برهان عضین

 برهان   عضين

 

                    بسم الله الرحمن الرحيم

نامه اي در مورخه 23/3/1397-ازطرف يكي از معترضين محترم درمبحث عضين دريافت شد وما با اينكه خود را درعرصه ناقصين ميدانيم براي رفع اشكالمان ازپخش نوشته ها يمان ابا نميكنيم ولي معترض محترم سفارش كرده اند نوشته ايشان پخش نشود علتش راخود بهتر ميدانند كه آيا نميخواهند اشكالشان برطرف شود ويا مطمئن بخود هستند كه نوشته ايشان اشكال ديني ندارد مطلب ديگر اينكه در حين استدلال اگر بواقعيتي رسيديم مقصود ما خداي نكرده توهين نيست درمقام استدلال خيانت بدليل برهان نميكنم هماني كه هست مينويسيم مثلا اگر سخن ايشان مطابق باصوفيه بود منظور اين نيست كه ايشان صوفي هستند واگردرمقام استدلال بدعت ويا خلاف ضرورت گفتيم نعوذ بالله ايشان را مبدع ومخالف ضرورت نگفته ايم مگر خداي نكرده پس از اين عالما وعامدا شود كه بسيار بعيد است درهرصورت ما وظيفه داريم مباحث ديني را پخش كنيم ولو نام كسي رانبريم كه اگر حق است اهل حق بآن برسند واگر اشكال دارد دوستان با برهان الهي پاسخ دهند نه با اتهام ايشان درباره ياداشتهاي ما در باره آيات وَ قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذيرُ الْمُبينُ (89) كَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمينَ (90) الَّذينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ (91) فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ (92) عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ (93) فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ (94) إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئينَ (95)

در اول نامه مرقوم فرموده اند :

برداشت نگارنده محترم ظاهرا برداشتي كاملا قشري وسطحي از تعضيه مي باشد

درپاسخ عرض ميشود :

اولين اشتباه معترض اينستكه نقل لغت همگاني را برداشت ما خيال كرده ما برداشت نداريم شما خواننده محترم برويد دركتب معتبرلغت ببينيد اولين معناي عضين غير از پاره پاره كردن – جدا جداكردن – اندام اندام كردن ومرادف اينها چيز ديگريست و اين نسبت قشري و سطحي دادن معترض در برابر جزوه عضينيه واين استدلالات معترض بسيار بيجاست زيرا از فرمايشلت هرچه ايشان دليل آورده دراصل مؤيد يادداشتهاي ما وعليه خودش بوده كه ما بنحو كاملتر آورده ايم كه هر خواننده اي بخواند قشري و سطحي را بنا برزعم معترض ميشناسد كه خود معترض درظاهرقشري ودرباطن خود رأي است چنانكه از فرمايشات ثابت خواهد شد و لازم بتوضيح واضحات نيست .

2معترض مرقوم فرموده اند :

درحالي كه آقاي مرحوم درحاشيه قرآن تصريح كرده اند كه مقصود تقسيم و تعضيه معنوي مي باشد

پاسخ طتنجيه :

معترض نقل كردن ما رابرداشت مي داند در صورتي كه اين كلام بر داشت معترض است وآقاي مرحوم هرگز چنين فرمايشي نفرموده اند چنانكه خواهد آمد.

3معترض برداشت خودرا چنين مرقوم فرموده اند :

كه آمنوا ببعض وكفروا ببعض وحفظوا بعضا وضيّعوا بعضا مي شود نه تعضيه ظاهري كه قرآن را مثلا جزء جزء كنند يا جزوه جزوه كنند ودربين خوانندگان درمجالس تعزيه پخش كنند

پاسخ طتنجيه :

كساني كه با كتب بزرگان آشنايند مي دانند كه مبناي بواطن علوم و تفاسير وفرمايشات شيخ مرحوم وبزرگان اهل حق برهمين ظاهر الفاظ قرآن و روايات استوار است بخلاف صوفيه لعنهم الله كه ظاهر را رها مي كنند كه هرطور هواي نفسشان ميل دارد معنا كنند واما بزرگان ما قاعده اي دارند باينكه فرموده اند:

 معصوم مي فرمايد : لا ظاهر الا بالباطن ولا باطن الا بالظاهر و الباطن و الظاهر مقترنان يعني نيست ظاهر مگر با باطن ظاهر بي باطن ظاهر نيست و خود رأيي و خود سري است ونيست باطني مگر با ظاهر يعني باطن بي ظاهر هم باطن نيست (موعظه دوم ازده موعظه آقاي مرحوم اعلي الله مقامه) پس اين نوع استدلال معترض مانند صوفيه لعنهم الله است كه تمام فرمايش را نقل نميكند وبقسمتي كه خودش ميل دارد استناد مي كند اكنون آن قسمت از فرمايش قرآن محشي بعينه ذكر ميشود كه فرموده اند :

جعلوا القرآن عضين ای اعضاء من قولهم عضّیت الشیء تعضیة ای فرّقه فکانّهم آمنوا ببعض وکفروا ببعض وحفظوا بعضا وضیعوا بعضا. یم

ترجمه این است کسانی که قرآن را پاره پاره کردند یعنی برای آن اعضاء قراردادند ازماده عضُّیت الشیء تعضیة می باشد یعنی آنرا جدا جدا ساخت پس مانند این است که ایشان ایمان آورده باشند ببعضی ورها کرده باشند بعضی دیگر را ونگه داشته باشند بعضی را ضایع کرده باشند بعضی را تمام شد ترجمه تمام عبارت . حال معترضيني که قسمت آخر این عبارت را سند می کنند و همه عبارت را توجه نمی‌کنند مشمول الذین جعلوا القرآن عضين هستند دیگر من شرح نمی‌دهم خودتان دقت کنید وکلمه بکلمه را نگاه کنید وتجزیه و ترکیب کنید بخصوص در ذیل عضين در قرآن محشي مرقوم فرموده اند ای ابعاضا یعنی پاره پاره جدا جدا پس سعی کنید جزو فرقه عضینیه نباشید ومسند ومسند الیه عبارت «فَکَانّهُمْ» را توجه کنید درتذکره فرموده اند واما کَأنّ فهی لثبوت صفة المسند للمسند الیه علی نحو التأکید.

 پس «هُمْ» درکانّهم مسند الیه است و بقیه فرمایش مسند است که صفت مسند بطور تاکید برمسند الیه ثابت شده نه اینکه فقط خود ذات مسند و مسند الیه مراد باشد اگر بجای واژه صفت واژه ذات بگذارید معنای «فرّقه وابعاض »راکه فرموده اند قبول نکرده اید وجزو اتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض خواهید شد که همان عضینیه اند که هیچ دلیلی ندارند و بکلمات عضين شده چنگ می‌زنند پس اگر بزعم معترض باطن عضين اتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض است خود اعتراف دارد كه ظاهر آن الَّذينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ يعني كسانيكه قرآن را پاره پاره كردند مي باشد و ظاهر و باطن هردو حجت است چنانكه بارها ثابت كرده ايم .وهردو ضروري است وخلاف هريك خلاف ضرورتست .

4معترض مرقوم فرموده اند :

تعجب است از نگارنده كه مي نويسد همين ظاهرش حجت است

پاسخ طتنجيه :

بدستور بزرگان ظاهر وباطنش حجت است معترض از خود تعجب كند كه چگونه ظاهر را رد ميكند وباطن را قبول مي كند وحال آنكه ظاهر وباطن مقرون همند وخود ايشان اتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون را مشمول ميشود

5معترض مرقوم فرموده اند :

وخود ايشان ازآقاي مرحوم نقل مي كنند درمعني آيه شريفه فكَانّهم آمنوا ببعض وكفروا ببعض وحفظوا بعضا وضيّعوا بعضا

پاسخ طتنجيه :

خود ما بهمه فرمايشات در اين باره استناد داريم نه مثل شما ببعض آن چنانكه گذشت

6- معترض مرقوم فرموده اند:

آيا ايمان آوردن وكفر ورزيدن امري ظاهري و فيزيكي است و سنيها كه خيلي هم در نگهداري فيزيكي قرآن اهتمام دارند ايمان دارند ؟.

 پاسخ طتنجيه :

چه سني وچه مني وچه معتقد بهمه دين وقتي خلاف مسأله اي مثل مسأله بعد كنند فرقي ندارند كه فرموده اند :

درصفحه ۷۱ جلد دوم كفايه:هر کس خلاف یکی از چیزهایی که حجج الهی علیهم السلام قرار داده اند دین خود قرار دهد از جمله یکی از هفتاد و دو فرقه است وازفرقه ناجیه خارج است وهالک و مخلد درآتش اگرچه آنچه را که خلاف کرده بحد ضرورت نرسیده باشد ولکن او می‌داند که خلاف قرار داد ایشان را دین خود قرارداده چنانکه از آیات واحادیث معلوم می‌شود وخلافی در آن نیست

چنانكه در اعتراض شماره 7 اعتراف به بدعت جزء جزء شدن قرآن كرده ايد

7معترض مرقوم فرموده اند:

اگرچه جزء جزءكردن قرآن از زمان معصومين نبوده وبعدها پيدا شده

 پاسخ طتنجيه :

خود معترض اقلا اعتراف كرده اند كه اين جزءجزء كردن قرآن در زمان معصومين نبوده وبعدا پيدا شده وصريحا دركفايه جلد2 صفحه 82 فرموده اند :

هرچیزی که ازدین است خارج از دین کنند وهرچیزی که ازدین نیست داخل دردین کنند بدعت است چنانکه ازاحادیث معلوم می‌شود وخلافی درآن نیست. ديگر از اين ثابت تر چه ميخواهيد؟

8معترض مرقوم فرموده اند:

اما علماي شيعه وعلماي مكتب وحتي بزرگان باآن مخالفتي نكرده اند :

پاسخ طتنجيه :

 

هيچ دليلي براين ادعا وجود ندارد بلكه همين فرمايشاتي كه بطور تمام از قرآن محشي نقل شد بزرگترين دليل مخالفت ايشان با عضين شدن قرآن بدون دستورقرآن است پس آيا معنا را نميفهميد؟ بلكه هر كم سوادي ميفهمد آيا نقل راقبول نداريد كه ما نقل بزرگان راازعقل ايشان ميدانيم وآيا ازكم بودن اهل حق ميترسيد ؟ كه بقول امير المؤمنين عليه السلام مردم برسرسفره اي جمع شده اند كه سير شدنش اندك وگرسنه گيش طولاني خواهد بود .

9 معترض مرقوم فرموده اند:

وآن را مصداق جعلوا القرآن عضين قرار نداده اند

پاسخ طتنجيه :

بعد از اين همه فرمايشاتي كه مصداق روشن است كسي مصداق را نداند خيلي عاميست نه اينكه بگويم ما عالم هستيم ولي كسي كه از قسم خدا وتاكيدات آيات مصداق را نفهمد واحتمال هم ندهد متقي نيست زيرا فرموده اند:

 تفسير التقوى: ترك ما ليس بأخذه بأس، حذرا عمّا به بأس.

تفسير تقوي اينستكه انسان ترك اموري راكه اشكال ندارد كند از ترس اينكه مبادا اشكال داشته باشد اگر فكر مي كنيد پاره پاره كردن قرآن اشكالي ندارد دراين آيات شريفه وتفسيربزرگان انديشه كنيد شايد مصداقش همين باشد ومشمول لنسئلنهم اجمعين نگرديد .اگر با وجود اين آيات محكم و تاكيد شده وقسم برآن ياد شده وترساننده ازعواقب كار بازهم كسي بيخيال باشد مشمول ليس لمن لم يخشك علم است يعني كسيكه از خدا نمي ترسد علم ندارد

10معترض مرقوم فرموده اند:

ودراين مكتب سابقه 120ساله وبيشتر دارد ودرطول اين همه سال دراين مكتب مخالفتي ازطرف علماءاين مكتب ديده وشنيده نشده

پاسخ طتنجيه :

ازوقتي كه واژه مكتب درسلسله باقريه پيداشده البته غالبا چنين است وكسي قبل از مكتب چه ميداند امر چگونه بوده است وزندگي محو شده يا گم گشته مردگان براي زندگان وترتيب تاريخ بطور قطع ويقين درك نميشود واينها رابراي ما حجت قرار نداده اند 

11معترض مرقوم فرموده اند:

چنانكه جزوه هاي 30 قسمت خطي آن هنوز موجود است وهيچيك از علماء اين مكتب كه از ما بمراتب متدينتر بوده اند مخالفتي نكرده اند مثل مرحوم آقاي سيد هاشم وديگران

 پاسخ طتنجيه :

شما از كجا ميدانيد مخالفتي نكرده اند وچگونه بايد معناي آيات شريفه را براي مؤمنين امروزوآينده بقرآن نديده خطي استناد كرد و چگونه شرايط مبهم گذشتگان راسند قطعي بررد صريح آيات قرآني قرارميدهيد آيا از شيخ صدوق متدينتر بوده اند كه آقاي همداني براي ايشان خلاف ضرورت ثابت مي كنند ولي معذورش دانسته اند متدينتر بودن آنها ازكتب اهل حق معناي عضين را تغيير نميدهد 

12- معترض مرقوم فرموده اند:

وشايد درجندق در زمان سركار آقا اع هم بوده باشد

پاسخ طتنجيه :

الغريق يتشبث بكل حشيش كسي كه دليلي ندارد مجبور ميشود بشايد متوسل شود دليل بي دليلي و بي يقيني ازاين ضايع تر چه ميتواند باشد كه بفرمايند وشايد در زمان سركار آقا اع هم بوده باشد

13-معترض مرقوم فرموده اند:

اين روشي است عملي براي حفظ كردن يا ارجاع به قرآن چنانكه آقاي مرحوم اع در ابتداي قرآن محشي مي فرمايند :

كتبنا عليه عدد الاجزاء والسور وعددها وعدد الآحاد واعشارها واخماسها لاجل سهولة طلب الآي بعد الرجوع الي كشف الآيات ولاجل من يريد ان يقرء خمسين آية كل يوم وخودشان ازاين جزء جزء كردن وحتي علامت گزاري پنجاه پنجاه آيه براي قرائت روزانه ابا نكرده اند اگر طبق نظر نگارنده بود خود ايشان نبايد اين تقسيمات را براي قرآن انجام مي دادند

پاسخ طتنجيه :

بازهم معترض خيال ميكند نعوذ بالله ما مثل اودردين خدا اهل نظريم بلكه ما ناقل فرمايشيم وبس اگر شرحي مي كنيم فرع فرمايشات وزير لواي آنهاييم اگر كسي تذكري بامنطق درست داد وگفت كه از درستي خارج شده ايم خواهيم پذيرفت واصلاح مي كنيم اما معترض مي خواهد فرمايشات راخراب كند درپاسخ اين مطالب بايد بطور اختصار عرض ميشود كه اولا اولياءخدا وبزرگان هركاري مي كنند روي حكمت است وهرگز هيچ كاملي قرآن را 120پاره يا60پاره يا30پاره نكرده است اگر انجام داده بودند يا دستور داده بودند معترض باين فرمايشاتي كه ربطي بموضوع ندارد متمسك نميشد چراكه ايشان هركار كرده اند قرآن يك جلدي را حتي دو جلد نكرده اند چه برسد به سي جلد يا 60 جلد يا 120 جلد ودر چندين جا مثل تقويم اللسان فرموده بالجملة ان جميع ما بين الدفتين اليوم قرآن اجماعا من المسلمين يعني باجماع مسلمين امروز همين كتاب يك جلدي همه اش قرآن است وهمين جا ثابت فرموده اند كه غير از يك جلدي اجماع مسلمين برآن اطلاق نميشود آيا خلاف اجماع مسلمين خلاف ضرورت ويا بدعت نيست وقتي قرآن 120تكه شد مثل آينه است كه شكسته شده است همه اش جابجا شده چرا نميخواهيد معني همه كس فهم عضين را بفهميد وفكر مي كنيد تحميلي است

14-معترض مرقوم فرموده اند:

بلكه مقصود از عضين در آيه شريفه همان است كه فرموده اند:

تؤمنون ببعض الكتاب وتكفرون ببعض 

پاسخ طتنجيه :

آري همين طور است كه اعتراف كرده ايد وهمه فرمايش را نياورده ايد ونظر خود راتحميل مي كنيد ودرپاسخ اعتراض شماره 3عرض شد كه معترض فرمايش راازقرآن محشاي آقاي كرماني اعلي الله مقامه بشكل بالا عضين كرده است كه اصلش اين است    

جعلوا القرآن عضين ای اعضاء من قولهم عضّیت الشیء تعضیة ای فرّقه فکانّهم آمنوا ببعض وکفروا ببعض وحفظوا بعضا وضیعوا بعضا. یم

كه عبارت تؤمنون ببعض الكتاب وتكفرون ببعض برگرفته از آيه 85سوره بقره است كه خداوند فرموده است أتؤمنون ببعض الكتاب وتكفرون ببض كه در ذيل تكفرون فرموده اند كفر ترك يعني اين كفر بمعناي رها كردنست نه بمعناي كفر جحود چنانكه دركتاب مبارك ميزان معلوم است كه بطور مخاطب است وفرمايش آقاي كرماني بطور مغايب است كه باز در همين هم دقتي هست اينها نظرات وعضين كردنهاي معترض است ولي ما نقل فرمايش كرده ايم . از ما ميخواهند عين فرمايشات را رها كنيم ونظرات عضين شده ايشان را بپذيريم كه اين غير ممكن است وما از قرآن وفرمايشات بزرگان وكتاب و عترت بسوي پاره نظرات ايشان برنميگرديم

15-معترض مرقوم فرموده اند:

بازهم مقصود از اين عبارت آن طور قشري نيست كه نگارنده فهميده اند وگفته كسي رانميتوانيد پيداكنيد كه بعضي از آيات يا سوره هاي قرآن را چاپ كند وبخانه بياورد وبقيه رابگويد قبول ندارم بلكه مظور اين استكه به بعضي از آيات عمل كنند وبعضي را درعمل وازنند كه اگر اين را درظاهر بگيريم يك مثالش ميشود كسي كه نماز وروزه را عمل مي كنند اما بحقوق اخوان عمل نميكند واگر در باطن در نظر بگيريم مثل اينكه براي قرآن ناطق كه ائمه معصومين هستندع بعضي از ائمه را قبول كنند وسايرين را وازنند مانند زيديه وغيرهم ودر باطن باطن مثل اينكه بعضي از بزرگان دين رااقرار كنند وسايرين راانكار يا تكفير كنند مانند احقاقيه يا ناطقي ها يادرتأويل الذين جعلواالقرآن عضين اگردرعرصه كربلا وقرآن كربلا در نظر بگيريم مي شوند كساني كه قرآن كربلا را تعضيه يا پاره پاره كردند وبين آن حضرت واصحابش يا ابدان وسرهاي مطهرش جدايي انداختند يا امان نامه به بعضي دادند وبه بعضي نداند اين باطنها وتأويلها چون درجاي خود حق است وثابت شده لذا مي توان اين آيه را بآنها تفسير يا تأويل نمود والبته اين تفسير برأي نيست

پاسخ طتنجيه :

معترض جمله اي راكه ما نفي كرده ايم درباره خودمان اثبات كرده وسپس فكر ميكند ما از قواعد تفسيرباطن وباطن باطن وامثال آن بي خبريم كه ما راقشري فرض كرده مانمونه اينها رااشاره داشته ايم ولي باحترام قرآن الظاهر عنوان الباطن رارعايت مي كنيم همانطور كه قبلا اشاره شد ايشان مانند صوفيه زير بناي ظاهر را زده وهمه رابهم پاشيده چنانكه مي بينيد معناي عضين را درباره پاره پاره شدن قرآن ناطق كربلا پذيرفته اما در باره قرآن صامت نمي پذيرد واقتران باطن عضين را با ظاهر نمي پذيرد وما را قشري تهمت ميزند

  16معترض مرقوم فرموده اند:

اين آيه به تحريفات قريش وعثمان كه بعضي ازآيات را حذف يا جابجا كردند به آن هم تفسير شده است

پاسخ طتنجيه :

درهمان قرآن محشي برمز فرموده اند اي قريش كه در جزوه عضينيه حديثش را ازتفسير برهان ازامام باقر وامام صادق عليهما السلام ياد آور شديم وسپس فرموده اند لم يؤلفوه كما انزل الله يعني آنطور كه خدا قرآن را نازل نموده تأليف نكردند در اينجا مي پرسم آيا همين قرآن يك جلدي را اميرالمؤمنين علي عليه السلام تقرير نفرموده اند پس طبق فرمايشي از سيد مرحوم قرآن نزول كرده تا اينكه در زمان ما بهمين شكل درآمد پس هر كس آنرا از بين الدفتين خارج كند جزو كساني استكه فرموده اند: لم يؤلفوه كما انزل الله وآنراعضين نموده است

17معترض مرقوم فرموده اند:

اما اينكه بگوئيم صحافي كردن قرآن بصورت سي جزء يا 120 حزب يا60قسمت مصداق آيه باشد نعوذ بالله واقعا جرأت ودليل صريح محكم ميخواهد

پاسخ طتنجيه :

اگردر قيامت از ما درباره معاني عضين بپرسند كه آللَّهُ‏ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُون‏ عرضه خواهيم داشت پروردگارا خودت قرآن را بعربي مبين فرو فرستادي وترجمه فارسي بدون رأي وعوام فهم عضين را بما نمودي و تاييد اولياءت را برآن ترجمه ديديم وهمه جا قرآن رايك جلد معرفي نمودي وهيچ كجا نفرمودي كل يك قرآن را از بين دفتين خارج كنيد واين آيه شريفه را مصداق پاره پاره كنندگان قرآن بشكل بدعت يافتيم ودفاع كرديم از قرآن صامت وقطعه قطعه شدنش بدست افراد نادان چراكه اجازه را از سوي تو دانستيم بهمين دلائل روشن تو كه ما راهدايت كردي بدون رأيي از خود عضين را نقل كرديم واما وقتي از معترض بپرسند آللَّهُ‏ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُون درباره اينكه معني بدون رأي عضين را چرا ازديد لغت فارس وعرب و تفاسير ما كه بر بدعت بودن آن دلالت داشت جمع نكرديد پس قطعاآنجا اين سخنان عضيني شما دليل و برهان نخواهد بود     

18معترض مرقوم فرموده اند:

والبته والبته ضروري دانستن نظري يا بر عكس عالما وعامدا (دانسته وفهميده ) حكم بغير ما انزل الله وخود خلاف ضرورت است

 پاسخ طتنجيه :

بين الدفتين را آقاي كرماني اعلي الله مقامه اجماعي مسلمين مي دانند وهركس كل يك قرآن را از بين الدفتين خارج كرده ولو دردو جلد قرار دهد طبق فرموده بزرگ دين خلاف اجماع مسلمين نموده است چه جاي 120 جلد

19معترض مرقوم فرموده اند:

وچون دليلي براي آن نيست مشمول كل شيء مطلق حتي يرد فيه النص مي شود

پاسخ طتنجيه :

كسي كه صريح سوگند خداوند را با چندين تاكيد در قرآن وتفاسير ولغت عرب را دليل نداند وبخصوص كه خود آقاي مرحوم مستقلا فرموده اند عضين اي ابعاضا .يم. و خود معترض در اعتراض 15-بناچار بروفق ضرورت عضين راپاره پاره معناكرده وابعاض هم يعني پاره پاره پس چه چيزي را نص مي داند ديگر از اين واضح ترچه كسي سخن مي گويد

20معترض مرقوم فرموده اند:

اگر بنا را براين بگذاريم كه هرچه چيزي به سليقه خود بخلاف ضرورت نسبت دهيم پس هركس كوچكترين گناهي مرتكب شد بايد بگوئيم نعوذبالله خلاف ضرورت كرده ديگر چيزي سالم نمي ماند

پاسخ طتنجيه :

ما باشما هم عقيده ايم بياييد بين گناه كار و خلاف ضرورت كننده هميشه تفكيك كنيم واگر تلويحا پذيرفته ايد عضين شدن قرآن به 30يا60يا120جلد گناهست ونبايد نسبت بخلاف ضرورت داد عرض مي كنيم طبق كتاب مبارك ميزان چه بسا خلاف ضرورت كننده اي غافل باشد و اصلا گناه هم نداشته باشد وقتي خلاف ضرورت مشكل ميشود كه عالما وعامدا باشد

 21معترض مرقوم فرموده اند:

آيه ايست مجمل واز معصوم نرسيده كه يعني سوره ها وآيه ها رابطور فيزيكي جدانكنيد واز كاملين هم نرسيده وازسايرعلماءهم نرسيده پس بتفسير برأي نزديك ترست

پاسخ طتنجه

اگر چنين باشد هيچ آيه وحديثي مصداق ندارد با وجوديكه هيچ رأيي نداده ايم فقط كلام خدا واولياءش را نوشته ايم كه باوجوديكه در اعتراض 15 اعتراف بپاره پاره شدن معني عضين كرديد گويا هيچيك را نديده ايد وخودتان راقبول نداريد وبنظر آقا ما نزديك برأي شده ايم درصورتيكه معترض اينهمه سخنان بدون دليل درنوشته اش داشت كه گذشت وآنهمه كه در منبررسول خدا صلي الله عليه وآله ازخود مي بافد همه اش وحي منزل است كه از بس زيادست حوصله شمردن و جمع آوريش نيست

22معترض مرقوم فرموده اند:

بخصوص كه در قديم كه كاغذ نبوده

پاسخ طتنجه

كاغذ درعربي قرطاس است چطور كاغذ نبوده و حال آنكه خداوند درسوره انعام آيه 7اسم كاغذ برده است و فرموده :

وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً في‏ قِرْطاسٍ‏ فَلَمَسُوهُ بِأَيْديهِمْ لَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ

23 معترض مرقوم فرموده اند:

قرآن را بركتف شتر وپوست حيوان وچوب نخل وامثال اينها مي نوشتند وقطعا اجزاء آن پراكنده ودر الواح جدا جدا بوده وچه بسا كسي در خانه اش چند آيه از يك سوره داشته وكسي ديگر بقيه اش را وچه بسا بردهها كتف شتر نوشته شده بود ودر واقع آن سه ملعون بعد از اينكه قرآن حضرت امير ع راوازدند عثمان لعين دستورداد كه هرچه هركس از قرآن دارد راجمع آوري كرده وقرآن عثماني را تأليف كردند پس طبق نظر نگارنده محترم عثمان مشمول آيه نميشود چون نه تنها تعضيه وتفريق فيزيكي وقشري بين اجزاء نكرده بلكه جمع آوري كرده وبايد زنده اش كنند تا قرآنها سي جزء شده وبيشتر رابچسباند

پاسخ طتنجيه

معترض تمام اين مقدمه راچيده كه دو تهمت بما بچسباند

1- ما را اهل نظر در برابر بزرگان دين وفرمايشاتشان معرفي كند و حال آنكه هركس مثل معترض دربرابر بزرگان دين نظربدهد اهل حق نيست وبيانا وعملا نشان داده ايم كه ما اهل نظر نيستم و پذيرااز بزرگان دين هستيم وايشان با سروته زدن فرمايش در برابربزرگان اهل نظر شده اند

2- الذين جعلوا القرآن عضين را با كار عثمان ملعون قياس مع الفارق كرده است ونمي فهمد كه جمع آوري عثمان قرآن را عين عضين كردنست چنانكه خود معترض در شماره16 استناد نموده ونوشته بود : كه اين آيه به تحريفات قريش وعثمان كه بعضي ازآيات را حذف يا جابجا كردند به آن هم تفسير شده است وهمين قرآن راچون حضرت امير المؤمنين عليه السلام بين الدفتين تقرير فرمودند پس ازآن هركس آنرا پاره پاره يا چند جلدي كند عضين كرده است

24معترض مرقوم فرموده اند:

پس نبايد ظاهر فيزيكي قرآن را درنظر گرفت

 پاسخ طتنجيه

به به طبق نظر آقا ظاهر فيزيكي قرآن هربلايي سرش بياورند مهم نيست اين حكم بغير ما انزل الله است كه هيچ كس تا بحال چنين فتوايي نداده است كه بگويد نبايد ظاهر فيزيكي قرآن را درنظر گرفت بلكه خود معترض از قرآن محشي نقل كرده كه چقدر بظاهر فيزيكي قرآن اهميت داده اند كه فرموده اند :

كتبنا عليه عدد الاجزاء والسور وعددها وعدد الآحاد واعشارها واخماسها لاجل سهولة طلب الآي بعد الرجوع الي كشف الآيات ولاجل من يريد ان يقرء خمسين آية كل يوم

يعني نوشتيم برقرآن عدد اجزاء وسوره ها وعددها وعدد آحاد واعشار واخماس را براي سهولت دنبال كردن آيه ها بعد از رجوع بكشف الايات وبراي كسيكه ميخواهد پنجاه آيه بخواند

25معترض مرقوم فرموده اند:

اين جور تفسيرها نوعا از ناحيه اخباري ها واخباري زده ها ست كه آيات واحاديث را قشري و ظاهري معني مي كنند

پاسخ طتنجيه

اصوليين ومني ها واهل اجتهاد هم درباره مشايخ ما همين نظر را داده اند ازبس بزرگان دين استدلالاتشان بقرآن وحديث بوده آنها را اخباري مسلك مي دانند چنانكه مي بينيم معترض هم با مشاهده استناد بفرمايشاتشان چنين نظري را ابراز داده است ودرتفسيرش صريحا نشان داد كه لا ظاهرالا بالباطن ولا باطن الا بالظاهر و الباطن والظاهر مقترنان را قبول ندارد وظاهرعضين رارد كرد 

26معترض مرقوم فرموده اند:

مثل اينكه فرموده اند اسم امام زمان را بردن در زمان غيبت حرام است اين فرمايش راحمل مي كنند به اينكه با مركب بركاغذ اسم امام ع نوشته شود وبه صورت (م ح م د )مي نويسند وحال بزرگان اع فرموده اند مقصود اين نيست بلكه اسم حضرت ، شيعيان كاملين حضرت هستند كه نبايد اگرآنها را مي شناسيم برملا كنيم . والسلام

پاسخ طتنجيه

طتنجيه از عنوانش پيداست كه اخباري نيست وطبق فرمايش الظاهر عنوان الباطن همين ظاهر طتنجيه فرياد ميزند كه ازبزرگان دين پيروي مي كند واين شخص معترض تلويحا اين تهمت را بطتنجيه وارد نموده است . واوست كه يك خلاف ضرورت ديگر دارد كه مشكل اعتقاديست چنانكه تعضيه ظاهري را درقرآن وفيزيكي ظاهر قرآن را كه ظاهر هر دو عنوان باطنشان ميباشند قبول ندارد وبباطن عضين بدون ظاهر معتقد است

خدا را شاكريم كه توسط درخواست محبان بما توفيق داد اقلا در ماه رمضان قدري در اطراف ابتدائيات يك كلمه از قرآن يعني واژه عضين بحث وتحقيق وتفكر و گفتگو داشته باشيم وخيرات آنرامشاهده كنيم  وصلي الله علي محمد وآله الطيبن الطاهرين

 


/ 0 نظر / 49 بازدید