سما
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ سما
آرشیو وبلاگ
      اعتقادی (بنام خدا آزادی وبلاکهای ((طتنجیه )) برای خداست و بهیچ حزب وگروهی وابسته نیست . سما .)
کتاب فارسی حج وعمره نویسنده: سما - سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٢


    بسم اللّه الرحمن الرحیم

                         کتاب الحج و العمرة

ازکفایه المسائل فارسی 


 الحمد للّه رب العالمین و الصلوة و السلام على سید المرسلین و آله سادات الاولین و الاخرین الذین بهم فتح اللّه تعالى و بهم یختم فحلالهم حلال و حرامهم حرام الى یوم الدین و لعنة اللاعنین على المبتدعین و المغیّرین المضلّین للضالّین الذین ازالوهم عن مراتبهم التى رتّبهم اللّه تعالى فیها حیث لایسبقهم سابق و لایلحقهم لاحق فهؤلاء ادعوا السبق علیهم لانفسهم بعد الختم و الحتم و کم ترک من الاولین غصب حقهم للاخرین اللهم اغضب الیوم لمحمّد و الابرار عترته الطیبین الطاهرین و العن اعداءهم    ابداً و لاتدع على ظهر الارض منهم احداً یا احکم الحاکمین.

 فى وجوبه باصل الشرع او بالنذر و شبهه و فضله و فیه مسائل:


 

مسأله -  از جمله امور واجبه اهل اسلام و ایمان حج بیت‏اللّه الحرام است. که دلیل وجوب آن با شرایط، کتاب خدا و احادیث ائمه هدى علیهم‏السلام و اجماع و اتفاق فقهاء و علماء و ضرورت در میان اهل اسلام و ایمان از اعلى و ادنى است و منکر آن کافر و مخلد در آتش جهنم است و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است حج کردن و زیارت کردن رسول خدا صلى الله وعلیه وآله در هر سال بر جمیع مکلفین با شرایط به طور کفایت. یعنى چون بعضى از مکلّفین حج و زیارت کردند، از سایرین وجوب آن ساقط مى‏شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است حج کردن بر هر مکلف مستطیعى در مال و حال در عمرى یک مرتبه. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب مى‏شود حج به نذر و عهد و قسم به طورى که کسى بر خود قرار دهد موافق شرع. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حج افضل است از نماز چرا که در حج نماز هست و در نماز حج نیست. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حج کردن افضل است از آزاد کردن هفتاد هزار بنده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  درهمى خرج کردن در راه حج افضل است از خرج کردن دو هزار درهم در غیر آن در راه خدا. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حج کردن سبب غنى‏ و صحت بدن و وسعت رزق و حفظ مال و اهل و عیال مى‏شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حرام است ترک کردن حج هرگاه استطاعت آن میسر شده باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حرام است تأخیر انداختن حج و تسویف آن به اینکه سالى دیگر مى‏رویم. و کسى که تأخیر بیندازد آن را تا بمیرد مبعوث کند او را خداوند عالم جلّ‏شأنه یهودى یا نصرانى نعوذ باللّه من غضب اللّه. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است حج کردن بر هر شخص بالغ عاقل آزاد مستطیع به اصل شرع یک مرتبه. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب نیست حج بر اطفال و مجانین و بندگان. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که اطفال و بندگان را به حج ببرند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه طفل و بنده را به حج بردند و بعد از آن طفل بالغ و عاقل و مستطیع شد، و بنده آزاد شد و مستطیع شد واجب است بر ایشان حج کردن و حجى که در حال طفولیت و بندگى بجا آورده‏اند کفایت نمى‏کند از براى ایشان از حج واجب. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى که مالى به قدر مخارج راه مکّه معظّمه ندارد و به مشقت و گدایى برود به حج و بعد از آن مالى به دست او آید و مستطیع شود، کفایت نمى‏کند حجى که در حال عدم استطاعت بجا آورده از حج واجب و واجب است بر او که بعد از استطاعت باز حج کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که خود مستطیع نیست و اجیر مى‏شود که به نیابت غیر حج کند، هرگاه مالى به دست او آمد به قدر مخارج حج، کفایت نمى‏کند حجى که به نیابت غیر بجا آورده از حجة الاسلام اگرچه مکرر به حج رفته باشد از براى نیابت و واجب است بر او که از براى خود حج کند به استطاعت خود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مالى ندارد به قدر استطاعت و به نوکرى و خدمت‏گزارى غیرى برود به مکه معظّمه و حج کند، حج او حجة الاسلام است و کفایت مى‏کند او را و واجب نیست بر او که بعد از آن حج کند هرگاه مالى از براى او بهم‏رسد به قدر استطاعت. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که خود مالى ندارد به قدر استطاعت حج و غیرى متعهّد شود که او را به حج ببرد، یا او را به حج بفرستد و مخارج او را در هر صورت بدهد، واجب است بر او که قبول کند و مستطیع مى‏شود و هرگاه حج کرد کفایت مى‏کند او را از حجةالاسلام و واجب نیست بر او که بعد از آن حج کند اگرچه مالدار باشد به قدر استطاعت. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که به جهت تجارتى یا امرى دیگر سفر کند و به نزدیکى مکه معظمه برسد در موسم حج و مالى از خود دارد که خرج کند، پس حج بجا آورد کفایت مى‏کند او را از حجة الاسلام و واجب نیست بر او که بعد از آن حج کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نذر کرده باشد که پیاده برود به خانه خدا و در حج خود یا حج نیابت از غیر پیاده برود تا برسد به خانه خدا، به نذر خود وفا کرده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نذر کرده باشد که پیاده برود تا خانه خدا پس چون به خانه خدا رسید به نذر خود وفا کرده و بعد از آن مى‏تواند سوار شود و کسى که نذر کرده که پیاده حج کند، پس چون رمى جمره کند بعد از آن مى‏تواند سوار شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر آنکه بعضى از فقهاء جایز دانسته‏اند سوارى او را بعد از تراشیدن سر و بعضى جایز دانسته‏اند سوارى او را بعد از آنکه از عرفات کوچ کرد بسوى منى‏ به جهت بعضى از احادیث که وارد شده.
 مسأله -  کسى که نذر کرده که پیاده برود به مکه معظمه و پیاده رفت تا رسید به کشتى، پس باید در کشتى بایستد و ننشیند مگر به جهت حاجتى تا از کشتى بیرون آید. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که نذر کرده که پیاده حج کند و پیاده برود و در عرض راه در بعضى از اوقات عاجز شود از راه رفتن، سوار شود و چیزى بر او نیست مگر آنکه اگر مالى دارد مستحب است که شترى به همراه ببرد که در آنجا نحر کند. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که بیرون رفت از براى حجة الاسلام و در بین راه فوت شد، پس هرگاه فوت او در حرم اتفاق افتاد کفایت مى‏کند او را از حج و هرگاه فوت او پیش از دخول حرم اتفاق افتاده ولىّ او باید از براى او حج کند و اگر مالى دارد کسى را به نیابت اجیر کنند از همان جا که از براى او حج کند و زیادى مال او ترکه او است که بعد از اداى دین و وصیت او، باید به ورثه او برسد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که حج بر او واجب نشده باشد و به قصد استحباب به حج برود و در بین سفر فوت شود، ترکه او مال ورثه او است بعد از وصیت و اداى دین او. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که حجة الاسلام بر او واجب شده و حج نکرده فوت شود، پس هرگاه وصیت کرده که از براى او حج کنند به مقتضاى وصیت او مخارج نیابت باید از اصل ترکه او خارج شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى وصیت کند که شخص معیّنى از جانب او حج کند، باید به وصیت او عمل کرد و همان شخص حج کند مگر آنکه عذرى از براى آن شخص روى دهد که به حج نرود، پس کسى دیگر باید نیابت کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى فوت شود و حجة الاسلام بر ذمه او است و وصیت نکرده باشد از براى حج و ترکه از براى او باشد به قدر حجه میقاتیه، از اصل ترکه او باید موضوع کرد و مابقى مخارج اجیر از ثلث مال او باید خارج شود. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى فوت شود و حجة الاسلام بر ذمه او است پس هرگاه وصیت از براى نیابت حج خود کرده که باید به مقتضاى وصیت او از براى او نیابت کنند و هرگاه وصیت نکرده حجه میقاتیه کفایت مى‏کند از براى او چنانکه هرگاه وصیت کند که حجه میقاتیه از براى او به نیابت بجا آورند کفایت او را مى‏کند. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که به نذرى یا به عهدى یا به قسَمى حج را بر خود واجب کرده، واجب است که به طورى که بر خود واجب کرده عمل کند. پس هرگاه فوت شود پیش از حج کردن و ترکه‏اى دارد، مخارج نیابت او از ثلث مال او باید موضوع شود نه از اصل ترکه او. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که به نذرى یا عهدى یا قسمى بر خود قرار داده که کسى را به حج بفرستد، واجب است که به مقتضاى آن عمل کند. پس هرگاه فوت شود و ترکه دارد مخارج آن شخص از ثلث مال او باید خارج شود نه از اصل ترکه او. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که حجى بر ذمه او نیست و وصیت کرده که به نیابت از براى او حج کنند، مخارج حج کردن باید از ثلث مال او خارج شود نه از اصل ترکه او. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که تبرّعاً حج کند به نیابت از براى کسى که حجة الاسلام یا حج واجبى دیگر بر ذمه او بوده و فوت شده، یا در زندگى عذرى شرعى داشته که نتوانسته حج کند از براى خود، حج شخص متبرّع کفایت مى‏کند او را و ذمه او برى‏ء مى‏شود از حجى که بر او واجب بوده. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  از هفتاد و دو فرقه اسلام هرگاه کسى در مذهب خود حجة الاسلام را بجا آورده باشد و بعد از آن مستبصر و شیعه اثنى‏عشرى شود، حجى را که بجا آورده کفایت او را مى‏کند و واجب نیست بر او که حج را اعاده کند و لکن مستحب است از براى او که به حج برود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.

 در حج مستحب و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  مستحب است به حج رفتن اگرچه حجة الاسلام را بجا آورده باشند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است مداومت کردن به رفتن حج و کسى که سه سال متوالى به حج رود مداومت به حج کرده و کسى که هر وقت بتواند به حج رود و هر وقت نتواند نرود و مکرر به حج رود، مداومت به رفتن حج کرده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که هر سال به حج روند اگرچه به خوردن نان و نمک باید قناعت کنند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است رفتن به حج اگرچه به قرض کردن باشد و اگرچه شخص مدیون باشد به شرط آنکه چیزى داشته باشد که دین خود را از آن بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مداومت کردن به حج رفتن رفع مى‏کند فقر را و زیاد مى‏کند مال را و طویل مى‏کند عمر را و زیاد مى‏کند اولاد را و عارض نمى‏شود به او ناخوشى تب. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که تجار هر وقت که در تجارت خود نفعى به ایشان مى‏رسد چیزى از آن نفع را ذخیره کنند از براى مخارج حج خود تا در وقت رفتن بر ایشان شاق و گران نباشد مخارج رفتن به حج. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است در سفر حج وسعت دادن به خود و خرج کردن بیش از حضر و سایر سفرها. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله - مستحب است پیاده رفتن و پابرهنه رفتن به حج اگر ممکن باشد و ضررى نرسد. پس هر وقت عاجز شوند از پیاده رفتن سوار شوند و هر وقت توانستند پیاده روند. پس هرگاه پیاده روند به قصد این باشد که متابعت و پیروى کرده باشند ائمه خود را علیهم‏السلام نه به قصد بُخل و خِسّت، و هرگاه سوار شوند به قصد متابعت و پیروى کردن باشد نه به قصد تکبر و جلال تحویل مردم کردن. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه سوار شدن سبب زودتر رسیدن به حج و اداى عبادات و خواندن دعاها باشد، سوارى بهتر است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است نیّت داشتن معاودت کردن به حج در هر حجى و نیّت معاودت به حج عمر را زیاد مى‏کند و مکروه است ترک نیّت معاودت به حج و آن باعث کوتاهى عمر مى‏شود و عذاب را نزدیک مى‏کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است ترک کردن حج چهار سال یا پنج سال در صورت امکان رفتن به حج. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  موفق نشدن بر رفتن حج به جهت گناهى است که از شخص صادر شده، پس باید استغفار کند از آن گناه. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است اشاره کردن به تعویق حج و ترک آن، و حرام است مانع شدن از رفتن به حج اگر حج واجب باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مداومت کند به خواندن سوره حج در هر سه روز یک مرتبه، و کسى که مداومت کند به خواندن سوره عمّ در هر روز، نصیب او شود حج در همان سال و کسى که در مجلس واحد هزار مرتبه ماشاءاللّه بخواند نصیب او مى‏شود حج در همان سال و اگر در آن سال نصیب او نشد، زنده خواهد ماند تا آنکه حج نصیب او شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى اولاد که حج مستحبى بجا آورند مگر به اذن پدر و مادر ایشان و بدون اذن و رضاى پدر و مادر اگر حج مستحبى بجا آورند عاق والدین خواهند بود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى مملوک حج کردن مگر به اذن سیّد و مالک او. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى زن که حج مستحبى بجا آورد مگر به اذن شوهر خود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.

در شرایط وجوب حج و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:

 مسأله -  شرط است در واجب شدن حج، بلوغ و عقل و حریّت و آزاد بودن و صحّت بدن و توانائى رفتن و مالى از براى مخارج سفر و غیر آن داشتن. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  استطاعت در مال این است که شخص مکلف، مخارج رفتن و برگشتن و مخارج کسانى که واجب النفقه او هستند داشته باشد و راه مداخلى به قدر کفایت خود و کفایت واجب النفقه او در مراجعت باشد، خواه آن راه مداخل زراعت و تجارت باشد یا کسبى و کارى باشد که در مراجعه او کفایت او و کفایت واجب النفقه او را بکند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مى‏تواند پیاده برود شرط استطاعت او حیوان سوارى نیست، بلکه هرگاه مخارج رفتن و برگشتن و مخارج واجب النفقه خود را دارد و بعد از مراجعت هم راه مداخلى دارد به طورى که ذکر شد مستطیع است و واجب است بر او که پیاده به حج برود. و کسى که نمى‏تواند پیاده برود شرط استطاعت او حیوان سوارى هست پس هرگاه علاوه بر سایر مخارج خود و عیال خود مخارج حیوان سوارى نداشته باشد، حج بر او واجب نیست. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در غیر وطن خود در بلدى که نزدیکتر است به مکه معظمه از وطن خود واقع شود و شرایط استطاعت به طورى که ذکر شد از براى او جمع باشد، واجب است بر او حج کردن و شرط نیست که مخارج سفر خود را از وطن خود در رفتن و برگشتن حساب کند. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  شرط نیست در واجب شدن حج بر زن اذن شوهر او بلکه چون مستطیع شد به حسب مال و حال واجب است بر او که به حج برود اگرچه شوهر او اذن ندهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه زن بخواهد حج مستحبى بجا آورد اذن شوهر او شرط است و جایز نیست که بدون اذن شوهر، حج مستحبى بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله - زنى را که شوهرش طلاق داده مى‏تواند در بین عده حجة الاسلام را بجاآورد ولکن هرگاه بخواهد حج مستحبى بجاآورد و طلاق، طلاق رجعى است، در بین عده نمى‏تواند حج مستحبى بجا آورد مگر به اذن شوهرش. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  زنى که شوهر او فوت شده مى‏تواند در بین عده هر حجى بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه طفلى را به حج بردند و بعد از بلوغ و رشد به حسب مال و حال مستطیع شد، کفایت نمى‏کند او را حجى که در حال طفولیت بجا آورده بلکه واجب است بر او که حجة الاسلام را بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه مملوکى را مالک او به حج برد و در عرفات یا در مشعر او را آزاد کرد، حج مملوک کفایت مى‏کند او را از حجة الاسلام و هرگاه بعد از گذشتن از عرفات یا بعد از گذشتن از مشعر او را آزاد کرد و بعد از آن در حال آزادى مستطیع شد به حسب مال و حال، واجب است بر او که حجة الاسلام را بجا آورد و کفایت نمى‏کند او را حجى که در حال بندگى بجا آورده اگرچه ثواب آن حج از براى او هست. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  شرط است در صحت حج مختون بودن، پس کسى که مسلمان شود و بخواهد حج کند باید پیش از حج کردن ختنه کند و بعد از آن حج کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مستطیع شد به حسب مال و حال و حج نکرد، عاصى و گناه‏کار است و واجب است بر او که به حج برود اگرچه بعد از استطاعت فقیر شود. پس به هر مشقتى باشد باید برود به حج و حیا نکند اگرچه باید به خرى گوش بریده و دم بریده سوار شود و اگرچه باید گاهى سوار شود و گاهى پیاده رود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که به حسب مال استطاعت ندارد که به حج رود و کسى به او خرجى دهد که بتواند به حج رود، واجب است بر او که قبول کند و به حج برود و هرگاه به حج رفت و بعد از آن مالى به دست او آمد که مى‏تواند حج کند واجب نیست بر او که حج کند و همان حجى که سابقاً کرده کفایت او را کرده ولکن مستحب است از براى او که باز هم حج کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  دَین مانع حج نیست اگر دَین مؤجَّل باشد، یا آنکه طلب‏کار راضى باشد و چیزى باشد که بعد از مراجعت اداى دین از آن بشود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله - از براى پدر جایز است که مال اولاد صغیر خود را بردارد و به حج برود و بعد از مراجعت اداى دین خود را بکند. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  اراده تزویج و زن گرفتن مانع حج نیست، پس هرگاه به حسب مال و حال کسى مستطیع شد باید حج کند و بعد از آن تزویج کند و هرگاه کسى تزویج را مقدّم داشت و بعد نتوانست به حج برود، حج بر او واجب شده پیش از تزویج و واجب است بر او که به هر مشقتى باشد به حج برود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که بدون استطاعت به حج رود و بعد از آن به حسب مال و حال مستطیع شود کفایت نمى‏کند او را حجى که کرده اگرچه مکرر حج کرده باشد. پس بعد از استطاعت در مال و حال باید حجة الاسلام را بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که به نیابت غیر حج کند و بعد از آن به حسب مال و حال مستطیع شود کفایت نمى‏کند او را حجى که سابقاً کرده اگرچه مکرر حج کرده باشد و واجب است بر او که حجة الاسلام را بعد از استطاعت بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که فوت شود و ترکه او به قدرى باشد که بتوان با آن حج کرد و بیشتر از مخارج یک حجى نباشد، ترکه او مال وارث او است و نباید وارث را از آن منع کرد و ترکه او را صرف حج کرد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.

  در نیابت حج و امور متلعقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  ثواب حج نائب از ده قسمت، نُه قسمت از براى خود او است و یک قسمت از براى منوبٌ‏عنه است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه حج واجبى بر ذمه مکلّفى قرار گرفته باشد و خود او حج نکرده باشد، خواه فوت شده باشد یا مرضى عارض او شده باشد که نتواند سفر کند یا پیر شده باشد و پیرى مانع سفر او باشد و امید رفع ناخوشى و ضعف پیرى را نداشته باشد، یا دشمنى مانع سفر او باشد و امید آنکه رفع مانع از او شود نداشته باشد و نایبى از جانب او حج کند، ذمه او از حج کردن برى‏ء مى‏شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  نائبى که حج مى‏کند از براى غیر باید حج واجبى بر ذمه خود او نباشد. پس باید مستطیع نباشد یا آنکه حج واجب خود را پیش از نیابت بجا آورده باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مرد از جانب مرد و زن، و زن از جانب مرد و زن مى‏تواند نیابت کند در حج رفتن به شرط آنکه مسائل حج را بداند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که نائب حج کسى باشد که پیش از نیابت، حج کرده باشد تا با بصیرت باشد در حج کردن. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که مرد به نیابت مرد و زن به نیابت زن حج کنند هرگاه مسائل حج را بدانند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است که مرد و زنى که حج نکرده‏اند به نیابت غیر حج کنند چرا که بصیرت در مسائل حج به طور سزاوار ندارند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که ناخوشى یا پیرى یا دشمنى مانع او است از سفر کردن و به حسب مال استطاعت دارد، واجب است بر او که در حال حیات خود کسى را نائب خود قرار دهد و او را بفرستد به حج که از جانب او حج کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که حج واجبى بر ذمه او هست و خود بجا نیاورده واجب است بر او که وصیت کند که کسى به نیابت او حج کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که حج واجبى بر ذمه او هست و وصیت نکرده که حجى از جانب او بجا آورند، واجب است بر ورثه و اولیاى او که حجى به نیابت او بجا آورند یا خود ایشان و یا کسى را اجیر کنند و بفرستند که او به نیابت حج بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى وصیت کرده که کسى را اجیر کنند و به نیابت او به حج بفرستند خواه حج واجب باشد و خواه حج مستحب واجب است بر ورثه و اوصیاى او که وصیت او را بجا آورند و جایز است از براى وصى که خود او به نیابت موصى حج کند و مخارج حج را از ترکه موصى بردارد. پس اگر حج حجة الاسلام است از اصل ترکه او بردارد و اگر حج نذر و حج مستحب است از ثلث ترکه بردارد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که وصیت کرده به قدر معین و مبلغى معیّن از مال از براى نیابت حج، پس اگر آن مبلغ کفایت مى‏کند که اجیرى از بلد او روانه شود اجیر را از بلد او باید روانه کرد و اگر آن مبلغ کفایت نمى‏کند اجیر را از بلدى که نزدیکتر به مکه معظمه است باید روانه کرد از هر جائى که آن مبلغ کفایت مخارج آنجا را تا مکه معظمه بکند و هرگاه آن مبلغ به قدرى است که از یکى از میقاتگاه‏ها کفایت مى‏کند از همان‏جا باید کسى را اجیر کرد که به نیابت حج کند از براى موصى. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نمى‏داند که آیا پدرش حج کرده یا حج نکرده به نیابت پدرش حج کند یا کسى را اجیر کند از براى او به نیابت پدر. پس هرگاه پدر در واقع حج نکرده حج نائب کفایت او را مى‏کند و هرگاه در واقع حج کرده ثواب حج نائب از براى او است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست حج کردن از براى ناصب و نیابت او. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست که محل اعتناء باشد و احادیثى که در جواز رسیده محمول بر تقیه است و ضعف راوى چرا که بر خلاف صریح قرآن است که فرموده ماکان للنبى و الذین ان یستغفروا للمشرکین و لاتجد قوماً یومنون باللّه و الیوم الاخر یوادّون من حادّ اللّه و رسوله پس مؤمن نباید بخواهد که تخفیف عذاب از دشمن خدا و رسول صلى الله وعلیه وآله شود.
 مسأله -  نایب باید شیعه اثنى‏عشرى و امین و عارف به مسائل حج باشد و خود او مستطیع نباشد در آن سالى که مى‏خواهد به نیابت حج کند، و به نیابت حجى دیگر از براى غیرى در آن سال که بر ذمه او نباشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى نایب بیش از یک حج در یک سال از براى یک نفر. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  چون نایب اجیر شد که حجى به نیابت غیر بجا آورد حج کردن بر او واجب شود اگرچه آن حج از براى غیر مستحب باشد و حجة الاسلام و حج واجبى نباشد. پس چون نایب از طواف واجب و سعى واجب فارغ شد هرقدر طواف از براى خود و از براى اشخاص متعدده بخواهد بجا آورد مى‏تواند بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که اشخاص عدیده شخص واحدى را اجیر کنند و او را بفرستند که حج کند از براى همه ایشان بشرط آنکه آن حج حجة الاسلام و حج واجبى نباشد بر ذمه ایشان. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است شخص واحد اشخاص متعدده را اجیر کند و بفرستد به مکه معظّمه که همگى از براى او به نیابت حج کنند اگرچه خود او حج کرده باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است حج کردن و سایر عبادات را بجا آوردن از براى ائمه طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است طواف کردن و نماز طواف بجا آوردن از براى ائمه طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  بعد از حج کردن و بعد از طواف جایز است که ثواب آنها را هدیه کنند از براى ائمه طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین بلکه مستحب است که این کار را بکنند هرگاه در وقت حج کردن و طواف کردن غافل بوده‏اند یا مسأله را نمى‏دانسته‏اند. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است حج کردن و طواف کردن از براى مؤمنین و مؤمنات خصوص از براى اقارب و اولى الارحام. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که شریک کنند در ثواب حج و طواف و سایر عبادات جمع بسیارى را از مؤمنین و مؤمنات و جمیع مؤمنین و مؤمنات را زنده و مرده ایشان، بلکه مستحب است این کار را کردن. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که چون از اداى مناسک خود فارغ شدند طواف کنند به دور خانه کعبه هفت دور پس دو رکعت نماز طواف بجا آورند، پس بگویند اَللَّهُمَّ اِنَّ هذَا الطَّوافَ وَ هاتَیْنِ الرَّکْعَتَیْنِ عَنْ اَبى‏ وَ عَنْ اُمّى‏ وَ عَنْ زَوْجَتى‏ وَ عَنْ وَلَدى‏ وَ عَنْ حامَتى‏ وَ عَنْ اَهْلِ بَلَدى‏ حُرِّهِمْ وَ عَبْدِهِمْ وَ اَبْیَضِهِمْ وَ اَسْوَدِهِمْ پس اگر چنین کرد و بعد از مراجعت به هریک که خواست گفت که من از براى تو طواف کردم و نماز کردم، راست گفته. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  از براى کسانى که در مکه معظّمه حاضرند نباید طواف کرد و از براى کسانى که ده میل راه و بیشتر از آنجا دورند مى‏توان طواف کرد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که طواف کند و نماز طواف بجا آورد از براى هریک از عبدالمطلب و عبداللّه و آمنه و فاطمه بنت‏اسد رحمة اللّه علیهم و بعد از آن دعا کند که طلبى از کسى دارد وصول شود، دعاى او مستجاب گردد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که اجرت حجه به چند نفر دهد و بگوید یکى از شما از براى من حج کند، پس اجرت را به یکى دهند و او حج کند همگى در اجر شریکند و ثواب حج کردن از براى همان یکى است که در سردى و گرمى هوا نماز کرده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در راه حج فوت شود و وصیت کند که از براى او حج کنند، از همان جائى که فوت شده نائبى از براى او باید تعیین کرد که از براى موصى حج کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله - کسى که وصیت کرده که از مال معیّنى یا از منافع ملکى از براى او حج مستحبى بجا آورند، مادام که آن مال یا آن منافع هست باید از براى او به نیابت حج کنند اگرچه در سنوات عدیده باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مالى به کسى دهد که فى‏المثل از کوفه برود و حج کند و آن شخص فى‏المثل از بصره برود و حج کند، حج از براى منوبٌ‏عنه کافى است اگرچه نائب معصیت‏کار است که از کوفه نرفته. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که اجرتى داده که حجه مفرده از براى او بجا آورند و نائب حج تمتع بجا آورد، پس از حج مفضول به حج افضل حج کرده و حجه مفرده از براى منوبٌ‏عنه است و تمتع از براى نائب. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که مالى به کسى دهد که حجى به نیابت بجا آورد و شرط نکند با او که او حج بجا آورد و آن شخص مال را به کسى دیگر دهد که آن شخص ثالث حج کند، پس حج او کفایت مى‏کند از براى منوبٌ‏عنه. و در صورتى که موجر شرط کرده باشد با اجیر که خود او به حج برود و به غیرى وانگذارد، بعضى از فقهاء اشکال کرده‏اند که آیا در صورت شرط، اگر اجیر شخص ثالثى را اجیر کرد و آن ثالث حج بجاآورد آیا کفایت مى‏کند از براى منوبٌ‏عنه یا کفایت نمى‏کند. ولکن بعد از آنکه به طور عموم وارد شده که هر مؤمنى که حج کند از براى کسى که حجى بر ذمه او بوده کفایت مى‏کند او را و ذمه او برى‏ء مى‏شود اگرچه نائب تبرّعاً به نیابت او حج کرده باشد و اگرچه اولیاى منوبٌ‏عنه او را تعیین نکرده باشند بلکه مطلع هم نشده باشند مگر بعد از حج کردن او، اشکالى در کفایت کردن حج اجیر از براى منوبٌ‏عنه باقى نمى‏ماند اگرچه اجیر اول معصیت کرده باشد در مخالفت کردن شرط خود. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى را اجیر کنند که به نیابت غیر حج کند و شخص نائب از براى خود حج کند، حج او را از او مى‏گیرند و از براى منوبٌ‏عنه محسوب مى‏کنند و کفایت مى‏کند او را و ذمه او برى‏ء مى‏شود اگر مشغول بوده. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه مالى را به کسى دهند که به نیابت غیر حج کند و آن مال زیاد آید از مخارج راه حج، آن زیادتى مال نائب است و نباید برگردد به صاحب اول. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مالى را گرفت که حج کند از براى غیر و به حج نرفت تا آنکه بى‏چیز شد و نتوانست به حج رود، ذمه منوبٌ‏عنه از حج برى‏ء مى‏شود و واجب نیست بر وصى که حجى دیگر از براى منوبٌ‏عنه استیجار کند. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  نائبى که مالى را گرفت که از براى غیر حج کند و روانه شد و در بین راه فوت شد، یا در مکه معظّمه پیش از اداى مناسک فوت شد و چیزى ندارد که به کسى دیگر دهند که حج بجا آورد، ذمه منوبٌ‏عنه از حج برى‏ء مى‏شود اگر مشغول است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه نائبى در بین راه یا در مکه معظمه پیش از اداى مناسک فوت شود و چیزى دارد که به کسى دیگر دهند که او به نیابت حج کند، باید نائبى قرار دهند که حج کند از براى منوبٌ‏عنه. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه نائب پیش از اداى مناسک فوت شود و ترکه‏اى دارد اگرچه در وطن او باشد، از ترکه او به قدر مخارج اعمالى که از او فوت شده باید بردارند و بدهند به نائبى دیگر که آن اعمال را بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  نائبى که عملى از او سرزند که موجب کفاره باشد، یا موجب این باشد که باید در سال آینده حج کند، ذمه او مشغول مى‏شود و باید کفاره بدهد یا حج در سال آینده بجا آورد و لکن ذمه منوبٌ‏عنه برى‏ء مى‏شود و از براى او واجب نیست حجى دیگر بجا آورند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست که نایب در یک سال بیش از یک حج اجیر شود که از براى یک منوبٌ‏عنه بجا آورد مگر آنکه جمعى که حج واجبى بر ذمه ایشان نیست او را روانه کنند که از براى ایشان حج کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مالى را به کسى بسپارد و فوت شود و حج واجبى بر ذمه او باشد، جایز است از براى آن کسى که مال در نزد او سپرده شده که حجى از براى صاحب مال استیجار کند و تتمه مال را به ورثه او دهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که نایب تبرّعاً حج کند از براى غیر و ذمه غیر برى‏ء مى‏شود هرگاه حج واجبى بر ذمه او هست، چنانکه جایز است که نائب تبرّعاً قضاى نماز و روزه و سایر اعمال خیر را از براى کسى بجا آورد و مستحب است (در نسخه‏ى افست بین مستحب و جایز مشتبه است صفحه‏ى 551) تبرّع براى هر مؤمنى از براى هر مؤمنى. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است از براى نایب که اسم منوبٌ‏عنه را یاد کند خصوص در وقت ذبح کردن اضحیّه و بگوید اَللَّهُمَّ ما اَصابَنى‏ فى‏ سَفَرى‏ هذا مِنْ تَعَبٍ اَوْ بَلاءٍ اَوْ شَعَثٍ فَاَجر فُلاناً وَ اَجرنى فى‏ قَضائى‏. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که اسم منوبٌ‏عنه را به اشتباه بنامد به اسم غیر، چیزى بر او نیست و کفایت مى‏کند همان قصد او. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کفایت مى‏کند یک قربانى از براى منوبٌ‏عنه و واجب نیست که نائب از براى خود قربانى کند اگرچه مستحب است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مالى به کسى دهد و مخیّر کند او را در انفاق کردن آن مال یا حج کردن با آن، و آن شخص مال را انفاق کند، حجى بر او نیست. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که وصیت کند که شخص معیّنى به نیابت او حج کند، همان شخص معیّن را باید نایب او قرار داد مگر آنکه آن شخص نیابت نکند، پس جایز است که کسى دیگر را نایب قرار دهند. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى در آن نیست.

 در اقسام حج و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  حج کردن بر سه قِسم است: پس یک قسم این است که چون در یکى از میقاتگاه‏ها مُحرم شدند به قصد حج، قربانى با آنها نباشد. پس از میقاتگاه در حال احرام مى‏روند تا آنکه در روز عرفه در عرفات وقوف بجا مى‏آورند و در غروب آفتاب از عرفات کوچ مى‏کنند و مى‏روند به مشعرالحرام و نماز مغرب و عشاء را در آنجا بجامى‏آورند و وقوف در آنجا بجا مى‏آورند و در روز عید مى‏روند به منى‏ و رمى جمره عقبه را مى‏کنند و بعد از آن تقصیر مى‏کنند و قربانى از براى ایشان نیست. پس بعد از تقصیر مى‏روند به مکه معظمه و طواف مى‏کنند از براى حج و بعد از طواف، نماز طواف را بجا مى‏آورند و بعد از نماز، سعى مابین صفا و مروه را بجا مى‏آورند و بعد از سعى برمى‏گردند به مسجدالحرام و طواف نساء را بجا مى‏آورند و بعد از طواف نساء، نماز طواف را بجا مى‏آورند. پس حلال مى‏شود از براى ایشان آنچه در حال احرام حرام بود بر ایشان. پس در شب یازدهم برمى‏گردند به منى و در ایام تشریف رمى جمرات ثلاث مى‏کنند و اعمال حج ایشان به انجام مى‏رسد.
 و قسم دوم حج این است که چون در یکى از میقاتگاه‏ها مُحرم شدند قربانى را به همراه خود از میقاتگاه ببرند تا به منى‏ در حال احرام و این حج را حج قِران مى‏گویند چرا که قربانى حج‏کننده قرین و هراه او است و فرق در میان حج قِران و حج مفرد همین است که حج قران قربانى به همراه دارد که باید در منى‏ بکشند و حج مفرد قربانى ندارد.
 و قسم سوّم حج این است که چون در یکى از مواقیت محرم شدند به قصد عمره محرم مى‏شوند و مى‏روند به مکه معظّمه با احرام. پس طواف کعبه مى‏کنند و بعد سعى در مابین صفا و مروه مى‏کنند و بعد از آن تقصیر مى‏کنند به طورى که بعد از این ذکر مى‏شود پس حلال مى‏شود از براى ایشان آنچه حرام بود بر ایشان در حال احرام و بر این حال هستند تا روز ترویه که هشتم ذیحجه است. پس در روز ترویه در مکه معظمه محرم مى‏شوند به قصد حج و تلبیه مى‏گویند و مى‏روند به عرفات و وقوف بجامى‏آورند در آنجا در روز عرفه از ظهر تا نزدیک غروب، پس از عرفات برمى‏گردند و در مشعرالحرام بیتوته مى‏کنند و وقوف بجا مى‏آورند از طلوع صبح تا طلوع آفتاب و بعد از وقوف مى‏آیند به منى‏ در روز عید و رمى جمره عقبه مى‏کنند و بعد از آن تقصیر مى‏کنند و بعد از تقصیر ذبح مى‏کنند قربانى خود را و بعد از قربانى مراجعت مى‏کنند به مکه معظّمه و طواف مى‏کنند به قصد حج و بعد از طواف، نماز طواف را بجا مى‏آورند و بعد از نماز طواف سعى در میان صفا و مروه بجا مى‏آورند و بعد از سعى میان صفا و مروه برمى‏گردند به مسجدالحرام و طواف نساء را بجا مى‏آورند و بعد از طواف نساء نماز طواف را بجا مى‏آورند و جمیع چیزهائى که بر ایشان حرام بود در حال احرام از براى ایشان حلال مى‏شود و بعد از آن برمى‏گردند به منى‏ در ایام تشریق که یازدهم و دوازدهم و سیزدهم است و رمى جمرات ثلاث مى‏کنند به طورى که تفصیل هریک ذکر مى‏شود و چنین حجى را حج تمتع مى‏گویند چرا که در میان احرام از براى عمره و احرام از براى حج، حلال شده از براى حج‏کننده چیزهائى که در حال احرام بر او حرام بود و متمتع شده به آن چیزهاى حلال. و جمیع آنچه در این مسأله به طور اجمال ذکر شده در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  عمره حج مفرد و حج قِران بعد از حج است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسانى که از اهل مکه معظّمه و اطراف آن هستند که از هر طرفى بیش از چهل و هشت میل دورتر از مکه معظّمه نباشند، حجةالاسلام ایشان حج مفرد و حج قِران است و کسانى که بیش از چهل و هشت میل از مکه معظّمه دورند تا اقصاى بلاد، حجةالاسلام ایشان حج تمتع است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست و هر سه میل یک فرسخ است و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در مکه معظّمه مجاور شود و حال آنکه از اهل مکه و اطراف آن به طورى که ذکر شد نباشد، پس هرگاه تا پنج ماه و بیشتر مجاور شد تا دو سال مخیّر است که حجةالاسلام خود را حج مفرد و حج قران یا حج تمتع قرار دهد و هرگاه تا دو سال مجاور شد، در سال سوم حجةالاسلام او حج افراد یا حج قران باید باشد مثل اهل مکه و اطراف آن و حج تمتعى حجةالاسلام او نیست. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در مکه معظّمه اهلى دارد و در سایر بلادى که بیش از چهل و هشت میل از مکه دور است اهلى دارد و گاهى در مکه است و گاهى در سایر بلاد، پس در هر جایى که بیشتر متوقف است حج اهل آنجا حجةالاسلام او است چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست و هرگاه توقف در مکه و در سایر بلاد مساوى است، مخیّر است که حج تمتع بجاآورد از براى حجةالاسلام خود یا حج افراد و قران بجاآورد. و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  اهل مکه معظّمه و اطراف آن به نذر و عهد و قسم مى‏توانند حج تمتع بر خود واجب کنند و بجا آورند چنانکه به غیر از حجةالاسلام خود مى‏توانند حج تمتع به طور استحباب بجا آورند. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  اهل بلاد بعیده به نذر و عهد و قسم مى‏توانند که حج افراد و حج قران بر خود واجب کنند و بجا آورند چنانکه حج مستحبى را مى‏توانند که به طور افراد و قران بجا آورند. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حج تمتع افضل است از حج قران و حج قران افضل است از حج افراد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  اهل مکه معظّمه و اطراف آن در حجةالاسلام خود عدول از حج افراد و حج قران به حج تمتع به طور اختیار نمى‏توانند کرد چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست چنانکه اهل بلاد بعیده عدول از حج تمتع به حج افراد و حج قران به طور اختیار نمى‏توانند کرد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه زنى به عمره تمتع محرم شد و چون وارد شد به مکه معظّمه حائض شد و نتوانست طواف و سعى از براى عمره بجا آورد چرا که حیض مانع است و وقت حج هم تنگ شده و مهلت ندارد که صبر کند تا از حیض پاک شود و اعمال عمره را بجا آورد و بعد از آن مشغول به اعمال حج شود، پس واجب است بر او که از حج تمتع عدول کند به حج افراد و برود به عرفات و وقوف بجا آورد و در مشعرالحرام بیتوته بجا آورد و در منى رمى جمره عقبه بکند و بعد تقصیر کند پس چون از حیض پاک شود غسل کند و طواف کند و سعى کند از براى حج مفرد و در این صورت قربانى بر او واجب نیست و بعد از حج، عمره مفرده بجاآورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى به عمره تمتع محرم شد و چون وارد مکه معظّمه شد وقت بر او تنگ شده و مى‏ترسد که اگر طواف و سعى کند نرسد به عرفات در روز عرفه، واجب است بر او که از حج تمتع عدول کند به حج مفرد و برود به عرفات و وقوف را دریابد و بعد از آنکه حج را به افراد تمام کرد عمره مفرده بجا آورد و در این صورت قربانى بر او واجب نیست. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى به عمره تمتع محرم شد و مانعى از براى او بهم رسید که نتوانست در روز هشتم ذیحجه داخل مکه معظّمه شود - خواه آن مانع دشمنى باشد یا ناخوشى باشد یا مانعى دیگر - واجب است بر او که از حج تمتع عدول کند به حج مفرد و برود به عرفات و اعمال عرفات و مشعرالحرام و منى را بجا آورد و حج خود را به افراد بانجام رساند و قربانى بر او واجب نیست و بعد از حج مفرد، عمره مفرده بجاآورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که هدى را از میقاتگاه به همراه خود مى‏برد و حج قران مى‏خواهد بجاآورد نمى‏تواند از حج قران عدول کند به حج تمتع، چرا که تا هدى او به منى‏ نرسد و ذبح یا نحر نشود در مکه معظّمه حلال نمى‏شود بر او آنچه در وقت احرام بر او حرام شده بود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در یکى از مواقیت محرم شد به حج مفرد و عبور او به مکه معظّمه واقع شد، جایز است از براى او طواف کردن و سعى کردن. پس هرگاه بعد از طواف و سعى تلبیه گفت پیش از تقصیر بر حج افراد باقى خواهد بود و هرگاه بعد از طواف و سعى تلبیه نگفت، حج او برمى‏گردد به حج تمتع و واجب مى‏شود بر او قربانى کردن در منى‏ در روز عید اگر مالى دارد که بتواند قربانى کند و اگر ندارد باید به عوض قربانى روزه بگیرد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسانى که از اهل مکه معظّمه و اطراف آن هستند که باید حجةالاسلام خود را به طور افراد یا قران بجا آورند در غیر حجةالاسلام خود مفرد ایشان مى‏تواند از حج مفرد عدول کند به حج تمتع به طواف کردن و سعى کردن و تقصیر کردن پیش از رفتن به منى‏ و عرفات، خواه آن حج واجب شده باشد به نذر و عهد و قسم یا حج مستحب باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب است که احرام از براى حج در روز هشتم ذیحجه که روز ترویه است واقع شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در شب عرفه وارد مکه معظّمه شد، یا آنکه زن حائض در شب عرفه از حیض پاک شد، هرگاه به تعجیل طواف کنند و سعى کنند و تقصیر کنند و خود را به عرفات برسانند در روز عرفه و اعمال عرفات و مشعر و منى‏ و مابعدها را بجاآورند، حج تمتع را دریافته‏اند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در روز عرفه وارد مکه معظّمه شد، یا زنى در روز عرفه از حیض پاک شد و بتوانند که به تعجیل طواف و سعى و تقصیر بجا بیاورند و خود را در همان روز به عرفات برسانند و اعمال عرفات و مابعدها را بجا بیاورند، حج تمتع را دریافته‏اند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که وقوف اضطرارى عرفات و مشعرالحرام را دریابد و اعمال بعد را بجا آورد حج تمتع را دریافته. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست و تفصیل بعد از این ذکر خواهد شد.
 مسأله -  کسى که در روز عرفه وارد شد، یا زنى در روز عرفه از حیض پاک شد، یا مریضى مرض او رفع شد، یا سایر موانع او رفع شد، و با این حال نمى‏توانند طواف و سعى و تقصیر کنند و خود را به عرفات رسانند اگرچه در شب عید باشد، واجب است که از حج تمتع عدول کنند به حج افراد و طواف و سعى نکنند و بروند به عرفات و حج افراد بجا بیاورند و بعد از آن عمره مفرده بجا بیاورند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  عمره حج تمتع با حج تمتع در یک سال باید باشد نه آنکه عمره در سال قبل و حج در سال بعد واقع شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  عمره حج تمتع باید در شهرهاى حج واقع شود و ماههاى حج ماه شوال و ذیقعده و ذیحجه است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هر عمره‏اى که در غیر ماه شوال و ذیقعده و ذیحجه واقع شود، عمره مفرده است و با آن عمره، حج تمتع نمى‏توان بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در ماه شوال یا ماه ذیقعده یا ماه ذیحجه محرم شد و وارد مکه معظّمه شد و طواف و سعى و تقصیر کرد و حلال شد بر او آنچه بر محرم حرام بود، باید بماند در مکه معظمّه و از آن‏جا بیرون نرود تا زمان حج، پس در روز ترویه محرم شود از براى حج. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه محرمى که در یکى از این سه ماه محرم شده وارد شد به مکه معظمه و ضرورتى بهم رسید که مى‏خواهد بیرون رود از آنجا، مثل آنکه مملوک او بگریزد و بخواهد عقب او رود. پس هرگاه مُحِل نشده، با احرام برود و با احرام برگردد با تلبیه، و هرگاه مُحِل شده و بیرون مى‏رود پس اگر در همان ماهى که بیرون مى‏رود برمى‏گردد احرامى بر او نیست و هرگاه در ماهى دیگر برمى‏گردد باید محرم شود و تلبیه بگوید و با احرام داخل مکه معظمه شود و طواف و سعى و تقصیر بجا آورد چرا که از براى هر ماهى عمره‏اى است و بماند تا زمان حج و در روز هشتم ذیحجه محرم شود از براى حج و عمره دوم او عمره تمتع او است و عمره اولى عمره مفرده است. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.

 در مواقیت و میقاتگاه‏ها و امور متعلقه به آنها است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  هر مکلّفى که از اطراف زمین بخواهد وارد شود به مکه معظّمه بدون احرام در حال اختیار نمى‏تواند داخل آن بلد شود مگر بعضى را که اذن داده‏اند. و آن موضعى را که قرار داده‏اند که در آنجا محرم شوند میقات مى‏گویند که نباید پیش از آنکه به آن موضع برسند محرم شوند و نباید که از آن موضع بگذرند و محرم شوند مگر در بعض احوال چنانکه ذکر خوهد شد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  میقات اهل مدینه طیّبه و کسانى که از آن راه مى‏خواهند بروند به مکه معظّمه و موضعى که باید در آنجا محرم شوند «ذوالحَلیفة» است که مراد مسجد شجره باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  میقات اهل مغرب و اهل شام و مصر و کسانى که از آن راه مى‏خواهند بروند به مکه معظّمه «جُحفه» است که آن را مهیعه نیز مى‏گویند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  میقات اهل یمن و کسانى که از آن راه مى‏خواهند بروند به مکه معظّمه «یَلَملَم» است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  میقات اهل طائف و کسانى که از آن راه مى‏خواهند بروند به مکه معظّمه «قَرن المنازل» است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  میقات اهل نجد و اهل کوفه و کسانى که از راه نجد مى‏خواهند بروند به مکه معظّمه «عَقیق» است و اول عقیق «مسلخ» است و وسط آن «غَمره» است و آخر آن «ذات‏عِرق» است و اول آن افضل است. چنانکه در احادیث وارد شده و در اینکه عقیق میقات اهل نجد است خلافى نیست اما در اینکه در حال اختیار مى‏توان از وسط و آخر که غمره و ذات عرق باشد محرم شد یا در حال اضطرار و تقیه، خلاف‏ها است و در اینکه موضع اول افضل و محل اتفاق و اقرب به احتیاط است شکى نیست و در بعضى از احادیث بریدالبعث اول عقیق است و آن شش میل پیش‏تر از مسلخ است و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  در هر یک از این مواقیت و تعیین آنها جایز است عمل کردن به قول اعرابى که در آن مواضع هستند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسانى که از راه مدینه طیبه مى‏خواهند به حج بروند و نخواهند به مسجد شجره عبور کنند به قدر شش میل راه که دور شدند از مدینه طیبه به سمت مکه معظّمه در بیابان محرم شوند که محاذى مسجد شجره خواهد بود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست و در سایر مواقیت در جواز احرام از محاذات آنها حدیثى نرسیده و آنچه از احادیث معلوم مى‏شود تعیین مواقیت را رسول خدا صلى الله وعلیه وآله فرموده‏اند و هر موضعى را که تعیین فرموده‏اند از همان موضع باید محرم شد حتى آن‏که در مسجد شجره که یکى از مواضع احرام است در احادیث وارد شده که این سقف‏هایى که در این زمان احداث شده در زمان رسول خداصلى الله وعلیه وآله نبوده و در مسجدى که در زمان رسول خدا صلى الله وعلیه وآله بوده باید محرم شد نه در محاذات مسجد از سایر مواضع ذى‏الحلیفة.
 مسأله -  کسانى که از راه مدینه طیبه مى‏خواهند به حج بروند و مرضى و ضعفى داشته باشند جایز است از براى ایشان که از مسجد شجره تجاوز کنند و در جحفه محرم شوند به امید رفع مرض و ضعف تا جحفه یا خوف شدت مرض و ضعف در احرام از مسجد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسانى که منزل ایشان نزدیک‏تر است به مکه معظّمه از هریک از مواقیت مذکوره میقات ایشان منزل ایشان است و از همان جا باید محرم شوند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر آن‏که بعضى منزل را نزدیک‏تر به عرفات اعتبار کرده‏اند و در صریح احادیث مکه معظّمه مذکور است نه عرفات.
 مسأله -  کسى که فراموش کند که در میقات محرم شود، یا نداند که باید محرم شود تا آن‏که وارد مکه معظّمه شود، پس هرگاه وقت باقى است به قدرى که برود به میقات و برگردد و به حج برسد، باید برگردد و در میقات محرم شود و با احرام برگردد به مکه و هرگاه وقت تنگ است و مى‏ترسد که اگر برگردد به میقات به حج نرسد، برگردد به حرم و از حرم تجاوز کند پس چون از حرم بیرون رفت محرم شود و با احرام برگردد به مکه. هرگاه این‏قدر هم مهلت ندارد در مکه معظّمه محرم شود و اعمال را با احرام بجاآورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که فراموش کرد که در میقات محرم شود تا آن‏که وارد حرم شد، پس هرگاه مى‏تواند که برگردد به میقات باید برگردد و در میقات محرم شود و با احرام برگردد و هرگاه نمى‏تواند برگردد به میقات و مى‏تواند که از حرم خارج شود، از حرم خارج شود و در خارج حرم محرم شود و هرگاه نمى‏تواند از حرم هم خارج شود و مهلت ندارد و وقت تنگ است و مى‏ترسد که به حج نرسد، در همان مکان محرم شود و با احرام وارد مکه معظّمه شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  میقات حج تمتع مکه معظّمه است و جایز است که در هر موضعى از آن محرم شوند و در مسجد بهتر است و در مقام ابراهیم علیه‏السلام و حجر اسماعیل على نبیّنا و آله و علیه‏السلام بهتر است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که فراموش کرد احرام را تا آن‏که وارد شد به عرفات، در همان‏جا محرم شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  میقات از براى اطفال میقات سایر مردم است و هرگاه بر جان آن‏ها بترسند در جحفه آن‏ها را محرم کنند و هرگاه در آن‏جا هم خوفى باشد در بطن مرّ و در عرج آن‏ها را محرم کنند و هرگاه در آن‏جا هم خوفى باشد در فخ که چاهى است در یک فرسخى مکه معظّمه آن‏ها را محرم کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که بخواهد عمره رجبیه بجاآورد و مى‏ترسد که چون به یکى از مواقیت برسد ماه شعبان داخل شود، پس در هر مکانى که هست در ماه رجب محرم شود چرا که از براى عمره رجبیه فضلى است که در سایر عمره‏ها نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نذر کند که از وطن خود محرم شود و برود به حج، واجب است بر او که در وطن خود محرم شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که فراموش کند احرام را تا آن‏که تمام اعمال حج را بجاآورد، حج او صحیح است و کفایت مى‏کند او را نیّت او. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هر احرامى که پیش از رسیدن به یکى از مواقیت اتفاق افتد احرام شرعى نیست مگر احرام عمره رجبیه و نذر و شبه نذر. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  چون حج کننده به یکى از مواقیت رسید واجب است بر او که محرم شود و بدون احرام در حال اختیار جایز نیست که از میقات بگذرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى بر جان خود بترسد که در میقات محرم شود، پس احرام را به تأخیر اندازد تا برسد به حرم، پس در حرم محرم شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که محرم شد پیش از آن‏که برسد به یکى از مواقیت، هرگاه عملى از او صادر شد که بر محرم حرام است چیزى بر او نیست و کفاره نباید بدهد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که رسید به یکى از مواقیت و مى‏خواهد برود به مکه معظّمه واجب است بر او که در آن‏جا محرم شود و از آن‏جا بدون احرام نگذرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که از روى عمد از میقات گذشت و محرم نشد، واجب است بر او که برگردد و در آن‏جا محرم شود با احرام برود به مکه معظّمه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در مکه معظّمه اقامه کرده و مى‏خواهد حج تمتع بجاآورد، باید برود به یکى از مواقیت و در آن‏جا محرم شود از براى عمره تمتع براى حج تمتع. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در مکه معظّمه اقامه کرده و مى‏خواهد حجه مفرده بجاآورد، باید برود به جُعَّرانه یا حُدَیبیَّه و در یکى از آن‏ها محرم شود و جعرانه در راه طائف واقع است و هفت میل راه است تا مکه معظّمه و حدیبیه در راه جده واقع است و از قرارى که مى‏گویند نصف آن در حرم واقع است و نصف آن در خارج حرم واقع است. پس اگر واقعیت دارد در نصف خارج از حرم باید محرم شد. چنان‏که از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در مکه معظّمه است و مى‏خواهد عمره مفرده بجاآورد باید برود به تنعیم یا به جعرانه یا به حدیبیه یا به عسفان و در یکى از آن‏ها محرم شود و تنعیم نزدیک‏تر جایى است به حرم که در خارج حرم است و عسفان در دو منزلى مکه واقع است در راه مدینه طیبه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.

 در احرام و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  مستحب است مهیا شدن از براى احرام پیش از احرام، به گرفتن ناخن و زدن شارب و زائل کردن موى زیر بغل و موى ظهار و امثال آن به تراشیدن و نوره کشیدن و تنظیف بدن کردن از چرک‏ها و اوساخ و مسواک کردن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است خون گرفتن و حجامت کردن پیش از احرام هرگاه محتاج به آن شدند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است وافر کردن موى سر و ریش و نتراشیدن سر در ماه‏هاى حج که ماه شوال و ذیقعده و ذیحجه باشد از براى کسى که اراده حج دارد و از دهم شوال به بعد بیشتر تأکید شده و از اول ذیقعده به بعد بیشتر تأکید شده. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مى‏خواهد عمره بجاآورد مستحب است که یک ماه پیش‏تر از ماهى که در آن عمره بجامى‏آورد سر نتراشد و تأکید آن در همان ماه بیشتر است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است غسل کردن از براى احرام پیش از احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه بعد از غسل، ناقض وضویى روى داد پیش از احرام، مستحب است اعاده غسل. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در روز غسل کرده کفایت مى‏کند آن غسل از براى احرام در آن روز، و کسى که در شب غسل کرده کفایت مى‏کند آن غسل از براى احرام در آن شب مادام که ناقضى پیش از احرام روى ندهد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که پیش از رسیدن به میقات غسل کنند از براى احرام در میقات. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه آب یافت نشد از براى غسل احرام، تیمم بدل از غسل مستحب است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است احرام بر کسى که حج و عمره بر او واجب شده در میقات هریک از آن‏ها. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  احرام شرط است در حج و عمره مستحبى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست داخل شدن در حرم و مکه معظّمه بدون احرام مگر از براى کسانى که اذن داده‏اند چنان‏که خواهد آمد ان شاء اللّه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است در احرام واجب دو جامه احرام از براى مردان و شرط انعقاد هر احرامى است اگرچه مستحب باشد. و مراد از دو جامه احرام یکى لنگى است که از ناف تا زانو را بپوشاند و بهتر آن‏که تا نصف ساق و تمام ساق را بپوشاند و یکى ردائى است که به دوش اندازند تا برسد به لنگ و بگذرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  احرام منعقد مى‏شود به قصد قربة الى اللّه و گفتن تلبیه از براى متمتع و مفرد و به گفتن تلبیه یا اشعار و تقلید از براى قارن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  چهار تلبیه که باید گفت که مثل تکبیرة الاحرام است از براى نماز لبّیک اللهم لبّیک لبّیک لا شریک لک لبّیک است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوى به آن داده‏اند و بعضى از فقهاء اِنَّ الحَمْدَ و النِّعْمَةَ و المُلْکَ لَک لا شَریکَ لَک را بعد از تلبیه‏هاى چهار واجب دانسته‏اند و گفتن آن افضل بلکه اقرب به احتیاط است.
 مسأله -  معنى اشعار این است که هرگاه شترى را محرم به همراه مى‏برد از براى قربانى، آن را رو به قبله بخوابانند و خود به طرف چپ آن بایستد و با حربه‏اى طرف راست کوهان شتر را مجروح کند تا خون بیرون آید، و معنى تقلید این است که هرگاه گاو یا گوسفند به همراه مى‏برد از براى قربانى، کفش کهنه‏اى که در آن نماز کرده به گردن آن‏ها بیاویزد. پس محرم قارن هرگاه اشعار یا تقلید کرد احرام او منعقد شود اگرچه تلبیه نگفته باشد و هرگاه تلبیه گفت احرام او منعقد شود اگرچه اشعار یا تقلید نکرده باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه بعد از غسل کردن و جامه احرام پوشیدن پیش از گفتن تلبیه یا پیش از اشعار یا تقلید منافى تروک احرامى سرزد چیزى بر شخص نیست، و هرگاه بعد از انعقاد احرام منافى سرزد احکام به او تعلق گیرد چنان‏که خواهد آمد ان شاء اللّه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که غسل کرد از براى احرام و پیش از آن‏که تلبیه بگوید، یا پیش از آن‏که اشعار و تقلید کند حدثى از او صادر شود مستحب است که غسل را اعاده کند و بعد از غسل تلبیه بگوید یا اشعار و تقلید کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که غسل کرد از براى احرام و بعد از غسل پوشید جامه‏اى را که محرم نباید بپوشد، یا خورد غذایى را که نباید بخورد، یا سر خود را پوشید، مستحب است که غسل را اعاده کند و بعد از غسل محرم شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که غسل کرد از براى احرام و سر خود را با جامه خشک کرد، یا ناخن گرفت، غسل را نباید اعاده کند پس سر انگشتان را با آب مسح کند و محرم شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که بعد از نمازهاى فریضه محرم شوند خصوصاً نماز ظهر. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که پیش از احرام شش رکعت نماز نافله بجاآورند از براى احرام یا چهار رکعت یا دو رکعت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه در وقت نماز فریضه بخواهند محرم شوند پس دو رکعت نماز نافله را بجاآورند و بعد از آن نماز فریضه را بجاآورند و بعد از آن محرم شوند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  نماز نافله را از براى احرام در هر وقتى مى‏توان بجاآورد و لکن هرگاه تقیه باشد بعد از عصر بجانیاورند و احرام را به تأخیر اندازند تا مغرب، پس آن وقت بعد از اداى نافله و فریضه محرم شوند.چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که محرم شود بدون غسلى و نمازى مستحب است که غسل کند و نماز کند و احرام را بعد از غسل و نماز اعاده کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که غسل کرد و نماز کرد از براى احرام و چیزى از او صادر شد که جایز نیست از براى مُحرم صدور آن، پس هرگاه پیش از نیّت احرام و گفتن تلبیه یا اشعار و تقلید صادر شده کفاره بر او نیست و هرگاه بعد از نیّت احرام و گفتن تلبیه یا اشعار و تقلید صادر شده کفاره بر او لازم است به طورى که خواهد آمد ان شاء اللّه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نیّت کرد از براى احرام و فراموش کرد گفتن تلبیه را، یا فراموش کرد اشعار و تقلید را کفایت مى‏کند نیّت او و احرام او واقع شده. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که محرم شد و عارضه‏اى بر او عارض شد که نتوانست عمل را به انجام رساند، مثل آن‏که در بین احرام ناخوش شد که نتوانست به مکه معظّمه برسد، یا نتوانست به عرفات و مشعر رود، یا آن‏که دشمنى مانع او شد در رفتن به مکه یا به عرفات و مشعر، پس از احرام بیرون مى‏آید و آن‏چه را بر خود حرام کرده بود در وقت احرام بر او حلال مى‏شود اگرچه در وقت احرام شرط نکرده باشد با خداى خود اگر مانعى روى داد بر من حلال شود آن‏چه بر خود حرام کرده‏ام و لکن مستحب است که در وقت احرام شرط کند با خداى خود که اگر مانعى روى داد بر من حلال شود آن‏چه را که بر خود حرام کرده‏ام و تفصیل این مسأله در مطلب مخصوصى خواهد آمد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در بین احرام مانعى از براى او بهم‏رسید که نتوانست اعمال را به انجام رساند، از احرام بیرون مى‏آید و کفاره‏اى بر او نیست و در سال آینده باید حج کند اگر حج واجبى بر ذمه او هست و اگر حج واجبى بر ذمه او نیست جایز است از براى او که معاودت به حج نکند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز نیست از براى مردان که جامه احرام ایشان حریر محض باشد و خلافى در آن نیست و مکروه است از براى زنان. چنان‏که در احادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب است که جامه احرام از پنبه باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که جامه احرام از حریر و غیر آن مخلوط باشد از چیزهایى که نماز در آن‏ها جایز است مثل پنبه و کورک و پشم حیواناتى که نماز در آن‏ها جایز است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که محرم بیش از دو جامه بر روى یک‏دیگر اندازد به جهت حفظ از سردى هوا و گرمى آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که محرم جامه احرام خود را عوض کند هرگاه چرکین باشد و جایز است که آن‏ها را بشوید هرگاه نجس و چرک شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است که محرم جامه احرام خود را بفروشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى مردان که در جامه دوخته محرم شوند در حال اختیار. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى مردان که طرف‏هاى جامه احرام را به یک‏دیگر گره زنند در حال اختیار. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  جایز است از براى زن‏ها که در جامه خود محرم شوند و لکن روى خود را به نقاب نپوشانند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى زن‏ها در حال احرام که پارچه بر ساعد خود اندازند بر روى آستین خود و تکمه آن را ببندند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مکروه است که زن‏ها در حال احرام جامه‏اى که به زعفران و ورس رنگ شده بپوشند هرگاه بوى زعفران و ورس در آن نباشد و اگر بوى زعفران و ورس در آن باشد جایز نیست پوشیدن آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است که جامه احرام سیاه باشد و مستحب است که سفید باشد و جایز است که سبز باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  تلبیه در حال احرام یک مرتبه هر چهار را گفتن واجب است و هفتاد مرتبه گفتن مستحب است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است تکرار کردن تلبیه از براى محرم و بلند گفتن آن از براى مردان، و واجب است بر زنان که آهسته بگویند در هر وقتى خصوص وقتى که از پستى بر بلندى و تلى بالا روند و از بلندى به پستى و رودخانه سرازیر شوند و هرگاه به سواره برسند و در آخر شب و بعد از هر نماز فریضه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه در مسجد شجره محرم شدند پس پیادگان در مسجد تلبیه مى‏گویند و مکرر مى‏کنند و مى‏روند و سواران چون به بیابان رسیدند مشغول به تلبیه مى‏شوند و چون به زمین هموار رسیدند پیادگان و سواران جمیعاً مشغول به گفتن تلبیه مى‏شوند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در بریدالبعث محرم شد نماز مى‏کند و دعا مى‏کند و تلبیه مى‏گوید و اگر بخواهد قدرى راه مى‏رود و تلبیه مى‏گوید، یا وقتى که بر شتر خود سوار مى‏شود تلبیه مى‏گوید. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در روز ترویه محرم مى‏شود پس هرگاه پیاده است در مقام ابراهیم علیه‏السلام تلبیه مى‏گوید و هرگاه سواره است وقتى که مرکب او به راه افتاد تلبیه مى‏گوید و بهتر آن است که تلبیه نگوید تا برسد به رقطاء و تلبیه بگوید پیش از آن‏که برسد به ابطح. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که گنگ و لال است زبان خود را حرکت مى‏دهد و با انگشت خود اشاره مى‏کند از براى تلبیه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است تلبیه گفتن در حال جنابت و در حال حیض و نفاس و طهارت شرط نیست در گفتن تلبیه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  تلبیه گفتن در حال احرام یک مرتبه واجب است و هفتاد مرتبه گفتن مستحب است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در یکى از مواقیت محرم مى‏شود از براى عمره تمتع، چون عمارات مکه معظّمه از براى او نمایان شد قطع کند تلبیه را و تکبیر و تهلیل و تحمید و ثناى الهى را بجاآورد هرقدر بتواند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در یکى از مواقیت محرم مى‏شود از براى عمره مفرده قطع مى‏کند تلبیه را در موضعى که خانه‏هاى مکه معظّمه از براى او نمایان مى‏شود، یا وقتى که نظر او به مسجد الحرام افتد، یا وقتى که نظر او به کعبه افتد. چنان‏که در احادیث وارد شده و فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسانى که محرم شده‏اند از براى حج، تلبیه مى‏گویند تا ظهر روز عرفه پس چون ظهر شد تلبیه را باید قطع کنند و نگویند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  محرم در حال احرام در جواب کسى نباید لبیک بگوید. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند و در جواب یاسعد وارد شده و فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  بدون احرام جایز نیست داخل مکه معظّمه شدن مگر از براى مریض و کسانى که در حوالى مکه معظّمه مزارع دارند، یا شغل ایشان حطامى و هیزم‏کشى است، یا شغل ایشان تجارتى است که اجناس را از شهرها به دهات و از دهات به شهرها مى‏برند و خرید و فروش مى‏کنند، و کسانى که با احرام عمره داخل مکه معظّمه شده‏اند و طواف و سعى و تقصیر کرده‏اند و حلال شده از براى ایشان چیزهایى که بر محرم حرام است، و در ماهى که عمره بجاآورده‏اند در همان ماه از مکه بیرون مى‏روند و در همان ماه مراجعت به مکه مى‏کنند، پس این جماعت مى‏توانند که بدون احرام داخل مکه معظّمه شوند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که محرم شد از براى حج پیش از تقصیر از احرام عمره تمتع از روى فراموشى استغفار کند و عمره او تمام است و کسى که از روى تعمّد تقصیر نکرد از احرام عمره تمتع و محرم شد از براى حج بدون تقصیر، عمره تمتعى از براى او نیست و حج او حج مفرد است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  زن حائض مى‏تواند محرم شود - چه احرام عمره باشد و چه احرام حج - پس خود را مى‏شوید و پنبه در موضع خون مى‏گذارد و خود را محکم مى‏بندد و چون به یکى از مواقیت مى‏رسد محرم مى‏شود و تلبیه مى‏گوید، یا اشعار و تقلید مى‏کند بدون نماز و در مکه معظّمه داخل مسجد نمى‏شود و در وقت احرام محرم مى‏شود در خارج مسجد بدون نماز و حکم زن صاحب نفاس مثل حکم زن حائض است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حکم زن صاحب استحاضه بعد از عمل کردن به اعمال استحاضه مثل زن پاک است. پس عمل استحاضه را بجامى‏آورد چنان‏که در کتاب طهارت گذشت و نماز مى‏کند و محرم مى‏شود و داخل مسجدالحرام مى‏شود و طواف مى‏کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 در چیزهایى است که محرم باید ترک کند آن‏ها را و امور متعلقه به آن‏ها
    و در آن چند فصل است:

    فصل - در صید و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  حرام است صید کردن در حرم خواه آن صید از حرم باشد یا از خارج حرم داخل حرم شده باشد بر جمیع مکلّفین، خواه محرم باشند یا محرم نباشند و حد حرم دوازده میل در دوازده میل است که چهار فرسخ در چهار فرسخ باشد از جمیع جوانب مکه معظّمه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حرام است بر محرم صید کردن از صیدهاى بیابانى اگرچه در حرم نباشد و هم‏چنین حرام است بر او نشان دادن صید که غیرى آن را صید کند و اشاره کردن به آن و درى را بر روى آن بستن و آزار و اذیت آن کردن و آن را فرار دادن یا سر آن را بریدن یا گوشت آن را خوردن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى محرم خوردن چیزى از صید برّ و بیابان اگرچه آن را غیر محرمى شکار کرده باشد در غیر حرم. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه صید بیابانى را در حرم ذبح کنند آن صید میته است و حلال نیست خوردن آن از براى محرم و غیر محرم در حال اختیار اگرچه آن را غیر محرم ذبح کرده باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست خوردن صید حرم از براى محرم و غیر محرم اگرچه آن صید را غیر محرم در خارج ذبح کرده باشد و آن را داخل حرم کرده باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز نیست از براى محرم خوردن تخم مرغى که صید آن حرام است و هم‏چنین حرام است بر او خوردن جوجه‏هاى مرغى که صید آن حرام است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست صید کردن کبوتران حرم اگرچه در خارج باشند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست خریدن صید در حرم مگر آن‏که آن صید در خارج حرم غیر محرمى آن را ذبح کرده باشد و آن صید، صید حرم نباشد پس آن صید براى غیر محرم حلال است و بر محرم حرام است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه محرم در حرم ذبح کرد صیدى را باید آن صید را دفن کند و جایز نیست که آن را بر روى زمین بیندازد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز است کشتن مرغان شکارى در حرم هرگاه بخواهند شکار کنند کبوتران حرم را. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مرغ‏هایى که صید آن‏ها جایز نیست مرغ‏هایى هستند که در هوا پرواز مى‏کنند مثل کبوتر نه مرغ‏هایى که در هوا نمى‏پرند مثل مرغ‏هاى خانگى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  ملخ از جمله صیدهاى برّ است که صید آن بر محرم حرام است چنان‏که خوردن آن بر آن حرام است اگرچه ابتداء تکوّن آن‏ها از دریا باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  محرم نباید تعمّد کند بر کشتن ملخ و لکن هرگاه بسیار باشند به طورى که نتوان از آن‏ها کناره کرد و پایمال و کشته شدند چیزى بر محرم نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز نیست از براى محرم که مرغ‏هایى که در هوا مى‏پرند بگیرد و از حرم بیرون برد و لکن مرغ‏هایى که در هوا نمى‏پرند مثل مرغ‏هاى خانگى جایز است از براى محرم که آن‏ها را از حرم بیرون برد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است خریدن حیوان‏هاى شکارى در حرم و بیرون بردن آن‏ها از حرم. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حلال است بر محرم صید کردن و خوردن حیوان‏هاى آبى دریایى که حلال باشند مثل ماهى فلس‏دار. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هر مرغى که در دریا تخم بگذارد و در دریا جوجه کند دریایى است و حلال است بر محرم صید آن و خوردن آن و هر مرغى که در برّ و بیابان تخم گذارد و جوجه کند برّى است و حرام است بر محرم صید آن و خوردن آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هر حیوانى که هم در دریا زیست مى‏کند و هم در خشکى جایز نیست از براى محرم صید آن و خوردن آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  باکى نیست از براى محرم که در منزل او و وطن او صیدى باشد و مستحب است از براى اهل او که در منزل او هستند که متعرّض آن صید نشوند در حالى که او در احرام است تا روز عید. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى محرم که صید مملوک او به همراه او باشد تا آن‏که آن صید را از ملک خود خارج کند و بعد محرم شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که مرغ پر کنده را صید کرده داخل حرم کند، یا صید پر کنده را از براى او هدیه کرده باشند و داخل حرم کند، واجب است بر او که آن را آب و دانه دهد تا آن‏که پر آن بیرون آید و بتواند بپرد پس آن را رها کند و جایز است که آن را به امینى بسپارد که او آن را آب و دانه دهد تا وقتى که بتواند بپرد پس آن را رها کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هر صیدى که زنده به همراه محرم داخل حرم شد در مأمن خود داخل شده و واجب است که آن را رها کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى محرم کشتن شپش چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست و هرگاه شپش او را اذیت کند او را جابجا کند و هرگاه او را زیاده آزار رساند آن را بیندازد و نکشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز است که محرم کَنه را از لباس و بدن خود بگیرد و بیندازد خواه کنه کوچک باشد یا کنه شترى بزرگ باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است از براى محرم کشتن کیک و پشه هرگاه او را آزار کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه مضطر شود محرم به خوردن صید و میته و غذایى دیگر نیابد، صید را بخورد و فدا دهد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است از براى محرم که از خیکى و مشکى که از پوست صید است آب بیاشامد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است پیش از تلبیه گفتن و پیش از اشعار و تقلید، صید کردن و خوردن آن در غیر حرم. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
  فصل - در امورى است که متعلق به نکاح است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  حرام است بر مرد محرم جماع کردن و حرام است بر زن محرمه تمکین کردن براى مرد از براى جماع. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى محرم بوسیدن زن خواه به شهوت باشد یا بدون شهوت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى محرم که لمس کند زن را به شهوت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است از براى محرم که نظر کند به زن خود و او را سوار کند و پیاده کند بدون شهوت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حرام است بر محرم استمناء. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى محرم زن گرفتن در حال احرام چنان‏که جایز نیست از براى محرمه شوهر کردن در حال احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى محرم تزویج کردن و عقد کردن از براى غیر، خواه آن غیر مرد باشد یا زن و خواه آن غیر محرم باشد یا محرم نباشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى غیر محرم که تزویج کند محرم و محرمه را و صیغه نکاح را جارى کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى محرم که شاهد شود بر نکاح و خطبه کند زنى را. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز نیست از براى زن غیر محرمه که شوهر کند به محرم در حال احرام او. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه محرم در حال احرام عقد کرد از براى خود زنى را و حال آن‏که مى‏دانست که حرام است از براى او زن گرفتن، عقد او باطل است و باید تفریق شود در میان ایشان و بعد از احرام هم نمى‏تواند آن زن را از براى خود عقد کند ابداً. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  جایز است از براى محرم خریدن کنیز و جایز نیست از براى او جماع با او. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است از براى محرم طلاق دادن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 فصل -  در تطییب و تزیین و امور متعلقه به آن‏ها است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  حرام است از براى مرد محرم و زن محرمه استعمال مُشک و عنبر و زعفران و ورس در رخت و بدن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در حرمت این چهار نیست.
 مسأله -  حرام است که طعام خود را به این چهار خوشبو کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حرام است بر محرم و محرمه استعمال عود در رخت و بدن. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز نیست از براى محرم و محرمه استعمال زعفران، خواه آن را در طعامى یا روغنى یا چیز دیگر مخلوط کرده باشند یا جامه‏اى را با آن رنگ کرده باشند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه جامه احرام به مجاورت چیزى خوشبو یا به مجاورت جامه خوشبو معطّر شده باشد، باید آن را از ته باز کنند و در هوا پهن کنند تا بوى آن زائل شود و بعد از زائل شدن عطر از آن، در آن محرم شوند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است استعمال سایر چیزهاى خوشبو و خوردن طعامى که آن را با سایر ادویه خوشبو کرده باشند غیر از این چهار چیز معطر که ذکر شد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که بینى خود را بگیرند در حال احرام از هر بوى خوشى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است که بینى خود را بگیرند در حال احرام از هر بوى بدى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است بوییدن گل‏هاى خوشبو و ریاحین و التذاذ به آن‏ها در حال احرام خصوص بوستانى آن‏ها. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است بوییدن چیزهاى معطّر و سعوط آن‏ها در وقت ضرورت و رفع ناخوشى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است بوییدن بوهاى دکان‏هاى عطارى در مابین صفا و مروه در حال احرام و نگرفتن بینى از آن بوها. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است بوییدن خلوق کعبه اگرچه زعفران مخلوط به آن باشد در حال احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  جایز است شستن رخت از چیزهاى خوشبو در حال احرام اگرچه دست به آن‏ها برسد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز است بوییدن اذخِر و قیصوم و شیح و گیاه‏هاى بیابانى در حال احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  جایز است خوردن ترنج و سیب و سایر میوه‏هاى خوشبو در حال احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است شستن دست با اشنانى که چیزى معطرى در آن باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مکروه است خضاب کردن با حنا در حال احرام و هرگاه از ترکیدن دست و پا بترسند، پیش از احرام خضاب کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز نیست خضاب کردن و سرمه کشیدن از براى زینت در حال احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز نیست نظر کردن در آینه از براى زینت. چنان‏که در احادیث وارد شده و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز است که زن سرمه بکشد و بعد از آن غسل کند از براى احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  جایز است در حال احرام به چشم کشیدن صَبِر و انذروت و حضض به شرط آن‏که مُشک و عنبر و زعفران و ورس مخلوط به آن‏ها نباشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است سرمه کشیدن در حال احرام از براى کسى که چشم او ضعیف است و ترک سرمه ضرر به او مى‏رساند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.

  فصل - در امور متعلقه به لباس احرام و امور مناسبه به آن است‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  جایز نیست پوشانیدن سر و پشت پا از براى مرد در حال احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى زن نقاب انداختن در حال احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى مرد پوشیدن قبا و پیراهن و زیرجامه در حال احرام در حال اختیار. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است از براى زن پوشیدن جامه‏اى که پیش از احرام پوشیده بود و لکن نقاب نیندازد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جامه احرام به هر رنگى که باشد جایز است و مستحب است که سفید باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه رنگ جامه احرام از زعفران باشد و آن را بشویند تا بوى زعفران از آن زائل شود جایز است احرام در آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه محرم جامه احرام نیابد و مضطر شود به قبا، پس قبا را وارو کند و دست‏هاى خود را از آستین قبا بیرون نیاورد و آن را مثل ردا به دوش خود اندازد و بندهاى آن را گره نزند و تکمه آن را نیندازد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه محرم مضطر شود به پوشیدن زیرجامه، بند زیرجامه را گره نزند و طرف بند را از راست به چپ و از چپ به راست بدون گره محکم کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه محرم مضطر شود به پوشیدن پیراهن، آن را مانند ردا به دوش اندازد و دست‏هاى خود را از آستین بیرون نیاورد و بند آن را گره نزند و تکمه آن را نیندازد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است که در جامه چرکین محرم شوند و لکن هرگاه جامه در حال احرام چرکین شد مکروه است شستن آن تا از احرام فارغ شوند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه جامه احرام نجس شود خواه احتلامى در آن اتفاق افتد یا به سایر نجاسات نجس شود آن را مى‏شویند و مى‏پوشند و به احرام نقصى نمى‏رسد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه محرم مضطر شود به پوشیدن کفشى که پشت پا را بپوشاند، پس باید روى آن را بدرد که پشت پا را نپوشاند، یا پاى را بر روى آن گذارد که پشت پا پوشیده نشود و با ریسمان آن را محکم کند بدون گره زدن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست گره زدن جامه احرام لکن طرف راست آن را به چپ و چپ را به راست محکم کنند بدون گره زدن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است بستن همیانى و کمربندى که نفقه شخص در آن است بر کمر در حال احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است انگشتر به دست کردن در حال احرام به قصد فضیلت نه به قصد زینت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است به خود بستن سلاح حرب در حال احرام از براى کسى که از دشمنى یا دزدى ترس داشته باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  احرام زن در صورت و روى او است، پس نقاب نیندازد و لکن جامه را بر سر اندازد و آن را بیاویزد تا سر بینى خود به طورى که مانع دیدن او نشود و هرگاه سوار باشد بیاویزد آن را تا دهن و ذقن خود. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز نیست از براى زن در حال احرام زیور به خود بستن از براى زینت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است از براى محرم که صورت خود را بپوشاند از گرد و غبار و مگس در وقت خواب و غیر آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مکروه است از براى محرم که تمام صورت خود را بپوشاند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز است بستن سر به عصابه و دستمالى در وقت صُداع در حال احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که بند مشک و خیک آب را به سر بیندازند در حال احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست که محرم سر خود را فروبرد در آب در حال احرام و جایز است که آب را بر سر خود بریزد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى محرم که سایه‏بانى از براى خود قرار دهد در حال سیر کردن و جایز است از براى او در سایه بودن در وقتى که به منزل مى‏رسد و در جایى منزل مى‏کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است از براى محرم که بپوشاند بعضى از اعضاى بدن خود را از آفتاب به بعض اعضاى خود و لکن با جامه‏اى نپوشاند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  باکى نیست به سایه انداختن چوب‏هاى محمل در حال سوارى بر بعضى از اعضاى محرم. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که سایه‏بانى از براى خود قرار دهند در حال مرض. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است از براى محرم که در سایه محمل راه رود ولکن سایه‏بانى از براى خود قرار ندهد مانند چترهاى معروف. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
فصل - در سایر مسائل و امور متعلقه به محرم است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  جایز نیست مجروح کردن بدن در حال احرام مگر در وقت ضرورت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست تراشیدن سر و کندن موى بدن و چیدن و قطع کردن آن در حال احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است حجامت کردن و کم‏کردن خون در حال احرام در وقت ضرورت ولکن هرگاه حجامت کنند، موى موضع حجامت را نتراشند و قطع نکنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است گشودن سر دمل و فشردن آن در حال احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است بستن دمل و جراحات در حال احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که چیزى در گوش بگذارند در حال احرام در وقت آمدن باد و غبار. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست رَفَث و فسوق و جدال در حج، و مراد از رَفَث جماع است و مراد از فسوق کذب و دروغ است خصوص کذب بر خدا و رسول و ائمه هدى‏ علیهم‏السلام و مراد از جدال قول شخص است که در امرى که مى‏خواهد نفى کند بگوید لا واللّه چنین نیست، و در امرى که مى‏خواهد اثبات کند بگوید بلى‏ واللّه چنین است. پس در صورتى که قسم او صدق و راست باشد نباید سه مرتبه مکرر کند و در صورتى که کذب و دروغ باشد که مطلقاً جایز نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه به جهت احترام و اطمینان برادر مؤمن بگویند واللّه چنین خواهم کرد، یا واللّه چنان نخواهم کرد جایز است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز است در حال احرام تأدیب کردن مملوک به طورى که در شرع اذن داده‏اند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مکروه است کُشتى گرفتن در حال احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه در حال احرام بخواهند موضعى از بدن خود را بخارانند به ملایمت بخارانند که مویى کنده نشود و خراشى در بدن واقع نشود و شپشى کشته نشود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه در بدن کسى جرب باشد جایز است که آن را بخاراند به سختى در حال احرام اگرچه خون بیرون آید. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز است مسواک کردن در حال احرام، باید سعى کرد که از لثه خون بیرون نیاید. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است خلال کردن در حال احرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است کندن دندان در حال احرام در وقت ضرورت اگرچه خون بیاید. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که در حال احرام آب را بر سر بریزند و جایز نیست که سر را به زیر آب کنند چه از براى غسل باشد چه از براى حاجتى دیگر. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست ناخن گرفتن در حال احرام مگر این‏که اذیت کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز نیست در حال احرام کندن گیاه و شکستن درخت در حرم اما در غیر حرم جایز است که از براى حیوان خود علف از گیاه و برگ درختان جمع کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام فوت شد، کافور و چیزهاى خوشبو نزدیک او نباید برد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 
    فصل -  در کفّارات صید و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  کفاره صید کردن گاو وحشى و گورخر، گاو است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کفاره صید کردن شترمرغ، شتر است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کفاره صید کردن آهو، گوسفند است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کفاره کشتن شیر و روباه و شغال و مانند آن‏ها در حرم، کشتن گوسفند است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حرام است در حال احرام صید کردن شکار بیابانى غیر دریایى و نشان دادن و دلالت کردن بر آن از براى شکار کردن. پس کسى که در حال احرام شکار کرد، یا نشان داد شکار را به غیرى که او شکار کرد، یا دلالت کرد غیرى را که او شکار کرد، واجب است بر او که فدا بدهد یعنى حیوانى را قربانى کند چنان‏که واجب است بر آن کسى که او را دلالت بر شکار کرده و شکار را به او نموده و او شکار کرده قربانى کردن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام شکار کرد، یا در حرم شکار کرد اگرچه در حال احرام نباشد، باید قربانى کند خواه از روى علم و دانایى شکار کرده باشد و خواه از روى جهل و نادانى شکار کرده باشد که ندانسته که شکار کردن بر او حرام است. و فرقى در کفاره دادن در آن نیست مگر آن‏که آن کس که از روى علم و دانایى شکار کرده گناهى هم بر او است که با دین خود بازى کرده و باید توبه کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هر حیوانى را که در حال احرام یا در حرم پایمال کنند و کشته شود، کفاره آن فدا دادن است خواه خود شخص آن را پایمال کند یا حیوان سوارى او آن را پایمال کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام صید کرد در غیر حرم، یا کسى در غیر حال احرام صید کرد در حرم، یک قربانى کفایت مى‏کند در کفاره آن صید. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام صید کرد در حرم دو فداء باید بدهد و دو حیوان باید ذبح کند یکى به جهت کفاره آن‏که در حال احرام صید کرده و یکى به جهت کفاره آن‏که در حرم صید کرده. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام تیرى انداخت از براى صیدى و آن تیر به دو صید رسید، دو کفاره باید بدهد و دو حیوان باید ذبح کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه جمعى اجتماع کنند و صیدى را شکار کنند و از آن بخورند، پس بر هریک از آن جماعت کفاره واجب است و یک فداء کفایت نمى‏کند از براى همگى اگرچه صید یکى بوده. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه دو شخص در حال احرام تیر بیندازند از براى یک صید و تیر یکى به صید برسد و تیر دیگرى به صید نرسد، بر هریک کفاره واجب است و دو حیوان باید ذبح کنند اگرچه صید یکى بوده. و هم‏چنین بر هریک کفاره واجب است هرگاه تیر هر دو به صید برسد و کفایت نمى‏کند یک کفاره از براى دو نفر در هر صورت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه مملوکى در حال احرام صید کند پس اگر مالک او به او اذن داده در احرام، پس بر مالک او واجب است که کفاره صید او را بدهد و هرگاه بدون اذن مالک محرم شده، خود او باید روزه بگیرد از براى کفاره صید خود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 
 مسأله -  هرگاه کسى در غیر حال احرام صید کند شکارى را در مکانى که چهار فرسخ از حرم دور است، مستحب است از براى او کفاره دادن و هرگاه آن را مجروح کرده یا شاخ آن را شکسته یا چشم آن را معیوب کرده، مستحب است که چیزى تصدق کند از براى کفاره آن عمل. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است صید کردن حیوانى که رو به حرم مى‏رود در غیر حال احرام، و هرگاه در غیر حال احرام چنین صید را صید کرد مستحب است از براى او کفاره آن و اما در حال احرام پس حرام است صید کردن مطلقاً. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در غیر حال احرام در غیر حرم تیرى انداخت به صیدى و آن تیر رسید به صیدى و آن صید رفت و به حرم رسید، حرام است آن صید مثل میته و لکن کفاره واجب نیست بر آن صیاد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در غیر حال احرام در حرم تیرى انداخت و به صیدى رسید که در خارج حرم واقع است و آن صید کشته شد، واجب است بر او کفاره چرا که تیر از جانب حرم به صید رسیده. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه صیادى در خارج حرم صیدى کرد و ریسمانى به گردن آن صید بست و آن صید داخل حرم شد و شخص دیگر ریسمان آن صید را گرفت و کشید و آن صید را از حرم بیرون آورد، پس واجب است کفاره بر آن شخص و آن صید حرام است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در غیر حال احرام در غیر حرم صید کرد آهویى یا مرغى را و آن را داخل حرم کرد و آن صید مرد، پس هرگاه وقتى که آن را داخل حرم کرده رها کرده آن را و بعد مرده چیزى بر او نیست و نباید کفاره بدهد و هرگاه وقتى که آن را داخل حرم کرده مرده پیش از رها کردن، واجب است بر او کفاره دادن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام گرفت آهویى را و شیر آن را دوشید و خورد، بر او است ذبح کردن گوسفندى. پس هرگاه در حرم این کار را کرده علاوه بر ذبح گوسفند قیمت آن شیر را هم باید تصدق کند به جهت حرمت حرم. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام شکست یکى از شاخ‏هاى شکار را در خارج حرم پس کفاره آن ربع قیمت شکار است، و اگر هر دو شاخ آن را شکست کفاره آن نصف قیمت آن است، و هرگاه کور کرد هر دو چشم آن را بر او است تمام قیمت آن، و هرگاه شکست یک دست آن یا یک پاى آن را بر او است نصف قیمت آن، پس اگر کشت آن را بر او است تمام قیمت آن که تصدق کند آن را. پس هرگاه در حال احرام در حرم یکى از این کارها از او صادر شد علاوه بر قیمتى که باید تصدق کند گوسفندى را هم باید ذبح کند از براى کفاره آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام شکست دست شکارى یا پاى آن را به طورى که نتوانست بچرد، خواه در حرم باشد یا در خارج حرم، واجب است بر او ذبح کردن گوسفندى از براى کفاره آن و هرگاه شکست دست آن یا پاى آن را و افاقه‏اى از براى آن شد که مشغول چریدن شد واجب است بر او ربع قیمت گوسفندى که تصدق کند آن را. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام شکست دست شکارى را یا پاى آن را، یا مجروح کرد آن را و آن شکار رفت و از نظر او غائب شد و او ندانست که آیا آن شکار هلاک خواهد شد یا نه، پس واجب است بر او که گوسفندى را ذبح کند از براى کفاره آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام شکست دست یا پاى شکارى را، پس هرگاه آن شکار با آن دست و پاى شکسته راه مى‏رود و چرا مى‏کند و او مى‏بیند، نباید گوسفندى ذبح کند و هرگاه آن شکار دست یا پاى خود را بر زمین نمى‏گذارد و مى‏رود و از نظر او غائب مى‏شود، واجب است بر او که گوسفندى ذبح کند از براى کفاره آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است در حال احرام کشتن مار و عقرب و زنبور و حیوانات درنده هرگاه از آن‏ها بترسد و رو به او بیایند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام بکشد شیرى یا شغالى یا روباهى یا سایر درندگان را بدون این‏که از اذیت آن‏ها بترسد، واجب است بر او ذبح کردن گوسفندى را از براى کفاره آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام بکشد موشى یا سنگ‏پشتى یا سوسمارى را واجب است بر او ذبح کردن بزغاله از براى کفاره آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مرغى مثل کبوتر را از مکه معظّمه بیرون برد واجب است بر او که آن مرغ را برگرداند به مکه و واجب است که گوسفندى ذبح کند از براى کفاره آن‏که آن مرغ را بیرون برده از مکه، پس هرگاه آن مرغ بمیرد قیمت آن را باید تصدق کند علاوه بر گوسفندى که کشته. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که کبوترانى چند را داخل کند در مکه و بیرون برد آن‏ها را از مکه در حالى که آن‏ها زنده و بانشاط باشند، از براى هر کبوترى باید گوسفندى ذبح کند از براى کفاره بیرون بردن و کفایت نمى‏کند یک گوسفند از براى همه آن‏ها. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه آهویى یا مرغى ذبح شده را در مکه از براى کسى هدیه برند و او بخورد از آن شکار، قیمت آن شکار را باید تصدق کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  اگر کسى در حال احرام در حرم مرغى را صید کند و آن را بگیرد بزند بر زمین و آن بمیرد، واجب است بر او تصدق کردن سه برابر قیمت آن مرغ یکى از براى کفاره احرام و یکى از براى حرمت حرم و یکى از براى اهانت او که آن را به زمین زده. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند و این قیمت‏ها علاوه است بر گوسفندى که باید آن را ذبح کند از براى کفاره صید و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام صید کند شترمرغى را، خواه در حرم باشد یا در خارج حرم، واجب است بر او که نحر کند شترى را از براى کفاره آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر آن‏که بعضى کافى دانسته‏اند نحر کره شترى را.
 مسأله -  کسى که در حال احرام صید کند کبوترى یا کبکى یا دراجى یا سایر مرغ‏هایى که به بزرگى آن‏ها باشند، پس هرگاه در خارج حرم صید کرده واجب است بر او که گوسفندى از براى کفاره آن ذبح کند و هرگاه در حرم صید کرده علاوه بر ذبح گوسفند قیمت آن صید را هم باید تصدق کند به جهت حرمت حرم. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که بکشد گنجشکى و صعوه‏اى و هر پرنده که به بزرگى آن‏ها باشد، بر او است مُدى از طعام که آن را تصدق کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که بکشد جوجه مرغى را غیر از جوجه شترمرغ، پس هرگاه در حال احرام در خارج حرم کشته، بره‏اى را باید ذبح کند که از شیر باز شده باشد و هرگاه در حرم کشته به علاوه ذبح بره قیمت آن جوجه را باید تصدق کند به جهت حرمت حرم. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام بکشد ملخى را و بخورد آن را بر او است ذبح کردن گوسفندى و هرگاه نخورد آن را بر او است تصدق کردن کفى از طعام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام بکشد ملخ بسیارى را و نخورد آن‏ها را بر او است ذبح کردن گوسفندى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام پایمال کند ملخ‏ها را، یا شتر او پایمال کند آن‏ها را، بر او است ذبح کردن گوسفندى مگر آن‏که ملخ بسیار باشند که احتراز از آن‏ها ممکن نباشد پس چیزى بر او نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام بکشد زنبورى را که قصد اذیت او نکرده، بر او است که چیزى تصدق کند و هرگاه قصد اذیت او کرده چیزى بر او نیست.
 مسأله -  هرگاه جماعتى در حال احرام آتشى برافروزند از براى همین که مرغى و حیوانى دیگر در آن افتد و مرغى، حیوانى دیگر در آن افتاد، بر هریک از ایشان است که گوسفندى ذبح کنند. و هرگاه آتش را به این قصد نیافروخته‏اند و لکن به حسب اتفاق مرغى یا حیوانى دیگر در آن افتاد، ذبح یک گوسفند کفایت مى‏کند از براى همه ایشان. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام فرار دهد کبوتران حرم را پس هرگاه بروند و برگردند به حرم، یک گوسفند باید ذبح کند از براى فرار دادن آن‏ها و هرگاه آن‏ها بروند از حرم و برگشتن آن‏ها را نبیند، از براى هر کبوترى گوسفندى باید ذبح کند.
 چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که ببندد درى را بر روى کبوترى از کبوتران حرم تا آن هلاک شود، پس هرگاه در حال احرام بوده باید یک گوسفند ذبح کند و هرگاه در حال احرام نبوده باید قیمت آن کبوتر را تصدق کند و قیمت آن یک درهم است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  قیمت کبوتر حرم یک درهم است و قیمت جوجه آن نیم درهم است و قیمت تخم آن ربع درهم است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که بکَند بال کبوترى از کبوتران حرم را، یا بکَند یکى از بال‏هاى آن را تصدق کند به فقیرى چیزى را و مستحب است که با همان دستى که پر را کنده تصدق کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  تصدقاتى که در صید کبوتران حرم باید کرد جایز است که به فقراء دهند یا دانه بخرند و به کبوتران حرم دهند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام صید کرد، پس اگر از روى خطا صید کرده از براى هر خطایى که در هر مرتبه کرده باید فداء بدهد و هرگاه از روى عمد صید کرده در مرتبه اول باید فداء بدهد اما در مرتبه دوّم و سوّم و بیشتر، فداى دنیاوى ندارد فینتقم اللّه منه فى الاخرة. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که بکشد صیدى را در حرم باید آن را دفن کند پس هرگاه دفن نکرد آن را دو کفاره باید بدهد یکى کفاره صید کردن و یکى کفاره دفن نکردن. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کفاره مضاعف مى‏شود به جهت صید و به جهت احرام و به جهت حرم تا آن‏که برسد به نحر کردن شترى. پس چون به نحر کردن شترى رسید به نهایت رسیده و بعد از آن بالاتر نمى‏رود. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 فصل - در کفارات تخم مرغ‏ها و امور متعلقه به آن‏ها است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  هر مرغى که صید آن جایز نیست در حال احرام، خوردن تخم آن و شکستن آن هم جایز نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام بشکند تخم شترمرغ را در حالى که جوجه در آن جان‏دار شده و متحرکند، واجب است بر او که از براى هر تخمى شترى نحر کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که بشکند تخم شترمرغ را، یا بشکند حیوان سوارى او آن را در حال احرام در حالى که جوجه در آن‏ها نباشد، کفاره آن این است که شتر نر مست را رها کند در میان شترهاى ماده که به عدد تخم‏هاى شکسته باشند. پس هر قدر از شترهاى ماده که حامله شدند و زاییدند و بچه‏هاى آن‏ها به عمل آمدند، آن بچه‏ها را باید نحر کند از براى کفاره. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه غیر محرمى بفروشد تخم شترمرغ را به کسى که در حال احرام است و او بخورد از آن‏ها، کفاره فروشنده این است که از براى هر تخمى درهمى تصدق کند و کفاره آن که در حال احرام است و از آن تخم‏ها خورده این است که از براى هر تخمى یک گوسفند ذبح کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در حال احرام بشکند تخم‏هاى قطاة را و آن مرغى است که از کبوتر قدرى بزرگ‏تر است که به فارسى آن را سنگ‏اشکنک گویند. پس هرگاه در آن تخم‏ها جوجه‏هاى متحرک به وجود آمده‏اند از براى هر تخمى یک گوسفند باید ذبح کند خواه بره باشد یا بزغاله و هرگاه در آن تخم‏ها جوجه نباشد پس به عدد تخم‏هایى که شکسته باید در میان گوسفندهاى بزینه ماده، گوسفندى نرى رها کند از براى حامله کردن آن‏ها. پس هرقدر از گوسفندان که حامله شدند و زاییدند بچه‏هاى آن‏ها را باید ذبح کند از براى کفاره. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در حال احرام بشکند تخم‏هاى کبوتر را پس هرگاه در آن تخم‏ها جوجه‏ها به وجود آمده از براى هر جوجه گوسفندى باید ذبح کند خواه بره باشد یا بزغاله و هرگاه در میان آن‏ها جوجه نباشد، پس کفاره آن‏ها قیمت آن‏ها است که دانه بخرد از براى کبوتران حرم و قیمت هر تخم کبوترى یک درهم است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه سایر تخم‏هاى سایر مرغ‏هایى که صید آن‏ها جایز نیست شکسته شود در حال احرام، کفاره آن‏ها قیمت آن‏ها است که تصدق کنند بر فقرا یا دانه بخرند از براى کبوتران حرم. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هر کفاره که به صید تعلق گیرد در حال احرام که باید نحرى کنند یا ذبحى کنند، پس هرگاه احرام از براى حج است مکان نحر و ذبح در منى‏ است و هرگاه احرام از براى عمره است خواه عمره مفرده و خواه عمره تمتع باشد مکان نحر و ذبح در مکه معظّمه است و بهتر آن است که در برابر خانه کعبه باشد چنان‏که در آیه شریفه فرموده هَدْیاً بالِغَ الْکَعْبَة و در رجحان این امر خلافى نیست و جایز است که در منزل خود و در هر مکانى که میسر شد ذبح یا نحر کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 فصل - در بدل‏هاى کفارات مذکوره و امور متعلقه به آن است‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  کسى که باید شترى نحر کند از براى کفاره و شترى نیابد که نحر کند، پس شصت مسکین را طعام دهد و به هر مسکینى یک مد از طعام دهد و هرگاه نیابد چیزى که طعام دهد هجده روز روزه بگیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که باید گاوى بکشد از براى کفاره و گاوى نیابد، پس سى مسکین را طعام دهد به هر مسکینى یک مد از طعام پس هرگاه نیابد چیزى که اطعام کند پس نُه روز روزه بگیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که باید گوسفندى ذبح کند از براى کفاره و نیابد گوسفندى را پس ده مسکین را طعام دهد به هر مسکینى یک مُد از طعام. پس هرگاه نیابد چیزى را که اطعام کند پس سه روز روزه بگیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  و قسمى دیگر از ابدال این است که قیمت شتر را طعام بخرند و به شصت مسکین هر مسکینى یک مد از طعام دهند. پس هرگاه قیمت شتر از اطعام شصت مسکین زیاد آمد آن زیادى مال خود مکفر است و هرگاه قیمت شتر از اطعام شصت مسکین کم آمد به همان‏قدر اکتفا کنند و واجب نیست که شصت نفر تمام باشند. و هرگاه بخواهند روزه بگیرند، مقابل هر یک مدى از طعام یک روز روزه بگیرند. پس هرگاه قیمت شتر از شصت مد طعام بیشتر است همان شصت روز را روزه بگیرند نه بیشتر و هرگاه قیمت شتر از شصت مد طعام کم‏تر است به قدر همان‏ها روزه بگیرند در مقابل هر یک مدى یک روز روزه. و هم‏چنین در مقامى که کفاره آن کشتن گاو است از قیمت آن طعام بخرند و اطعام مساکین کنند و به هر مسکینى یک مد از طعام دهند یا در مقابل هر مدى یک روز روزه بگیرند. و هم‏چنین در مقامى که کفاره آن ذبح گوسفند است از قیمت گوسفند طعام بخرند و اطعام مساکین کنند به هر مسکینى یک مد از طعام یا در مقابل هر یک مدى یک روز روزه بگیرند. و بعضى از فقهاء ترتیب را شرط دانسته‏اند به طورى که در سه مسأله سابقه بر این مسأله گذشت و بعضى به تخییر قائل شده‏اند که هریک از فداء یا اطعام مساکین یا روزه داشتن را بخواهند بجاآورند مختارند نظر به ظاهر آیه شریفه فجزاء مثل ذلک من النعم او اطعام مساکین او عدل ذلک صیاماً و آن‏چه از احادیث معلوم مى‏شود ترتیب است چنان‏که در صریح احادیث وارد شده چنان‏که در مسائل ثلثه سابقه گذشت و چنان‏که در حدیثى دیگر مى‏فرمایند در باب تخم شترمرغ که رها کند فحل را در میان شترهاى ماده، به عدد تخم‏هاى شکسته شده پس هر قدرى که زاییدند بچه‏هاى آن‏ها هدى‏اند و هرگاه نزاییدند چیزى بر او نیست. پس کسى که نیابد شترى را پس بر او است از براى هر تخمى گوسفندى. پس اگر نیابد گوسفندى را تصدق کند بر ده مسکین هر مسکینى مدى از طعام. پس اگر قادر نباشد بر تصدق دادن پس سه روز روزه بگیرد. بارى و از براى هر مسکینى دو مد از طعام هم وارد شده و زیاده محمول بر فضلیت است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
  فصل -  در کفارات استمتاع و امور متعلقه به آن‏ها است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  کسى که مهیا شده از براى احرام و تلبیه نگفته، یا اشعار و تقلید نکرده، تزویجى کند یا زنى بگیرد یا جماعى کند، کفاره بر او نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که از روى جهل و نادانى یا از روى فراموشى در حال احرام جماع کند چیزى بر او نیست و مانند روزه‏دارى است که در ماه رمضان از روى فراموشى جماع کند و کفاره بر او نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام زنى از براى خود عقد کند و دخول کند بر او و بداند که جایز نیست از براى او عقد کردن و زن گرفتن در حال احرام، واجب است بر او نحر کردن شترى و هرگاه زن مى‏داند که مرد محرم است و مى‏داند که عقد کردن در حال احرام جایز نیست، واجب است بر او هم نحر کردن شترى از براى کفاره این کار اگرچه خود آن زن در حال احرام نباشد و هرگاه زن در حال احرام نباشد و نداند که مرد محرم است، یا نداند که عقد کردن در حال احرام جایز نیست کفاره بر او واجب نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه غیر محرمى عقد کند زنى را از براى محرمى و آن محرم دخول کند به آن زن، پس در صورتى که هر سه بدانند که عقد کردن جایز نیست در حال احرام، واجب است بر هریک از ایشان که شترى نحر کند از براى کفاره این کار اگرچه زن در حال احرام نباشد. و هرگاه زن نمى‏داند که مرد محرم است یا نمى‏داند که عقد کردن در حال احرام جایز نیست کفاره بر او واجب نیست و نباید شترى نحر کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام جماع کند و بداند که حرام است بر او جماع کردن، واجب است بر او که شترى پنج ساله پا به شش که فربه باشد نحر کند از براى کفاره این کار، و هرگاه عاجز باشد از این پس اطعام کند شصت مسکین را به هر مسکینى یک مد از طعام، و هرگاه از این هم عاجز باشد هجده روز روزه بگیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که اکراه کند زن را به جماع کردن در حال احرام، دو شتر باید نحر کند از براى کفاره، یکى از براى خود و یکى از براى زن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه زن کراهتى نداشته باشد از جماع کردن، بر خود او واجب است که شترى نحر کند از براى کفاره. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که از روى علم و تذکر در حال احرام جماع کند پیش از وقوف در مشعر واجب است بر او که شترى نحر کند از براى کفاره و باقى اعمال حج را بجاآورد و در سال آینده اعاده کند حج را. و هرگاه زن متابعت کرده او را در جماع از روى علم و تذکر و او را اکراه نکرده بر آن، بر زن هم واجب است که شترى نحر کند از براى کفاره خود و باقى اعمال حج را بجاآورد و در سال آینده حج را اعاده کند. و هرگاه اکراه کرده زن را به جماع، باید دو کفاره بدهد و دو شتر نحر کند و کفاره بر خود زن واجب نیست و حج خود را نباید اعاده کند در سال آینده. چنان‏که در احادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوى به آن داده‏اند و بعضى این احکام را در جماع قبل از وقوف به عرفات جارى کرده‏اند و دلیل محکمى ندارند.
 مسأله -  کسى که بعد از وقوف در مشعرالحرام از روى علم و تذکر جماع کند واجب است بر او که شترى نحر کند از براى کفاره و نباید اعاده کند حج را در سال آینده، و هرگاه اکراه نکرده زن را بر جماع بر او هم واجب است نحر کردن شترى و هرگاه اکراه کرده او را باید دو شتر نحر کند یکى از براى خود و یکى از جانب زن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که از روى علم و تذکر جماع کند در غیر فرج در حال احرام، واجب است بر او که شترى نحر کند از براى کفاره این کار و نباید اعاده کند حج را در سال آینده. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى که محرم نیست جماع کند با زن خود در حال احرام، پس اگر زن بدون اذن او محرمه شده چیزى بر او نیست و هرگاه به اذن او محرمه شده بر او است نحر کردن شترى یا کشتن گاوى و هرگاه ندارد، گوسفندى ذبح کند یا روزه بگیرد یا تصدقى بدهد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند و از اشتراط اذن معلوم مى‏شود که حج، حج واجب نیست چرا که در حج واجب اذن زوج شرط نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى که محرم نیست جماع کند با کنیز خود که در حال احرام است، پس اگر اذن به او نداده در احرام، چیزى بر او واجب نیست و اگر اذن داده او را در احرام، باید شترى نحر کند از براى کفاره این کار. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در عمره مفرده پیش از آن‏که از طواف و سعى فارغ شود جماع کند با اهل خود، واجب است بر او که شترى نحر کند از براى کفاره این کار و عمره او باطل است و بر او است که در مکه معظّمه بماند تا ماه آینده پس از مکه برود به بعضى از مواقیت و در آن‏جا محرم شود و برگردد به مکه معظمه و عمره خود را به انجام رساند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه متمتع پیش از آن‏که طواف کند جماع کند، واجب است بر او که شترى پنج‏ساله پا به شش نحر کند و هرگاه جاهل به مسأله است چیزى بر او نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى که اضحیه خود را کشته جماع کند پیش از آن‏که زیارت کند کعبه را، واجب است بر او که شترى نحر کند از براى کفاره این کار. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که جماع کند پیش از آن‏که طواف نساء را بجاآورده باشد، واجب است بر او که شترى نحر کند از براى کفاره هرگاه دارا است و هرگاه نتواند، گاوى بکشد، و هرگاه نتواند گوسفندى ذبح کند و هرگاه جاهل به مسأله است و نمى‏داند که پیش از طواف نساء جماع جایز نیست، کفاره بر او واجب نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه متمتع بعد از طواف و سعى جماع کند پیش از آن‏که تقصیر بجاآورده باشد، واجب است بر او که شترى نحر کند یا گاوى بکشد از براى کفاره این کار و هرگاه ببوسد زن خود را پیش از تقصیر کردن، باید خونى بریزد اگرچه به ذبح کردن گوسفندى باشد و هرگاه نداند که پیش از تقصیر جماع جایز نیست کفاره بر او واجب نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه مرد از احرام فارغ شده و زن او در حال احرام است و در این حال جماع کند، واجب است که شترى نحر کند و شوهر او از براى او نحرى کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در طواف نساء پنج دور زده جماع کند، غسل کند و دو شوط دیگر را به انجام رساند و کفاره بر او نیست به جز استغفار. چنان‏که در احادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى در طواف نساء چهار شوط کرده جماع کند، غسل کند و سه دور دیگر را به انجام رساند و استغفار کند و کفاره بر او واجب نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى در طواف نساء بعد از سه دور و کم‏تر جماع کند، غسل کند و طواف را از سر گیرد و هفت شوط طواف کند و یک شتر نحر کند از براى کفاره این کار. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى با زن خود بازى کند در حال احرام تا آن‏که انزال کند، واجب است بر او که شترى نحر کند از براى کفاره این کار. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نظر کند به اهل خود در حال احرام از روى شهوت تا آن‏که انزال کند، واجب است بر او که از براى کفاره این کار شترى نحر کند هرگاه دارا است، یا گاوى بکشد هرگاه حال او متوسط است، یا گوسفندى ذبح کند اگر فقیر است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که نظر کند به اهل خود در حال احرام و تعمد نکند و از روى شهوت نباشد و اتفاق افتد که انزال کند و منى از او خارج شود، کفاره بر او واجب نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که ببوسد اهل خود را در حال احرام از روى شهوت، باید شترى نحر کند و هرگاه بدون شهوت ببوسد باید گوسفندى ذبح کند از براى کفاره. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى بعد از طواف نساء ببوسد اهل خود را پیش از آن‏که آن زن طواف نساء بجاآورده باشد، باید گوسفندى ذبح کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام پیاده کند اهل خود را از روى شهوت پس انزال کند و منى از او جدا شود، باید شترى نحر کند و هرگاه از روى شهوت نباشد ولکن چون او را گرفت که پیاده کند یا سوار کند منى از او خارج شد، یا مذى از او بیرون آمد کفاره بر او واجب نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در حال احرام پیاده کند اهل خود را یا سوار کند از روى شهوت، باید گوسفندى ذبح کند از براى کفاره شهوت اگرچه منى یا مذى از او خارج نشود. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى در عمره تمتع ببوسد اهل خود را پیش از تقصیر، پس هرگاه هیچ‏یک تقصیر نکرده‏اند، هریک یک گوسفند باید ذبح کنند و هرگاه زن تقصیر کرده و مرد تقصیر نکرده، مرد باید یک گوسفند ذبح کند از براى کفاره. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  باکى نیست که در حال احرام مادر خود را ببوسد چرا که آن از روى رحمت است نه از روى شهوت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نظر کند به فرج اهل خود یا به فرج کنیز خود بعد از سر تراشیدن و پیش از طواف کردن، کفاره بر او واجب نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در حال احرام وصف کنند از براى او زن خوش‏رویى را، یا بشنود مردى به کیفیتى جماع کرده که موجب نعوظ او شده، یا صداى زنى را بشنود و انزال کند و منى از او جدا شود، کفاره بر او واجب نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در حال احرام استمناء کند و با آلت خود بازى کند تا منى از او جدا شود، عمل او قبیح‏تر است از عمل کسى که در حال احرام جماع کرده پس واجب است بر او که شترى نحر کند از براى کفاره این کار و باید اعاده کند حج خود را در سال آینده هرگاه این عمل در وقتى از او سرزده که اگر در آن وقت جماع مى‏کرد باید حج را اعاده کند در سال آینده. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه زنى اعمال حج را در حال حیض بجاآورد و غسل حیض نکند و حیا مانع او شود که از حالت خود خبر دهد، پس شوهر او با او جماع کند واجب است بر او که شترى نحر کند از براى کفاره و حج خود را اعاده کند در سال آینده و کفاره بر شوهر او واجب نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام نظر کند به زن اجنبیه پس انزال کند و منى از او جدا شود، واجب است بر او که شترى پنج‏ساله پا به شش نحر کند، یا گاوى بکشد و هرگاه نیابد، گوسفندى ذبح کند از براى کفاره. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام نظر کند به ساق زنى پس انزال کند و منى از او خارج شود، پس اگر دارا است باید شترى نحر کند و اگر حالت او متوسط است گاوى بکشد و اگر فقیر است گوسفندى ذبح کند از براى کفاره. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
  فصل - در سایر کفارات  و امور متعلقه به آن‏ها است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  جدال در حج، گفتن «لا واللّه» و «بلى واللّه» است یعنى فلان امر چنین نیست به خدا قسم و چنان است به خدا قسم. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام قسم یاد کرد یک مرتبه یا دو مرتبه در یک مجلس و قسم او صدق است، کفاره بر او واجب نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام در مجلس واحد سه مرتبه قسم یاد کند و قسم او صدق باشد، گوسفندى باید ذبح کند از براى کفاره قسم. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام قسمى یاد کند و قسم او کذب باشد و از روى تعمّد به ناحق قسم یاد کند اگرچه یک مرتبه باشد، شترى باید نحر کند از براى کفاره آن یا گاوى بکشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام فحش دهد پس هرگاه از روى عمد نیست استغفار کند و هرگاه از روى عمد است باید گاوى بکشد از براى کفاره آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه دو نفر در حال احرام جنگ کنند و کار آن‏ها به زد و خورد انجامد، بر هریک از آن‏ها واجب است که خونى بریزند و اقل آن این است که هریک گوسفندى ذبح کنند از براى کفاره. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام بخورد غذایى را که در آن زعفران و ادویه خوشبو است، پس اگر از روى علم و تعمّد است باید ذبح کند گوسفندى را از براى کفاره و هرگاه از روى نادانى و غفلت خورده کفاره بر او واجب نیست و مستحب است که چون بخواهد از مکه بیرون رود درهمى بدهد و خرما بخرد و تصدق کند از براى چیزى که بر او وارد شده در حال احرام از روى غفلت و نادانى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام دست بمالد به چیز خوشبویى از روى فراموشى، دست خود را بشوید و تلبیه بگوید. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى قرحه‏اى داشته باشد و مداوا کند آن را به روغن بنفشه، پس هرگاه از روى نادانى کرده تصدق کند به یک مسکینى و هرگاه از روى علم و عمد کرده باید گوسفندى ذبح کند از براى کفاره آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه محرمى سر خود را بپوشاند، پس هرگاه از روى فراموشى است از سر خود بیندازد ساتر را و تلبیه بگوید و هرگاه از روى عمد است طعام دهد مسکینى را. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام سایه‏بانى از براى خود قرار دهد از براى رفع اذیت آفتاب و باران، باید گوسفندى ذبح کند از براى کفاره، یا از براى هر روزى یک مد از طعام تصدق کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در احرام حج و احرام عمره هر دو سایه‏بان از براى خود قرار دهد، دو گوسفند باید ذبح کند یکى از براى حج و یکى از براى عمره. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى بپوشد جامه‏اى را که در حال احرام نباید پوشید مثل قبا و پیراهن، پس اگر از روى فراموشى پوشیده چیزى بر او نیست و هرگاه از روى عمد پوشیده گوسفندى باید ذبح کند از براى کفاره آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى محتاج شود به پوشیدن جامه‏هاى متعدد، مثل این‏که هم پیراهن بپوشد و هم ارخالق و هم قبا، از براى هر یکى یک گوسفندى باید ذبح کند و کفایت نمى‏کند یک گوسفند از براى همه آن‏ها. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام ناخن خود را بگیرد از روى نادانى یا فراموشى کفاره بر او واجب نیست و اگر از روى دانایى و عمد گرفت، پس هرگاه ناخن یک انگشت را گرفت یک مد از طعام باید تصدق کند و هرگاه از دو انگشت ناخن گرفت دو مد باید تصدق کند و به همین نسق از براى گرفتن ناخن هر انگشتى یک مد از طعام باید بدهد تا برسد به گرفتن ده انگشت از هر دو دست، پس باید گوسفندى از براى کفاره ذبح کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر آن‏که در بعضى از احادیث به جاى مد از طعام، قبضه‏اى از طعام فرموده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى تمام ناخن‏هاى دست و پا را گرفت، پس اگر در یک مجلس تمام را گرفته یک گوسفند کفایت مى‏کند و اگر ناخن‏هاى دست‏ها را در مجلسى گرفته و ناخن‏هاى پا را در مجلسى دیگر گرفته، دو گوسفند باید ذبح کند یکى از براى کفاره ناخن‏هاى دست‏ها و یکى از براى کفاره ناخن‏هاى پاها. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام به فتواى شخصى ناخن گرفت و انگشت او مجروح شد و خون بیرون آمد، آن شخص صاحب فتوى باید یک گوسفند ذبح کند از براى کفاره. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام در حال وضو ساختن و غیره دست بمالد به سر و ریش خود و چند مویى کنده شود بدون تعمّد، کفاره بر او نیست و هرگاه مبالغه کرد در دست مالیدن از روى عمد و چند مویى کنده شد، مسکینى را طعام دهد و سیر کند، و مدى از طعام و دو کف از طعام هم وارد شده. و چندان خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هر کسى که در حال احرام سر خود را بتراشد به جهت زیادتى شپش و اذیت آن‏ها، یا به جهت مرضى و اذیتى دیگر، پس واجب است بر او که از براى کفاره سر تراشیدن سه روز روزه بگیرد یا تصدق کند بر شش مسکین به هر مسکینى دو مد از طعام، یا گوسفندى ذبح کند و به مساکین قسمت کند و خود او از آن نخورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال احرام بکند موى زیر بغل خود را، پس هرگاه از روى جهل و نادانى یا فراموشى کنده کفاره بر او واجب نیست و هرگاه از روى علم و عمد کنده باید گوسفندى از براى کفاره ذبح کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام دندان خود را بکند و خون جارى شود، باید گوسفندى ذبح کند از براى کفاره آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام شپشى را بگیرد و بیندازد یا بکشد از روى عمد، کفى از طعام تصدق کند و هرگاه از روى فراموشى باشد چیزى بر او نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام بشکند از درخت‏هاى حرم شاخه‏اى را غیر از درخت‏هاى میوه و غیر از نخل خرما، قیمت آن را باید تصدق کند و هرگاه درخت بزرگى را بکند، باید گاوى از براى کفاره آن بکشد و گوشت آن را بر مساکین تصدق کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هر کفاره که از براى صید است هدى آن و حیوانى را که باید کشت باید در مکه و منى‏ باشد چنان‏که فرموده هدیاً بالغ الکعبة مگر آن‏که در احادیث اذن داده‏اند که هرگاه در منزل خود هم بکشد کفایت مى‏کند اما کفاره غیر صید در همان جایى که موجب آن اتفاق افتاده آن حیوان را باید کشت و تصدق کرد و واجب نیست که آن را ببرند و در مکه یا در منى بکشند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.

 فصل - در احکام کسانى است که حج از ایشان فوت شده به جهت مانعى که روى داده‏ از دشمنى یا مرضى یا عجزى و امور متعلقه به آن‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  هرگاه دشمنى مانع شود کسى را که در حال احرام است از رسیدن مکه و منى و عرفات و از ترس دشمن نتواند خود را به آن‏جا برساند، پس در همان مکانى که مانع از براى او روى داده هدى خود را باید بکشد و تقصیر کند، پس از احرام بیرون مى‏رود و حلال مى‏شود از براى او آن‏چه حرام کرده بود بر خود در حال احرام، حتى جماع کردن خواه احرام او از براى حج باشد یا از براى عمره خواه واجب باشد هریک از آن‏ها یا مستحب پس برمى‏گردد به وطن خود و در سال آینده برمى‏گردد به مکه معظمه و حج خود را بجامى‏آورد اگر واجب است به قصد وجوب و اگر مستحب است به طور استحباب. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در حال احرام مریض شود و نتواند خود را به مکه معظمه و منى و عرفات رساند، باید هدى و قربانى خود را بفرستد به مکه یا به منى که در آن‏جا آن را بکشند. پس او بر حال احرام باید باقى باشد تا آن‏که هدى او به محل خود برسد و کشته شود پس اگر احرام او از براى حج است محل هدى منى است و اگر احرام او از براى عمره است محل هدى او مکه معظمه است. پس با کسانى که هدى خود را به آن‏ها وامى‏گذارد مواعده مى‏کند که فلان روز هدى او را در محل خود بکشند. پس چون به سر وعده رسید باید تقصیر کند و از احرام بیرون آید و حلال مى‏شود از براى او آن‏چه را که در حال احرام بر خود حرام کرده بود مگر جماع کردن پس باید از جماع احتراز کند خواه مرد باشد یا زن تا آن‏که در سال آینده برگردد به مکه معظمه و اعمال حج را بجاآورد هرگاه حج واجب بر ذمه او قرار گرفته و هرگاه حج واجب بر ذمه او نیست مستحب است از براى او معاودت و حج کردن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسانى که هدى را به ایشان واگذارده‏اند برگردند و پول او را پس دهند و بگویند هدى نیافتیم و نکشتیم، کفاره بر محرم نیست از براى چیزهایى که بر خود حلال کرده لکن در سال آینده باید به کسى واگذارد که از براى او هدى را در محل خود بکشد و احتراز کند از چیزهایى که احتراز از آن‏ها در حال احرام لازم است تا وقتى که هدى او در محل خود کشته شود هرگاه مانعى از رفتن خود او باشد، یا حج واجبى بر ذمه او نباشد و الّا باید خود او هدى خود را در محل خود در معاودت بجاآورد. چنان‏که از احادیث معلوم مى‏شود و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه مریضى که هدى خود را به کسى واگذارده خفتى از براى خود یافت که مى‏تواند برود به مکه معظمه، باید برود. پس هرگاه رسید به مکه معظمه پیش از آن‏که هدى او را کشته باشند به طورى که مى‏تواند اعمال خود را بجابیاورد، پس اعمال خود را باید بجاآورد و هدى خود را بکشد و حج او تمام است و هرگاه وقتى که رسید به مکه معظمه هدى او را کشته‏اند و وقتى از براى او باقى نمانده که اعمال حج را بجاآورد، باید در سال آینده حج کند و هرگاه بمیرد پیش از رسیدن به  سال آینده باید ولىّ او یا غیر او به نیابت او از براى او حج کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى که دشمنى مانع او شده بود از رسیدن به مکه معظمه رفع مانع از او شد و گمان کرد که مى‏تواند به حج برسد، باید برود به مکه معظمه. پس هرگاه در روز عرفه یا شب عید رسید به عرفات یا به مشعرالحرام و وقوف اختیارى یا وقوف اضطرارى هریک از عرفات و مشعر را دریافت، یا وقوف اضطرارى مشعر را دریافت، مى‏رود به منى پس رمى مى‏کند و ذبح مى‏کند و سر خود را مى‏تراشد و باقى اعمال حج را بجامى‏آورد و حج او تمام و صحیح است. و هرگاه وقوف اضطرارى مشعر را درنیافت و وقتى که رسید وقت گذشته، پس باید در سال آینده حج کند اگر حج واجبى بر ذمه او است و الّا اگر بخواهد به طور استحباب پس اگر حج او حج تمتع یا حج قران بوده باید طواف و سعى بجاآورد و سر خود را بتراشد و هدى خود را بکشد و اگر حج او حج افراد بوده هدى بر او واجب نیست و به عمره مفرده از احرام بیرون مى‏آید. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه مریضى که هدى خود را به کسى واگذارده که در محل آن بکشد نتراشیدن سر او را اذیت کند تا وقتى که هدى او به محل خود برسد، در همان مکانى که هست گوسفندى ذبح کند و تصدق کند، یا طعامى را تصدق کند بر شش مسکین هر مسکینى نصف صاع و سر خود را بتراشد، یا آن‏که سه روز روزه بگیرد از براى کفاره سرتراشیدن. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در یکى از مواقیت از براى عمره تمتع محرم شد و در روز عید رسید به مکه معظمه، پس باید قطع کند تلبیه گفتن را و با احرام خود باقى بماند در مکه معظمه تا آن‏که ایام تشریق بگذرد پس طواف و سعى بجاآورد و سر خود را بتراشد و هرگاه هدى به همراه خود آورده بکشد و به عمره مفرده از احرام بیرون آید و برگردد به منزل خود و واجب است بر او که در سال آینده حج کند اگر حج واجبى بر ذمه او قرار گرفته و مستحب است که در سال آینده حج کند اگر حج واجبى بر ذمه او نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است از براى کسى که حج واجبى بر ذمه او نیست این‏که هدى از براى خود به کسى دهد و با او مواعده کند که در فلان روز هدى او را اشعار یا تقلید کند و آن را در محل خود بکشد. پس چون روز موعود رسد این شخصى که هدى خود را فرستاده امساک کند از آن‏چه محرم از آن باید امساک کند و اجتناب کند از آن‏چه محرم باید از آن اجتناب کند تا روز عید اضحى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مانعى نیست که شخص در هر سال حج کند به این معنى که چون کسى از برادران دینى به حج رود قیمت یک قربانى به او دهد که او قربانى را بخرد و از او خواهش کند که هفت دور به گرد خانه کعبه طواف کند و قربانى را از جانب او بکشد و این شخص در روز عرفه جامه پاکیزه بپوشد و برود به مسجدى و تا غروب آفتاب مشغول عبادت و دعا خواندن باشد. پس هرگاه هر سال این کار را بکند هر سال حج کرده و معنى فقره دعاء که فرموده‏اند و ارزقنى حج بیتک الحرام فى عامى هذا و فى کل عام در حق او صدق خواهد بود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه آن کسى که هدى یا قیمت هدى را به او سپرده‏اند خلاف کند، کفاره بر شخص سپارنده نیست و او به ثواب خود خواهد رسید. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 فصل - در آداب دخول حرم است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  مستحب است که چون رسیدند به حرم پیاده شوند اگر سواره‏اند و غسل کنند و نعلین خود را به دست‏هاى خود بگیرند و ساعتى با پاى برهنه در حرم راه روند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که چون داخل حرم شدند از چاه میمون یا از چاه فخ غسل کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که گیاهى که آن را «اذخِر» مى‏گویند بجوند از براى خوشمزه شدن دهن در حرم و مرخّص فرموده‏اند که آن گیاه را از حرم بچینند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که در حرم ارخاء عنان حیوان کنند از براى چریدن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  درختى که غیر از نخل و میوه‏ها است که از غرس و زرع انسان نیست هرگاه اصل آن در حرم باشد و فرع آن در خارج حرم، یا اصل آن در خارج حرم باشد و فرع آن در حرم، حرام است قطع کردن از آن و کندن آن مثل سایر گیاه‏هاى حرم سواى آن‏چه استثناء شده. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که داخل حرم شد ایمن است و جایز نیست آزار و اذیت او ولکن هرگاه کسى در خارج حرم کسى را کشته باشد و داخل حرم شود، او را آب نمى‏دهند و اطعام نمى‏کنند و با او تکلّم نمى‏کنند و با او خرید و فروش نمى‏کنند و اذیت او نمى‏کنند تا آن‏که از حرم بیرون رود. پس چون بیرون رفت از او قصاص مى‏کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حرم قتل کرد یا دزدى کرد و حرمت حرم را رعایت نکرد، در حرم حدود الهى را بر او جارى مى‏کنند چرا که او حرمت حرم را رعایت نکرده. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست در حرم مطالبه طلب از مدیون کردن بلکه بر او سلام کنند و او را نترسانند تا آن‏که از حرم بیرون رود آن‏گاه مطالبه کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست در حرم آلات حرب بر خود بستن مگر در وقت خوفى و ضرورتى و جایز است همراه داشتن آلات حرب و پنهان کردن آن‏ها در میان جوال و خورجین. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است خواندن اشعار در حرم اگرچه حق باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است ازاله کردن خار و خاشاک از میان راه‏هاى حرم و راه مکه معظمه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حرم دفن شود ایمن است از خوف‏ها و فزع روز قیامت اگرچه گناه‏کار باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است بیرون رفتن از حرم پیش از اداى نماز ظهر. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 فصل  در آداب دخول مکه معظمه و امور متعلقه به آن است‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله - مستحب است غسل کردن از براى داخل شدن در مکه معظمه و کسى که غسل کرد و خوابید پیش از داخل شدن در آن، مستحب است که اعاده کند غسل را. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  سزاوار است احترام مکه معظمه چرا که آن حبیب خدا است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  ثواب تسبیح و قرائت قرآن و روزه گرفتن در مکه معظمه مضاعف مى‏شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسانى که از راه مدینه طیّبه به مکه معظمه مى‏روند مستحب است از براى ایشان که از بالاى مکه از عقبه مدنیین داخل شوند و از پایین مکه از ذى‏طوى بیرون روند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که با خضوع و خشوع و سکینه و وقار داخل مکه معظمه شوند و با تکبر و تجبر وارد نشوند و لباس‏هاى کهنه بپوشند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که از باب بنى‏شیبه داخل مسجدالحرام شوند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است مسواک کردن از براى نزدیک شدن به خانه کعبه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است بسیار نماز کردن در مسجدالحرام و افضل مواضع آن در مابین باب و حجرالاسود است که آن را حطیم مى‏گویند و آن موضع افضل مواضع روى زمین است بعد از کربلاى معلّى و بعد از حطیم افضل مواضع حجر اسماعیل علیه‏السلام است خصوص در زیر ناودان و بعد از حجر افضل مواضع مابین رکن شامى و باب است و بعد از آن افضل مواضع در خلف مقام ابراهیم علیه‏السلام است و در هریک از این مواضع هرجا که نزدیک‏تر به خانه کعبه باشد افضل است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب است که پیش از وقت حج وارد به مکه معظمه شوند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  سکناى در مکه معظمه به جهت ترس از آن‏که معصیتى و ظلمى در آن مکان شریف از انسان سرزند و قساوت قلب حاصل شود خوب نیست و هرگاه در مکانى دیگر سکناى شخص باشد موجب شوق به زیارت خانه خدا بیشتر خواهد بود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست اجاره دادن خانه‏هاى مکه به حاجیان و منع کردن ایشان در منزل کردن در آن‏ها و در قراردادن از براى دروازه آن‏ها چرا که خداوند عالم جلّ شأنه فرموده سواء العاکف فیه و الباد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است احترام خانه کعبه و مسجدالحرام و جایز نیست که خاک و سنگریزه آن را بیرون برند و هرگاه بیرون بردند واجب است که برگردانند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است نشستن در مسجدالحرام مقابل خانه کعبه به این‏طور که زانوها را بلند کنند و ساق‏هاى پاها را بر آن‏ها بچسبانند و با دست‏ها آن‏ها را نگاه دارند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در مسجدالحرام احداث حدثى کرد سر او را باید کوبید به ضرب شدیدى و هرگاه در خانه کعبه چنین کارى را کرد باید او را کشت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست تصرف کردن در حلى و زیور کعبه چنان‏که رسول خدا صلى الله وعلیه وآله تصرف نکرد در آن‏ها و آن‏ها را بر قرار خود گذارد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى وصیت کرد یا نذرى کرد از براى کعبه، باید داد آن را به حاجیانى که در بین راه مکه مال ایشان و حیوان سوارى ایشان تلف شده. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  جایز است تبرّک جستن به پوش کعبه و جامه آن و گرفتن قطعات آن از خدمه آن و منتفع شدن از آن‏ها ولکن میّت را به آن کفن نباید کرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است متعلق شدن به جامه کعبه و گرفتن آن و دعا کردن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است نظر کردن به خانه کعبه چرا که کفاره گناهان است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است آشامیدن آب زمزم چرا که آن را از براى هر قصدى که بیاشامند همان اثر را مى‏کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست
 فصل - در اقسام طواف است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  طواف عبارت است از دور زدن به دور خانه کعبه هفت دور که ابتداى هر دورى از حجرالاسود و مقابل آن باشد و ختم هر دورى هم به آن و مقابل آن باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  طواف‏هایى که در اصل شرع از براى مستطیع واجب شده سه طواف است یکى از براى حج و یکى از براى عمره و یکى از براى نساء. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در هر حجى و در هر عمره‏اى طواف نساء هست مگر در عمره‏اى که تمتع به آن به سوى حج مى‏کنند که بعد از طواف و سعى و تقصیر، مباشرت با زن حلال مى‏شود بدون طواف نساء. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  طواف‏هایى که به نذر و شبه نذر بر خود واجب کرده‏اند عدد آن‏ها بر حسب آن است که بر خود قرار داده‏اند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  طواف‏هاى مستحبى حد و حصر ندارد و هر قدر بخواهند طواف کنند از براى خود و از براى ائمه طاهرین علیهم‏السلام و سایر مؤمنین و مؤمنات جایز و مستحب است و به عدد ایام سال در هر سالى سیصد و شصت طواف مستحب است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  طواف عمره تمتع پیش از طواف حج تمتع است و طواف حج مفرد و حج قِران پیش از طواف عمره است و طواف نساء بعد از طواف حج و عمره است در حال اختیار. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  طواف نساء واجب است بر جمیع حج کنندگان از مرد و زن و پیر و جوان و خواجه، یعنى کسى که آلات رجولیت او را قطع کرده باشند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 فصل - در کیفیت طواف و واجبات آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  نیّت تقرّب مانند روح است و طواف مانند بدن، و بدون آن طواف باطل است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در اقسام طواف‏ها باید خانه کعبه به سمت چپ طواف‏کننده باشد و ابتداى هر دورى از حجرالاسود و مقابل آن باید باشد و انتهاى هر دورى به حجرالاسود و مقابل آن باید باشد و به غیر از این‏طور طواف باطل است به جمیع اقسام آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  محل طواف باقسامه در مابین خانه کعبه و مقام ابراهیم علیه‏السلام باید باشد به طورى که در جمیع جوانب فاصله در میان طواف‏کننده و خانه کعبه بیشتر از فاصله مابین خانه کعبه و مقام نباشد که اگر بیشتر باشد اقسام طواف‏ها باطل است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  اقسام طواف‏ها باید به دور خانه کعبه و حجر اسماعیل علیه‏السلام باشد پس هرگاه طواف‏کننده از میان حجر بگذرد، یا بر روى دیوار حجر عبور کند، یا بر روى شاذروان عبور کند که سابقاً دیوار خانه کعبه در آن‏جا بوده و بعد دیوار را پس برده‏اند به سوى اندرون خانه، طواف او باطل است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست که برهنه و عریان طواف کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است از براى مردان ختنه پیش از طواف پس هرگاه طواف‏کننده ختنه نکرده باشد طواف او باطل است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز نیست طواف کردن در حال جنابت و حیض و نفاس. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است وضو از براى طواف واجب، خواه طواف حج باشد یا طواف عمره باشد یا طواف نساء باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است وضو از براى طواف مستحب و شرط صحّت طواف مستحب نیست بلکه جایز است طواف مستحبى را بدون وضو بجاآوردن پس چون از طواف مستحبى فارغ شدند وضو بسازند و نماز طواف را بجاآورند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه از روى فراموشى طواف واجبى را بدون وضو بجاآورند و بعد متذکر شوند که وضو نداشته‏اند، آن طواف باطل است و باید وضو بسازند و طواف را از سر گیرند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه جُنُب از روى فراموشى طواف کند و در بین طواف‏کردن متذکر شود جنابت خود را، باید طواف را قطع کند و آن‏چه طواف کرده باطل است و باید غسل کند و طواف را از سر گیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در بین طواف واجب حدثى از او صادر شود باید وضو بسازد پس اگر بعد از تجاوز از نصف حدث از او صادر شده مثل آن‏که بعد از دور چهارم صادر شده، سه دور دیگر طواف مى‏کند و اگر پیش از تجاوز از نصف حدث از او صادر شده مثل آن‏که بعد از دور سوّم صادر شده طواف را از سر باید بگیرد و هفت دور طواف کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه زنى که حج او حج تمتع است در میقات‏گاه طاهره باشد و محرمه شود و بعد از احرام حائض شود، پس با آن حال باید وارد شود به مکه معظمه و به مسجدالحرام نرود. پس هرگاه تا روز ترویه از حیض پاک شد باید غسل کند و طواف و سعى بجاآورد و تقصیر کند و از احرام عمره تمتع بیرون آید و بعد از آن از براى احرام حج محرمه شود و هرگاه تا روز ترویه از حیض پاک نشد باید غسل کند و خود را محکم ببندد و بعد از آن در مابین صفا و مروه سعى کند پس برود به منى‏ و عرفات و اعمال آن‏جا را بجاآورد، پس هر وقت پاک شد از حیض غسل کند و برود به مسجدالحرام و طواف کند به قصد طواف عمره تمتع و نماز طواف را بجاآورد و بعد از آن طواف کند از براى حج خود و نماز طواف را بجاآورد و بعد از آن سعى کند در مابین صفا و مروه و تقصیر کند و بعد از آن طواف نساء را بجاآورد و نماز طواف را بجاآورد پس جمیع آن‏چه در حال احرام بر خود حرام کرده بود حلال شود حتى مباشرت شوهر با او. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه زنى که حج او حج تمتع است در میقات‏گاه حائض باشد باید غسل کند و خود را محکم ببندد و جامه احرام بپوشد و حیض او مانع احرام نیست پس با حال احرام وارد شود به مکه معظمه و به مسجدالحرام نرود پس هرگاه تا پیش از ظهر روز ترویه از حیض پاک شد باید غسل کند و طواف کند و نماز طواف را بجاآورد و بعد از آن سعى کند در مابین صفا و مروه و تقصیر کند و از احرام عمره تمتع بیرون آید و بعد از آن از براى حج خود محرمه شود، و هرگاه تا پیش از ظهر روز ترویه از حیض پاک نشد مخیّر است که حج خود را حج تمتع قرار دهد و بعد از ظهر روز ترویه غسل کند و طواف و سعى و تقصیر کند از براى عمره تمتع و از احرام عمره بیرون آید و بعد از آن از براى حج خود محرمه شود، یا آن‏که حج خود را حج مفرد قرار دهد پس با احرام اول برود به منى‏ و عرفات و اعمال آن‏جا را بجاآورد و بعد از مراجعت به مکه معظمه طواف و سعى و تقصیر بجاآورد از براى حج مفرد خود و بعد از حج، عمره بجاآورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه زنى که حج او حج تمتع است در حال احرام عمره تمتع حائض باشد تا شب عرفه و در شب عرفه از حیض پاک شود مخیّر است در  میان حج تمتع و حج افراد، و هرگاه بعد از شب عرفه هم از حیض پاک نشده باید حج خود را حج افراد قرار دهد و بعد از حج افراد، عمره بجاآورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه زنى که حج او حج تمتع است اعمال عمره تمتع را بجاآورد و بعد از اعمال عمره خود حائض شود در روز ترویه، حیض او مانع احرام او نیست از براى احرام از براى حج پس در منزل خود باید محرمه شود و به مسجدالحرام نرود و برود به منى‏ و عرفات و اعمال آن‏جا را در حال حیض بجاآورد و مراجعت کند به مکه معظمه. پس هر وقت که از حیض پاک شد غسل کند و طواف کند از براى حج خود و نماز طواف را بجاآورد و بعد سعى کند در مابین صفا و مروه و بعد از سعى تقصیر کند و بعد از آن طواف نساء و نماز طواف نساء را بجاآورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه زن در اثناى طواف کردن حائض شد نشان کند آن موضعى را که در آن حائض شده و تیمم کند و بیرون رود از مسجدالحرام پس هر وقت از حیض پاک شد غسل کند و طواف کند. پس هرگاه سابقاً بیش از نصف، طواف کرده بود از همان موضعى که نشان کرده شروع مى‏کند در طواف و تتمه طواف را بجامى‏آورد و هرگاه کم‏تر از نصف، طواف کرده بود سابقاً طواف را از سر مى‏گیرد و هفت شوط طواف مى‏کند و اعتناء نمى‏کند به آن‏چه سابقاً طواف کرده بود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر آن‏که بعضى از فقهاء جایز دانسته‏اند که مطلقاً طواف را از موضع قطع شروع کند.
 مسأله -  هرگاه زن بعد از اتمام طواف و پیش از اداى نماز طواف حائض شود، پس هر وقت از حیض پاک شد غسل مى‏کند و نماز طواف را بجامى‏آورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه زن در بین طواف نساء حائض شد و از نصف تجاوز کرده و همراهان او صبر نمى‏کنند تا وقتى که از حیض پاک شود و طواف را به انجام رساند، نایبى از براى خود قرار مى‏دهد که طواف او را به انجام رساند و خود با همراهان مى‏رود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه زن پیش از طواف نساء حائض شود و همراهان او و جمّال صبر نکنند تا وقتى که از حیض پاک شود و طواف کند، نایبى از براى خود قرار دهد که از جانب او طواف نساء را بجاآورد و خود با همراهان برود و حج او تمام است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر آن‏که بعضى از تعیین نایب سکوت کرده‏اند.
 مسأله -  احکام زن صاحب نفاس مثل زن حائض است بدون تفاوت در اعمال حج. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  زن صاحب استحاضه عمل استحاضه را بجامى‏آورد و غسل استحاضه مى‏کند در موضع آن و خود را محکم مى‏بندد و طواف مى‏کند و نماز طواف را بجامى‏آورد ولکن داخل اندرون خانه کعبه نمى‏شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در بین طواف دماغ او به خون بیفتد، یا در لباس خود خونى ببیند (بیند ش)، همان موضع را نشان مى‏کند و مى‏رود و دماغ یا لباس خود را مى‏شوید و برمى‏گردد و از همان موضعى که از طواف بیرون رفته شروع در طواف مى‏کند و طواف خود را به انجام مى‏رساند اگرچه سابقاً کم‏تر از نصف طواف کرده باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در لباس او خونى باشد طواف او صحیح است لکن آن جامه را بکند یا بشوید و نماز طواف را بجاآورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که به ناخوشى اسهال و زحیر مبتلا شده، یا مرضى دیگر دارد صبر کند تا آخر وقت، پس اگر توانست در آخر وقت طواف مى‏کند و اگر خود نتواند طواف کند و مى‏شود که او را طواف دهند، باید طواف دهند او را و اگر نشود که او را طواف دهند از شدت مرض، نایبى از جانب او طواف کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه در بین طواف عارضه‏اى روى داد و ناخوشى عارض شد که نمى‏توان طواف را به انجام رساند، بیرون مى‏روند و هر وقت رفع علت شد طواف مى‏کنند پس هرگاه طواف سابق از نصف تجاوز کرده باقیمانده آن را تمام مى‏کنند و اگر طواف سابق از نصف تجاوز نکرده، طواف را از سر گیرند و هفت دور طواف کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که غشى کرده یا مرض او شدید است به طورى که نمى‏توان او را طواف داد، نایبى از جانب او طواف کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه در اثناى طواف مرضى عارض شد که مانع از اتمام طواف است و سه دور طواف شده، پس یک روز یا دو روز صبر مى‏کنند پس اگر مرض رفع شد طواف را از سر باید بگیرند و هفت شوط طواف کنند و اگر مرض رفع نشد نائبى هفت شوط طواف کند و نماز طواف را خود او بجاآورد نه نائب اگر مى‏تواند و بعد از آن نائب از جانب او سعى کند در میان صفا و مروه، پس از احرام بیرون مى‏آید و این حکم در صورتى است که ممکن نباشد خود او را طواف دهند و به سعى ببرند و الّا خود او را باید طواف داد و به سعى برد و نیابت کفایت نمى‏کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که مریض را در محمل و اشباه آن بگذارند و طواف و سعى دهند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که طواف مى‏دهد مریضى را اگر خود او نیّت کند از براى خود طواف خود را، کفایت مى‏کند از براى او طواف او چنان‏که کفایت کرده از براى مریض طواف مریض. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است طواف کردن در حال سوارى، پس چون رسیدند به ارکان چوب‏دستى خود را به رکن مى‏رسانند و آن را مى‏بوسند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  اطفال را طواف مى‏دهند و از جانب آن‏ها رمى جمرات مى‏کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  طواف را باطل نمى‏کند سخن گفتن و آب آشامیدن در بین آن اگرچه در بعضى از حالات مکروه باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که چند دور طواف کرد و فراموش کرد که هفت دور را به انجام رساند و رفت و مشغول شد به سعى کردن در میان صفا و مروه، پس در بین سعى کردن به یادش آمد که طواف را به انجام نرسانیده، باید برگردد و طواف را به انجام رساند و بعد از اتمام طواف برگردد و هر قدر از سعى باقى مانده تمام کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که فراموش کند دورهاى طواف را و برود و سعى کند در مابین صفا و مروه و چون سعى را به انجام رساند به یادش آمد که طواف او ناقص بوده، پس هرگاه طواف سابق از نصف تجاوز کرده باید باقى مانده طواف را تمام کند و هرگاه طواف سابق از نصف تجاور نکرده، باید طواف را از سر گیرد و هفت شوط طواف کند و اعاده کردن سعى واجب نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که فراموش کند طواف را و سعى را به انجام رساند و بعد از انجام سعى به یادش آید که طواف نکرده بود، باید طواف کند و بعد از طواف سعى را اعاده کند تا ترتیب به عمل آید. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است قطع طواف کردن از براى حاجتى از براى خود طواف‏کننده و غیر او، چه طواف واجب باشد یا مستحب. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در بین طواف داخل شد به اندرون خانه کعبه پس چون بیرون آمد باید طواف را از سر گیرد و هفت شوط بعد از بیرون آمدن تمام کند و ابتداء و انتهاى هر دورى حجرالاسود باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در بین طواف رفت به عیادت مریضى، یا از براى حاجتى از براى خود و غیر خود، پس هرگاه طواف، طواف مستحبى است برمى‏گردد و باقیمانده طواف را تمام مى‏کند و هرگاه طواف، طواف واجب است پس هرگاه طواف سابق از نصف تجاور کرده باقیمانده طواف را تمام مى‏کند و هرگاه طواف سابق از نصف تجاوز نکرده، باید طواف را از سر گیرد و هفت شوط طواف کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که مشغول است به طواف کردن و در بین طواف وقت یکى از نمازهاى پنج‏گانه داخل مى‏شود، طواف را قطع مى‏کند و نماز یومیه را بجامى‏آورد و برمى‏گردد و باقیمانده طواف را تمام مى‏کند اگرچه طواف، طواف واجب باشد و طواف سابق از نصف تجاوز نکرده باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در بین طواف بیابد که وقت نماز وتر مى‏گذرد اگر طواف را تمام کند، نماز وتر را بجامى‏آورد و برمى‏گردد و باقیمانده طوف را به انجام مى‏رساند اگرچه طواف، طواف واجب باشد و از نصف هم تجاوز نکرده باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در بین طواف خسته شود مى‏نشیند و استراحت مى‏کند و چون از خستگى بیرون آمد باقیمانده طواف را تمام مى‏کند اگرچه طواف، طواف واجب باشد و از نصف هم تجاوز نکرده باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که فراموش کرد طواف واجب خود را تا آن‏که وارد شد به وطن خود و مباشرت کرد با زن خود، واجب است بر او که نایبى از براى خود تعیین کند که حیوانى را قربانى کند. پس هرگاه طواف فراموش شده طواف حج است در منى‏ قربانى کند و اگر طواف فراموش شده طواف عمره است در مکه معظمه قربانى کند و طواف را از جانب فراموش‏کننده بجاآورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که از روى جهالت و نادانى طواف واجب را ترک کند و برگردد به وطن خود، حج او باطل است و باید اعاده کند حج خود را و شترى نحر کند از براى کفاره آن‏که حج خود را باطل کرده و مسأله خود را ندانسته و یاد نگرفته. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که از روى دانایى و عمد طواف واجب خود را در حج و عمره ترک کند و برگردد به وطن خود، حج او باطل است و باید اعاده کند آن را. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست و بعضى از فقهاء واجب دانسته‏اند نحر شترى را از براى کفاره تعمد کردن در باطل کردن حج خود.
 مسأله -  کسى که فراموش کرد طواف نساء را تا آن‏که برگشت به وطن خود حلال نیست از براى او جماع و مباشرت تا آن‏که برگردد به مکه معظمه و طواف نساء را بجاآورد و هرگاه نمى‏تواند برگردد نایبى از براى خود تعیین کند که او از جانب او طواف نساء را بجاآورد و شترى در مابین صفا و مروه به نیابت او نحر کند تا مباشرت زن بر او حلال شود، و هرگاه خود او طواف نساء نکرد، یا در صورت عدم تمکن نایبى از براى او طواف نکرد تا مُرد، باید ولىّ او یا غیر ولىّ، کسى به نیابت او طواف نساء را قضا کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در طواف نساء چهار شوط بجاآورد و فراموش کرد که طواف را به انجام رساند تا آن‏که برگشت به وطن خود، باید نایبى از براى خود قرار دهد که از جانب او طواف نساء بجاآورد و مباشرت با زن از براى او حلال است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که فراموش کند طواف نساء را ولکن طواف وداع را بجاآورده، طواف وداع را به جاى طواف نساء قرار مى‏دهد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه زن در روز عید حائض باشد و نتواند طواف کند، برمى‏گردد به منى‏ و هر وقت از حیض پاک شد غسل مى‏کند و طواف مى‏کند از براى حج خود و سعى مى‏کند و طواف نساء را بجامى‏آورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  پیرى که مى‏ترسد ضعف او زیاد شود، و مریضى که مى‏ترسد مرض او شدید شود، و زنى که مى‏ترسد که حائض شود، مى‏توانند که طواف حج و سعى مابین صفا و مروه را مقدّم دارند در حج تمتع بر رفتن به منى‏ و عرفات. پس بعد از آن‏که طواف و سعى و تقصیر کردند از براى عمره تمتع محرم مى‏شوند از براى حج و بعد از احرام طواف و سعى مى‏کنند از براى حج تمتع و بعد از آن مى‏روند به منى و عرفات و اعمال آن‏جا را بجامى‏آورند. و هرگاه زن بترسد که در روز ترویه حائض شود مى‏تواند که پیش از روز ترویه محرمه شود از براى حج تمتع و طواف و سعى کند و اعمال منى و عرفات را در حال حیض بجاآورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  در حج افراد و حج قران مى‏توان طواف و سعى را مقدم داشت بر رفتن به منى و عرفات و مى‏توان مؤخّر داشت و بعد از مراجعت از منى بجاآورد ولکن طواف نساء را نمى‏توان مقدم داشت و باید بعد از اتمام حج آن را بجاآورند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که طواف نساء را بعد از طواف حج و پیش از سعى در میان صفا و مروه بجاآورد و بعد از طواف نساء سعى کند ضررى از براى او نخواهد داشت مگر آن‏که وضع سعى پیش از طواف نساء است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز است که طواف‏کننده اکتفا کند در تعداد دورهاى طواف به حفظ غیر و نگاه داشتن شماره او، مثل این‏که اکتفا مى‏کند مأموم در تعداد رکعات نماز به حفظ امام. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه سه نفر با هم طواف کنند پس یکى بگوید که هفت دور زدیم و یکى بگوید شش دور گشتیم و یکى بگوید پنج شوط بجاآوردیم، پس هریک که یقین دارند به تعداد خود عمل مى‏کنند به علم خود و هریک که بر حالت شک باشند طواف را از سر گیرند و هفت شوط طواف کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که از روى سهو زیاده از هفت شوط طواف کرد پس هرگاه آن زیادتى یک دور تمام نشده و متذکر شد، آن دور ناتمام را قطع مى‏کند و تمام نمى‏کند و چیزى بر او نیست، و هرگاه آن زیادتى یک دور تمام شده، شش دور دیگر به آن مى‏افزاید تا هفت دور تمام شود ولکن این هفت دور آخر را طواف واجب خود قرار دهد و نماز طواف را بجاآورد و برود سعى در میان صفا و مروه را بجاآورد و برگردد و دورکعت نماز از براى هفت شوط اول بجاآورد و این طواف را طواف مستحب قرار دهد و هرگاه بخواهد اعتناء به هفت دور اول نکند و نماز از براى آن بجانیاورد گناهى نکرده. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که شک کند در طواف‏هاى واجبى که آیا هفت شوط طواف کرده یا کم‏تر، پس هرگاه از محل طواف خارج شده و این شک از براى او روى داده اعتناء به شک خود نمى‏کند و هرگاه در مطاف از براى او شک روى داده، بنا را بر یقین باید بگذارد و طواف کند تا یقین کند که هفت شوط تمام شده و افضل این است که طواف را از سر گیرد و هفت شوط طواف کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که شک کند در طواف‏هاى واجبى که آیا هفت شوط طواف کرده یا بیشتر، بنا را بر اقل گذارَد، یعنى بنا را بر هفت شوط گذارَد و افضل این است که طواف را از سر گیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در طواف‏هاى مستحبى هرگاه شکى حاصل شود، مخیّر است طواف‏کننده در بناگذاردن بر اقل و اکثر، و مختار است که بنا را بر کم‏تر گذارد یا بر بیشتر. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که شک کند که آیا سه دور طواف کرده یا چهار دور یا شش دور یا هفت دور، طواف را از سر گیرد و هرگاه از مطاف منصرف شده و شک مى‏کند چیزى بر او نیست و اعاده محبوب‏تر و افضل است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که شک کند که آیا شش دور طواف کرده یا هفت دور یا هشت دور، طواف را از سر گیرد تا بداند و حفظ کند دورهاى طواف را. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  در هر طوافى خواه واجب باشد یا مستحب، نماز آن طواف را بعد از آن باید بجاآورد در حال اختیار نه آن‏که چند طواف را متصل بجاآورند و بعد از براى هر طوافى دو رکعت نماز بجاآورند، بلکه بعد از هر طوافى نماز آن را باید بجاآورد و بعد از نماز مشغول شد به طوافى دیگر و نماز آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که از روى جهل و نادانى یا از روى فراموشى نماز طواف واجب را بعد از آن بجانیاورد و مشغول شد به طوافى دیگر، چیزى بر او نیست. پس چون از طواف دوّم فارغ شد نمازى از براى طواف اول و نمازى دیگر از براى طواف دوّم بجامى‏آورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که فراموش کرد نماز طواف را تا آن‏که مشغول شد به سعى کردن در میان صفا و مروه و در بین سعى کردن به یادش آمد که نماز طواف را بجانیاورده، پس مختار است که نشان کند آن مکانى را که در آن است و برود به مسجد و در مقام ابراهیم‏علیه‏السلام نماز طواف را بجاآورد و برگردد و از همان مکانى که نشان کرده شروع کند در سعى کردن تا آن‏که سعى را تمام کند، یا آن‏که سعى را تمام کند و برود به مسجد و در خلف مقام ابراهیم نماز طواف را بجاآورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که فراموش کرد که نماز طواف را بجاآورد تا آن‏که از مکه معظمه بیرون رفت، پس هرگاه زیاد دور نشده و مى‏تواند برگردد، برگردد و نماز طواف را در خلف مقام ابراهیم علیه‏السلام بجاآورد و هرگاه زیاد دور شده و نمى‏تواند برگردد نایبى از براى خود معین کند که از جانب او در خلف مقام، نماز طواف او را بجاآورد، و هرگاه بمیرد ولىّ او یا احدى از مسلمین از جانب او بجاآورند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که فراموش کند نماز طواف را، مادامى که در مکه معظمه است نماز را در خلف مقام بجامى‏آورد اگرچه ایامى چند گذشته باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نماز طواف نساء را فراموش کند تا آن‏که وارد شود به منى، نماز طواف را در منى بجاآورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  نماز طواف دو رکعت است، یعنى هر طوافى دو رکعت نماز دارد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  نماز طواف واجب، واجب است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  وقت نماز طواف بعد از طواف است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکان نماز طواف حج و عمره در خلف مقام ابراهیم علیه‏السلام است و اتّخذوا من مقام ابرهیم مصلًّى. چنان‏که در احادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که نماز طواف حج و عمره را در غیر مقام در سایر مکان‏هاى مسجدالحرام بجاآورد، اعاده کند آن را در خلف مقام. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  نماز طواف نساء و نماز هر طواف مستحبى را در هر مکانى از مسجدالحرام بجاآورند جایز است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  نماز طواف‏هاى مستحبى را در غیر مسجدالحرام در سایر مکان‏هاى مکه معظمه مى‏توان بجاآورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  نماز طواف واجبى را نشسته نمى‏توان کرد به جهت خستگى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در نماز طواف سوره جحد را در رکعت اول بعد از حمد بخوانند و سوره توحید را در رکعت دوّم بعد از حمد بخوانند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست
    فصل - در مستحبات طواف و طواف‏هاى مستحبى و امور متعلقه به آن است‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  مستحب است بوسیدن حجرالاسود و مالیدن دست بر آن و شکم به رکن حجر چسبانیدن و طرف صورت را بر آن گذاردن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که چون نزدیک شوند به حجرالاسود دست‏ها را به دعا بردارند و به سوى آسمان بلند کنند و حمد و ثناى الهى را بجاآورند و صلوات بر محمّد و آل‏محمّد صلى الله وعلیه وآله بفرستند و طلب کنند از خداوند جلّ شأنه قبول کردن حج خود را پس دست بمالند به حجرالاسود و ببوسند آن را و اگر نتوانند ببوسند به دست مالیدن اکتفا کنند و اگر نتوانند دست بمالند از کثرت جمعیت مردم، اشاره کنند به سوى آن و در هر حال این دعا را در نزد حجرالاسود بخوانند یا از دور یا از نزدیک اَللَّهُمَّ اَمانَتى‏ اَدَّیْتُها و میثاقى تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لى‏ بِالْمُوافاتِ اَللَّهُمَّ تَصْدیقاً بِکِتابِکَ وَ عَلى‏ سُنَّةِ نَبیِّکَ اَشْهَدُ اَنْ‏لا اِلهَ اِلّا اللّه وَحْدَهُ لا شَریکَ لَه وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ کَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَ الطّاغوتِ وَ بِاللّاتِ وَ العُزّى‏ وَ عِبادَةِ الشَّیْطانِ وَ عِبادَةِ کُلِّ نِدٍّ یُدْعى‏ مِنْ دونِ اللّهِ و دعاهاى بسیار وارد شده و خواندن آن‏ها مستحب است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  دست مالیدن به هر چهار رکن مستحب است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که کف دست راست او قطع شده، موضع قطع را به رکن‏ها بمالد و کسى که دست راست او از مرفق قطع شده، دست چپ خود را به رکن‏ها بمالد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال سوارى طواف مى‏کند مستحب است که چوب‏دستى خود را از براى استلام به حجرالاسود برساند و آن را ببوسد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  بوسیدن حجرالاسود و استلام و دست مالیدن به آن از براى زن‏ها تأکیدى ندارد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است از براى کسى که طواف مستحب بجامى‏آورد که ترک کند استلام را از براى کسى که طواف واجب بجامى‏آورد و مانع او نشود از استلام و دست مالیدن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست که در حال ازدحام مردم اذیت کنند ایشان را از براى آن‏که خود را به عنف برسانند به رکن و استلام کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است در حال طواف تکلّم کردن مگر به قرائت قرآن و دعا خواندن و قرائت افضل است از دعا. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در حال طواف بگویند که اَللَّهُمَّ اِنَّ عَمَلى‏ ضَعیفٌ فَضاعِفْهُ لى‏. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که چون در طواف مقابل در خانه کعبه رسند دعاهایى که وارد شده بخوانند و بگویند اِلهى‏ اَلْعَبْدُ عَبْدُکَ وَ الْبَیْتُ بَیْتُکَ تا آخر دعا. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در طواف چون به مستجار رسند خود را به مستجار بچسبانند و دعاهایى که وارد شده بخوانند و بگویند اَللَّهُمَّ اِنَّ هذا مَقامُ الْعائِذِ بِکَ مِنَ النّارِ و استغفار کنند از گناهان خود که گناهان در آن مکان آمرزیده مى‏شود از براى استغفارکننده و مستجار در پشت خانه کعبه واقع است مقابل در خانه کعبه نزدیک به رکن یمانى و آن را مُتَعَوَّذ هم مى‏گویند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است استلام رکن یمانى و دست مالیدن بر آن و شکم را به آن چسبانیدن و استحباب استلام در رکن یمانى و رکن حجرالاسود بیشتر تأکید دارد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است داخل حجر اسماعیل على نبیّنا و آله و علیه السلام شدن و در آن‏جا نماز بسیار بجاآوردن و در زیر ناودان دعا کردن و جامه کعبه را در آن‏جا به دست گرفتن و پناه بردن به خداوند جلّ شأنه ولکن طواف را در آن قرار ندهند و به دور آن طواف کنند اگرچه آن جزء خانه کعبه نیست ولکن قبر اسماعیل و مادر او و دختران او و بعضى از پیغمبران علیهم‏السلام در آن‏جا است و نباید در بین طواف پاى بر روى قبرهاى ایشان گذارد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى را که طواف مى‏دهند مستحب است که طورى طواف دهند که پاهاى او بر زمین کشیده شود و مستحب است که در نزد رکن یمانى او را بر زمین گذارند که دست‏هاى خود را بر زمین بمالد و بعد او را بردارند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در حال طواف میانه راه روند نه پُر تُند راه روند و نه پُر کُند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است طواف کردن پیش از طواف کردن از براى حج و بعد از آن و طواف کردن پیش از طواف حج افضل است از طواف کردن بعد از طواف حج به هفتاد مرتبه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که نزدیک ظهر سربرهنه و پابرهنه با وقار و سکینه و خضوع طواف کنند و ملتفت به کسى نشوند و کسى را در بین طواف اذیت نکنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  رسول خدا صلى الله وعلیه وآله در شبانه‏روزى ده طواف مى‏کردند سه طواف در اول شب و سه طواف در آخر شب و دو طواف بعد از صبح و دو طواف بعد از ظهر و تأسّى کردن به رسول خدا صلى الله وعلیه وآله مستحب است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است از براى مؤمن که سیصد و شصت طواف کند به عدد ایام سال که هر طوافى هفت دور باشد و هرگاه نتواند، سیصد و شصت دور طواف کند که پنجاه و یک طواف و سه دور شود پس چهار دور دیگر به آن بیفزاید تا یک طواف تمام شود و هرگاه نتواند هر قدر بتواند طواف کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است طواف در دهه اول ماه ذیحجه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در احرام عمره است و طواف و سعى کرده از براى عمره خود، طواف مستحبى نکند مگر بعد از تقصیر. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که حج افراد و حج قِران بجامى‏آورد و گذار او به مکه معظمه شده مستحب است که طواف کند و چون از طواف فارع شود تلبیه بگوید و تلبیه گفتن بعد از طواف تجدید احرام او است از براى رفتن به منى و عرفات. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حج تمتع محرم شد از براى حج، احرام او مانع او نیست از طواف کردن مستحبى، و طواف او احرام او را باطل نمى‏کند و مستحب است که چون طواف کنند و نماز طواف را بجاآورند بروند نزد حجرالاسود و آن را ببوسند و استلام کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است آشامیدن آب زمزم بعد از طواف واجبى پیش از رفتن به صفا از براى سعى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که شخص طواف‏کننده خود بنفسه آب بکشد از چاه زمزم و بیاشامد و به بدن و سر خود بریزد و بخواهد از خداوند جلّ شأنه که آن آب را شفا قرار دهد از براى او از هر درد و المى در دنیا و آخرت و دعایى که وارد شده بخواند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که حفظ کنند متاع برادر مؤمن را تا او برود و طواف کند و از براى حفظکننده متاع اجر عظیمى است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
  در سعى مابین صفا و مروه و امور متعلقه به آن است‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  از جمله واجبات حج و عمره سعى کردن در میان صفا و مروه است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که از روى عمد ترک کند سعى در میان صفا و مروه را حج او باطل است و باید در سال آینده حج کند اگر حج واجبى بر ذمه او است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که چون از طواف عمره یا از طواف حج فارغ شدند و نماز طواف را بجاآوردند از درى که مقابل حجرالاسود است بیرون روند از براى سعى کردن در میان صفا و مروه و به تأخیر نیندازند سعى را. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  سعى در میان صفا و مروه هفت مرتبه است به این‏طور که چون از صفا رفتند به مروه یک شوط است و چون از مروه برگشتند به صفا دو شوط است پس بر همین نسق از صفا مى‏روند به مروه و از مروه برمى‏گردند به صفا تا آن‏که شوط هفتم تمام شود به رسیدن به مروه پس ابتداى رفتن از صفا باید باشد و ختم آن به مروه باید باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است که ابتداء کنند در سعى از صفا و بروند به مروه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که سوار شوند و در محمل نشینند و بروند از صفا به مروه و برگردند از مروه به صفا ولکن پیاده بروند و برگردند افضل است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب است که بالا روند به صفا و مکث کنند در آن‏جا و روى خود را به رکن یمانى و رکن حجر کنند و حمد و ثناى الهى را بجاآورند و طول دهند مکث در آن‏جا را با حالت ذکر و دعا پس هفت مرتبه اللّه اکبر و هفت مرتبه لا اله الّا اللّه بگویند پس سه مرتبه بگویند لا اله الّا اللّه وحده لا شریک له لَهُ الْمُلْکُ و لَهُ الْحَمْدُ یُحْیى‏ وَ یُمیت وَ هُوَ حَىٌّ لایَموتُ وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدیرٌ پس صلوات بفرستند بر محمّد و آل‏محمّد صلى الله وعلیه وآله پس سه مرتبه بگویند اللّه اکبر الحمد للّه عَلى‏ ما هَدانا و الحمد للّه عَلى‏ ما اَوْلانا و الحمد للّهِ الْحَىِّ الْقَیُّوم و الحمد للّه الْحَىِّ الدّائِم پس سه مرتبه بگویند اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لانَعْبُدُ اِلّا اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینِ وَ لَو کَرِهَ الْمُشْرِکونَ سه سه مرتبه بگویند اللهم اِنّى‏ اَسْأَلُکَ الْعَفْوَ و الْعافِیَةَ و الیَقینَ فِى الدُّنْیا وَ الآخِرَة پس سه مرتبه بگویند اللهم آتِنا فِى الدُّنیا حَسَنَةً و فِى الْآخِرَةِ حَسَنَةً و قِنا عَذابَ النّار پس صد مرتبه بگویند اللّه اکبر پس صد مرتبه بگویند لا اله الا اللّه پس صد مرتبه بگویند الحمد للّه پس صد مرتبه بگویند سبحان اللّه و بر همین نسق بالا روند به مروه و مکث کنند در آن‏جا و دعا بخوانند و چون کسى در هر شوطى چنین کرد مال و اولاد او زیاد مى‏شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه بعد از طواف خسته باشند یا هوا گرم باشد جایز است که صبر کنند تا رفع خستگى شود و هوا سرد شود اگرچه شب باشد پس در شب سعى کنند و از روى عمد سعى را به تأخیر نیندازند تا روزى دیگر. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است از براى مردان که هروله کنند در میان دو مناره و هروله از براى زنان نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  شرط نیست در سعى کردن طهارت، پس بدون وضو در حال جنابت و حیض جایز است سعى کردن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که سعى را با طهارت بجاآورند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  زن در حال حیض مى‏تواند سعى کند و افضل آن است که بعد از پاک‏شدن با طهارت سعى کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه در اثناى سعى کردن حدثى صادر شود، سعى را باطل نمى‏کند و سعى را تمام کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که ابتدا کند سعى کردن را از مروه، شوطى را که از مروه ابتدا کرده و به صفا رفته بیندازد و حساب نکند و اول اشواط را از صفا حساب کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى سعى کرد و چنان دانست که هفت شوط تمام شده پس چون رفت به منزل خود ناخن‏هاى خود را گرفت و تقصیر کرد و از احرام بیرون آمد آن‏وقت به یادش آمد که شش شوط بجاآورده، پس باید برگردد و یک شوط را بجاآورد و گاوى را از براى کفاره ذبح کند و هرگاه یقین ندارد که شش شوط یا کم‏تر یا بیشتر بجاآورده باید برگردد و سعى را از سر گیرد و هفت شوط سعى کند و گاوى را از براى کفاره ذبح کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که از روى تذکر و عمد زیاده از هفت شوط سعى کند مثل کسى است که از روى عمد رکعات نماز را زیاد کند، پس سعى او باطل است و باید سعى را از سر گیرد و هفت شوط سعى کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى از روى سهو هشت شوط سعى کرد، باید سعى را از سر گیرد و هفت شوط سعى کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى از روى سهو نُه شوط سعى کند، شش شوط دیگر سعى کند که با شوط نهم، هفت شوط شود و هشت شوط سابق را بیندازد و اعتناء به آن نکند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که از روى جهالت و نادانى خیال کرد که رفتن از صفا به مروه و برگشتن از مروه به صفا یک شوط است، پس چهارده شوط بجاآورد به خیال هفت شوط، چیزى بر او نیست و نباید سعى را اعاده کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که فراموش کند سعى را باید سعى را بجاآورد اگرچه از مکه معظمه بیرون رفته باشد پس باید برگردد و سعى کند و هرگاه برگشته است به وطن خود نایبى باید معیّن کند که سعى را از جانب او بجاآورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که از روى سهو از محل سعى خارج شود مثل آن‏که بر کسى خواب غلبه کند و برود از محل سعى خارج شود، پس وقتى که ملتفت شد باید قهقرى برگردد تا به موضعى که از محل سعى خارج شده و از آن موضع شروع کند به سعى کردن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که خستگى از براى او روى دهد در بین سعى کردن استراحت کند در صفا و مروه و در میان آن‏ها و چون رفع خستگى از او شد سعى کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در حال سوارى سعى مى‏کند، در محل هروله حیوان خود را تندتر براند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه زن در حال سوارى سعى کند، در پایین صفا و مروه واقف شود و نظر کند به خانه کعبه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  سزاوار است که با سکینه و وقار و تذکر به خدا و رسول صلى الله وعلیه وآله سعى کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه در بین سعى کردن وقت نمازهاى یومیه داخل شود، نماز را بجاآورند و بعد از آن سعى را به انجام رسانند و هرگاه قبل از شروع در سعى وقت نماز داخل شده باشد، نماز را بجاآورند و بعد از آن شروع به سعى کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که سعى کرده باشد سه شوط یا چهار شوط و رفیق و صدیق او، او را دعوت کند از براى حاجتى، یا از براى طعامى، جایز است از براى او که سعى را قطع کند و از پى حاجت برود و برگردد و سعى را به انجام رساند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
    در تقصیر در عمره تمتع و غیر آن و امور متعلقه به آن است‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  مراد از تقصیر این است که قدرى از موى اطراف سر و ریش خود را قطع کنند بعد از سعى کردن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است تقصیر کردن بعد از سعى در عمره تمتع. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که موى سر و ریش را به هر آلتى قطع کنند به مقراض یا غیر آن حتى آن‏که جایز است که با دندان قطع کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کفایت مى‏کند در تقصیر مسمّاى آن و لازم نیست که موهاى زیاد را بچینند و قطع کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  زن تقصیر مى‏کند از براى عمره خود و مى‏چیند از موى سر خود به قدر یک بند انگشت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در عمره تمتّع تقصیر مى‏کند و مى‏چیند از اطراف سر و ریش و شارب خود و مى‏گیرد ناخن‏هاى خود را، چیزى از آن‏ها را باقى مى‏گذارد از براى تقصیر حج خود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  چون تقصیر در عمره بجاآورند حلال مى‏شود بر معتمرین آن‏چه را که در احرام بر خود حرام کرده بودند حتى مباشرت با زن‏ها و عمره ایشان به انجام رسیده و تمام است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در عمره تمتع سر تراشیدن واجب نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در عمره تمتع سر خود را تراشید پیش از آن‏که تقصیر کند، باید حیوانى را از براى کفاره این عمل بکشد. و چون روز عید شود تیغ دلاکى را بر روى سر او بکشند هرگاه زمان سرتراشى نزدیک بوده و موى سر بیرون نیامده به قدرى که در روز عید بتراشند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در عمره تمتع بعد از سعى تقصیر کرد، بعد از تقصیر کردن مى‏تواند نکاح کند و مى‏تواند سر خود را بتراشد هرگاه تا وقت حج کردن سى روز باقى مانده باشد و اگر کم‏تر از سى روز باقى مانده سر خود را نتراشد از براى آن‏که موى سر او فراوان شود از براى احرام حج و تراشیدن در روز عید. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در عمره تمتع فراموش کرد که بعد از سعى تقصیر کند تا آن‏که محرم شد از براى حج، استغفار کند و چیزى بر او نیست ولکن اگر حیوانى بکشد مستحب است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در عمره مفرده است مختار است که بعد از سعى سر بتراشد یا تقصیر کند و مستحب است که سر تراشیدن را اختیار کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  سر تراشیدن مخصوص مردان است و زن‏ها نباید سر بتراشند و تقصیر باید بجاآورند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که حج او حج مفرد است و گذار او به مکه معظمه اتفاق افتاده و به منى و عرفات نرفته و طواف مستحبى بجاآورده و فراموش کرده که حج او حج مفرد است و باید با حال احرام برود به منى و عرفات، پس از روى فراموشى تقصیر کرد و بعد به یادش آمد که نباید تقصیر کند، باید بعد از نمازى تجدید کند تلبیه را از براى احرام خود و چیزى بر او نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز است که خود مقصر موى خود را قطع کند یا دیگرى موى او را قطع کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در تقصیر ابتدا کنند به چیدن موى پیش سر. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است از براى کسى که عمره تمتع بجاآورده و طواف و سعى و تقصیر کرده و از احرام بیرون آمده این‏که خود را شبیه به محرمین قرار دهد و پیراهن نپوشد چنان‏که مستحب است از براى اهل مکه معظمه که خود را شبیه به محرمین قرار دهند با موهاى پریشان تا وقت حج. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى کسى که عمره تمتع بجاآورده که از مکه معظمه بیرون رود تا آن‏که حج خود را به انجام رساند مگر آن‏که وقت وسعت داشته باشد و بداند که تا وقت حج کردن برمى‏گردد، پس در این صورت هرگاه در همان ماهى که بیرون مى‏رود برمى‏گردد پس بدون احرام مى‏رود و برمى‏گردد تا آن‏که در وقت حج محرم شود، و اگر مى‏داند که در همان ماهى که بیرون مى‏رود برنمى‏گردد و در ماهى دیگر برخواهد گشت، پس در مکه معظمه محرم مى‏شود از براى حج و با حال احرام بیرون مى‏رود و با حال احرام برمى‏گردد و داخل مى‏شود و باید بر حال احرام باقى باشد تا وقت حج و حج را با احرام به انجام رساند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.

  فصل - در احرام حج تمتع است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  واجب است احرام از براى حج تمتع چنان‏که واجب بود از براى عمره آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در روز ترویه در وقت ظهر محرم شوند از براى حج تمتع. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است احرام در روز ترویه پیش از ظهر و بعد از ظهر از صبح تا غروب آفتاب. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  رخصت داده‏اند که سه روز پیش از روز ترویه محرم شوند صاحبان اعذارى که در وقت ازدحام مردم نمى‏توانند به کار خود برسند مانند پیران ضعیف و مریضان و از جمله عذرها است خوف زنى که بترسد که در روز ترویه حائض شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در روز ترویه غسل کنند از براى احرام و جامه‏هاى احرام را بپوشند و با پاى برهنه بروند به مسجدالحرام با سکینه و وقار و دو رکعت نماز بجاآورند در مقام ابراهیم یا در حجر اسماعیل علیهماالسلام پس بنشینند تا وقت ظهر و نماز ظهر را بجاآورند پس محرم شوند و تلبیه بگویند آهسته چنان‏که در احرام عمره گذشت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که نماز ظهر روز ترویه را تا نماز صبح روز عرفه در منى بجاآورند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در مسجدالحرام بعد از نمازهاى واجبى بخواهد محرم شود مختار است که بعد از نماز ظهر محرم شود یا بعد از نماز عصر محرم شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در روز ترویه در مکه معظمه محرم شد مستحب است که در شب عرفه در منى باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در روز ترویه محرم شد جایز است که در مکه معظمه بماند ولکن صبح روز عرفه باید در منى باشد یا در عرفات موقف را دریابد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  چون در مسجدالحرام در روز ترویه محرم شدند تلبیه واجب را باید بگویند بعد از نماز آهسته پس چون بیرون آمدند از مسجد و رو به منى روان شدند و «شعب‏الدَّرب» که یکى از مواضع معروفه است در دست راست واقع شد و «عقبه» که یکى از مواضع معروفه است در آن‏جا در دست چپ واقع شد، پس در آن‏جا صدا را باید بلند کرد به تلبیه گفتن از براى حج و مستحب است تلبیه گفتن تا ظهر روز عرفه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر آن‏که از براى ابتداى بلند کردن صدا به تلبیه مواضعى دیگر نزدیک به یک‏دیگر وارد شده.
 مسأله -  بعد از طلوع آفتاب در روز عرفه باید از منى رفت به سوى عرفات و بعضى از کسانى که پیاده‏اند مى‏توانند که پیش از طلوع آفتاب رو به عرفات بروند، بلکه اگر ضعیف باشند مى‏توانند که پیش از طلوع صبح رو به عرفات بروند و نماز صبح را در بین راه عرفات بجاآورند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  در حال اختیار از وادى محسّر که موضعى است معروف در آن‏جا نگذرند پیش از طلوع آفتاب در روز عرفه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه در منى جمعیت مردم زیاد باشد و جاى بر ایشان تنگ شود جایز است که بعضى از ایشان در وادى محسّر منزل کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 فصل - در وقوف به عرفات و امور متعلقه به آن است‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  واجب است وقوف در عرفات بعد از زوال آفتاب تا غروب آفتاب در روز عرفه و کسى که از روى تعمّد ترک کند وقوف در عرفات را حج او باطل است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که چون به عرفات رسیدند نرسیده به موقف منزل کنند در بطن عُرفَه که موضعى است در آن‏جا معروف، و صبر کنند در آن‏جا تا ظهر پس چون ظهر شد باید ترک کنند تلبیه را و مستحب است که غسل کنند و نماز ظهر و عصر را به یک اذان و دو اقامه بجاآورند و بعد از آن بروند به موقف و مشغول خواندن دعاهاى وارده شوند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در سمت چپ در دامنه کوه واقف شوند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که در حال سوارى واقف شوند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب است که بعد از اداى نماز ظهر و عصر در اول وقت مشغول ذکر و دعا و استغفار باشند تا غروب آفتاب. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که بعد از نماز ظهر و عصر در موقف صد مرتبه لا اله الّا اللّه بگویند و صد مرتبه الحمدللّه و صد مرتبه سبحان اللّه و صد مرتبه سوره توحید بخوانند و صد مرتبه ماشاء اللّه لا قوّة الّا باللّه و سؤال کنند بهشت را هفتاد مرتبه و توبه کنند هفتاد مرتبه. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب است که غسل کنند از براى وقوف و هرگاه حدثى صادر شود وضو بسازند و با طهارت باشند در حال وقوف. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که بعد از غروب آفتاب روز عرفه خود را برساند به عرفات، پس هرگاه بتواند ساعتى از شب عید در آن‏جا توقف کند و خود را برساند به مردم در مشعرالحرام و هرگاه نمى‏تواند توقف کند از ترس دزدى و دشمنى توقف نکند و خود را برساند به مشعرالحرام پیش از طلوع آفتاب و در مشعرالحرام توقف کند پس حج او تمام و صحیح است و هرگاه پیش از طلوع آفتاب به مشعرالحرام نرسید باید در سال آینده حج خود را اعاده کند و باید عمل خود را به عدول کردن به عمره مفرده به انجام رساند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى بعد از طلوع آفتاب در روز عید رسید به مشعرالحرام و ساعتى در آن‏جا توقف کرد و پیش از ظهر روز عید ملحق شد به مردم در منى، در بعضى از احادیث وارد شده که حج او تمام و صحیح است. و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى پیش از طلوع صبح روز عید خود را به عرفات رسانید و ساعتى در آن‏جا توقف کرد و از آن‏جا آمد به مشعرالحرام و ساعتى در آن‏جا توقف کرد اگرچه مردم رفته باشند از آن‏جا و آفتاب طلوع کرده باشد و خود را در منى رسانید به مردم، حج او تمام و صحیح است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که هیچ‏یک از وقوف اختیارى و اضطرارى عرفات و مشعرالحرام را درنیافت حج او باطل است و باید در سال آینده حج بجاآورد هرگاه حج واجبى بر ذمه او است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  اول وقت کوچ کردن از عرفات به سوى مشعرالحرام، غروب آفتاب روز عرفه و زائل شدن حمره مشرقیه است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که از روى جهل و نادانى پیش از غروب آفتاب از عرفات رفت به سوى منى چیزى بر او نیست و کسى که دانسته تعمّد کرد به رفتن پیش از غروب آفتاب، پس واجب است بر او که شترى را نحر کند در روز عید از براى کفاره عمل خود و هرگاه نتواند باید در عوض آن هجده روز روزه بگیرد چه در مکه معظمه و چه در بین راه در مراجعت یا در وطن خود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 فصل  در وقوف در مشعرالحرام و امور متعلقه به آن است‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  توقف کردن در مشعرالحرام در شب عید و صبح آن واجبى است از واجبات حج. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که ترک کند توقف کردن در مشعرالحرام را از روى تعمّد و دانایى حج او باطل است و باید در سال آینده حج خود را اعاده کند اگر حج واجبى بر ذمه او است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که نماز مغرب را به تأخیر اندازند در شب عید تا آن‏که وارد شوند به مشعرالحرام اگرچه ثلث شب بگذرد پس در مشعر نماز مغرب و عشاء را بجاآورند به یک اذان و دو اقامه و نافله مغرب را در میان دو نماز بجانیاورند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در شب عید در مشعرالحرام این دعا را بخوانند: اَللَّهُمَّ اِنَّ هذِهِ جَمْعٌ اَللَّهُمَّ اِنّى‏ اَسْأَلُکَ اَنْ‏تَجْمَعَ لى‏ فیها جَوامِعَ الْخَیْرِ اَللَّهُمَّ لاتُؤْیِسْنى‏ مِنَ الْخَیْرِ الَّذى‏ سَأَلْتُکَ اَنْ‏تَجْمَعَهُ لى‏ فى‏ قَلْبى‏ وَ اطْلُبُ اِلَیْکَ اَنْ‏تُعَرِّفَنى‏ ماعَرَّفْتَ اَوْلِیاءَکَ فى‏ مَنْزِلى‏ هذا وَ اَنْ تَقِیَنى‏ جَوامِعَ الشَّرِّ و مستحب است که بیدار باشند و نخوابند و تمام شب عید را احیا بدارند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که نماز مغرب را در عرفات بجاآورند و نماز عشاء را در مشعرالحرام بجاآورند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که قدرى راه بروند در مشعر و پاى خود را به آن زمین بزنند کسانى که نوبت اول حج ایشان است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در «مَأزمَین» که دو کوه معروفى است در آن‏جا فرود آیند و بول کنند چرا که در آن‏جاها بت مى‏پرستیدند و «هُبَل» که یکى از بت‏هاى ایشان بود از سنگ آن کوه تراشیده بودند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که برگردد از عرفات و در مشعرالحرام توقف نکند از روى نادانى و برود به منى و رمى جمره کند و بعد از آن بفهمد که وقوف در مشعر واجب بود، باید برگردد به مشعر و قدرى در آن‏جا توقف کند اگرچه آفتاب بلند شده باشد و بعد از آن برگردد به منى و رمى جمره کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که فوت شود از او وقوف اختیارى در عرفات به جهت مانعى، پس هرگاه گمان کند که مى‏تواند در شب عید برود به عرفات و قدرى در عرفات بماند و برگردد به مشعرالحرام پیش از طلوع آفتاب، باید برود به عرفات و برگردد و هرگاه گمان کند که اگر برود به عرفات به مشعرالحرام نخواهد رسید پیش از طلوع آفتاب، نباید برود به عرفات پس برود به مشعرالحرام و وقوف بجاآورد حج او تمام و صحیح است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که وقوف اختیارى مشعرالحرام در شب عید از او فوت شود به جهت مانعى و در صبح روز عید تا ظهر خود را برساند به مشعر و قدرى در آن‏جا توقف کند حج او صحیح است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که نداند که وقوف در مشعرالحرام واجب است ولکن در مراجعت از عرفات نماز صبح را در مشعرالحرام بجاآورده و قنوت خوانده کفایت مى‏کند از براى او از وقوف در آن‏جا و حج او صحیح است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که از روى جهالت در مراجعت از عرفات بیتوته نکرد در مشعرالحرام و وقوف بجانیاورد در آن‏جا تا آن‏که وارد شد به منى، باید برگردد به مشعر در صبح عید تا ظهر آن و قدرى در آن‏جا توقف کند و برگردد به منى و حج او تمام و صحیح است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در مراجعت از عرفات توقف نکند در مشعرالحرام از روى تعمّد و استخفاف، واجب است بر او که شترى نحر کند از براى کفاره این عمل و باید برگردد پیش از ظهر روز عید به مشعر و وقوف بجاآورد و اگر برنگشت و وقوف بجانیاورد در آن‏جا حج او باطل است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  چون نماز صبح را در طلوع صبح بجاآورند در مشعرالحرام باید توقف کنند در آن‏جا تا وقتى که هوا روشن شود و جاى پاى شتران در زمین معلوم شود مگر آن‏که کسى عذرى و خوفى داشته باشد، پس مى‏تواند پیش‏تر از مشعر کوچ کند و مستحب است که بعد از اداى نماز صبح در آن‏جا ذکر کنند نعمت‏هاى الهى را که به ایشان رسیده و صلوات بسیار بفرستند بر محمّد و آل‏محمّد صلى الله وعلیه وآله و این دعا را بخوانند: اَللَّهُمَّ رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ فُکَّ رَقَبَتى‏ مِنَ النّارِ وَ اَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ وَ ادْرَءْ عَنّى‏ شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ اَللَّهُمَّ اَنْتَ خَیْرُ مَطْلُوبٍ اِلَیْهِ وَ خَیْرُ مَدْعُوٍّ وَ خَیْرُ مَسْئولٍ وَ لِکُلِّ وافِدٍ جائِزَةٌ فَاجْعَلْ جائِزَتى‏ فى‏ مَوْطِنى‏ هذا اَنْ تُقیلَنى‏ عَثْرَتى‏ وَ تَقْبَلَ مَعْذِرَتى‏ وَ اَنْ تَجاوَزَ عَنْ خَطیئَتى‏ ثُمَّ اجْعَلِ التَّقْوى‏ مِنَ الدُّنْیا زادى‏. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  اطفال و زنان و ضعیفان و کسانى که خوفى از کسى داشته باشند مى‏توانند در شب کوچ کنند از مشعرالحرام. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  چون نزدیک طلوع آفتاب از مشعرالحرام کوچ کردند پیش از طلوع آفتاب از وادى محسّر نگذرند و در وادى محسّر باید به سرعت راه روند مانند دویدن، و هرگاه سوار باشند حیوان خود را به سرعت برانند به قدر صد قدم یا صد ذراع. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که ترک کند سرعت رفتن را در وادى محسّر تا آن‏که وارد مکه معظمه شود، باید برگردد به آن وادى و سرعت را بجاآورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  واجب است برچیدن ریگ‏هایى چند از براى انداختن جمرات ثلث از حرم و بهتر موضعى از براى برچیدن سنگ‏ریزه‏ها مشعرالحرام و جمع است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست برچیدن سنگ‏ریزه از مسجدالحرام و مسجد خیف و از سنگ‏ریزه‏هایى که به جمرات انداخته‏اند و از سنگ‏ریزه‏هاى خارج حرم. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هر سنگ‏ریزه به قدر بند انگشتى باید باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که سنگ‏ریزه‏ها سرمه‏رنگ و نقطه‏دار باشد از رنگ‏هاى دیگر و مکروه است که سیاه و سفید و سرخ باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.

  فصل - در رمى جمرات و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  رمى جمرات ثلث و انداختن سنگ‏ریزه‏ها به آن‏ها واجبى است از واجبات حج. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که ترک کند رمى جمرات را از روى عمد و تذکّر تا آن‏که ایام تشریق بگذرد، حلال نیست از براى او مباشرت با زن و صحیح نیست حج او و باید در سال آینده حج کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  روزهایى که باید رمى جمرات کرد چهار روز است که روز اول آن‏ها روز عید است و سه روز دیگر بعد از آن، که ایام تشریق است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در روز عید رمى جمره عقبه واجب است و بس و در سه روز دیگر رمى هر سه جمرات واجب است هرگاه تا روز سیزدهم بمانند در منى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هر جمره را هفت سنگ‏ریزه باید زد در هر مرتبه که مجموع آن‏ها هفتاد سنگ‏ریزه شود هرگاه تا روز سیزدهم بمانند در منى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  رمى جمره عقبه در روز عید پیش از ذبح و نحر است و ذبح و نحر پیش از تراشیدن سر است در حال اختیار و تذکر. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که از روى جهل و نادانى یا از روى فراموشى پیش از ذبح و نحر سر تراشید، یا پیش از رمى جمره ذبح یا نحر کرد کفاره و اعاده بر او نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در ایام تشریق به ترتیب باید رمى جمرات کرد پس باید ابتدا کنند به جمره اولى‏ و چون از رمى آن فارغ شدند رمى کنند جمره وسطى‏ را و چون از رمى جمره وسطى‏ فارغ شدند رمى کنند جمره عقبه را. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که به عکس ترتیب مذکور رمى کرد، پس اول رمى جمره عقبه کرد و بعد از آن رمى جمره وسطى‏ و بعد از آن رمى جمره اولى‏، باید برگردد و رمى کند جمره وسطى را و بعد از آن رمى کند جمره عقبه را تا ترتیب به عمل آید، خواه از روى جهل و فراموشى عکس ترتیب به عمل آورده باشد یا از روى تعمّد و تذکر. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که کم‏تر از هفت سنگ‏ریزه زد به جمره اولى‏ و هریک از جمره وسطى‏ و جمره عقبه را هفت سنگ‏ریزه زد، پس هرگاه به جمره اولى‏ سه سنگ‏ریزه و کم‏تر زده باید اعاده کند رمى جمیع جمرات ثلث را به ترتیب و به هریک هفت سنگ‏ریزه زند و هرگاه به جمره اولى‏ چهار سنگ‏ریزه و بیشتر زده باید مابقى سنگ‏ریزه را تا هفت، به جمره اولى‏ بزند و واجب نیست که اعاده کند رمى جمره وسطى‏ و جمره عقبه را. و کسى که کم‏تر از هفت سنگ‏ریزه به جمره وسطى‏ زده و به جمره اولى‏ و جمره عقبه کم‏تر از هفت نزده پس هرگاه به جمره وسطى‏ سه سنگ‏ریزه و کم‏تر زده باید اعاده کند رمى جمره وسطى و جمره عقبه را و به هریک هفت سنگ‏ریزه زند به ترتیب و هرگاه به جمره وسطى چهار سنگ‏ریزه و بیشتر زده باید باقى سنگ‏ریزه‏ها را تا هفت به جمره وسطى بزند و واجب نیست که اعاده کند رمى جمره عقبه را. و کسى که رمى جمره عقبه را کم‏تر از هفت سنگ‏ریزه زده و هریک از جمره اولى و وسطى را هفت سنگ‏ریزه زده باقى سنگ‏ریزه‏هاى جمره عقبه را تا هفت باید بزند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که بیست و یک سنگ‏ریزه برداشت که به هریک از جمرات هفت سنگ‏ریزه زند، پس چون از رمى جمرات فارغ شد یک سنگ‏ریزه در دست او باقى مانده و نمى‏داند که کدام یک از جمرات را کم‏تر از هفت سنگ‏ریزه زده، به هریک از جمرات ثلث یک سنگ‏ریزه باید بزند که سه سنگ‏ریزه باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در بین رمى جمرات سنگ‏ریزه از دست او بیفتد و گم شود، از زیر پاى خود سنگ‏ریزه بردارد و بیندازد و عدد هفت را تمام کند لکن سنگ‏ریزه‏اى که برمى‏دارد از سنگ‏ریزه‏هایى که به جمرات انداخته‏اند نباشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 
 مسأله -  کسى که سنگ‏ریزه را انداخت و آن سنگ‏ریزه به جمرات نرسید باید سنگ‏ریزه دیگر بیندازد تا آن‏که هفت سنگ‏ریزه به جمرات برسد و هرگاه سنگ‏ریزه برسد به انسانى یا حیوانى و از آن‏جا برسد به جمرات کفایت مى‏کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 
 مسأله -  کسى که فراموش کند رمى جمرات را تا آن‏که وارد مکه معظمه شود واجب است که برگردد به منى و رمى جمرات کند در ایام تشریق و هرگاه ایام تشریق گذشته باشد باید در سال بعد در ایام تشریق قضا کند رمى جمرات را، و هرگاه خود نتواند قضا کند در سال بعد نائبى باید قرار دهد که از جانب او رمى کند و هرگاه بمیرد ولىّ او یا نائبى از جانب او قضاء کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مانعى از براى او روى دهد که در روز عید رمى جمره عقبه نکند تا آفتاب غروب کند، روز یازدهم قضاء کند رمى جمره عقبه را و مستحب است که ابتدا کند در صبح به قضا کردن رمى جمره عقبه و در ظهر مشغول شود به رمى جمرات ثلث به ترتیب. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که فراموش کند رمى جمرات را در روزى باید قضا کند آن را در روز بعد هرگاه بعد از ایام تشریق باشد و مستحب است که فاصله قرار دهد در میان رمى قضا و رمى ادا، مثل آن‏که رمى قضا را در صبح کند و رمى ادا را در ظهر. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که رمى جمرات در وقت ظهر باشد در هر روزى از روزهاى چهارگانه. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  رمى جمرات را در روز باید کرد در حال اختیار ولکن رخصت داده‏اند از براى مریض و مدیونى که از طلب‏کار خود مى‏ترسد و خائفى که از دشمن مى‏ترسد و مملوک و هیزم‏کش و شترچران که در شب وارد مى‏شوند که هریک از این‏ها در شب رمى جمرات کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مریضى که نمى‏تواند رمى کند و کسى که غشى کرده و طفلى که نمى‏تواند رمى کند و کسى که دست او شکسته، کسى از جانب او رمى کند و مستحب است که مریض را ببرند نزد جمره و از جانب او رمى کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است وضو ساختن از براى رمى جمرات. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که سنگ‏ریزه‏ها را در دست چپ نگاه دارند و با دست راست بیندازند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که سنگ‏ریزه‏ها را در باطن ابهام بگذارند و با ناخن سبابه آن را بیندازند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که در حال سوارى رمى جمرات کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که پیاده بروند نزد جمرات و اگر بخواهند در برگشتن سوار شوند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در رمى جمره عقبه پشت به قبله و رو به جمره باید ایستاد در میان رودخانه و رمى کرد نه از بالاى آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب است که به قدر ده ذراع یا پانزده ذراع دور بایستند از جمره و سنگ‏ریزه را بیندازند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در میان رودخانه رو به قبله بایستند و دعایى که وارد شده بخوانند و بعد از آن مشغول به انداختن سنگ‏ریزه شوند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که جمرات را در سمت راست خود قرار دهند و سنگ‏ریزه را به سمت چپ آن‏ها بزنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در وقت انداختن سنگ‏ریزه به جمره اولى‏ و جمره ثانیه طورى باید ایستاد که رو به قبله و جمره هر دو باشند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب است که در وقت انداختن هر سنگ‏ریزه تکبیر بگویند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که بعد از انداختن سنگ‏ریزه‏ها در جمره اولى‏ و جمره وسطى‏ قدرى توقف کنند و دعاهایى که وارد شده بخوانند اما در جمره عقبه توقف نکنند بعد از انداختن سنگ‏ریزه‏ها. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 فصل - در هدى و ذبح و نحر و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  هدى واجب است در حج تمتع بر کسى که دارا باشد و واجد آن باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حج قران از افراد جدا شده به بردن هدى با خود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در حج افراد هدى واجب نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه یافت نشود هدى از براى کسى که هدى بر او واجب است در حج، باید روزه بگیرد در عوض آن سه روز در حج و هفت روز بعد از مراجعت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که به عمره رجبیه یا به عمره دیگر در غیر ماه‏هاى حج به مکه معظمه رفته و در آن‏جا مانده تا موسم حج و بخواهد حج تمتع بجاآورد، هدى بر او واجب است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که عمره تمتع بجاآورده از براى مادر خود و حج تمتع بجاآورده از براى پدر خود، مستحب است از براى او هدى و واجب نیست بر او. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که اذن داده به مملوک خود که حج تمتع بجاآورد پس اگر خواست هدى از براى مملوک خود مى‏کشد و اگر خواست امر مى‏کند به او روزه بگیرد در عوض هدى، و بر خود مملوک هدى واجب نیست چرا که مالک چیزى نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که طفلى را به حج تمتع برده پس اگر یافت هدى را مى‏کشد از براى طفل و هرگاه نیافت ولىّ طفل روزه باید بگیرد در عوض هدى طفل خود. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  پدرى که طفل خود را به حج تمتع برده و نیابد مگر یک هدى، مستحب است که هدى را از براى طفل خود بکشد و خود او از براى خود روزه بگیرد در عوض هدى خود. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
    فصل - در جنس هدى و اضحیه و امور متعلقه به آن است‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  افضل هدى شتر است و بعد از آن گاو است و آخر آن گوسفند است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  شتر و گاو و گوسفند باید اهلى باشند نه نجاتى و کوهى و بیابانى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر در نجاتى که بعضى مکروه دانسته‏اند.
 مسأله -  هدى از شعائر اللّه است و تعظیم آن مستحب است، پس هرگاه میسر باشد شتر نحر کنند و بعد از آن هرگاه میسر باشد گاو بکشند و هرگاه گاو میسر نشد گوسفند میشینه نر فربه بى‏عیب ذبح کنند و هرگاه یافت نشد میشینه نرى که عروق خصیه آن را کوبیده باشند ذبح کنند و هرگاه یافت نشد نرینه بزینه بى‏عیب ذبح کنند و میشینه نر از ماده بهتر است و میشینه از بزینه بهتر است و بزینه نر از میشینه ماده بهتر است و از شتر و گاو، مادینه بهتر است و از گوسفند، نرینه بهتر است و در هدى نرینه و مادینه هر دو جایز است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  گاومیش در هدى جایز است و اهلى است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است که حیواناتى که علف دستى مى‏دهند و در خانه پروار مى‏کنند قربانى کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که حیوانات فربه بى‏عیب را قربانى کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کفایت مى‏کند در هدى، شترى که داخل سال شش شده و گاو به هر سنى که باشد و بزینه گوسفندى که داخل سال دوّم شده باشد و میشیه گوسفندى که داخل سال دوّم نشده باشد و درلغت شش‏ماهه و هفت‏ماهه و هشت‏ماهه و ده‏ماهه را «جذع» مى‏گویند و آن‏چه از احادیث معلوم مى‏شود این است که میشینه داخل سال دوّم نشده کفایت مى‏کند به خلاف بزینه که تا داخل سال دوّم نشود کفایت نمى‏کند چرا که بزینه در سن جذع حامله نمى‏کند و میشینه در این سن حامله مى‏کند و چون جذع در لغت مختلف معنى شده فتاوى فقهاء هم مختلف شده و بیشتر ده‏ماهه را اعتبار کرده‏اند و اقتضاى احتیاط قول این جماعت است اگرچه دلیل قوى با جماعتى است که کم‏تر از ده ماه را اعتبار کرده‏اند چرا که بره شش‏ماهه حامله مى‏کند. چنان‏که در احادیث همین را اعتبار کرده‏اند.
 مسأله -  هرگاه هریک از این اجناس ثلثه بیشتر از آن‏چه معین شده سن داشته باشند مادام که زیاد پیر نباشند کفایت مى‏کند در هدى واجب و اضحیه و قربانى مستحب. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که حیوانى که مى‏خواهند قربانى کنند در دهه ذیحجه بخرند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که گوسفند نر و شاخ‏دار و سیاه‏رنگ و گشادچشم و بزرگ‏گوش و فربه باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است که حیوان هدى و قربانى، لنگ و بینى‏بریده و گوش‏بریده و چشم آن معیوب باشد و شاخ‏شکسته خصوص مغز شاخ آن شکسته باشد و پیرى که دندان‏هاى پیش دهن آن افتاده باشد و لاغر و ضعیف باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در هدى واجب هر قدر حیوان آن بى‏عیب‏تر باشد افضل است و در قربانى مستحب تأکیدى به قدر هدى واجب نشده. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که حیوانى خرید از براى هدى و قربانى به گمان آن‏که بى‏عیب است و بعد معلوم شد که معیوب است، پس هرگاه ثمن آن را به فروشنده داده کفایت مى‏کند و هرگاه ثمن آن را نداده رد کند آن را و بى‏عیبى بخرد و خیار حیوان از براى او هست در هر صورت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که حیوانى خرید از براى هدى و قربانى و بعد خواست که حیوانى بهتر و فربه‏تر قربانى کند، مستحب است که اول بخرد آن را و بعد بفروشد این را، یا تصدق کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است مماکسه و سعى زیاد کردن در ارزان خریدن هدى و قربانى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 فصل - در احکام هدى‏ها و امور متعلقه به آن‏ها است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  کسى که هدى را بخرد و بعد معیوب شود، پس هرگاه برسد به آن مکانى که آن را باید کشت و آن را در مکان خود بکشد کفایت مى‏کند از براى او و عیب آن مانع اکتفاء نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که هدى را خرید و بعد از خریدن لنگ شد و خسته شد و نرسید به آن محلى که باید کشته شود، پس هرگاه آن هدى، هدى مستحبى است چیزى بر او نیست و هرگاه هدى واجب است مثل آن‏که نذرى یا عهدى کرده یا قسمى یاد کرده یا کفاره صیدى بوده، باید هدى دیگر بخرد و در محل آن بکشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که هدى را با خود مى‏برد و در بین راه خسته و معیوب مى‏شود و به محل کشتن نمى‏رسد، در همان موضع آن را بکشد و نوشته‏اى بنویسد و بر روى آن گذارد که این هدى است تا کسى که عبورش بر آن افتد بداند که صدقه است و از آن بخورد. پس اگر هدى، هدى مستحب است چیزى بر او نیست و اگر هدى، هدى واجب است باید عوض آن را بخرد و در محل آن بکشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه هدى داخل حرم شد و خسته و معیوب شد، عوضى واجب نیست بر صاحبش خواه هدى، هدى واجب باشد یا مستحب. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که هدى واجب خود را به همراه کسى فرستاد که در محل خود بکشند و آن هدى در بین راه تلف شد پیش از رسیدن به محل خود، پس هرگاه دارا است مستحب است که هدى دیگر قرار دهد و هرگاه نادارا است چیزى بر او نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که هدى خرید از براى حج تمتع خود و برد آن را به منزل خود بست پس بعد از آن تلف شد یا دزدیدند آن را، مستحب است از براى او که عوض آن را بکشد اگر دارا است و اگر نادارا است چیزى بر او نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه هدى واجب در بین راه خسته و معیوب شد مکروه است فروختن آن و هرگاه فروختند ثمن آن را باید تصدّق کنند و عوض آن را باید بخرند و بکشند در محل خود. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى در میقات‏گاه خرید هدى را و بعد از آن گم شد تا آن‏که وارد شد به منى و هدى دیگر کشت از براى خود پس بعد از آن، آن گم‏شده پیدا شد، پس هرگاه پیش از اشعار و تقلید گم شده مال او است و در آن تصرف مى‏کند هرطور بخواهد و هرگاه بعد از اشعار و تقلید گم شده و پیدا شد آن را هم باید بکشد در منى. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که خرید هدى خود را و بعد از خریدن گم شد، پس خرید حیوانى دیگر را و بعد از خریدن هدى اول پیدا شد، همان هدى اول را مى‏کشد و حیوان دوّم را اگر بخواهد مى‏فروشد و هرگاه حیوان دوّمى که خرید کشت و بعد هدى اول پیدا شد آن را هم باید بکشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى خرید هدى را و کشت و کسى دیگر آمد و دید که این حیوان مال او بوده و گم شده و دو نفر شهادت دادند که حیوان مال او بوده، گوشت آن حیوان مال مدعى است و کفایت نمى‏کند کشتن آن نه از براى هدى مدعى و نه از براى هدى آن کسى که آن را کشته. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که یافت هدى گمشده‏اى را و گرفت آن را و کشت پس هرگاه در منى و محل خود آن را کشته کفایت مى‏کند از براى هدى صاحبش و هرگاه در غیر منى و غیر محل خود آن را کشته کفایت نمى‏کند از هدى صاحبش و صاحبش باید هدى دیگر در محل خود بکشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که یافت هدى گمشده‏اى را باید تعریف کند آن را و جار بکشد در روز عید و روز یازدهم و دوازدهم، پس هرگاه نیافت صاحب آن را پس در شب بکشد آن را و علامتى بر روى آن بگذارد که بدانند هدى است و از آن بخورند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که هدى خود را به همراه خود ببرد و آن هدى بزاید، باید خود آن را و بچه آن را در محل خود بکشد و هرگاه در بین راه تلف شوند باید عوض هر دو را در محل خود بکشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز است که بر شتر هدى سوار شوند و سوار کنند کسى را بر آن در وقت احتیاج ولکن آن را به عنف و سختى نرانند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است دوشیدن هدى و آشامیدن شیر آن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در هدى واجب کفایت نمى‏کند یک هدى از براى بیش از یک نفر و در قربانى مستحب کفایت مى‏کند یکى از براى جماعتى. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  در شهرهاى غیر از مکه معظمه کفایت مى‏کند یک قربانى از براى جماعتى، پس شخص مى‏کشد یک قربانى را از براى خود و عیال و اطفال خود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که شخص واحد هدى متعدد و قربانى بسیار بکشد از براى خود چه در هدى واجب و چه در قربانى مستحب. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.   

 فصل - در آداب ذبح و نحر و محل آن و امور متعلقه به آن است‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  مستحب است که شخص صاحب هدى، خود هدى خود را بکشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که غیرى از جانب صاحب هدى، هدى او را بکشد خصوص در صورتى که صاحب هدى مسلط نباشد بر کشتن به طور شرع و مستحب است که دست خود را بر روى دست ذبح کننده گذارد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در حضور زن هدى او را بکشند و اگر کسى نباشد که هدى او را بکشد خود او باید بکشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که کارد را در دست طفل گذارند و دست او را با کارد بگیرند و هدى او را بکشند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که زن وکیل کند کسى را که هدى او را بکشد هرگاه خود او تعجیلى داشته باشد در رفتن از منى. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب است که ذبح کننده در وقت ذبح کردن از براى غیر اسم صاحب هدى را ببرد و بگوید از براى فلان ذبح مى‏کنم و هرگاه اشتباه کرد در اسم او و اسم غیر او را ذکر کرد، یا فراموش کرد اسم او را کفایت مى‏کند نیّت او. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که از جانب کسى حج مى‏کند کفایت مى‏کند یک هدى از براى منوبٌ‏عنه و واجب نیست که از براى خود هدى کند و مستحب است که از براى خود هدى کند بغیر هدى منوبٌ‏عنه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  شرایط ذبح و نحر مثل تسمیه و رو به قبله بودن و سایر آن در هدى هم شرط است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب مؤکّد است که شتر را ایستاده رو به قبله بدارند و دست‏هاى آن را تا زانوها به ریسمان بپیچند، یا دست چپ آن را ته کرده ببندند و در طرف راست آن بایستند و کارد را در گودى سینه او فروبرند. پس چون افتاد سر آن را از موضع ذبح ببرند و رخصت داده‏اند که آن را رو به قبله بخوابانند و نحر کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  روزهاى نحر کردن و ذبح کردن در منى چهار روز است از روز عید تا سیزدهم و در سایر شهرها سه روز است از روز عید تا دوازدهم. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که عذرى و خوفى دارد که روز عید در منى باشد جایز است از براى او که در شب عید ذبح یا نحر کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مکان ذبح و نحر از براى حج، منى است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکان ذبح و نحر از براى عمره مفرده مکه معظمه است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حیوانى را که باید از براى کفاره ذبح یا نحر کرد، پس هرگاه کفاره از براى احرام حج است محل آن منى است و هرگاه کفاره از براى احرام عمره است محل کشتن آن مکه معظمه است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حیوانى را که از براى کفاره عمره باید کشت هرگاه در مکه معظمه نکشتند و تأخیر انداختند باید در منى بکشند و تعجیل کردن و در مکه معظمه کشتن افضل است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  واجب است بر کسى که حج تمتع بجاآورده که قدرى از گوشت هدى خود بخورد و باقى را قسمت کند و قسمتى را به قانع دهد و قانع فقیرى است که هرگاه زیاد یا کم به او دادى و از براى او فرستادى غضب نکند و روى خود را ترش نکند، و قسمتى را به مُعتر دهد و مُعتر فقیرى است که خودش مى‏آید از براى گرفتن گوشت اما سؤال نمى‏کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حیوانى را که از براى کفاره و نذر و عهد ذبح و نحر مى‏کنند جایز است که صاحبش از آن بخورد اما اگر نخورد بهتر است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز نیست از براى صاحب هدى که گوشت آن را از منى بیرون برد ولکن مادام که در منى باشد مى‏تواند از آن گوشت بخورد و بخوراند و توشه خود قرار ندهد از براى بیرون منى، اما کوهان شتر را از براى دوا مى‏تواند نگاه دارد و از منى بیرون برد و هم‏چنین پوست هدى را مى‏تواند از منى بیرون برد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  جایز است از براى فقرا که گوشت‏هاى قربانى را بعد از ایام تشریق از منى بیرون برند و از براى خود ذخیره کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که گوشت‏هاى قربانى را بخرند از فقرا و از منى بیرون برند و قوت خود قرار دهند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کفایت نمى‏کند اطعام گوشت قربانى از اطعامى که در کفاره قسم باید کرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است از براى صاحب هدى که از پوست قربانى همیان بسازد از براى خود و مستحب است که آن را تصدق کند یا قیمت آن را تصدق کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است از براى صاحب هدى که پوست قربانى را از براى خود جانماز قرار دهد و بر روى آن نماز کند ولکن تصدق کردن آن افضل است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست که پوست قربانى را اجرت آن کسى قرار دهند که سر آن را بریده و آن را پوست کنده مگر آن‏که آن شخص از جماعت قانع و مُعتر باشد، پس هدى را با پوستش مى‏توان به او داد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
*«کتاب الحج و العمرة - مطلب پانزدهم - در اعمال منى‏ و امور متعلقه به آن است - فصل ششم - در احکام کسى است که هدى از براى او یافت نشود، یا آن‏که ثمن هدى را نداشته باشد»*
    فصل-در احکام کسى است که هدى از براى او یافت نشود، یا آن‏که ثمن هدى را نداشته باشد و امور متعلقه به آن و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  کسى که ثمن هدى را ندارد پس سه روز متوالى روزه مى‏گیرد در هفتم و هشتم ذیحجه و روز عرفه، و هفت روز متوالى بعد از مراجعت از مکه معظمه در وطن خود روزه مى‏گیرد در عوض هدى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در روز هفتم ذیحجه روزه نگرفت صبر کند تا ایام تشریق بگذرد آن‏وقت سه روز متوالى روزه بگیرد، و هرگاه همراهان او تعجیل داشته باشند روز سیزدهم و دو روز بعد از آن را روزه بگیرد، و هرگاه در دهه آخر ذیحجه در مکه باشد سه روز را روزه مى‏گیرد، و هرگاه در مکه از او فوت شد در بین راه سه روز روزه مى‏گیرد، و اگر از او فوت شد بعد از رسیدن به وطن سه روز پى در پى روزه مى‏گیرد و به فاصله هفت روز دیگر پى در پى روزه مى‏گیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که ثمن هدى ندارد جایز است از براى او که در دهه اول ذیحجه سه روز پى در پى روزه بگیرد پیش از هفتم. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى روزه عوض هدى را نگرفت تا وارد شد به وطن خود و وطن او نزدیک است به مکه معظمه و در وطن خود یافت هدى را، مى‏فرستد آن را به مکه در ذیحجه بکشند و روزه نمى‏گیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در اوائل ذیحجه نیابد هدى را صبر کند تا روز عید، پس هرگاه هدى یافت مى‏کشد و هرگاه نیافت روزه مى‏گیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که روزه عوض هدى را در ذیحجه نگرفت از روى جهل یا فراموشى یا به جهت مانعى دیگر تا آن‏که ماه محرم داخل شد، پس هرگاه یافت هدى را در ماه محرم در منى مى‏کشد و روزه نمى‏گیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که حج تمتع بجاآورد و نیافت هدى را و پیش از آن‏که روزه بگیرد به عوض هدى فوت شد، ولىّ او باید از جانب او روزه بگیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که حج تمتع بجاآورد و نیافت هدى را و سه روز روزه گرفت از براى عوض هدى و پیش از آن‏که هفت روز دیگر را روزه بگیرد فوت شد، واجب نیست بر ولىّ او که از جانب او روزه بگیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه طفلى را به حج تمتع بردند و هدى نیافتند، ولىّ او باید روزه عوض هدى او را بگیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که قیمت هدى را دارد ولکن یافت نشود حیوانى که آن را بخرد، ثمن هدى را مى‏سپارد نزد کسى که هر وقت حیوانى یافت شد بخرد و از براى او بکشد. پس هرگاه در ذیحجه یافت شد مى‏کشد آن را در ذیحجه و هرگاه در ذیحجه یافت نشد در سال آینده بخرد آن را و در ذیحجه بکشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نیافت ثمن هدى را تا روز دوازدهم و سیزدهم، پس در آن اوقات ثمنى به دست او آمد و روزه سه روز را نگرفته، مى‏تواند که روزه بگیرد به عوض هدى و هدى نکشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  لباس‏هاى تجمّل خود را نباید فروخت از براى خریدن هدى، پس هرگاه علاوه بر آن‏ها دارد ثمن هدى را مى‏خرد و مى‏کشد و اگر ندارد روزه مى‏تواند بگیرد در عوض هدى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که دارد ثمن هدى را به قیمت عادله ولکن به حسب اتفاق هدى گران شده که نمى‏تواند بخرد، بعد از ایام تشریق روزه مى‏گیرد در عوض هدى. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که نیافت ثمن هدى را و سه روز روزه گرفت در عوض هدى، پس روزى که مى‏خواهد از منى کوچ کند ثمنى به دست او آید، مى‏تواند که هدى بخرد و در منى بکشد و روزه خود را از براى خود روزه مستحبى قرار دهد و مى‏تواند که روزه خود را در عوض هدى خود قرار دهد و حیوانى نکشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  در عوض روزه بدل هدى تصدق نمى‏توان داد و باید روزه گرفت، چه سه روز را و چه هفت روز را در مراجعت از مکه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نیافت هدى را و سه روز روزه گرفت در عوض هدى در مکه و بعد خواست که مجاور شود در مکه، پس صبر مى‏کند تا وقتى که مى‏داند که همراهان او به وطن خود رسیده‏اند، پس هفت روز دیگر را روزه مى‏گیرد. یا آن‏که تا یک ماه صبر مى‏کند و بعد از یک ماه هفت روز دیگر را روزه مى‏گیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که نیافت هدى را و پیش از روز ترویه روزه نگرفته در روز ترویه شروع نکند به روزه گرفتن، چرا که سه روز متوالى باید روزه بگیرد و روز عید را نمى‏تواند روزه بگیرد. پس بعد از ایام تشریق سه روز متوالى روزه بگیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر آن‏که بعضى گفته‏اند که اگر روز ترویه و روز عرفه را روزه گرفته از روى جهل، روز عید را هم روزه بگیرد که سه روز متصل روزه گرفته باشد و حدیثى هم وارد شده.
 مسأله -  کسى که بر او واجب شده باشد نحر کردن شترى از براى فداء و عاجز باشد و نیابد شترى را که نحر کند، کفایت مى‏کند از براى او ذبح کردن هفت گوسفند و اگر از ذبح کردن هفت گوسفند هم عاجز باشد هجده روز در عوض آن باید روزه بگیرد، مى‏خواهد در مکه روزه مى‏گیرد یا بعد از مراجعت به وطن روزه مى‏گیرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.

  فصل-در قربانى مستحب و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  قربانى کردن مستحب مؤکّد است از براى مرد و زن و حاج و غیر حاج. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است قربانى کردن از براى خود و از براى اهل و عیال و اولاد خود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  قربانى نیست از براى طفلى که در شکم است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نادار است معذور است و جایز است که قربانى نکند ولکن اگر مى‏تواند قرض کند مستحب است قرض کردن و قربانى کردن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است قربانى بسیار کردن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کفایت مى‏کند هدى در منى از قربانى. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کفایت مى‏کند یک قربانى از براى جماعت بسیار. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه قیمت قربانى به تدریج بالا رود و گران شود به حدى که شخص نتواند قربانى بخرد و بکشد، قیمت عادله وقت را و قیمتى که قدرى بالاتر رفته با قیمت اعلى جمع مى‏کند و ثلث مجموع را تصدق مى‏کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  اوقات قربانى در مکه چهار روز است از روز عید اضحى تا روز سیزدهم و در سایر بلاد سه روز است از روز عید تا دوازدهم. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که ابتدا کنند به قربانى کردن از براى رسول خدا صلى الله وعلیه وآله و بعد از آن قربانى کنند از براى خود. چنان‏که امیرالمؤمنین علیه صلوات المصلین مى‏کردند و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که گوسفند فربه شاخ‏دار بى‏عیب را قربانى کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است که گوسفندى که در خانه پرورش یافته قربانى کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  گوسفندى که پا به سال دوم نگذارده قربانى نباید کرد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب است که گوسفند میشینه نر فربه بى‏عیب قربانى کنند و هرگاه یافت نشود بزینه نر فربه بى‏عیب باشد و هرگاه یافت نشود گوسفندى نرى باشد که رگ‏هاى خصیه آن را کوفته باشند خواه میشینه باشد یا بزینه و هرگاه یافت نشود میش فربه باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  از هریک از شتر و گاو و گوسفند نر و ماده جایز است قربانى کردن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  قربانى از براى این است که فقرا در دنیا گوشتى بخورند، پس قدرى را صاحبان آن بخورند و باقى را به قانع و مُعتَّر و همسایگان فقیر قسمت کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در وقت قربانى کردن این دعا را بخوانند: بِسْمِ اللَّهِ وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى‏ فَطَرَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ اِنَّ صَلوتى‏ وَ نُسُکى‏ وَ مَحْیاىَ وَ مَماتى‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ اَللَّهُمَّ مِنْکَ وَ لَکَ. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که صاحب قربانى، قربانى خود را ذبح و نحر کند و اگر نتواند دست خود را مستحب است که بر روى کارد گذارد و با دست ذبح کننده حرکت دهد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
  در سر تراشیدن و تقصیر و امور متعلقه به آن‏ها است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  واجب است سر تراشیدن یا تقصیر کردن بعد از هدى بر همه حاجیان چه حج ایشان حج تمتع باشد یا حج قِران یا حج افراد باشد و بر کسانى که عمره مفرده بجاآورده باشند بعد از طواف و سعى، و مستحب است که سر تراشیدن را اختیار کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب مؤکّد است از براى کسى که نوبت اول حج او است که اختیار کند سر تراشیدن را اگرچه سر او جوشیده باشد از آفتاب ولکن کسى که مکرر حج کرده مختار است در سر تراشیدن و تقصیرکردن. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در احرام موى سر خود را جمع کرده و بافته یا با چسبنده‏اى موهاى خود را چسبانیده، واجب است بر او اختیار کردن سر تراشیدن. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب است که در روز عید بعد از تراشیدن سر، شارب خود را بزنند و اطراف ریش خود را بچینند و ناخن‏هاى خود را بگیرند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که پیش از ذبح و نحر سر خود را تراشید مستحب است که بعد از ذبح یا نحر تیغ را بر سر او بکشند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که اقرع است و گر است و سر او مو ندارد مستحب است که تیغ را بر سر او بکشند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که رو به قبله بنشینند در حال تراشیدن سر و ابتدا کنند به تراشیدن موى پیش سر و تراشیدن موهاى مقابل گوش‏ها و خواندن دعاهایى که وارد شده و دفن کردن موى سر در منى در آن خیمه‏اى که منزل ایشان است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که فراموش کند که سر خود را بتراشد یا تقصیر کند تا آن‏که از منى برود مستحب است که برگردد به منى و موى خود را در آن‏جا بریزد به تراشیدن سر یا تقصیر کردن، و جایز است در بین راه سر تراشیدن و تقصیر کردن مگر آن‏که مکروه است که حج‏کننده موى خود را در غیر منى بریزد، پس موهاى خود را ببرد به منى و دفن کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حج کننده‏اى که در مکه سر خود را بتراشد مستحب است که موهاى خود را ببرد به منى و دفن کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حج کننده‏اى که از روى تعمّد سر خود را نتراشد و زیارت کند خانه کعبه را و حال آن‏که مى‏داند که باید ابتدا کند به تراشیدن سر و بعد از آن طواف کند، باید گوسفندى از براى کفاره این عمل ذبح کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  حج کننده‏اى که پیش از تقصیر کردن زیارت کند خانه کعبه را کفاره بر او نیست ولکن باید تقصیر کند و بعد از آن طواف و سعى کند از براى حج خود. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که از روى فراموشى در عمره تمتع سر تراشید پیش از تقصیر کردن واجب است بر او که حیوانى را از براى کفاره ذبح کند و در روز عید در منى تیغ را بر سر خود کشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در حج افراد عبور او به مکه اتفاق افتاد و طواف کرد پیش از آن‏که برود به عرفات و منى و از روى سهو بعد از طواف تقصیر کرد، کفاره بر او واجب نیست. پس چون متذکّر شد که سهو کرده در تقصیر کردن بعد از نمازى باید تلبیه بگوید از براى احرام خود. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که اختیار کرده تقصیر را و تقصیر کرده جایز است از براى او که در مکه سر نتراشد و از مکه بیرون رود و در هر جا که بخواهد سر بتراشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در روز عید سر تراشید حلال مى‏شود از براى او آن‏چه حرام بود بر محرم مگر مباشرت با زن تا وقتى که طواف نساء را بجاآورد و مباشرت زن بر او حلال شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است پوشیدن لباس و پوشانیدن سر و استعمال چیزهاى خوشبو و خوردن زعفران پیش از طواف و سعى از براى حج و مستحب است که بعد از تراشیدن سر شبیه به محرمین باشند تا آن‏که طواف و سعى کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است استعمال چیزهاى خوشبو بعد از تراشیدن سر پیش از طواف نساء. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است بر زن‏هاى حج‏کننده تقصیر، و تراشیدن سر مخصوص مردها است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  بعد از تراشیدن سر یا تقصیر کردن صید حرم حرام است اگرچه صید خارج حرم حلال شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
   در زیارت خانه کعبه و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  چون در روز عید از اعمال منى فارغ شدند واجب است که زیارت کنند خانه کعبه را به طواف کردن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در روز عید بعد از اعمال منى غسل کنند و بروند به مکه در همان روز و طواف کنند به دور خانه کعبه هفت دور به طورى که تفاصیل آن در طواف گذشت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که حج تمتع بجاآورده استحباب رفتن به مکه از براى طواف براى او بیشتر تأکید دارد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است تأخیر انداختن زیارت خانه کعبه تا بعد از ایام تشریق. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مستحب است از براى مرد و زن که غسل کنند از براى داخل شدن به مکه و بعد از غسل ناخن‏هاى خود را بگیرند و مردان شارب خود را بچینند و ریش‏هاى خود را اصلاح کنند و اطراف آن‏ها را بچینند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه بعد از غسل حدثى صادر شود پیش از دخول مکه مستحب است که اعاده کنند غسل را. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که چون رسیدند به در مسجدالحرام بایستند و دعاهایى که وارد شده بخوانند پس داخل مسجد شوند و بروند نزد حجرالاسود و دست‏ها را به آن بمالند و آن را ببوسند و شروع کنند به طواف کردن از براى حج به قصد وجوب و بعد از هفت دور طواف کردن دو رکعت نماز طواف به قصد وجوب در مقام ابراهیم علیه‏السلام بجاآورند و بعد از آن از مسجد بیرون روند از براى سعى کردن در مابین صفا و مروه. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در نماز طواف بعد از قرائت حمد، سوره توحید و سوره جحد بخوانند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  بعد از طواف و نماز طواف واجب است سعى در میان صفا و مروه هفت مرتبه به طورى که گذشت و بعد از سعى باید برگشت به مسجدالحرام و هفت مرتبه دور زد به دور خانه کعبه به قصد طواف نساء به طور وجوب و بعد از طواف نساء دو رکعت نماز طواف را به قصد وجوب در مقام ابراهیم علیه‏السلام بجاآورند پس حج به انجام مى‏رسد و حلال مى‏شود بر حج‏کننده آن‏چه در حال احرام بر او حرام بود حتى مباشرت زن و نکاح کردن و مرد و زن در این احکام شریکند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است از براى کسى که نوبت اول حج او است که داخل شود به اندرون خانه کعبه با غسل و از براى زن‏ها چندان تأکیدى ندارد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که در اندرون خانه نماز نافله بجاآورند و مکروه است که نماز یومیه را بجاآورند و در هر زاویه دو رکعت نماز مستحب است و در میان دو عمودى که در آن‏جا است نافله گذاردن تأکیدى دارد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  زن صاحب استحاضه عمل استحاضه را بجامى‏آورد و جمیع اعمال را بجامى‏آورد و حج او تمام و صحیح است مگر آن‏که داخل خانه کعبه نباید بشود. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 در برگشتن به منى و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  واجب است که حاجیان در شب یازدهم و دوازدهم در منى باشند و در شب سیزدهم، اگر تا غروب آفتاب روز دوازدهم در آن‏جا باشند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  در روز یازدهم و دوازدهم و سیزدهم جایز است که بروند به مکه و زیارت کنند خانه را ولکن در شب این روزها باید در منى باشند و در روزها هم توقف کردن در منى افضل است. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در روز آمد به مکه و طواف کرد و در آخر روز خواب بر او غلبه کرد و خوابید تا صبح روز دیگر، در مکه باید گوسفندى از براى کفاره ذبح کند و باید توبه کند و بعد از آن در شب این روزها در مکه نماند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که پیش از غروب آفتاب یا در اول شب از منى بیرون آمد از براى زیارت خانه کعبه، باید که برگردد به منى و صبح نکند مگر در منى یا در بیرون مکه. پس هرگاه صبح کند به مکه باید گوسفندى از براى کفاره ذبح کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که از مکه بیرون آمد که برود به منى و از عقبه مدنیین گذشت پس به خواب رفت و شب در منى نبود، مستحب است که گوسفندى از براى کفاره ذبح کند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در یکى از این شب‏ها در مکه ماند و در تمام شب به عبادت مشغول بود و به خواب نرفت کفاره بر او واجب نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مکروه است که در شب از منى بیرون آیند از براى آمدن به مکه و مستحب است که بیرون نیایند از منى تا صبح روشن شود. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که در نصف شب از منى بیرون آمد باکى نیست که صبح کند در غیر منى ولکن در مکه نباشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  در روز دوازدهم و در روز سیزدهم جایز است که از منى کوچ کنند ولکن هرگاه در روز دوازدهم بخواهند کوچ کنند بعد از ظهر باید کوچ کنند و هرگاه در روز سیزدهم کوچ کنند مختارند که پیش از ظهر یا بعد از ظهر کوچ کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در روز دوازدهم به طور کراهت مى‏توان از منى کوچ کرد پس چون آفتاب بالا آمد رمى جمرات مى‏کنند و کوچ مى‏کنند. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  جایز است که بُنه و اسباب و اثقال خود را در روز دوازدهم پیش از ظهر از منى نقل کنند و خودشان بعد از ظهر از منى بیرون روند، یا بمانند و در روز سیزدهم بیرون روند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که چون از منى بیرون آمدند و به بطحا رسیدند در بطحا قدرى استراحت کنند و به پشت بخوابند و اگر سوار باشند پیاده شوند و در آن‏جا قدرى استراحت کنند و بعد روانه شوند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که چون از اعمال حج فارغ شدند و بخواهند از مکه معظمه بیرون روند طواف وداع بجاآورند، پس هفت شوط طواف کنند و در هر دورى استلام حجرالاسود و رکن یمانى نمایند و دعاهایى که در مستجار و غیره وارد شده بخوانند و بعد از فارع شدن از طواف دو رکعت نماز طواف بجاآورند و بروند نزد چاه زمزم و از آب زمزم بیاشامند و چون بخواهند از مسجدالحرام بیرون روند در در مسجد به خاک افتند و سجده کنند و دعاهایى که وارد شده بخوانند و هرگاه مانعى روى دهد یا فراموش کنند و طواف وداع را بجانیاورند چیزى بر ایشان نیست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
  در عمره و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  عمره فریضه‏اى است از فرایض الهى مانند حج که در اصل شرع در عمرى یک مرتبه واجب است با شرایط استطاعت چنان‏که گذشت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  عمره حج افراد و حج قران بعد از اداى حج است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  عمره تمتع پیش از حج تمتع است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  عمره‏اى که از براى انواع ثلثه حج است باید در ماه‏هاى حج باشد و ماه‏هاى حج شوال و ذى‏قعده و ذى‏حجه است. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در ماه‏هاى حج در یکى از مواقیت محرم شد از براى عمره تمتع بعد از اداى آن حج تمتع باید بجاآورد اگرچه دو ماه به زمان حج مانده باشد پس بعد از اداى عمره در مکه معظمه باید بماند تا روز هشتم ذیحجه که حج تمتع بجاآورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  عمره حج افراد و حج قران باید در ذیحجه باشد ولکن در ایام تشریق نمى‏توان بجاآورد، پس بعد از ایام تشریق در یکى از مواقیت باید محرم شد و آن را بجاآورد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که عمره مفرده را مکرر بجاآورند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  از براى هر ماهى از ماه‏هاى دوازده‏گانه عمره مفرده مستحبى هست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در هر ماهى دو عمره مفرده مى‏توان بجاآورد که ده روز میان دو عمره فاصله باشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  عمره مفرده در ماه رجب افضل عمره سایر ماه‏ها است حتى آن‏که افضل است از عمره ماه مبارک رمضان. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در یک شبانه‏روز باقیمانده از ماه رجب محرم شد از براى عمره، عمره او عمره رجبیه است و فضیلت آن را دریافته اگرچه در ماه شعبان آن را به انجام رساند. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در بین راه است و مى‏خواهد که عمره رجبیه بجاآورد و مى‏ترسد که تا به میقات‏گاه برسد ماه رجب بگذرد و ماه شعبان داخل شود پیش از آن که به میقات‏گاه برسد در هرجا که باشد در ماه رجب محرم شود از براى عمره رجبیه. چنان‏که در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  در ایام تشریق اعمال عمره را نمى‏توان بجاآورد پس هرگاه کسى در روز عید یا در ایام تشریق رسید به مکه معظمه باید بر حالت احرام خود باقى بماند تا ایام تشریق بگذرد پس بعد از گذشتن ایام تشریق طواف و سعى کند از براى عمره خود و تقصیر کند و طواف نساء بجاآورد و از احرام بیرون آید و در سال آینده حج کند اگر حج واجبى بر ذمه او هست. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  اعمال منى و عرفات و بیتوته در منى و رمى جمرات و غیرها مخصوص حج است و دخلى به عمره ندارد و اعمال عمره در مکه معظمه به انجام مى‏رسد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  ابتداى اعمال عمره، احرام در یکى از مواقیت است که تفصیل آن گذشت تا آن‏که برسند به مکه معظمه پس داخل مسجدالحرام شوند و طواف کنند و نماز طواف را بجاآورند در نزد مقام پس بیرون روند و سعى کنند در میان صفا و مروه پس سر خود را بتراشند یا تقصیر کنند پس برگردند به مسجدالحرام و طواف نساء بجاآورند و نماز آن را بجاآورند پس عمل عمره به انجام مى‏رسد و حلال مى‏شود آن‏چه در حال احرام بر خود حرام کرده بودند حتى مباشرت زن و نکاح و هرگاه کسى هدى به همراه خود آورده باشد باید آن را در مکه معظمه بکشد و مستحب است که در نزد جزوره که موضع معینى است در آن‏جا آن را بکشد. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست و تفصیل مسائل طواف و سعى و تقصیر و غیر این‏ها در مواضع خود گذشت.
 مسأله -  در عمره تمتع از براى حج تمتع طواف نساء نیست و بعد از طواف و سعى و تقصیر از احرام عمره تمتع بیرون مى‏آیند و آن‏چه در حال احرام حرام بود حلال مى‏شود حتى مباشرت با زن. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  در عمره تمتع از براى حج تمتع هرگاه کم‏تر از سى‏روز مانده باشد به زمان حج، سر نباید تراشید و بعد از سعى باید تقصیر کرد چنان‏که گذشت. چنان‏که در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 و قد تمّ کتاب الحج من کفایةالمسائل یوم الخمیس الثامن و العشرین من شعبان المعظّم من شهور سنة 1305 من الهجرة النبویة علیه آلاف الصلوة و السلام و التحیة حامداً مصلّیاً مستغفراً و صلّى اللّه على محمّد و آله الاطهار.

  نظرات ()
مطالب اخیر تراحم وپیشی گرفتن در حرم تراحم وپیشی گرفتن در حرم ابزار جادوگران تفسیر گوشی قضاوت کانال طتنجیه ماجرای طلوع وغروب طلسم ترجمه جامع الاحکام کاذب ضلالت
کلمات کلیدی وبلاگ