کتاب فارسی حج وعمره

 

مسأله -  از جمله امور واجبه اهل اسلام و ایمان حج بیت‏اللّه الحرام است. که دلیل وجوب آن با شرایط، کتاب خدا و احادیث ائمه هدى علیهم‏السلام و اجماع و اتفاق فقهاء و علماء و ضرورت در میان اهل اسلام و ایمان از اعلى و ادنى است و منکر آن کافر و مخلد در آتش جهنم است و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است حج کردن و زیارت کردن رسول خدا صلى الله وعلیه وآله در هر سال بر جمیع مکلفین با شرایط به طور کفایت. یعنى چون بعضى از مکلّفین حج و زیارت کردند، از سایرین وجوب آن ساقط مى‏شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است حج کردن بر هر مکلف مستطیعى در مال و حال در عمرى یک مرتبه. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب مى‏شود حج به نذر و عهد و قسم به طورى که کسى بر خود قرار دهد موافق شرع. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حج افضل است از نماز چرا که در حج نماز هست و در نماز حج نیست. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حج کردن افضل است از آزاد کردن هفتاد هزار بنده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  درهمى خرج کردن در راه حج افضل است از خرج کردن دو هزار درهم در غیر آن در راه خدا. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حج کردن سبب غنى‏ و صحت بدن و وسعت رزق و حفظ مال و اهل و عیال مى‏شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حرام است ترک کردن حج هرگاه استطاعت آن میسر شده باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  حرام است تأخیر انداختن حج و تسویف آن به اینکه سالى دیگر مى‏رویم. و کسى که تأخیر بیندازد آن را تا بمیرد مبعوث کند او را خداوند عالم جلّ‏شأنه یهودى یا نصرانى نعوذ باللّه من غضب اللّه. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب است حج کردن بر هر شخص بالغ عاقل آزاد مستطیع به اصل شرع یک مرتبه. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  واجب نیست حج بر اطفال و مجانین و بندگان. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که اطفال و بندگان را به حج ببرند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه طفل و بنده را به حج بردند و بعد از آن طفل بالغ و عاقل و مستطیع شد، و بنده آزاد شد و مستطیع شد واجب است بر ایشان حج کردن و حجى که در حال طفولیت و بندگى بجا آورده‏اند کفایت نمى‏کند از براى ایشان از حج واجب. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى که مالى به قدر مخارج راه مکّه معظّمه ندارد و به مشقت و گدایى برود به حج و بعد از آن مالى به دست او آید و مستطیع شود، کفایت نمى‏کند حجى که در حال عدم استطاعت بجا آورده از حج واجب و واجب است بر او که بعد از استطاعت باز حج کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که خود مستطیع نیست و اجیر مى‏شود که به نیابت غیر حج کند، هرگاه مالى به دست او آمد به قدر مخارج حج، کفایت نمى‏کند حجى که به نیابت غیر بجا آورده از حجة الاسلام اگرچه مکرر به حج رفته باشد از براى نیابت و واجب است بر او که از براى خود حج کند به استطاعت خود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مالى ندارد به قدر استطاعت و به نوکرى و خدمت‏گزارى غیرى برود به مکه معظّمه و حج کند، حج او حجة الاسلام است و کفایت مى‏کند او را و واجب نیست بر او که بعد از آن حج کند هرگاه مالى از براى او بهم‏رسد به قدر استطاعت. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که خود مالى ندارد به قدر استطاعت حج و غیرى متعهّد شود که او را به حج ببرد، یا او را به حج بفرستد و مخارج او را در هر صورت بدهد، واجب است بر او که قبول کند و مستطیع مى‏شود و هرگاه حج کرد کفایت مى‏کند او را از حجةالاسلام و واجب نیست بر او که بعد از آن حج کند اگرچه مالدار باشد به قدر استطاعت. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که به جهت تجارتى یا امرى دیگر سفر کند و به نزدیکى مکه معظمه برسد در موسم حج و مالى از خود دارد که خرج کند، پس حج بجا آورد کفایت مى‏کند او را از حجة الاسلام و واجب نیست بر او که بعد از آن حج کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نذر کرده باشد که پیاده برود به خانه خدا و در حج خود یا حج نیابت از غیر پیاده برود تا برسد به خانه خدا، به نذر خود وفا کرده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نذر کرده باشد که پیاده برود تا خانه خدا پس چون به خانه خدا رسید به نذر خود وفا کرده و بعد از آن مى‏تواند سوار شود و کسى که نذر کرده که پیاده حج کند، پس چون رمى جمره کند بعد از آن مى‏تواند سوار شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر آنکه بعضى از فقهاء جایز دانسته‏اند سوارى او را بعد از تراشیدن سر و بعضى جایز دانسته‏اند سوارى او را بعد از آنکه از عرفات کوچ کرد بسوى منى‏ به جهت بعضى از احادیث که وارد شده.
 مسأله -  کسى که نذر کرده که پیاده برود به مکه معظمه و پیاده رفت تا رسید به کشتى، پس باید در کشتى بایستد و ننشیند مگر به جهت حاجتى تا از کشتى بیرون آید. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که نذر کرده که پیاده حج کند و پیاده برود و در عرض راه در بعضى از اوقات عاجز شود از راه رفتن، سوار شود و چیزى بر او نیست مگر آنکه اگر مالى دارد مستحب است که شترى به همراه ببرد که در آنجا نحر کند. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که بیرون رفت از براى حجة الاسلام و در بین راه فوت شد، پس هرگاه فوت او در حرم اتفاق افتاد کفایت مى‏کند او را از حج و هرگاه فوت او پیش از دخول حرم اتفاق افتاده ولىّ او باید از براى او حج کند و اگر مالى دارد کسى را به نیابت اجیر کنند از همان جا که از براى او حج کند و زیادى مال او ترکه او است که بعد از اداى دین و وصیت او، باید به ورثه او برسد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که حج بر او واجب نشده باشد و به قصد استحباب به حج برود و در بین سفر فوت شود، ترکه او مال ورثه او است بعد از وصیت و اداى دین او. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که حجة الاسلام بر او واجب شده و حج نکرده فوت شود، پس هرگاه وصیت کرده که از براى او حج کنند به مقتضاى وصیت او مخارج نیابت باید از اصل ترکه او خارج شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى وصیت کند که شخص معیّنى از جانب او حج کند، باید به وصیت او عمل کرد و همان شخص حج کند مگر آنکه عذرى از براى آن شخص روى دهد که به حج نرود، پس کسى دیگر باید نیابت کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى فوت شود و حجة الاسلام بر ذمه او است و وصیت نکرده باشد از براى حج و ترکه از براى او باشد به قدر حجه میقاتیه، از اصل ترکه او باید موضوع کرد و مابقى مخارج اجیر از ثلث مال او باید خارج شود. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه کسى فوت شود و حجة الاسلام بر ذمه او است پس هرگاه وصیت از براى نیابت حج خود کرده که باید به مقتضاى وصیت او از براى او نیابت کنند و هرگاه وصیت نکرده حجه میقاتیه کفایت مى‏کند از براى او چنانکه هرگاه وصیت کند که حجه میقاتیه از براى او به نیابت بجا آورند کفایت او را مى‏کند. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که به نذرى یا به عهدى یا به قسَمى حج را بر خود واجب کرده، واجب است که به طورى که بر خود واجب کرده عمل کند. پس هرگاه فوت شود پیش از حج کردن و ترکه‏اى دارد، مخارج نیابت او از ثلث مال او باید موضوع شود نه از اصل ترکه او. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که به نذرى یا عهدى یا قسمى بر خود قرار داده که کسى را به حج بفرستد، واجب است که به مقتضاى آن عمل کند. پس هرگاه فوت شود و ترکه دارد مخارج آن شخص از ثلث مال او باید خارج شود نه از اصل ترکه او. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  کسى که حجى بر ذمه او نیست و وصیت کرده که به نیابت از براى او حج کنند، مخارج حج کردن باید از ثلث مال او خارج شود نه از اصل ترکه او. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که تبرّعاً حج کند به نیابت از براى کسى که حجة الاسلام یا حج واجبى دیگر بر ذمه او بوده و فوت شده، یا در زندگى عذرى شرعى داشته که نتوانسته حج کند از براى خود، حج شخص متبرّع کفایت مى‏کند او را و ذمه او برى‏ء مى‏شود از حجى که بر او واجب بوده. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  از هفتاد و دو فرقه اسلام هرگاه کسى در مذهب خود حجة الاسلام را بجا آورده باشد و بعد از آن مستبصر و شیعه اثنى‏عشرى شود، حجى را که بجا آورده کفایت او را مى‏کند و واجب نیست بر او که حج را اعاده کند و لکن مستحب است از براى او که به حج برود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.

 در حج مستحب و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  مستحب است به حج رفتن اگرچه حجة الاسلام را بجا آورده باشند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است مداومت کردن به رفتن حج و کسى که سه سال متوالى به حج رود مداومت به حج کرده و کسى که هر وقت بتواند به حج رود و هر وقت نتواند نرود و مکرر به حج رود، مداومت به رفتن حج کرده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که هر سال به حج روند اگرچه به خوردن نان و نمک باید قناعت کنند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است رفتن به حج اگرچه به قرض کردن باشد و اگرچه شخص مدیون باشد به شرط آنکه چیزى داشته باشد که دین خود را از آن بدهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مداومت کردن به حج رفتن رفع مى‏کند فقر را و زیاد مى‏کند مال را و طویل مى‏کند عمر را و زیاد مى‏کند اولاد را و عارض نمى‏شود به او ناخوشى تب. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که تجار هر وقت که در تجارت خود نفعى به ایشان مى‏رسد چیزى از آن نفع را ذخیره کنند از براى مخارج حج خود تا در وقت رفتن بر ایشان شاق و گران نباشد مخارج رفتن به حج. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است در سفر حج وسعت دادن به خود و خرج کردن بیش از حضر و سایر سفرها. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله - مستحب است پیاده رفتن و پابرهنه رفتن به حج اگر ممکن باشد و ضررى نرسد. پس هر وقت عاجز شوند از پیاده رفتن سوار شوند و هر وقت توانستند پیاده روند. پس هرگاه پیاده روند به قصد این باشد که متابعت و پیروى کرده باشند ائمه خود را علیهم‏السلام نه به قصد بُخل و خِسّت، و هرگاه سوار شوند به قصد متابعت و پیروى کردن باشد نه به قصد تکبر و جلال تحویل مردم کردن. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه سوار شدن سبب زودتر رسیدن به حج و اداى عبادات و خواندن دعاها باشد، سوارى بهتر است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است نیّت داشتن معاودت کردن به حج در هر حجى و نیّت معاودت به حج عمر را زیاد مى‏کند و مکروه است ترک نیّت معاودت به حج و آن باعث کوتاهى عمر مى‏شود و عذاب را نزدیک مى‏کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است ترک کردن حج چهار سال یا پنج سال در صورت امکان رفتن به حج. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  موفق نشدن بر رفتن حج به جهت گناهى است که از شخص صادر شده، پس باید استغفار کند از آن گناه. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است اشاره کردن به تعویق حج و ترک آن، و حرام است مانع شدن از رفتن به حج اگر حج واجب باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مداومت کند به خواندن سوره حج در هر سه روز یک مرتبه، و کسى که مداومت کند به خواندن سوره عمّ در هر روز، نصیب او شود حج در همان سال و کسى که در مجلس واحد هزار مرتبه ماشاءاللّه بخواند نصیب او مى‏شود حج در همان سال و اگر در آن سال نصیب او نشد، زنده خواهد ماند تا آنکه حج نصیب او شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى اولاد که حج مستحبى بجا آورند مگر به اذن پدر و مادر ایشان و بدون اذن و رضاى پدر و مادر اگر حج مستحبى بجا آورند عاق والدین خواهند بود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى مملوک حج کردن مگر به اذن سیّد و مالک او. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى زن که حج مستحبى بجا آورد مگر به اذن شوهر خود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.

در شرایط وجوب حج و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:

 مسأله -  شرط است در واجب شدن حج، بلوغ و عقل و حریّت و آزاد بودن و صحّت بدن و توانائى رفتن و مالى از براى مخارج سفر و غیر آن داشتن. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  استطاعت در مال این است که شخص مکلف، مخارج رفتن و برگشتن و مخارج کسانى که واجب النفقه او هستند داشته باشد و راه مداخلى به قدر کفایت خود و کفایت واجب النفقه او در مراجعت باشد، خواه آن راه مداخل زراعت و تجارت باشد یا کسبى و کارى باشد که در مراجعه او کفایت او و کفایت واجب النفقه او را بکند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مى‏تواند پیاده برود شرط استطاعت او حیوان سوارى نیست، بلکه هرگاه مخارج رفتن و برگشتن و مخارج واجب النفقه خود را دارد و بعد از مراجعت هم راه مداخلى دارد به طورى که ذکر شد مستطیع است و واجب است بر او که پیاده به حج برود. و کسى که نمى‏تواند پیاده برود شرط استطاعت او حیوان سوارى هست پس هرگاه علاوه بر سایر مخارج خود و عیال خود مخارج حیوان سوارى نداشته باشد، حج بر او واجب نیست. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى در غیر وطن خود در بلدى که نزدیکتر است به مکه معظمه از وطن خود واقع شود و شرایط استطاعت به طورى که ذکر شد از براى او جمع باشد، واجب است بر او حج کردن و شرط نیست که مخارج سفر خود را از وطن خود در رفتن و برگشتن حساب کند. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  شرط نیست در واجب شدن حج بر زن اذن شوهر او بلکه چون مستطیع شد به حسب مال و حال واجب است بر او که به حج برود اگرچه شوهر او اذن ندهد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه زن بخواهد حج مستحبى بجا آورد اذن شوهر او شرط است و جایز نیست که بدون اذن شوهر، حج مستحبى بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله - زنى را که شوهرش طلاق داده مى‏تواند در بین عده حجة الاسلام را بجاآورد ولکن هرگاه بخواهد حج مستحبى بجاآورد و طلاق، طلاق رجعى است، در بین عده نمى‏تواند حج مستحبى بجا آورد مگر به اذن شوهرش. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  زنى که شوهر او فوت شده مى‏تواند در بین عده هر حجى بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه طفلى را به حج بردند و بعد از بلوغ و رشد به حسب مال و حال مستطیع شد، کفایت نمى‏کند او را حجى که در حال طفولیت بجا آورده بلکه واجب است بر او که حجة الاسلام را بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه مملوکى را مالک او به حج برد و در عرفات یا در مشعر او را آزاد کرد، حج مملوک کفایت مى‏کند او را از حجة الاسلام و هرگاه بعد از گذشتن از عرفات یا بعد از گذشتن از مشعر او را آزاد کرد و بعد از آن در حال آزادى مستطیع شد به حسب مال و حال، واجب است بر او که حجة الاسلام را بجا آورد و کفایت نمى‏کند او را حجى که در حال بندگى بجا آورده اگرچه ثواب آن حج از براى او هست. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  شرط است در صحت حج مختون بودن، پس کسى که مسلمان شود و بخواهد حج کند باید پیش از حج کردن ختنه کند و بعد از آن حج کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مستطیع شد به حسب مال و حال و حج نکرد، عاصى و گناه‏کار است و واجب است بر او که به حج برود اگرچه بعد از استطاعت فقیر شود. پس به هر مشقتى باشد باید برود به حج و حیا نکند اگرچه باید به خرى گوش بریده و دم بریده سوار شود و اگرچه باید گاهى سوار شود و گاهى پیاده رود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که به حسب مال استطاعت ندارد که به حج رود و کسى به او خرجى دهد که بتواند به حج رود، واجب است بر او که قبول کند و به حج برود و هرگاه به حج رفت و بعد از آن مالى به دست او آمد که مى‏تواند حج کند واجب نیست بر او که حج کند و همان حجى که سابقاً کرده کفایت او را کرده ولکن مستحب است از براى او که باز هم حج کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  دَین مانع حج نیست اگر دَین مؤجَّل باشد، یا آنکه طلب‏کار راضى باشد و چیزى باشد که بعد از مراجعت اداى دین از آن بشود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله - از براى پدر جایز است که مال اولاد صغیر خود را بردارد و به حج برود و بعد از مراجعت اداى دین خود را بکند. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  اراده تزویج و زن گرفتن مانع حج نیست، پس هرگاه به حسب مال و حال کسى مستطیع شد باید حج کند و بعد از آن تزویج کند و هرگاه کسى تزویج را مقدّم داشت و بعد نتوانست به حج برود، حج بر او واجب شده پیش از تزویج و واجب است بر او که به هر مشقتى باشد به حج برود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که بدون استطاعت به حج رود و بعد از آن به حسب مال و حال مستطیع شود کفایت نمى‏کند او را حجى که کرده اگرچه مکرر حج کرده باشد. پس بعد از استطاعت در مال و حال باید حجة الاسلام را بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که به نیابت غیر حج کند و بعد از آن به حسب مال و حال مستطیع شود کفایت نمى‏کند او را حجى که سابقاً کرده اگرچه مکرر حج کرده باشد و واجب است بر او که حجة الاسلام را بعد از استطاعت بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که فوت شود و ترکه او به قدرى باشد که بتوان با آن حج کرد و بیشتر از مخارج یک حجى نباشد، ترکه او مال وارث او است و نباید وارث را از آن منع کرد و ترکه او را صرف حج کرد. چنانکه در احادیث وارد شده و بسیارى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.

  در نیابت حج و امور متلعقه به آن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  ثواب حج نائب از ده قسمت، نُه قسمت از براى خود او است و یک قسمت از براى منوبٌ‏عنه است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه حج واجبى بر ذمه مکلّفى قرار گرفته باشد و خود او حج نکرده باشد، خواه فوت شده باشد یا مرضى عارض او شده باشد که نتواند سفر کند یا پیر شده باشد و پیرى مانع سفر او باشد و امید رفع ناخوشى و ضعف پیرى را نداشته باشد، یا دشمنى مانع سفر او باشد و امید آنکه رفع مانع از او شود نداشته باشد و نایبى از جانب او حج کند، ذمه او از حج کردن برى‏ء مى‏شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  نائبى که حج مى‏کند از براى غیر باید حج واجبى بر ذمه خود او نباشد. پس باید مستطیع نباشد یا آنکه حج واجب خود را پیش از نیابت بجا آورده باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مرد از جانب مرد و زن، و زن از جانب مرد و زن مى‏تواند نیابت کند در حج رفتن به شرط آنکه مسائل حج را بداند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که نائب حج کسى باشد که پیش از نیابت، حج کرده باشد تا با بصیرت باشد در حج کردن. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که مرد به نیابت مرد و زن به نیابت زن حج کنند هرگاه مسائل حج را بدانند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است که مرد و زنى که حج نکرده‏اند به نیابت غیر حج کنند چرا که بصیرت در مسائل حج به طور سزاوار ندارند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که ناخوشى یا پیرى یا دشمنى مانع او است از سفر کردن و به حسب مال استطاعت دارد، واجب است بر او که در حال حیات خود کسى را نائب خود قرار دهد و او را بفرستد به حج که از جانب او حج کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که حج واجبى بر ذمه او هست و خود بجا نیاورده واجب است بر او که وصیت کند که کسى به نیابت او حج کند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که حج واجبى بر ذمه او هست و وصیت نکرده که حجى از جانب او بجا آورند، واجب است بر ورثه و اولیاى او که حجى به نیابت او بجا آورند یا خود ایشان و یا کسى را اجیر کنند و بفرستند که او به نیابت حج بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى وصیت کرده که کسى را اجیر کنند و به نیابت او به حج بفرستند خواه حج واجب باشد و خواه حج مستحب واجب است بر ورثه و اوصیاى او که وصیت او را بجا آورند و جایز است از براى وصى که خود او به نیابت موصى حج کند و مخارج حج را از ترکه موصى بردارد. پس اگر حج حجة الاسلام است از اصل ترکه او بردارد و اگر حج نذر و حج مستحب است از ثلث ترکه بردارد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که وصیت کرده به قدر معین و مبلغى معیّن از مال از براى نیابت حج، پس اگر آن مبلغ کفایت مى‏کند که اجیرى از بلد او روانه شود اجیر را از بلد او باید روانه کرد و اگر آن مبلغ کفایت نمى‏کند اجیر را از بلدى که نزدیکتر به مکه معظمه است باید روانه کرد از هر جائى که آن مبلغ کفایت مخارج آنجا را تا مکه معظمه بکند و هرگاه آن مبلغ به قدرى است که از یکى از میقاتگاه‏ها کفایت مى‏کند از همان‏جا باید کسى را اجیر کرد که به نیابت حج کند از براى موصى. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نمى‏داند که آیا پدرش حج کرده یا حج نکرده به نیابت پدرش حج کند یا کسى را اجیر کند از براى او به نیابت پدر. پس هرگاه پدر در واقع حج نکرده حج نائب کفایت او را مى‏کند و هرگاه در واقع حج کرده ثواب حج نائب از براى او است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست حج کردن از براى ناصب و نیابت او. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست که محل اعتناء باشد و احادیثى که در جواز رسیده محمول بر تقیه است و ضعف راوى چرا که بر خلاف صریح قرآن است که فرموده ماکان للنبى و الذین ان یستغفروا للمشرکین و لاتجد قوماً یومنون باللّه و الیوم الاخر یوادّون من حادّ اللّه و رسوله پس مؤمن نباید بخواهد که تخفیف عذاب از دشمن خدا و رسول صلى الله وعلیه وآله شود.
 مسأله -  نایب باید شیعه اثنى‏عشرى و امین و عارف به مسائل حج باشد و خود او مستطیع نباشد در آن سالى که مى‏خواهد به نیابت حج کند، و به نیابت حجى دیگر از براى غیرى در آن سال که بر ذمه او نباشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز نیست از براى نایب بیش از یک حج در یک سال از براى یک نفر. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  چون نایب اجیر شد که حجى به نیابت غیر بجا آورد حج کردن بر او واجب شود اگرچه آن حج از براى غیر مستحب باشد و حجة الاسلام و حج واجبى نباشد. پس چون نایب از طواف واجب و سعى واجب فارغ شد هرقدر طواف از براى خود و از براى اشخاص متعدده بخواهد بجا آورد مى‏تواند بجا آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که اشخاص عدیده شخص واحدى را اجیر کنند و او را بفرستند که حج کند از براى همه ایشان بشرط آنکه آن حج حجة الاسلام و حج واجبى نباشد بر ذمه ایشان. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است شخص واحد اشخاص متعدده را اجیر کند و بفرستد به مکه معظّمه که همگى از براى او به نیابت حج کنند اگرچه خود او حج کرده باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است حج کردن و سایر عبادات را بجا آوردن از براى ائمه طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است طواف کردن و نماز طواف بجا آوردن از براى ائمه طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  بعد از حج کردن و بعد از طواف جایز است که ثواب آنها را هدیه کنند از براى ائمه طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین بلکه مستحب است که این کار را بکنند هرگاه در وقت حج کردن و طواف کردن غافل بوده‏اند یا مسأله را نمى‏دانسته‏اند. چنانکه از احادیث معلوم مى‏شود و خلافى که محل اعتناء باشد در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است حج کردن و طواف کردن از براى مؤمنین و مؤمنات خصوص از براى اقارب و اولى الارحام. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است که شریک کنند در ثواب حج و طواف و سایر عبادات جمع بسیارى را از مؤمنین و مؤمنات و جمیع مؤمنین و مؤمنات را زنده و مرده ایشان، بلکه مستحب است این کار را کردن. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که چون از اداى مناسک خود فارغ شدند طواف کنند به دور خانه کعبه هفت دور پس دو رکعت نماز طواف بجا آورند، پس بگویند اَللَّه

/ 0 نظر / 13 بازدید