احکام فارسی نماز بخش اول

 

   فصل‏

  در تعداد نمازهاى واجبى است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  نمازهاى یومیه واجب است. به ضرورت اسلام و ایمان و کتاب خدا و احادیث ائمه هدى علیهم‏السلام و اجماع جمیع علماء و فقهاء و منکر آن کافر و مرتد است به ضرورت مذهب شیعه اثناعشرى و اجماع جمیع علماء و فقهاى ایشان و کتاب خدا مجملاً و احادیث ائمه هدى علیهم‏السلام مفصّلاً و عوام‏الناس محتاج نیستند به تقلید از علماء در وجوب آن.
 مسأله -  عدد نمازهاى شبانه‏روز پنج است که نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و صبح باشد. و وجوب اینها به ضرورت اسلام و ایمان و اجماع جمیع علماء و فقهاء و احادیث ائمه هدى علیهم‏السلام معلوم شده و عوام‏الناس در وجوب آنها محتاج به تقلید از علماء نیستند چراکه خود مى‏دانند وجوب آنها را و علماء تصریح کرده‏اند که در ضروریات دین و مذهب عوام‏الناس محتاج به تقلید نیستند.
 مسأله -  نماز ظهر در حضر چهار رکعت است و نماز عصر مثل آن و نماز مغرب سه‏رکعت است و نماز عشاء چهار رکعت است و نماز صبح دو رکعت است. به ضرورت اسلام و ایمان و اجماع جمیع علماء و فقهاء و احادیث ائمه هدى علیهم‏السلام.
 مسأله -  نمازهاى چهار رکعتى در سفر قصر مى‏شود بطورى‏که خواهد آمد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  وجوب نماز جمعه به طورى که خواهد آمد ان شاءاللّه به ضرورت اسلام و ایمان و اجماع جمیع علماء و فقهاء و احادیث ائمه هدى علیهم‏السلام معلوم شده.
 مسأله -  وجوب نماز عید فطر و عید اضحى بطورى‏که خواهد آمد ان شاءاللّه تعالى به ضرورت دین و مذهب و اجماع جمیع علماء و فقهاء و احادیث ائمه هدى‏علیهم‏السلام معلوم شده.
 مسأله -  وجوب نماز آیات بطورى‏که خواهد آمد ان شاءاللّه تعالى به ضرورت اسلام و ایمان و اجماع جمیع فقهاء و احادیث ائمه هدى علیهم‏السلام معلوم شده.
 مسأله -  وجوب نماز طواف واجب به اتفاق و اجماع جمیع فقهاء و احادیث ائمه هدى علیهم‏السلام معلوم شده.
 مسأله -  وجوب نماز میّت بطورى‏که گذشت به ضرورت اسلام و ایمان و اتفاق و اجماع جمیع علماء و فقهاء و احادیث ائمه هدى علیهم‏السلام معلوم شده.
 مسأله -  وجوب هر نمازى که به نذر و عهد و قسَم بطور شرع هر ملکفى بر خود واجب کند به اتفاق و اجماع جمیع فقهاء و آیات کتاب مجملاً و احادیث ائمه هدى‏علیهم‏السلام مفصّلاً معلوم شده.
 تذکره -  اگر غافلى گمان کند که مسائل ضروریه دین و مذهب آن است که عوام‏الناس هم آنها را بدانند و حال آنکه بسیارى از مردم را مى‏یابیم که بسیارى از ضروریات را نمى‏دانند.
 جواب -  این است که مقصود از عوام‏الناس کسانى هستند که مستضعف نباشند مانند اطفال، و خرف نباشند مانند بعضى پیران، و سفیه و مجنون نباشند و علاوه بر اینها بى‏مبالات به دین و مذهب نباشند مانند بسیارى از اهل روزگار که در بند مسائل دینیه نیستند. و چه‏ بسیارى  که فرق میان شیعه و عامه را نمى‏دانند و چه‏ بسیارى که عدد ائمه را نمى‏دانند با اینکه در دنیا دارى موشکافند. آیا نه این است که رجعت جمیع ائمه طاهرین علیهم‏السلام در این دنیا از جمله ضروریات مذهب است و محل گفتگوى خاصه و عامه بوده از صدر اسلام تا این ایام و بسیارى نمى‏دانند. پس کسانى که مستضعف و بى‏مبالات نباشند و عوام باشند، بلکه هیچ درس نخوانده باشند اگر در بند دین‏دارى باشند، آنها مسائل ضروریه دین و مذهب را مى‏دانند. و مقصود از مسائل ضروریه دین و مذهب این است که شخص مکلف اگرچه درس هم نخوانده باشد و اگرچه زن هم باشد آن را بداند به شرط آنکه بى‏مبالات نباشد مثل آنکه بسیارى از مرد و زن مى‏دانند که نکاح مادر و خواهر و دختر و عمه و خاله و امثال آنها حرام است، و شراب حرام است و گوشت سگ و خنزیر نجس و حرام است.و اگر غافلى گمان کند و متحیّر شود که چرا مردم بعضى از ضروریات را مى‏دانند و بعضى را نمى‏دانند ؟ 
 جواب آنکه امورى را که شب و روز در آنند و به اصطلاح عام‏البلوى است مى‏دانند اما چیزهایى را که گاهگاه مى‏شنوند مثل رجعت ائمه علیهم‏السلام به جهت بى‏مبالاتى نمى‏دانند. پس نباید از این مطلب غافل شد و علاوه بر این کسانى هم که مستضعف نیستند و بى‏مبالات هم به دین و مذهب نیستند و دربند دین و مذهب خود هستند بسى واضح است که به تدریج مسائل ضروریه دین و مذهب را یاد مى‏گیرند و نه این است که به یک‏دفعه دانا شوند به جمیع مسائل ضروریه دین و مذهب و مع‏ذلک علم به مسائل ضروریه دین و مذهب از علماء و فقهاء تجاوز کرده و به عوام‏الناس هم رسیده مثل حرمت گوشت خنزیر و خمر، و نجاست آنها مثل نجاست بول و غایط و مثل حرمت نکاح مادر و دختر و خواهر و امثال آنها و همین‏ها را هم به یک‏دفعه نیاموختند و به تدریج یاد گرفتند و حال اینکه بسیارى از ایشان هیچ درس هم نخوانده‏اند و ملّا نیستند و چون شرح و بسط این مطلب در رساله «ردّمسئول» و رساله «میزان» و غیر آنها شده، در این کتاب بیش از این مناسب نیست که تفصیل دهم.
در تعداد نمازهاى مستحبى و نوافل شبانه‏روزى است‏‏
  و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  نافله‏هاى شبانه‏روزى دو مقابل نمازهاى واجبى شبانه‏روزى است به این تفصیل که هشت رکعت پیش از نماز ظهر است و هشت رکعت پیش از نماز عصر است و چهار رکعت بعد از نماز مغرب است و دو رکعت نشسته بعد از نماز خفتن است و هشت رکعت بعد از نصف شب است و سه رکعت بعد از آن است و دو رکعت پیش از نماز صبح است که مجموع سى و چهار رکعت است چراکه دو رکعت نشسته بعد از نماز عشاء یک رکعت ایستاده حساب مى‏شود. چنانکه تفصیل اینها در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است مداومت کردن بر بجاآوردن نافله‏هاى شبانه‏روزى چراکه آنها رفع مى‏کند نقصانهایى را که در نمازهاى واجبى واقع شده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آنها نیست.
 مسأله -  افضل نافله‏هاى شبانه‏روزى نافله صبح است و بعد از آن افضل از باقى نافله‏ها، یک رکعت نافله وتر است و بعد از آن دو رکعت نافله ظهر است و بعد از آن نافله‏هاى مغرب است و بعد از آن نافله‏هاى شب است و بعد از آنها نافله‏هاى روز است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آنها نیست.
 مسأله -  جایز است ترک‏کردن نافله در حال همّ و غم. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است ترک کردن نافله در هر حال چراکه کسى که ملاقات کند خداى عزّوجلّ را با اینکه فرائض او را بجاآورده از او سؤال نمى‏کند از نوافل، ولکن خوفى که هست این است که آیا فرائض بدون نوافل قبول خواهد شد یا آنکه چون نقصانها در آنها واقع شده بدون نوافل قبول نخواهد شد و نوافل را از براى رفع نقصانهاى فرائض قرار داده‏اند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نافله‏ها از او ترک شده قضاى آنها را مستحب است که بجاآورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نافله‏هاى بسیار از او فوت شده و نداند که چقدر فوت شده مستحب است که آن قدر قضاء بجاآورد که از بسیارى نداند که چقدر بجاآورده، یا آن‏قدر بجاآورد که یقین کند که آن‏قدرى که از او فوت شده بیشتر نبوده و بهتر این است که آن‏قدر قضا کند که بداند بیشتر از فوت‏شده بجاآورده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نافله‏ها از او فوت شده و عاجز است از قضا کردن آنها مستحب است که به عوض هر دو رکعتى مدى از طعام تصدّق کند. پس اگر عاجز باشد از این، به عوض هر چهار رکعتى مدى از طعام تصدّق کند. پس اگر از این هم عاجز باشد به عوض نافله‏هاى روز مدى تصدق کند و از براى نافله‏هاى شب مدى؛ و قضا کردن بهتر است. و جمیع اینها در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که نافله‏هاى چند از او فوت شده و مشکل است از براى او قضا کردن آنها، قضا نکند آنها را اما بر خود قرار دهد که بعد از آن ترک نکند آنها را. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که به جهت مشغول‏بودن به تحصیل معاش لابدّى نتواند نافله‏ها را بجاآورد، یا به جهت مشغول بودن به رفع حاجتى از مؤمنى نتواند بجاآورد چیزى بر او نیست ولکن اگر به جهت محض اشتغال به جمع‏کردن دنیا و حریص بودن در جمع متاع دنیا ترک کند نافله‏ها را، پس بر او است قضاى آنها و اگر قضاء نکرد ملاقات کند خدا را در حالتى که استخفاف و اهانت کرده به آنها و ضایع کرده حرمت رسول‏خداصلى الله وعلیه وآله را. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که فوت شده از او نافله‏ها به جهت مرضى، تأکیدى در قضاى آنها نیست و اگر قضاى آنها را بجاآورد خیرى از او جارى شده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در نافله عصر اکتفا به شش‏رکعت مى‏توان کرد و در نافله مغرب اکتفا به دورکعت. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  طول دادن نماز نافله و طول ندادن نماز واجبى از عبادت شمرده مى‏شود و رسول خدا صلى الله وعلیه وآله از همه مردم زود و تندتر نماز مى‏کرد و نماز او از نماز همه مردم تمام‏تر بود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آنها نیست.
 مسأله -  جمیع نمازهاى نافله دورکعتى است مگر نماز اعرابى که چهار رکعت به یک سلام است و نماز شفع و وتر که سه‏رکعت به یک سلام است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در نماز شفع و وتر اگر حاجتى باشد جایز است که به دو سلام بجاآورند. پس دو رکعت شفع را به یک سلام تمام مى‏کنند و بعد هر حاجتى که هست به انجام مى‏رسانند از خوردن و آشامیدن و جماع‏کردن و امثال آنها، پس تطهیر مى‏کنند و یک رکعت وتر را به یک سلام به انجام مى‏رسانند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  نافله‏هاى ظهر و عصر در سفر ساقط است و نافله‏هاى شب و باقى نمازها برقرار خود است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه کسى بعد از ظهر مسافر شد نافله‏هاى ظهر و عصر را بجاآورد. چنانکه در احادیث وارد شده و فقهاء به آن فتوى داده‏اند.
 مسأله -  نافله‏هاى شب هرگاه از مسافر فوت شد قضاى آنها را بجاآورد اگرچه در روز باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  نافله‏ها را در حال سوارى و در حال راه‏رفتن مى‏توان کرد و از براى رکوع و سجود با سر اشاره مى‏توان کرد، از براى رکوع کمتر و از براى سجود بیشتر و اگر میسر باشد که رکوع و سجود را بر زمین کنند بهتر است و اگر تکبیرةالاحرام و رکوع و سجود را رو به قبله بجاآورند بهتر است. چنانکه در احادیث وارد شده و بعضى از فقهاء به آن فتوى داده‏اند.
 مسأله -  نافله‏ها را ایستاده بجاآورند افضل است و مى‏توان آنها را نشسته بجاآورد و مستحب است که دو رکعت نشسته را به یک رکعت ایستاده حساب کنند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
است


  فصل‏
   در مطلق اوقات نمازها است  و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  هریک از نمازهاى واجبى شبانه‏روزى را در وقت آن باید بعمل آورد و پیش از وقت جایز نیست و اگر پیش از وقت بعمل آمد باید در وقت آن اعاده کرد و آنچه پیش از وقت بعمل آمده کفایت نمى‏کند مگر در بعضى حالات چنانکه خواهد آمد ان شاءاللّه تعالى. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  از براى هریک از نمازهاى پنج‏گانه دو وقت است: وقت اختیارى که اول وقت است و وقت اضطرارى است که آخر وقت است. پس اول وقت از براى کسى است که عذرى از براى اقامه نماز نداشته باشد و آخر وقت از براى کسى است که در اول وقت عذرى داشته باشد مثل آنکه خوابیده باشد یا غافل باشد به جهت اشتغال به امرى. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  اول وقت نماز، رضاى خدا است و آخر وقت، عفو خدا است و عفو نمى‏شود مگر از معصیت. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  فضل اول وقت نماز بر آخر آن مثل فضل آخرت است بر دنیا. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است مداومت بر نماز کردن در اول وقت. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مکروه است تأخیر انداختن نماز در آخر وقت بدون عذرى. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است مهیا شدن از براى نماز پیش از وقت آن و انتظار کشیدن و در مسجد نشستن. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.

    فصل‏  در تعیین وقت نماز ظهر و امور متعلقه به آن است   و در آن چند مسأله است:
  
 مسأله -  اول وقت نماز ظهر زوال قرص آفتاب است از دائره نصف‏النهار و آن معلوم مى‏شود در روى زمین به اینکه سایه هر چیزى بعد از آنکه کوتاه شده از سمت مغرب به نهایت کوتاهى، بلند شود به سوى مشرق و در احادیث از براى آسان‏کردن این مطلب فرموده‏اند که مى‏گیرى چوبى را که بلندى آن یک ذراع و چهار انگشت باشد و مى‏کوبى آن را به زمین که چهار انگشت فرو رود. پس نگاه مى‏کنى که چون سایه آن بعد از کوتاه‏شدن در نهایت کوتاهى، زیاد شد پس بدان‏که قرص آفتاب زایل شده و وقت نماز ظهر داخل شده. و خلافى در این مطلب نیست.
 مسأله -  آخر وقت نماز ظهر به قدر اداى نماز عصر به غروب آفتاب مانده است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  وقت اختیارى نماز ظهر از اول زوال قرص آفتاب است تا آنکه سایه هر چیزى به اندازه آن زیاد شود. مثل آنکه چوبى که یک‏ذراع بلندى آن است سایه آن یک‏ذراع بلند شود و بیفزاید بر سایه سابق آن و سایه سابق را جزء این یک‏ذراع نباید حساب کرد. چنانکه در احادیث وارد شده و بعضى از فقهاء به آن فتوى داده‏اند و بعضى وقت اختیارى را به قدر دو قدم سایه بلندشدن دانسته‏اند.
 مسأله -  وقت اضطرارى نماز ظهر بعد از وقت فضیلت است تا نزدیک غروب آفتاب به قدرى که نماز عصر اداء شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  از اول زوال تا آنکه سایه دو قدم زیاد شود وسعت وقت است از براى کسى که نافله مى‏کند. پس در ظرف این مدت اگر نمازهاى نافله و نماز ظهر بجا آید در وقت فضیلت واقع شده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
فصل

   در وقت نماز عصر است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  بعد از زوال آفتاب به قدرى که نماز ظهر بجابیاید، وقت مخصوص به نماز ظهر است و بعد از مقدار اداى نماز ظهر، وقت مشترک است از براى نماز ظهر و عصر تا آنکه به مقدار اداى نماز عصر وقت باقى بماند به غروب آفتاب پس آن وقت مخصوص به نماز عصر است. پس در هر وقت از اوقات مشترکه نماز ظهر و عصر بع ترتیب بجا آید در وقت واقع شده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  وقت اول نماز عصر بعد از اداى نماز ظهر است در اول زوال تا آنکه سایه هر چیزى دو برابر آن شود. چنانکه در احادیث وارد شده و بعضى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند و بعضى به قدر چهار قدم بلند شدن سایه را وقت اول عصر دانسته‏اند.
 مسأله -  وقت اضطرارى نماز عصر بعد از وقت اول آن است تا غروب آفتاب.
 مسأله -  بعد از بلند شدن سایه دو قدم از اول زوال تا آنکه سایه چهار قدم بلند شود، وسعت است از براى کسى که نافله عصر را بجامى‏آورد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه یک رکعت نماز در وقت خود واقع شود و باقى رکعات در خارج وقت واقع شود، آن نماز ادا است و قضاء نشده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.


    فصل‏
    در وقت نماز مغرب است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  وقت نماز مغرب، غروب حقیقى آفتاب است تا آنکه به قدر اداى نماز عشاء باقى بماند به نصف شب. چنانکه در احادیث وارد شده و بیشتر فقهاء به آن فتوى داده‏اند.
 مسأله -  غروب حقیقى آفتاب معلوم مى‏شود به زایل شدن سرخى از سمت مشرق و گذشتن آن از بالاى سر. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر آنکه بعضى گذشتن سرخى را از بالاى سر قید نکرده‏اند و همان زوال از سمت مشرق را کافى دانسته‏اند و راه نجات عمل‏کردن به قول اول است.
 مسأله -  وقت اول نماز مغرب که وقت اختیارى و وقت فضیلت است از اول غروب حقیقى است تا آنکه سرخى از سمت مغرب زایل شود. چنانکه در احادیث وارد شده و بیشتر فقهاء به آن فتوى داده‏اند.
 مسأله -  وقت اضطرارى نماز مغرب که فضیلت ندارد بعد از سقوط سرخى است تا آنکه به نصف شب به قدر اداى نماز عشاء باقى بماند. چنانکه در احادیث وارد شده و بیشتر فقهاء به آن فتوى داده‏اند.
 مسأله -  در وقت اختیارى نماز مغرب فُسحه و وسعتى نیست چراکه نافله‏اى پیش از آن نیست به خلاف نماز ظهر و عصر که پیش از آنها وسعتى بود به قدر اداى نافله آنها. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که به خواب رفته باشد یا فراموش کرده باشد که نماز کند، و یا نتواند نماز کند، یا حائضى که بعد از نصف شب پاک شود، نماز مغرب را بعد از نصف شب مى‏تواند به قصد اداء بجابیاورد تا آنکه به طلوع صبح به قدر اداى نماز عشاء وقت باقى بماند. چنانکه در احادیث وارد شده و جمعى از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.

    فصل‏
    در وقت نماز خفتن است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  بعد از غروب حقیقى آفتاب به قدرى که نماز مغرب اداء شود، وقت مشترک است از براى نماز مغرب و عشاء به ترتیب تا آنکه باقى بماند به نصف شب به قدر اداى نماز عشاء، پس آن‏وقت مخصوص به نماز عشاء خواهد بود چنانکه بعد از غروب حقیقى به قدر اداى نماز مغرب، وقت مخصوص به مغرب بود. چنانکه در احادیث وارد شده و بیشتر فقهاء به آن فتوى داده‏اند.
 مسأله -  نصف شب معلوم مى‏شود به اینکه ستاره‏هایى که در اول شب طلوع کرده‏اند میل کنند از بالاى سر به سمت مغرب. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  وقت اول نماز عشاء بعد از اداى نماز مغرب است تا ثلث شب. چنانکه در احادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  وقت دوم نماز عشاء بعد از ثلث شب است تا نصف شب. چنانکه در احادیث وارد شده و بعد از ربع شب تا نصف شب هم در احادیث وارد شده و فتاوى هم بر نسق احادیث هست.
 مسأله -  بعد از اداى نماز مغرب تا آنکه سرخى از جانب مغرب ساقط شود وسعتى است از براى تأخیر نماز عشاء به جهت بجاآوردن نافله نماز مغرب. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در وقت نماز عشاء به خواب رفته باشد، یا نماز را فراموش کرده باشد، یا به جهت امرى نتوانسته نماز کند، یا حائضى بعد از نصف شب پاک شود، رخصت داده‏اند که بعد از نصف شب تا طلوع صبح نماز را اداء کند. و بعضى از فقهاء به آن فتوى داده‏اند.

    فصل‏
    در وقت نماز صبح است و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  وقت نماز صبح، طلوع روشنى و سفیدى است که از سمت مشرق ظاهر مى‏شود و بر روى افق پهن مى‏شود و آن صبح صادق است، نه آن سفیدى که بلند مى‏شود و زایل مى‏شود و آن صبح کاذب است. و وقت نماز صبح ممتد است از طلوع صبح صادق تا طلوع آفتاب. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  وقت اول نماز صبح که وقت اختیارى و وقت فضیلت است از ابتداى طلوع صبح صادق است تا آنکه روشنى آسمان را فراگیرد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  وقت دوم نماز صبح که وقت اضطرارى است و فضیلتى در آن نیست بعد از فراگرفتن روشنى صبح است آسمان را تا طلوع آفتاب. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  از ابتداى طلوع صبح صادق تا آنکه روشنى صبح ظاهر شود، وسعتى است از براى تأخیر نماز صبح و نافله‏کردن پیش از آن. چنانکه در احادیث وارد شده و بیشتر فقهاء به آن فتوى داده‏اند.

    فصل‏
    در احکام متعلقه به اوقات نمازهاى یومیه است‏
    و در آن چند مسأله است:
 مسأله -  جایز است نماز کردن در اول وقت از براى کسى که نماز قضاء بر ذمّه او است. چنانکه در احادیث وارد شده و محققین از فقهاء به آن فتوى داده‏اند.
 مسأله -  جایز است نماز کردن در اول وقت از براى کسى که مدیون است، و تأخیر نماز زیاد نمى‏کند بر او مگر تضییع نماز را. چنانکه در احادیث وارد شده و جمعى از فقهاء به آن فتوى داده‏اند.
 مسأله -  جایز است نافله کردن از براى کسى که نماز قضاء بر ذمّه او است. چنانکه در بعضى احادیث وارد شده و بعضى از فقهاء به آن فتوى داده‏اند.
 مسأله -  جایز است قضاء کردن نماز فوت شده در وقت نماز حاضر تا آنکه وقت به قدر اداى نماز حاضر باقى بماند، پس در آن وقت نماز حاضر را باید ادا کرد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر آنکه بعضى مقدم داشتن نماز قضا را بر نماز اداء واجب دانسته‏اند تا آنکه وقت به قدر اداى نماز اداء باقى بماند.
 مسأله -  کسى که یک رکعت نماز را در آخر وقت بجاآورد و وقت گذشت در باقى رکعات، نماز او ادا شده و قضا نشده، خواه نماز واجب باشد یا مستحب. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که گمان کرد که وقت نماز داخل شده و مشغول شد به نمازکردن و در بین نماز، وقت داخل شد و معلوم شد از براى او که او پیش از دخول وقت مشغول به نماز کردن شده، نماز او صحیح است. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که تا یقین به دخول وقت نکنند مشغول به نماز نشوند. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  جایز است اعتماد کردن به اذان مؤذّنین و ایشان امینند از براى مؤمنین در نماز و روزه ایشان مادام که خیانت ایشان ظاهر نشده باشد. پس اگر معلوم شد خیانت مؤذّنى که گاهى پیش از دخول وقت اذان گوید و گاهى بعد از گذشتن اول وقت اذان گوید، اعتمادى به اذان او نباید کرد. چنانکه جمیع اینها در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در روزهاى ابر هرگاه مظنه حاصل شود به دخول وقت ظهر به واسطه خواندن خروسها سه‏دفعه، و پى‏درپى خواندن آنها، اعتماد مى‏توان کرد. چنانکه در احادیث وارد شده و بیشتر فقهاء به آن فتوى داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه خداوند عالم قرص آفتاب را محجوب کرد به ابر، وسعت قرار داده از براى مؤمنین که مشغول به نماز نشوند تا یقین کنند به دخول وقت. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  در هر روز ابرى، امام علیه‏السلام زجر مى‏کند قرص آفتاب را در وقت ظهر تا ظاهر شود که ظهر شده، تا حجت خدا را تمام کند بر بندگان و معلوم شود که کى دربند نماز است و کى ضایع‏کننده آن است مگر آنکه به جهت عقوبتى ظاهر نکند آن را در روز ابرى.
 مسأله -  هرگاه به واسطه ساعات معروفه که در این زمانها متداول است، یا سایر موازین مرور اوقات، معلوم شود دخول وقت، اعتماد به آنها مى‏توان کرد. چنانکه محققین از فقهاء فتوى به آن داده‏اند.
 مسأله -  مسافر در اول زوال نماز مى‏کند چراکه نافله نباید بکند. پس اگر بخواهد جمع کند نماز ظهر و عصر را جایز است که قدرى نماز ظهر را به تأخیر اندازد تا بعد از فراغ از آن وقت نماز عصر بشود آنگاه جمع کند هردو را. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که جمع کند نماز ظهر را با نماز عصر، یعنى در میان آن‏دو نافله نکند، حاجت او برآورده مى‏شود و همچنین است جمع‏کردن در میان نماز مغرب و عشاء و نافله را بعد از دو نماز بجاآورد. و این امر مخصوص به منفرد است و در نماز جماعت، نافله را نباید ترک کرد در میان دو نماز مگر عذرى باشد. و تفصیل این مطلب در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
*«کتاب الصلوة - مطلب دوم - در وقت نمازهاى واجبى شبانه‏روزى است - فصل نهم - در مواضعى است که تأخیر نماز از اول وقت نماز جایز است‏بلکه مستحب است»*
    فصل- ‏در مواضعى است که تأخیر نماز از اول وقت نماز جایز است‏ بلکه مستحب است
    و در آن چند مسأله است: 
 مسأله -  جایز است تأخیر نماز مغرب و عشاء از براى کسى که از عرفات کوچ مى‏کند به مزدلفه، پس در مزدلفه نماز مغرب و عشاء را بجامى‏آورد اگرچه ربع شب یا ثلث آن گذشته باشد. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است نافله گزاردن در اول وقت نماز ظهر و نماز عصر و نماز عشاء و نماز صبح. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  مستحب است که زن مستحاضه تأخیر اندازد نماز ظهر را تا آخر وقت آن تا جمع کند در میان نماز ظهر و نماز عصر به غسل واحد به امید اینکه خون استحاضه از او رفع شود در آخر وقت. و همچنین مستحب است بر او تأخیر نماز مغرب تا آخر وقت آن به امید رفع خون از او. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که مشغول به نماز قضاء است و وقت نمازى داخل مى‏شود در بین نماز قضاء، نماز قضاء را به انجام مى‏رساند و بعد از آن مشغول به نمازى مى‏شود که وقت آن داخل شده. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر آنکه بعضى از فقهاء واجب دانسته‏اند تأخیر نماز حاضر را تا آخر وقت و مقدم داشتن نمازهاى قضاء را.
 مسأله -  کسى که چهار رکعت از نماز شب را بجاآورده پس صبح طالع شد، باقى نمازهاى شب را به انجام مى‏رساند و بعد مشغول به نماز صبح مى‏شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست مگر اینکه برخلاف تصریح احادیث کسى گمانى کرده باشد.
 مسأله -  در احادیث وارد شده که هرکس یک رکعت از نافله بجاآورد، تمام نافله‏هایى که از براى نمازى وارد شده به انجام رساند و بعد مشغول نماز یومیه شود. و بعضى از فقهاء به این فتوى داده‏اند.
 مسأله -  هرگاه روزه‏دار در وقت نماز مغرب زیاد گرسنه باشد که نفس او با او منازعه کند، افطار مى‏کند و بعد مشغول به نماز مى‏شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  هرگاه در وقت نماز مغرب جمعى از روزه‏داران مشغول به خوردن غذا شوند و انتظار از روزه‏دارى بکشند، با ایشان بخورد و بعد مشغول به نماز شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که گمان کند که وقت نمازى داخل شده و یقین ندارد، مستحب است بر او که تأخیر اندازد نماز را تا یقین کند به دخول وقت. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در وقت نماز احتیاج به تخلّى دارد، تخلّى مى‏کند و بعد تطهیر کرده مشغول نماز مى‏شود. چنانکه در احادیث وارد شده و خلافى در آن نیست.
 مسأله -  کسى که در وقت نماز آب ندارد، نماز را به تأخیر اندازد تا آب بیابد. چنانکه در احا

/ 0 نظر / 51 بازدید