فوت شود، زکوة را از اصل ترکه او باید داد اگرچه وصیت نکرده باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى مال‏التجاره‏اى دارد که منفعت آن کفایت مخارج سال او را نمى‏کند مى‏تواند زکوة بگیرد به قدر کفاف بدون اسراف. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه صاحب مالى عیالى دارد و مال او به قدرى نیست که وسعتى به عیال خود بدهد و نان خورشى از براى ایشان بگیرد، جایز است از براى او که از مال زکوة خود و غیر خود وسعتى به عیال خود بدهد و نان خورشى از براى ایشان بگیرد و جایز است از براى صاحبان مال که قدرى از زکوة خود را از براى توسعه به ایشان دهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى از کسى طلبى دارد و مدیون مالى ندارد که دین خود را بدهد، طلبکار مى‏تواند که دین او را از بابت زکوة محسوب دارد که ذمه او برى شود هرگاه مدیون بتواند از خانه و سایر چیزهایى که اسباب غنى نیست امر معیشت خود را بگذراند. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه شخصى مالى دارد یا کسبى دارد که کفایت عیال او را نکند، زکوة را از براى عیال خود مى‏گیرد و مکروه است که از مال زکوة صرف خود کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى فوت شود و زکوتى بر ذمه او باشد و ترکه او به قدرى باشد که اگر زکوة را از آن اخراج کنند چیزى از براى ورثه او باقى نماند، یا چیزى جزئى باقى بماند، جایز است از براى ورثه که زکوة را اخراج کنند و خود آنها آن را از بابت زکوة صرف خود کنند و مستحب است که یک قدرى از آن را به سایر فقراء دهند. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز است که زکوة را به کسى دهند که او بر فقرا قسمت کند و هرگاه خود او فقیر باشد به قدرى که بر سایر فقراء قسمت مى‏کند خود او هم بردارد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که مى‏خواهد زکوة را به فقیر خاصى بدهد جایز است از براى او که به فقیر دیگر بدهد هرگاه به فقیرى که قصد کرده بود نداده باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که چیزى دارد که کفایت او را بکند و دینى هم به گردن او است، دین خود را باید بدهد پس هرگاه محتاج شد زکوة بگیرد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  غیر از زکوة معروف منع ماعون هم نباید کرد و آن قرضى است که به مؤمن باید داد، و احسانى است که باید کرد، و اثاث‏البیت را به عاریه باید داد، و سائل را رد نباید کرد مگر آنکه به سه‏نفر چیز داده باشند، و چیزى بر خود قرار باید داد که در هر روز یا در هر هفته یا در هر ماه به فقراء بدهند. چنانکه در احادیث وارد شده و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب است که شخص قرار دهد که مخارج سالیانه مؤمنى را بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که از روى بصیرت با دلیل و برهان ایمان دارد و دوست دوستان خدا و ائمه هدى علیهم‏السلام است و دشمن دشمنان خدا و ائمه هدى علیهم‏السلام است، او نزدیکتر است به مؤمنى دیگر از پدر و مادر و او از آل‏محمّد صلى الله وعلیه وآله است و سزاوار نیست که اوساخ و چرک مال را به او دهند و زکوة معروف از اوساخ است و سزاوار است که رفع حاجات او را به غیر از مال زکوة بکنند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  خداوند عالم جلّ‏شأنه حقوقى چند را در اموال اغنیاء فرض کرده غیر از زکوة معروف و آیه شریفه وَ فى‏ اَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلومٌ لِلسائِلِ وَ الْمَحْرُومِ در غیر زکوة معروفه است و آیه شریفه وَ اَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً در غیر زکوة معروفه است و آیه شریفه یُنْفِقُونَ مِمّا رَزَقْناهُمْ سِرّاً وَ عَلانِیَةً در غیر زکوة معروفه است و آیه شریفه وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ در غیر زکوة معروفه است و آیه شریفه وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّه‏ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ اَسیراً در غیر زکوة معروفه است و آیه شریفه اَلَّذینَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرّاً وَ عَلانِیَةً در غیر زکوة معروفه است و آیه شریفه اِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِّمّا هِىَ وَ اِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراء در غیر زکوة معروفه است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست یعنى خلافى نیست در اینکه امثال این آیات در غیر زکوة معروفه است.
 مسأله -  هرچه را خداوند عالم جلّ‏شأنه واجب قرار داده آن را آشکار بجاآوردن افضل است و هرچه را مستحب قرار داده در پنهانى بجاآوردن افضل است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.

    مطلب
    در زکوة فطر و امور متعلقه به آن است و در آن چند فصل است:
    فصل -  در کسانى است که فطره بر ایشان واجب است‏
    و کسانى که فطره بر ایشان واجب نیست و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  زکوة فطر واجبى است از واجبات اسلام بر هر مکلّف مسلمى که دارا باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که خوردن زکوة و صرف‏کردن آن بر او حلال باشد، فطره‏دادن بر او واجب نیست. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب است که فقیر فطره خود را به عیال خود بدهد و دست به دست بگردانند و هرگاه خودشان محتاج به خوردن آن نیستند به فقیرى دیگر دهند. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  فطره بر یتیم واجب نیست اگرچه مالدار باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کافرى در ماه رمضان مسلمان شود فطره بر او واجب مى‏شود اگر مالدار است و اگر بعد از ماه رمضان مسلمان شود فطره بر او واجب نیست از ماه رمضان گذشته. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است بر شخص مسلم مالدار که فطره خود و عیال خود را بدهد از براى هرسرى فطره‏اى اگرچه طفلى در شکم باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  واجب است بر مالک که فطره بنده زرخرید خود را بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  بنده زرخریدى که قرار داده با مالک خود که کسب کند و چیزى به مالک دهد که او را آزاد کند، فطره او بر خود او است نه بر مالک مگر آنکه در حین کسب عیال مالک خود باشد، پس مالک باید فطره او را بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  واجب است فطره‏دادن از براى عیال اگرچه آنها غایب باشند در شهرى دیگر و جایز است از براى شخص که امر کند آنها را که فطره خود و او را بدهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى از دو بنده زرخرید یک سر مالک باشد مثل آنکه از هریک نصف او را مالک باشد، یک سر فطره باید بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مهمان عیال میزبان نیست و فطره او با خود او است. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.

    فصل
    در بیان جنس فطره و مقدار آن و وقت وجوب آن است‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  جنس فطره از قوت غالب در بلد باید باشد. پس در هر مملکتى که قوت غالب اهل مملکت گندم است گندم باید داد، و در هر مملکتى که قوت غالب اهل آن مملکت برنج است مثل مازندران برنج باید داد و همچنین است حکم هربلدى و قوت غالب اهل آن. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که قیمت قوت غالب را از سایر چیزها بدهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  بهتر چیزى که فطره از آن بدهند خرما است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مقدار فطره از هر نفرى یک صاع است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 و یک صاع یکهزار و یکصد و هفتاد درهم شرعى است که هشتصد و نوزده مثقال شرعى باشد که ششصد و چهارده مثقال صیرفى و شش نخود باشد. و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  اول وقت واجب شدن فطره و بیرون‏کردن آن شب اول ماه شوال است و آخر وقت بیرون‏کردن فطره پیش از نماز عید است و واجب است که از اول شب اول ماه شوال تا وقتى که نماز عید مى‏کنند فطره را اخراج کنند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه فطره را جدا کنند و نیابند فقیرى را که به او بدهند تا بعد از نماز عید گناهى نکرده‏اند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه فطره را جدا نکنند از اول شب اول ماه شوال تا پیش از نماز عید، گناهکارند و ذمه آنها مشغول است تا وقتى که فطره را به فقیر بدهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  فطره را از اوّل ماه رمضان تا آخر آن مى‏توان داد. چنانکه در احادیث وارد شده و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
    فصل  در مصارف فطره است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  فطره را به فقیر شیعه اثناعشرى باید داد نه به اهل سایر ادیان و مذاهب باطله. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  فطره اغنیاى بنى‏هاشم بر فقراى بنى‏هاشم و غیر بنى‏هاشم روا است اگر از شیعه اثناعشرى باشند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  فطره غیر بنى‏هاشم روا نیست بر فقراى بنى‏هاشم. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسانى که خداوند عالم جلّ‏شأنه را جسم مى‏دانند، یا او را همه مخلوقات مى‏دانند، یا همه مخلوقات را یا بعضى از مخلوقات را خدا مى‏دانند، یا خدا را ظالم و مخلوقات را مظلوم او مى‏دانند، یا انکار فضائل و مقامات مخصوصه به ائمه طاهرین علیهم‏السلام را مى‏کنند و فضایل و مقامات مخصوصه به ایشان علیهم‏السلام را از براى احدى غیر ایشان اثبات مى‏کنند، یا اهل بدعت در دین و مذهب‏اند و چیزى که از دین و مذهب نیست داخل دین و مذهب مى‏کنند یا چیزى که از دین و مذهب است آن را از دین و مذهب خارج مى‏کنند، یا انکار یکى از ضروریات دین و مذهب مى‏کنند چه جاى انکار بسیارى؛ از اهل فطره و سایر زکوة واجبى نیستند. چنانکه جمیع اینها از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى در آن نیست مگر از اهل بدعت.
 مسأله -  هرگاه در بلدى مستحق فطره یافت نشود باید آن را فرستاد از براى اهل استحقاق در هر بلدى که یافت شوند، و بعضى از احکام در زکوة اموال گذشت که در زکوة ابدان هم جارى است که زکوة فطر باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در زمان غیبت امام علیه‏السلام اذن داده‏اند که اصحاب زکوة، زکوة را تقسیم کنند بر فقراء و در زمان حضور که معلوم است که حکم، حکم ایشان است. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کمتر از یک صاع فطره به یک فقیر نباید داد. چنانکه در احادیث وارد شده و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  بیشتر از یک صاع فطره به یک فقیر مى‏توان داد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه فقراء متعدد باشند بهتر آن است که سرهاى فطره را قسمت کنند بر ایشان و به هر نفرى سرى بدهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  سزاوار است که فطره را به اهل تقوى و پرهیزگارى از فقراء دهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 
    فصل  - در سؤال و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  جایز نیست سؤال‏کردن بدون احتیاج. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است سؤال‏کردن در حال احتیاج. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است سؤال کردن از مخلوقات در حال احتیاج و کسى که در حال احتیاج سؤال نکند از مخلوقات به جهت آنکه خدا را کافى مى‏داند، خداى قادر دانا کفایت کند او را. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که شکایت کند حاجت خود را به مؤمن شکایت به خدا کرده و کسى که شکایت کند حاجت خود را به کافر شکایت از خدا کرده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حاجتهاى مؤمن امانتهاى خدا است در نزد او، پس کسى که کتمان کند حاجتهاى خود را از خلق، خداوند عالم در نامه عمل او ثبت کند عبادت را و او را عزیز کند و کسى که کتمان نکند و سؤال از خلق کند ذلیل و خوار شود عَزَّ مَنْ قَنَعَ وَ ذَلَّ مَنْ طَمَعَ. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جمعى از انصار به خدمت رسول خدا صلى الله وعلیه وآله عرض کردند که از براى ما حاجتى است به سوى تو. فرمودند بگویید حاجت خود را. عرض کردند که آیا مى‏شود که ضامن شوى از براى ما بهشت را؟ قدرى تأمّل فرمودند، پس فرمودند این کار را مى‏کنم به شرط آنکه شما چیزى از کسى سؤال نکنید. پس آن جماعت اگر تازیانه آنها از دستشان مى‏افتاد پیاده مى‏شدند و برمى‏داشتند و به کسى نمى‏گفتند که تازیانه را بردار و بده، و هرگاه کسى بر لب آبى نشسته بود و ایشان تشنه بودند به او نمى‏گفتند به ما آب بده و خود برمى‏خاستند و بر لب آب مى‏آمدند و رفع حاجت خود را مى‏کردند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است سؤال‏کردن در مجالس چراکه سبب بخیل شدن مردم مى‏شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که امید به خلق دارد خداوند قسم یاد کرده که او را ناامید کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که سؤال کرد و به او دادند باید خدا را نافع داند، و اگر ندادند باید او را مانع داند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
   فصل-  در اثر و ثواب صدقات و اوقات آنها است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  تصدّق‏دادن و احسان‏کردن رفع مى‏کند فقر را، و زیاد مى‏کند در عمر، و دفع مى‏کند میته سوء و مردن بد را، و در مقابل یک صدقه ده‏برابر مى‏دهند و بسا آنکه صدهزار مقابل بدهند و بسا آنکه به یک صدقه‏دادن خداوند عالم جلّ‏شأنه میسر کند از براى شخصى که صدقه داده هر خیرى را که از خدا بخواهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حجّ‏کردن محبوب‏تر است در نزد خدا و ائمه هدى علیهم‏السلام از آزادکردن هفتاد بنده، و اهل بیتى از مسلمین را عیال خود قراردادن و سیرکردن گرسنه آنها و پوشانیدن عورت آنها و حفظکردن آبروى آنها از ذلت سؤال‏کردن محبوب‏تر است در نزد خدا و ائمه هدى علیهم‏السلام از حج کردن هفتاد مرتبه. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  تصدّق دادن مانع مى‏شود آتش جهنم را اگرچه کم باشد، اگرچه نصف خرمایى باشد چراکه خداوند عالم جلّ‏شأنه تربیت مى‏کند صدقه را تا نموّ کند و بزرگ شود و بزرگتر از کوهى عظیم مانند آنکه تربیت مى‏کنند مردم کره اسب و شتر را تا آنکه اسب و شتر شوند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است تصدق کردن اگرچه به قرض‏کردن باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى چیزى نداشته باشد که تصدّق کند مستحب است که تصدق کند به جاه خود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  بهترین صدقه‏ها صدقه زبان است که شفاعت کنند و اسیرى را خلاص کنند و خونى را حفظ کنند و معروفى را جارى کنند از براى برادر مؤمن خود و مکروهى را از او دفع کنند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  صدقه عقل آن است که چون برادر مؤمن مشورت کند در امور خود تعلیم کنند او را به خیر او و تسدید کنند او را. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  صدقه علم تعلیم کردن آن است مر جاهلان را و عالمى که مردم منتفع شوند از علم او بهتر است از هزار عابد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  امر به معروف و نهى از منکر صدقه است در جایى که بشنوند و قبول کنند و بتوان آن را جارى کرد بدون فساد و فتنه. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  صدقه فرج آن است که چون اهل شخص میل کند او را راضى کنند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است تصدق دادن در حال مرض چراکه تصدق رفع مى‏کند مرض را و دفع مى‏کند بلا را و مستحب است که مریض به دست خود تصدق کند و از سائل التماس دعا بکند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که تصدق دهند از براى فرزند و مستحب است که صدقه را به خود فرزند دهند که او به فقیر دهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است اعانت‏کردن بر تصدق‏دادن چراکه هرگاه صدقه دست به دست برسد به فقیر، اگرچه بواسطه چهل‏هزار نفر باشد، جمیع آنها به ثواب آن مى‏رسند و از براى جمیع آنها اثر خود را مى‏کند بدون آنکه از احدى از ایشان کم شود اثر و ثواب آن. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که تصدق کند در هر صباحى نحوست آن روز از او زائل شود و کسى که تصدق دهد در اول شب نحوست آن شب از او زائل شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  از هر بلایى که از آن بترسند صدقه رفع مى‏کند آن بلا را. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  از تلف هر مالى که بترسند و از هر دزد راهزنى که بترسند صدقه حفظ مى‏کند آن را. حتى آنکه اگر فقیرى حاضر نباشد قصد کنند که سهمى از مال به فقرا دهند هروقت که یافت شدند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  اثر و ثواب تصدق در روز جمعه به اضعاف مضاعف بیشتر است از سایر روزها. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است صدقه‏دادن خصوص در روز عرفه و روز عید قربان و عید ماه رمضان و شبهاى قدر. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  تصدق و انفاق در روز عید غدیر صدهزار برابر است با تصدق در سایر روزها و از صدهزار برابر هم بیشتر با خدا است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  بهترین تصدّقها تصدقى است که به مؤمنى برسد و چیزى بر شیطان سنگین‏تر نیست از خیرى که به مؤمن برسد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  تصدق و انفاق بر خویشان بهتر است از تصدق بر بیگانگان اگرچه خویشان عداوتى هم با انسان داشته باشند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است تصدق کردن بر یهود و نصارى و سایر حیوانات حتى سگ و خوک و آب‏دادن آنها. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست تصدق دادن و احسان کردن و آب دادن به ناصبیان و دشمنان دوستان ائمه طاهرین علیهم‏السلام اگرچه آنها از خویشان انسان باشند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه در وقتى به سه سائل چیزى داده باشند و چهارمى سؤال کند، جایز است که او را رد کنند و بگویند خدا بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است ردّ کردن سائل اول و دوّم و سوّم چراکه خداوند جلّ‏شأنه امتحان مى‏کند و مى‏فرستد سائل را، و بسا آنکه آن سائل از آدمیان نباشد تا بیابد که مردم تصدّق مى‏دهند یا نمى‏دهند و آن سائل اگر مردود شد یا نشد، کارها به دست او جارى مى‏شود مانند کارهاى خضرعلیه‏السلام. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  از ترحمات الهى بر اغنیاء این است که اغلب فقرا و کسانى که سؤال مى‏کنند دروغگو باشند که اگر چنین نبود رستگار نمى‏شد کسى که چیزى به آنها نمى‏داد. پس با این حال باید داد و شکر کرد خدا را که اغلب آنها دروغ مى‏گویند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که التماس دعا کنند از فقیر وقتى که چیزى مى‏دهند چراکه دعاى او در حق دهنده مستجاب است و در حق خود او مستجاب نیست. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که دست سائل را ببوسند و چون صدقه را به او مى‏دهند آن را از او بگیرند و ببوسند و به او بدهند چراکه صدقه به دست خدا مى‏رسد چنانکه فرموده اَلَمْ‏یَعْلَمُوا اَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِه‏ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقات. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه احتمال دهند که سائل خجل و شرمسار و ذلیل شود، مستحب است که خود را از او پنهان کنند و از عقب در و حجابى چیزى به او دهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که چون دانستند که کسى محتاج است پیش از سؤال رفع احتیاج او را بکنند و آبروى او را نریزند چراکه هرگاه سؤال کرد آبروى خود را داده و چیزى گرفته و صدقه خالص آن است که بى‏عوض باشد و آیه شریفه لانُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شکُوراً صدق کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست منّت‏گذاردن یا سرزنش‏کردن بر فقراء و اذیت‏کردن چراکه قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها اَذَىً وَ لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الاَْذى‏. چنانکه در احادیث تفسیر آنها وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه چیزى به فقیرى داده شد جایز نیست پس‏گرفتن. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه چیزى به فقیرى دهند و فقیر نگیرد و چیز دیگر بخواهد جایز است که ردّ کنند او را و چیزى به او ندهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه چیزى را ببرند که به فقیر بدهند و فقیر صبر نکرده رفته باشد، مستحب است که آن چیز را نگاه دارند و ممزوج با چیزى نکنند تا به سائلى دیگر دهند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است تصدق‏کردن بر حیوانات و وحوش و طیور حتى حیواناتى که در آبها و دریاها هستند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  سزاوار است مواسات کردن، یعنى کسى که چیزى دارد نصف آن را به برادر مؤمن دهد که چیزى ندارد. چنانکه در احادیث وارد شده. حتى آنکه وارد شده که شیعه این کار را مى‏کند و کسى که این کار را نمى‏کند شیعه نیست و شیعه کسانى هستند که غنى ایشان رحم کند بر فقیرشان و چشم بپوشند و اغماض کنند از بدرفتارى یکدیگر و مالهاى خود را نصف کنند و نصف را بدهند به کسى که ندارد. و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  سزاوار است ایثارکردن، یعنى هرگاه مؤمنى قوت روز خود را به قدر کفاف خود دارد نه زیاده، یا قوت ماه خود را دارد نه زیاده، یا قوت سال خود را دارد نه زیاده و مؤمنى دیگر ندارد، جمیع قوت کفاف خود را به مؤمن نادار دهد و او را ترجیح دهد بر نفس خود و خود محتاج بماند. چنانکه در احادیث وارد شده. حتى آنکه وارد شده که اگر نصف مال خود را به نادار دهد ایثار نکرده بلکه مواسات کرده و ایثار در صورتى است که تمام کفاف را به نادار دهند و مصداق این آیه شوند که خدا فرموده وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ اَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاْصَة یعنى نادار را اختیار کنند بر نفس خود و او را ترجیح دهند بر خود اگرچه خصاصة و احتیاج داشته باشند. و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است وسعت دادن به عیال خود به قدر امکان و اول وسعت به ایشان دهند و بعد از آن وسعت به عیال دیگران. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که تشنه‏اى را آب دهد در جایى که آب یافت شود ثواب او مقابل است با ثواب کسى که بنده آزاد کند، و کسى که تشنه‏اى را آب دهد در جایى که آب نایاب است احیاى او را کرده و ثواب کسى که احیاى یک نفس کند مقابل است با ثواب کسى که جمیع نفوس را احیا کرده باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که اطعام کند مؤمنى را خداوند از میوه‏هاى بهشت به او بخوراند، و کسى که مؤمنى را سیراب کند خداوند از رحیق مختوم او را سیراب کند، و کسى که مؤمنى را بپوشاند خداوند از جامه‏هاى سبز بهشتى او را بپوشاند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نتواند زیارت کند ائمه اطهار علیهم‏السلام را زیارت کند صالحین از دوستان ایشان را که ثواب زیارت ایشان علیهم‏السلام از براى او نوشته مى‏شود، و کسى که نتواند هدیه و صله از براى ائمه اطهار علیهم‏السلام ببرد هدیه بدهد به فقراى دوستان ایشان که ثواب هدیه ایشان علیهم‏السلام از براى او نوشته مى‏شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 هذا آخر ما اردنا ایراده و ختمه فى کتاب الزکوة و الصدقات لیکون ختامه مسکاً و الحمد للّه و یتلوه کتاب الخمس ان شاء اللّه تعالى.
 و قد فرغت منها عصر یوم الاثنین الثالث و العشرین من شهر ذى‏الحجة و صلّى اللّه على من بهم فتح اللّه و بهم یختم فى ایضاح المحجة حامداً مصلیاً مستغفراً.   العبد المسکین الرهین محمد الملقب بالباقر المحتاج الى ربه الغافر
 
 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ