رکن رابع چیست؟

 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم

                      رکن رابع چیست ؟

رکن بجزؤ اعظم هرچیزی گویند یعنی پایه واساس رابع یعنی چهارم رکن رابع یعنی پایه چهارم حالا دعوا سر چیست ؟

این رکن رابع چیست که موافق ومخالف پیداکرده مادرمقاله دروغبندی ملاموسی وخسروشاهی این بحث را مطرح کردیم و ازسخنان حق اثبات جهت درستی مطلب رانمودیم ودرمقاله ان الله یامربالعدل والاحسان هم مکاتباتی دراین باره شد ولی بازهم دوست دارم بمطلب ازقراری که هست نگاه کنم مگرآن کسی که رکن رابع را مطرح کرده رکن اول و دوم وسومش را بیان نکرده چرا فقط چهارمی را رد می کنند و اصرار در رد کردن آن دارند مگر آن سه رکن دیگر رابعنوان رکن پذیرفته اند اگر پذیرفته اند درنتیجه آنها سه رکنی هستند واگر آن سه رکن راهم بعنوان رکن نپذیرفته اند باید اظهار کنند چون تابحال ندیده ام کسی وارد این بحث شده باشد که بگوید من آن سه رکن راهم بعنوان رکن قبول ندارم همه مخالفین مستقیم برکن رابع می چسبند گویا سه اصل وپایه واساس وبنیاد وریشه ء ایمان را قبول دارد چهارمی راقبول ندارند وحال آنکه دیدگاه کسی که رکن رابع را مطرح کرده باتوجه بآن سه رکن است مانند ارکان خانه خدا وقتی صحبت رکن کعبه شد هرچهار رکن باهمند نمی شود کسی بگوید من سه پایه از پایه های خانه خدا را قبول دارم ولی چهارمی رانمی پذیرم این موضوعی که روشن است دلیل وبرهانش تماشای بخودش می باشد کسی که دین داشته باشد وقتی باو بگویند که این دینی که دردست توست اگرعنایت یکی از این چهار پایه نبود بدست تو نمی رسید 1-خدا 2- پیامبر3- امام 4- دانشمندان دینی –درست فکرکن دینی راکه دردست داری ازهمین چهارمی گرفته ای یعنی امام وپیامبر و خدا راهمین چهارمی بتوشناسانیده والا هیچیک راندیده ای نه خدا نه پیامبر ونه امام هیچیک راندیده ای همه راباعنایات وزحمات وفداکاری های همین چهارمی بدست آورده ای چه بفهمی چه نفهمی چه بپذیری چه نپذیری این چهار سه نمی شود که یکی راحذف کنی حالا ابراز دهنده این مطلب یعنی رکن رابع اگر این مطلب رانمی گفت وبروز نمی داد بازهم این واقعیت وجود داشت چه اظهار می کرد چه نمیکرد وحالا که اظهار کرده چه کسی انکار کند وچه بپذیرد پایه های چهارگانه سرجایش محفوظ است اگرتشنه ای رااقیانوس برسرش بریزند سیراب نشده فورا نابود می شود پس یک لیوان آب تشنه را نجات می دهد و ازحد که گذشت اوراهلاک می گرداند.

کلام دوم – رکن درقرآن :

قالَ لَوْ أَنَّ لی‏ بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوی إِلى‏ رُکْنٍ شَدیدٍ (80) هود

(آیه مربوط بجریان هجوم قوم لوط بخانه حضرت لوط است که لوط بقومش خطاب کرده فرمود : ) کاش نیروئى بسوی شما گسیل مى‏داشتم و یا به پایگاهی سخت پناهنده می گردیدم . قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع رَحِمَ اللَّهُ لُوطاً لَوْ یَدْرِی مَنْ مَعَهُ فِی الْحُجْرَةِ لَعَلِمَ أَنَّهُ مَنْصُورٌ حِینَ یَقُولُ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ أَیُّ رُکْنٍ أَشَدُّ مِنْ جَبْرَئِیلَ مَعَهُ فِی الْحُجْرَةِ

امام باقر علیه السّلام فرمود: خدا رحمت کند لوط را اگرمیفهمید چه کسانى با او در خانه هستند البتّه خاطرجمع می شد که او پیروز است یعنی آن زمان که گفت «لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلى‏ رُکْنٍ شَدِیدٍ » پس چه رکنى محکمتر از جبرئیل بود که با وى در خانه بود

امام صادق علیه السلام فرمودند: القوة القائم و الرکن الشدید ثلاثمائة و ثلاثة عشریعنی مراد لوط از قوت حضرت قائم علیه السلام بوده ومنظورش از رکن شدید سیصد وسیزده نفر یاران حضرت مهدی علیه السلام می باشد واین آیه شریفه وتفسیر آن از طرف معصومین علیهم السلام عقل راناگزیر بقبول رکن رابع می گرداند

اگرکسی گوید طبق این دوحدیث رکن خامسی هم پیدا شد یعنی جبرئیل یا ملائکه هم رکن خامس هستند عرض میشود با توجه بکلام اول ما که انحصار ارکان دین باربعه شد خداوند در قرآن این حصر را تأیید کرده باینکه فرموده است : وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ یعنی اگر ما پیامبر را ملک می گردانیدیم همانا او رابصورت مردی می نمودیم و ازلباسی که مردم می پوشند براو می پوشانیدیم بنا براین ملائکه گرچه ایادی قدرت خداوند هستند و دربعدی رکن محسوب می شوند بلکه تشکیل ارکان اربعه داده اندهمچون جبرئیل ومیکائیل واسرافیل وعزرائیل  اما دردیدگاه ارکان دین چنین است که ائمه قرار داده اند وگریزی از آن نیست واگر امام علیه السلام آنها رارکن فرموده باعتبار این استکه خادمین شیعیان کامل هستند واین روایت موضوع راکاملا روشن می سازد :  عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنِی وَ خَلَقَ عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ الْأَئِمَّةَ ع مِنْ نُورٍ فَعَصَرَ ذَلِکَ النُّورَ عَصْرَةً فَخَرَجَ مِنْهُ شِیعَتُنَا فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحُوا وَ قَدَّسْنَا فَقَدَّسُوا وَ هَلَّلْنَا فَهَلَّلُوا وَ مَجَّدْنَا فَمَجَّدُوا وَ وَحَّدْنَا فَوَحَّدُوا ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ خَلَقَ الْمَلَائِکَةَ فَمَکَثَتِ الْمَلَائِکَةُ مِائَةَ عَامٍ لَا تَعْرِفُ‏ تَسْبِیحاً وَ لَا تَقْدِیساً وَ لَا تَمْجِیداً فَسَبَّحْنَا وَ سَبَّحَتْ شِیعَتُنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِکَةُ لِتَسْبِیحِنَا وَ قَدَّسْنَا فَقَدَّسَتْ شِیعَتُنَا فَقَدَّسَتِ الْمَلَائِکَةُ لِتَقْدِیسِنَا وَ مَجَّدْنَا فَمَجَّدَتْ شِیعَتُنَا فَمَجَّدَتِ الْمَلَائِکَةُ لِتَمْجِیدِنَا وَ وَحَّدْنَا فَوَحَّدَتْ شِیعَتُنَا فَوَحَّدَتِ الْمَلَائِکَةُ لِتَوْحِیدِنَا وَ کَانَتِ الْمَلَائِکَةُ لَا تَعْرِفُ تَسْبِیحاً وَ لَا تَقْدِیساً مِنْ قَبْلِ تَسْبِیحِنَا وَ تَسْبِیحِ شِیعَتِنَا فَنَحْنُ الْمُوَحِّدُونَ حِینَ لَا مُوَحِّدَ غَیْرُنَا وَ حَقِیقٌ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى کَمَا اخْتَصَّنَا وَ اخْتَصَّ شِیعَتَنَا أَنْ یُنْزِلَنَا أَعْلَى عِلِّیِّینَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى اصْطَفَانَا وَ اصْطَفَى شِیعَتَنَا مِنْ قَبْلِ أَنْ نَکُونَ أَجْسَاماً فَدَعَانَا وَ أَجَبْنَا فَغَفَرَ لَنَا وَ لِشِیعَتِنَا مِنْ قَبْلِ أَنْ نَسْتَغْفِرَ اللَّه‏

وباز درکافی ازرسول الله درحدیثی استکه : اسْتَوْدَعَ اللَّهُ حُبِّی وَ حُبَّ أَهْلِ بَیْتِی وَ شِیعَتِهِمْ فِی قُلُوبِ الْمَلَائِکَة

وَلا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ (113) هود

و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب مى‏شود آتش شما را فرا گیرد؛ و در آن حال، هیچ ولىّ و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت؛ و یارى نمى‏شوید

وَ قَالَ ص صِنْفَانِ مِنْ أُمَّتِی إِذَا صَلَحَا صَلَحَ النَّاسُ وَ إِذَا فَسَدَا فَسَدَ النَّاسُ الْأُمَرَاءُ وَ الْعُلَمَاءُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّار

رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) فرمودند :  دو دسته از امتم هرگاه نیک شوند امتم نیک می شوند و چون فاسد شوند امتم فاسدخواهند گردید : امراء و فقهاء

وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلیلاً (74) اسرا

واگرما تو را ثابت قدم نمى‏ساختیم همانا نزدیک بود به آنان (مسخره کنندگان ) مقدار کمی تکیه واعتماد کنى.

فَقَالَ الرِّضَا ع هَذَا مِمَّا نَزَلَ بِإِیَّاکِ أَعْنِی وَ اسْمَعِی یَا جَارَةُ خَاطَبَ اللَّهُ بِذَلِکَ نَبِیَّهُ صلی الله علیه وآله وَ أَرَادَ بِهِ أُمَّتَهُ وَ کَذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَى لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ- وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلا

فَتَوَلَّى بِرُکْنِهِ وَ قالَ ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ (39) ذاریات

امّا او(فرعون ) با تمام نیروئی که داشت از وى (موسی) روى برتافت و گفت: «این مرد یا ساحر است یا دیوانه!»

بنا براین آیات شریفه ولغت عرب رکن یعنی : -  جانب و طرف محکم شیى‏ء . تکیه گاه ونیروگاه  - نیروی کمکی انسانی -  « رکن الیه : مال و سکن‏ » -  رکنت الى زید: اعتمدت علیه‏- معتّمد- ستون – پایه – وامثال اینها که درهرجائی لغت مناسبش بکار گرفته شده است وهمه نشانگراصلی است که فروع ازاومنشعب می شوند یا پایه ایست که ساختمان روی آن برپاست  حال کمترین وکاملترین ومعتدلترین واستوارترین  پایه های اصلی یک بنا چهار تاست چنانکه خدا خانه اش را چنین قرار داده است.

کلام سوم - نمونه هائی درباره لغت رکن - ارکان درکتب شیعه

درباره سلیم ابن قیس گفته اند : و کان بمنزلة الأرکان‏ الأربعة، و ورد أخبار کثیرة فی مدحه‏

درباره یکی از اصحاب حضرت رضا علیه السلام گفته اند : الحسن بن محبوب السراد أو الزراد یکنى أبا على مولى بجیلة کوفیّ ثقة من أصحاب الرضا علیه السلام روى عن ستین رجلا من أصحاب الصادق علیه السلام و کان جلیل القدر یعد من الارکان‏ الأربعة  فی عصره، له کتب کثیرة، و کان ممن أجمعت العصابة على تصحیح ما یصحّ عنهم. و الطریق إلیه صحیح.

در کتاب اختصاص آورده اند : حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْمُؤَدِّبِ‏ الْأَرْکَانُ‏ الْأَرْبَعَةُ سَلْمَانُ وَ الْمِقْدَادُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ عَمَّارٌ هَؤُلَاءِ الصَّحَابَةُ وَ مِنَ التَّابِعِینَ أُوَیْسُ بْنُ أُنَیْسٍ الْقَرَنِیُّ الَّذِی یَشْفَعُ فِی مِثْلِ رَبِیعَةَ وَ مُضَرَ  عَمْرُو بْنُ الْحَمِقِ الْخُزَاعِیُّ وَ ذَکَرَ جَعْفَرُ بْنُ الْحُسَیْنِ أَنَّهُ کَانَ‏  مِنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع بِمَنْزِلَةِ سَلْمَانَ مِنْ رَسُولِ اللَّه‏ ....................... تا اینکه آورده : ارتداد الناس بعد النبیّ إلّا ثلاثة. ذکر السابقین المقرّبین من أصحاب أمیر المؤمنین و هم الأرکان‏ الأربعة. و ذکر التّابعین. که مردم بعد از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله مرتد شدند مگر ارکان .

درکتاب وافی آورده : عن علی ع قال‏ ضاقت‏ الأرض‏ بسبعة بهم ترزقون و بهم تنصرون و بهم تمطرون منهم سلمان الفارسی و المقداد و أبو ذر و عمار و حذیفة رحمهم اللَّه و کان علی ع یقول و أنا إمامهم و هم الذین صلوا على فاطمة علیها السلام

یعنی حضرت علی علیه السلام فرمودند : زمین (بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله ) از وجود مؤمنین خالی شد مگر هفت نفر که بسبب آنها روزی می گیرید ویاری می شوید وباران برشما می بارد که از آنهاست  1- سلمان 2- مقداد3- ابوذر 4- عمار 5- حذیفه وحضرت می فرمود من امام آنهایم واینها بودند که برحضرت فاطمه سلام الله علیها نماز گذاردند   

الأرکان‏ الأربعة: سلمان، و المقداد، و أبو ذر، و عمار. وسائل الشیعة30ص 335

درکتاب کافی جلد اول صفحه 483حدیثی است طولانی در مورد راهبی که خدمت حضرت موسی ابن جعفرعلیه السلام رسید وپس از سؤالات اسلام آورد در مورد ارکان اربعه چنین تعبیر آمده است :

ثُمَّ قَالَ الرَّاهِبُ فَأَخْبِرْنِی عَنِ الِاثْنَیْنِ مِنْ تِلْکَ الْأَرْبَعَةِ الْأَحْرُفِ الَّتِی فِی الْأَرْضِ مَا هِیَ قَالَ أُخْبِرُکَ بِالْأَرْبَعَةِ کُلِّهَا أَمَّا أَوَّلُهُنَّ فَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ بَاقِیاً وَ الثَّانِیَةُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهُ مُخْلِصاً وَ الثَّالِثَةُ نَحْنُ أَهْلُ الْبَیْتِ وَ الرَّابِعَةُ شِیعَتُنَا مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ رَسُولُ اللَّهِ مِنَ اللَّهِ بِسَبَبٍ فَقَالَ لَهُ الرَّاهِبُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ مَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّکُمْ صَفْوَةُ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ وَ أَنَّ شِیعَتَکُمُ الْمُطَهَّرُونَ الْمُسْتَبْدَلُونَ وَ لَهُمْ عَاقِبَةُ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ

یعنی : راهب خدمت حضرت کاظم علیه السلام عرض کرد که: مرا خبر دهید از دو حرف از آن چهار حرفى که در زمین است که آنها کدامند ؟ حضرت فرمود که: «تو را به همه آن چهار حرف خبر مى‏دهم: امّا حرف اوّل از آنها، این است که  َلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ  او تنهاست، و شریکى برای او نیست، ومانده گار است ، و حرف دویم، این است که حضرت محمد صلى الله علیه و آله رسول خالص گردانیده خداست ، و حرف سیم، این است که ما اهل بیت پیامبریم ، و حرف‏ چهارم‏، این است که شیعیان ما از ما هستند و ما از رسول خدا صلى الله علیه و آله و رسول خدا صلى الله علیه و آله از خداست، با یک سبب» پس راهب به آن حضرت عرض کرد که: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ، و شهادت مى‏دهم که هرآنچه حضرت محمد صلی الله علیه وآله از نزد خدا آورده، حق است، و شما برگزیده خدایید از خلق او، و شیعیان شما پاک و پاکیزه شدگانند که بدل شده‏اند از بدى به خوبى، و پا یان  امر خدا شیعیان هستند (یعنی رکن رابع ) و حمد از براى خدا که پروردگار عالمیان است.

وروایتی دیگر در تفسیر برهان و مدینة المعاجز و الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة (کلیات حدیث قدسى) و بشارة المصطفی و بحارالانوار جلد 39 صفحه 129 آورده اند حدیثی رااز انس بن مالک که دربقیع در زیر درخت سدر در جائی  که پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله خودش فرمود سیصد وسیزده پیامبر وسیصد وسیزده وصی پیامبر نشسته اند در چنین مکانی انس گوید ناگاه جامی زینت شده بانواع یاقوت وجواهر درمقابلم دیدم که :

  لِلْجَامِ‏ أَرْبَعَةُ أَرْکَانٍ عَلَى کُلِّ رُکْنٍ مِنْهُ مَکْتُوبٌ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلَى الرُّکْنِ الثَّانِی لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَلِیُّ اللَّهِ وَ سَیْفُهُ عَلَى النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ وَ عَلَى الرُّکْنِ الثَّالِثِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَیَّدْتُهُ بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ عَلَى الرُّکْنِ الرَّابِعِ نَجَا اللَّهُ الْمُعْتَقِدِینَ لِدِینِ اللَّهِ الْمُوَالِینَ لِأَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللَّه‏

این جام دارای چهار رکن بود وبرهررکنی نوشته بود لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وبررکن دوم نوشته شده بود : لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَلِیُّ اللَّهِ وَ سَیْفُهُ عَلَى النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ وبررکن سوم نوشته شده بود لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَیَّدْتُهُ بِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وبررکن چهارم نقش شده بود : نجات یافتند معتقدین بدین خدا و باهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله

کلام چهارم - در کتاب شرح زیارت جامعه کبیر شیخ اوحد اع  ج 1 ص 201می فرماید :

انّ العاقل العارف بما نقول اذا رأی المؤمن من شیعتهم و استبطن احواله فی اعتقاده و فی اعماله و اقواله و احواله عرف الّا اله اِلّا اللّه وحده لا شریک له و انّ محمداً صلی اللّه علیه و آله عبده و رسوله و انّهم حجج اللّه علی خلقه و امناۤؤه علی سرّه لأنّهم ای الشیعة هم الحرف الرابع من الأسم الأعظم و لاتحصل المعرفة التاۤمّة الّا بالأسم التٰامّ

یعنی همانا شخصیکه عاقل وعارف بسخنان ما باشد هرگاه مؤمن رااز شیعیان ببیند وحالات و اعتقاد او را در کار ها وسخنان و حالاتش زیر ورو کند می شناسد الّا اله اِلّا اللّه وحده لا شریک له را ومی شناسد که حضرت محمداً صلی اللّه علیه و آله عبده و رسوله است ومی شناسد که ائمه علیهم السلام حجتهای خدا برخلقش هستند وامین های خداوند بررازش می باشند چراکه شیعه حرف چهارم از اسم اعظمند و پایان معرفت حاصل نمی شودمگربسبب اسم پایانبخش (یعنی رکن رابع بدلائل قبل وبعد وخود عبارت)   

در کتاب عصمت ورجعت می فرماید :

ما یعلم جنود ربک الا هو فجنود ربک هم الشیعة و هم شهداء الله فی الارض – العصمة والرجعة

ودر سوره مدثر آیه 31 که فرموده  لشکریان پروردگارت را جز او کسى نمى‏داند – این لشگریان خدا شیعیانند وشیعیان شاهد های خداوند در زمین هستند ( بحدیث ضاقت‏ الأرض‏ بسبعة مراجعه شود )

وسید جلیل درمواعظ ماه رمضان 1257درباره ارکان اربعه ورکن رابع در تفسیر آیه شریفه ان اول بیت وضع للناس فرمایشاتی دارند که بعضی از تصریحاتش اینجا آورده میشود فرموده اند :

قلناانَ من شرائط دخول البیت الایمان وقلناانَ الایمان لایتحقق الاباربعة ارکان ، الرکن الاول لااله الا الله والرکن الثانی محمَد رسول الله والرکن الثالث علی ولی الله والرکن الرابع اوالی من والوا واعادی من عادوا فاما الارکان الاول فهی معلومة ظاهرة لکلَ احد ولکن الرکن الرابع هو الداء العضال ومحنة الرجال وزلة الابدال ........الی ان قال اعلی الله مقامه ..............لانَ معرفته من ارکان التوحید فمن انکره خرج عن الدین لانَ کلَ واحد من الاربعة فی الاقرار والانکار حکم لااله الا الله فمن انکر الشیعة انکر لااله الا الله والمنکر کافرولاریب انَ الشیعة امَا من شعاع کما قال انَما سمیت الشیعة شیعة لانَهم خلقوا من فاضل شعاعنا  ...... الی ان قال اعلی الله مقامه .........والشَیعة علی قسمین قسم یعصی باعتبار عروض اللطخ علیه وقسم لایعصی بل انما هو علی صرافته من الفطرة السلیمة المستقیمة المعتدلة الالهیة وهوباق علی نورانیته

 ودر کتاب الحجة البالغه می فرماید :  

فاعلم ان الایمان لایقوم الا باربعة ارکان الرکن الاول الاقرار بالتوحید و هو قول لا اله الا الله مصدقا مسلما و الرکن الثانی الاقرار بالنبوة و هو قول محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و الرکن الثالث الاقرار بالولایة و هو قول ان علیا ولی الله و الائمة من ولده اولیاء الله علیه السلام و الرکن الرابع الشیعة و هو المشار الیهم فی احادیث الائمة و اخبارهم باوالی من والوا و اعادی من عادوا و اجانب من جانبوا

یعنی سید بزرگوارفرموده : پس بدان که همانا ایمان پا برجا نمیشود مگر بسبب چهار رکن – رکن اول بسبب توحید وآن سخن لا اله الا الله ازروی صدق و تسلیم است و رکن دوم اقرار بنبوت است که سخن محمد رسول الله باشد صلی الله علیه و آله ورکن چهارم  شیعه می باشد و این رکن چهارم همانست که در احادیث ائمه واخبارشان باجمله اوالی من والوا و اعادی من عادوا و اجانب من جانبوا بآن اشاره شده است .

عرض میشود کسانی که گمان کرده اند که رکن رابع از تراوشان مغزی حاج محمد کریم کرمانی اع می باشد ودرسخنان شیخ اوحد وسید امجد نیست بااینگونه روایات واین تصریحات چگونه یک امر بدیهی را انکار می کنند وحال آنکه در کتب شیخ اوحد مثل شرح الزیارة  جمله اوالی من والوا و اعادی من عادوا که بتإیید سید امجدهمان رکن رابع است فراوان آورده شده است واگر رکن رابع رابا وحدت ناطق که یک بدعتست وکتاب وعترت ازآن بریء است اشتباه گرفته اند بمقاله های«دروغبندی ملا موسی وخسروشاهی»و« لزوم وحدت ناطق بدعتست»و«ردی فراگیر برشیخیه ناطقیه »که همه  دراین وبلاک موجود است مراجعه نمایند

سید مرحوم در ادامه در حجة البالغة می فرماید :

هذه الابواب الاربعة لایصلح آخرها الا باولها ولا اولها الا بآخرها ضل اصحاب الثلاثة وتاهوا تیهاَ بعیدا –الی ان قال – من اقرَ بالتوحید والنبوة والولایة ولم یقرَ بالشیعة فلاینفعه ایمانه بالتوحید والنبوة والولایة ویکون اخسر مقاماَ وهو فی اسفل درک من الجحیم کما کان منکرالولایة ومنکر التوحید والنبوة کذلک .

درباره سه رکنی ها درکتاب اصول کافی جلد1 ص 182وجلد 2 ص 47 روایتستکه :

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّکُمْ لَا تَکُونُونَ صَالِحِینَ حَتَّى تَعْرِفُوا وَ لَا تَعْرِفُونَ حَتَّى تُصَدِّقُوا وَ لَا تُصَدِّقُونَ حَتَّى تُسَلِّمُوا أَبْوَاباً أَرْبَعَةً لَا یَصْلُحُ أَوَّلُهَا إِلَّا بِآخِرِهَا ضَلَّ أَصْحَابُ الثَّلَاثَةِ وَ تَاهُوا تَیْهاً بَعِیداً   

کلام پنجم –  امام زمان ومعصومین علیهم السلام قریه های مبارکه وقریه های ظاهره در آیه (18) از سوره سبا را براساس رکن سوم ورکن چهارم تفسیرکرده اند وسید امجد درشرح قصیده ارکان و نقبا ونجبا رادرتفسیر این آیه شریفه ومعنای رواق آورده اند که برای توضیح ابتداعین ظاهر آیه با ترجمه ظاهری وسپس روایات وپس از آن استدلال بفرمایش ایشان آورده میشود :

وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتی‏ بارَکْنا فیها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فیهَا السَّیْرَ سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنینَ

و میان قوم سبا و میان قریه هائی که در آنها فراوانی وبرکت داده بودیم  قریه هائی آشکار قرار دادیم ، و پیمایش درآن قریه های آشکاررا مهیا وآماده ساختیم  . پس در قریه های ظاهر شبها وروزها را درحال امنیت بپیمائید .

این ترجمه ظاهر آیه باتوجه بقبل از آنست که مربوط بقوم سبا ست وآنچه در امتهای پیشین بوده در این امت هم موبمو اتفاق می افتد ودراین امت حدیث بعدی از کتاب کافی بیانگری دارد

دَخَلَ قَتَادَةُ بْنُ دِعَامَةَ  عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ ع فَقَالَ یَا قَتَادَةُ أَنْتَ فَقِیهُ أَهْلِ الْبَصْرَةِ فَقَالَ هَکَذَا یَزْعُمُونَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع بَلَغَنِی أَنَّکَ تُفَسِّرُ الْقُرْآنَ فَقَالَ لَهُ قَتَادَةُ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع بِعِلْمٍ تُفَسِّرُهُ أَمْ بِجَهْلٍ قَالَ لَا بِعِلْمٍ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَإِنْ کُنْتَ تُفَسِّرُهُ بِعِلْمٍ فَأَنْتَ أَنْتَ‏  وَ أَنَا أَسْأَلُکَ قَالَ قَتَادَةُ سَلْ قَالَ أَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی سَبَإٍ وَ قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنِینَ‏  فَقَالَ قَتَادَةُ ذَلِکَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ بِزَادٍ حَلَالٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ کِرَاءٍ حَلَالٍ یُرِیدُ هَذَا الْبَیْتَ کَانَ آمِناً حَتَّى یَرْجِعَ إِلَى أَهْلِهِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع نَشَدْتُکَ اللَّهَ یَا قَتَادَةُ هَلْ تَعْلَمُ أَنَّهُ قَدْ یَخْرُجُ الرَّجُلُ مِنْ بَیْتِهِ بِزَادٍ حَلَالٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ کِرَاءٍ حَلَالٍ یُرِیدُ هَذَا الْبَیْتَ فَیُقْطَعُ عَلَیْهِ الطَّرِیقُ فَتُذْهَبُ نَفَقَتُهُ وَ یُضْرَبُ مَعَ ذَلِکَ ضَرْبَةً فِیهَا اجْتِیَاحُهُ‏ «الاهلاک» قَالَ قَتَادَةُ اللَّهُمَّ نَعَمْ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَیْحَکَ یَا قَتَادَةُ إِنْ کُنْتَ إِنَّمَا فَسَّرْتَ الْقُرْآنَ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِکَ فَقَدْ هَلَکْتَ وَ أَهْلَکْتَ وَ إِنْ کُنْتَ قَدْ أَخَذْتَهُ مِنَ الرِّجَالِ فَقَدْ هَلَکْتَ وَ أَهْلَکْتَ وَیْحَکَ یَا قَتَادَةُ ذَلِکَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ بِزَادٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ کِرَاءٍ حَلَالٍ یَرُومُ هَذَا الْبَیْتَ عَارِفاً بِحَقِّنَا یَهْوَانَا قَلْبُهُ کَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ‏  وَ لَمْ یَعْنِ الْبَیْت ‏فَیَقُولَ إِلَیْهِ فَنَحْنُ وَ اللَّهِ دَعْوَةُ إِبْرَاهِیمَ ع الَّتِی مَنْ هَوَانَا قَلْبُهُ قُبِلَتْ حَجَّتُهُ وَ إِلَّا فَلَا یَا قَتَادَةُ فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ کَانَ آمِناً مِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ قَالَ قَتَادَةُ لَا جَرَمَ وَ اللَّهِ لَا فَسَّرْتُهَا إِلَّا هَکَذَا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍعلیه السلام  وَیْحَکَ یَا قَتَادَةُ إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ. الکافی ج‏8، ص: 312

زید شحام گوید قَتادة بن دعامه خدمت امام باقر علیه السلام رسید ( مجلسى گوید : قَتاده از مشاهیر محدثان عامه و مفسران آن‏ها است از انس بن مالک و ابى الطفیل و سعید بن مسیب و حسن بصرى روایت کرده است.)  و آن حضرت باو فرمود: اى قََتادة تو فقیه اهل بصره هستى؟ گفت چنین پندارند امام باقر علیه السلام فرمود بمن خبر رسیده که تو قرآن را تفسیر میکنى؟ قتاده بحضرت عرض کرد آرى امام باقر علیه السلام برای او فرمودند: دانسته تفسیر میکنى یا ندانسته؟ گفت نه،بلکه  دانسته امام باقر علیه السلام برای او فرمود: اگر تو دانسته قرآن را تفسیر کنى توئى مرد دانش و من از تو پرسش دارم؟ قتاده عرض کرد  بپرسید  امام باقر علیه السلام فرمود بمن خبر ده از تفسیر قول خدا عز و جل در سوره سبأ (17- السبأ) و قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنِینَ‏  قَتاده عرض کرد  این آیه در باره کسى است که توشه حلال بردارد و بر مرکب حلال سوار شود و کرایه حلال به پردازد و آهنگ حج این خانه را نماید چنین کسی  در امانست تا بخانه خود برگردد. امام باقر علیه السلام فرمودند:  تو را بخداسوگند اى قتاده آیا دانسته ای که بسا مردیست که از خانه خود با توشه‏حلال و مرکب حلال و کرایه حلال بیرون مى‏آید و وآهنگ همین خانه را می نماید پس گرفتار راهزنی میشود و خرجى او را مى‏برند و خود او را هم می زنند بگونه ای که بهلاکت می افتد. قَتاده عرض کرد - بخداوند که آرى. امام باقر علیه السلام فرمودند: واى بر تو اى قَتاده اگر تو قرآن را از نزد خود تفسیر میکنى هماناهلاک شدى و دیگران را هم هلاک کردى و اگر تفسیر را از مردان (مفسرین سنی) یاد گرفته ای باز هم هلاک شدى و دیگران را هم هلاک کردى واى بر تو اى قَتاده این آیه در باره کسى است که از خانه خود با توشه حلال و مرکب حلال و کرایه حلال درآمده آهنگ این خانه نموده درحالی که عارف بحق ما است و از دل ما را دوست

دارد چنانچه خدا عز و جل فرموده فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ‏ (37- ابراهیم)  .و مقصود خدا اشتیاق بخانه نیست و گر نه میفرمود: بهواى آن باشند(یعنی بجای تَهْوِی إِلَیْهِمْ‏ می فرمود تَهْوِی إِلَیْهِ) ، بخداسوگند ما هستیم دعوت ابراهیم که هر که دلش شیفته ما باشد حجش قبول است و گر نه قبول نیست اى قَتاده هر گاه کسى چنین باشد در امانست از عذاب دوزخ در روز قیامت . قَتاده عرض کردخواه ناخواه من آیه را جز همینطور تفسیر نکرده ام . امام باقر علیه السلام فرمودند-  واى بر تو اى قَتاده همانا قرآن را کسى میداند که مورد خطاب آن قرار گرفته است.

وهمین سؤال را امام صادق علیه السلام از ابوحنیفه کردند باینطور : فَأَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنِینَ  أَیُّ مَوْضِعٍ هُوَ قَالَ أَبُو حَنِیفَةَ هُوَ مَا بَیْنَ مَکَّةَ وَ الْمَدِینَةِ فَالْتَفَتَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِلَى جُلَسَائِهِ وَ قَالَ نَشَدْتُکُمْ بِاللَّهِ هَلْ تَسِیرُونَ بَیْنَ مَکَّةَ وَ الْمَدِینَةِ وَ لَا تَأْمَنُونَ عَلَى دِمَائِکُمْ مِنَ الْقَتْلِ وَ عَلَى أَمْوَالِکُمْ مِنَ السَّرَقِ فَقَالُوا اللَّهُمَّ نَعَم‏ . که حضرت ازاو درباره همین آیه شریفه پرسیدند او گفت منظور ازسیر کردن درآسایش سیر در میان مکه ومدینه است حضرت صادق باهل مجلس فرمودند که شما رابخدا سوگند می دهم آیا بین مکه ومدینه سفر کرده اید بگونه ای که برخون خود از کشته شدن وبراموال خود ازراهزنی درامان باشید ؟ حضار مجلس همه گفتند : ای خدا البته نخیر(یعنی امنیت راه ممکن نیست).

این نوع احادیث شریف موضوعیت آیه شریفه رادراین امت اجمالا روشن نمود اما در روایات بعدی تفصیل بیشتری است : دروسائل‏الشیعة ج: 27 ص : 153

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی حَدِیثٍ أَنَّهُ قَالَ لِلْحَسَنِ الْبَصْرِیِّ نَحْنُ الْقُرَى الَّتِی بَارَکَ اللَّهُ فِیهَا وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَنْ أَقَرَّ بِفَضْلِنَا حَیْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ أَنْ یَأْتُونَا فَقَالَ وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتِی بارَکْنا فِیها قُرىً ظاهِرَةً وَ الْقُرَى الظَّاهِرَةُ الرُّسُلُ وَ النَّقَلَةُ عَنَّا إِلَى شِیعَتِنَا وَ (فُقَهَاءُ) شِیعَتِنَا إِلَى شِیعَتِنَا وَ قَوْلُهُ وَ قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ فَالسَّیْرُ مَثَلٌ لِلْعِلْمِ یَسِیرُ بِهِ لَیَالِیَ وَ أَیَّاماً مَثَلًا لِمَا یَسِیرُ بِهِ مِنَ الْعِلْمِ فِی اللَّیَالِی وَ الْأَیَّامِ عَنَّا إِلَیْهِمْ فِی الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ الْفَرَائِضِ آمِنِینَ فِیهَا إِذَا أَخَذُوا (عَنْ مَعْدِنِهَا) (الَّذِی أُمِرُوا أَنْ یَأْخُذُوا عَنْهُ)

/ 1 نظر / 26 بازدید
کرمانی

سلام لطفا ازدلائل فراوان حاج محمد کریم خان کرمانی هم بیاورید