بنام خدا چرا تهران

1

بنام خداوند بخشنده مهربان

پاسخ باعتراضات امر تهران

بنام خداونديكه بخشي از هستي راسبب ومدد بخشي ديگر نموده است ومحمد

وآل محمد صلوات الله عليهم اجمعين را سبب براي همه آفرينش قرار داده است اما

بعد علت نوشتن اين مقاله اين شد كه اينجانب نزديك سي سال تهران رفت وآمد

داشتم گرچه تا اندازه اي علت اين رفت وآمد براي اهل بصيرت پوشيده نبود اما

اعتراضهايي بين بعضي دوستان و آشنايان واقوام وجود داشته ودارد كه باوفات

مرحوم حاج سيد مهدي طباطبايي جهت پاسخ غافلگير شده ام وناچارم حقايقي را

كه در عرض اين سي سال بخاطرم بيايد ياد داشت نمايم بخصوص بعضي از ورثه

مرحوم مذكور كه از قديم باحقير سر جنگ داشته اند و پدرشان هميشه مي گفت

من بخاطر نگهداري تو نزد خودم باهمه اقوام مي جنگم چنانكه در خلال پاسخها

ازآن ياد آوري خواهد شد پس شروع مي كنم بپاسخ اعراضات ، بدون ترتيب

چراكه تاريخ شماري مرتب ودقيق ممكن نيست مگر باشواهد وقوع حوادت در

هرصورت شروع مي كنم يكي يكي بررسي كردن واگر اعتراض جديدي هم پيش

آمد پاسخ داده ميشود

اعتراض تهران بودن - بعضي اعتراض ميكردند كه شما چرا تهران مي روي

مشهد مقدس را رها مي كني وتهران نفرين شده وآلوده رابرميگزيني واستناد مي

2

كنند برواياتي كه درمذمت تهران وزوراء رسيده است عرض مي شود كه نه تنها

تهران بلاد ديگري هم هست كه امامان معصوم عليهم السلام نهي كرده اند

بخصوص رفتن در بلاد كفر زيراكه حفظ ايمان درآنجاها مشكل است اما مواردي را

استثنا فرموده اند مانند طلب علم كه فرموده اند اطلبوالعلم ولو بالصين يعني دنبال

علم برويد ولو در چين باشد حال دنبال علم رفتن گاه براي آموختن علم است گاهي

براي نشر علم است وشكي نيست كه اينجانب براي آموختن علم تهران نرفته بودم

بلكه چنانكه بعدا توضيح خواهم داد براي نشر علم رفته بودم آن هم نه باختيار

خودم بود بلكه بنا بدعوت ودرخواست مرحوم حاج سيد مهدي طباطبايي شوهر

خاله ام بود

اعتراض عقيدتي- ميگويند شما اهل يقين بوديد درعلم محمد وآل محمد صلوات

الله عليهم اجمعين اما باكساني معاشر شديد كه اهل مظنه اند ونسبت بقرآن

وروايات اهل بيت عليهم السلام بريقين نيستند وامامان از معاشرت با اهل شك و

ترديد نهي كرده اند عرض ميشود كه همان كساني كه خود را و مرا اهل يقين مي

دانند يكديگر را تكفير ميكنند و با حقير هم اموري را بكار گرفتند كه براحدي از

آشنايان پوشيده نيست كه دو مسلمان عادي هم باهم چنان رفتاري را نميكنند چه

برسد بمدعيان اهل يقين وديگر اينكه من نرفته بودم كه از كسي دانش بياموزم

بلكه همان حدود سي سال پيش حاج سيدمهدي طباطبايي مرا خواست وگفت ما

3

سالهاي متوالي سرگرم انقلاب و جنگ بوديم وميدانيم كه تو درتمام اين مدت

مشغول درس دين ومطالعه بودي بايد بيايي تهران وزكات آن را پرداخت كني اين

بود كه تا زمان وفاتش گرفتار تهران شدم

اعتراض اقتصادي – ميگويند شما هدفت پول ومال دنيا بود كه رفتي تهران نزد

سيد مهدي طباطبايي عرض ميشود كه اينجانب ازوقتي درس ديني شروع كرده ام

تا كنون هرگز هدفم مال دنيا نبوده واگر مطالعه ودرسي داشته ام بخاطر دين بوده

است وهرگز نخواهيد يافت كسي راكه من از او درخواست خمس يا وجوهات

ويامزد در برابر امورديني داشته باشد وهرگز دين فروشي نكرده ام بلكه چنانكه

هميشه گفته ام ومتذكر بوده ام وعملا نشان داده ام كه ازاول جواني سرلوحه

زندگي ام را اين حديث شريف قرار داده بودم كه دركافي جلد 1ص 73است أَ ِمي َر

ا ْل ُم ْؤ ِمنِي َن َعلَ ْي ِه ال ّس َلا ُم َيقُولُ: « َو ا ْل َع َملُ

ِم

َطلَ ُب ا ْل ِع ْل

ِين

أَ ّي َها ال ّنا ُس، ا ْعلَ ُموا أَ ّن َك َمالَ ال ّد

ّن ا ْل َمالَ َم ْق ُسوم

ِإ

؛

ِل

أَ ْو َج ُب َعلَ ْي ُك ْم ِم ْن َطلَ ِب ا ْل َما

ِم

ّن َطلَ َب ا ْل ِع ْل

ِإ

ِه، أَ َلَ َو

ِب

َم ْض ُمون لَ ُك ْم،

َق ْد َق َس َم ُه َعا ِدل َب ْي َن ُك ْم، َو َض ِم َن ُه، َو َس َيفِي لَ ُك ْم، َو ا ْل ِع ْل ُم َم ْخ ُزون ِع ْن َد أَ ْهلِ ِه، َو َق ْد أُ ِم ْر ُت ْم

ِه ِم ْن أَ ْهلِ ِه؛ َفا ْطلُ ُبوهُ

ِب

َطلَ

ِب

» يعني اميرالمؤمين عليه السلام فرمودند :اي مردم بدانيد

همانا كمال دين در طلب علم وعمل بآنست وهمانا بدانيد كه طلب علم برشما از

طلب مال واجب ترست همانا مال تقسيم شده است وبراي شما ضمانت شده است

4

وعادلي آنرا ميان شما تقسيم كرده است وبزودي براي شما وفا خواهد نمود ولي

علم نزد اهلش خزينه شده وماموريد كه ازاهلش طلب كنيد پس علم را بجوييد.

در اين حديث شريف علم را واجب تر ازمال مي دانند وكاملا روشن است كه مال

همان قسمتي است كه خداوند مقرركرده ومن هم برهمين روال بناي زندگيم را

گذاره ام اما حساد بهمين قسمتي را كه حضرت فرمودند كه بدون درخواستهاي از

خلق بوده و خداوند مقرركرده كينه ورزي ميكرده ومي كنند ودر صدد نابودي آن

ميشوند .

اعتراض بفرمانبرداري از غير معصوم –

مي گويند مرحوم حاج سيد مهدي طباطبايي نه مرجع تقليد بود ونه امام معصوم

چرا فرمانبرداري از ايشان ميكردي ؟ عرض ميشود مرحوم طباطبايي ازمهره هاي

اصلي انقلاب بود من بخاطر اينكه ايشان شوهر خاله ام بود از كودكي ايشان را

ميشناختم وحتي قبل از انقلاب هم محلي مابود ايشان ازمعدود كساني بود كه شاه

رابيرون راندند و بخشهاي مهم مملكت دراختيار ايشان بود وحتي نيروي رهبري

را درخود مي ديد وانتظام بخشهاي بزرگ مملكت را دراختيار داشت حتي نماينده

مراجع تقليد بود وسياستمدار واقتصادان ومتمول بزرگي بود ودرمذهب ما اطاعت

ازامثال اينگونه افراد جهت توافق باانتظام امور سياسي ومملكتي واجب است

ومخالفت با آنها حرامست وبا وجوديكه بعضي از ورثه ايشان در زمان زنده بودن

5

ايشان بخلاف دعوت پدرشان با من مخالف بودند حتي سيد علي طباطبايي در يك

ماه رمضان كه جمعيت درحال استراحت بودند بتحريك بعضي از ساير ورثه آمد

مرا بيدار كرد وساكم را بدستم داد واخراج نمود شبي را درهواي سرد دريك

انباري بسر بردم وفردايش برگشتم مشهد اما مرحوم سيد مهدي دستور دادبرگرد

تهران ولي بازهم بخاطر عقيده ام برگشتم ويك بار ديگر همين اتفاق افتاد اما از

طرف آموزش وپرورش دعوت شدم ومنزل يكي ازآشنايان بخاطر دعوت او سكنا

كردم ولي باز هم مرحوم سيد مهدي طباطبايي مرا ازآنجا برگردانيد نزد خود وخانه

اي هم در اختيارم گذارد من بايشان گفتم جناب آقاي طباطبايي هرزمان دستور

بدهيد خانه شما راخالي مي كنم ايشان فرمود اگر اينجا را لَزم داشته باشيم جايي

ديگر بتو ميدهم تا اينكه بعضي از ورثه قبل ازچهلم پدرشان هجوم آوردند وهيچ

منطقي جز تخليه رانپذيرفتند و دو ماه مهلت گرفتم و يك ماهه تخليه كردم اما اينكه

مي گويند پس از فوت مرحوم طباطبايي ديگر از تحت نفوذ ايشان خارج شدي چرا

برنگشتي مشهد ؟ عرض ميشود تصميم برگشتن مشهد بود اما چون حقيرواقعا

براي مردم كار مي كردم وهيچ درخواست وجوهات نميكردم مگرآنچه را خود

باختيار خود جهت مخارج جنبي ميدهند نه وجوهات ونه بطور معامله ودرواقع

وجوهات بدفتر طباطبايي ارجاع مي شد وزحمتها را من مي كشيدم ومردم روي

شناختي كه از من بهم رسانيدند درخواست كردند براي كار تهران بمانم ووامي

6

درست شد تا براي اولين بار ازعمرم جايي را رهن واجاره كنم وتابحال اجاره

نشيني نكرده بودم گفتم تا وقتي مردم گمان دارند من كمك آنها هستم ودر توانم

باشد براي كار تهران هستم وبحمد الله از محدوده خشونت باروپر خطر بعضي

ازورثه مرحوم طباطبايي آزاد شدم

اعتراض باينكه شما چكار كرده بوديد كه بعضي ازورثه طباطبايي باشما دشمن

بودند ؟

عرض ميشود كه مردانشان بپيروي زنانشان يعني دو خواهرشان كه درقم بودند

بدون دليل عناد مي ورزيدند اما دشمني آندو خواهريك علتش اين بود كه فكر

ميكردند من اموال پدرشان را بلعيده ام بااينكه همه ميدانند من هرگز اهل

سورچراني و شكم پرستي عمومي هم نبودم والَن هم نيستم و هروقت با مرحوم

سيد مهدي طباطبايي كار داشتم يا او بامن كار داشت موقع غذا بود ومن نهايت

دقت راميكردم كه همه سير بخورند بمقدار سد جوع چيزي مي خوردم واكثر اوقات

درمحل كارم يا بيرون غذا ميخوردم با وجود همه اينها سيد علي طباطبايي ميگفت

ما نداريم بدهيم تو بخوري اين كينه را درحالي اعمال ميكرد كه هميشه سفره

پدرش بروي تمام اصناف مردم اكثر روزها باز و پهن بود وتعطيلي نداشت سفره

هاي عريض وطويل و غذاهاي آنچنانه براي همه اقشار از گروه روحانيت وسران

مملكت گرفته تا نيروهاي انتظامي و كسبه و سران وكارمندان شهرداري وصدا

7

وسيما وبازيگران وغير ذلك ازميهمانان خارج وداخل و اما هميشه پدرش نهايت

احترام را بامن داشت واگر از كارهاي پسرش مطلع ميشد شديدا رنجور ميگرديد

لذا وقتي سيد علي طباطبايي مرا بيرون كرد كه ماه مبارك رمضان بود و درعين

شلوغي بيت پدرش بود ازآن پس پدرش ماه مبارك رمضان و ايام سوگواري

مرادعوت نميكرد وسفارش كرده بود كه پنجشنبه و جمعه ها دور وبرش نروم كه

اصطكاكي پيش نيايد زيرا پنجشنبه و جمعه ها آن دو صبيه ايشان ازقم بتهران مي

آمدند واما علت مهم ديگر اين بود كه حدود بيش از چهل سال پيش بين من

وبرادرم كه در فرقه عارفيه مي باشد اختلاف افتاد واين اختلاف باقي بود تا اينكه

26سال پيش پدرم وفات يافت ومرا وصي خود نموده بود برادرم كه ناظر بود و

بامن اختلاف داشت گفت من وصي را قبول ندارم واين امر اختلاف بزرگي راه

انداخت وبرادرم همه ورثه را همراه مادرم برعليه من شورانيد ومراممنوع كرد

حاج سيد مهدي طباطبايي وصيتنامه رادرمجلس قرائت نمود ومراتأييد كرد اما

ورثه قبول نكردند تااينكه توسط قانون و كمك مرحوم سيد مهدي طباطبايي بعد از

هشت سال درگيري قضيه حل شد ونامبردگان از بعضي ازورثه فعلي مرحوم

طباطبايي طرفدار ورثه پدر من بودند كه بعد از مدتي مادرشان كه خاله من بود

وفات يافت وقتي رفتم قم جهت تشييع خاله ام صبيه بزرگ مرحوم طباطبايي

دربين جمعيت مرا بباد فحش وناسزاگويي واخراج از مراسم گرفت بگونه اي كه

8

تنها از قم خارج شدم وبعد خانواده ام بمن ملحق شدند وسالها قبرخاله ام

رانميدانستم كجاست پس يك كينه بخاطر جريان وصيتنامه ويك كينه بخاطر فوت

مادرشان يك كينه بخاطر محبت پدرشان بمن بود كه سه كينه را تشكيل داد تا اينكه

بخيال خود حالَ منصورند وحال آنكه برخلاف رضاي خدا واحكام شرع با من رفتار

ميكردند و سركشي از فرمان پدرشان داشته ودارند كه همان عاق والدين باشد و

درواقع اين دوزن قبله كار سيد علي طباطبايي بودند ودينشان هم مال دنيا بود

وهست بمقتضاي دينهم دنانيرهم وقبلتهم نساءهم

پاسخ اعتراش باينكه زندگي خرج دارد پس موقعيت اقتصاديت چگونه است؟

درپاسخ عرض ميشود من هرگز حقوق از جايي نداشته ام و منزلي داشتم كه

فرزندانم را همه درآنجا بزرگ كرده ام ازخاطرم رفته بود كه وكالت آنرا بحاج آقاي

طباطبايي داده بودم كه مغازه اي در شركت سپاد طبقه بالَ گرفتم طولي نكشيد كه

همه مغازه ها جمع شد ووامي از بانك پاسيان گرفته بوديم نتوانستيم پرداخت كنيم

و حاج آقاي طباطبايي هيچ كمكي نكرد ومن درمنگنه قرار گرفتم وصبيه ام خانه

اش را كه از ارث شوهرش ومهريه تهيه كرده بود فروخت ومرا نجات داد كه با

مازاد پولش مغازه اي خريدم تا بتوانم بااقساط جبران كنم كه آنهم كلاهبرداري

ازآب درآمد وسالها گرفتار دادگاه شدم وصبيه ام هم درراه حاج آقاي طباطبايي بي

خانمان شد لذا حاج آقاي طباطبايي همان خانه مرا كه بنام خودش زده بود وتا

9

بحال مردد بوديم در اختيار صبيه ام قرار داد واكنون بعضي از ورثه دنبال تخليه

آن هستند ومغازه اي كه بجاي خانه من درسپاد است اكنون خاليست مانند همه

همسايه هاش و گمان نميكردم حاج آقاي طباطبايي منزل مرا بنام خودش زده باشد

پس از تحقيق ديدم در سال 1380بنام خودش زده است گرچه آن منزل در معرض

عقب نشيني است و مغازه ماهم تعطيل است و در حدود همان سالها ي 1380

ببعد اجناسي غير قابل فروش حاج آقاي طباطبايي مانده بودچون ايشان اجناس

استوكي را ازمردم بابت خمس ميگرفت وبمن ميداد كه بفروشم پس مجبور شدم با

موتور سيكلت اجناس پوشاك را بين تهران ومشهد توجاده شمال عرضه كنم كه

درراه برگشتن از تهران تصادف كردم وباعث شد كار پوشاكم تعطيل گردد ومدارك

كارم نزد حاج آقاي طباطبايي بامانت ماند وچند سال با آن مقصري كه با پيكان

بمن زده بود دادگاه داشتيم تا اينكه دادگاه ديه بريد وطرف بالتماس افتاد ونيمي از

ديه را داد وبقيه را حاج آقاي طباطبايي متقبل شدند قرار شد حاج آقا بجاي بدهي

آن شخص بدهكار چكها ومدارك مرا بمن بدهند ومن برگردم مشهد زندگي كنم

ومن رضايت بدهم ولي من رضايت دادم اما حاج آقاي طباطبايي چون دوست

نداشتند من برگردم مشهد مدارك مرا نگه داشتند تاكنون نميدانم كه آيا آن مدارك

اماني موجود است يا نابود شده اند درواقع هركس دورو برحاج آقاي طباطبايي

بود درتهران خانه اي وكاشانه اي گرفت اما حقير ازاين نظر خانه ام تبديل بمغازه

10

شد ومغازه ورشكست شد كه خانوادگي دو خانه از دست داديم ومن كمك كار سي

ساله كارهاي فرهنگي حاج آقاي طباطبايي بودم وايشان مشكلات دم دستي ما را

حل ميكردند بخصوص مشكل ورثه را اما همين آخر عمري بود كه حاج آقاي

طباطبايي درحضور خانواده ام گفتند كم لطفي از طرف خود آقا مصطفي است

وگرنه ماخيلي ميخواستيم بايشان خدمت كنيم خلاصه بالنسبه با كساني كه املاك و

خودرو وغير ذلك گرفتند حقير بجز معونه ومؤنه چيزي اضافه برآنچه داشته ام

ندارم وسيله ام موتور بود وحالَ دوچرخه است وخانه ام خانه پدريست و محل

كارم اجاره ايست كه اجاره تهران ومخارج مشهد همه باتوكل برخدا است بدون

هيچ داد وستدي وبدون هيچ در خواستي از مردم واكنون باوفات مرحوم طباطبايي

سداسكندري كه بين من وبين بعضي ازورثه مغرض مرحوم سيد مهدي طباطبايي

بود شكسته شد كه بعضي از ورثه عداوتهاي ديرينه خود را باسياست اعمال

ميدهند بخداوند وامامان معصوم وشيعيان پناه ميبرم ازشر مفت خوراني كه

ديگران راببردگي ميكشند تا مدركي بدست آورند كه بتوانند ازگرده مردم و ملت

بخورند ومعتقدند اگر خشت خانه آنها از طلا باشد بيچارگان بايد خمس مال

زحمتكشيشان رابآن مفت خورها دهند ومصارف خمس آل محمد عليهم السلام را

چنين تحريف كنند چنانكه در زيارت جامعه ائمة المؤمنين عليهم السلام استكه

وابتاعوا بخمسكم الخمور وصرفوا صدقات المساكين الي الساخرين والمضحكين

11

يعني اي آل محمد عده اي با خمس شما مشروب خريدند و صدقه مستمندان را

صرف بازيگران و بذله گويان نمودند

اما خط مشي مرحوم سيد مهدي طباطبايي صلح كل سياسي بود چنانكه عرفي

شاعر ميگويد

چنان با خوب وبد سركن كه وقت مردنت عرفي

مسلمانت بزمزم شويد و هندو بسوزاند

حاج سيد مهدي پول واملاك درچندين شهر وقدرت وسياست واقتدار هم داشت

بنحويكه همه اقشار در وفات ايشان بيرون ريختند و بسيار بمردم مي رسيد چه

خوب چه بد بلكه به بدها بيشتر ميرسد تا جذب شوندوخوبان را اسير خود ميكرد

تا از نيروي انساني داخلي كمبود نداشته باشد وحاتم بخشي ميكرد بگونه اي كه

رقبا مي گفتند :

خرج كه از كيسه مهمان بود حاتم طايي شدن آسان بود

آري كسي كه شاه راازمملكت بيرون كند خيلي بيش از اينها توان كاري دارد

وسخنان بعضي از ورثه اش عليه حقير همه از روي جهالت وخساست وناداني

وحقد وكينه وحسادت وخلاف انسانيت سرچشمه ميگيرد وآنها از ابتدا برفتار

مشروع و انسانيت اعتراض داشتند حالَ اگر بعضي بگويند اين صراحت گوئيهاي

تو بضررت تمام خواهد شد وبهانه دست آنها ميدهي كه صدمات جاني واقتصادي

12

بيشتري برتو بكار بگيرند عرض ميشود تحصنت بذي الملك و الملكوت، و

اعتصمت بذي الع ّزة و الجبروت، و امتنعت بذي القدرة و الملكوت، من كل ما أخاف

و أحذر-

پس از اين عرض ميشود كه خود ورثه پس از وفات مرحوم طباطبايي بمن اخطار

دادند كه بعد از اين كسي پاسخ گوي مشكلات نيست وحامي نداريم واگر از هركجا

مشكلي پيش بيايد كسي نميتواند پاسخ گوباشد وحقير بسرعت ازآنها فاصله گرفتم

وبعضي از اهل محل كه شاهد اموري ازآنها هستند مي گويند اگر مانده بودي اينها

ترا بسوي پدراشان مي فرستادند بنابراين تشكيلاتي ندارند كه بتوانند ضرر جاني

داشته باشند مگر بخواهند كسي را براي اين كار استخدام كنند كه انشاء الله همين

مقاله سندي مي شود كه از اقدام باينكار جلو گيري كنند واما ضرراقتصادي مهم

نيست ما كه براثر معاشرت با حاج سيد مهدي طباطبايي دو خانه در مشهد از دست

داده ايم از دست دادن بقيه سهل است چون هدف بيان حق است چه در ماديات نفع

داشته باشد چه ضرر چنانكه درحديث حضرت امير عليه السلام گذشت واستخاره

كردم براي نوشتن اين مقاله خوب آمد وتركش ضلالت بود و تركش نزد خدا و

اولياء خدا مسئوليت دارد گرچه هنوز بخشي از كليات وقايع را نوشته ام كه

بسياري از جزئياتي را كه اعتراض دارند دربرميگيرد اما بخشهاي عمده اي از

13

حقايق هست كه مختصر اشاره اي بآنها شد كه اگر خدا بخواهد وبهمين اكتفا نشود

درادامه بيان خواهم نمود

استجابت دعا- امروز 97/6/18مشرف حرم حضرت علي بن موسي الرضا عليه

آلَف التحية والسلام شدم و اين دعا رااز حضرت خواستم : اللهم اجعل عدوي

عدوك واجعل عدوك عدوي والعنه وانصرني عليه پس از خروج اين پيام بدهنم

رسيد وبراي سيد علي طباطبايي ارسال نمودم :

بنام خدا

سلام عليکم

همانطور که شما نوشتيد هيچ عجله ای نيست وچون دراس مس گنجايش کم است

تلگرام وسعتش بيشترست ميتوانيم سخنان رابازتر بنويسيم حتی اگرکتابی هم بشود

ميتوان pdfکرد شما بررسی مواضع خود را اززمانی که من تهران بودم بکنيد

که چقدر مال بدست آورده ايد وبررسی زحمتکشی مرا بکنيد بعد احکام مساوات و

برادری وبرابری را اجرا کنيم واگر نشد چون يکی ازکارهای پدرشما رفع نياز

نيازمندان بود هريک نيازی داشتيم نياز يکديگر را برطرف سازيم منتظر همکاری

شما هستم

/ 0 نظر / 16 بازدید