نور من النور

    نُورٌ

     

    مِنْ      الْنُّورِ        

 

 

 

                            بسم الله الرحمن الرحیم

                                 نورٌ مِنَ النَّور

قرآن کتاب آسمانی استکه از زمان نزولش همراه عترت بوده وتا دامنه قیامت همراه عترت برروی زمین خواهد بود وهیچ قدرتی نمی تواند این دو را از روی زمین بردارد ونابود سازد ولو اینکه دشمنان دین حق ظاهرا با شهید کردن سیزده معصوم وتنها ماندن قرآن خرسند شده اند    

ابتدا حضرت پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه وآله ناطق بقرآن گردیدند وسپس برای روشن شدن تکلیف امت قبل از رحلتشان ، جمع کردن و تفسیر آن را بعهدۀ حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السلام و یازده امام از فرزندان معصومش علیهم السلام گذاردند که در زمان ما قرآن موجود و روایات اهل بیت انواری استکه حکایت از ذلک الکتاب لاریب فیه هدیٍ للمتقین دارد وهرچه دشمنان اسلام وقرآن ودشمنان اهل بیت نیروی خود را صرف نابودی آثار اسلام واهل بیت کردند دست خدا بالاتر ازتوان آنها بود « ید الله فوق ایدیهم » واین قرآن موجود وروایات اهل بیت که نوری باقی از انوار کتاب وعترت است پابرجا واستوار است  چنانکه از این حدیث شریف روشن می شود :

عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع قَالَ سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع عَنْ مَعْنَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِنِّی مُخَلِّفٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی مَنِ الْعِتْرَةُ فَقَالَ أَنَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ التِّسْعَةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ تَاسِعُهُمْ مَهْدِیُّهُمْ وَ قَائِمُهُمْ لَا یُفَارِقُونَ کِتَابَ اللَّهِ وَ لَا یُفَارِقُهُمْ حَتَّى یَرِدُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله حَوْضَه‏

 یعنی از امیر المؤمنین علیه السلام پرسیده شد از معنای سخن پیامبر خدا صلی الله علیه وآله که فرمود : همانا من دو گوهر گرانبها در میان شما قائم مقام قرار می دهم یکی کتاب خدا ودیگر عترت من مراد از عترت کیست ؟  پس امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند : مراد از عترت منم وحسن وحسین و امامان نُه گانه از فرزندان حسین که فرزند نهمین آنها قائم آنهاست که از کتاب خدا جدا نمی شوند وکتاب خداهم از آنها جدا نمی شود تا وقتی که بررسول خدا نزد حوض وارد شوند. ودوازده معصوم کلی  حسب ظاهر دنیا بررسول خدا وارد شده اند یعنی از دار دنیا رفته اند  اما امام زمان علیه السلام که غائب شدند همراه قرآنند و قرآن هم همراه آن بزرگوار درغیبت بسر می برد واز پس پرده غیبت بوسیله قرآن موجود وروایات معصومین وعلمای شیعه دین خدا بمردم می رسد پس خداوند فرموده : إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ودر دوران غیبت علمای شیعه را ترجمان و بیانگر وحافظ کتاب وعترت قرارداد بلکه بزرگان شیعه را بدلیل فرمایش رسول خدا صلی الله علیه وآله که فرموده است « سلمان منّا اهل البیت » اضراب ایشان را جزو عترت قرار داد و فرمود : « وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتی‏ بارَکْنا فیها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فیهَا السَّیْرَ سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنینَ » یعنی بزرگان شیعه را قرای ظاهره معرفی نمود و بمردم دستور داد که از این طریق کتاب وعترت را دریابند تا بدین سبب از خطرات عقاید فاسد در امان باشند بخصوص که در آخر آیه امر کرده که « سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنینَ » وهمین قرآن موجود و روایات اهل بیت علیهم السلام را سند صدق علوم آنان قرار داد و بدین سبب راه را برمدعیان کاذب بست ومعنای الیوم اکملت لکم دینکم را برای طالبین حق نمایاند واما جایگاه غیر طالبین حق دربیابان سرگردانی است که کارمغرضین آنها بدشمنی با اهل حق منجراست وآنچه مسلم است کتابی آسمانی که همه اش مملو از کلام خدا باشد جز قرآن مجید درمیان مردم باقی نمانده است وتمام کتب آسمانی از میان خلق برداشته شد وجز اکاذیب و تحریفاتی تمام عیار وفرا گیر و بدون در برداشتن روزنه ای بسوی حق ، وبدون باقی ماندن سخنی حیاتی و آیاتی الهی ، بنام تورات یا انجیل وغیر ذلک دردست گمراهان نیست مگربعضی اشارات در پاره ای متروکات که برای تحقیق درزمینه تحریفات کتب ادیان آسمانی ، می توان بکتاب بی نظیر دره نجفیه نوشته حاج محمد باقر همدانی اع و امثال آن مراجعه نمود وچون پیامبراسلام صلی الله علیه وآله مردم راخوب می شناختند ومی دانستند که بعد از آن بزرگوار سران آنها چه اهداف شومی را دنبال خواهند کرد دو شیء گرانبها «کتاب وعترت » را با هم در میان گذاردند تا بزودی نتوانند اساس دین راازاندیشه همۀ امت دعوت تحریف کنند ازسوی دیگر بعد از وفات پیامبراسلام صلی الله علیه وآله وسلم قرآن جمع آوری شده ای مثل امروز که میان مردم باشد نبود بلکه قرآن بدوشکل جمع آوری شد یکی با دست عترت ودیگری بدست اهل شورا که اولی راامیرالمؤمنین علیه السلام بدستور پیامبر گرامی جمع آوری نمودند ودومی را خلفای غاصب برای مردم از بین مردم جمع کردند وطبق میل خودشان آنراتنظیم نمودند ومسلم آنچه را که از مردم گرفتند وجمع کردند چون میان پیامبر ومردم فاصله ای نبوده همه اش وحی الهی بوده اما نویسندگانش مشمول فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُون‏ شدند  و قرآن حضرت علی علیه السلام مورد پذیرش قرار نگرفت و بمرورقرآن عثمانی هم بعد از تشکل مورد استقبال قرارگرفت چراکه بنا برضرب المثل الناس علی دین ملوکهم  وحضرت علی علیه السلام هم برهمین قرآن نظارت داشتند ونگذاشتند کلام بشری درآن رخنۀ اساسی کند وکیان آیات الهی را مثل سایر کتب تحریف شدۀ آسمانی ازبنیاد وارونه گرداند چنانکه مجلسی در بحار جلد 15صفحۀ 179ازحبیب سجستانی ازامام باقر علیه السلام درضمن حدیثی آورده که فرمود :

 یَا حَبِیبُ إِنَّ الْقُرْآنَ قَدْ طُرِحَ مِنْهُ آیٌ کَثِیرَةٌ وَ لَمْ یُزَدْ فِیهِ إِلَّا حُرُوفٌ أَخْطَأَتْ بِهَا الْکَتَبَة وَ تَوَهَّمَتْهَا الرِّجَال‏

 یعنی ای حبیب همانا ازقرآن آیات بسیاری کنارزده شده است و چیزی بقرآن اضافه نشده است مگر حروفی که نویسنده ها اشتباه کرده اند وآقایان آنرا چنین توهم نموده اند .... و قرآن در زمان رسول الله نزد حافظین ومردم بمقدار توان و استعداد وشرائطی که داشتند در سینه ها و اوراقی ضبط می شد که گاهی هم مثل حادثه بئر معونه که هفتاد حافظ قرآن شهید شدند ویا مثل جریان مسیلمۀ کذاب در یوم الیمامه که جمعی دیگر از حافظین قرآن کشته شدند و گرچه اگرآنها کشته نمی شدند تمام قرآن را بآنطوری که بررسول خدا صلی الله علیه وآله نازل گردیده است قادر بجمع آوری نبودند چنانکه در بصائر الدرجات وکافی درباب  أنه لم یجمع القرآن کله إلا الأئمه نیز روایت از جابر شده است که امام محمد باقر علیه السلام فرمودند :  مَا ادَّعَى أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ أَنَّهُ جَمَعَ الْقُرْآنَ کُلَّهُ کَمَا أُنْزِلَ إِلَّا کَذَّابٌ وَ مَا جَمَعَهُ وَ حَفِظَهُ کَمَا نَزَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى إِلَّا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ  یعنی همانا هیچکس ادعا نمی کند که تمام قرآن را بآنگونه که نازل شده است جمع آوری نموده مگر کسی که بسیار دروغگو است وقرآن را جمع نکرد وحفظ ننمود بغیر از علی ابن  ابیطالب علیه السلام وامامان بعد از او وهمچنین وقتی طلحه نزد امیر المؤنین علیه السلام آمد و اصرار داشت که آن قرآن نوشته دست خود را برای مردم بیرون آورند حضرت فرمودند : بگو بدانم که آیا آنچه را که عمر وعثمان نوشته اند همه اش قرآنست یا آنکه در آن مطالبی هست که از قرآن نیست طلحه پاسخ می دهد که بلکه همه اش قرآنست حضرت فرمودند : اگر بآنچه در همین قرآنست چنگ بزنید از آتش جهنم رهائی یافته اید ووارد بهشت می شوید پس همانا در همین قرآن حجت ما وبیان حق ما ووجوب فرمانبرداری ازما هست.  پس همین قرآن را تا ظهور حضرت مهدی عجل الله فرجه حجت قراردادند و روایات ثقات شیعه را تفسیر بلکه همان عترت یا ثقل دوم دانستند و ائمه معصومین علیهم السلام در طول تاریخ زندگانیشان برای بشارت دادن بآن قرآنی که امیرالمؤمنین نوشتند وحضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهند آورد مواردی ازابهامات وجابجائی ها و حذف شدگی ها وغیرذلک را یاد آورشده اند که این نه بآن معناستکه نعوذ بالله قرآن مانند سایرکتب آسمانی ازروی زمین محوشده است چرا که کتب آسمانی همه در قرآن موجود است و در خارج از قرآن وجود ندارد چراکه بعد از صاحبان آن کتب مانند حضرت موسی وحضرت عیسی واوصیاء آنها آخرین پیامبر مبعوث شده واوصیاء آن بزرگوار مانند سایر انبیاء واولیاء ازداردنیا رحلت کرده اند مگر آخرین وصی که یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا وقرارنیست که تا قیامت قرآن وعترت از روی زمین برچیده شوند وپیامبری دیگر بیاید  پس تحریف در عالم اسلام واصطلاح دین دو معنا دارد ودر لغت عرب تحریف برگردانیدن شکل وحالت چیزی راگویند تحریف قلم یعنی آنرا تراشیدن و تغییر شکل دادن وتحریف کلام یعنی سخن را بریک معنی احتمالی قرار دادن در حالی که دو وجه ودو معنا داشته باشد وخود قرآن در باره تحریف می فرماید : یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِه‏ یعنی سخنان را از جاى خود، تحریف مى‏کنند در سورۀ نساء آیه 46 ومائده 41 درباره یهود می فرماید : مِنَ الَّذینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ ولی در باره این امت در سوره مائده آیه 13 فرموده است : فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ که ترجمه همراه با وجهی از تفسیر آن این است : پس بخاطر پیمان‏ شکنى آنها پیمان ولایت امیر المؤمنین علیه السلام را آنان را لعنت نمودیم ؛ و دلهاى آنان را سخت نمودیم ؛ سخنان (خدا ورسولخدا ص) را از مواردش تحریف مى‏کنند؛ و بخشى از آنچه را(از قرآن) که  به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند؛ و همیشه ، از خیانتى(تازه وتفسیر بآراء) از آنها آگاه مى‏شوى، مگر عده کمى از آنان؛ و از آنها (یعنی گروه اندک ) درگذر و صرف نظر کن، که خداوند نیکوکاران را دوست مى‏دارد! (13) ومراد ائمه در بارۀ تحریف این قرآن موجود بآن معناستکه عرض شد که بعبارت دیگرهمین قرآن باعترت وسیله نجات مردم است که البته حضرت مهدی وقرآنی که دردست دارند کتاب وعترتی استکه ذخیره شده اند برای زمان بعد از ظهور دولت حق که آن نورٌعلی نوراست واین نورٌمن النورمی باشد که هیچ شائبه باطلی در این کتاب وعترتی که موجود است نمی رود چراکه تحدی نموده که لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ حَمیدٍ وجمع آوری این مقدار از روایاتی که درباره تغییرات وتحریفات حروفی از قرآن وارد شده معنایش نوشتن قرآنی جدید نیست چنانکه درروایت استکه :

قَرَأ رَجُلٌ عَلَى أبی عَبْدِ اللهِ عَلَیهِ السَّلامُ وَ أنَا أَسْمَعُ حُروفاً مِنْ الْقُرآنِ لَیْسَ عَلَى ما یَقْرَأُ الْنّاسُ فَقالَ أبو عَبْدِ اللهِ عَلَیْهِ الْسَّلامُ : کُفَّ عَنْ هَذِهِ الْقِراءَةِ اِقْرَءْ کَمَا یَقْرَأُ الْنّاسُ حَتَّى یَقومَ الْقائِمُ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِ فِإِذا قَامَ الْقَائِمُ قَرَأَ کِتابَ اللهِ عَلَى حَدِّه‏ِ :

یعنی راوی گوید مردی بر امام صادق علیه السلام قرآن می خواند ومن می شنیدم که حروفی از قرآن آنگونه که مردم قرآئت می کنند نیست پس امام صادق علیه السلام فرمود : ازاین قرائت باز ایست وهمانگونه که مردم می خوانند قرائت کن تا زمانی که قائم صلوات الله علیه بپا خیزد وکتاب خدا را برحدش بخواند ... زیرا که مجموع روایاتی که در این باره رسیده هرگز همان قرآنی که دست آن بزرگوار است نیست کما اینکه بعضی ساده لوحان چنین پنداشته اند وگمان کرده اند که اگر تمام روایاتی راکه دربارۀ کما اُنزل رسیده جمع کنند چنانکه جمع شده است وقرآن رابآنگونه قرآئت کنند قرآن حضرت مهدی را می خوانند وهیهات که چنین باشد ونمی دانند که همینطور که نساخ اولیه قرآن خطاهائی هم داشته اند گاهی روات هم در نقل روایات اشتباه وخطا داشته اند که علمای بحق آنها را تشخیص داده اند ولی بعضی از محدثین موارد تفسیر وبیان را تننزیل گمان کرده اند ودر اینکه الفاظ قرآن دارای وجوه است شکی نیست بنابراین بعضی از محدثین توجیه کرده اند که آیاتی که در چند وجه قرائت رسیده نباید باعث تشویش ونگرانی گردد چنانکه در بحارالأنوارچنین آمده است : جلد 89 صفحۀ 49 باب 7- ما جاء فی کیفیة جمع القرآن عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْأَحَادِیثَ تَخْتَلِفُ عَنْکُمْ قَالَ فَقَالَ إِنَّ الْقُرْآنَ نَزَلَ عَلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ وَ أَدْنَى مَا لِلْإِمَامِ أَنْ یُفْتِیَ عَلَى سَبْعَةِ وُجُوهٍ ثُمَّ قَالَ هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِساب یعنی: راوی می گوید بامام صادق علیه السلام عرض کردم همانا احادیث از جانب شما گوناگون است حضرت فرمودند : همانا قرآن برهفت حرف نازل شده است وکمترین امری که بعهدۀ امام است این استکه برهفت صورت فتوادهد سپس حضرت این آیه شریفه راتلاوت نمودند : این است بخشش ما ، ببخش، یا نگه دار، بدون شمارش – واین حدیث شریف رانمیتوان برای نادیده گرفتن خطای روات تأویل کرد چراکه لفظ واحد دارای وجوه فتوی است نه اینکه عبارات ظاهر قرآن هم مختلف باشد چنانکه نوع تحریفات از این حدیث وحدیث بعد روشن می شود چنانکه در کافی  جلد 2 صفحه  630  آمده  قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ النَّاسَ یَقُولُونَ إِنَّ الْقُرْآنَ نَزَلَ عَلَى سَبْعَةِ أَحْرُفٍ فَقَالَ کَذَبُوا أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ لَکِنَّهُ نَزَلَ عَلَى حَرْفٍ وَاحِدٍ مِنْ عِنْدِ الْوَاحِدِ راوی گوید خدمت امام صادق علیه السلام عرض کردم که مردم می گویند همانا قرآن برهفت حرف نازل شده است پس حضرت فرمودند که دشمنان خدا دروغ می گویند لکن قرآن نازل شده است بر یک حرف از جانب خدای یکتا پس از این دو حدیث شریف واضح میشود که ناگریند مردم که قرآن را برالفاظ واحد بخوانند  وامام علیه السلام آنرا برهفت وجه تفسیر ومعنا می نماید که مردم رادر آن شرکتی نیست وقرآن از جانب واحد آمده و امامان ما هم  نور واحدی هستند خلاصه تا دولتهای باطل برسرقدرت هستند واهل حق در تنگنا ومضیقه هستند همین قرآن وعترت مردم را کفایت می کند ودر این تنگنا بیش از آنچه لازم دارند برای آنها میسر است و بعد از ظهور دولت حق وگستردگی میدان اندیشه وعمل نیز نوری بلکه انواری برنورش اضافه می گردد نه این باشد که مثل رساله مجتهدین تا مدت زمانی محدود بر مکلفین حجت باشد و پس از رفتن مجتهد رساله اش باطل گردد وازحجیت بیفتد وقول دیگری که خیلی فریبنده است این است که می گویند : قرآن را خود پیامبر در زمان حیات خود تنظیم فرمودند و بین مردم توزیع کردند ووقتی که پیامبراز دار دنیا رحلت کردند همین قرآن دردست مردم موجود بود حتی یک حرف کم وزیاد نشده است وتمام روایاتی را که در این باب رسیده یارد می کنند و یا توجیهات اجتهادی می نمایند وفکر می کنند بااین کار اسلام رایاری کرده اند وحال آنکه دانشمندانیکه با خواندن قرآن دریچه های سؤالاتی در این باب برایشان باز می شود زود بسستی وبی اساسی این قول پی می برند وکسی که تتبع در امر قرآن داشته باشد می فهمد که این سخن هیچ اساسی ندارد چنانکه امام صادق علیه السلام در حدیثی  در باره آیه شریفه : الَّذینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضینَ  یعنی کسانی که قرآن را پاره پاره کردند می فرمایند : الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ  قَالَ قَسَمُوا الْقُرْآنَ وَ لَمْ یُؤَلِّفُوهُ عَلَى مَا أَنْزَلَهُ اللَّهُ یعنی قرآن را قسمت کردند وبآنگونه که خداوند آنرا فرود فرستاده بود آنرا تألیف نکردند  لذا خداوند در پی این آیه می فرماید فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعینَ (92حجر) عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ یعنی سوگند به پرورندۀ توای محمد صلی الله علیه وآله هرآینه همۀ آنها را در باره کارهائی که انجام می دادند مورد سؤال ومحاکمه قرار خواهیم داد حالا می بینیم که برای رضای خلفای جور امثال این آیات وروایات راتفسیر برأی می کنند وآیاتی که مؤید این آیات وروایات است رد کنندۀ این آیات وروایاتی که مطابق با عقل ونقل وتاریخ صحیح اسلام است می پندارند چناکه در محل خود یاد می کنیم پس ما جهت بشارت بمنتظران ظهور حضرت مهدی عجل الله فرجه بمقدار دسترسی روایاتی را که ازمعصومین علیهم السلام در کتب معتبرشیعه در این باب رسیده یاد آور می شویم و مسلم است که تمام این نمونه هانشانه ای ازوجود آن قرآن نورٌعلی نور است که امام صادق از امام باقرعلیهما السلام نقل می کنند که فرمودند: وَ اللَّهِ لَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْهِ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ یُبَایِعُ النَّاسَ عَلَى کِتَابٍ جَدِیدٍ عَلَى الْعَرَبِ شَدِید بخداقسم گویا من می نگرم بسوی حضرت مهدی علیه السلام درمیان رکن ومقام بامردم بیعت می کند برکتابی جدید که برعرب شدید وگران است  درکتاب سلیم بن قیس که اولین کتاب شیعه محسوب شده ودر بحار الانوار و احتجاج طبرسی ازهمان مأخذ دربین نقل فتنه ها وغصب خلافت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام چنین نقل شده است :

فَلَمَّا رَأَى عَلِیٌّ ع غَدْرَهُمْ وَ قِلَّةَ وَفَائِهِمْ لَزِمَ بَیْتَهُ- وَ أَقْبَلَ عَلَى الْقُرْآنِ یُؤَلِّفُهُ وَ یَجْمَعُهُ فَلَمْ یَخْرُجْ حَتَّى جَمَعَهُ کُلَّهُ فَکَتَبَهُ عَلَى تَنْزِیلِهِ وَ النَّاسِخِ وَ الْمَنْسُوخِ فَبَعَثَ إِلَیْهِ أَبُو بَکْرٍ أَنِ اخْرُجْ فَبَایِعْ فَبَعَثَ إِلَیْهِ إِنِّی مَشْغُولٌ فَقَدْ آلَیْتُ بِیَمِینٍ أَنْ لَا أَرْتَدِیَ بِرِدَاءٍ إِلَّا لِلصَّلَاةِ حَتَّى أُؤَلِّفَ الْقُرْآنَ وَ أَجْمَعَهُ فَجَمَعَهُ فِی ثَوْبٍ وَ خَتَمَهُ ثُمَّ خَرَجَ إِلَى النَّاسِ وَ هُمْ مُجْتَمِعُونَ مَعَ أَبِی بَکْرٍ فِی مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَنَادَى ع بِأَعْلَى صَوْتِهِ أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی لَمْ أَزَلْ مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَشْغُولًا بِغُسْلِهِ ثُمَّ بِالْقُرْآنِ حَتَّى جَمَعْتُهُ کُلَّهُ فِی هَذَا الثَّوْبِ فَلَمْ یُنْزِلِ اللَّهُ عَلَى نَبِیِّهِ آیَةً مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا وَ قَدْ جَمَعْتُهَا کُلَّهَا فِی هَذَا الثَّوْبِ- وَ لَیْسَتْ مِنْهُ آیَةٌ إِلَّا وَ قَدْ أَقْرَأَنِیهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ عَلَّمَنِی تَأْوِیلَهَا فَقَالُوا لَا حَاجَةَ لَنَا بِهِ عِنْدَنَا مِثْلُهُ- ثُمَّ دَخَلَ بَیْتَه‏ 

( بعد از وقایعی که سلیم بن قیس نقل می کند می نویسد که )چون آن حضرت غدر و بى ‏وفایى آن قوم را دید، در خانه نشسته وبه تألیف وجمع آوری قرآن روی آورد، و از خانه ‏اش بیرون نیامد تا همه قرآن را جمع نمود، و آن را بر اساس نزول و ناسخ و منسوخ مرتّب نمود، در این حال أبو بکر دنبال آن حضرت فرستاد که از منزل خارج شده و بیعت کن، و آن حضرت پیغام فرستادند که :من مشغول جمع قرآن مى‏باشم و سوگند یاد کرده ام تا تألیف و جمع آورى قرآن را نکنم جز براى نماز ردا بردوش نگیرم . سپس آن حضرت تمام قرآن را در پارچه ‏اى جمع آوری کرد ومهر برآن زد . سپس بطرف مردم بیرون آمد و آنها با ابوبکردر مسجد پیامبرخدا جمع بودند آنگاه با بلندترین صدایش فرمودند : اى مردم، من از زمان فوت پیامبر پیوسته سرگرم دفن و کفن او، سپس مشغول جمع قرآن بودم تا اینکه تمام آن را در این پارچه گرد آوردم، و این را بدانید که همه آنچه خداوند بر رسول خود نازل فرمود در این قرآن جمع نمودم، و تمام آیات آن را رسول خدا بر من قرائت نموده و تأویلش را بمن آموخته است. گفتند: ما بآن هیچ نیازى نداریم، و نظیر آن نزد ما موجود است سپس ولىّ خدا به خانه خود مراجعت نموده و این آیه را تلاوت مى‏کرد: فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَبِئْسَ ما یَشْتَرُون‏ وتمام آیه شریفه درسورۀ آل عمران آیه (187) این است : وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ یعنی : وآن زمان که خداوند پیمانِ کسانى را گرفت که قرآن بآنها داده شده، که حتماً آن را براى مردم آشکار نمائید  وآنرا کتمان نکنید! ولى آنها، آن را پشت سر افکندند؛ و ببهاى کمى فروختند؛ و چه بد متاعى خواهند خرید ؟!  پس امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام می دانستند که قرآنی راکه بشورا ازمیان قراء ومردم جمع خواهند کرد مناسب همان خلیفه ای است که باشورا او را بر گزیدند چنانکه در حدیثی باین مضمون فرمودند که قرآن مرا لایمسه الا المطهرون ویک یک ائمه را شمردند تا اینکه بدست آخرین معصوم یعنی حضرت مهدی خواهد رسید لذا می بینیم که حضرت با بیان این جمله که من مشغول جمع قرآن مى‏باشم تعصب غرورآمیز آنها رابرای جمع آوری قرآن شورائی برانگیختند یعنی با جمله « من مشغول جمع قرآن مى‏باشم وسوگند یاد کرده ام  تا تألیف و جمع آورى قرآن را نکنم جز براى نماز ردا بردوش نگیرم .» آنها وادار شدند که عملاً وزباناً بگویند « ما به آن هیچ نیازى نداریم، و نظیر آن نزد ما موجود است» بخصوص که در روایت جناب ابوذر استکه قرآن حضرت را باز کردند ودر اول صفحه ای که باز کردند دیدند که رسوائی های قوم مذکور است فوراً دومی گفت یاعلی آنرابرگردان که ما نیازی بآن نداریم  بعد زید بن ثابت راخواست وگفت علی قرآن را آورد ودر آن رسوائی مهاجرین وانصار بود حالا ما تصمیم داریم که قرآن راتألیف کنیم وهر چه از رسوائی های مهاجرین و انصاردر آن باشد حذف کنیم ودرهمین حدیث استکه نقشه قتل ناموفق حضرت رابدست خالد بن ولید کشیدند که درجای خود مذکور است وچون قرآن جمع آوری شده امیرالؤمنین نزد اهل بیت است پس مخاطب خاص حدیث رسول خدا صلی الله علیه وآله مخصوص شیعۀ اثناعشریه شد که فرمودند : َ

 إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ ثَقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ الْآخَرِ وَ هُوَ کِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِّی فِی عِتْرَتِی‏.

 بنا براین بیانات مختصر بی مورد است وحشتی راکه عده ای دارند از اینکه بگویند قرآن تحریف شده است چراکه آنها گمان می کنند اگر چنین سخنی بگویند پاسخی نزد یهود ونصارا نخواهند داشت چراکه کفار بر مسلمین حجت پیدا می کنند وخواهند گفت که قرآن تحریف شده شماهم مثل تورات وانجیل تحریف شدۀ مااست پس طبق عقائد مسلمین شما هم کتابی آسمانی در دست ندارید بخصوص که در این باره پرسش ها و پاسخ ها داده شده و یک نمونه از آنها در اینجا  آورده می شود تا خواننده محترم بر بصیرت باشد وفریب باقی سخنان بدون دلیل وبدون استناد بکتاب وعترت را نخورند وشما خواننده محترم می بینید که نوشته ای که در اینجا می آوریم هیچ استنادی بکتاب وعترت ندارد بلکه همه اش آراء واستحسانات وقیاس های عالم نماهاو کلام غیر معصوم است و آیاتی راهم که بآن استناد کرده اند همه بیجاست بلکه دلالت برتحریف هم دارد  چنانکه دلائل آن در تمام نوشتجات ما بطور وضوح از جانب کتاب وعترت روشن است  که حتی کسانی که قرآن راتحریف نموده اند بآن معنائی که عرض شد هیچ جابطور قطع ویقین تصریح نکرده اند که قرآنی راکه در اختیار امت قرار میدهیم هیچ گونه تحریفی در آن نیست بلکه بخلاف آن تصریحاتی دارند اما بدتر از آنها کسانی هستند که برعمل تزویرانه وظالمانۀ آنها در حق محمد وآل محمد صلوات الله علیهم اجمعین انگشت صحه می گذارند که نمونه ای ازآن اینست :

 

دلایل عدم تحریف قرآن

پرسش

دلایل مصونیت قرآن از تحریف چیست؟

آیا قرآن به همین صورت کنونى و موجود امروز، بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده است و دلایل عدم تحریف قرآن چیست؟

پاسخ

باید توجه داشت که زمزمه تحریف قرآن مجید بیشتر از طرف مسیحیها و یهودیها ساز شده است؛ چون به شهادت مسلم تاریخ، کتب آسمانى این دو قوم با گذشت زمان، دستخوش تحریف و تغییر گشته واعتبار و ارزش اصلى خود را از دست داده است. اینها کوشش مى‏کنند که قرآن کریم را نیز به شایعه تحریف آلوده سازند!

تاریخ گواهى قطعى مى‏دهد که نسخه‏هاى «تورات» بارها در جریان حوادث مختلف تاریخى - خصوصا در حمله بخت النصر به یهود - از میان رفته و عده‏اى از رجال مذهبى یهود آن را بعدا به رشته تحریر در آورده‏اند.

همان طور که تاریخ گواهى مى‏دهد، انجیل چهارگانه سالها پس از حضرت مسیح (ع) به وسیله عده اى به رشته تحریر در آمده و بدین ترتیب از انجیلى که به صورت یک کتاب آسمانى بر حضرت عیسى (ع) نازل شده نشانى در دست نیست.

کسانى که پایه تمام معارف و اصول مذهبى خود را، بر اساس کتابهایى گذشته‏اند که این چنین بى اعتبار و بى ارزش گشته است مایلند قرآن را نیز به همان سرنوشت مبتلا سازند و بگویند قرآن هم با گذشت زمان دستخوش تحریف شده است.

در حالى که وضع جمع آورى و نگهدارى قرآن کریم در تمام ادوار تاریخ اسلامى اصلا با تاریخ تورات و انجیل در ادوار یهودیت و مسیحیت قابل مقایسه نیست.

تاریخ نشان مى‏دهد که وضع قرآن کریم در هیچ کدام از ادوار اسلامى دچار ابهام و پیچیدگى نبوده است. در این باب باید به دو موضوع که پاسخ بسیارى از سؤالات است توجه کنیم:

1- قرآن مجید کتابى بود که در همه شؤون زندگى اجتماعى مسلمانان، انقلابى ایجاد کرد. قرآن زندگى سابق آنها را در هم کوبید و به جاى آن یک زندگى نوین که بر اساس ایمان و اصول انسانى استوار بود به وجود آورد. بنابراین، قرآن کتابى بود که با شؤون اصلى زندگى مسلمانان تماس داشت، و آنها سیاست، اقتصاد، قوانین اخلاقى و حتى آداب و رسوم معاشرت خانوادگى خود را از این کتاب آسمانى مى‏گرفتند. در شبانه روزى پنج بار در نمازها با آن سرو کار داشتند و بالاخره در همه حوادث روزمره اول به قرآن و سپس به سنت و روش پیامبر اکرم (ص) مراجعه مى‏کردند.

در این صورت کتابى که تا این اندازه با زندگى مردم آمیخته و تا این حد مورد مراجعه و استفاده آنها بود، چگونه ممکن است در آن تحریفى واقع شود و افکار عوام یا خواص متوجه آن نگردد.

احتمال این که در قرآن تحریف واقع شده وکسى متوجه آن نگشته، به منزله این است که احتمال دهیم در قانون اساسى یک ملت بزرگ دنیا تحریف واقع شود، ولى کسى متوجه آن نگردد. آیا ممکن است مواد قانون اساسى یک ملت دستخوش تحریف شود، ولى مردم نفهمند و سر و صداى آن بلند نشود؟ نقش قرآن در زندگى اجتماعى مسلمانان به مراتب بیش از نقش یک قانون اساسى در زندگى ملتهاى امروز بوده و بدین ترتیب چنان افکار متوجه آن بود که اگر کمترین تحریف در آن واقع مى‏شد، مواجه با عکس العمل شدیدى مى‏گردید و اعتراضها از هر ناحیه شروع مى‏شد.

2- تاریخ مربوط به جمع آورى قرآن چه در زمان پیامبر اکرم(ص) و چه بعد از آن و اهمیت فوق العاده شدیدى که پیامبر اکرم (ص) و مسلمانان به حفظ و کتابت قرآن نشان مى‏دادند ثابت مى‏کند که حتى کم شدن کلمه‏اى از قرآن کریم به هیچ وجه امکان نداشته است.

به شهادت تاریخ، در زمان پیامبر اکرم (ص) عده زیادى از مسلمانان دانشمند که تعداد آنان را تا چهل و سه نفر نوشته‏اند[3] به دستور آن حضرت هر آیه و یا سوره‏اى را به محض نزول مى‏نوشتند و این نوشته‏ها با اهتمام و کوشش هر چه تمامتر در میان مسلمین نگهدارى مى‏شد. معروفترین آنها که اهتمامشان به نوشتن قرآن به مراتب بیش از دیگران بود حضرت على بن ابیطالب (ع) و زید بن ثابت بودند و بدین ترتیب از قرآنهایى که به وسیله این افراد نوشته مى‏شد نسخه‏هاى متعددى در میان مسلمانان وجود داشت که در قراءت و استفاده از قرآن مرجع شبانه روزى همه مسلمانان بود.

علاوه بر این، عده زیادى از مسلمانان، آیات و سوره‏هاى قرآن را حفظ کرده بودند. اینها در کار حفظ قرآن بسیار دقیق بودند و سعى داشتند حتى کلمه‏اى از این کتاب آسمانى را فرو گذار نکنند. این عده که به آنها «قاریان» گفته مى‏شد پیوسته مورد مراجعه و استفاده مردم در قراءت قرآن بودند.

موضوع اهتمام به نگهدارى و حفظ قرآن از تحریف، به اندازه‏اى در میان مسلمین زیاد بود که در زمان خلافت ابوبکر وقتى در جنگ «یمامه» عده زیادى از قاریان قرآن کشته شدند، مسلمانان تصمیم گرفتند توجه بیشترى در حفظ قرآن به خرج دهند و به این منظور، همه نسخه‏هاى قرآن را در یک جا جمع آورى کرده و از این که کم و زیادى در آنها واقع شود جلوگیرى نمودند؛ و حفظ این نسخه‏ها بار دیگر بشدت مورد توجه قرار گرفت.

در زمان خلافت عثمان بن عفان نیز چهار نسخه قرآن از روى نسخه‏هاى اولیه تدوین و تهیه گردید و به همه ایالات اسلامى ابلاغ شد که قرآنهاى خود را با این چهار نسخه تطبیق دهند و هنگام قرآن خواندن از آن تبعیت نمایند.

توجه مسلمانان و قاریان به حفظ و نگهدارى قرآن به حدى بود که روزى میان «ابى بن کعب» و «عثمان» خلیفه وقت درباره آیه «و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لاینفقونها فى سبیل اللَّه» اختلافى رخ داد، عثمان مدعى بود که وحى الى «الذین» است - بدون واو - و باید این کلمه (و) از نسخه‏هاى قرآن حذف گردد، ولى «ابى» مى‏گفت ما از رسول خدا این آیه را همان طورى که در قرآنها موجود است شنیده‏ایم. بگو مگو میان هر دو نفر درگرفت. ناگهان، «ابى» با شدت هر چه تمامتر گفت: «هر کس بخواهد این حرف را از قرآن بردارد، شمشیر بر شانه مى‏نهم و خون او را مى‏ریزم!» پافشارى «ابى» سبب شد که خلیفه حرف خود را پس بگیرد.

هرگاه تغییر یک حرف از قرآن داراى یک چنین ماجرایى بود، آیا مى‏توان گفت که قرآن دستخوش تحریف شده و آیاتى از آن حذف گردیده است؟

علاوه بر دو مطلب اساسى فوق، باید توجه داشت که در آیات متعددى از قرآن کریم، مسئله عدم تحریف قرآن و این که این کتاب آسمانى از دستخوش تغییر و تبدیل مصون خواهد بود تصریح شده است؛ آنجا که مى‏فرماید: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل کردیم و بطور قطع نگهدار آنیم!»

علما و دانشمندان اسلامى نیز در کتابهاى تفسیر و کلام تصریح نموده‏اند که دانشمندان اسلامى اجماع دارند که در قرآن تحریفى واقع نشده است.

و اگر احیانا در میان دانشمندان کسى پیدا شده که معتقد به موضوع تحریف بوده، بر اثر پاره‏اى از اخبار مجعوله بوده که بعضى از مغرضین در کتب احادیث وارد کرده‏اند و الا هیچ گونه قرینه‏اى در خود قرآن بر مدعاى آن&r

/ 0 نظر / 69 بازدید