الناطق والصامت

بنام خدا

الصامت والناطق

شیعه صامت است وامام عصرعجل الله فرجه ناطق ومدعی لزوم وحدت ناطق خلاف این رابدعت گذاری کرده است که پدرش اورا مدعی خدایی می داند:  

کریم بن ابراهیم اعلی الله مقامه در شرح حدیث نورانیت نوشته اند:

و المراد بالصامت الصامت عن التأسیس والاستقلال والا فکل امام لاحق فی عصر السابق کان یتکلم الا انه ینتهی کل شیء الی الناظق اوالسابقین ولایستقل ببیان وکذلک الشیعه الیوم صامتون لیس لهم رای وهوی فی الدین ولایعملون بعقولهم ولایسندون الامور الی انظارهم وبصائرهم وانما یروون عن الناطق ومن تقدم علیه من الناطقین باذن الناطق الحاضر فهم صامتون عن مودی عقولهم و ظنونهم و اهوائهم و تبین من ذلک ان من قال ببصیرته وعقله و مودی ادلته العقلیه غیر المرویه عن الناطق فهو مدع الناطقیه مع الناطق الحق ومن اخذ عنه فقد عبده وعبد الشیطان و دخل فی قوله تعالی اتخذوا احبارهم ورهبانهم اربابا من دون الله بالجمله ففی کل عصر لابد من ناطق و صامت وهذا سر سار من اول الوجود الی آخره فالله جل و عز ناطق و متکلم باوامره الکونیه و الشرعیة و جمیع القوابل الامکانیه صامته عنده ثم فی الامکان محمد ناطق عن الله سبحانه بجمیع الاوامر الکونیه و الشرعیة التی هی دونه و جمیع القوابل صامته ثم الانبیاء و الحجج کلهم ناطقون معبرون عن الله و سایر الرعیه یجب علیهم السکوت و الصموت و الروایه ثم فی الرعیة ینحصر النطق فی الرواه عنهم لقولهم اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله ولایجوز لاحد بعدهم النطق و یجب علی جمیع من سواهم الصمت والاخذ عنهم و الانتهاء الیهم فی النقیر و القطمیر و بذلک جری الوجود و علیه عبد المعبود

یعنی مراد از امام صامت خاموش  بودن او از استقلال و تأسیس است وگرنه هرامام بعدی درزمان امام گذشته سخن میگفته مگر اینکه هرامری را برمیگردانید بامام ناطق یاامامان گذشته ومستقل سخن نمیفرمود وهمچنین است امر شیعه دراین روزگار که همگی صامت هستند دردین رای وهوا ندارند وبعقل خود کار نمیکنند وامور را بنظرخود و بینش خود مستند نمی کنند بلکه از ناطق حاضر وبا اجازه اوازناطقین گذشته براو روایت می کنند پس شیعیان صامتند یعنی خاموشند از آنچه بعقل وبفکر وبهوایشان برسد پس ازاینجا روشن شد که هرکس بابینش وعقل خود سخنی بگوید که دلائل عقلی او روایتی از ناطق (یعنی حضرت مهدی)

 نداشته باشد پس او مدعی ناطقیت شده است که ردیف ناطق برحق قرار گرفته است وهرکس ازاوبگیرد اوراوشیطان را پرستش کرده است وجزو کسانی شده است که خداوند فرموده است  اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ‏ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه‏(31توبه)یعنی مسیحی ها حبرها ورهبان خود را بجای خدا پروردگارگرفتند خلاصه واجبست درهرعصری که ناطقی وصامتی باشد واین رازی است از شروع آفرینش تا پایان آن (تااینکه می فرماید) وسایر رعیت خاموشی وسکوت وروایت کردن برآنها واجبست پس نطق رعیت باینستکه ازروات نقل کنند چراکه فرموده اند :واما درحوادثی که اتفاق میافتد پس رجوع کنید براویان حدیث ما زیرا آنها حجت منند برشما ومن حجت خدایم پس بعد ازاینها کسی راروانیست نطق کند وهرکس ماسوای آنهاست باید سکوت کند وازآنها بگیرد وبسوی آنها برگرداند درکوچک وبزرگ امور وجریان هستی ازاین قرار است وبراین نظام خداپرستیده میشود

تمام شد فرمایشات مورد استشهاد حالا اگر کسی بسخنان مدعی لزوم وحدت ناطق واین فرمایشات نگاه کند کفر وایمان رابوضوح می بیند که چه کفری دراسحاقیه نوشته وگفته که :

وهمچنین میفرماید لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا و اله بمعنی معبود است و هر کس را که خلق اطاعت کردند معبود ایشان است اگر از جانب خداست عبادت خدا شده است و الا عبادت شیطان چنانکه میفرماید من اصغی الی ناطق فقد عبده فان کان الناطق ینطق عن الله فقد عبد الله و ان کان الناطق ینطق عن الشیطان فقد عبد الشیطان پس ناطق بحق بندگی کرده شده است پس معبود است و عبادت او عبادت خداست و خدا این را پسندیده است و دوست داشته پس اگر دو معبود در ملک باشد فاسد میشود

      @totonjieh

/ 0 نظر / 65 بازدید