دوران جاهلیت

                            بسم الله الرحمن الرحیم

                                  دوران جاهلیت

 وآنچه واضح است این است که پیدایش جاهلیت براثر فترت  وفاصله افتادن بین آمدن وبعثت انبیاء واوصیاء است و غیبت انبیاء هم بخاطر عدم قابلیت خلق است که براثر ناسپاسی نعمت هدایت ، آن وجودات مقدس را آزار میدادند وبشهادت می رسانیدند وبدین سبب مشمول عذاب جهلونادانی که بزرگترین عذابهاست می شدند چنانکه فرمودهاست : لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُسَنَکْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَالْحَریقِ (١٨١)آل عمران- و امام صادق علیه السلام جمله ایدرحدیث پاسخ بیک زندیق دارند که فرمودند : إِنَّ الْکِهَانَةَکَانَتْ فِی الْجَاهِلِیَّةِ فِی کُلِّ حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ یعنی همانا پیشگوی درجاهلیت بود درهر زمانی که فترت وفاصله از پیامبران واقع می شد .ومسلم این فاصله وفترت منحصر بفاصله زمان بین حضرت عیسی علیه السلام وحضرت محمد صلی الله علیه وآله نبود گرچه این نمونه بزرگ وبارز آنست وهمچنین مسلم است که حجت خدا هرگز از روی زمین برداشته نمیشده ونمی شود چراکه لو لا الحجة لساخت الارض باهلها اگر حجتی در روی زمین نباشد زمین واهل زمینی نمی ماند وامیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند :  مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ وَ کَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ یعنی همیشه برای خداوندی که بخشش های اوگرانقدراست دراجزای زمانها ودر دوران فترت ها (وغیبتحجج)بندگانیست که او را دراندیشه می خوانند وخداوند هم دردرون عقل هایشان با آنها سخن می گوید .  پس اولیاءخدا در زمان فترت وجاهلیت در مخفیگاهها ومعابد دور دست بسر می بردند چنانکه در روایات روشن است وحضرت سلمان فارسی از آنها بود که برای ظهور اسلام خود را برسول خدا صلی الله علیه وآله رسانید و اهل قلم برای عقاید واخلاق واعمال دوران جاهلیت کتابها نوشته اند وبحث های دامنه داری آورده اند که مقصود ما از این مقاله همین است که بدانیم مراد ازجاهلیت چیست ودوران آن چگونه است در ظاهر قرآن جاهلیت باقید ظن جاهلیت و حمیت جاهلیت وحکم جاهلیت وتبرج جاهلیت چنین آورده شده است : یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ- أَ فَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ - إِذْ جَعَلَ الَّذینَ کَفَرُوا فی‏ قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَالْجاهِلِیَّةِ- وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏- واما معنای جاهلیت بدون قید راامام باقر علیه السلام درحدیثی میفرماید : لَا یَعْرِفُونَ حَقّاً وَ لَا یَدِینُونَ دِیناً یعنی اهل جاهلیت نه حقی را می شناختند ونه بدینی پابند بودند . زیرا عقیده ای بعقاید عقلی وفکری دینی نداشتند وپابند بشریعتی و آدابی از امور انسانیت ودین نبودند این معنای اصلی وبدون قیدجاهلیت است اما وقتی مقید می شود هر قیدی بخشی ازامورجاهلیت را نشان می دهد پس وقتی بعقاید پوچ آنها توجه شود شرک وبت پرستی وامثال آنست وچون باخلاق ورفتارشان توجه شود گسترش پیدا می کند چنانکه می بینیم درقرآن و روایات باصول ویا بعضی از فروع آن تصریح گردیده است که اگر پیامبراسلام صلی الله علیه وآله آشکار نشده بودند ما بهمان زندگی نکبت بار وخدایان پوشالی و بت پرستی وسنگ وچوب پرستی و بی قانونی وبد تراز هرحیوانی مشغول بودیم واز پیش خود هیچ راهی بسوی نور ورشد وکمال ودین پیدا نمی کردیم و خداوند برای نجات بشر حضرت محمد صلی الله علیه وآله را مبعوث نمود چنانکه می فرماید 

« یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلى‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشیرٍ وَ لا نَذیرٍ فَقَدْ جاءَکُمْ بَشیرٌ وَ نَذیرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ» (١٩المائده)

وحضرت امیر علیه السلام می فرمایند:

أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ابْتَعَثَهُ وَ النَّاسُ یَضْرِبُونَ فِی غَمْرَةٍ وَ یَمُوجُونَ فِی حَیْرَةٍ قَدْ قَادَتْهُمْ أَزِمَّةُ الْحَیْنِ وَ اسْتَغْلَقَتْ عَلَى أَفْئِدَتِهِمْ أَقْفَالُ الرَّیْنِ

یعنی گواهى مى‏دهم که حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) بنده او و فرستاده اوست.اورا بر انگیخت درحالى که مردم سخت درگرداب- نادانى- گرفتار بودند وافسار زمان جاهلیت آنها را می کشید، و دلهایشان را قفلهای زنگارپوشانیده بود .وظاهراً اهل کتاب غیر از اهل جاهلیت می باشند چون آنها بالاخره به پیامبری و کتابی معتقدند ولو اینکه اثری از آن در میانشان نبود اما عقاید ورفتارشان بااهل جاهلیت فرق داشت گرچه از دیدگاه اهل حق الکفر ملة واحدة است اما ما بحثمان دربارۀ روشن شدن معنای اهل جاهلیت است والا تعمیم معنای آن مسلم است چنانکه شیخ اوحد اعلی الله مقامه درشرح الزیاره در باره پیروی از امامان معصوم می فرماید : من لم‌یتول و لم‌یتبرأ و  لم‌ یتابع الائمة علیهم السلام فی افعالهم و اعمالهم و اقوالهم  لیس بمسلم ای لیس بکامل الایمان الذی هو الاسلام الکامل  کما قال تعالی ان الدین عند الله الاسلام او لیس بمسلم بل هو کافر کفر الجاهلیّة الاولی و انما کنا عند اللّه مسلمین بفضلهم و انما یقال ان کل من سوی شیعتهم کافر لما روی فی کثیر من الاخبار مثل ما رواه فی الخصال بسنده عن مالک الجهنی قال سمعت اباعبداللّه علیه السلام یقول ثلاثة لایکلمهم  اللّه یوم القیمة و لاینظر الیهم و لایزکیهم و لهم عذاب الیم من ادعی اماماً لیست امامته من اللّه و من جحدَ اماماً امامته من عند اللّه و من زعم انّ لهما فی الاسلام نصیباً

– یعنی هرکس دوستی (اولیاءخدا) وبیزاری (از دشمان خدا) نداشته  باشد وامامان معصوم را در رفتار و کردارسخنانشان پیروی نکند مسلمان نیست  یعنی ایمان کاملی که اسلام کامل باشد ندارد همانگونه که خداوند متعال فرموده است « همانا دین نزد خداوند اسلام است » یا اینکه او کافر است بمانند کفر جاهلیت اولیه وهمانا ما درنزد خداوند بفضل محمد وآل محمد صلوات الله علیهم اجمعین مسلمانیم وهمانا گفته شده کههرکس غیر از شیعۀ چهارده معصوم باشد کافر است بخاطر روایاتی که در بیشتر اخبار رسیده است مثل روایتی که درخصال آورده است ازمالک جهنی که گوید شنیدم امام صادق علیه السلام فرمودند : سه گروه هستند که خداوند روز قیامت با آنها سخن نمی گوید وبسوی آنان نگاه نمی کندوآنها راپاک نمی گرداند و برای آنها عذاب دردناکی است ١- کسی که امام (معصومی ) را بپذیرد که امامتش از طرفخدا نباشد ٢- کسی که انکار کند امام (معصومی) را که امامتش ازجانب خداوند است ٣- کسی که گمان کند که برایین دو در اسلام بهره ای می باشد . یک دقتی که در اینفرمایش می باشد کلمه جاهلیت اولی است یعنی این سه گروه گرچه با الفاظ اسلام آشنا شده بودند ولی بااهلجاهلیت اولی محشورند چون بردلهایشان قفل بوده وحق درآنها راه نیافته است چرا که أَقْفَلْتُ البابَ: درب را قفلکردم، این عبارت را براى هر مانعى که در سر راه رسیدن انسان یا گرفتن و انجام چیزى باشد آن را مثل زده‏اند و مى‏گویند: فلانٌ مُقْفَلٌ عن کذا: او از آن کار بازمانده و به آن نرسیده، خداى تعالى گوید: أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها

چنانکه دراین حدیث ملاحظه می شود

: کَنْزُ الْفَوَائِدِ لِلْکَرَاجُکِیِّ، ذَکَرُوا أَنَّ أَبَا حَنِیفَةَ أَکَلَ طَعَاماً مَعَ الْإِمَامِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ  مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمَا الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ فَلَمَّا رَفَعَ الصَّادِقُ ع یَدَهُ مِنْ أَکْلِهِ  قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ هَذَا مِنْکَ وَ مِنْ رَسُولِکَ ص  فَقَالَ أَبُو حَنِیفَةَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَجَعَلْتَ مَعَ اللَّهِ شَرِیکاً فَقَالَ ع لَهُ  وَیْلَکَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ  اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی مَوْضِعٍ آخَرَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ  سَیُؤْتِینَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ فَقَالَ أَبُو حَنِیفَةَ وَ اللَّهِ لَکَأَنِّی مَا قَرَأْتُهُمَا قَطُّ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ وَ لَا سَمِعْتُهُمَا إِلَّا فِی هَذَا الْوَقْتِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بَلَى قَدْ قَرَأْتَهُمَا وَ سَمِعْتَهُمَا وَ لَکِنَّ اللَّهَ  تَعَالَى أَنْزَلَ فِیکَ وَ فِی أَشْبَاهِکَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها وَ قَالَ  اللَّهُ تَعَالَى کَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُون بحارالأنوار ج : ١٠ ص : ٢١ 

یعنی ذکر کرده اند که ابوحنیفه همراه امام صادق علیه السلام  غذائی خوردند وهمینکه امام صادق علیه السلام از  خوردنشان دست کشیدند گفتند : سپاس خدائی راشایسته است که پروردگار جهانیان است خدایا این غذا از جانب تو واز سوی فرستاده تو است صلی الله علیه وآله ابوحنیفه گفتای اباعبدالله آیا همراه خدا شریکی قرار دادی ؟ پس حضرت باوفرمودند : وای برتو باد همانا خداوند تبارک وتعالی در کتابش فرموده : آنها(لشگر تو ای پیامبر) فقط از این جهت (ازدشمن) انتقام مى‏گیرند که خداوند و رسولش، آنان را به فضل(و کرم) خود، بى ‏نیاز ساختند (سوره توبه آیه ٧۴) ودرجای دیگرمی فرماید : اگر به آنچه خدا و پیامبرش به آنان داده راضى باشند، و بگویند: خداوند براى ما کافى است بزودى خدا و رسولش، از فضل خود به ما مى‏بخشند(توبه۵٩) پس ابوحنیفه گفت بخدا قسم گویا که من این دو آیه را هرگز از کتاب خدا نخوانده بودم وبجز دراین وقت نشنیده ام پس امام صادق علیه السلام فرمودند : آری همانا تواین دو آیه را هم خوانده بودی وهم شنیده بودی ولی خداوند در بارۀ تو ودربارۀ اشباه تو نازل کرده استکه : آیا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟! (٢۴محمد) بلکه اعمالشان چون زنگارى بر دلهایشان نشسته است! (مطففین ١۴) . پس آیاتی راکه ابوحنیفه خیال می کند می فهمد وتفسیرهم می کند باوجود زنگار وقفلی که خداوند بردلش زده خالی از هدایت وعینجهل وجاهلیت اولی است بهمین ترتیب امر جاهلیت وقفل بودن دلها در اعصار جاریست که الفاظ کتب حق واهل حق کاملا مفت و مجانی بذل وبخشش شده که گاهی نمونه های کوچکی ازصاحبان دلهای قفل شده در این وبلاک نظر داده اند وبعضی را بنمایش گذارده ایم شاید قفلشان باز شود وبخود آیند وتوبه کنند وما هم آنرا برداریم وبحمد الله مدتی است که دستشان هم به پیروی از دلشان قفل شده سخن ناروا نمی نویسند پس سخن در جاهلیت اولی بود که چرا مقید باولی شده است پاسخ این مطلب در این حدیث شریف نهفته است :

  عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَى وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏  قَالَ أَیْ سَتَکُونُ جَاهِلِیَّةٌ أُخْرَى  بحارالأنوار     ٢٢     ١٨٩

 یعنی امام صادق علیه السلام از امام محمد باقر علیه السلام  در باره آیه شریفه :

وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏ (33-احزاب)

فرمودند : بزودی جاهلیت دیگری هم خواهد بود . یعنی مانند ایام فترتِ پیامبران خواهد شد ومردم نهحقی خواهند شناخت ونه بدینی پابند خواهند بود و مسلم بعد از پیامبراسلام صلی الله علیه وآله پیامبری نخواهد بود که ایام فترت بین دو پیامبر پیش آید بلکه بعد از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام وغیبت امام زمان عجل الله ظهوره دوران فترت که نتیجه اش بجاهلیت دیگری می رسد بوقوع پیوست واین باز نه بآن معناست که حقی روی زمین باقی نمی ماند بلکه بهمان معناست که در باره زمان فترت پیامبران گفته شد یعنی اهل حق در نهایت گمنامی وکمیابی می باشند پس جاهلیت جامعه براثر فترت شد وفترت براثر کشتن و استیصال انبیاء واولیاء خدا واقع میشود باهمه اینها  هرگز حجت از زمین برداشته نشده ونمیشود وجاهلیت در مردم خوش ذات رخنه نمی کند چنانکه امام صادق علیه  السلام می فرمایند :

النَّاسُ مَعَادِنُ کَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ فَمَنْ کَانَ لَهُ فِی الْجَاهِلِیَّةِ أَصْلٌ فَلَهُ فِی الْإِسْلَامِ أَصْلٌ یعنی مردم معادنی هستند مانند معادن طلا ونقره پس هرکس درجاهلیت اصلی داشته است پس برای او در اسلام اصلی میباشد چون گروهی هستند که فطرتشان عالی است واحکامجاهلیت بآن رنگ نمی زند مطلب لازمی که باید توجه کرداین است که وقتی گفته میشود جاهلیت یعنی دورانی که مردمحقی را نمی شناسند وبدینی پابند نیستند معنایش این نیست کههیچ قانون وحکمی ندارند بلکه معنایش این است که هیچقانونی الهی و حکم خدائی و شناخت وحیانی در میانشان نیست پس اهل جاهلیت چه بسا قوانین مجرب ومداومی هم وضع می کردند ومی کنند که عجائب چند گانه جهان ازنشانه های آنهاست وقطعاً احکام منتج ازانقلاب رنسانسوتمدنهای باستانی کهن را هم دربر می گیرد و مراد ازرنسانس بازگشت عهد هنر و ادبست . نخست در ایتالیا مایهگرفت و از آن پس در فرانسه و آلمان و اسپانیا و هلند بسط و انتشار یافت و هنرمندان آن دوره شاهگارها یی بوجودآوردند که تا امروز از آنها عالیتر و نیکوتر اثری پیدا نشدهاست بازاین باین معنا نیست که احکام اسلام باهنر وزیبائیمغایرت دارد درهر صورت اهل جاهلیت دارای قوانینواحکامی بوده اند که اسلام آنها را احکام جاهلیت شمردهباین حدیث شریف توجه کنیم که چگونه جاهلیت برگشته که گویا ازاسلام بوئی بمشام نمی رسد :

حَنَانٌ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ صالْمِنْبَرَ یَوْمَ فَتْحِ مَکَّةَ فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَذْهَبَ عَنْکُمْ نَخْوَةَ الْجَاهِلِیَّةِ وَ تَفَاخُرَهَا بِآبَائِهَا أَلَا إِنَّکُمْ مِنْ آدَمَ ع وَ آدَمُ مِنْ طِینٍ أَلَا إِنَّ خَیْرَ عِبَادِ اللَّهِ عَبْدٌ اتَّقَاهُ إِنَّ الْعَرَبِیَّةَ لَیْسَتْ بِأَبٍ وَالِدٍ وَ لَکِنَّهَا لِسَانٌ نَاطِقٌ فَمَنْ قَصَرَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ یُبْلِغْهُ حَسَبُهُ أَلَاإِنَّ کُلَّ دَمٍ کَانَ فِی الْجَاهِلِیَّةِ أَوْ إِحْنَةٍ وَ الْإِحْنَةُ الشَّحْنَاءُ فَهِیَ تَحْتَ قَدَمِی هَذِهِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ الکافی     8     246

یعنی امام محمد باقر علیه السلام فرمودند : پیامبرخدا صلی الله علیه وآله در روز فتح مکه بالای منبر رفتند پس فرمودند : ای مردم خداوند ازشما بزرگ منشی جاهلیت و بزرگ فروشی بپدران دورۀ جاهلیت راازشما برده است همانا شما ازآدم هستید وآدم ازخاک است آگاه باشید همانا بهترین بندگان خدا با تقواترین آنهاست همانا عرب بودن بپدر فرزندی نیست ولیکن عرب بودن زبانی گویا است که هرکس کردارش ازآن کوتاه باشد حسبش بآن نمی رسد آگاه باشید هرخونی که در جاهلیت ریخته می شده وهردشمنیزیر پای منست تاروز قیامت . پس اهل جاهلیت هم قانوندارند چنانکه امام صادق علیه السلام می فرمایند : الْحُکْمُحُکْمَانِ حُکْمُ اللَّهِ وَ حُکْمُ الْجَاهِلِیَّةِ فَمَنْ أَخْطَأَ حُکْمَ اللَّهِ حَکَمَ بِحُکْمِ الْجَاهِلِیَّةِ

 یعنی حکم دو حکم است یکی حکم خداست ودیگر حکم جاهلیت است پس هر قانون وحکمی که ازجانب وحی نباشد ومشتق از وحی وکتاب خدا وسنت پیامبر  وفرمایشات ائمه هدایت نباشد بدون شک مشمول حکم جاهلیت است وحمایت کردن وتعصب نشان دادن وپشتیبانیاز دین ازصفات مؤمن ومجاهدین در دین خداست وهمان عدل واحسان است که می فرماید :

إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ  الْإِحْسانِ که فرموده اند فَالْعَدْلُ الْإِنْصَافُ وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّل‏ ولی برعکس یعنی حمایت کردن وتعصب نشان دادن وپشتیبانی از احکام غیر خدا وقوانین ساختۀ دست بشر راقرآن حمیت جاهلیت شمرده وفرموده است : إِذْ جَعَلَ الَّذینَ کَفَرُوا فی‏ قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُعَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوى‏ وَ کانُواأَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیماً (26) الفتح

 یعنی:  آنگاه که کافران در دلهاى خود خشم و نخوتجاهلیّت داشتند؛ پس خداوند آرامش و سکینه خود را بر پیامبر خویش و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به حقیقت تقوا همراه نمود، و آنان از هر کس لایق تر و زیبنده آن بودند؛ و خداوند به همه چیز دانا است. اما امورجاهلیت واهل جاهلیت گرچه ناحقی وبی دینی است ولی احکام وقوانین دارند ومثل اعمال قوم لوط ن

/ 0 نظر / 85 بازدید