شرک (مسلک وهابیون)

إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیداً (116)النساء

هر مسلمانی که بر سرشت اولیه باشد و با اندیشه درست معتقد شود بلااله الاالله پس ازآن مشرک یا کافر گفتن باو بی خردی است و سماجت براثبات برآن ستمکاری است زیراکه آن اولین سخنی استکه حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله برای نجات یافتن مردم از شرک و کفر و بت  پرستی  آوردند و فرمودند  یا أیها الناس قولوا لا إله إلا الله‏تفلحوا پس از آن آنچه برای امت آوردند همه تفسیر لااله الاالله شد که قرآن هم تمامش تفسیر لااله الا الله است و هر کس از لااله الا الله  رو برتابد و بخدا یا خدایان دیگری معتقد شود و یا آنها را شریک الله بداند منکرلااله الا الله شده و از سرشت توحید واندیشه درست منحرف شده و نمی تواند معتقد بلااله الاالله باشد ونمی شود مورد آمرزش خداوند قرار بگیرد زیرا نه او خدا شناس بوده و نه خداوند او را داخل موحدین  و مسلمین می داندامام صادق علیه السلام فرموده اند َ مَنْ‏ قَالَ‏ لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ مُخْلِصاً دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ إِخْلَاصُهُ أَنْ تَحْجُزَهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَمَّا حَرَّم‏ چنانکه دوآیه اول مقاله بطور صریح براین مطلب دلالت دارند ومحرمات اعتقادی واجتماعی واخلاقی وفردی و غیره ذلک هم که فراوانست در بعضی مقالات درباره اقسام کفر سخن بمیان آمدومیان کفر وشرک چندان فاصله ای نیست کفر وشرک بسیار باهم ذکر می شوند اما باهم فرق هم دارند وهابی ها مانند دوآیه فوق راابزار پیشبرد عقاید مبدعانه خود قرارداده اند وبسبب آن بسیاری از مسلمین بخصوص شیعه را مشرک می دانند واین فرقه درسنی وشیعه نفوذ پیداکرده شروع بتخریب عقاید آندو راکرده اند ازآنجا که شیعه باواسطگانی که اهل سنت خود انتخاب کرده اند وخدا قرار نداده کنارنمی آید آنها بیشتر با اهل سنت کنار آمده اند وچون در مدینه منوره این دوآیه شریفه را برای زائرین درملأ عام علیه شیعه نیزتفسیر می کردند بدوستان قول داده شد از طریق وبلاک درباره شرک ومنظور آنها ودرستی مطلب یاد داشتی برداشته شود تا سخنان واهی آنها گمراهشان نکند بنابراین برای این منظور چند مطلب یاد آوری میشود .

1-قرآن از باء بسم الله الرحمن الرحیم تا پایان یعنی سین الناس فساد عقیده قانون حذف واسطه را واضح وصریح   نشان داده چرا که آنها واسطه ووسیله گرفتن بسوی خداوند را شرک می دانند ومی گویند بدون واسطه برو پیش خود خدا وبگو فقط خدا وواسطه بودن  و شفیع داشتن بین خود وخدا شرک است ولی بطور واضح می بینیم که از اول  نزول  قران خداند نازل نکرده  «الله الرحمن الرحیم» بلکه با حرف با که  حرف سبب وواسطه واستعانت است اسم خدا را جلوتر از خود خدا می خوانیم وخداوندی که خود نافذ در اسم و با می باشد مارااز راه باء واسم بسوی خود خوانده وباین سرمشق قرآنی بطور صریح بخصوصه بمؤمنین دستور فرموده وسبیل که بمعنی راه است را وسیله قرار داده که بدون کوشش در راه خدا کسی بخدا نمی رسد پس فرموده : یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (35مائده) یعنی  اى کسانى که ایمان آورده‏اید! خدا دار باشید  و وسیله براى تقرب به او بجوئید! و در راه خدا کوشش کنید، باشد که رستگار شوید! باز می بینیم که خداوند بعد از اسم الله دو اسم دیگر خود را واسطه قرار داده که« الرحمن الرحیم» باشد وبا وساطتت پیامبر گرامی صلی الله وآله با کلمه « قل» در سوره اسرا بما سوای آن بزرگواردستور فرموده که : قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى یعنی : ای پیامبربخلق بگو: «چه «اللَّه» را بخوانید چه «رحمان» را، هر کدام را بخوانید بهترین نامها ویژه او است!»110 یعنی گرچه ما بواسطه اسماء خدا باخدا ارتباط پیدامی کنیم ولی خدا درماواسماء حاکم ونافذ است وحده لاشریک له وما بدون واسطه بساحت قدس اوراه پیدا نمی کنیم وذات خدا از درک وفهم همه خلائق منزه است لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ (انعام-103) یعنی بینش ها باو نمی رسند ولی او همه بینشها رادرک می کند واو لطیف وآگاه است . وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (ق16) ‏یعنی همانا ما انسان را آفریدیم و وسوسه‏هاى نفس او را مى‏دانیم، و ما به او از رگ گردن نزدیکتریم‏ . ومی بینیم که در این آیه شریفه خداوند واسطه گان راهمراه خودش ذکر کرده ونفرموده « وَ لَقَدْ خَلَقْت الانسان» نفرموده « اعلم ما توسوس نفسه » ونفرموده «انا اقرب الیه » بلکه همه راباصیغه جمع فرموده : « انسان راما آفریدیم » « وما از رگ گردن باو نزدیک تریم » « وما وسوسهای نفسانی او رامی دانیم »  حالا وهابیون این تصریحات را توجیه بی معنا می کنند واز شیعه وسنی دلیل صریح می خواهند وحال آنکه زیر بنای قانونهای مبدعانه ومشرکانه آنها خرافات وبی اساس است واظهارات آنها بین مسلمین مخالف تصریحات قرآن از ابتدا تا انتهای قرآن می باشد چراکه نمی فهمند که خداکه ازوسائط ووسائل بمانزدیک تراست معنایش این نیست که ما بدون طی طریق وبدون واسطه گانی که خود او قرار داده اورابشناسیم بنابراین پایه اعتقادادت وهابیون برهیچ است وهوای خود رامی پرستند چون لاتدرکه الابصار وهو یدرک الابصار ومصداق قول خدای متعالند که فرموده أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکیلاً (43فرقان)یعنی آیا دیده ای آن کسی را که خدای خود راهوای خود قرارداده است مگر میشود که تو وکیل براوباشی ؟ یعنی خدا پیامبر راکه دارای خلق وخوی عظیم  است از هدایت یافتن امثال این گروه برحذر داشته است .

2- اساس امور جهان همه با اسم ووسائط وابزار ووسائل می گذرد وهیچ موجودی بدون اسم شناخته نمی شود وحال آنکه اسم هرموجودی غیر از خود اوست وچه خالق وچه مخلوق چه مخلوق زنده وچه مخلوق مرده اسمی دارند که چون از راهش بآن اسم او را بخوانی بدون شک می شنود واگر بخواهد پاسخ می دهد اگر هزار فریاد بزنی وکسی رابخوانی که در شهر دیگرست صدایت رانمی شنود ولی بواسطه تلفن براحتی صدایت رامی شنود وپاسخ می دهد واگر مانعی نباشد شماهم پاسخ او رادریافت می کنی پس موانع گاهی طرفینی است وگاهی یک طرفه است و درمعنویات هم همین طور است بدون تفاوت ما تَرى‏ فی‏ خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ ازاین جهت کسانی که کافر ومشرک بودند وبا پیامبر اسلام  دشمنی می کردند چون کفر وشرک مانع آنها بود زنده ومرده آنها ندای اسلام رانمی شنید وخداوند از حال آنها خبر داده که : إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرین‏ 80- نمل – یعنی ای پیامبر گرامی تو مردگان را نمی شنوانی و نمی شنوانی کسانی راکه ازشنیدن دعوت کرند و درحال پشت کردن می باشند نه اینکه نمی توانی بلکه خداوند بعقل کل می فرماید مامی دانیم که تو اینگونه ای ولی اصرار تودرهدایت کردن آنها برای این است که دین تبلیغ شود وباهلش برسد والا ترا باکفار وکروکوران سخنی نیست وآنها مردگانی هستند که مقصود توآنها نیست سخن تو  إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبینٌ می باشد  لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکافِرینَ (70یس)قرآن برای کسانی است که زنده اند یعنی ایمان آورده باشند ومقصود ازمرگ نیز برکافرین مصداق پیدامی کند وهابیون اصلا قرآنرا قبول ندارند که این مثالهای قرآن راازمسیر واقعی خارج می کنند وحال آنکه خود قرآن می فرماید وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فی‏ هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَل‏ حالا قرآن کفار را بکران وکوران ویا اصحاب قبور تشبیه نموده تا ازآن جهت که معلوم است بحث روشنتر شود نه اینکه کر ها وکورها و خوابیدگان در قبرمراد باشند اگر چنین بود تمام معلولین بخصوص ناشنوایان ونابینایان باید جهنمی باشند وحال آنکه مؤمنین نابینا ویاناشنوا درصدر اسلام بوده اند که مورد تکریم پیامبرصلی الله علیه وآله وامامان علیهم السلام بوده اند که در تواریخ مذکور است ببین که چطور خداوند باکلمه «کما» اصحاب قبور رامثال می زند ومی فرماید یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ کَما یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُور یعنی اى کسانى که ایمان آورده‏اید! با قومى که خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستى نکنید؛زیرا آنان از آخرت ناامید شده اند همان‏ گونه که کفار از اصحاب قبور ناامیدشده اند یعنی کفار اصحاب قبورند چه نفس بکشند وچه نکشند همه امواتی هستند بدون زندگانی وروح الایمان ندارند بخصوص وقتی درگور می افتند کاملا از نعمت ایمان ناامید می گردند وَ ما یَسْتَوِی الْأَحْیاءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُور22فاطرواین مثال ها را وهابیون حمل برمشاهد مشرفه وخانه های وحی الهی می کنند نعوذ بالله وحال آنکه خداوند منظورخود را بصراحت وبارها درقرآن ازاین مثالها بیان فرموده که وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (81و53روم) یعنی ای پیامبرگرامی تو که کوردلان را ازگمراهی هدایت نمی کنی تنها کسانی راآگاه می کنی ومی شنوانی که به نشانهای ما ایمان آورده باشند پس این گروه اسلام دارند. یعنی کسانی که بنشانهای خداوند که واسطه ووسلیه های اویند و وابتغوا الیه الوسیله راپذیرفته اند اهل اسلامند پس وهابیون ازاهل اسلام نیستند که می گویند فقط خدا وبآیات ونشانه ها و وسیله های الهی ایمان نمی آورند بخصوص که می بینیم آیاتنا فرموده نه آیاتی که بدون کارگزاران ووسادط وشافعین الهی لحاظ شده باشد . پس چه کفری وشرکی ازاین بدتر وکدام بدعت از این رسواترست که شعائر اصلی اسلام  را نابود می کنند و گلدسته ها ی بی خاصیتی که محل نزول هیچ امری از جانب خدا نبوده وآپارتمانهای سربفلک کشیده  را برخانه خدا مشرف وبلند نموده و برآن سربلندی کرده ومانور می دهند که هزاران بارازبت های زمان جاهلیت بزرگترگردیده است.

3- قرآن که فرموده إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ قانونی است که تخلف بردار نیست پس خداوند هیچ گونه شرکی رانمی آمرزد واما پائین تر ازشرک رابرای هرکس بخواهد می آمرزد چنانکه درقرآن فرموده : قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ ( زمر53) یعنی : ای پیامبر گرامی بگو: «اى بندگان من آن کسانیکه بضررخویش زیاده روی کرده اید! از رحمت خداوند ناامید مباشید زیرا که خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، همانا که او بسیار آمرزنده و مهربان است‏ می بینی که خداوند پیامبررا وسیله قرار داد تا اوهم بوسیله کلام وحی بمردم ابلاغ کند که همانا خداوندهمه گناهان کسانی راکه بنده او باشند ومشرک وکافر نباشند می آمرزد حال گاه شرک بذوات وحقایق برخورد دارد وگاهی بصفات وگاهی باعمال بستگی دارد مانند کفر ، با این فرق که کافرکاملا چهره حق رامی پوشاند ولی مشرک سعی می کند که چهره حق وباطل هردو را داشته باشد ولی نگهداری چهره حق وباطل باهم ممکن نمی شود چون ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی‏ جَوْفِه‏ خداوند برای انسان دو تا دل قرار نداده که بایکی بخدا رو کند و با یکی روبه غیر خدا کند بلکه مشرک زمانی رو بخدامی کند وزمانی روبغیر خدامی کند دریک آن نمی توان رو بهردوداشت اما خداوند می فرماید من شریک خوبی هستم هرکس برای من شریک قرار دهد من سهم خودم را به شریکم می بخشم یعنی ختم عمل مشرک همان کافرجاحد بودن است.

4-شرک مراتب دارد چنانکه درمطلب قبل اشاره بآن شد وتفصیل بیشتر اینکه شرک یا آشکار است و یا خفی است وآشکار وخفی آنهم درجات دارد که واضح ترین آنها آنستکه شخص یا گروه بشرک خود فریاد می زند وبزبان جاری می کند وعقیده فاسد خود راتبلیغ می کنند وبرآساس آن دوست ودشمن تشکیل می دهند بااینکه می دانند این امری راکه بسوی او می روند غیر خداست و مثل بنی اسرائیل گول نخورده اند چراکه آنها هم مانند وهابیون می خواستند کتاب خدا بدون واسطه برآنها نازل شود ومستقیما بدون واسطه وسبب ووسیله وتوسل بمقامات منصوب از جانب خدا با خود خدا بطور آشکار ملاقات داشته باشند واو راببینند و اینکه این سخن زشت راباکمال وقاحت آشکارا وبلند برزبان جاری کردند یَسْأَلُکَ أَهْلُ الْکِتَابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَىٰ أَکْبَرَ مِنْ ذَٰلِکَ فَقَالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَنْ ذَٰلِکَ وَآتَیْنَا مُوسَىٰ سُلْطَانًا مُبِینًا ﴿النساء: ١۵٣﴾ ولی چون فریب خورده بودند بااینکه هم سخن زشتی گفتند وهم گوساله پرست شدند ولی چون عالما وعامدانبوده خداوند این عمل آنها را گرچه شکل آن بشکل شرک بود اماخداوند بحساب شرک نگذارده وبحساب مادون ذلک گذارده ومی فرماید فَعَفَوْنَا عَنْ ذَٰلِکَ اما این گذشت هم ساده نبود ماجراها دارد که خداوند درجای خود ذکر کرده است پس مسأله شرک بسیار عظیم تر ازاینهاست چراکه عالما وعامدا غیرخداراباخداشریک می داند وحال آنکه خداوند شریک ندارد وإِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ .

5- واما آنها که بشرک خود عالما وعامدا فریاد زدند خداوند می فرماید : لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَقَالَ الْمَسِیحُ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ ﴿المائدة: ٧٢﴾در ابتدای این آیه شریفه خداوند کسانی راکه مسیح را خدا دانستند کافر نامیده ولی حضرت عیسی درادامه آیه شریفه در نصیحت های خود آنها راازشرک برحذر می دارد ومی فرماید ای بنی اسرائیل خدائی رابپرستید که پروردگار من وشماست  همانا هرکس بخدا مشرک شود خداوند بهشت را براو حرام می گرداند وجایگاهش دوزخ است وستمکاران یاورنخواهند داشت پس کافر ومشرک بلحاظی که قبلا گفته شد ویا لحاظ های دیگر اشتراکاتشان بسیار نزدیک بهم است که این دو واژه بجای یکدیگر هم استعمال می شوند حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دریک تقسیم بندی شرک شرک در این آیه شریفه را شرک زبانی ووصفی نامیده اند .

6-یکی ازآیات واضح بررد واسطه زدائی وهابیت آیات سجده کردن ملائکه وسجده نکردن شیطان برحضرت آدم علیه السلام است چنانکه فرموده : وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السَّاجِدینَ (اعراف11) ظاهر این آیه را درست نگاه کنیم که چقدرمعنای وساطت درآن واضح است خداوند می فرماید همانا ما شما را آفریدیم نه فرمود من آفریدم با اینکه شریکی در خالقیت ندارد ولی باز هم بصورت جمع می فرماید : بشما صورت بخشیدیم ،با وجودیکه مصوّرخود اوست اما کارگذاران خود رامقام وساطت می دهد سپس بصورت جمع می فرماید: آنگاه گفتیم (نه اینکه گفتم ) برای فرشتگان که بر آدم سجده کنید بااینکه آمر وناهی فقط خداست اما – تنها شیطان ازمیان آن همه فرشته سر باز زد وجزو گروه سجده کننده گان برآدم نشد ودرپیشگاه خدا وگویندگان باخدا ، خدا وکارگذاران او ، خدا وفرشتگان او ، خدا وتمام واسطه گان ووسیله ها وبازوهای او چه بدانیم وچه ندانیم چه بشناشیم وچه نشناسیم تنها شیطان بود که گفت : أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طیناً آیا سجده برکسی کنم که او را از خاک آفریده ای وتوسل بتوسط سجده کردن برحضرت آدم علیه السلام را نپذیرفت- درقبرستان بقیع شرطه عربستان که وهابی بود وبخیال خود شیعیان را وعظ می کردهمینکه باو رسیدم درحال گفتن این جمله بود که :ان الانسان من التراب و الی التراب – بلا فاصله دربرابر مردم باو گفتم فاسجد علی التراب - چون وهابی ها انسان را ازسجده کردن برای خدا برروی خاک منع می کنند و بر مصنوعات بشر که حکم بت را دارد سجده را جایز می دانند- آن شرطه نفسش در حنجره اش حبس شد و نتوانست هیچگونه تعرضی برمن وارد کند چون پاسخ قرآنی بود

7-شرک زنا درتقسیم بندی شرک ازسوی امام علی علیه السلام رسیده است که زنا زاده درخلقت او شیطان شریک است وعلامت این نوع مشرک این است که دشمن محمد صلی الله علیه وآله ویا دشمن خاندان آن بزرگوار است و احادیث متواتر دراین معنارسیده وشیعه میداند که امامانش مرده و زنده ندارند چون خداوند فرموده وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ یعنی مبادا گمان کنی که کسانی که در راه خداوند کشته شده اند مردگانند بلکه همه زنده اند ونزد پروردگارشان روزی دارند . در هر دوحال هرکس هر رفتاری باآن خانه های وحی کرده و یا می کنند نشانگر حلیت و یا حرمت نطفه اوست ومسلما جسارت کنندگان بقبور آل محمد وتخریب کنند گان آنها وراضیان بکار شنیع آنها حرام زاده اند طبق روایاتی که رسیده که هر محقق می تواند بروایاتش رجوع کند که درقرآن فرموده است : وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ که خداوند بشیطان فرموده در اموال واولاد گول خوردگانت شریک شو اموال که ناپاک شد نطفه ها هم ناپاک می شود و نطفه زنا دشمن اهل بیت است. ودشمنی بااهل بیت عصمت وطهارت بزرگترین شرک است که وهابیون دارند که بندای شیطان لبیک گفتند چناکه حضرت علی علیه السلام در ادامه این قسمت می فرمایند : فَمَنْ أَطَاعَ نَاطِقاً فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ کَانَ النَّاطِقُ یَنْطِقُ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ کَانَ یَنْطِقُ عَنْ غَیْرِ اللَّهِ تَعَالَى فَقَدْ عَبَدَ غَیْرَ اللَّهِ یعنی هرکس فرمان گوینده ای رابردارد همانا اوراپرستیده است پس اگر گوینده از خدا گوید همانا خدا راپرستیده (یعنی شرک نیست جهت عبادت شریک خدانمی شود که وهابیون اینجا گمان می کنند که شرک است مقصود از گوینده وسیله وواسطه وشفیع وامثال اینهائی است که وهابیون می خواهند آنراازدین بردارند و ممکن نیست) پس اگر گوینده از غیرخدا سخن گفت همانا غیر ازخدا را پرستیده (یعنی مشرک شده ) پس خلیفه - شفیع – وسیله - محل توسل – قبله – گوینده ودعوت کننده وبیان کننده دین – عالم – مقلَّد – فقیه وامثال اینها راخداخودش معین می کند وچون او معین کرد وباین سبب عبادت شد اصل توحید عبادت صورت پذیرفته است وهریک ازاینها رااگر خلق خود برای خود انتخاب کردند شرک است وآن گروه مشرکند .

8- شرک عملی نیز یکی ازتقسیمات حضرت امیر علیه السلام است چنانکه فرموده است : وَ أَمَّا الْوَجْهُ الثَّانِی مِنَ الشِّرْکِ فَهُوَ شِرْکُ الْأَعْمَالِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ‏  وَ قَوْلُهُ سُبْحَانَهُ‏ اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ‏  عَلَى أَنَّهُمْ لَمْ یَصُومُوا لَهُمْ وَ لَمْ یُصَلُّوا وَ لَکِنَّهُمْ أَمَرُوهُمْ وَ نَهَوْهُمْ فَأَطَاعُوهُمْ وَ قَدْ حَرَّمُوا عَلَیْهِمْ حَلَالًا وَ أَحَلُّوا لَهُمْ حَرَاماً فَعَبَدُوهُمْ مِن‏ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ فَهَذَا شِرْکُ الْأَعْمَالِ وَ الطَّاعَاتِ یعنی صورت دوم شرک شرک اعمال است که خداوند بلند مرتبه فرموده است وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِکُونَ بیشترامت بخدا ایمان نیاورده اند مگر اینکه درحال شرک بسر می برند و نیزخدای سبحانه فرموده است : اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ‏  یعنی : یهود ونصاراعلماء و راهبان خود را پروردگارانی در برابرخدا پذیرفتند. با وجودیکه مردم برای آخوندهای یهود ونصارا روزه نگرفتند ونماز نخواندند بلکه آخوند هایشان مردم را امر ونهی می کردند وآنها هم پیروی کردند وهمانا حلالی رابرای آنها حرام می کردند وحرامی را برای آنها حلال می کردند وآخوندهایشان را پرستیدند بگونه ای که احساس نمی کردند. پس این شرک اعمال وطاعات نام دارد .

9- یک نوع شرک هست که شرک ریا نام دارد چنانکه حضرت امیر فرموده اند : وَ أَمَّا الْوَجْهُ الرَّابِعُ مِنَ الشِّرْکِ فَهُوَ شِرْکُ الرِّیَاءِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً  فَهَؤُلَاءِ صَامُوا وَ صَلَّوْا وَ اسْتَعْمَلُوا أَنْفُسَهُمْ بِأَعْمَالِ أَهْلِ الْخَیْرِ إِلَّا أَنَّهُمْ یُرِیدُونَ بِهِ رِئَاءَ النَّاسِ فَأَشْرَکُوا لِمَا أَتَوْهُ مِنَ الرِّیَاءِ فَهَذِهِ جُمْلَةُ وُجُوهِ الشِّرْکِ فِی کِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى  واما صورت چهارم شرک شرک ریا است خداوند بلند مرتبه فرموده است : فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً یعنی پس کسیکه امید ملاقات باپروردگارش رادارد باید کاری نیک انجام دهد وبپرستش پروردگارخود هیچ کس راهمتا نگرداند. پس این مشرکین کسانی هستند که روزه می گیرند ونماز می خوانند وخود رادرکارهای خوب بکار می گیرند ولی هدفشان نشان دادن بمردم است .

10-یکی ازدست آویزهای وهابیون امثال آیه شریفه قبلی است که درآخرسوره کهف است که فرموده :  قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً یعنی خداوند برسولخدا فرموده است که بمردم بگو که من بشری مانند شما هستم پس وهابیون می گویند پیامبرهم مانند ماست وبرتری وامتیازی ندارد که سبب و واسطه وشفیع وامثال اینها بین ما وخدا باشد همانگونه که پیامبرمی رود پیش خدا هرانسانی می تواند برود بدون هیچ تفاوتی وواسطه لازم نیست واسطه قراردادن شرک است بخصوص وقتی که از دار دنیا رفته باشد پس زیارت قبور انبیاء واولیاء هیچ سودی ندارد وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُوراما پاسخ درتفسیر شیعه رسیده است که قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ : یَعْنِی قُلْ لَهُمْ أَنَا فِی الْبَشَرِیَّةِ مِثْلُکُمْ وَ لَکِنْ رَبِّی خَصَّنِی بِالنُّبُوَّةِ دُونَکُمْ کَمَا یَخُصُّ بَعْضَ الْبَشَرِ بِالْغِنَى وَ الصِّحَّةِ وَ الْجَمَالِ دُونَ بَعْضٍ مِنَ الْبَشَرِ فَلَا تُنْکِرُوا أَنْ یَخُصَّنِی أَیْضاً بِالنُّبُوَّة یعنی ای رسول ما بمردم بگو من از جهت بشریت مثل شمایم یعنی مانند شما غذامی خواهم وپوشاک وزن می خواهم وسایر لوازم بشریت رادارم ولی یک امتیازی هم دارد که تمام این شؤون بشری راتحت پوشش قرار داده وآن این استکه پروردگارم مرادرمقابل شما بپیامبری مخصوص گردانیده پس انکار این ویژگی نبوت مرامکنید چراکه ازاین پوشش خداوند تعبیر آورده که پیامبرتمام وجودش وحی الهی است إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى‏ (نجم4)وخداوند آنبزرگوار رااسوه قرار داد نفرمود ولکم فی الله اسوة حسنة بلکه نازل فرمود : لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثیرپس بصراحت این آیه شریفه می فرماید هرکس ملاقات خدا را وروز آخر را می خواهد باید رسول خدا را اسوه والگو قرار دهد ویادخدا رابسیار کند پس بدون اسوه قرار دادن رسول خدانجاتی نیست وخدا دیده نمیشود که بتوان الگوی انسانیت را در او مشاهده نمود پس رسول خدا وامامان واولیاء را آئینه تجلیات خود قرار داد تا بدین سبب مردم نجات یابند وهمین الگو قرار دادن پیامبر صلی الله علیه وآله وخلفای منصوب از جانب او ومنصوب از سوی پروردگار معنای اصلی شفاعت وتوسل و واسطه وامثال اینها است واگر این جنبه ای را که وهابیون دست آویز کرده اند مراد بود وبشریت رسول الله وخلفای اوصلی الله علیه وآله بخاطر وساطتشان بین خلق وخالق ممتاز نبود خداوند تعریض بسخن کفارومشرکین نمیزد که : قَالُوا مَا أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَمَا أَنْزَلَ الرَّحْمَٰنُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَکْذِبُونَ یعنی گفتند: شما جز اینکه مانند ما مردم بشری هستید مقام دیگری ندارید و هرگز خدای رحمان چیزی را فرو نفرستاده است و جز اینکه شما مردم دروغگویی هستید هیچ در کار نیست..

11- قبلا اشاره شد که اگر قبله یا جهت عبادت ویا شفیع ویا واسطه ویا خلیفه و یا پیامبر را خدا با معجزات و براهین صادقه معرفی کرد وارکان توحید را او معرفی نمود وکم وکیف هریک را بجهت هر نوعی ازشناخت و عبادات برای خلق قرار داد ممکن است شناخت وعبادت خدا بدرستی واقع شود واگر خلق برای خود جهت بی خاصیتی را(مثل بت ) یا شخصی را(مثل خلیفه بناحق ) برگزینند و بگویند این واسطه وشفیع بین ما و خداست شریک برای خداوند قرار داده اند چنانکه این آیه شریفه بصراحت دلالت دارد وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا یَعْلَمُ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ (یونس18)یعنی : و(مجرمین) بت‌هایی را به جای خدا پرستش می‌کنند که آن بتان به آنها هیچ ضرر و نفعی نمی‌رسانند، و می‌گویند که این بتان شفیع ما نزد خدا هستند بگو: آیا شما می‌خواهید خدا را یاد آور سازید به امری که علم خدا در همه آسمانها و زمین به آن تعلق ندارد ؟ خدا از بتهائی که شریک او قرار می‌دهند منزه و برتر است. « أَلا لِلَّهِ الدِّینُ الْخالِصُ وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فی‏ ما هُمْ فیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفَّارٌ (3زمر) آگاه باشید که دین خالص (بی هیچ شرک و ریا) مخصوص خداست، وکسانی که در برابر خدا  (بتها و فراعنه را) به ولایت و پرستش برگرفتند (گفتند) ما آن بتان را نمی‌پرستیم مگر برای اینکه ما را به درگاه خدا نزدیک گردانند ومنزلت بخشند. همانا خدا میان آنها در امری که اختلاف می‌کنند حکم خواهد کرد، همانا خدا کسی را که بسیار دروغگو وناسپاس است هرگز هدایت نخواهد کرد. » پس وهابیون که می گویند بدون واسطه برو پیش خود خدا ناخود آگاه خیال خود راخدای خود می گیرند وپیش آن خیال واحساس می روند وگمان می کنند نزد خدایند وهرگونه احساس تجردی که می کنند همان خیال وهمان احساس را واسطه وشفیع قرارداده اند و نمی دانند که این هم بتی است که آنراشریک خدا کرده اند وگمان می کنند خود خداست بلکه می توان گفت که چون آن خیال وتصور را خدا پنداشته اند وآنرا واسطه نمی دانند چون منکر وسیله اندپس کفر محض بخدای واحد احد ورزیده اند حال این مطلب باین واضحی برای دوستان تکرار شد تا فریب نخورند و اهل حل وعقدنیازی باین مطالب واضح ندارندپس چقدر وهابیون از قرآن دورند ودنبال سوژه ای متشابه می گردند که باطل خود رابوسیله آن زینت دهند رسول خدا صلی الله علیه وآله داخل منزل می شدند وقریش می آمدند در خانه حضرت اجتماع می کردند که ببینند حضرت محمد صلی الله علیه وآله چه ادعائی دارند همینکه حضرت باصدای بلند فریاد ببسم الله الرحمن الرحیم می زدند همه فرار می کردند چنانکه خود قرآن بچنین رفتاری از جانب مردم گزارش می دهد که : وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً  حال خداوند برای برگردانید مردم بسوی پیامبر صلی الله علیه وآله بپیامبرفرمود : قُلْ أَنَا فِی الْبَشَرِیَّةِ مِثْلُکُمْ نهراسید برگردید سخن مراگوش دهید چون منهم مانند شما بشری هستم که باشما مباشرت دارم تاوحی الهی رابشماابلاغ نمایم دیگر اول آیه ساکت است ازاینکه من مقامات دیگری هم دارم واین سکوت در اول آیه دلیل نداشتن مقامات دیگر نیست چراکه دنباله آیه شریفه این سکوت رامی شکند وغرض باطل وهابیون را آشکارمی کند که می فرماید یُوحى‏ إِلَیَّ یعنی این امتیاز راهم دارم که بمن وحی می شود ووحیی  که برمن می شود مقام بشریتی راکه دارم تبدیل بفرشته نمی کند وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ وحال آنکه آن بزرگوار برجمیع انبیاء واوصیاء وفرشتگان شرافت دارد    

12- شرک بذات ورزیدن همان شد که شخص با خدا کسی یاچیزی راشریک بداند چه آن کس ازمقدسات و واسطه گان وشفیعان و وسایل باشد مانند پیامبری ازپیامبران یا خلیفه و امام و ولی خدا وقرآن و شعائر الله وچه آن رامردم خود انتخاب کرده باشند وتراشیده باشند مانند بت و خلیفه وامامان وپیشوایان کفر چنانکه نصارا عیسی را خدا یا پسر خدا پنداشتند وحال آنکه هیچ وسیله ای و اسبابی ازنیروهای کارهای پروردگار شریک ویا وکیل خدا نبوده ونیستند و نصارا خلقی از مخلوقات خدا را شریک خدا گرفتند ویهود خلق راوکیل خدا دانستند وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ قالَتِ النَّصارى‏ لَیْسَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلى‏ شَیْ‏ء. وَ قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصارى‏ نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاء – پس هیچ مخلوقی شریک خدانیست وخدا هم بیکار نیست که خلق همه کاره در ملک خدا باشند تا بتوانند برای خود دین بسازند و پیامبر ویا خلیفه وامام وپیشوا وحجت حجت انتخاب کنند  قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ و کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا پس بت رامردم تراشیدند وشفیع خود قرار دادند ولی سنگ حجر الاسود را خدا فرستاد ومعرفی نمود بت راشفیع قرار دادن کفر وشرک است و سنگ حجر الاسود را استلام کردن ایمان وعبادت خداست چون بامر خداست وهیچ شرکی درکار نیست واما شرک درصفات این است که صفات خدا را و اسماء الله الحسنی را با خلق شریک بدانی وحال آنکه در صفات خدا هیچکس شریک نیست وهمه لله است ومال خداست چون خودش فرموده ولله الاسماء الحسنی پس ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک یعنی حسنات همه مال خداست هیچ خلقی درآنها شریک خدا نیست و زشتیها از خواسته های خود خلق است که باذن خدا برای خلق آفریده می شود واما شرک در عمل که ریا جزو آنست قبلا نوشته شد.

13-  شرک ادنی واعظم ودرجات دارد چنانکه در روایت حضرت امیرعلیه السلام  پیدا بود وَ قَدْ رُوِیَ أَنَّ أَکْبَرَ الْکَبَائِرِ الشِّرْکُ بِاللَّهِ روایتست که بزرگترین کبیره ها شرک بخداست است  - عَنْ بُرَیْدٍ الْعِجْلِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ أَدْنَى مَا یَکُونُ الْعَبْدُ بِهِ مُشْرِکاً قَالَ فَقَالَ مَنْ قَالَ لِلنَّوَاةِ إِنَّهَا حَصَاةٌ وَ لِلْحَصَاةِ إِنَّهَا نَوَاةٌ ثُمَّ دَانَ بِهِ امام باقرعلیه السلام کمترین شرک را این می دانند که کسی بدانه خرما بگوید ریگ است ویا بریگ بگوید دانه خرماست سپس براین دیانت بورزد .

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ وَ اللَّهِ إِنَّ الْکُفْرَ لَأَقْدَمُ مِنَ الشِّرْکِ وَ أَخْبَثُ وَ أَعْظَمُ قَالَ ثُمَّ ذَکَرَ کُفْرَ إِبْلِیسَ حِینَ قَالَ اللَّهُ لَهُ اسْجُدْ لآِدَمَ فَأَبَى أَنْ یَسْجُدَ فَالْکُفْرُ أَعْظَمُ مِنَ الشِّرْکِ فَمَنِ اخْتَارَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَبَى الطَّاعَةَ وَ أَقَامَ عَلَى الْکَبَائِرِ فَهُوَ کَافِرٌ وَ مَنْ نَصَبَ دِیناً غَیْرَ دِینِ الْمُؤْمِنِینَ فَهُوَ مُشْرِک ونیز فرموده اند شرک از کفر جلوتربوده وخبیثتر وبزرگترست خداوند بابلیس فرمود برای آدم سجده کن ازسجده کردن بآدم سرباز زد پس کفر بزرگتر ازشرک است وهرکس دینی غیر دین مؤمنین برگزیند پس او مشرک است

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ أَدْنَى الشِّرْکِ أَنْ یَبْتَدِعَ الرَّجُلُ رَأْیاً فَیُحِبَّ عَلَیْهِ وَ یُبْغِضَ ِمّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الر

/ 0 نظر / 52 بازدید