سحروجادو

             بسم الله الرحمن الرحیم

                                   « سحر و جادو »

سحردرفارسی جادووافسونراگویندوساحریعنی جادوگر وافسونگرودراصل مراد ازآن کاریاسخنی است شگفت انگیزکه برخلاف عادات و طبایع مردم است که شخص بخواهد بسبب آن باطلی راحق ویا حقی را باطل جلوه دهد وبرای خود مقامی در دین خدا در ردیف انبیاء یا اولیاء اثبات نماید ومعانی سحردرلغت بامعنائی که امام صادق علیه السلام فرموده اند وبعدا ذکرمی شود کاملاٌ مؤید ومفسّر همند چنانکه درلغت سحر بمعانی فریب دادن وخدعه کردن و از راه بیراه کردن وبفتنه انداختن ودل ربودن و جا بجا کردن و دور گردانیدن و تباه کردن و ممزوج کردن وامثال اینها آمده است ونیز گفته شده سحر در لغت بمعنی اموری است که سبب آن نازک ومخفی است واین معنا درست در نمی آید چراکه اموری بیشماری است که « مما لطُف وخفی سببه » بوده وبعد سبب آن معلوم شده مثل سبب زلزله وعلل بسیاری ازبیماریها و همچنین اموری بیشماری است که ظرافت دارد ودقیق است که سبب آن کشف نشده است ویا کارهائی که پدران و معلمان انجام می دهند وصلاح می دانند که سبب آن اعمال را ازکودک مخفی نگه دارند شاید گنجایش آن را نداشته باشد وحال آنکه معقول نیست که هیچیک از امثال اینها را داخل سحر شمرد مگر بنا برقولی که قائل بسحر حلال شده اند چنانکه بطلان این عقیده خواهد آمد پس در یک معنا افسونگروساحر کسی را گویند که بوسیلۀ کارهای شگفت انگیز ادعای نبوت و برانگیخته شدن از جانب خداوند کند چنانکه انبیاء بوسیلۀ معجزه نیز ادعای آمدن ازپیش خدا کردند و منکرین دعوت انبیاء معجزات آنان را بسحر نسبت می دادند ومعنای سحر وساحر را قرآن بصراحت بهمین معانی که عرض شد آورده است یعنی کسیکه بوسیلۀ امور شگفت انگیز ادعای خدائی ویا نبوت ویا امامت وامثال آن کند چنانکه فرعون سحر جادوگران را دلیل خدائی خود می دانست وجادوگران بنام فرعون که ادعای خدائی داشت ریسمانهایشان را انداختند ومار شد اما حضرت موسی باذن خدا عصا راانداختند واژدها شد ومارها را بلعید چنانکه در آیۀ 69سورۀ طه آمده که خداوند بحضرت موسی فرمود :  وَأَلْقِ ما فی‏ یَمینِکَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا کَیْدُ ساحِرٍ وَلا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتى در این آیۀ شریفه خداوند کار ساحرین را با لغت صنعت یاد کرده « ما صنعوا وانما صنعوا » ولی چون همین صنعت ازروی مکر وخدعه برای اثبات خدائی فرعون بکاررفته نام این صنعتگررا خداوند  ساحر گذارده است «کَیْدُ ساحِر ٍ» و چون رمز این صنعت برای بشر کشف خواهد شد وافسونگر رسوا خواهد شد سپس فرموده است « وَلا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتى » یعنی افسونگر هرکجا آمد رستگار نمی شود همچنین دربارۀهمان معنا ودربارۀ رسواشدن جادوگر درآیۀ 77سورۀ یونس می فرماید : قالَ مُوسى‏ أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَکُمْ أَسِحْرٌهذا وَ لایُفْلِحُ السَّاحِرُون . معنای دیگری که در کتاب وعترت برای سحربچشم می خورد انجام کاری ظریف وشگفت انگیزاست که موجب ضرر رسانیدن وتباهی است همچنانکه طبابت کاری است مفید ومعجز آسا وساحر وطبیب مشابه هم کار می کنندکه طبابت برای خلق مفید است وامور مفید سحر حلال نام ندارد بلکه مثل فیزیک و طبابت وشیمی نام دیگروبحثی جداگانه دارند که علوم آن را بزرگان در جای خود بیان کرده اند و بیخردان آنها را جزو سحر شمرده اند مثل کیمیا و لیمیا وهیمیا و ریمیا وسیمیا وطلسمات وعزائم وعلم حروف واعداد وهندسه ورمل و جفر و دعوات و اسم اعظم و ابطال سحر و غیرذلک از علوم غریبه وازلوازم اصحاب کرامات و ابزار مؤمنین صالح که گروهی شیاد هم ازآنها استفاده های سوء می کنند چنانکه از کتاب وعترت استفاده های سوء می شود که همگی جز اصطلاحاتی تحریف شده وناقص چیزی در بساط ندارند چراکه بزرگان این علوم می دانسته اند که :

    تیغ دادن برکف زنگی مست       به که علم را ناکسی گیرد بدست

واما وجهیکه مضر است سحر نام دارد و بزرگترین ساحرین وزیانبارترین افسونگران  که از شدت بزرگی سایر جادوگران را کانّه بی اثر کرده است نمامی و سخن چینی است چنانکه در حدیث امام صادق علیه السلام خواهد آمد زیرا سخن چین با قرار دادن اطلاعات غلط در اختیار قدرتمندان ، کشورها را بجنگ هم وادار می کند ونسل کشی ها راه می اندازد  ودنیا وآخرت مردم راتباه می سازد بگونه ای که یک ملیاردم آنرا سایرجادوگران انجام نداده اند چنانکه می بینیم دربین علماء شیعه علماء جلیل القدری مثل شیخ اوحد وسید کاظم رشتی وحاج محمد کریم کرمانی و حاج محمد باقر همدانی اعلی الله مقامهم وناشرین علوم این بزرگواران براثر سخن چینی ها واتهامات وبد گوئیها باآن علوم بی نظیرشان در جامعۀ شیعه از رسمیت  افتاده اند وبا وجودی که مدعیان پیروی از این بزرگواران درشدت مقهوریت بسر می برند اما همین نوع سحر یعنی سخن چینی چنان بین آنها تفرقه انداخته است که یکدیگر را لعنت می کنند وحکم کفر و ناصب در حق یکدیگر صادر می نمایند حال نمی دانم این مساله که ساحر را در اسلام باید کشت شامل سخن چین می شود یا نه ؟ خلاصه درباره این گونه سحر و جادو خداوند فرموده است : وَاتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلى‏ مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ مالَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَلَبِئْسَ ماشَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْکانُوا یَعْلَمُونَ (بقره 102)  امام صادق علیه السلام در حدیثی فرموده اند که : إِنَّ السِّحْرَ عَلَى وُجُوهٍ شَتَّى وَجْهٌ مِنْهَا بِمَنْزِلَةِ الطِّبِّ کَمَا أَنَّ الْأَطِبَّاءَ وَضَعُوا لِکُلِّ دَاءٍ دَوَاءً فَکَذَلِکَ عِلْمُ السِّحْرِ احْتَالُوا لِکُلِّ صِحَّةٍ آفَةً وَ لِکُلِّ عَافِیَةٍ عَاهَةً وَ لِکُلِّ مَعْنًى حِیلَةً- وَ نَوْعٌ آخَرُ مِنْهُ خَطْفَةٌ وَ سُرْعَةٌ وَ مَخَارِیقُ وَ خِفَّةٌ وَ نَوْعٌ آخَرُ مَا یَأْخُذُ أَوْلِیَاءُ الشَّیَاطِینِ عَنْهُمْ قَالَ فَمِنْ أَیْنَ عَلِمَ الشَّیَاطِینُ السِّحْرَ؟ قَالَ مِنْ حَیْثُ عَرَفَ الْأَطِبَّاءُ الطِّبَّ بَعْضُهُ تَجْرِبَةٌ وَ بَعْضُهُ عِلَاجٌ قَالَ فَمَا تَقُولُ فِی الْمَلَکَیْنِ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَ مَا یَقُولُ النَّاسُ بِأَنَّهُمَا یُعَلِّمَانِ النَّاسَ السِّحْرَ قَالَ إِنَّهُمَا مَوْضِعُ ابْتِلَاءٍ وَ مَوْقِعُ فِتْنَةٍ تَسْبِیحُهُمَا الْیَوْمَ لَوْ فَعَلَ الْإِنْسَانُ کَذَا وَ کَذَا- لَکَانَ کَذَا وَ کَذَا وَ لَوْ یُعَالِجُ بِکَذَا وَ کَذَا لَکَانَ کَذَا أَصْنَافَ السِّحْرِ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یَخْرُجُ عَنْهُمَا فَیَقُولَانِ لَهُمْ إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَأْخُذُوا عَنَّا مَا یَضُرُّکُمْ وَ لَا یَنْفَعُکُمْ قَالَ أَ فَیَقْدِرُ السَّاحِرُ أَنْ یَجْعَلَ الْإِنْسَانَ بِسِحْرِهِ فِی صُورَةِ الْکَلْبِ أَوِ الْحِمَارِ أَوْ غَیْرِ ذَلِکَ قَالَ هُوَ أَعْجَزُ مِنْ ذَلِکَ وَ أَضْعَفُ مِنْ أَنْ یُغَیِّرَ خَلْقَ اللَّهِ إِنَّ مَنْ أَبْطَلَ مَا رَکَّبَهُ اللَّهُ وَ صَوَّرَهُ وَ غَیَّرَهُ فَهُوَ شَرِیکُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ تَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً لَوْ قَدَرَ السَّاحِرُ عَلَى مَا وَصَفْتَ لَدَفَعَ عَنْ نَفْسِهِ الْهَرَمَ وَ الْآفَةَ وَ الْأَمْرَاضَ وَ لَنَفَى الْبَیَاضَ عَنْ رَأْسِهِ وَ الْفَقْرَ عَنْ سَاحَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ أَکْبَرِ السِّحْرِ النَّمِیمَةَ یُفَرَّقُ بِهَا بَیْنَ الْمُتَحَابَّیْنِ وَ یُجْلَبُ الْعَدَاوَةُ عَلَى الْمُتَصَافِیَیْنِ وَ یُسْفَکُ بِهَا الدِّمَاءُ وَ یُهْدَمُ بِهَا الدُّورُ وَ یُکْشَفُ بِهَا السُّتُورُ وَ النَّمَّامُ أَشَرُّ مَنْ وَطِئَ الْأَرْضَ بِقَدَمٍ فَأَقْرَبُ أَقَاوِیلِ السِّحْرِ مِنَ الصَّوَابِ أَنَّهُ بِمَنْزِلَةِ الطِّبِّ إِنَّ السَّاحِرَ عَالَجَ الرَّجُلَ فَامْتَنَعَ مِنْ مُجَامَعَةِ النِّسَاءِ فَجَاءَ الطَّبِیبُ فَعَالَجَهُ بِغَیْرِ ذَلِکَ الْعِلَاجِ فَأُبْرِئ‏ یعنی :  حضرت امام جعفر الصّادق علیه السّلام در ضمن جوابهای زندیقی باو  فرمودند که : سحر بر صورتهای گوناگون است بخشی از آن جایگاه پزشکی را داراست همانطورکه پزشکان براى هردردی دوائی ساخته اند علم سحر هم چنین است که جادوگران برای هرسلامتی آفتی ساخته اند وبرای هرآسایشی مشکلی وبرای هرمعنائی تزویری نهاده اند. ونوع دیگر از سحر آنست که درآن ربودن وشتاب ونیرنگها وچالاکی است. ونوع سیّم ازسحر آنست که أولیاء واحبّاى شیاطین ازایشان تعلیم میکردند. زندیق پرسید: شیاطین علم سحررااز کجا آموخته اند؟امام علیه السّلام فرمود که: از جایى که پزشکان طبابت راآموخته اند بعضى را بوسیلۀ تجربه و بعضى را هنگام چاره کردن یاد گرفته اند.زندیق پرسید: یا أبا عبد اللَّه دربارۀ دو ملکی که ملکین هاروت و ماروت نام دارند چه می فرمائید ؟ و دربارۀ اینکه مردم می گویند این دو ملک بمردم جادوگری را می آموختند چه می فرمائید ؟ امام علیه السلام  فرمودند که:همانا این دو ملک مورد امتحان وآزمایش مردم قرار گرفتند تسبیح آن دو ملک ازاین قرار بود که اگر انسانی چنین و چنان  کند هر آینه چنان و چنین خواهد شد و اگر درچاره کاری چنان  و چنین کند هر آینه أثر چنین و چنان در اصناف سحر ظاهر خواهد شد.پس مردم علومی را که از آن دو ملک بروز کرد آموختند وآن دو ملک  بمردم می گفتند که ما برای آزمایش شما آمده ایم مبا دا اموری را که بشما نفع و ضرری ندارد ازما بیاموزید زندیق پرسید : یا ابا عبد اللَّه علیه السّلام آیا ساحران را قدرت آنست که انسان را به صورت سگ یا الاغ یا حیوان دیگری قراردهد ؟ امام علیه السلام فرموند که : او ، یعنى جادوگر ناتوان تر ونارساتر ازآنست که آفریدۀ خداوند را تغییر دهد همانا هرکس بتواند ترکیب وصورتی را که خداوند نموده از هم بپاشد وتغییر دهد پس آن کس در آفریدن خدای تعالی بااوشریک شده است وخداوند بالاتری وبرتری بزرگی نسبت باین سخنان دارد.اگر افسونگرتوانا بودبرآن أمرکه تووصف کردى هرآینه دفع غصه هاوبلاوامراض راازخودمیکردوهمانا سفید شدن سروفقرراازناحیۀ خود برطرف می کرد. بدرستى که نمیمه وسخن‏ چینى ازبزرگترین سحرهاست که بواسطۀ آن جدائی میان دوستان می افتد ودشمنی را در بین همدلان می کشاند وبسبب آن خونها ریخته می شود وخانه ها ویران وخراب می گردد وپرده ها دریده می شود همانا سخن چین مغرورترین فردی است که روی زمین پانهاده است پس نزدیکترین سخن بدرستی دربارۀ سحر این استکه همانا سحر درپایه وجایگاه طب است که ساحرحیله ای می کند ومردرااز مجامعت با زنان باز می دارد ولی پزشک می آید پس اورامعالجه می کند با تدبیری غیر از آن حیله پس آن مرد بهبودی حاصل می کند .

              -----------------------

معنای اینکه سحر بمنزلت طب است این نیست که طب هم نوعی سحر است ونتیجه بگیریم یک قسم سحر حلال هم داریم چراکه عمل ساحر برای زیان رسانیدن است چه زیان در دین واعتقادات و روح وروان باشد چه زیان در ابدان واموال باشد وامری که افساد در آن باشد حرام است چنانکه امام علیه السلام تدبیر طبیب را کاملا مغایر با کار ساحر بیان کردند با وجودیکه کار نمام و سخن چین را از جنس جادو بلکه بالاتر وبزرگترین سحر معرفی نمودند ومعنای منزلت که در حدیث ذکر شده عینیت نیست که طبابت عین سحر باشد بلکه دراصلاح اهل بیت برای تشیبه ویا مثال می آید مثل اینکه همین امام معصوم می فرمایند : الصبر من الایمان بمنزلة  الرأس من الجسد فاذا ذهب الرأس ذهب الجسد کذلک اذا ذهب الصبر ذهب الایمان یعنی شکیبائی ازایمان بمانند سر است ازبدن پس هرگاه سر برود بدن هم می رود همینطور هرگاه شکیبائی رفت ایمان می رود و تأیید براین مطلب اینستکه عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام  قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله قَالَتْ لَهُ امْرَأَةٌ إِنَّ لِی زَوْجاً وَ بِهِ غِلْظَةٌ وَ إِنِّی صَنَعْتُ شَیْئاً لِأَعْطِفَهُ عَلَیَّ فَقَالَ ص أُفٍّ لَکِ کَدَرْتِ التِّجَارَةَ وَ کَدَرْتِ الْعَیْنَ وَ لَعَنَتْکِ الْمَلَائِکَةُ الْأَخْیَارُ وَ مَلَائِکَةُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ فَصَامَتْ نَهَارَهَا وَ قَامَتْ لَیْلَهَا وَ حَلَقَتْ رَأْسَهَا وَ لَبِسَتِ الْمُسُوحَ فَبَلَغَ ذَلِکَ النَّبِیَّ صلی الله علیه وآله فَقَالَ إِنَّ ذَلِکَ لَا یُقْبَلُ مِنْهَا فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ لِمَ لَا یُقْبَلُ مِنْهَا وَ یُقْبَلُ سَاحِرُ الْکُفَّارِ فَقَالَ لِأَنَّ الشِّرْکَ أَعْظَمُ مِنَ الْکُفْرِ وَ السِّحْرُ وَ الشِّرْکُ مَقْرُونَان‏ یعنی  امام ششم (علیه السلام ) فرموده اند : زنى به پیغمبرگرامی صلی الله علیه وآله عرضه داشت که شوهرم تندخو است و من کارى کرده‏ام که عاطفه‏اش را بخود جلب کنم . حضرت فرمود:اف بر تو باد، تجارت را تیره کردی  و سرچشمه را لای کردی و ملائکه آسمان ترا لعن کردند : زن شب‏ها را بنماز و روزها را بروزه مشغول شد و سرش را تراشید و لباس خشن پوشید، این خبر به نبى اکرم (ص) رسید فرمود:

این اعمال از او قبول نخواهد شد، پرسیدند چرا یا رسول الله؟ و باوجودی که جادوگر کفار(که مسلمان نبوده) توبه اش پذیرفته می شود ، فرمود: زیرا شرک از کفر بدتر است و سحر با شرک هم طراز است.آری جادوگراز علوم دیگر برای جادو گری کمک می گیرد مثل کیمیا ولیمیا وهیمیا وریمیا وسیمیا چنانکه ملامحمد علی دوانی از حاج محمد کریم کرمانی اعلی الله مقامه پرسیده است وما بترجمۀ پرسش وپاسخ های آن بزرگواراکتفا کرده جویندگان می توانند باصل عربی آن در مجموعة الرسائل 67مراجعه نمایند واگر لغزشی در ترجمه یا مطالب یاد شده دیدند با دیدۀ اغماض بنگرند وتذکری هم بما بدهند اما پرسش : بیان فرما برای من علوم سرّی پنجگانه را یعنی کیمیا ولیمیا وهیمیا و سیمیا و ریمیا رابگونه ای که هریک از آنان از دیگری جدا شود سپس بفرمائید سحر از کدامیک از این پنج علم است ؟ پاسخ : بدان همانا کیمیا عبارتست از علمی که بسبب آ ن بتکمیل اجسام معدنی پرداخته میشود واصل آن حیمیات است ومعنای حیمیات تحلیل وتفریق است ولیمیا در آن بحث از شگفتیهای نهاده شده درخواص داروهای گیاهی می شود از قبیل بالا وپائین بردن و زیان وسود وجذب ودفع و صورتها وخیالات وایجاد توهم کرامات مثل داخل آتش شدن واز آن تأثیر ندیدن و هیمیاعبارتست از علمی که در آن از رازهای حروف درحقایق فکری ونیروی عددی وصفات لفظی وشکلهای نوشتنی آنها جستجو می شود سیمیا عبارتست از دانشی که در آن از تسخیر ملائکۀ سه گانه بحث می کند که موکل بفلک عطارد هستند ونام آنها : شمعون و زیتون و سیمون است وتسخیریارانشان در اظهار خیالات ومُثُل فرود آمدۀ از آسمان دوم وبوسیلۀ این علم بسیاری از امور عادی را که واقع می شوند جلو گیری می کنند و بسیاری از اموری که خلاف عادت است آشکار می کنند وریمیا دانشی است که درآن جستجو می شود ازشگفتیهای چاره کردن ها وآشکار کردن اموری که شبیه معجزات است از عجائبی که در ساختمان انسان از حالات امکان بامانت گذارده شده است. سپس بدانکه آنطوری که گفته شده است موضوع سحر روحی در روحی است همانطوری که طلسم روح در جسد است وکیمیا جسد در جسد است وسحر یا علمی است وآن عبارت از شناخت اموری است که ثوابت برسیاره می افکنند که آن برافراد سفلی بنسبتهای ویژه ایست یاعملی است وآن عبارت از تصرف کنونی در بدن هاست یا بملاحظۀ ابهام مانند ملاحظۀ فاعل باسماء یامناسبت طبیعت مثل خورانیدنی ها ودود یا مجرد حرکت یا خواص وهمۀ اینها یا درسرشت افراد نهاده شده است مانند اموری که از اهل اقلیم اول (هندوستان ) صادر می شود چه آنان آنچه را بخواهند بدون هیچ شرطی یا ساختن چاره ای که نیازبریاضتها ومجاهدات ومناسبت با ارواح واتصال بآنها باشدانجام می دهند این تعاریفی که شد سخنان بعضی از کسانی است که آگاه براین علوم هستند واما اموری راکه بعضی از فقهاء یاد آور شده اند پس آن سخنان از نادانی آنها باین علوم است وازبعضی از آنها نقل شده که سحر دارای هشت قسم است :

 قسم اول سحر کلدانیان (آکادمی- Acadian – Chaldee )(منسوب به کلده است وکلده نام ناحیتی بین سواحل دوشط بزرگ دجله وفرات است که در زمانی بسیار دور همپایه مصر بوده است) واین گروه قومی هستند که کواکب را می پرستند ومی پندارند که ستارگان مدبراین عالم می باشند الااینکه آنها دارای سه فرقه می باشند یکم فرقه ای هستند که گمان کرده اند که افلاک وکواکب ذاتاً واجب الوجودند که آنها مدبروخالق این عالمند وفرقه دوم گمان کرده اند که همانا افلاک وکواکب مخلوقند مگر اینکه آنها قدیم هستند چون علت تامه ای که در وجود آنها اثر می گذارد قدیم است پس ساحر نزد هردو گروه کسی استکه نیروهای فعال بالا (قوای ستارگان) را درحال گستردگی ودرحال ترکیب می شناسد ومی شناسد اموری راکه شایستۀ هریک ازعوالم پائینی (زمینی ) است ومی شناسد ابزار لازم را برای آماده کردن آن  وامور بازدارنده را برای برگردانیدن آن  ، شناختی که بروفق توان بشری باشد وبدین سبب برای جذب امور خارق عادت تمسک می جوید وشاید بطلمیوس اشاره بهمین مطلب داشته درسخنش که گفته است « علم نجوم ازتو وازآن است ». فرقۀ سوم گمان کرده اند که افلاک وکواکب پدیده هائی هستند که مسبوق بعدمند مگر اینکه آفریدگارشان آنها راعاقل ومختار آفریده است وتدبیرعالم را بآنها واگذار نموده است وساحر دراین صورت همانست که بطور تقریب درقبل دانستی

 قسم دومسحر اصحاب اوهام ونفوس قوی است وآن عبارتست ازخالی کردن نفس از کارهای بدنی واز آمیزش با مردم وامور آنها وبااین نوع سحر براحتی تأثیر در هرچه را بخواهی بارور می شود وصورت آن را در ذهنت می یابی وبدین سبب برآنچه که خارق عادت باشد توانا می گردد بلی نفوس در این امر گوناگون هستند پس از میان آنها نفوس نیرومندی هستند که بربدن چیره شده اند و بشدت بسوی آسمانها کشش دارند بلکه گویااز ارواح آسمانی شده اند واین نفس در تأثیر گذاری در این عالم نیاز بهیچ ابزار وآلتی ندارد وازمیان آنها نفوسی هستند که این طورنیستند چون نیاز بتصفیه وتجرید دارند وچه بسا برای جادوگری نیاز دارند بافسون هائی که الفاظش معلوم یا نا معلوم است باعتبار وحشت وحیرتی که برای نفس فراهم می گردد و گاهی دراین میانها انقطاع از محسوسات و رو کردن  بارواح آسمانی وجداشدن بزرگی  دست می دهد که تأثیر نفسانی را نیرومند می کند وچه بسا برای این کار از دود هم کمک می گیرد همانطور که در افسون ها نیز شنیدی وچه بسا باین امر که اشاره می کند بمنظور بعضی از اموری است که قبلا شنیدی همانطور که بگیاهان مربوط بستارگان اشاره می کند با دود کردن بعضی گیاهان وخواندن افسون این کافرین در تسخیر بعضی از ستارگان سیاره استعمال می کنند وبرهرحال پس سبب در تأثیر نفس هرگاه صفا پیداکرد این خوارق است یا بخاطر این است که نفس اینگونه خلق شده است ویا اینستکه هرگاه صفا پیداکرد قابل برای انوار فیض بخش از ارواح آسمانی ونفوس فلکی می گردد که باین واسطه برای امور شگفت انگیز نیرومند می شود بعلت اینکه جذب نموده اموری راکه مانند خودش از نفوس متعارفه می باشد پس یکدیگر را در واقع شدن کار شگفت کمک می کنند یا جوری دیگر .  

قسم سوم - کمک گرفتن از ارواح زمینی که جن باشند پس همانا اتصال نفوس ناقص باجن آسانتر است از اتصال آن بارواح آسمانی بخاطر شدت تشابه وهم شکلی ، وگرچه تأثیر بااتصال باین ارواح بزرگ تر است بلکه آن مانند قطره است بالنسبة بدریا وهمانا گفته اند که اتصال بوسیلۀ جن باکارهای ساده ای از قبیل افسون ودود وتجرید ساده تراست واین نوع همان است که عزائم وعمل تسخیر جن نامیده شده است .

قسم چهارم تخیلات و چشم بندی که غلط کاریهای آن قابل انکار نیست مثل اینکه ساکن متحرک نشان داده شود وبرعکس وکوچک بزرگ دیده شود و برعکس پس شعبده باز ماهر انجام کاری را اظهارمی کند که ذهنهای تماشاگران رابآن مشغول می سازد وچشمهایشان رابسوی آن میگیرد تااینکه کاملاً خاطر جمع می شود که نگاه آنها بسوی آنست بعد باسرعت تمام کاری دیگری انجام می دهد وبااین برنامه برای بیننده امر شگفتی پیش می آید وسبب شعبده این است که ابتدا بآنچه اظهارمی کند مشغول می سازد ودیگرشتابی که یاد آوری شد. واین همان استکه از سخن آنها اراده شده که همانا شعبده باز چشم ها رامی گیردچراکه در حقیقت چشم هارا بطرف غیرجهتی که حیله کرده گرفته است وهرچه گرفتن چشم وخاطره ها وکشانیدن آنها بطرف مقصودش قوی تر باشد در کارش ماهرترست مثل اینکه همانا  هرامری شدید تر باشد که در چشم نوعی حالات بستگی از انواع رخنه کردن ها ایجاد کند این کار نیکوتر است مانند اینکه شعبده باز درجای بسیار پرنوریا تاریک یارنگارنگ وشفاف می نشیند که باعث خستگی واختلال چشم گردد .

قسم پنجم – کارهای شگفت انگیزی که از ترکیب آلات گاهی بنابرنسبت های هندسی ودیگر بنا برضرورت خلأ اظهار می شود مثل کشیدن دو سواری که یکی دیگریرا می کشد وکشیدن اسب سواری که در دستش بوقی می باشد وهرچه از ساعات روز می گذرد بوق میزند بدون اینکه کسی آن را لمس کند وازقبیل آنست صورتهائی که اهل روم واهل هند می کشند تااینکه بیننده بین آن وبین انسان فرق نمی گذارد و حتی آنها راخندان وگریان تصویرمی کنند تااینجاکه بین خندۀ شادی وخندۀ شرمندگی وخندۀ شماتت بار فرق می گذارد و صندوق ساعات ازهمین باب است بلکه گفته شده جادوی جادوگران فرعون هم از همین باب بوده است همانطور که گفته اند دانش جرثقیل باابزار سبک هم از همین باب است .

قسم ششم – کمک گرفتن بواسطۀ دواهائی که عقل را زائل می کند ودود هائی که مستی می آورد پس همانا راهی برای انکار خواص وجود ندارد .

قسم هفتم

/ 0 نظر / 157 بازدید