جهاد اصغر جهاد اکبر


                         بسم اللّه الرحمن الرحیم

                          ازکفایة المسائل بفارسی

فی الجهاد الاصغر و الامور المتعلقة به و فیه فصول:
 
الفصل - فی من یجب علیه و الامور المتعلقة به و فیه مسائل:
مسأله ـ وجوب جهاد به کتاب و سنّت و اجماع و اتفاق اهل اسلام و اهل ایمان معلوم شده و به حد ضرورت رسیده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ امر به جهاد کردن باید از یکی از معصومین علیهم السلام  صادر شود و به غیر از پیغمبر صلی الله علیه و آله  و امیرالمؤمنین علیه السلام  و یازده فرزند او که اول ایشان امام حسن و دوم ایشان امام حسین و نُه نفر از اولاد امام حسین که اول ایشان حضرت سجاد و آخر ایشان حضرت قائم فرزند امام حسن عسکری است علیهم السلام  بلافصل کسی دیگر نمی‏تواند امر به جهاد کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست به حدی که در میان شیعه اثنی‏عشر به حد ضرورت رسیده.
مسأله ـ شرط است که جهاد کننده بالغ و عاقل باشد، پس جهادی نیست بر طفل و مجنون. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شرط است که جهادکننده مرد باشد، پس جهادی نیست بر زنان. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شرط است که جهادکننده آزاد باشد، پس جهادی نیست بر غلامان مملوک مگر به اذن مالکشان. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بیشتر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ شرط است که جهادکننده پیر از کارافتاده نباشد، پس جهادی نیست بر مرد پیری که نتواند جهاد کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شرط است که جهادکننده صحیح باشد که بتواند جهاد کند، پس جهادی نیست بر مریضی که از شدت مرض و ضعف نتواند جهاد کند و کوری که به جهت کوری نتواند جهاد کند و لنگی که نتواند جهاد کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ فقیری که قوت خود و قوت عیال خود را ندارد و چیزی ندارد که سلاح حرب بخرد و سایر اسباب حرب را مهیّا کند جهادی بر او نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جایز است که کسی چیزی به فقیری دهد که عوض او جهاد کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ در زمان حضور یکی از ائمه طاهرین علیهم السلام  بدون اذن ایشان جهادی نبود و در زمان غیبت امام زمان عجّل اللّه فرجه جهادی نیست مگر دفاع. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ در اطراف بلاد اسلام حفظ ثغور و اطلاع یافتن بر حال کفار، و مسلمین را خبر کردن از حالت آن‏ها، چه در زمان حضور و چه در زمان غیاب معصوم علیه السلام  جایز و مستحب است و کسی که نذری کند یا وصیتی کند که در این امر صرف کنند، نذر و وصیت او صحیح است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل در قتال با مشرکین از عرب و عجم است که کتابی آسمانی ندارند
و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ معصوم علیه السلام  یا نایبی که او تعیین کرده، بعد از اقامه حجت بر مشرکین دعوت می‏کند ایشان را به اسلام. پس اگر مسلمان نشدند جنگ می‏کند با ایشان و می‏کُشد ایشان را و جزیه از ایشان قبول نمی‏کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ نمی‏کُشند از مشرکین اطفال و زن‏های ایشان را و کوران و مجانین و مردان پیر ضعیف ایشان را که نمی‏توانند جنگ کنند مگر در حال ضرورت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اموال منقوله مشرکین و بازماندگان ایشان از اطفال و زن‏ها و پیرها و مجانین، مال لشگر اسلام است که با ایشان جنگ کرده‏اند و در میان خود قسمت می‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه لشگری بدون امر معصوم علیه السلام  با ایشان جنگ کند و چیزی از ایشان به دست آورد، آن چیز مال معصوم علیه السلام  است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مناکحه غیر اهل کتاب جایز نیست از برای مسلمین. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل - در قتال با کفاری است که کتابی آسمانی از برای ایشان نازل شده و آن‏ها یهود و نصاری هستند و مجوس هم ملحق به اهل کتاب هستند چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ معصوم علیه السلام  یا نایبی که او تعیین کرده اتمام حجت می‏کند بر ایشان و دعوت می‏کند ایشان را به اسلام و اگر قبول نکردند و مسلمان نشدند مخیّر می‏کند ایشان را در میان جزیه دادن یا کشته شدن. پس اگر قبول کردند جزیه را ایشان را به حال خود باقی گذارند و اگر قبول جزیه نکنند ایشان را بکشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه قبول اسلام نکردند و قبول جزیه هم نکردند می‏کشند ایشان را و نمی‏کشند اطفال و زن‏ها و پیرهای فانی و کوران و مجانین ایشان را در حال اختیار. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کشتند ایشان را، اموال منقوله و بازماندگان ایشان را در میان لشگر اسلام قسمت می‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه قبول اسلام نکردند و قبول جزیه دادن کردند، علاوه بر جزیه باید عهد کنند که علانیه ربا نخورند و علانیه گوشت خنزیر نخورند و نکاح خواهران و دختران خواهر و دختران برادر نکنند، و هریک از این امور را مخالفت کردند از ذمه بیرون می‏روند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ باید عهد کنند که اطفال خود را یهودی و نصرانی و مجوسی نکنند و هرگاه احدی از ایشان بخواهد مسلمان شود مانع او نشوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ  به مقتضای آیه شریفه حتی یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون باید در جمیع احوال و در جمیع مواضع خاضع و ذلیل و کوچک و خوار باشند و در هیچ حال اظهار بزرگی و عزّت نکنند و طوری خود را ظاهر نکنند که مشتبه به مسلمان شوند پس بر اسب سوار نشوند چرا که اظهار عزّت است و چون بر حیوانی دیگر سوار شوند هر دو پای خود را به طرفی کنند و پشت خود را به طرفی دیگر تا مشتبه به مسلمان نشوند و لباس و عمامه و کلاه و کفش خود را مانند مسلمانان نکنند و از عهودی که خود ایشان در بدو اسلام کرده‏اند و ملتزم شده‏اند کیفیت احوال ایشان معلوم می‏شود که چطور باید باشند و آن عهود این است که طلب کردند امان را از برای خود به شرط آن‏که کنیسه تازه‏ای از برای خود نسازند و در اطراف کنیسه خود دیری و قلابه و صومعه‏ای بنا نکنند و هرگاه کنیسه ایشان خراب شود تجدید نکنند آن را و نسازند آن را و مانع نشوند مسلمانان را اگر بخواهند داخل کنیسه ایشان شوند چه در شب باشد چه در روز و درهای کنیسه را با وسعت قرار دهند که عبورکنندگان به آسانی عبور کنند و جاسوس طایفه‏ای را که با مسلمانان نزاعی دارند در کنیسه‏ها و خانه‏های خود راه ندهند و هرگاه خبر شوند که طایفه‏ای خیال دارند که با مسلمین نزاع کنند پنهان نکنند و مسلمانان را از خیال ایشان خبردار کنند و ناقوس نزنند مگر به قدری که صدای آن از کنیسه ایشان بیرون نیاید و اظهار صلیب خود را نکنند و صدای خود را بلند نکنند در حال نماز خود و در حال خواندن کتاب‏های خود به طوری که صدای ایشان از کنیسه ایشان بیرون آید و به گوش مسلمانان برسد و صلیب‏ها و کتاب‏های خود را در بازار مسلمانان نیاورند و در عیدهای خود در حضور مسلمانان بیرون نیایند و صدای خود را بلند نکنند در وقتی که کسی از ایشان می‏میرد که به گوش مسلمانان برسد و چراغ و آتش و روشنایی به همراه مردگان خود نبرند که مسلمانان ببینند و خنزیرهای خود را در نزدیک منزل‏های مسلمانان جای ندهند و شراب نفروشند و شریک از برای خدا اظهار نکنند و کسی را دعوت به دین خود نکنند و کسانی را که مسلمانان اسیر کرده‏اند و مالک آن‏ها شده‏اند از دست ایشان نگیرند و هرگاه احدی از خویشان ایشان بخواهند مسلمان شوند او را منع نکنند و از زی خود بیرون نروند در هرجا که باشند و شبیه به مسلمانان نشوند در لباس و عمامه و کفش و موی پیش سر را به طرف راست و چپ دو دسته نکنند چرا که مسلمانان موی پیش سر خود را دو نصف می‏کنند و نصف را به طرف راست و نصف را به طرف چپ قرار می‏دهند پس باید اهل ذمه شبیه به ایشان نشوند و حیوان سواری خود را مثل حیوان‏های سواری مسلمانان قرار ندهند و مثل ایشان سوار نشوند و مثل ایشان سخن نگویند و القاب خود را مثل القاب مسلمانان قرار ندهند و موی پیش سر خود را بچینند و دو دسته قرار ندهند و زنّار به کمر خود ببندند و نقش نگین خود را به عربی نکنند و باید ترک نکنند روح را و گویا مراد این است که عیسی را روح‏اللّه بگویند و ترک نکنند روح را و ابن‏اللّه بگویند و سلاح حرب به همراه خود نکنند و شمشیر حمایل نکنند و احترام مسلمانان را بکنند اگر به مجلس ایشان داخل شوند برپا شوند و اگر مسلمانان بخواهند به جایی روند و راه آن‏جا را ندانند و ایشان بدانند راهنمایی کنند و از جای بلندی نگاه به منزل مسلمانان و خانه‏های ایشان نکنند و قرآن مجید را تعلیم اولاد خود نکنند و شریک احدی از مسلمانان در تجارت نشوند مگر به رضای او و هرگاه مسلمانی از منازل ایشان عبور کند او را احترام کنند و تا سه روز او را مهمانی کنند از غذاهای خوب و ضامن شوند که خودشان و اولادشان و زن‏هایشان به این‏طورها با مسلمانان سلوک کنند و ضامن شوند که اگر خلاف کنند آن‏چه را که شرط امان خود قرار دادند در امان نباشند و مسلمانان سلوک کنند با ایشان مانند آن‏چه سلوک می‏کنند با سایر کفاری که در ذمه و امان نیستند و همه این شرایط و امثال این‏ها از برای همین است که باید شرط کنند که صاغر(کوچک) و ذلیل و خوار باشند نه عزیز و محترم.
مسأله ـ امان و ذمه را که مردان ایشان قرار داده‏اند زن‏های ایشان هم در آن امان خواهند بود و هم‏چنین اطفال ایشان هم در امانند مادام که طفلند. پس چون به حد تکلیف رسیدند باید تجدید کنند از برای خود امانی را به قبول جزیه و شرایط ذمه و ذمه و امان پدرانشان دخلی به ایشان ندارد بعد از بلوغ. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ تعیین مقدار جزیه با معصوم علیه السلام  و نایب خاص او است و قدر معیّنی ندارد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ امام علیه السلام  یا نایب خاص او به هر طوری که مصلحت در آن است جزیه را قرار می‏دهند بر سرهای ایشان یا بر اموال ایشان و هر دو را با هم جمع نمی‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ از زن‏های ایشان و اطفال و مجانین ایشان که همیشه مجنونند جزیه نمی‏گیرند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ بر پیرهای فانی و مریض‏های زمین‏گیر و کورهای ایشان جزیه‏ای نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ جزیه مملوک ایشان را مولای او باید بدهد اگرچه مولای او مسلم باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی از ایشان امان طلب کند و یکی از مسلمانان او را امان دهد، او در امان است و نباید او را کشت اگرچه امان‏دهنده از ادنای مسلمانان باشد و اگرچه امان دهنده از زن‏های مسلمانان باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست و حضرت امیر علیه السلام  امان دادن عبد مملوک مسلم را مجری داشته‏اند.
مسأله ـ کسی از ایشان را که یکی از مسلمانان امان داد او در امان است تا آن‏که او را به مأمن و منزل او برسانند و او را نکشند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه در بین جنگ ایشان امان طلب کنند و مسلمانان امان ندهند و بگویند در امان نیستید و ایشان چنان گمان کنند که مسلمانان گفته‏اند در امان هستید، پس به گمان خود بیایند نزد مسلمانان، مسلمانان نباید ایشان را بکشند و باید ایشان را به مأمن و منزل ایشان برسانند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ اسیرانی را که از ایشان اسیر کرده‏اند باید آب و غذا داد و نباید ایشان را کشت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ آن‏چه از غنیمت به تصرف لشگر اسلام آمد، آن‏چه را که امام علیه السلام برگزید از برای خود مثل اسب خوبی و شمشیر خوبی و جاریه خوبی یا مخارجی که امام علیه السلام  یا نایب خاص او در حفظ و حمل و نقل آن‏ها خرج کرده‏اند و آن‏چه را که حق‏الجعاله(حق‏العمل) از برای کسی قرار داده‏اند و آن‏چه را که از برای تحریص و ترغیب کسی قرار داده‏اند به حسب مصلحت پیش از قسمت کردن غنیمت آن‏ها را بیرون می‏کنند و باقی‏مانده را قسمت می‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ باقی‏مانده را پنج قسمت می‏کنند و خمس آن را برمی‏دارند و چهار قسمت باقی را در میان لشگر اسلام قسمت می‏کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بیشتر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و قلیلی گفته‏اند که خمس را پیش از سایر مخارج اخراج می‏کنند.
مسأله ـ چهار قسمت باقی‏مانده را در میان لشگر اسلام قسمت می‏کنند پس اسب سوار را دو سهم می‏دهند و غیر اسب سوار را یک سهم می‏دهند اگرچه سوار بر استر و الاغ و سایر حیوانات غیر اسب باشد یا سوار نباشد و پیاده باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که از لشگر اسلام یک اسب دارد دو سهم میبرد و کسی که دو اسب یا بیشتر دارد سه سهم می‏برد نه زیاده اگرچه ده اسب داشته باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه لشگر اسلام بیرون رفت از برای جهاد و یک دسته از لشگر به سمتی رفتند به اذن امام علیه السلام  یا نایب خاص او و غنیمتی به دست ایشان آمد، باقی لشگر هم در آن غنیمت شریکند و هرگاه چون دسته‏ای از لشگر خارج شد غنیمتی به دست لشگر آمد آن دسته هم در غنیمت با لشگر شریکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسانی که در میان لشگر اسلام حاضرند اگرچه اطفال باشند و جنگ نکنند و اگرچه مولودی باشد در میان لشگر که قبل از قسمت کردن غنیمت متولد شود، شریکند در غنیمت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ لشگری از اسلام که به مدد لشگری دیگر از اسلام می‏روند و چون می‏رسند لشگر سابق غنیمتی به دست آورده‏اند و قسمت نکرده‏اند، لشگری که به مدد رفته‏اند در آن غنیمت شریکند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه لشگرهای متعدد از اسلام به جهاد جماعت‏های متعدد از کفار رفته باشند و هریک غنیمتی به دست آورده باشند، غنیمت هر لشگری مخصوص خود او است و شراکتی در میان ایشان نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل در قتال با اهل بغی است مثل ناکثین و قاسطین و مارقین
و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هر طایفه‏ای که به حسب ظاهر از اهل اسلام باشند و خروج کنند بر یکی از ائمه معصومین علیهم السلام  به شمشیر و امثال آن، جهاد با ایشان واجب است به امر امام علیه السلام . چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ جزیه از برای ایشان نیست و باید با ایشان قتال کنند تا آن‏که از خروج خود برگردند یا کشته شوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه احدی از اهل بغی در بین جنگ فرار کند، یا سلاح حرب خود را بیندازد، یا جراحتی به او رسیده باشد که نتواند جنگ کند، یا به دست اهل حق گرفتار شده باشد، یا برود به منزل خود و جنگ نکند و بقیه‏ای از برای ایشان باقی نباشد که بخواهد به این حیله‏ها خود را به آن‏ها رساند در امان خواهد بود و او را نمی‏کشند مثل اصحاب جمل و هرگاه بقیه‏ای از برای ایشان باقی است و می‏خواهند به این حیله‏ها خود را به آن رسانند، آن‏ها را باید کشت مثل اصحاب معاویه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اموال اهل بغی را به غنیمت نمی‏برند مگر اموالی که در لشگرگاه ایشان باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند مگر آن‏که اموال اصحاب جمل را حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام  بعد از اقامه شهود یا بعد از قسم خوردنِ مدّعی، به مدّعی می‏دادند.
مسأله ـ اطفال و مجانین و ضعیفان و زن‏های اهل بغی را به اسیری نمی‏برند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کفار اهل ذمه امداد کنند اهل بغی را، از ذمه خارج می‏شوند و هرگاه امام علیه السلام  ایشان را به امداد طلبید در جهاد با اهل بغی باید اطاعت کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه اهل بغی تلف کنند مالی یا جانی را از تابعین امام علیه السلام  ضامنند اگرچه تابعین، از کفار اهل ذمه باشند و در وقت تسلّط از ایشان مطالبه می‏کنند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دشمن عددشان دو برابر و کم‏تر باشد از مسلمین جایز نیست فرار کردن از برای مسلمانان و هرگاه عدد دشمن از دو برابر بیشتر باشد، یعنی سه برابر و بیشتر باشد، خواه دشمن از اهل بغی باشند یا از سایر کفار، جایز است فرار کردن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل در احکام زمین‏ها است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هر زمینی را که معصوم علیه السلام  با اهل آن جهاد کند و بر ایشان غالب شود و بعضی را بکشد و بعضی را اسیر کند و اموال ایشان را به غنیمت ببرد، پس آن زمین زمینی است مفتوح‏العنوة(مفتوح به قهر و غلبه) و آن زمین مال جمیع مسلمانان است به طوری که احدی نتواند آن را بفروشد و ببخشد و وقف کند مثل زمینی را که وقف کنند بر جماعتی که منفعت آن مال جمیع ایشان است و احدی از ایشان نمی‏تواند آن را بفروشد و ببخشد و منتقل به غیر نماید. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ زمین مکه معظّمه و زمین خیبر و سایر زمین‏هایی که پیغمبر صلی الله علیه و آله  جهاد کرد با اهل آن‏ها و بر ایشان غالب شد، از این قبیل زمین‏ها است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ متولّی زمین مفتوح‏العنوة معصوم علیه السلام  است که خود او یا نایب او آن زمین‏ها را به اجاره یا سایر صیغ شرعیه واگذارند به احدی به خراج معیّنی از نصف و ثلث و ثلثین به هر طوری که مصلحت دانند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ مصارف منافع این زمین‏ها امور جمیع مسلمانان است مثل مخارج لشگر اسلام و مخارج پل‏ها و رباطات و مساکن و مساجد و دیناری از منافع این زمین‏ها را معصوم علیه السلام  صرف خود نمی‏کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ آن‏چه از این قبیل از زمین‏ها که در وفت فتح، معمور و مزروع و مغروس نیست آن زمین را زمین موات می‏گویند و زمین موات مال معصوم علیه السلام  است و کسی که بخواهد احیا کند آن را باید به اذن معصوم علیه السلام  باشد و اگر کسی آن را احیا کرد و معصوم علیه السلام بخواهد از دست او بگیرد، می‏گیرد و چیزی که او خرج احیای آن کرده به او می‏دهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ زمینی که کفار منزل دارند و لشگر اسلام بدون امر و اذن امام علیه السلام  آن زمین را به قهر و غلبه تصرف کنند، آن زمین مال امام علیه السلام  است مثل سایر غنائمی که به تصرف لشگر اسلام آمده که مخصوص امام علیه السلام  است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ زمین‏هایی که در عهد عمر به تصرف لشگر اسلام آمد به قهر و غلبه از زمین‏های فرس دامنه کوه‏های حلوان است تا طرف قادسیه که متصل به زمین عرب است و از موصل تا کنار دریا که در بلاد عبادان است از شرقی دجله و آن‏چه را که در غربی دجله موات بوده و اسلامیان آن‏ها را احیا کرده‏اند که بصره متصل به آن‏ها است و منافع آن زمین‏ها که به عمر می‏رسید یک‏صد و شصت هزار هزار درهم بود. و چون گاهی عمر به مشورت امیرالمؤمنین علیه و آله صلوات المصلین لشگرکشی می‏کرد و گاهی در باب آن زمین‏ها شور می‏کرد و آن جناب علیه السلام  هم فرمایشی می‏فرمودند و چون بعضی از شیعیان را هم مانند سلمان و عمار یاسر مأمور به امری می‏کرد و ایشان قبول می‏کردند و معلوم است که البته ایشان بدون اذن و امضای آن حضرت علیه السلام  قبول امری را نمی‏کردند، پس از مجموع این قبیل مداراها و سلوک‏های حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام  در میان فقهای شیعه اختلاف واقع شده که آیا این زمین‏هایی را که عمر مفتوح کرده مفتوح‏العنوة است و به اذن و امضای معصوم علیه السلام  است و مال تمام مسلمانان است یا چون به دست معصوم علیه السلام  مفتوح نشده تمام آن مال امام علیه السلام  است. و بعد از آن‏که بسیاری از امور را از روی تقیه جاری می‏کردند و جاری می‏شدند و تمکین می‏کردند و یقین داریم که از روی تقیه بوده، در این امور هم اگر یقین به تقیه آن حضرت نکنیم احتمال تقیه را کسی نمی‏تواند منع کند و چون احتمال تقیه در آن رود یقین نمی‏توان کرد که این امور بدون تقیه به اذن و امضای او واقع شده بلکه چون غصب خلافت او محقق است بطلان اعمال غاصبین جمیعاً محقق خواهد بود و بعضی از مداراهای آن حضرت علیه السلام  احقاق حقی از برای بطلان یقینی اعمال آن‏ها نخواهد کرد. پس چون آن اراضی چون به امر محقق یقینی معصوم علیه السلام  مفتوح نشده، تمام آن اراضی مال امام علیه السلام  است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هر زمینی را که امام علیه السلام  یا نایب خاص او مصالحه کرده‏اند به کفار، به این‏طور که نصف حاصل آن را یا ثلث آن را به امام علیه السلام  بدهند، آن زمین مال کفار است و می‏توانند آن را بفروشند و تصرفات در آن کنند مثل تصرف ملاک در املاکشان. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه مسلمی از کفار چنین زمینی را خرید، آن‏چه را که آن کفار قرار داده‏اند به امام علیه السلام  بدهند خود ایشان باید بدهند نه مسلمی که آن زمین را خریده. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه امام علیه السلام  یا نایب خاص او چنین مصالحه‏ای کرده باشند که زمین مال مسلمین باشد و کفار در آن زمین ساکن شوند و چیز معیّنی بدهند به عوض سکون و تصرّفات خود در آن زمین، حکم آن زمین حکم زمین مفتوح‏العنوة است که نمی‏توان آن را فروخت و بخشید و وقف کرد و حکم آن‏چه را که کفار قرار داده‏اند بدهند حکم جزیه است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هر زمینی که اهل آن از روی رغبت و میل خود مسلمان شده‏اند مثل زمین مدینه طیّبه و زمین بحرین، آن زمین مال صاحبان آن است و نباید چیزی بدهند مکر زکات را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.

مطلب در جهاد اکبر است

 و مقصود بالذات و مراد الهی جهاد اکبر است و جهاد اصغر به جهت مقدمه قرار داده شده و از این است که جهاد اصغر گاهی هست با شرایطی که گذشت و گاهی نیست به فقدان آن شرایط، و جهاد اکبر همیشه واجب است بلکهاوجب واجبات است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست
و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ به قدری که آخرت از دنیا بهتر است جهاد اکبر از جهاد اصغر افضل است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ خداوند عالم جل‏شأنه عقلی در انسان خلق فرموده که حجت باطنی الهی است و نجات ابدی در اطاعت او است، و نفسی در انسان آفریده که اماره بالسوء است و هلاک ابدی در متابعت هواها و هوس‏های آن است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دوست‏ترین دوستان انسان بعد از خدا و رسول و حجج او علیهم السلام  عقل او است و دشمن‏ترین دشمنان انسان نفس است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ بهترین مجاهدین کسی است که با نفس خود جهاد کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ شدیدترین مردم در جهاد کسی است که جهاد کند با نفس خود و آن را مغلوب کند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ عقل خود را پدر خود باید قرار داد و متابعت او را باید کرد و عاق او نباید شد، و نفس خود را باید دشمن خود قرار داد و با او جهاد کرد و مخالفت او متابعت عقل است و متابعت او مخالفت با عقل است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ علم به جمیع منافع انسان را کسی نمی‏داند مگر خدای خالق آن‏ها چنانکه علم به جمیع مضارّ انسان را کسی نمی‏داند مگر خدای خالق آن‏ها و علم به منافع و مضار خلق را وحی نکرده مگر به انبیاء و مرسلین و در آخرالزمان وحی نکرده مگر به پیغمبر آخرالزمان محمّد بن عبداللّه خاتم‏الانبیاء و المرسلین صلّی اللّه علیه و آله و علیهم اجمعین و نسپرده آن وحی را صلی الله علیه و آله  مگر در نزد امیرالمؤمنین و ائمه از نسل او که اول ایشان امام حسن مجتبی است و آخر ایشان محمّد بن الحسن العسکری است صلوات اللّه علیهم اجمعین و ایشان با کتاب خدا و وحی الهی همراه و با همند و هیچ‏یک از دیگری مفارقت نکنند تا آن‏که وارد شوند بر رسول خدا صلی الله علیه و آله  و این دو شی‏ء نفیس مخلّفه رسول خدا صلی الله علیه و آله  هستند در میان امت او که باید متمسّک شوند به این دو امر نفیس تا گمراه نشوند و به منافع بی‏نهایت خود برسند و از مضار بی‏نهایت ایمن شوند الباب المبتلی به الناس من اتاکم فقدنجی و من لم‏یأتکم فقدهلک. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ایشان صلوات اللّه علیهم مأمور بودند از جانب خداوند عالم جلّ‏شأنه که جمیع منافع و مضار جمیع خلق را به خلق برسانند تا روز قیامت و معصوم بودند و تخلّف نکردند و رسانیدند و جاهدتم فی اللّه حق جهاده حتی اعلنتم دعوته و بیّنتم فرائضه و اقمتم حدوده و نشرتم شرایع احکامه و سننتم سنّته و صرتم فی ذلک منه الی الرضا و سلّمتم له القضاء و صدّقتم من رسله من مضی فالراغب عنکم مارق و اللازم لکم لاحق و المقصّر فی حقّکم زاهق و الحق معکم و فیکم و منکم و الیکم. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ از جمله امور الهیه که ایشان علیهم السلام  رسانیده‏اند این است که ایشان خلیفه خدا هستند و شناختن ایشان شناختن خدا است و نشناختن ایشان نشناختن او است و اطاعت ایشان اطاعت او است و تخلّف از ایشان تخلّف از او است و دوستی و محبت با ایشان دوستی و محبت با او است و دشمنی ایشان دشمنی او است و اعتصام و پناه بردن به ایشان اعتصام و پناه بردن به او است و تمسّک به ایشان تمسّک به او است و امر ایشان امر او است و حکم ایشان حکم او است و قول ایشان قول او است و فعل ایشان فعل او است و تقریر ایشان تقریر او است و هم‏چنین جمیع آن‏چه نسبت به ایشان واقع شود منسوب به او است. عباد مکرمون لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون، من اراد اللّه بدء بکم و من وحّده قبل عنکم و من قصده توجّه بکم. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ اولِ دین شناختن خدا است و کمال توحید او این است که صفات او را صفات او بدانی و ذات او را چنان مقدّس بدانی که او را ملوّث و مرکّب با چیزی ندانی و الذات غیّبت الصفات را بدانی و اگر ندانی سعی کن و مجاهده کن تا بدانی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ کسی که مجاهده نکند تا آن‏که معنی و مقصود و مراد از این الفاظ را بداند مانند کسی است که از جهاد اصغر روگردان شده بلکه بدتر. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ عقل طالب فهم این‏ها است و نفس طالب شهوات خود است و دشمن است با این‏ها العقل ماعبد به الرحمن و اکتسب به الجنان و انّ النفس لامّارة بالسوء و مطیع عقل مطیع خدا و اولیای او علیهم السلام  است و مطیع نفس اماره بالسوء مطیع ابلیس باتلبیس است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ ذات خداوند عالم جلّ‏شأنه یک است و صفات او جلّ‏شأنه بسیار است و یک بسیار نیست و بسیار یک نیست و یک یک است و بسیار بسیار است و عجب آن‏که این یک، غیر بسیار نیست چنانکه عین بسیار نیست. بفهم اگر می‏فهمی و اگر نمی‏فهمی مجاهده و سعی کن تا بفهمی.
فمن کان ذافهم یشاهد ماقلنا×××××××××××××و ان لم‏یکن فهم فیأخذه عنا
فان لم‏یکن فهم و اخذ فماله×××××××××××××جهاد و سعی فی سبیل الهنا
چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هو اللّه الخالق الباری‏ء المصوّر له الاسماء الحسنی، قل ادعوا اللّه او ادعوا الرحمن ایّاما تدعوا فله الاسماء الحسنی. فاذا دعوت اللّه لم‏تدع الرحمن و اذا دعوت الرحمن لم‏تدع اللّه و اذا دعوته دعوت اللّه و دعوت الرحمن هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی‏ء علیم. کما ورد به الکتاب و السنة و لا خلاف فی ظواهرها و قَلَّ من یعرف بواطنها اقلّ من الکبریت الاحمر فجاهدوا فیه حقّ جهاده و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا.
مسأله ـ علامت مجاهده، رسیدن به حق است و کسی که به حق نرسیده مجاهده نکرده چرا که حجت الهیه و امر الهی امر تامّ کاملی است و نقصی در آن نیست و نقص‏ها همه از خلق است و از این است که تأکیدی لفظی در مجاهده نیست و در «هدایت» در اول آن لام و آخر آن نون تأکید است و در ثقیله بودن آن تأکیدی دیگر است. چنانکه درقرآن ظاهر است و خلافی در ظاهر آن نیست.
مسأله ـ مقصود از مجاهده در راه خدا ریاضات شاقّه و سیاحت و زحمات نیست چرا که جمیع پیغمبرانی که از جانب خدا آمدند مردم را هدایت کردند به سوی خدا بدون این‏که امر کنند کسی را به ریاضت و سیاحت و مشقّتی، ولکن تمام مجاهده مطلوبه از جانب خدا این است که چون از جانب او امری بر تو ظاهر شد و به تو رسید و به تو فهمانید، انصاف دهی و دشمنی با جان خود نکنی و تصدیق کنی و ایمان آوری. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ بر خدا است که خود را به مکلّفین بشناساند چنانکه بر او است که پیغمبر خود را و سایر حجت‏های خود را علیهم السلام  به مکلّفین بشناساند و بر او است که حجت‏هایی چند از جانب خود اقامه کند که ایشان اوامر و نواهی و حلال و حرام و مکروه و مندوب و مباح او را به مکلّفین برسانند و از برای ایشان عصمتی قرار دهد که جهل و غفلت و سهو و نسیان و مسامحه و عصیان در ابلاغ و ایضاح و ایصال مرادات الهیه به مکلّفین ندارند. پس دروغ می‏گوید کسی که ادعا می‏کند که او مجاهده کرده و به حق نرسیده و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ تا خلق خلق شده‏اند منافع و مضار دارند و بیان این منافع و مضار از برای مکلّفین بر خدا است. انّ علینا جمعه و قرآنه فاذا قرأناه فاتّبع قرآنه ثمّ انّ علینا بیانه پس زائل نشود منافع و مضار خلق مادام که زائل نشود آسمان و زمین و زائل شود آسمان و زمین و زائل نشود بیان الهی علم منافع و مضار را که آن علم شریعت و طریقت و حقیقت است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ اول دین معرفت خدا است و بعد از آن معرفت حجت‏های او است و بعد از آن معرفت حاملان و حاکیان و راویان از حجت‏های او است و بعد از آن معرفت احکام خمسه او است که خداوند عالم جلّ‏شأنه تقصیر در تعریف و تعلیم و تبلیغ و تفهیم هیچ‏یک از برای مکلّفین نکرده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ همیشه در مقابل اهل حق اهل باطل بوده‏اند و خواهند بود و کذلک جعلنا لکلّ نبی عدوّا شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غروراً و بر خدا است که داغ باطله بر ایشان زند که مکلّفین ایشان را به آن داغ‏های باطله بشناسند و امر ایشان به امر اهل حق مشتبه نشود لیمیز اللّه الخبیث من الطیّب ولو اعجبک کثرة الخبیث چرا که اگر داغ‏های باطله بر ایشان نزند حجت او تمام و امر او واضح نیست و حال آن‏که همیشه حجت او تام و کامل و امر او بالغ و واضح است و نقصی و تقصیری بر او جایز نیست به دلیل عقل و نقل یقینی قطعی. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگز در میان اهل حق نزاعی و عداوتی دینی نیست و بعضی تبرّی از بعض در دین خود ندارند و همه ایشان تصدیق همه ایشان را دارند و همه باید دوست همه باشند المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض. اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات الاحیاء منهم و الاموات را همه باید بخوانند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ اختلافی که در میان علمای حقّه است اختلاف در نظریات است و از این جهت با آن‏که اختلاف در نظریات دارند عداوت دینی با یک‏دیگر ندارند و همگی در ضروریات دین مصدّق یک‏دیگرند و بعضهم اولیاء بعض هستند و هریک از ایشان اجازه به غیر داده‏اند اگرچه آن غیر در نظریات با او اختلاف داشته. چنانکه از صدر اسلام به بعد سیرت علمای ابرار بر این بوده و خلافی در این نیست.
مسأله ـ هرگاه در میان دو نفر یا دو طایفه نزاعی و اختلافی و عداوتی دینی باشد نه عداوت و نزاع دنیوی مثل نزاع مدّعی و مدّعی علیه و مثل پدرکشتگی‏ها و حمیّت‏ها و عصبیت‏های متداوله در میان مردم، البته خداوند عالم جلّ‏شأنه علامت حق را بر اهل حق ظاهر و واضح خواهد کرد و البته داغ‏های باطله را بر اهل باطل خواهد زد لیهلک من هلک عن بیّنة و یحیی من حی عن بیّنة. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ داغ باطله، خلاف کردن یکی از ضروریات دین و مذهب است چنانکه علامت اهل حق، موافق بودن با جمیع ضروریات دین و مذهب است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ ضروریات دین و مذهب را عوام‏الناس هم می‏دانند چه جای علمای اعلام. پس عوام‏الناس هم موافق و مخالف ضروریات را می‏شناسند و از این جهت حجت الهی بر ایشان تمام است در متابعت و مخالفت خود مر موافق و مخالف ضروریات را. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ ضروریات دین و مذهب چیزهایی است که عوام‏الناس هم می‏دانند مثل وجوب نماز و روزه و خمس و زکات و حج و جهاد در رکاب امام علیه السلام ، و مثل حرمت شراب مسکر و گوشت مرده و حرمت مال مردم و زن مردم و حرمت نکاح محارم و حرمت زنا و لواط، و مثل حلال بودن اغلب حلال‏ها مثل مال خود شخص بر خود او و زن او بر خود او، و حلال بودن حبوبات و میوه‏جات و نان و گوشت مذکّی(مذبوح) و امثال این‏ها و هرچه از این قبیل چیزها در دین و مذهب هست اسم آن‏ها ضروریات دین و مذهب است که هرکس موافق با آن‏ها سلوک کند مؤمن است و هرکس مخالفت یکی از آن‏ها را بکند و آن را دین و مذهب خود قرار دهد منافق و از اهل باطل است و این مطلب را عوام‏الناس هم می‏توانند بفهمند و از روی بصیرت متدین شوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ جمیع معجزاتی را که پیغمبر صلی الله علیه و آله  و ائمه طاهرین علیهم السلام  آوردند از برای همین بود که دین الهی را به خلق برسانند و آن دین الهی وضع شرایع است که در میان خلق گذارده‏اند که مقصود بالذات همان‏ها است و معجزات را از برای وضع شرایع آورده‏اند که اگر مقصود وضع شرایع نبود معجزات را نمی‏آوردند و نمی‏خواستند که مردم را تماشا دهند. پس آدم عاقل باید متذکّر باشد که عظمت و بزرگی ضروریات دین و مذهب بیش از عظمت و بزرگی معجزات و خارق عادات است در نزد خدا و رسول او و ائمه طاهرین علیهم السلام  چرا که آن‏ها مقصود بالذات بوده‏اند و معجزات از برای اثبات و وضع آن‏ها در میان عباد و بلاد بوده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ دین‏هایی که از آسمان به زمین آمده از جانب خداون

/ 0 نظر / 40 بازدید