تخلیه وتحلیه

                           بسم الله الرحمن الرحيم

اللَّهُمَ‏  صَلِ‏ عَلَى‏ الْحُجَّةِ بْنِ‏ الْحَسَنِ‏ بْنِ عَلِي‏‏ وَلِيِّكَ‏ وَابْنِ أَوْلِيَائِكَ الَّذِينَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَأَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ وَ أَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرْتَهُمْ تَطْهِيراًاللَّهُمَّ انْتَصِرْ بِهِ لِدِينِكَ وَانْصُرْ بِهِ أَوْلِيَاءَكَ وَأَوْلِيَاءَهُ وَشِيعَتَهُ وَأَنْصَارَهُ وَاجْعَلْنَا مِنْهُمْ اللَّهُمَّ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ كُلِّ بَاغٍ وَ طَاغٍ وَمِنْ شَرِّ جَمِيعِ خَلْقِكَ وَ احْفَظْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَعَنْ شِمَالِهِ وَ احْرُسْهُ وَ امْنَعْهُ أَنْ يُوصَلَ إِلَيْهِ بِسُوءٍ وَاحْفَظْ فِيهِ رَسُولَكَ وَآلَ رَسُولِكَ وَأَظْهِرْ بِهِ الْعَدْلَ وَأَيِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَ انْصُرْ نَاصِرِيهِ وَاخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ اقْصِمْ بِهِ جَبَابِرَةَ الْكَفَرَةِ وَ اقْتُلْ بِهِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ جَمِيعَ الْمُلْحِدِين ‏حَيْثُ كَانُوا وَأَيْن‏ كَانُوا مِنْ مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَمَغَارِبِهَا وَبَرِّهَا وَبَحْرِهَا وَامْلَأْ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ أَظْهِرْ بِهِ دِينَ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ السَّلَامُ وَاجْعَلْنِا اللَّهُمَّ مِنْ أَنْصَارِهِ وَأَعْوَانِهِ وَأَتْبَاعِهِ وَشِيعَتِهِ وَأَرِنِا فِي آلِ مُحَمَّدٍ مَا يَأْمُلُونَ وَفِي عَدُوِّهِمْ مَا يَحْذَرُونَ إِلَهَ الْحَقِّ آمِين‏

موضوع بحث

تخليه وتحليه است

 پزشكان حكيم گفته اند تا زماني كه ميكروب بيماري ازبدن بيمار دفع نشود تقويت بيمار باعث تقويت ميكروب بدن بيمار هم ميشود ومعناي تخليه همين استكه بدن بيمار را از ميكروب بيماري خالي كنند پس از آنكه بدن از ميكروب تخليه شد بيمار را تقويت مي كنند وسلامتي را باو برميگردانند واين مرحله را تحليه گويند پس اگر بدن بيمار آمادگي تخليه را نداشته باشد غالبا بيماري بيمار را تا دم مرگ رها نميكند وآماده نبودن بيماريا اختياري است يا ناچاريست واختياري بودن آن واضح استكه بخاطر سهل انگاري ورجوع نكردن بپزشك ماهر است ويا بكار نگرفتن دستورات وداروي پزشك است واما ناچاري آنست كه بيماري در بيمار رسوخ كرده بگونه ايكه اگر تخليه صورت بگيرد بيمار طاقت ندارد وميميرد همچنين است بيماري گناه در انسان تا ميكروب گناه در انسان باشد ازروح الايمان خبري نيست چنانكه در مصباح الشريعه روايتستكه لا يزني الزاني حين يزني و هو مؤمن‏ فسئل عن معنى ذلك فقال يفارقه روح الإيمان في تلك الحال فلا يرجع إليه حتى يتوب‏ يعني مومن در حاليكه زنا مي كند مومن نيست شرحش را از امام عليه السلام پرسيدند حضرت فرمودند كه روح الايمان در آن حال از او جدا ميشود وبسوي او برنميگردد تا زماني كه توبه كند وما مي دانيم كه براي هر عضوي زنا هست مثل زناي چشم و زناي گوش كه با شهوت نگاه كردن يا گوش دادن بنا محرمست پس تا ميكروب گناه در وجود انسان باشد روح الايماني در شخص وجود ندارد واز آنجا كه در وظايف اجتماعي طبق كتاب مبارك ميزان حكم برظاهر است هرگاه ازكسي گناهي آشكارا ديديم تا توبه او را آشكار نبينيم نمي توانيم او را مومن بدانيم هرچند بين خود وخدا توبه كرده باشد مخصوصا اگر طرف مقابل عالم هم باشد در اين صورت امام حسن عسكري عليه السلام فرموده اند :

 فَلَا تَقْبَلُوا مِنْهُمْ عَنَّا شَيْئاً، وَ لَا كَرَامَةَ لَهُم‏

هيچ سخني را ازجانب ما از او نپذيريد وهيچ ارزشي ندارد يعني اگرحديث وقرآن هم بخواند وظيفه پذيرش نيست چراكه بصراحت فرموده اند:

 فَلَا تَقْبَلُوا مِنْهُمْ عَنَّا شَيْئاً

هيچ سخني را ازجانب ما از او نپذيريد زيرا كه از گناه تخليه نشده است وقرآن وحديث را با خواسته هاي خود ممزوج ميكند وبخورد مردم ميدهد چراكه  در نهج البلاغه استكه امير المؤمنين عليه السلام فرموده اند :

وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ‏ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ‏ فَيُمْزَجَانِ فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ‏ مِنَ اللَّهِ‏ الْحُسْنى‏

اگر حق از لباس باطل بيرون آيد زبانهاي دشمنان درباره او بريده ميشود وليكن آميخته اي از حق وآميخته اي از باطل بهم ممزوج ميشوند آنجاستكه شيطان بر دوستان خود چيره ميگردد وتنها كساني كه سابقه نيكويي ازجانب خدا داشته اند نجات پيدا مي كنند

پس عالمي كه اهل حق است اول بايد تخليه شود وسپس چنانكه امام حسن عسكري عليه السلام فرموده اند تحليه گردد چناكه فرموده اند :

فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ.وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا فِي‏ بَعْضِ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا جَمِيعِهِمْ،

واما هرفقيهي كه خويشتن دارونگهبان دين خود باشد وباهواي نفسش بستيزد ومطيع فرمان مولايش باشد برعوام لازم است كه از او تقليد كنند و اين ويژگيها را تنها برخي از فقهاي شيعه دارا هستند نه همه آنها

واولين مقامي را كه بزرگان ما اعلي الله مقامه داشته اند همين مقام تخليه وتحليه حقيقي و واقعي ودائمي است كه معناي لا اله الا الله است

تخليه از هرچه جز تو كرده اند

                                     تحليه از عكس رويت برده اند

تخليه شان سرّ قول لاستي

                                   تحليه شان شاهد الا ستي

جملگي با لا والّا ذاكرند

                                 گرچه از ذكر ثنايت قاصرند

از اين جهت در طريق النجاة درباره موقعيت ذكر فرموده اند لااله الا الله ذكر مشايخ است واما جهتي از تخليه وتحليه ما ناقصين همين است كه از گناه توبه واقعي كنيم و درحد توان بدستورات بزرگان عمل نماييم وبين دستورات و مصنفات بزرگان فرق فاحشي است كه باندك توجهي فهميده ميشود ودر جاي خود توضيح داده اند واگر ضرور باشد در جلسه اي در باره اش گفتگو خواهيم كرد وجهت ديگرتخليه اين استكه از اخلاق وعقايد دشمنان كاملا بيرون بياييم و باخلاق وعقايد بزرگان متصف شويم ويكي از مناهي بزرگ كه خداوند وعده آتش بآن داده است ترانه وآوازه هاي اهل گناهست كه چنان بهمه كس ازطريق موبايلها ورسانه ها نزديك شده كه جز جهاد اكبر وخود داري وغيرت هيچي جلو دارش نيست از آنجا که مفسر حقیقی قرآن کریم چهارده معصوم صلوات الله علیهم اجمعین هستند شیعه اعتنا بتفاسیر دور کننده از فرمان خدا نمی‌کند هرچند حکم خدا مورد تمسخر قراربگیرد در این جا دو آیه را درباره موسیقی یاد آور میشویم درسوره حج آیه 30 خداوند فرمان داده که فاجتنبوا قول الزور یعنی از سخن دروغ و منحرف ازحق پرهیز کنید درکتاب کافی جلد۶صفحه ۴۳۵حدیث۲ازامام صادق علیه السلام آمده که قول زورغنا وآوازه خوانیست وهمچنین درباره آیه ۶سوره لقمان یعنی ومن الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم ویتخذهاهزوا اولئک لهم عذاب مهین که ترجمه اش اینستکه و برخی ازمردم سخن بیهوده میخرند تا از راه خدا بدون دانشی گمراه گرداند و آنرا بازیچه شمارد برای آنها عذاب خوارکننده ای خواهد بود درکافی جلد۶ صفحه ۴۳۱نیز ازامام باقر علیه السلام آورده است : آوازه خوانی از جمله امور یست که خداوند کیفر آن را آتش قرارداده است و از حضرت صادق علیه السلام روايت است كه فرمود: شيطانى هست كه نام او قَفَنْدَر است و هر گاه در خانه كسى چهل روز بَربَط نوازند و مردان، پيش او آيند، آن شيطان، هر عضوى از اعضاى خود را برهمان عضو مى‏گذارد و بادى در او مى‏دَمَد، پس غيرت از آن مرد برطرف مى‏شود تا به حدّى كه با زنانش، اگر فعلِ قبيحى كنند، بدش نمى‏آيد کافی جلد 5ص 5

 وفرمايشات دراين باره بسيار است بهمين مقدار كفايت شد            پس بضروریات ثابت استکه نوازندگیها وآواز های اهل گناه و فساد حرامست وقول زور ولهو الحدیث است 

 ويكي از مناهي كه در السنه بسياري جاري ولي دليل آنرا برنخورده بودم رفقا اگر توجه صحيحي از فرمايشلت درباره اش داشتند اينجانب را متذكر فرمايند وگرنه چون خداوند درباره اش فرموده است فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُون‏ (93الحجر) يعني سوگند بپرورنده ات اي محمد از همه اين ها از اين كارهايي كه كرده اند باز خواست خواهيم كرد حال اين كارهايي را كه ازانجام دهندگانش باز خواست خواهند كرد چيست ؟ درآيات قبل از اين فرموده است

وَ قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذيرُ الْمُبينُ (89) كَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمينَ (90) الَّذينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ (91) فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ (92) عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ (93)

وبگو اي محمد صلي الله عليه وآله : من بيم دهنده اي روشنگرم همانند عذابي كه برتقسيم كنند گان نازل كرديم آنانكه قرآن را باقسام تقسيم كرده بودند و در تمام قرآن فقط يك لغت عضين داريم كساني كه قرآن راعضين كردند چه كساني هستند؟ در حاشيه قرآن آقاي كرماني اعلي الله مقامه عضين جمع عضه است وفرموده اند اصله عضو اصلش از عضو است ونوشته اند عضين يعني ابعاض ودر يك معنا از تفسير قمي نقل فرموده اند يعني  ولم يولّفوه علي ما انزله الله (يعني شامل كساني كه قرآن را بآنگونه كه نازل شده تأليف نكرده اند هم ميشود زيرا سني وشيعه ميدانند اقلا اولين سوره نازل شده برحضرت محمد صلي الله عليه وآله اقرا باسم ربك درغار حرا بود كه در اواخر قرآن است و اول قرآن نيست واين يك دليل براي عضين قرار دادن قرآنست)وهمچنين فرموده اند جعلوا القرآن عضين اي اعضاء من قولهم عضيت الشيء تعضية اي فرقته فكانهم آمنوا ببعض وكفروا ببعض وحفظوا بعضا وضيعوا بعضا (در فارسي عضه يعني تكه وعضين يعني تكه تكه وپاره پاره وجزءجزء وامثال اينها)ومعني فرمايش هم همين است كه فرموده اند :عضين يعني عضو عضو قرار دادند پاره پاره وجدا جدا كردن است بنابر اين چه بمعناي جابجايي در تاليف باشد چه جزء جزء كردن باشد چه سي جزء كردن باشد چه تقسيم كردن براي تعزيه ها باشد همه را خداوند فرموده است فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ (92) عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ (93) همه اينها را ازتمام اين كارهايي كه انجام مي دادند مورد باز خواست قرار خواهيم داد

واما اگر كسي بگويد پس در تعزيه ها چه كنيم عرض ميشود آدابش را دركفاية المسايل وساير جاها فرموده اند گرچه هيچكس رعايت نميكند وما اگر اهل حق شديم لازم است از زمينهاي هفتگانه بيرون بياييم وآداب ورسوم آباء واجداد مني وسني را كنار بگذاريم چنانكه فرموده اند :

مستحب است تسلي دادن اهل مصيبت وكفايت مي كند در تسلي همينقدر كه صاحب مصيبت شخص را در مجلس ببيند ونفرموده اند از قرآن عضين هم بخواند در مساله ديگر فرموده اند :

مستحب است كه تا سه روز از براي صاحبان عزا غذا طبخ كنند واز براي ايشان ببرند

اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِيقَ الطَّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِيَةِ وَصِدْقَ النِّيَّةِ وَعِرْفَانَ الْحُرْمَةِ وَ أَكْرِمْنَا بِالْهُدَى وَ الِاسْتِقَامَةِ وَ سَدِّدْ أَلْسِنَتَنَا بِالصَّوَابِ وَالْحِكْمَةِ وَ امْلَأْ قُلُوبَنَا بِالْعِلْمِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ طَهِّرْ بُطُونَنَا مِنَ الْحَرَامِ وَالشُّبْهَةِ وَاكْفُفْ أَيْدِيَنَا عَنِ الظُّلْمِ وَ السَّرِقَةِ وَ اغْضُضْ أَبْصَارَنَا عَنِ الْفُجُورِ وَ الْخِيَانَةِ وَاسْدُدْ أَسْمَاعَنَا عَنِ اللَّغْوِ وَ الْغِيبَةِ وَ تَفَضَّلْ عَلَى عُلَمَائِنَا بِالزُّهْدِ وَالنَّصِيحَةِ وَعَلَى الْمُتَعَلِّمِينَ بِالْجَهْدِ وَ الرَّغْبَةِ وَ عَلَى الْمُسْتَمِعِينَ بِالاتِّبَاعِ وَالْمَوْعِظَةِ وَعَلَى مَرْضَى الْمُسْلِمِينَ بِالشِّفَاءِ وَ الرَّاحَةِ وَ عَلَى مَوْتَاهُمْ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ عَلَى مَشَايِخِنَا بِالْوَقَارِ وَ السَّكِينَةِ وَ عَلَى‏الشَّبَابِ بِالْإِنَابَةِ وَالتَّوْبَةِ وَعَلَى النِّسَاءِ بِالْحَيَاءِ وَالْعِفَّةِ وَعَلَى الْأَغْنِيَاءِ بِالتَّوَاضُعِ وَالسَّعَةِ وَعَلَى الْفُقَرَاءِ بِالصَّبْرِ وَالْقَنَاعَةِ وَعَلَى الْغُزَاةِ بِالنَّصْرِ وَ الْغَلَبَةِ وَ عَلَى الْأُسَرَاءِ بِالْخَلَاصِ وَ الرَّاحَةِ وَعَلَى الْأُمَرَاءِ بِالْعَدْلِ وَ الشَّفَقَةِ وَ عَلَى الرَّعِيَّةِ بِالْإِنْصَافِ وَحُسْنِ السِّيرَةِ وَ بَارِكْ لِلْحُجَّاجِ وَالزُّوَّارِ فِي الزَّادِ وَ النَّفَقَةِ وَاقْضِ مَا أَوْجَبْتَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.

/ 0 نظر / 37 بازدید