مسائل فارسی ازدواج

                           بسم الله الرحمن الرحیم

«مسائل فارسی ازدواج واموری که مربوط بآنست ازکفایة المسائل »
کتاب النکاح
فیمایتعلق به و فیه مسائل:
مسأله ـ نکاح سنّت پیغمبر است صلی الله علیه و آله  و در آن است بسیاری امّت او که مباهات می‏کند به ایشان در روز قیامت و سبب سنگینی زمین است به وجود گویندگان لااله الاّ اللّه و محبّین خدا و رسول و ائمه هدی صلوات اللّه علیهم و باعث وسعت رزق و حفظ نصف دین و موجب زیادتی ثواب نماز و عبادات است به هفتاد برابر و اقتدای به انبیا و مرسلین و اوصیای مقرّبین و اولیای مکرّمین سلام اللّه علیهم اجمعین است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ عزوبت رذالت و صفت اکثر اهل آتش است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حبّ نساء از اخلاق انبیا علیهم السلام  است و اسرافی در زیادتی آن‏ها نیست و سلیمان علی نبیّنا و آله و علیه السلام  هزار زن داشت، سیصد زن صداق‏دار و هفتصد جاریه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست در اسلام رهبانیت و ترک تناکح از برای مرد و زن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ واجب است تناکح از برای مرد و زن هرگاه بترسند که در حرامی واقع شوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کثرت طروقه از اخلاق انبیاء علیهم السلام  است اگرچه قلّت آن طولانی می‏کند عمر را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که ندارد چیزی که زن بگیرد پس روزه بگیرد و موهای بدن خود را زایل نکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که ترک تزویج کند که مبادا عیال‏بار و محتاج شود سوء ظن به خدای کارساز دارد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که تعجیل کنند در تزویج دختران و سزاوار است که دختران در خانه شوهر به سنی برسند که حائض شوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مستحب است که واسطه شوند در میان مرد و زن تا آن‏که آن‏ها را به هم برسانند در تزویج. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است تفریق کردن در میان زن و شوهر به سحر و جادو کردن یا به افساد کردن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ واجب است خود را حفظ کردن از زنا و به خیال آن نبودن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شیوع زنا سبب موت فجأه است و زنا مورث فقر و کوتاهی عمر و ذلت و خواری نزد خلق و غضب خالق و خلود در آتش جهنم است اگر توبه نکنند از آن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ زنا در جمیع ادیان حرام بوده چنانکه دراسلام حرام است و جایز نیست اگرچه با کنیزان یا یهود و نصاری و مجوس یا سایر اهل ادیان باشد، حتی آن‏که نکاح با حیوانات و بهائم جایز نیست حتی به حضحضه و استمناء هم حرام است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شدید می‏شود عقاب زنا اگر به اغتصاب و زور باشد و وزر(گناه) مغصوب هم به گردن غاصب است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ و شدیدتر عقاب و عذاب الهی در زنای با محارم است نعوذباللّه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ و شدیدتر عذاب‏های الهی در زنای با محسنات و شوهرداران است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ از برای هر عضوی زنائی است، پس زنای چشم نظر کردن به نامحرم است به شهوت، و زنای لب و دهن بوسیدن آن است، و زنای دست و پا و سایر بشره لمس کردن نامحرم است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اجتناب از زنان نامحرم آن‏قدر لازم است که اگر در مکانی که نشسته‏اند تا آن مکان گرم است مرد نباید در آن مکان بنشیند تا آن مکان سرد شود و از پشت چادر نگاه به پشت سر آن‏ها نباید بکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حضرت امیرالمؤمنین علیه و آله صلوات المصلین سلام نمی‏کردند به زن‏های جوان تا آن‏ها جواب سلام ندهند که صدای آن‏ها را نشنوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست ازاله بکارت کردن با انگشت و غیر آن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست جماع در حال حیض و نفاس. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست جماع در حال روزه و در حال احرام و در حال اعتکاف. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است دیاثت و دیّوث کسی است که زن او زنا می‏دهد و او می‏داند و تمکین دارد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است قیادت و قوّاد کسی است که زن‏های زانیه را از برای مردان زانی می‏آورد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است لواط بر فاعل و مفعول. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است خوابیدن مرد و پسر در زیر یک لحاف، بلکه حرام است خوابیدن مرد و مرد در زیر یک لحاف مگر آن‏که هریک در جامه خود پیچیده باشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است بوسیدن پسران به شهوت، بلکه حرام است نظر کردن به ایشان به شهوت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جایز نیست خوابیدن زن با زن در زیر یک لحاف مگر آن‏که هریک در لباس خود پیچیده باشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام است مساحقه و راکبه و مرکوبه و آن زنی که زیر است و آن زنی که بر روی او است هر دو ملعونه‏اند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مطلب - در کسانی که نکاح آن‏ها جایز نیست و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ از جمله زن‏هایی که نکاح آن‏ها جایز نیست هرگز، مادران و دختران و خواهران و عمه‏ها و خاله‏ها و دختران برادر و دختران خواهرند. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مراد از مادرانی که نکاح آن‏ها جایز نیست مادر متصل به شخص است که او را زاییده و مادر مادر و مادر پدر و مادر پدر مادر و مادر پدر پدر و مادر مادر مادر و هم‏چنین سرابالا تا به هرجا برسد. و مقصود از دختران، دختران متصلند و هر دختری که از شخص به وجود آید مثل دختر دختر و دختر پسر و هم‏چنین سرازیر تا به هرجا برسد. و مقصود از خواهران، خواهران پدری و خواهران مادری و خواهران پدری و مادری هستند نه خواهر خواهر. و مقصود از عمه‏ها، هر زنی است که خواهر یکی از پدران باشد خواه خواهر پدر، خواه خواهر پدر پدر، خواه خواهر پدر مادر و هم‏چنین هرقدر سرابالا برود. و مقصود از خاله‏ها هر زنی است که خواهر یکی از مادرها باشد مثل خواهر مادر متصل و خواهر مادر مادر و خواهر مادر پدر و هم‏چنین هرقدر سرابالا برود. و مقصود از دختران برادر، دختران متصل به برادر و دختران دختران او و دختران پسران اویند و هم‏چنین هرقدر سرازیر برود. و مقصود از دختران خواهر، دختران متصل به خواهرند و دختران دختران او و دختران پسران او و هم‏چنین هرقدر سرازیر برود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ از جمله زن‏هایی که نکاح آن‏ها هرگز جایز نیست زن‏های یکی از پدران است خواه زن‏های پدر متصل یا زن‏های پدر پدر یا زن‏های پدر مادر و هم‏چنین هر قدر که پدران سرابالا بروند زن‏های همه آن‏ها حرامند. پس زن‏های اجداد و اجداد اجداد همه از محارمند اگرچه از جمله مادرها و جدّات شخص نباشند. چنانکه درآیات و احادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ حرام می‏شود بر شخص به سبب رضاع زن‏هایی چند مثل آن‏که حرام بودند در نسب. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه طفلی شیر خورد از پستان زن شخصی با شرایطی که ذکر خواهد شد، پس آن طفل فرزند رضاعی ایشان می‏شود و ایشان پدر و مادر رضاعی آن طفل می‏شوند و اولاد ایشان برادران و خواهران رضاعی آن طفل می‏شوند خواه آن اولاد پیش از شیرخوردن آن طفل به وجود آمده باشند یا بعد از شیرخوردن او به وجود آیند و خواه آن اولاد، اولاد نسبی آن مرد و زن باشند و خواه اولاد رضاعی ایشان باشند و خواه آن اولاد، اولاد خود ایشان باشند یا اولادِ اولاد ایشان باشند یا اولاد اولاد اولاد به هر قدر که سرازیر بشود و حرام می‏شود مناکحه در میان آن طفل و جمیع ایشان از پدر و مادر گرفته تا آن فرزندی که پایین‏تر از کل است چنانکه درنسب حرام است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست مگر آن‏که اولاد رضاعی آن زن شیردهنده از شوهری دیگر غیر از شوهری که این طفل شیر او را خورده شیر خورده باشند، پس آن اولاد رضاعی به جهت تعدد و اختلاف فحول(جمع فحل به معنی نر و در این‏جا مراد شوهر است) مناکحه در میان ایشان و آن طفل جایز است چنانکه دراحادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ و هم‏چنین پدر و مادر این زن و شوهر و پدر پدر ایشان و مادر مادر ایشان به هر قدر که سرابالا بروند اجداد و جدات این طفل شیرخوار می‏شوند و مناکحه در میان ایشان و این طفل و اولاد این طفل هرچه سرازیر بروند حرام می‏شود چنانکه درنسب حرام است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ و هم‏چنین برادران این فحل و این شوهر عموهای این طفل می‏شوند و خواهران او عمه‏های این طفل می‏شوند و برادران این زن شیردهنده و خواهران او خالوهای این طفل و خاله‏های این طفل می‏شوند و مناکحه در میان ایشان و این طفل شیرخوار و اولاد او هرچه سرازیر بروند حرام می‏شود چنانکه درنسب حرام است. و هم‏چنین برادران پدرها و آباء و اجداد این فحل و زن شیردهنده او و خواهران ایشان هر قدر بالا بروند عموها و عمه‏های این طفل شیرخوار می‏شوند و برادران مادرها و جدّات این مرد و زن و خواهرهای مادران ایشان هرقدر سرابالا بروند خالوها و خاله‏های این طفل شیرخوار و اولاد او هرقدر سرازیر بروند می‏شوند و مناکحه در میان ایشان حرام است چنانکه درنسب حرام است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ و هم‏چنین اولاد اولاد این زن و شوهر هر قدر که سرازیر بروند ذکور ایشان پسران برادر و پسران خواهر و اناث ایشان دختران برادر و دختران خواهر این طفل شیرخوار می‏شوند و این طفل اگر پسر است عموی بعضی و خالوی بعضی از ایشان می‏شود و اگر دختر است عمه بعضی و خاله بعضی از ایشان می‏شود و مناکحه در میان این طفل و جمیع این اولاده حرام می‏شود چنانکه درنسب حرام است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست مگر در بعضی از صور که فحل واحد نباشد چنانکه اشاره شد و بعد از این خواهد آمد ان شاء اللّه تعالی.
مسأله ـ هرگاه زنی شیر دهد طفلی را از قومی و طفلی دیگر را از قومی دیگر از شیر یک شوهر، پس اگر آن دو طفل هر دو پسرند دو برادر رضاعی می‏شوند و اگر دو دخترند دو خواهر رضاعی می‏شوند و هرگاه یکی پسر است و یکی دختر، برادر و خواهر رضاعی می‏شوند و حکم مناکحه در میان ایشان و اولاد ایشان حکم مناکحه مابین دو فرزند نسبی است. پس مناکحه در میان ایشان و اولاد ایشان حرام است چرا که بنات‏الاخ و بنات‏الاخت در نسب حرام است و در صورتی که یکی دختر باشد و یکی پسر، مناکحه مابین خود ایشان هم حرام است چرا که نکاح اخوات در نسب حرام است و در صورتی که هر دو دختر باشند علاوه بر آن‏چه گذشت جمع میان آن دو از برای یک شوهر حرام است چرا که حکم اختین رضاعی حکم اختین نسبی است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه یک مرد ده زن داشته باشد فی‏المثل و هریک از زن‏های او طفلی را از قومی شیر دهند، جمیع آن اولاد شیرخوار اولاد رضاعی آن مرد و زن‏های او می‏شوند و مناکحه در میان خود ایشان حرام است چرا که مناکحه در میان برادران و خواهران در نسب حرام است و هم‏چنین مناکحه در میان هریک و اولاد دیگری حرام است چرا که مناکحه بنات‏الاخ و بنات‏الاخت در نسب حرام است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست و تمام احکامی که در مسأله سابقه بر این مسأله گذشت در همین مسأله نیز جاری است.
مسأله ـ هرگاه از برای شیرخواران متعدد که به سبب شیرخوردن برادران و خواهران رضاعی شدند برادران و خواهران نسبی باشند که از مادر رضاعی شیرخوارگان شیر نخورده باشند، مناکحه در میان ایشان جایز است اگر مانعی نسبی در میان ایشان نباشد اگرچه برادران و خواهران شیرخوارگان باشند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست مگر در نزد کسانی که برادر برادر را برادر و خواهر خواهر را خواهر می‏دانند و به عموم منزله قائل شده‏اند.
مسأله ـ هرگاه یک زن شوهرهای متعدد کرده باشد به تدریج و از برای هر شوهری طفلی زاییده باشد و از شیر هر طفلی از هر شوهری طفلی دیگر را از قومی شیر داده باشد، پس آن اطفالی که از اقوام متعدد شیر این زن را خورده‏اند برادران و خواهران رضاعی نمی‏شوند و مناکحه در میان ایشان حرام نمی‏شود اگر مانعی از نسب در میان نباشد اگرچه هریک از آن اطفال فرزند رضاعی آن زن شیردهنده هستند و مناکحه در میان ایشان و آن زن و اولاد نسبی آن زن و آباء او و سایر منسوبان به او که مناکحه ایشان با آن فرزند رضاعی حرام می‏شد حرام باشد و اگرچه هریک از آن اطفال شیرخوار نسبت به آن شوهری که آن زن از شیر او آن طفل را شیر داده فرزند رضاعی آن شوهر مخصوص باشند و مناکحه در میان هریک نسبت به آن شوهر مخصوص و آباء و ابناء و سایر اقارب آن شوهر مخصوص حرام باشد چرا که اتحاد فحل در حصول اخوت و برادری و خواهری رضاعی شرط است و در صورتی که هر طفلی از شیر فحلی مخصوص خورده باشد احکام رضاع هم مخصوص خواهد شد و از طفل شیرخواری اثر به طفل شیرخواری دیگر نمی‏کند و تأثیر شیرخواری در شیرخواری دیگر در صورت اتحاد فحل و شوهر زن شیرده است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست مگر در نزد کسانی که به عموم منزله قائل شده‏اند.
مسأله ـ هرگاه زنی شیر دهد طفلی را از قومی و طفل دیگر را از قومی دیگر و از برای آن طفل دیگر برادری باشد از پدر و مادر او و دختری داشته باشد، جایز است از برای طفل اول که به زنی بگیرد آن دختر را چنانکه درنسب هم همین حکم جاری است که هرگاه کسی برادری داشته باشد از پدر و خواهری داشته باشد از مادر، جایز است از برای برادر پدری او که خواهر مادری او را بگیرد و تناکح در میان آن دو نفر جایز است. چنانکه این دو مطلب در احادیث وارد شده و خلافی در آن نیست مگر آن‏که بعضی از کسانی که به عموم منزله قائل شده‏اند در رضاع جایز ندانسته‏اند که شخص دختر برادر برادر رضاعی خود را بگیرد به گمان آن‏که برادر برادر به منزله برادر است، پس دختر او بر برادر حرام است. و بسی واضح است که این اجتهاد اجتهادی است در مقابل نص و آن‏چه از احادیث معلوم می‏شود اصل منزله موجب حرمت نیست چه جای عموم آن که به جز قیاس چیزی دیگر نیست. اما اصل منزله موجب حرمت نیست چرا که اگر دختر برادر برادر رضاعی دختر برادر بود جایز نبود نکاح با او و موافق نص حدیث جایز است پس معلوم می‏شود از این نص که برادر برادر، برادر نیست و دختر او دختر برادر نیست و از این جهت جایز است نکاح با او. پس اگر برادر برادر را به منزله برادر بگیریم می‏گوییم منزله موجب حرمت نیست به دلیل نص بر جواز نکاح با او، اما در صورتی که منزله را از برای پدر طفل شیرخواره فرموده باشند آن منزله را در مادر طفل و برادر و خواهر و دختر برادر و خواهر و عمه و خاله و امثال ایشان جاری کردن و حکم به ایجاب حرمت در همه ایشان کردن قیاسی است واضح. و چون در مسأله رضاع و منزله و عموم آن گفتگوهای بسیار است مناسب است که قدری در آن بسطی دهیم تا موجب رفع تحیّر از بسیاری گردد.
پس عرض می‏کنم که در این‏که منزله در نسب موجب حرمت تناکح نیست در هیچ موضعی چنانکه اگر کسی برادری داشته باشد پدری و خواهری داشته باشد مادری، تناکح در میان این دو نفر جایز است بالاتفاق، حتی آن‏که بسیاری از کسانی هم که منزله و عموم آن را در رضاع موجب حرمت تناکح دانسته‏اند در نسب آن را موجب حرمت ندانسته‏اند اگرچه برادر پدری شخصی به منزله برادر خواهر مادری آن شخص باشد و خواهر مادری او به منزله خواهر برادر پدری او باشد. پس بالاتفاق و الاجماع المحقق منزله در نسب موجب حرمت تناکح نشد، پس در رضاعی که احکام آن تابع احکام نسب است منزله موجب حرمت نخواهد بود خصوص در صورتی که نص خاصی هم در عدم ایجاب منزله حرمت را در رضاع رسیده باشد و به مضمون آن اغلب اغلب فقهاء اعلام فتوی داده باشند و بسیاری از ایشان ادعای اجماع کرده باشند و از این است که جایز دانسته‏اند تناکح را در میان برادران و خواهران طفل شیرخوار و میان اولاد صاحب لبن و اولاد زن او که شیر داده آن طفل را و جمیع فقهاء به غیر از کسانی که به منزله و عموم آن قائل شده‏اند جایز دانسته‏اند تناکح را در میان ایشان چرا که رضاعی که موجب حرمت تناکح است بسی واضح است که اختصاصی به بعض محارم دون بعض ندارد چنانکه واضح است که حرام می‏کند تناکح را در میان طفل شیرخوار و پدر و مادر و اولاد و برادر و خواهر و اولاد برادر و خواهر و عمو و عمه و خالو و خاله رضاعی و امثال ایشان و بسی واضح است که اختصاص به بعض محارم دون بعض ندارد و منزله را که قائلین به آن موجب حرمت تناکح گمان کرده‏اند خود ایشان نتوانسته‏اند که آن را در همه جا جاری کنند و تعجب آن‏که ملتفت هم نشده‏اند که نتوانسته‏اند جاری کنند. پس عرض می‏کنم که از جمله مواضعی که عموم منزله را بعضی از ایشان جاری کرده‏اند این است که زنی که طفلی را شیر داد به منزله زن پدر طفل است چرا که مادر طفل است و مادر طفل شخص به منزله زن او است پس مادر این زن به منزله مادر او است و نکاح مادر زن در نسب حرام است، پس مادر مرضعه بر پدر طفل شیرخوار حرام است پس منزله را در مادر مرضعه موجب حرمت نکاح دانسته‏اند و نتوانسته‏اند که منزله را در خود مرضعه موجب حرمت نکاح او دانند نسبت به شوهر خود مرضعه و نمی‏توانند جواب از این بدهند که اگر مرضعه به منزله زن پدر طفل شیرخوار است و منزله موجب حرمت نکاح صاحب منزله است پس چه شده که مرضعه که به منزله زن غیر است بر شوهر خودش حرام نشده و مادر او که به منزله مادر زن پدر طفل است بر او حرام شده؟ و چه شده که منزله نسبت به مادر زن موجب حرمت شد و نسبت به خود زن موجب حرمت نکاح غیر نشد؟ پس معلوم شد که منزله زن، زن نمی‏شود و منزله مادر زن، مادر زن نمی‏شود. پس پدر طفل می‏تواند کسی را بگیرد که به منزله مادرزن او است و شوهر زن می‏تواند نکاح کند با زن خود که به منزله زن پدر طفل شیرخوار است. پس بر همین نسق کسی که به منزله برادر است برادر نیست و کسی که به منزله خواهر است خواهر نیست نه در نسب و نه در رضاع چنانکه نص صریح در هر دو وارد شده و جمیع فقهاء به آن فتوی داده‏اند سوای معدودی که غافل شده‏اند که معنی ندارد که رضاع ایجاب حرمت را نسبت به بعض حرام کند و بسی واضح است که منزله ایجاب حرمت را نکرده در بسیاری از مواضع که قائلین به ایجاب آن هم نتوانسته‏اند که آن را موجب دانند. و به جهت توضیح این مطلب عرض می‏کنم که اگر لفظ منزله در بعضی از احادیث هم ذکر شده مقصود این نیست که منزله علت حرمت است چنانکه قائلین به منزله آن را علت دانسته‏اند و حکم آن را جاری کرده‏اند چرا که اگر منزله علت حرمت بود در هر جایی که علت یافت می‏شد حکم آن هم بر او جاری بود چنانکه حکم منصوص‏العله در جمیع مواضع وجود علت جاری است و معنی ندارد که علت در مواضع متعدده یافت شود و در بعضی از مواضع حکم آن جاری باشد و در بعضی از مواضع جاری نباشد چنانکه معلوم شد که حکم منزله را در مادر مرضعه جاری کرده‏اند و در خود مرضعه نتوانسته‏اند جاری کنند. پس معلوم شد که منزله علت حرمت نیست چرا که نص صریح در نسب و رضاع هر دو وارد شده در جواز نکاح صاحب منزله. پس مقصود از منزله‏ای که در بعضی از احادیث وارد شده این است که چنانکه نکاح مادر جایز نیست نکاح قابله هم نباید کرد چرا که قابله به منزله مادر است و این عبارت را چه در مقام کراهت و چه در مقام حرمت استعمال کنند مقصود بیان ذکر علت موجبه نیست بلکه اگر در مقام کراهت باشد مقصود تأکید احتراز است مثل نکاح قابله و اگر در مقام حرمت باشد مقصود این است که چنانکه احتراز از امر مسلمی لازم است احتراز از این امر هم لازم است مثل نکاح اب مرتضع فی اولاد صاحب اللبن که چنانکه نکاح او در اولاد خودش مسلماً جایز نیست در اولاد صاحب لبن هم جایز نیست و مقصود این نیست که هرکس به منزله محرمی است نکاح او جایز نیست مثل تناکح در میان مادر مرتضع و اولاد او به غیر از خود مرتضع و میان اولاد صاحب لبن و مثل تناکح در میان صاحب لبن و زن او که شیر داده و اولاد ایشان به غیر از مرتضع و میان پدر و مادر طفل شیرخوار و سایر برادران و خواهران طفل شیرخوار که آن‏ها شیر نخورده‏اند از مرضعه و کسانی که منزله را موجب حرمت تناکح دانسته‏اند تناکح در میان فحل و مرضعه و اولاد ایشان را و میان پدر و مادر طفل شیرخوار و سایر برادران و خواهران او را به طریق اولی جایز ندانسته‏اند و سبب تمام این اشتباهات این است که منزله را علت حرمت گمان کرده‏اند و بعد از آن ماسوای پدر مرتضع را قیاس به او کرده‏اند و در بعضی از مواضع قیاس به طریق اولی را جاری کرده‏اند و از نص صریح که وارد شده در نسب و در رضاع غافل شده‏اند که منزله علت حرمت تناکح نیست نه در نسب و نه در رضاع و علت حرمت در هر دو موضع نسبت محرمیت حقیقیه است مثل پدری و مادری و برادری و خواهری و امثال این‏ها که در نسب بسی واضح است که بر اغلب عوام هم مخفی نیست. پس آن کسانی که در نسب تناکح در میان آن‏ها جایز نیست در رضاع هم همان کسان تناکحشان جایز نیست نه کسانی که در منزله واقع شده‏اند نه در نسب و نه در رضاع مگر پدر مرتضع که نص خاص او را خارج کرده. پس کسی که به منزله پدر است پدر نخواهد بود نه در نسب و نه در رضاع مگر پدر مرتضع بنا بر حرمت نکاح او در اولاد صاحب لبن و هم‏چنین کسی که به منزله مادر است مادر نیست نه در نسب و نه در رضاع و کسی که به منزله ولد است ولد نیست نه در نسب و نه در رضاع و کسی که به منزله برادر و خواهر است برادر و خواهر نیست نه در نسب و نه در رضاع و کسی که به منزله ولد برادر و خواهر است به منزله ولد برادر و خواهر نیست نه در نسب و نه در رضاع و کسی که به منزله عمو و عمه و خالو و خاله است عمو و عمه و خالو و خاله نیست نه در نسب و نه در رضاع و کسی که به منزله شوهر است شوهر نیست نه در نسب و نه در رضاع و کسی که به منزله زن کسی است زن او نیست نه در نسب و نه در رضاع و کسی که به منزله مادرزن است مادرزن نیست نه در نسب و نه در رضاع و هم‏چنین در سایر منازل خیالیه تصوریه بلکه پدر حقیقی پدر است هم در نسب هم در رضاع و مادر حقیقی مادر است هم در نسب و هم در رضاع و هم‏چنین است باقی محارم و چون محارم در نسب معلوم باشند در رضاع هم که تابع نسب است معلوم خواهد شد با شرایطی که در رضاع قرار داده‏اند.
مسأله ـ جایز نیست نکاح پدر طفل شیرخوار در اولاد نسبی و رضاعی صاحب شیر و اولاد زن او که شیر داده طفل را. چنانکه دراحادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و نکاح او را در اولاد رضاعی مرضعه جایز دانسته‏اند به جهت اختلاف فحل.
مسأله ـ هرگاه شیر دهد جده مادری طفل، طفل دختر خود را یا طفل دیگر از اولاد داماد خود را اگرچه آن طفل از دختر او نباشد، یا شیر دهد یکی از اولاد داماد را یکی از زن‏های جد مادری اگرچه آن زن مادرزن داماد نباشد، زن این داماد که دختر جد مادری طفل او است بر او حرام می‏شود چرا که لایجوز نکاح اب المرتضع فی اولاد صاحب اللبن. چنانکه دراحادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه یکی از زن‏های جد مادری طفل شیر دهد طفل را از شیر جد مادری آن طفل، سایر اولاد نسبی آن زن هم بر پدر طفل حرام می‏شوند اگرچه آن اولاد از جد مادری نباشند و از شوهری دیگر باشند غیر از جد مادری طفل. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز است تناکح در میان مادر طفل شیرخوار و اولاد صاحب لبن و اولاد زن او که شیر داده طفل را و مادر طفل را قیاس به پدر او نباید کرد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بیشتر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جایز است تناکح در میان سایر اولاد پدر طفل شیرخوار به غیر از خود طفل شیرخوار و میان اولاد صاحب لبن و اولاد زن او و قیاس نباید کرد اولاد را به پدر ایشان در جایز نبودن نکاح اگرچه اولاد صاحب لبن به منزله اولاد پدر طفل شیرخوار باشند مثل آن‏که ربائب شخص به منزله دختران او هستند و به منزله خواهران اولاد او هستند و بر اولاد آن شخص جایز است نکاح با ایشان، پس منزله موجب حرمت نکاح ایشان نیست. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بیشتر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه شخصی عقد کند از برای خود دختر شیرخواری را پس شیر دهد آن دختر را مادرشوهر او پس این دختر خواهر رضاعی این شخص می‏شود و فاسد می‏شود عقد او و چنانکه خواهر نسبی او بر او حرام است خواهر رضاعی او هم بر او حرام می‏شود. و هم‏چنین هرگاه شیر دهد او را زن پدر آن شخص، این دختر خواهر رضاعی پدری او می‏شود. و هم‏چنین هرگاه شیر دهد آن دختر را جده پدری یا جده مادری آن شخص، پس این دختر عمه و خاله رضاعی این شخص می‏شود. و هرگاه شیر دهد آن دختر را خواهر این شخص، پس آن دختر دختر رضاعی خواهر این شخص می‏شود. و هرگاه شیر دهد آن دختر را زن برادر این شخص، پس آن دختر دختر رضاعی برادر این شخص می‏شود. و هرگاه شیر دهد آن دختر را زن آن شخص، این دختر، دختر رضاعی خود این شخص می‏شود. و هرگاه شیر دهد این دختر را دختر این شخص، پس او دختر رضاعی دختر این شخص می‏شود. و هرگاه شیر دهد این دختر را زن پسر این شخص، آن دختر، دختر رضاعی پسر این شخص می‏شود. و هرگاه شیر دهد این دختر را زن برادر این شخص، آن دختر، دختر رضاعی برادر این شخص می‏شود و هم‏چنین هر زنی که شیر دهد این دختر را که نکاح دختر آن زن بر این شخص حرام است این دختر نیز که زن او بوده بر او حرام می‏شود چنانکه درنسب حرام است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای پسر شیرخواری ولی او زنی را عقد کند پس شیر دهد آن پسر را مادرزن او، پس آن پسر برادر رضاعی آن زن خواهد شد و بر او حرام است چنانکه برادر نسبی حرام است و نکاح فاسد خواهد شد. و هم‏چنین هرگاه شیر دهد او را زن پدر آن زن، پس این پسر برادر رضاعی پدری او می‏شود. و هرگاه شیر دهد او را جده پدری یا جده مادری آن زن، آن پسر عمو یا خالوی آن زن می‏شود. و هرگاه شیر دهد این پسر را خواهر زن او، این پسر، پسر رضاعی خواهر آن زن می‏شود و آن زن خاله این پسر می‏شود. و هرگاه شیر دهد این پسر را زن برادر آن زن پس این پسر پسر رضاعی برادر آن زن می‏شود و این زن عمه این پسر می‏شود و در جمیع این صور نکاح فاسد می‏شود و حرام می‏شود تناکح در میان این پسر و آن زن چنانکه درنسب حرام است. و هم‏چنین است هر زنی که شیر دهد این پسر را که پسران زن شیر دهنده یکی از محارم این زن معقوده باشد. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه شخصی دختر شیرخواری را به عقد خود درآورد و زن آن شخص این دختر را شیر دهد، نکاح آن زن و نکاح آن دختر هر دو باطل شود چرا که دختر شیرخوار دختر رضاعی این شخص می‏شود و آن زن مادرزن او می‏شود و هر دو بر او حرام می‏شوند چنانکه درنسب حرامند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه شخصی زن‏های متعدد داشته باشد و زن شیرخوار او را یکی از زن‏های او شیر داد به حدی که نکاح هر دو فاسد شد و بعد از آن یکی دیگر از زن‏های او این دختر را شیر دهد، آن زن حرام نمی‏شود بر شوهرش چرا که آن زن دختر رضاعی او را شیر داده نه زن او را چرا که در این حال زن او نیست و دختر رضاعی او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی گمان کرده‏اند که زن دومی او هم بر او حرام می‏شود و این اجتهادی است در مقابل نص.
مسأله ـ هرگاه شیر دهد زنی مملوک خود را یا مملوک شوهر خود را خواه آن مملوک پسر باشد یا دختر پس آن مملوک آزاد خواهد شد و نمی‏توان او را فروخت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکروه است تناکح در میان اولاد پدر طفل شیرخوار و میان اولاد صاحب لبن و اولاد زن او که شیر داده آن طفل را و اما خود آن طفل پس حرام است تناکح در میان او و میان اولاد صاحب لبن و اولاد مرضعه.(زن شیرده.) چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ شرط است در تأثیر شیر و احکام رضاع این‏که شیر زن از زاییدن به وجود آمده باشد نه آن‏که بدون حملی و زاییدنی در پستان زنی جاری شود. پس شیری که بدون حمل و زائیدن در پستان زنی جاری شده و طفلی بخورد از آن شیر، آن شیر اثری ندارد و آن طفل فرزند رضاعی آن زن نمی‏شود و آن زن مادر رضاعی آن طفل نمی‏شود. و هم‏چنین نسبت به سایر کسانی که رضاع سبب حرمت تناکح در میان ایشان می‏شد، چنین شیری که بدون حمل و زائیدن در پستان زنی جاری شده موجب حرمت تناکح در میان طفل شیرخوار و میان ایشان نخواهد بود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شرط است در احکام رضاع این‏که طفل شیرخوار شیر را از پستان زن بمکد پس اگر زن شیر خود را بدوشد و در دهن طفل بریزد، احکام رضاع بر آن مترتب نشود و موجب حرمت تناکح نگردد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ شرط است در احکام رضاع که طفل شیرخوار یک شبانه‏روز متصل شیر از پستان یک زن بمکد، یعنی در تمام یک شبانه‏روز هر وقت میل کند به شیر از پستان یک زن بمکد، یا پانزده مرتبه متصل هر وقت میل به شیر کند از پستان یک زن بمکد به حدی که خود طفل در هر مرتبه سیر شود و از پستان منصرف شود نه آن‏که پستان را از دهن او بکشند. پس هرگاه در ظرف مدت یک شبانه‏روز یا در ظرف مدت پانزده مرتبه گاهی زنی شیر داد و گاه زنی دیگر، احکام رضاع به عمل نیاید و رضاع ناقص خواهد بود و موجب حرمت تناکح نگردد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ در تحدید رضاع اختلاف بسیار است به جهت اختلاف احادیث وارده حتی آن‏که بعضی از فقهاء یک مرتبه شیر خوردن را موجب حرمت تناکح دانسته‏اند و بعضی یک مرتبه مکیدن را موجب حرمت تناکح دانسته‏اند و بعضی ده مرتبه را موجب حرمت دانسته‏اند و لکن بیشتر از فقهاء به طوری که در مسأله سابقه ذکر شد یک شبانه‏روز یا پانزده مرتبه را موجب حرمت تناکح دانسته‏اند و باقی احادیث وارده را حمل بر کراهت کرده‏اند نه بر حرمت و در احادیث اشاره به قول مشهور بسیار است و قرینه قطعیه بر قول مشهور ورود احادیث پانزده رضعه و یک

/ 0 نظر / 57 بازدید