مسائل ارث ومیراث

مسأله ـ از میّت ارث می‏برند به واسطه نسب و سبب. در نسب سه طبقه است طبقه اول پدر و مادر و اولادند، و طبقه دوم برادران و خواهران و اولاد ایشان و اجداد و جداتند، و طبقه سوم عموها و عمه‏ها و خالوها و خاله‏ها و اولاد ایشانند و وارثین نسبی بیش از این سه طبقه نیستند و وارثین سببی ازواج و آزادکنندگان و ضامن جریره و امام علیه السلام است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.

مسأله ـ هرگاه میّت پدر و مادر و اولادی دارد که در طبقه اول واقعند، اهل طبقه دوم و سوم و سایرین از او ارث نمی‏برند مگر ازواج. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای میّت پدر و مادر و اولادی موجود نباشد و بعد از فوت او برادران و خواهران و جد و جده او موجود باشند، ارث او به ایشان می‏رسد و اهل طبقه سوم ارث از او نمی‏برند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای میّت برادران و خواهران و جد و جده و اهل طبقه اول موجود نباشند و بعد از او عموها و عمه‏ها و خالوها و خاله‏ها موجود باشند، ایشان ارث او را می‏برند و سایر کسانی که به سبب وارث می‏شوند ارث او را نمی‏برند مگر ازواج. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای میّت هیچیک از اهل این طبقات ثلث موجود نباشد پس اگر او مملوک نبوده ارث او مال امام علیه السلام  است و اگر مملوک بوده و آزاد شده در راه خدا نه به جهت کفاره و نه به جهت جنایت از مالک او به او، ارث او به مالک او یا ورثه مالک او می‏رسد. و اگر به جهت کفاره آزاد شده یا به جهت جنایت مالک به او منعتق شده، او سائبه و رها است و ارث او به مالک او نمی‏رسد و خود او مختار است که هرکس را که بخواهد ضامن جریره خود کند و ارث خود را از برای او قرار دهد. پس ضامن جریره او وارث او است و معنی ضمان جریره این است که قرار دهد که هرگاه از روی خطا جنایتی به کسی رسانید دیه آن جنایت را او بدهد ولکن اگر ضامن جریره‏ای از برای خود قرار نداد ارث او به امام علیه السلام  می‏رسد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ در هریک از طبقات ثلث که ذکر شد ارث میت به کسانی می‏رسد که نزدیک‏ترند به میّت و آن‏هایی که دورترند ارث نمی‏برند مگر آن‏که نزدیک‏ترها فوت شده باشند. مثل آن‏که مادام که اولاد متصل به میت زنده‏اند اولاد اولاد او ارث او را نمی‏برند بلکه اولاد متصل به او ارث او را می‏برند و هم‏چنین بر همین نسق در باقی بطون اولاد تا بطن نزدیک‏تر به میت زنده‏اند بطن دورتر ارث نمی‏برند. پس مادام که اولاد اولاد زنده‏اند اولاد اولاد اولاد ارث نمی‏برند و بر همین نسق است در سایر بطون سافله، همیشه بطن نزدیک‏تر تا زنده‏اند آن‏ها ارث می‏برند و بطن دورتر ارث نمی‏برند. و هم‏چنین است حکم آباء و امهات مثل آن‏که مادام که پدر و مادر متصل به میت زنده‏اند جد و جده او ارث او را نمی‏برند بلکه پدر و مادر او ارث می‏برند. و بر همین نسق است در اجداد و جدات عالیه که مادام  جد و جده نزدیک‏تر به میت زنده‏اند جد و جده دورتر به میت ارث او را نمی‏برند. و بر همین نسق است حکم عموها و عمه‏ها و خالوها و خاله‏ها که عمو و عمه و خالو و خاله نزدیک‏تر به میت ارث او را می‏برند و آن‏هایی که دورترند ارث نمی‏برند مگر بعد از فوت نزدیک‏تران مگر در یک مقام که پسر عموی پدری و مادری از برای میت باشد و عموی پدری هم باشد اگرچه عموی پدری نزدیک‏تر است به میت از پسرعموی پدری و مادری، ولکن به جهت عموی پدری و مادری پسر او ارث می‏برد و عموی پدری که مادر او غیر مادر پدر میت است ارث او را نمی‏برد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ برادر و خواهر پدری و مادری اولی هستند به میت از برادر و خواهر پدری و ارث میت را برادر و خواهر پدری و مادری می‏برند و برادر و خواهر پدری ارث نمی‏برند و برادر و خواهر پدری اولی هستند به میت از برادر و خواهر مادری و ارث میت را برادر و خواهر پدری می‏برند اگر برادر و خواهر پدری و مادری نداشته باشد نه برادر و خواهر مادری، مگر آن‏که میت برادر و خواهر پدری و مادری و برادر و خواهر پدری نداشته باشد و برادر و خواهر مادری داشته باشد، پس آن‏ها ارث او را می‏برند. و هم‏چنین است حکم اجداد و جدات و عموها و عمه‏ها و خالوها و خاله‏ها و اولاد جمیع این‏ها که هریک از ایشان پدری و مادری ایشان اولی هستند به میت از پدری ایشان و پدری ایشان اولی هستند از مادری ایشان. پس اگر پدری و مادری ایشان زنده‏اند پدری ایشان ارث نمی‏برند و اگر پدری و مادری نیستند و پدری هستند، پدری ارث می‏برند و اگر پدری هم در میان نیستند و مادری هستند، مادری ارث می‏برند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ زوج و زوجه با جمیع اهل طبقات ثلث ارث می‏برند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکاتب هرگاه شرط کند که جریره او بر مالک باشد ارث او هم به مالک او می‏رسد اگر وارثی از طبقات ثلث نداشته باشد ولکن اگر شرط نکرده که جریره او بر مالک باشد نمی‏تواند شرط کند که ارث او از برای مالک باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه مملوکی را که از مال زکات خریده باشند و آزاد کرده باشند فوت شود و وارثی از طبقات ثلث نداشته باشد، ارث او به فقرای مؤمنین می‏رسد که مستحق زکات باشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه مملوک آزادی فوت شود و ورثه او مملوک باشند از ارث او باید خرید ورثه او را و آزاد کرد و اگر ارث زیاده از قیمت آن‏ها باشد باید به ایشان داد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه آزادکننده مرد باشد و پیش از آزاد شده فوت شود و بعد از او آزاد شده فوت شود و وارثی نداشته باشد، ارث او به اولاد ذکور آزادکننده می‏رسد نه اولاد اناث او و اگر آزادکننده زن باشد و پیش از آزاد شده بمیرد و بعد آزاد شده بمیرد، ارث او به اولاد آن زن نمی‏رسد و به عصبه(اولاد و اقربای پدری است.) او می‏رسد که ذکور از ورثه پدر آن زن باشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کنیزی آزاد شود و اولادی داشته باشد که پیش از آزادی او به وجود آمده باشند و مملوک باشند و مالک ایشان ایشان را آزاد کند، پس وارث ایشان آزادکننده ایشان است اگر وارثی از طبقات ثلث نداشته باشند و اما اولادی که بعد از آزادی کنیز از او به وجود آیند، پس اگر شوهر او حرّ است اولاد ایشان هم حرّند و ولایی از برای مالک کنیز بر ایشان نیست و ارثی از ایشان به او نمی‏رسد و اگر شوهر او مملوک مالکی دیگر است غیر از مالک کنیز، ولای این اولاد با مالک کنیز است و او ارث از ایشان می‏برد اگر وارثی از طبقات ثلث نداشته باشند و اگر مالک شوهر او او را آزاد کند می‏کشاند ولای اولاد خود را به مالک خود، پس مالک غلام ارث ایشان را می‏برد نه مالک کنیز اگر وارثی از طبقات ثلث ندارند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مالک مملوکی با او قرار دهد که از کسب و کار خود چیزی معین به او دهد و زیاده از آن چیز معین مال خود او باشد، پس مملوک از زیادتی ضریبه خود مملوکی را بخرد و آزاد کند، پس آن آزاد شده سائبه است یعنی رها است و احدی ولایتی بر او ندارد چرا که ولای او نمی‏رسد به مملوکی مثل خود و ولای خود را به هرکس که بخواهد می‏تواند واگذارد که او ضامن جریره او باشد و ارث او را ببرد و آن مملوکی که او را آزاد کرده نمی‏تواند ضامن جریره او شود و ارث او را ببرد چرا که مملوک، وارث آزاد نشود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مالکی مملوک خود را مجروح کند و او را ناقص و معیوب کند، مثل آن‏که گوش او را ببرد یا عضوی دیگر از او را معیوب کند، آن مملوک قهراً آزاد شود و سائبه و رها است و کسی ولایتی بر او ندارد و هرکس را که بخواهد او را ضامن جریره خود می‏کند و او ارث او را می‏برد اگر وارثی از طبقات ثلث نداشته باشد و اگر مالک خود را ضامن جریره خود قرار داد، ارث او را هم مالک می‏برد اگر وارثی از طبقات ثلث نداشته باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه احدی از اهل ذمه اسلام آورد و یکی از مسلمین را ضامن جریره خود قرار دهد و فوت شود، ارث او به ضامن جریره او می‏رسد اگر وارثی مسلم از طبقات ثلث نداشته باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی آزاد کند مملوک خود را و تبرّی کند از جریره او و دو شاهد را بر این امر آگاه کند، پس آن آزاد سائبه و رها است و هرکس را که بخواهد ضامن جریره خود می‏کند و ارث او به او می‏رسد اگر وارثی از نسب ندارد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه سائبه نیابد کسی را که ضامن جریره خود قرار دهد و وارثی نسبی ندارد، ارث او به امام علیه السلام  می‏رسد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ضمان جریره در صورتی متحقق می‏شود که وارثی نسبی و وارثی آزادکننده در راه خدا در میان نباشد و با بودن ایشان ضمان جریره متحقق نشود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکاتب هرگاه مال‏الکتابه خود را داد و آزاد شد، پس هرگاه احدی از مسلمین را ضامن جریره خود قرار داد او ارث او را می‏برد و اگر کسی را ضامن جریره خود قرار نداد ارث او مال امام علیه السلام  است چرا که او علیه السلام  ضامن جریره مسلمین است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی وارثی نسبی و وارثی آزادکننده و وارثی به جهت ضمان جریره ندارد، ارث او مال امام علیه السلام  است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مسلمی که وارث کافر دارد و وارث مسلمی ندارد، ارث او مال امام علیه السلام است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از کسی مالی نزد شخصی باشد و آن‏کس مفقود شود، آن مال به منزله لقطه([77]) است که می‏تواند آن را تصدق کند و می‏تواند آن را در میان مال خود بگذارد و آن را حفظ کند و اگر خوفی از فوت خود داشته باشد وصیت کند که اگر صاحب مال آمد به او بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند
در اموری است که مانع ارث می‏شود یا مانع نمی‏شودو در آن چند مسأله است:
مسأله ـ کافر ارث از مسلم نمی‏برد و مسلم از کافر ارث می‏برد در نسب و سبب. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مؤمن حجب می‏کند کافر را از ارث بردن و کافر حجب نمی‏کند مؤمن را به تفصیلی که خواهد آمد ان شاء اللّه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه یکی از پدر و مادر طفل مسلمان باشد، یا یکی از ایشان مسلمان شود، آن طفل مسلمان است و پاک است خواه آن طفل ممیز باشد یا ممیز نباشد پس اگر به حد بلوغ رسید و از اسلام خارج شد مرتد است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کافری فوت شد و در میان ورثه او مسلمانی باشد، ارث او به مسلمان می‏رسد و آن مسلمان حاجب و مانع می‏شود که ورثه کفره او ارث ببرند اگرچه آن مسلمان دور باشد از میت و ورثه کفره او نزدیک‏تر باشند به او. مثل آن‏که میت کافر اولادی داشته باشد که کافر باشند و برادر و خواهری داشته باشد که مسلمان باشند، پس برادر و خواهر مسلمان او حجب می‏کنند اولاده کفره او را که ارث ببرند و خود ایشان ارث می‏برند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کافری فوت شود و در میان ورثه او مسلمانی نباشد ولکن یکی از ورثه او مسلمان شود به جهت آن‏که ارث او را ببرد، اگرچه آن تازه‏مسلمان دور باشد از میت کافر، مثل آن‏که عمو یا خالوی آن کافر باشد، یا از اولاد عمو و خالوی او باشد، پس اگر پیش از آن‏که اموال او را قسمت کنند مسلمان شده ارث او را می‏برد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کافری فوت شود و در میان ورثه او مسلمی نباشد و رجوع کنند به اهل اسلام در قسمت اموال او، ارث او را باید در میان ورثه کفره او قسمت کرد موافق شرع اسلام. پس اگر یکی از ورثه کفره او به جهات عدیده به میت نسبت داشته باشد، مثل آن‏که خواهر او زن او باشد، دو سهم از مال او ارث می‏برد یکی سهم خواهری و یکی سهم زوجیت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مسلمان کسی است که اهل دعوت اسلام باشد و قبله او قبله اهل اسلام باشد مگر آن‏که انکار کند ضرورتی از ضروریات دین اسلام را، پس کافر شود مثل سایر کفار. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که مرتد فطری شود از اسلام یعنی پدر و مادر او مسلمان باشند و او انکار کند یکی از ضروریات دین اسلام یا، یا جمیع آن‏ها را پس زن او از او جدا شود و چهار ماه و ده روز عده نگاه می‏دارد و اگر بخواهد شوهر می‏کند و قسمت می‏کنند اموال او را بر ورثه او و او را می‏کشند و توبه او را قبول نمی‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کافری که مسلمان شود و بعد از اسلام مرتد ملی شود و انکار کند یکی از ضروریات دین اسلام را یا جمیع آن‏ها را، زن او از او جدا شود و به قدر عده طلاق عده نگاه می‏دارد و بعد از عده طلاق اگر خواست شوهر می‏کند، و اگر شوهر مرتد او در بین عده او فوت شد آن زن از او ارث می‏برد، و اگر زن در بین عده فوت شد شوهر مرتد او از او ارث نمی‏برد و باقی احکام این مطلب در نکاح گذشت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مسلمانی فوت شود و ورثه او بعضی مسلمان و بعضی کافر باشند، پس اگر آن‏هایی که کافرند مسلمان شوند پیش از آن‏که ورثه مسلمان ارث او را قسمت کنند، پس آن‏هایی که مسلمان شده‏اند سهمی خود را ارث می‏برند اگر در درجه سایر ورثه واقعند و اگر نزدیک‏ترند به میت از سایر ورثه جمیع ارث را می‏برند. و اگر جمیع ورثه او کافر باشند و بعضی اسلام آورند به جهت بردن ارث او، ارث او را می‏برند و اگر هیچیکاز ورثه او مسلمان نباشند و اسلام نیاورند، ارث او مال امام علیه السلام است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که از روی ظلم و عمد کسی را کشت، ارث از او نمی‏برد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که از روی خطا کسی را کشت یا به حق او را کشت نه به ظلم و ناحق، ارث از او می‏برد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای مقتول مظلوم وارثی نباشد به غیر از قاتل ظالم، ارث او مال امام علیه السلام  است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای قاتل وارثی باشد که آن وارث نزدیک‏تر باشد به مقتول از سایر طبقات، ارث مقتول به او می‏رسد و قاتل حجب او را از ارث بردن نمی‏کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه قتل مانند سایر اموال مقتول است، پس دیون او را از آن می‏دهند و ثلث را اگر وصیت کرده از آن برمی‏دارند و هریک از ورثه که باید از آن سهمی ببرند می‏برند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ برادران و خواهران مادری از دیه مقتول ارث نمی‏برند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ زن و شوهر ارث می‏برند از دیه هرگاه قاتل یک‏دیگر نباشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مملوک ارث نمی‏برد و ارث از او نمی‏برند، چرا که مالک چیزی نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که فوت شود و وارث او بعضی مملوک باشند و بعضی حرّ و آزاد، آزادها ارث او را می‏برند و مملوک‏ها ارثی از او نمی‏برند اگرچه نزدیک‏تر باشند به میت و آزادها دورتر باشند و در طبقه بعد واقع شده باشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه به واسطه مملوکی حرّی نسبتی داشته باشد به میتی، مملوک نزدیک‏تر به میث ارث از او نمی‏برد و آزاد دورتر از او ارث می‏برد، مثل آن‏که مملوکی را آزاد کنند و فرزند او را آزاد نکنند و فرزند فرزند او را آزاد کنند، پس فرزند فرزند او ارث او را می‏برد چون‏که آزاد است و فرزند او ارث او را نمی‏برد چون‏که مملوک است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کنیزی که از مالک خود فرزندی دارد اگر فرزند او زنده است بعد از فوت پدر آن کنیز باید از بابت سهم فرزند خود آزاد شود و اگر سهم فرزند او به قدر قیمت او نیست، پس فرزند او باید تتمه قیمت مادر خود را به سایر ورثه بدهد و اگر صغیر است باید صبر کنند تا کبیر شود و از اجرت کسبی و کاری تتمه را بدهد تا مادر او آزاد شود. و اگر فوت شد و کبیر نشد، پس آن کنیز از ترکه مالک است و برمی‏گردد به وارث او. و اگر فرزند کنیز پیش از پدر خود فوت شده آن کنیز از ترکه مالک است و ارث ورثه او است. و اگر قیمت آن کنیز دینی بر مالک است و به غیر از او ترکه‏ای ندارد، دین او باید از کنیز و قیمت او داده شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که فوت شود و وارثی داشته باشد که آن وارث مملوک شخصی باشد، پس آن شخص مملوک خود را آزاد کند از برای این‏که ارث به او برسد، پس اگر پیش از قسمت کردن سایر ورثه او را آزاد کرده ارث می‏برد و اگر بعد از قسمت کردن او را آزاد کرده ارث نمی‏برد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ مکاتب مطلقی که بعض مال‏الکتابه خود را داده و بعض او آزاد شده، به قدر آزادی خود ارث می‏برد و به قدر مملوک بودن خود ارث می‏شود از برای ورثه مالک. و ورثه مکاتب مطلق به قدر آزادی او ارث می‏برند اگر آزاد باشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مکاتب مطلق هرگاه بعض از مال‏الکتابه خود را داده باشد و بعض آن آزاد شده باشد و بعد از فوت ترکه داشته باشد، پس ورثه او به قدری که آزاد شده ارث می‏برند و چون بقیه مال‏الکتابه او را به مالک دادند تمام او آزاد می‏شود و تمام ترکه او را وارث او می‏برند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ مکاتب مشروط که شرط کرده با مالک که تا تمام مال‏الکتابه خود را ندهد چیزی از او آزاد نشود، هرگاه فوت شود و تمام مال‏الکتابه خود را نداده باشد، مال او مال مالک او است و فرزندان او مملوک مالکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی بخرد کنیزی را و با او شرط کند که تو را آزاد می‏کنم به شرط آن‏که هرگاه فرزند تو فوت شد و ارث او به تو رسید نصف آن ارث را به من بدهی، پس اگر فرزند او فوت شد باید نصف ارث خود را به آزادکننده خود بدهد به طوری که شرط کرده. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که فوت شود و ترکه داشته باشد و وارثی به غیر از مملوک نداشته باشد، باید از ترکه او مملوک را از مالک خرید و آزاد کرد و باقی‏مانده ترکه را اگر باقی بماند به او داد، و واجب است بر مالک که مملوک را به قیمت عادله بفروشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی فوت شود و آزادی و مملوکی در یک درجه نسبت به او داشته باشند، آزاد ارث او را می‏برد و مملوک نمی‏برد اگرچه او را بعد از فوت آن کس آزاد کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ امّ‏ولد و مکاتب مشروط عاجز از دادن مال‏الکتابه و مدبر ارث نمی‏برند چرا که همه آن‏ها مملوکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مملوکی فرار کند از مالک خود و برود به بلدی و زنی بگیرد به ادعای این‏که آزاد است و از آن زن فرزندی از برای او به وجود آید، پس آن زن فوت شود و ترکه‏ای داشته باشد، ارث او به اولاد او می‏رسد که باید از آن ارث آزاد شوند و به شوهر مملوک او ارثی نمی‏رسد. و اگر اولاد آن زن پیش از او فوت شوند و او بعد از ایشان فوت شود و ترکه‏ای داشته باشد و وارثی نداشته باشد، ترکه او مال امام علیه السلام است و به شوهر او چیزی نمی‏رسد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ ولد ملاعنه ارث از پدر خود نمی‏برد و پدر او ارث از او نمی‏برد و توارث در میان او و مادر او و اولاد او و زوجه او یا زوج او است و با نبودن مادر و اولاد، توارث در میان او و برادر و خواهر مادری و جد و جده مادری او است، و با نبودن ایشان خالوها و خاله‏های او و از طرف پدر هیچیکاز اقارب پدری او با او توارثی ندارند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه پدر ملاعن بعد از لعان ادعا کرد که فرزند از او است، فرزند از او ارث می‏برد و او از فرزند ارث نمی‏برد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی نسبت زنا را به زن خود داد و زن پیش از ملاعنه فوت شد، پس هرگاه یکی از اقربای زن با شوهر او ملاعنه کردند، شوهر او از او ارث نمی‏برد و هرگاه ملاعنه نشد، شوهر او را حد قذف می‏زنند و ارث او را به او می‏دهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ ولدالزنا از پدر و مادر و سایر اقارب پدری و مادری ارث نمی‏برد چنانکه ایشان از او ارث نمی‏برند و توارث در میان او و اولاد او و زوج و زوجه او است. و اگر مملوک بوده و آزاد شده، آزادکننده او با نبودن سایر ورثه ارث او را می‏برد و با نبودن جمیع ورثه، مال او مال امام علیه السلام  است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
در فرایض و احکام مناسبه آن‏ها است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ سهام فرایضی که خداوند جلّ‏شأنه در کتاب خود قرار داده شش سهم است که نه زیاده می‏شود از شش و نه کم‏تر و آن‏ها ثلثان و نصف و ثلث و ربع و سدس و ثمن است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ثلثان، سهم دو دختر یا بیش از دو دختر است و سهم دو خواهر یا بیشتر است و هرگاه پدری و مادری یا پدری باشند، چنانکه تفصیل آن خواهد آمد ان شاء اللّه تعالی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ نصف، سهم زوج است اگر اولادی از برای زوجه نباشد و سهم یک دختر است و سهم یک خواهر پدری و مادری یا پدری است به طوری که تفصیل آن خواهد آمد ان شاء اللّه تعالی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ثلث، سهم مادر است اگر اولادی و برادر و خواهری از برای میت نباشد و سهم دو نفر و بیشتر از اولاد مادر است به طوری که تفصیل آن خواهد آمد ان شاء اللّه تعالی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ربع، سهم زوج است اگر اولادی از برای زوجه او باشد و سهم زوجه است اگر اولادی از برای زوج نباشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ سدس، سهم هریک از پدر و مادر میت است اگر اولادی از برای میت باشد و سهم مادر میت است اگر برادر و خواهری از برای میت باشد و سهم برادر و خواهر مادری است اگر از یکی بیشتر نباشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ثمن، سهم زوجه است اگرچه متعدد باشند اگر اولادی از برای زوج باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ورثه یا بالقرابه ارث می‏برند یا بالفرض، و صاحبان فرض کسانی هستند که سهم معینی از برای ایشان در کتاب خدا ذکر شده که همین شش سهمی بود که مذکور شد یا بالقرابة و الفرض. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسانی که بالقرابه ارث می‏برند ذکر آن‏ها به تفصیل خواهد آمد ان شاء اللّه تعالی و کسانی که بالفرض و القرابة ارث می‏برند باید سهم صاحبان فرض را ابتدا داد و باقی را به کسانی که قدر معینی سهم ندارند باید داد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسانی که بالفرض ارث می‏برند یا صاحبان فروض با فروض منطبقند یا سهام زیاده از صاحبان سهام است یا کم‏تر. پس در صورتی که منطبق باشند که هر صاحب فرضی سهم خود را می‏برد و اگر سهام زیاده باشد از صاحبان سهام، زیادتی را هم قسمت می‏کنند بر صاحبان آن به اندازه آن‏ها، و اگر کم‏تر باشد سهام از صاحبان آن، آن نقص وارد می‏شود بر کسانی که یک فرض دارند در کتاب خدا مثل یک دختر و یک خواهر پدری و مادری یا پدری که سهم آن‏ها نصف است و مثل دو دختر و بیشتر که سهم آن‏ها دو ثلث است و مثل دو خواهر و بیشتر پدری و مادری و مثل دو خواهر و بیشتر پدری که سهم آن‏ها دو ثلث است نه کسانی که دو فرض دارند مثل زوج و زوجه که بدون ولد سهم زوج نصف است و با ولد سهم او ربع است و سهم زوجه که بدون ولد ربع و با ولد ثمن است، پس نقصی در سهم ایشان که دو فرض دارند وارد نمی‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست مگر در بعض صور از روی غفلت.
مسأله ـ اگر سهام کم‏تر از صاحبان سهام باشد، مخالفین، آن کمی را به اندازه هر صاحب سهمی از سهم او کم می‏کنند. مثل آن‏که مال مدیونی کم‏تر باشد از دیونی که دارد، پس هر طلب‏کاری به اندازه طلب خود کم می‏کند و این مسأله عول است که صاحبان سهام زیاده از سهامند. و اگر سهام بیش از صاحبان سهام باشد مخالفین، آن زیادتی را رد نمی‏کنند بر صاحبان سهام بلکه به عصبه می‏دهند یعنی به اهل طبقه دوم یا به کسانی دیگر می‏دهند و این مسأله تعصیب است که شیعه هر دو را باطل می‏دانند و به طوری که در مسأله سابقه گذشت عمل می‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مخالف به عول و تعصیب(عول و تعصیب هر دو از قواعد مخالفین و عامه است و شیعه هر دو را باطل می‏دانند.) عمل کرد و وارثی شیعه باشد، جایز است از برای او که متابعت کند در حال تقیه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه ورثه ذکور و اناث مجتمع شوند فللذکر مثل حظّ الانثیین هر ذکری دو برابر هر انثی می‏برد مگر کلاله امّ(وارثی که غیر پدر و مادر و اولاد باشد مثل عمو و عمه و خالو و خاله و هکذا.) و کسانی که سهم مادر را می‏برند که ایشان ذکور و اناث مساوی قسمت می‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مجتمع شدند اولاد با اولاد اولاد هرقدر سرازیر باشند، بطن سابق مانع ارث بردن بطن لاحقند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اولاد میت مانع ارث بردن پدر و مادر میت نیستند در ارث بردن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هیچیک از اهل طبقات مانع ارث زوج و زوجه نیستند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ پدر و مادر میت و اولاد او و اولاد اولاد او هرقدر سرازیر باشند مانعند که برادران و خواهران میت و جد و جده او ارث میت را ببرند و با نبودن اهل این طبقه ، برادران و خواهران میت و اولاد ایشان و جد و جده او که اهل طبقه دوم هستند مانعند که اهل طبقه سوم ارث ببرند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اجداد و جدات میت مانع ارث بردن اولاد برادر و خواهر میت نیستند، و اولاد برادر و خواهر هرقدر سرازیر باشند قائم مقام آباء و امهات خودند با فقد ایشان و فقد بطن سابق. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جد و جده متصل به پدر و مادر میت که اقربند به میت مانع ارث بردن جد و جده اعلی هستند و هم‏چنین هر اقربی به میت مانع ابعد است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جد و جده پدری و مادری مانع ارث بردن جد و جده پدری هستند و با نبودن آن‏ها این‏ها قائم‏مقام ایشانند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ وارث نسبی مانع ارث بردن آزادکننده است و آزادکننده با شرایط مانع ضامن جریره است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اولاد و اولاد اولاد میت مانعند که پدر و مادر او هریک بیش از سدس و شش‏یک ارث ببرند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ برادران و خواهران میت حاجب و مانعند که مادر میت بیش از سدس ارث ببرد با این‏که خود ایشان ارث نمی‏برند با وجود پدر و مادر و سایر اهل طبقه اول به شرط آن‏که دو برادر یا بیشتر باشند، یا یک برادر و دو خواهر باشند، یا چهار خواهر یا بیشتر باشند. پس یک برادر و دو خواهر و سه خواهر حاجب نیستند، و شرط دیگر این‏که ایشان کافر نباشند، و شرط دیگر آن‏که مملوک نباشند، و شرط دیگر آن‏که پدری و مادری یا پدری باشند و برادر و خواهر مادری حاجب نیستند، و شرط دیگر آن‏که پدر زنده باشد، و شرط دیگر آن‏که تولد کرده باشند، پس اگر در شکم باشند حاجب نیستند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و در چهار شرط اول خلافی نیست.
مسأله ـ هرگاه برادران میت میت را کشته باشند، منافی حاجب بودن ایشان نیست، و بعضی قتل را قیاس به کفر کرده‏اند و دلیلی ندارند.
در میراث طبقه اول است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ پدر و مادر و اولاد ایشان اهل طبقه اولند که با وجود یکی از ایشان احدی ارث نمی‏برد مگر زوج یا زوجه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه پدر میت منفرد باشد و وارثی دیگر موجود نباشد، جمیع میراث را او می‏برد بالقرابه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مادر میت منفرده باشد، جمیع ارث او به او می‏رسد ثلث آن بالفرض و الباقی بالرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه پدر و مادر میت مجتمع باشند و وارثی دیگر نباشد و حاجبی نباشد، ثلث مال به مادر می‏رسد فرضاً و باقی به پدر می‏رسد بالقرابه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه پدر و مادر میت مجتمع باشند و از برای میت برادران و خواهران حاجب باشند، شش‏یک میراث را مادر می‏برد و باقی را پدر و اخوه چیزی نمی‏برند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه پسر میت منفرد باشد و وارثی دیگر نباشد، جمیع میراث او به او می‏رسد بالقرابه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه میت پسران متعدد داشته باشد و دختری نداشته باشد، جمیع میراث او به پسران او می‏رسد که بالسویه قسمت کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه یک دختر بیشتر وارث میت نباشد، نصف مال بالفرض به او می‏رسد و باقی بالرد که جمیع میراث او به او می‏رسد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای میت دختران متعدده باشد و پسری و وارثی دیگر نداشته باشد، جمیع میراث او به آن‏ها می‏رسد دوثلث آن بالفرض و یک ثلث آن بالرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای میت پسران و دختران باشد و وارثی دیگر نباشد، جمیع میراث او به ایشان می‏رسد للذکر مثل حظ الانثیین که هر پسری دو برابر هر دختری می‏برد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای میت پسران و پدر و مادر یا یکی از پدر و مادر باشد، پس شش‏یک میراث به پدر و شش‏یک به مادر که دو سدس باشد می‏رسد. و هرگاه یکی از پدر یا مادر باشد یک سدس به او می‏رسد و باقی به پسران او می‏رسد بالسویه، یا به پسر او می‏رسد اگر بیشتر پسری نداشته باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای میت پدر و دختری باشد، پس یک سدس میراث او مال پدر است و نصف آن مال دختر است که سه سدس باشد، باقی می‏ماند دو سدس دیگر که باید رد شود به هر دو ایشان، پس جمیع مال را چهار قسم باید کرد که یک ربع مال پدر است و سه ربع مال دختر. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای میت مادر و یک دختری باشد، یک سدس میراث مال مادر و سه سدس که نصف است مال دختر او است و دو سدس باقی می‏ماند که باید رد شود به ایشان. پس مال را چهار سهم باید کرد، یک سهم مال مادر او است و سه سهم مال دختر او. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای میت پدر و مادر و یک دختر باشد، پدر سدس می‏برد و مادر سدس می‏برد و دختر نصف که سه سدس باشد و یک سدس باقی می‏ماند که باید رد شود به ایشان. پس مال را باید پنج قسم کرد و یک قسم را به پدر و یک قسم را به مادر و سه قسم را به دختر داد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای میت پدر و مادر و یک دختر باشد و اخوه حاجبه از برای مادر باشد، یک سدس مادر را باید داد چرا که او صاحب دو فرض است و ردی از برای او نیست. پس پنج سدس باقی می‏ماند که یک سدس از پدر است و سه سدس که نصف است از دختر و یک سدس باقی می‏ماند که باید رد شود بر پدر و دختر. پس پنج سدس را باید قسمت کرد به چهار قسم مساوی، پس یک قسم مال پدر است که ربع باشد و سه قسم مال دختر است که سه ربع باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای میت پدر و دو دختر و بیشتر باشد، پدر سدس می‏برد و دختران دو ثلث می‏برند که چهار سدس باشد، یک سدس باقی می‏ماند که باید رد شود بر پدر و دختران او. پس مال را باید پنج قسم متساوی قسمت کرد و یک قسم را که خمس مجموع است پدر می‏برد و چهار قسم را دختران او به طور تساوی قسمت می‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای میت مادر و دو دختر و بیشتر باشد و حاجبی از برای مادر از اخوه نباشد به طوری که در اجتماع پدر و دختران ذکر شد، باید مال را به پنج قسم متساوی قسمت کرد و یک قسم را به مادر داد و چهار قسم را دختران به طور تساوی قسمت می‏کنند چرا که در صورتی که حاجبی نباشد مادر از باب رد سهم می‏برد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای میت پدر و مادر و دو دختر و بیشتر باشد، یک سدس پدر می‏برد و یک سدس مادر می‏برد و چهار سدس که دو ثلث است دختران به طور تساوی قسمت می‏کنند، چه در صورتی که مادر حاجبی از اخوه داشته باشد یا حاجبی نداشته باشد چرا که مادر در هر دو صورت کم‏تر از سدس نمی‏برد و ردی در میان نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای میت پدر و زوج باشد و وارثی دیگر نباشد، زوج نصف میراث را بالفرض می‏برد و پدر نصف باقی را بالقرابه می‏برد. و هرگاه زوجه میت با پدر او اجتماع کنند، زوجه ربع میراث را بالفرض می‏برد و باقی که سه ربع است پدر می‏برد بالقرابه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه از برای میت مادر و زوج باشد، پس زوج نصف می‏برد و مادر نصف باقی را می‏برد ثلث را بالفرض و باقی را از باب رد. و اگر زوجه با مادر مجتمع باشند، زوجه ربع می‏برد و باقی را مادر فرضاً و رداً می‏برد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه زوج میت با پدر و مادر او مجتمع شوند، زوج نصف می‏برد و مادر او ثلث می‏برد و باقی را پدر می‏برد. و اگر زوجه با پدر و مادر او مجتمع شوند، پس زوجه ربع مال را می‏برد و مادر ثلث را می‏برد و باقی را پدر می‏برد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه یکی از زوج و زوجه با پدر و مادر میت مجتمع شوند و اخوه حاجبه از برای مادر باشد، پس زوج نصف یا زوجه ربع می‏برد و مادر سدس می‏برد و باقی را پدر می‏برد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه یکی از زوج یا زوجه مجتمع شوند با پسرهای میت، پس ربع میراث به زوج می‏رسد یا ثمن آن به زوجه او می‏رسد و باقی مال پسران او است که به تساوی قسمت کنند و اگر یک پسر باشد تمام باقی مال او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه یکی از زوج یا زوجه میت با یک دختر او مجتمع شوند، پس ربع مال او به زوج او می‏رسد یا ثمن آن به زوجه او می‏رسد و باقی به دختر او می‏رسد از بابت فرض و رد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه یکی از زوج یا زوجه میت مجتمع شوند با دختران متعدده او، پس ربع مال او به زوج او می‏رسد یا ثمن آن به زوجه او می‏رسد و دو ثلث آن به دختران او می‏رسد از باب فرض و باقی به ایشان می‏رسد از باب رد که به تساوی قسمت کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه یکی از زوج یا زوجه میت مجتمع شوند با اولاد ذکور و اناث او، پس ربع مال او به زوج او می&r

/ 0 نظر / 18 بازدید