(ردی دیگر بر شیخیه ناطقیه )

«  رساله ایضاح- مقدمه»                                         

و بعـد، چون سؤالاتی چند رسید از جانب سنی الجوانب عمدة الخوانین العظام مهدی‏قلی‏خان و شُکرالله‏خان اعاذهما الله عن کل ملحد خوّان، پس هر سؤالی را مصدر داشته و جوابی در تلو آن نگاشته و امید است که مفید فایده شود ایشان و غیر ایشان را از کسانی که خداوند عالم جل‏شأنه خواسته هدایت ایشان را انک لاتهدی من احببت ولکن الله یهدی من یشاء فماتغنی الایات و النذر عن قوم لایؤمنون.

        ( لزوم ناطق منحصر بفرد شیعی نمیشود ؟  )

سؤال اول: تا به حال اعتقادی ماها این‏طور بوده و به قدر عقل ناقص خود، چه از کتب مشایخ اعلی الله مقامهم و چه از درسها و موعظه‏های ایشان و چه از السنه و افواه جمیع سلسله علیه شیخیه، چنین شنیده و فهمیده بودیم که همیشه اوقات ناطق یا کامل یا عالم به هر اسم و رسم باشد باید حتماً و حکماً منحصر به فرد باشد و علماء و فضلائی که در عصر آن ناطق هستند باید حاکی و راوی از آن ناطق باشند
جواب: خداوند عالم جل‏شأنه به برکت امام زمان سلام الله علیه و علی آبائه الکرام حفظ کند در این آخرالزمان دوستان او را از مکر ماکرین و کید کائدین و تغییر ملحدین و تأویل جاهلین و تحریف غالین و انتحال مبطلین آمین یا رب العالمین. ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب. خداوندا حفظ کن مرا ببرکت جمیع حافظینی که خود قرار داده‏ای تا بگویم آنچه را که ایشان گفته‏اند و نگویم چیزی را که ایشان نگفته‏اند و اعتقاد کنم بچیزی که ایشان اعتقاد به آن کرده‏اند. اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین.
پس عرض می‏کنم که اولاً فرموده‏اید در کتب مشایخ اعلی الله مقامهم دیده‏اید که همیشه اوقات ناطق یا کامل یا عالم بهر اسم و رسم باشد، باید حتماً و حکماً منحصر بفرد باشد و علما و فضلائی که در عصر آن ناطق هستند باید حاکی و راوی از آن ناطق باشند. پس اگر مراد شما از کتب مشایخ کتب شیخ مرحوم و سید مرحوم و آقای مرحوم اعلی الله مقامهم است، ما هم آن کتب را دیده‏ایم و اگر بیشتر از شما ندیده باشیم کمتر از شما ندیده‏ایم و چنین چیزی را که شما نوشته‏اید در هیچ‏یک از کتب عربی و فارسی ایشان نیست بلکه خلاف آنچه را که نوشته‏اید در بسیاری از کتب ایشان موجود است پس اگر شما راست نوشته‏اید باید نشان دهید و اگر من راست می‏گویم باید خلاف نوشته شما را از کتب ایشان نشان دهم تا معلوم شود که کدام‏ یک تابع ایشانیم و کدام‏یک خود را بایشان بسته‏ایم و بد نام‏ کننده نکونامی چند شده‏ایم و بهتر آن است که خود را بایشان نبندیم و خود سر بهر راهی که بخواهیم برویم. و اما خود را بایشان بستن و افترا بایشان بستن سودی نخواهد بخشید. و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
پس عرض می‏کنم که عبارتی که برخلاف این افترای عظیم است، عبارت کتاب مستطاب ارشاد است در جلد چهارم در آخر باب سوّم که می‏فرمایند: «چون بزرگان شیعه معدودند و یکی نیست فیضها در ایشان متفرق است ولی از ایشان بیرون نیست و همچنین چون پیغمبران معدود بودند فیضها در ایشان متفرق بود و هر کسی صاحب فیضی بود و باب امری و بعضی ببعضی محتاج بودند چنانکه موسی بخضر محتاج بود و اما امام چون یکی است، باب جمیع فیضهای خدا است و بابیت او بابیت کلیه است و هیچ فیض نیست که باو نرسیده باشد و بهر کس هرچه برسد از او می‏رسد. و اما اکابر شیعه متعددند و آنچه بما نسبت می‏دهند بعضی از مخالفان که ما می‏گوییم که در هر عصری حکماً کامل باید یکی باشد افترای محض است و ما چنین اعتقادی نداریم. آن کاملی که یکی است و باید یکی باشد، حجت معصوم است بعد از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله  که در هر عصری یک امام باید باشد و چگونه شود که شیعه کامل یکی باشد و حال آنکه انبیای متعدد در اعصار سابقه در یک وقت بودند و الآن چهار پیغمبر زنده‏اند. پس چگونه شود که شیعه باید یکی باشد و حال آنکه وحدت، صفت مرکز است و مرکز جز امام نباشد و از واحد که گذشت مقام کثرت است و انبیای اربعه از این جهت متعدد شدند و کثرت شیعه از ایشان بیشتر است و بعد از این این مطلب بتفصیل خواهد آمد 
و بعد در فصل بیان اعداد این بزرگواران می‏فرمایند

پس عرض می‏کنم که در کتاب عوالم العلوم از کتاب بصائر الدرجات نقل کرده است بسند متصل از حضرت ابی عبدالله علیه السلام  که فرمود که چون خدا خواهد که خلق کند امامی، می‏گیرد بدست خود شربتی از زیر عرش و می‏دهد آن را بملکی از ملائکه که می‏رساند آن را بامام که امام بعد، از آن شربت موجود شود پس چون چهل روز از آن بگذرد می‏شنود صدا را در شکم مادر خود و چون متولد شود، حکمت باو داده شود و بر بازوی راست او نوشته شود و تمت کلمة ربک صدقاً و عدلاً لا مبدل لکلماته و هو السمیع العلیم پس چون باو می‏رسد یاری می‏کند خدا او را بسیصد و سیزده ملک بعدد اهل بدر و با او خواهند بود هفتاد مرد و هفتاد نقیب. اما هفتاد نفر را می‏فرستد بسوی آفاق که دعوت کنند مردم را بسوی آنچه دعوت می‏کردند پیشتر، و قرار دهد خدا برای او در هر موضعی مصباحی که می‏بیند بآن مصباح اعمال ایشان را. تمام شد حدیث شریف و این حدیث صریح است بر اینکه عدد نقباء دوازده است و عدد نجباء هفتاد

 این بود مجملی از فرمایش ایشان و هرکس طالب بیش از این است بکتاب مبارک ارشاد رجوع نماید
پس این بود عبارت کتب مشایخ اعلی الله مقامهم که از صریح اخبار آل محمد علیهم السلام  فرمایش فرمودند و صریحاً فرمودند که وحدت، صفت مرکز است واوامام است علیه السلام  و بس در هر زمان، و ماسوای ایشان متعددند در هر زمان حتی پیغمبران و الآن چهار پیغمبر زنده‏اند در یک وقت و صریحاً فرمودند عدد شیعیان بزرگ از پیغمبران بیشتر است و صریحاً فرمودند عدد نقباء دوازده است و عدد نجباء هفتاد در عصر هر امامی و صریحاً فرمودند آنچه بما نسبت می‏دهند بعضی از مخالفان که می‏گوییم که در هر عصری حکماً کامل باید یکی باشد افترای محض است و ما چنین اعتقادی نداریم           
پس شما در کدام کتاب از کتب ایشان دیده‏اید که ایشان فرمایش فرموده‏اند که کامل و عالم بهر اسم و رسم حتماً حکماً باید منحصر بفرد باشد؟ آیا راضی شدید که مانند مخالفان افترا بایشان ببندید؟ پس فرق میان شما و مخالفان این شد که مخالفان خود را بایشان نبستند و افترا بایشان بستند و شما خود را بایشان بستید و افترا بایشان بستید و دستاویزی بدست مخالفان دادید که بتوانند بگویند که این جماعت کامل و عالم را منحصر بفرد می‏دانند لکن در نزد بیگانگان حیله می‏کنند که می‏گویند ما منحصر نمی‏دانیم. حال فکر کنید که ضرر شما بیشتر است بر مشایخ اعلی الله مقامهم یا ضرر مخالفان ؟   

 باری، در کتب مشایخ اعلی الله مقامهم چنین چیزی که نسبت داده‏اید بایشان نیست. اگر باز هم بخواهید افترا بایشان ببندید، مختارید. افترا بستن کاری است آسان تا سزای آن چه باشد؟ اما درسها و موعظه‏های ایشان هم گویا مثل کتابای ایشان باشد و باز افترا بستن آسان است 
اما آنچه از السنه و افواه جمیع سلسله علیه شیخیه شنیده‏اید و فهمیده‏اید، کذبی است واضح و افترائی است لائح. چراکه شماها جمیع اهل این سلسله را ندیده‏اید و سخن ایشان را نشنیده‏اید. گویا مراد شما از السنه و افواه جمیع سلسله السنه و افواه یک و دویی است که مانند گربه‏های دزد، گاهی در سر سفره و خوانهای احسان این سلسله حاضر شده‏اند، چیزی که مأکول ایشان نبوده ربوده‏اند و آن را بخاک و خاکستر ناپاک اندوده‏اند و با لعاب بالوعه دهان خود در حال بلع مخلوط کرده و خبیث گشته در گوشه و کنار بنای قی کردن را گذارده‏اند. العیاذ بالله الحذر الحذر که دین خود را از دهان ایشان بگیرید و بآن مغرور شوید چراکه در اخبار آل محمد علیهم السلام  است که هرکس اخذ کند دین خود را از دهان مردم زایل کنند دین او را مردمانی دیگر و کسی که بگیرد دین خدا را از کتاب خدا و سنت رسول و ائمه هدی علیهم السلام  پس زایل شود کوهها و او در دین خود متزلزل نشود. پس با دین خود بازی نکنید و قدری فکر کنید و فرمایش علمای ابرار را سرمشق کنید که فرمودند وحدت، صفت مرکز است و او امام علیه السلام است که باید در هر عصری یک امام قائم باشد. پس در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله  خود او بود قائم بامر الهی و جمیع مردم باید از او اخذ کنند چراکه خداوند عالم جل شأنه او را قائم‏مقام خود قرار داد در ادای آنچه اراده داشت بخلق برساند پس فرمود ما اتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا و فرمود فلا و ربک لایؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لایجدوا فی انفسهم حرجاً مما قضیت و یسلموا تسلیما و بعد از ایشان در نزد شیعه اثناعشری ائمه دوازده‏گانه صلوات الله علیهم بودند که هریک در زمان خود قائم بودند بامر الهی و اشخاصی بودند معین از جانب خداوند عالم جل شأنه که باید هریک در زمان خود مرجع جمیع خلق باشند چنانکه فرموده و اذا جاءهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به و لو ردّوه الی الرسول و الی اولی‏الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم و در زمان هریک از ایشان تمام خلق باید راوی قول و فعل و تقریر ایشان باشند از برای هرکس که بخواهد از ایشان بگیرد. پس هرکس هرکس را ثقه و امین دانست از او گرفت قول و فعل و تقریر ایشان را علیهم السلام  و هرکس بر همین نسق او را ثقه و امین دانست از او گرفت و این امر بر نسق واحد جاری بود در زمان حضور و غیاب ایشان. پس بسا کسی که یک حدیث روایت می‏کرد از ایشان و بسا کسی هزار حدیث می‏دانست و بسا کسی بیشتر و بسا کسی کمتر. و بسا کسی که روایت می‏کرد حدیثی را که معنی آن را نمی‏دانست و بسا کسی که معنی حدیث را از راوی آن بهتر می‏دانست چنانکه پیغمبر صلی الله علیه و آله  فرمودند رب حامل فقه الی من هو افقه پس از این جهت بسا متعلمی که از راوی عالمتر شد و بسا متأخرین که از متقدمین مقدم شدند 
پس امر بر این نسق بود از اول اسلام الی زماننا و بعد از این الی یوم القیام و هرگز بنا نبود در میان شیعه اثناعشری که در هر زمانی یکی از شیعیان در میان ایشان ناطق و حاکم باشد بر سایرین بدون روایت و هرگز بنا نبود که جمیع روایات را یکی از شیعیان روایت کند بدون واسطه از امام علیه السلام  و سایرین تماماً روایت کنند از آن یک نفر نه کسی دیگر. حتی آنکه کتابهایی که در زمان حضور ائمه طاهرین علیهم السلام  نوشته شد از راویهای بسیار در آن کتابا روایت شده. اینک کتاب بصائر الدرجات حاضر است که در زمان حضور معصومین سلام الله علیهم نوشته شده و از راویهای متعدد بسیار روایت شده و کتاب من لایحضر و سایر کتابای صدوق علیه‏الرحمة در اوائل غیبت کبری متصل بغیبت صغری نوشته شده و از راویهای متعدد بسیار روایت شده و همچنین کتاب تهذیب شیخ طوسی علیه‏الرحمة در اوائل غیبت کبری نوشته شده و از راویهای بسیار روایت شده و همچنین است جمیع کتابای جمیع علمای شیعه که در امور دین و مذهب نوشته شده، در تمام آنها از راویهای متعدد روایت شده و کتابی یافت نمی‏شود که در امور دینیه نوشته شده باشد که تمام آنچه در آن نوشته شده روایت از راوی واحد باشد. اگر سواد عربی ندارید که کتابای عربی را بخوانید کتابای فارسی علما بسیار است، پس آنها را بخوانید تا بدانید صدق آنچه را که عرض کردم. و همچنین اگر واقعاً طالبید که حقیقت این امر را بیابید قدری فکر کنید که در میان شیعه اثناعشری هرگز چنین چیزی بود که بگویند واجب است بر تمام خلق که تقلید کنند از شخص واحدی؟ چه در زمان حضور ائمه طاهرین سلام الله علیهم و چه در زمان وفات و غیبت ایشان
پس قدری شعور خود را بکار برید و فکر کنید که آیا در زمان حضور امام علیه السلام  واجب بود بر جمیع مردم که مسائل دینیه خود را از یکی از شیعیان و راویان اخذ کنند و از دیگری نگیرند؟ پس همه از سلمان بگیرند و از دیگری نگیرند یا آنکه از مقداد بگیرند یا از عمّار و از دیگری نگیرند، یا آنکه جایز بود بر مردم که از هریک از ایشان بگیرند؟ آیا جمیع مسائل مردم را بسلمان فرمایش می‏فرمودند و سلمان بدیگران می‏فرمود یا آنکه بمقداد و اباذر و عمار هم می‏فرمودند و مردم از همه ایشان مسائل دینیه خود را اخذ می‏کردند. و همچنین در زمان هر امامی علیه السلام  فکر کنید که آیا هر امامی در زمان خود تمام مسائل دینیه مردم را بیک نفر می‏فرمود و باقی مردم از آن یک نفر می‏گرفتند، یا آنکه آن یک نفر واحد که تمام مردم باید از او اخذ مسائل دینیه خود را بکنند خود امام علیه السلام  بود و بس؟
و بنای شیعه این بود که هرکس از امام علیه السلام  روایت کند و امین باشد، از او اخذ کنند. حتی آنکه در غیبت صغری که در هر وقتی یکی از وکلای امام علیه السلام  در میان مردم بود، هیچ‏یک از وکلا نفرمودند که تمام مسائل دینیه خود را باید از ما فرا بگیرید بلکه می‏فرمودند که هرکس را که ثقه و امین دانستید مسائل خود را از او اخذ کنید و از این است که کلینی علیه‏الرحمه که در زمان وکلا کتاب کافی را نوشت در مدت بیست سال روایاتی که در کتاب است از ثقات متعدده و امنای بسیار و کتب معتبره نوشت و هیچ‏یک از وکلا باو نفرمودند که باید آنچه می‏نویسی از ما بشنوی و بنویسی و از این است که خود امام زمان علیه السلام  در توقیعی که از برای شیخ مفید علیه‏الرحمه نوشتند، نوشتند اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله یعنی در حوادث واقعه و مسائل دینیه خود رجوع کنید براویان حدیث ما بجهت آنکه ایشان حجت منند بر شما و من حجت خدایم. و نفرمودند رجوع کنید بیک نفر از ایشان. پس قدری هوش خود را جمع کنید و گوش بحرف جهال نکنید و رجیع گربه های دزد را قوت خود قرار ندهید و فکر کنید که شخصی مانند شیخ مفید علیه‏الرحمه که در بزرگی و علوّ شأن او همین بس است که با وجودی که در غیبت کبری بود، چندین توقیع از امام زمان عجل‏الله فرجه از برای او آمد و نفرمودند که جمیع مردم رجوع کنند بتو، چراکه توقیع از برای تو آمده و تو حجتی بر ایشان و من حجت خدایم. بلکه فرمودند که رجوع کنید براویان حدیث ما بجهت آنکه ایشان حجت منند بر شما و من حجت خدایم           
باری، در زمان همین شیخ جلیل سید مرتضی و سید رضی و شیخ طوسی علیهم‏الرحمه بودند و همه راوی بودند از راویان متعدد و همه حجتِ حجتِ خدا علیه السلام  بودند و هیچ عذری از برای مردم باقی نگذاردند که بتوانند بگویند که امر الهی بر ما واضح نبود از این جهت امر او بر ما مشتبه شد و ما در شبهه باقی ماندیم و در حیرت زیستیم و با حیرت مردیم  بلکه امر الهی بطوری بود و هست که خداوند عالم جل شأنه خبر داده و فرموده لله الحجة البالغة و امام علیه السلام  فرمود یعنی از جانب خداست حجت واضحه و حجت واضحه هیچ خفائی در آن نیست و راه اشتباهی در آن نیست بلکه بطوری است که امام زمان علیه السلام خبر داده که راویان احادیث همیشه در دنیا هستند و سایر ائمه طاهرین علیهم السلام  خبر داده‏اند و فرموده‏اند ان لنا فی کل خلف عدولاً ینفون عن دیننا تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین و عدد این عدول را در بصائر الدرجات در زمان هر امامی تا هفتاد معین فرموده و در ارشاد آن حدیث را بفارسی ترجمه فرموده و همان عبارت را در این مختصر ذکر کرده‏ام و عذری از برای احدی باقی نیست در تحیر خود بطوری که امام زمان عجل‏الله فرجه فرموده لا عذر لاحد من موالینا فی التشکیک فیما یرویه عنا ثقاتنا یعنی هیچ عذری باقی نیست از برای احدی از دوستان ما در تشکیک در آنچه روایت می‏کنند از ما امینان و راویان حدیث ما و از این حدیث چنین معلوم می‏شود که هرکس شک کند در حقیّت روایت ثقه امین، از دوستان ایشان نیست و دوستان ایشان کسانی هستند که عذری از برای ایشان باقی نیست بعد از روایت راویان ثقه امین 
پس بدانید که هریک از عدول نافین در روایت باقی روات ثقات، عذری ندارند و در حقیّت آن شبهه‏ای ندارند پس هریک هرچه روایت کنند سایرین آن را حق می‏دانند و قبول می‏کنند و می‏دانند که ردّ روایت راوی ثقه امین، ردّ قول ائمه طاهرین علیهم السلام  است و می‏دانند که ردّ قول ائمه طاهرین علیهم السلام  ردّ بر قول خداوند عالم جل شأنه است و می‏دانند که ردّ قول خداوند عالم جل شأنه در حدّ شرک باو است. پس از این‏ جهت هیچ‏یک روایت هیچ‏ یک را ردّ نکنند و هرکس این مطلب را نداند داخل در جرگه این عدول نافین نیست البته، چراکه عدول نافین اگر علم نداشته باشند در حفظ دین از تحریف غالین و انتحال مبطلین و تأویل جاهلین پس نتوانند نفی کنند از دین مفاسد مفسدین را پس باید این عدولی که ائمه طاهرین علیهم السلام  خبر داده‏اند که در هر خلفی حفظ دین می‏کنند علمای راسخین در احقاق حق و ابطال باطل باشند و بعد از علم و دانایی باید عادل هم باشند چراکه اگر فاسق باشند شاید بهوی و هوس و غرض و مرض خود از روی فسق احقاق حقی و ابطال باطلی نکنند. پس باید ایشان عادل حقیقی باشند بطوری که خداوند عالم السر و العلانیه ایشان را عادل ببیند و ائمه طاهرین علیهم السلام  که شاهد بر خلقند، ایشان را عادل ببینند. پس چنین عدولی و چنین علمایی نیستند مانند سایر مفسدین از فرق ملحدین از غالین و مبطلین و جاهلین مأوّلین که تأویل کنند لفظ متشابهی را بمعنای باطلی چنانکه همّ اهل باطل بر این است که در مطلب باطل خود مستمسک شوند بلفظ متشابهی از کتاب و سنت و تابع آن شوند و حجت اهل حق این است که بمحکمات کتاب و سنت متمسک شوند و حالت این دو فرقه همیشه چنین بوده و همیشه چنین خواهد بود. چنانکه خداوند عالم جل شأنه از حال این دو فرقه خبر داده و فرموده هو الذی انزل علیک الکتاب منه ایات محکمات هن امّ الکتاب و اخر متشابهات فاما الذین فی قلوبم زیغ فیتبعون ماتشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله و مایعلم تأویله الاّ الله و الراسخون فی العلم یقولون امنا به کل من عند ربنا و ما یذّکّر الاّ اولوا الالباب ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب یعنی خدا است کسی که فرو فرستاده بر تو کتاب را بعضی از آن کتاب آیات محکمات است آنها اصل کتاب است و آیات دیگر متشابات است پس کسانی که در دلهای ایشان است میل بباطل پس تابع می‏شوند متشابات کتاب را بجهت طلب باطل و بهانه اینکه ما بکتاب عمل کردیم و آنچه را که اختیار کردیم از کتاب خدا فهمیدیم و حال آنکه نمی‏داند معنی آن آیات را مگر خدای تعالی که گوینده آنهاست و راسخان در علم می‏گویند ایمان آوردیم بکتاب خدا کل آن از جانب پروردگار ما است و متذکر نمی‏شوند مگر صاحبان عقول که باید متمسک شد بمحکمات کتاب و نباید مستمسک شد بمتشابهات آن و متمسک شدن بمتشابات کار کسانی است که در دل خود میل بباطل دارند پس می‏گویند ای پروردگار ما حفظ کن دلهای ما را و میل مده آنها را بباطل بعد از آنکه هدایت کردی ما را باینکه مستمسک شویم بمحکمات و متمسک نشویم بمتشابات مانند اهل باطل که دلهای ایشان را میل دادی بباطل چون میل کردند بآن فلما زاغوا ازاغ الله قلوبم و ببخش بما رحمت هدایت خود را بدرستی‏که تویی بخشاینده و بس 
باری، پس قدری فکر کنید که محکمات چه امری است که باید متمسک بآن شد و گمراه نشد؟ پس فکر کنید که آیا معقول است که چیزی که محل اختلاف است، آن چیز را خداوند حکیم محکم قرار داده که از آن تخلف نکنند، یا باید محکمِ کتاب چیزی باشد که محل اتفاق باشد؟ و بسی واضح است که چیزی که محل اختلاف است محکم نیست و خود آن را باید بمحکمی سنجید و حق و باطل را تمیز داد. پس محکم کتاب آن چیزی است که محل اتفاق است و امید است که اگر کسی غرضی نداشته باشد، انکاری از این مطلب نکند.           
پس باید دانست که امری که محل اتفاق است در میان طبقات خلق مختلف است. پس بعضی از مسلّمیات هست که در میان علماء معروف است و عوام بهره‏ای از آن ندارند مگر آنکه از علماء بپرسند و چنین امری چیزی نیست که عوام بتوانند بآن متمسک شوند و حق و باطلی را از یکدیگر جدا کنند. پس امری در میان ایشان باید باشد تا بتوانند بآن امر، حق و باطلی را تمیز دهند و حق را بگیرند و باطل را ترک کنند و تا چنین امری در میان خود ایشان نباشد نتوانند بحق برسند و از باطل کناره کنند و نمی‏توانند اکتفاء کنند بسؤال‏کردن از عالمی و تقلید کردن او چراکه در میان جمیع طوایف از حق و باطل علماء یافت می‏شوند پس عالم هر طایفه دعوت می‏کند مردم را بدینی که خود او دارد و بسا آنکه دین خود او دین باطلی باشد. پس باید از جانب خداوند حکیم جل شأنه امری در میان خود عوام باشد و آن امر، امر محکم الهی باشد و آن امر، میزانی باشد که بتوانند بآن میزان بسنجند علمای هر طایفه را تا بتوانند اطاعت کنند اهل حق و علمای بر حق را و کناره کنند از باطل و از علمای باطل. و اگر تفصیلی بیش از این بخواهید و طالب حق باشید، رجوع کنید برساله «اسحاقیه» و «ابطال الباطل» و «میزان» و امثال آن تا بابصیرت شوید در دین حق. و در این رساله باشاره اکتفا می‏کنم چراکه تفصیل تمام مطالب در تمام رسائل لایق نیست
پس فکر کنید که چنین امری که در میان عوام باید معروف باشد و آن امر، امر الهی باشد بسیار است و جاهل مباش و تابع بعضی از جهال مشو که می‏گویند عوام چه می‏دانند حق چیست که تابع آن شوند و باطل کدام است که از آن کناره کنند؟ آیا نمی‏بینید که عوام می‏دانند نماز و روزه و حج و جهاد و خمس و زکوة از دین خداست و می‏توانند باین موازین بسنجند علمای حقی چند را و علمای باطلی چند را. پس اگر احیاناً عالمی از علماء گفت که یکی از اینها از دین خدا نیست عوام می‏توانند بفهمند که خود او بیدین است و نباید بگویند که او شخص عالمی است و ماها عوام و او بهتر می‏داند 
پس از این قبیل امور دینیه هست که در میان علماء و عوام معروف است و اختصاصی بعلماء ندارد که عوام از آنها بی‏خبر باشند و چنین امور است که باصطلاح آنها را ضروریات دین و مذهب می‏نامند و هرکس موافق است با آنها، مؤمن و موافق است و هرکس مخالف است باآنها، کافر و منافق است
پس فکر کنید که اگر از مذهب شیعه اثناعشری این بود که همیشه در هر عصری حتماً حکماً باید یک نفر از علماء رئیس و حاکم بر کل علماء و عوام باشد نه بیشتر و منحصر باشد باو امر شریعت و حکومت، هرآینه این مطلب داخل این واضحات و اوضح ضروریات مذهب شیعه می‏شد مانند آنکه امر امامت در مذهب شیعه اوضح ضروریات مذهب است که باید یکی از دوازده نفر صلوات الله علیهم، قائم بامر الهی باشد و منحصر باشد امر باو و باقی ساکت باشند و او ناطق باشد بتنهایی.
پس فکر کنید آیا انحصار امر بشخص واحد ناطق عالمی از علمای شیعه و سکوت سایرین در کدام عصر بوده، در عصر حضور معصومین علیهم السلام  یا در اعصار بعد؟ پس اگر واقعاً شما طالب حقّید و غرضی ندارید که چه‏بسیار واضح است که لازم دانستن انحصار امر شریعت و حکومت بشخص واحد شیعی و منحصر دانستن امر باو حتماً و حکماً در هر زمان، از بدعتهای تازه است که صاحبان بدعتهای سابق چنین بدعتی را تا حال ابراز نداده بودند. «کم ترک الاول للاخر» چه‏ بسیار بدعتها که در آخرالزمان پیدا خواهد شد که هوش صاحب هوش از سرش می‏رود. هیچ گمان نمی‏کردیم که چنین بدعتها در عالم پیدا شود و محل تحیر عاقلی شود چه جای تصدیق آن. لا لامر الله یعقلون و لا من اولیائه یسمعون حکمة بالغة فماتغنی الایات و النذر عن قوم لایؤمنون. انا لله و انا الیه راجعون

        (هیچ‏ یک از شیعیان دعوتی بسوی خود ندارند)                
تتمه سؤال اول: و این فقره را منافی با آن احادیثی که در تعدد کاملین و عدول صادر شده بود نمی‏دانستیم. بجهت اینکه از مشایخ خود همچو فهمیده بودیم که این کاملین و عدول، از خود میلی و هوی و هوسی ندارند و طالب ریاستی نیستند باقتضای زمان، یکی از آنها که ناطق شد مابقی صامتند باین معنی که دعوتی بسوی خود ندارند ولی در هر جایی که هستند هرکس سؤالی از ایشان بکند جواب می‏دهند. ولی چنان می‏بینیم که سرکار بالکلیه این فقره را ردّ می‏فرمایید بلکه معتقد باین مسأله را خارج از ضرورت مسلمین می‏دانید باین‏طوری که در رساله میرزا اسحاق خان مرقوم فرموده‏اید و نگاه می‏کنیم، می‏بینیم طرف مقابل، این مسأله را بدلیل و برهان ثابت کرده‏اند بلکه در کتاب برهان قاطع این مطلب را ببیست و هفت دلیل ثابت فرموده‏اند. استدعا داریم که التفات فرموده حق مسأله را بدلیل و برهان ثابت فرمایید که رفع شبهات جان‏نثاران گردیده و جواب طرف قابل هم داده شود
جواب: اما اینکه فرموده‏اید که این کاملین و عدول، از خود میلی و هوی و هوسی ندارند و طالب ریاستی نیستند، حق است و صدق. بطوری که در احادیث بسیار در کتاب بصائرالدرجات که در عصر حضور ائمه طاهرین سلام‏الله علیهم نوشته شده و همچنین در سایر کتب هست که فرمودند ان لنا فی کل خلف عدولاً ینفون عن دیننا تحریف الغالین و انتحال المبطلین و تأویل الجاهلین پس چنانکه در هر زمانی محرفین غالین و گرگان در لباس میش و تأویل‏کنندگان جاهلین هستند که همیشه خرابی دین از ایشان بوده و هست، البته در مقابل ایشان جماعتی باید باشند که دانا و عالم باشند و بتوانند نفی کنند از دین ائمه طاهرین سلام‏الله علیهم تحریف و انتحال و تأویل این مفسدین را و خداوند حکیم جلّ‏شأنه اجل از این است که مفسدین در دین را بیافریند و در مقابل ایشان مصلحین نیافریند تا بالمرّه دین آسمانی از روی زمین برداشته شود و جمیع مردم مرتد شوند از دین خدا چنانکه در اخبار است که اگر باقی نماند بعد از غیبت قائم علیه السلام علمای هادین دالّین بسوی دین خدا، هرآینه مرتد شوند مردم از دین خدا و معلوم است که باید این عدول نافین هادین، عدول واقعی باشند که خداوند عالم جلّ‏شأنه و سایر شهود بر خلق، ایشان را عالم و عادل مشاهده کنند نه آنکه گرگانی چند باشند و جلوه در محراب و منبر کنند و در خلوت کاری دیگر کنند. دلیل وجود خوبان، وجود بدان است چراکه خداوند حکیم جلّ‏ شأنه عالم را بر باطل نیافریده چنانکه فرموده ربنا ماخلقت هذا باطلا
و اما اینکه فرموده‏اید که باقتضای زمان، یکی از اینها که ناطق شد مابقی صامتند، باین معنی که دعوتی بسوی خود ندارند، پس عرض می‏کنم که کاش عبارت خود را معنی نفرموده بودید آن‏وقت من می‏توانستم یک معنی صحیحی از برای عبارت شما بکنم چنانکه ان‏شاءالله بعد از این خواهید دانست ولکن چون عبارت خود را معنی کرده‏اید که سایرین دعوتی بسوی خود ندارند ولی در هر جایی که هستند هرکس هر سؤالی از ایشان بکند جواب می‏دهند. پس عرض می‏کنم که هیچ‏ یک از شیعیان دعوتی بسوی خود ندارند و جمیع ایشان باید راوی و حاکی باشند از ائمه طاهرین سلام‏الله علیهم و کسی که راوی از ایشان نباشد و دعوت کند مردم را بسوی خود بدون روایت او داعی بسوی شیطان است نه بسوی خدا. چراکه خداوند عالم جلّ‏شأنه آنچه را که از خلق خواسته تمام آن را وحی کرده بسوی پیغمبر صلی الله علیه و آله  و تمام آن سپرده شده در نزد ائمه طاهرین سلام‏الله علیهم و از ایشان بسایر خلق نرسیده مگر بواسطه اقوال و افعال و تقریرات ایشان و تمام اینها نرسیده مگر بواسطه روایت. پس باقی خلق جمیعاً باید راوی و حاکی از ایشان باشند در دین و مذهب خود
پس از فرمایش شما چنین معلوم می‏شود که آن شخص واحد ناطق شیعی در هر زمان دعوت بسوی خود باید بکند و سایر عدول باید ساکت باشند و اگر احیاناً در جایی جوابی از سؤالی دادند، از قول آن شخص واحد شیعی روایت کنند نه آنکه خود روایت کنند از ائمه طاهرین سلام‏الله علیهم و این مطلب را من بمحض خیال خود بشما نسبت نمی‏دهم و افترائی بشما نمی‏بندم بلکه عبارت صریح خود شما پیش از این عبارت این بود که همیشه اوقات ناطق یا کامل یا عالم بهر اسم و رسم باشد باید حتماً حکماً منحصر بفرد باشد و علماء و فضلائی که در عصر آن ناطق هستند باید حاکی و راوی از آن ناطق باشند
پس عرض می‏کنم که چنین دینی را تا بحال هیچ‏کس اختراع نکرده بود و در آخرالزمان اختراع شد. نعوذ بالله من بوار العقل و قبح الزلل و به نستعین. شما اگر خودتان هم فکر کنید بدون اینکه از کسی سؤال کنید خواهید دانست که از زمان معصوم علیه السلام  تا بعد چنین اتفاق نیفتاده که تمام علماء و فضلاء و راویان از یک‏نفر شیعی روایت کنند و از این غفلتی که کرده‏اید بیرون خواهید آمد و از این گفته خود خجالت خواهید کشید و اگر این مطلب را از کسی دیگر شنیده‏اید یا در کتابی دیده‏اید، بی‏شعوری صاحب این مطلب را خواهید فهمید. دیگر اگر بخواهید از روی عمد چنین دینی را اختیار کنید مختارید همین‏قدر بدانید و غافل نباشید که چنین دینی از آسمان نیست و دخلی بوحی پیغمبران آسمانی ندارد و ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم و ان اطعتموهم انکم لمشرکون
آیا فکر نمی‏کنید که آن ناطقی را که گفته‏اید خالی از این نیست که آنچه را می‏گوید از خود می‏گوید بدون واسطه بشری و بدون روایت از ائمه طاهرین سلام‏الله علیهم بواسطه‏ها و بی‏واسطه، پس چنین شخصی بوحی شیطانی تکلم می‏کند و علاوه بر این چنین شخصی را نخواهید یافت چراکه هیچ منافقی تاکنون نتوانسته چنین ادعائی کند در میان شیعه اثناعشری، پس بی‏بزرگ خواهید ماند
و یا این است که آن ناطقی را که گفته‏اید تمام احادیث از تمام ائمه سلام‏الله علیهم باو رسیده بدون واسطه سایر راویان پس باز چنین کسی را در میان علمای شیعه نخواهید یافت، پس باز بی‏بزرگ خواهید ماند
و یا این است که آن ناطقی را که گفته‏اید تمام احادیث را باید او روایت کند از ناطقی سابق بر خود نه از راویان بسیار. و یا اینکه او باید تمام احادیث را روایت کند از راویان بسیار و سایر علماء و فضلاء و عدول از او روایت کنند، پس باز چنین کسی را نخواهید یافت و بی‏بزرگ خواهید ماند اگرچه این قسم آخر که ناطق واحد باید روایت کند از راویان بسیار و دیگران روایت نکنند مگر از او، مطلب شما بعمل نخواهد آمد چراکه خود آن ناطق از راویان متعدد گرفته و ناطق واحدی نداشته سابق بر خود پس چه شده که چون نوبت بخود او رسیده باید او تمام احادیث را روایت کند نه غیر او و منحصر باشد روایت‏کردن باو و سایر عدول باید روایت کنند از او
باری، بهر اسم و رسم که می‏گویید که همیشه اوقات باید یکی از علمای شیعه ناطق باشد و حتماً و حکماً باید امر منحصر باو باشد و سایر عدول باید تابع او باشند، صحیح نیست. آیا فکر نمی‏کنید در این غفلتی که کرده‏اید که چنین ناطقی منحصر بفرد را می‏خواهید اثبات کنید از برای حکومت در میان مردم و معلوم است که حاکم در میان مردم باید ظاهر باشد پس چنین ناطقی از رجال‏الغیب که نخواهد بود پس باید معروف و مشهود مردم باشد چراکه اگر مردم او را نشناسند، نتوانند بروند نزد او بحکومت و نتوانند اخذ مسائل دینیه خود را از او کنند و سایر عدول نتوانند روایات و احکام را از او بگیرند و بدیگران برسانند؟ پس اگر چنین شخصی از رجال‏الغیب است که ثمره حکومت و هدایت خلق بعمل نخواهد آمد پس البته چنین شخصی در هر زمان باید معروف و مشهود خلق باشد تا ثمره و فایده وجود او در میان خلق بعمل آید و ناطق ساکت و حاکم غائب و هادی غیر معروف که معقول نیست مگر آنکه تصرفات، تصرفات غیبیه باشد مثل افعال الهیه و تصرفات ملائکه و رجال‏الغیب. و منظور شما این نیست چراکه اگر منظور این است که در هر زمان ناطق باید یک‏نفر باشد اگرچه شخص او مشهود و معروف نباشد و اگر اسم او را ناطق و حاکم گذاشتیم محض اصطلاحی است که کرده‏ایم اگرچه معنی نداشته ظاهراً چراکه در باطن او حاکم است و حکم باطنی می‏کند اگر مردم ندانند که حکم کرد و نشناسند او را و اصطلاح کرده‏ایم که چنین شخصی را ناطق بگوییم و معنی معروف آن را اراده نکرده‏ایم. پس عرض می‏کنم که چنین فردی که منحصر است تمام احکام و امور باو خداوند عالم است جلّ ‏شأنه له الخلق و الامر و له الحکم وحده لا شریک له و الیه ترجعون و در این صورت خلق محتاج بانبیاء هم نخواهند بود چه جای اوصیاء علیهم السلام  چه جای علماء و حکماء
و با قطع‏نظر از این مطلب تنزل کرده می‏گوییم چنین شخص واحدی که منحصر است تمام امور از حکومت و هدایت باو، امام زمان است عجل ‏الله‏ فرجه. پس دیگر شما خود را بزح

/ 1 نظر / 14 بازدید
سید

با یاد و نام خدا و با سلام در سایتی دیگر عرض کردم چرا به جای ثبوت حقانیت سید مرحوم و شیخ مرحوم و مرحومین بزرگوار به جان همدیگر افتادید و در رد همدیگر می کوشید.