کتاب دیات

مسأله ـ دیه مقتول مسلم آزاد صد شتر است، یا دویست گاو، یا دویست حله است، یا هزار گوسفند است، یا هزار دینار طلا است، یا ده هزار درهم نقره است و اگر مقتول زن باشد تمام این اقسام شش‏گانه نصف می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.

مسأله ـ در قتل عمد صد شتر که از شش ساله تا نه ساله باشند وارد شده. و بیشتر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند در صورتی که اولیای مقتول به دیه راضی شوند با رضای قاتل.
مسأله ـ در قتل خطای شبیه به عمد صد شتر که سی و سه نفر آن دو سال تمام داشته باشند و سی و سه نفر آن سه سال تمام داشته باشند و سی و چهار نفر آن پنج سال تمام داشته باشند وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند، و سی و سه شتر سه ساله و سی و سه شتر چهار ساله و سی و چهار شتر پنج ساله نیز وارد شده، چنانکه چهل شتر پنج ساله تا نه ساله و سی شتر سه ساله و سی شتر دو ساله نیز وارد شده. و فقهاء به طور اختلاف به جهت اختلاف احادیث فتوی داده‏اند و چون فتاوی موافق احادیث است حتم در اختیار بعض و رد بعض نیست.
مسأله ـ در قتل عمد و قتل خطای شبیه به عمد دیه از مال قاتل باید داده شود نه از مال عاقله. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ در قتل عمد باید دیه در عرض مدت یک سال داده شود و در قتل خطای شبیه به عمد در عرض مدت دو سال باید داده شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ در قتل خطای محض بیست نفر شتر ماده یک ساله پا به دو سال و بیست نفر نر دو ساله و سی نفر ماده دو ساله و سی نفر سه ساله پا به چهار باید داد از مال عاقله نه از مال قاتل اگر اقرار نکرده باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ در قتل خطای محض در عرض مدت سه سال باید دیه داده شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ به هر قدر از دیه که اولیای مقتول و قاتل راضی شوند، خواه بیشتر باشد از دیه معینه یا کم‏تر، جایز است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه قتل در ماه رجب و ذیقعده و ذیحجه و محرم‏الحرام واقع شود دیه آن غلیظ‏تر است و باید ثلث دیه افزوده شود بر دیه معینه. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه قتل در حرم واقع شود ثلث دیه افزوده می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه اهل ذمه اگر آزاد باشند هشتصد درهم نقره است و دیه زن‏های ایشان نصف دیه مردهای ایشان است اگر به شرایط ذمه عمل کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ دیه قتل مملوک قیمت او است اگر قیمت او بیش از دیه حر نباشد و اگر قیمت او بیشتر است از دیه شخص آزاد، آن زیادتی را نباید گرفت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست
 
فصل در ضمان متعلق به مباشر است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هرگاه کسی در حال خواب بغلطد و بیفتد بر روی کسی و او بمیرد، یا عضوی از اعضای او بر روی دهن او افتد و او خفه شود، یا عضوی از اعضای او معیوب شود، دیه مقتول و معیوب به او تعلق می‏گیرد که باید عاقله او بدهند نه خود او، چرا که این امر خطای محض است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست مگر آن‏که بعضی دیه را بر خود فاعل وارد آورده‏اند نه بر عاقله او.
مسأله ـ هرگاه معلمی یا مؤدبی به جهت تأدیب بزند کسی را پس او بمیرد یا عضوی از او معیوب شود، دیه او بر خود فاعل است چرا که این امر شبیه به عمد است و دیه شبیه عمد بر عاقله نیست. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی تیری یا سنگی به جانب مرغی یا نشانه‏ای اندازد و به حسب اتفاق به انسانی برسد و او بمیرد یا مجروح شود، دیه مقتول یا مجروح را عاقله فاعل باید بدهند نه خود او چرا که این کار خطای محض است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه در شب تاریک فی‏المثل دزدی بر سر کسی هجوم کند و او داد کند که دزد هجوم آورده و کسی به یاری او به سرعت برود که او را خلاص کند و به حسب اتفاق تنه او بخورد به شخصی و او بیفتد در چاهی یا جایی و بمیرد، یا عضوی از او معیوب و مجروح شود، دیه او را شخص دادکننده باید بدهد نه کسی که به یاری او رفته. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه طبیبی یا جراحی یا بیطاری معالجه کند و به حسب اتفاق انسان یا حیوان بمیرند، یا عضوی از اعضای آن‏ها معیوب شود، دیه را باید خود طبیب یا جراح یا بیطار بدهند نه عاقله ایشان چرا که این کار شبیه به عمد است مگر آن‏که در ابتدای معالجه تبری کنند که اگر مرگی یا عیبی اتفاق افتاد، دیه آن بر ما نیست و ولی مقتول یا خود مریض یا صاحب حیوان راضی شوند، پس دیه و ارش به ایشان تعلق نگیرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و از عمومات آن‏ها معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه شخصی که ختنه می‏کند به حسب اتفاق حشفه را ببرد، یا مجروح کند، دیه آن را باید بدهد چرا که شبیه عمد است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه زن شیرده در حال خواب طفل شیرخوار را خفه کند، یا عضوی از او را معیوب کند، دیه آن را عاقله زن باید بدهد نه خود او چرا که این کار خطای محض است مگر آن‏که دایه به جهت فخریه خود شیر دهد طفل خانواده بزرگی را نه به جهت فقر و احتیاج خود، پس خود او باید دیه را بدهد نه عاقله او. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه شوهر زنی در جماع و دخول به او اصرار کند به حدی که زن طاقت نیاورد و بمیرد، یا زن شوهر را آن‏قدر به کار بدارد که او بمیرد، قاتل را نباید کشت ولکن دیه کامل باید از مال خود بدهد نه عاقله او، چرا که قتل شبیه به عمد است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه شوهر یا زن متهم باشند که عنف را به جهت کشتن به عمل آورده‏اند، قاتل باید شش قسم یاد کند که تعمد در قتل نکرده، پس اگر نکول کرد می‏توان از او قصاص کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی متاعی و چیزی را بر سر خود گذارده و می‏رود، پس آن چیز به ضرب شدیدی بخورد به انسانی که از ضرب آن بمیرد، یا عضوی از او شکسته شود و معیوب گردد، قاتل یا جارح باید دیه قتل یا جرح را از مال خود بدهد نه از مال عاقله چرا که این کار شبیه به عمد است چرا که حامل می‏توانست که از راهی عبور کند که کسی در آن راه نباشد و می‏توانست که نزدیک کسی راه نرود و می‏توانست که آن چیز را به طوری بر سر خود گذارد که صدمه آن به کسی نرسد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی از جایی خود را بیندازد و بر روی کسی که در پستی است بیفتد و او بمیرد، یا عضوی از او معیوب شود ولکن قصد جنایت نداشته باشد، دیه را از مال خود باید بدهد و بر عاقله او چیزی نیست چرا که این کار شبیه به عمد است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی را بادی از بلندی بیندازد یا بدون اختیار بلغزد و بیفتد و بر روی شخصی که در پستی است بیفتد و او بمیرد، یا عضوی از او معیوب شود، یا آن‏که افتاده بمیرد یا عضوی از او معیوب شود، یا آن‏که هر دو بمیرند یا معیوب شوند، نه دیه به خود ایشان تعلق می‏گیرد و نه به ورثه و نه بر عاقله ایشان چرا که آن کسی که افتاده بی‏اختیار بوده و سبب خارجی او را انداخته و نه عمدی و نه شبه عمدی و نه خطای محضی متصور است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی کسی را بیندازد بر روی کسی بدون قصد جنایتی و او بمیرد یا عضوی از او معیوب شود، دیه را دافع باید بدهد از مال خود نه شخصی که افتاده چرا که او بی‏اختیار افتاده و اگر اولیای مقتول نشناسند کسی را که دافع بوده می‏توانند که دیه را از شخص افتاده بگیرند و او آن‏چه داده می‏تواند از دافع بگیرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه جاریه‏ای جاریه‏ای را به دوش کشیده باشد و جاریه دیگر او را سیخ کند که او از جا بجهد فی‏المثل، پس دست خود را بکشد و کسی را که به دوش کشیده بیفتد و بمیرد، یا عضوی از او معیوب شود، پس اگر محض بازی نیست این‏که او را به دوش کشیده مثل این‏که طفلی یا مریضی را به دوش کشیده، نصف دیه را باید حامل بدهد و نصف را ناخس که سیخ کرده. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی محض بازی کردن یکی را به دوش کشیده و دیگری او را سیخ زده و آن‏که سوار بوده افتاده و مرده، ثلث دیه را باید مرکوبه بدهد و ثلث آن را کسی که سیخ زده باید بدهد و ثلث دیگر به جهت بازی خود راکبه نباید به اولیای او برسد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه سه نفر فی‏المثل دیواری را خراب کنند پس یکی از ایشان در زیر دیوار رود و بمیرد، دو ثلث دیه او را آن دو نفر که باقی مانده‏اند باید بدهند و از یک ثلث اولیای مقتول محروم مانده‏اند به جهت آن‏که خود مقتول شریک بوده در انداختن دیوار بر روی خود. چنانکه از عموم احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی در شب کسی را از خانه او بیرون برد و آن شخص مفقود شود و معلوم نشود که زنده است یا مرده، آن شخص که او را بیرون برده باید دیه او را بدهد مگر آن‏که شهودی اقامه کند که او را به خانه خود برگردانیده. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه طفلی را به دایه‏ای بدهند که او را شیر دهد و آن طفل مفقود شود و دایه ادعا کند که او را به دایه دیگر داده و دایه با طفل مفقود شده‏اند، دایه اولی باید دیه طفل را بدهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه دزدی برود به خانه‏ای فی‏المثل از برای دزدی پس با زن حامله‏ای زنا کند، پس طفل او سقط شود و دزد او را بکشد، پس زن دزد را بکشد، خون دزد به هدر می‏رود و ورثه او باید دیه طفل را بدهند. و در عوض بضع زن هم مهری مستحق می‏شود چرا که دزد به زور با او زنا کرده و چهارصد درهم نقره در عوض بضع زن وارد شده. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه زنی شوهر کند و آن زن صدیقی داشته باشد پس او را در حجله خود داخل کند، پس چون شوهر داخل شود و او را ببیند او را بکشد، پس زن شوهر خود را بکشد، آن زن باید دیه رفیق خود را به ورثه او بدهد به جهت آن‏که او را در حجله خود راه داده و خود او را باید کشت به جهت آن‏که شوهر خود را کشته. چنانکه دراحادیث وارد شده و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه چهار نفر مسکری بیاشامند و مست شوند و در بین مستی یک‏دیگر را مجروح کنند و دو نفر از ایشان کشته شوند و دو نفر مجروح زنده بمانند فی‏المثل دیه دو نفر مقتول را از دو نفر مجروح می‏گیرند و دیه جراحت دو مجروح را از دیه قتل دو مقتول کم می‏کنند و باقی را به ورثه دو مقتول می‏دهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه در میان اطفالی چند یکی کشته شود و شهودی در میان نباشد که شهادت دهند که قاتل او کیست و اولیای مقتول هم ندانند که قاتل او کیست که قسامه‏ای بجاآورند و اطفالی که با مقتول بوده‏اند مختلف شوند در شهادت، پس بعضی شهادت دهند که آن بعض دیگر او را کشته‏اند و آن بعض شهادت دهند که آن بعض دیگر او را کشته‏اند، به شهادت اطفال قصاص نمی‏توان کرد ولکن دیه مقتول را از اقارب اطفال باید گرفت بر حسب شهادت اطفال. پس اگر جمعیت یک طرف بیشتر باشد در شهادت بیشتر دیه را از طرف مقابل باید گرفت که جمعیت ایشان کم‏تر بوده در شهادت دادن. مثل آن‏که در میان شش نفر طفل یکی کشته شود و پنج نفر باقی دو دسته شوند و سه نفر شهادت دهند که آن دو نفر او را کشته‏اند و آن دو نفر شهادت دهند که آن سه نفر او را کشته‏اند ، پس دیه مقتول را باید پنج قسمت کرد و سه قسمت را از اقارب آن دو نفر باید گرفت و دو قسمت را از اقارب سه نفر باید گرفت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در روایت نیست ولکن به اجتهادات در مقابل نص گفتگوها بسیار است.
فصل -در ضمان دیه است بر حسب اسبابی که باعث قتل شده و آن اسباب را
کسی فراهم آورده که خود او مباشر قتل نشده و امور متعلقه به آن و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هرگاه کسی چاهی بکند در معبر مسلمانان، یا چیزی نصب کند در معبر و کسی در آن چاه افتد یا برخورَد به چیزی که نصب شده و تلف شود یا مجروح گردد، یا چیزی از او به آن واسطه تلف شود، دیه آن را عامل این عمل باید بدهد و از عهده ضرری که به غیر رسیده به واسطه عمل او باید برآید. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه طفلی داخل خانه غیر شود و در چاهی که در خانه ایشان است افتد و بمیرد، اهل آن خانه ضامن دیه او نیستند مگر در صورت اتهام که بعد از قسامه یا اقامه شهود ضامن می‏شود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی بدون اذن اهل خانه داخل خانه شود و در چاهی که در آن است افتد و بمیرد، یا مجروح و معیوب شود، اهل آن خانه ضامن دیه او نیستند ولکن اگر به اذن اهل خانه داخل شده و اهل خانه اعلام نکرده‏اند که در معبر او چاهی است و او در چاه افتاده و مرده، یا عضوی از او معیوب شد، اهل خانه ضامن دیه او هستند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی بدون اذن اهل خانه داخل خانه شد و سگ ایشان او را مجروح کرد و ضرری به او رسانید، اهل آن خانه ضامن نیستند. و اگر به اذن اهل خانه داخل شده و سگ ایشان او را مجروح کرده یا ضرری به او رسانیده، اهل آن خانه ضامنند و اگر بعضی از اهل خانه اذن داده‏اند همان شخص ضامن است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه حیوانی از کسی به تفریط او حیوان کسی دیگر را معیوب کرد یا کشت، شخص تفریط‏کننده ضامن است و اگر تفریط نکرده و حیوان او بدون تفریط او حیوان دیگری را کشته یا معیوب کرده ضامن نیست. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه حیوانی از کسی داخل شد در مکانی که حیوان کسی دیگر در آن است و حیوانی را که داخل شده حیوانی که در آن مکان است کشت یا معیوب کرد، صاحب حیوانی که در مکان خود است ضامن نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ شخصی که سوار حیوانی است یا جلو حیوانی را می‏کشد، پس اگر آن حیوان در حال مرور با دست‏های خود جنایتی رساند یا ضرری رساند، شخص سوار و شخصی که جلو می‏کشد ضامنند و اگر آن حیوان با پاهای خود جنایتی یا ضرری رساند ضامن نیستند مگر آن‏که آن را بزند، پس چه با دست‏ها یا با پاهای خود جنایتی یا ضرری برساند ضامن می‏شوند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه شخص سوار و شخصی که جلو حیوانی را می‏کشد حیوان را در مکانی واقف کنند و باز دارند، پس اگر حیوان جنایتی رساند خواه با دست‏های خود یا با پاهای خود، یا ضرری رسانید، شخص سوار و شخص جلوکش ضامنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه شخصی از عقب حیوان، براند حیوان را و حیوان جنایتی یا ضرری برساند، خواه با دست‏های خود یا با پاهای خود، آن شخص ضامن است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه دو نفر سوار حیوانی باشند و آن حیوان در حال مرور با دست‏های خود جنایتی یا ضرری رسانید، آن دو شخص بالاشتراک ضامنند مگر آن‏که یکی از ایشان طفلی یا مریضی باشد که نتواند حفظ حیوان را بکند، پس همان شخص که می‏تواند حفظ کند ضامن است. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه کسی مواظب حیوانی باشد که بر آن سوارند مانند مکاری و جمال و آن حیوان جنایتی یا ضرری برساند، آن شخص ضامن است نه سوار. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه حیوانی بیندازد سواری را از پشت خود و جنایتی یا ضرری برساند، صاحب آن حیوان و کسی که مواظب آن است ضامن نیستند مگر آن‏که ایشان آن را بزنند و هی کنند و آن رم کند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه مالک مملوک خود را سوار حیوانی کند و حیوان جنایتی یا ضرری برساند، مالک ضامن است و مختار است که مملوک را در عوض جنایت واگذارد به قدر جنایت یا از مال خود چیزی بدهد و مملوک را خلاص کند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی در مملوک صغیر این حکم را کرده‏اند نه در کبیر.
مسأله ـ هرگاه شتر مستی بکشد کسی را یا جنایتی برساند، پس اگر در ابتدای مستی جنایتی رسانده و صاحب آن غافل بوده صاحب آن ضامن نیست و اگر بعد از آن جنایتی رسانیده صاحب آن ضامن است مگر آن‏که بدون تفریط صاحبش، خود را رها کرده و جنایتی رسانیده، پس صاحب آن ضامن نیست. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی رم دهد حیوانی را پس حیوان جنایتی برساند، یا خود آن معیوب شود، شخص رم‏دهنده ضامن است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی کسی را بترساند و از دیواری بیفتد و جنایتی به او برسد، یا بترساند زن حامله‏ای را و او طفل خود را ساقط کند، شخصی که تخویف کرده ضامن است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که حیوان خود را محکم بسته باشد و حیوان بدون تفریط صاحبش خود را رها کند و جنایتی برساند، صاحبش ضامن نیست. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که حیوان گریخته را گرفته و بسته که به صاحبش برساند و حیوان تلف شده، او ضامن نیست چرا که قصد او اصلاح بوده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که از جایی بیفتد، یا در چاهی بیفتد، یا دیواری بر روی او خراب شود، یا معدنی بر روی او خراب شود، یا حیوانی او را صدمه زند و جنایتی به او برسد، خون او و جنایت او به هدر رفته. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه جمعی جنایات مختلفه به کسی برسانند و به سبب آن جنایات امر او منجر شود به هلاکت، دیه او را آن جماعت باید بدهند به طور تساوی اگرچه جنایت بعضی سخت‏تر و شدیدتر باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ کسی که قاتلی را از دست اولیای مقتول خلاص کند و او فرار کند، شخص خلاص‏کننده ضامن دیه است مگر آن‏که قاتل را به دست اولیای مقتول دهد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
فصل -در اجتماع سبب و مباشر و امور متعلقه به آن است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هرگاه کسی چاهی کنده باشد در مکانی که نباید بکند و شخصی دیگر کسی را در آن چاه اندازد و او بمیرد، یا مجروح و معیوب گردد، دیه او بر کسی است که او را به چاه انداخته نه بر کسی که چاه را کنده. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی کسی را نگاه دارد و شخصی دیگر او را بکشد یا مجروح و معیوب کند، دیه او بر قاتل و جارح است نه بر کسی که او را نگاه داشته. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه کسی چاهی را بکند در مکانی که نباید کند و سر آن چاه را بپوشد و شخصی دیگر ندانسته که چاهی کنده‏اند و کسی را بر سر آن چاه اندازد و او در چاه افتد و بمیرد، یا مجروح و معیوب گردد، دیه او بر کسی است که چاه را کنده نه بر کسی که او را انداخته. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ گودالی را کنده بودند که شیری را بگیرند و شیری در آن افتاد و جمعی بر سر آن آمدند، پس یکی لغزید و گرفت شخص دومی را و او نیز گرفت شخص سومی را و او نیز گرفت شخص چهارمی را و هر چهار افتادند در گودال و شیر همه ایشان را درید و کشت. پس حضرت امیرالمؤمنین علیه و آله صلوات المصلین فرمودند که آن شخص اولی که لغزید دیه‏ای ندارد و ورثه و اولیای او باید ثلث دیه را به ورثه شخص دوم بدهند و اولیای شخص دوم دو ثلث دیه را به ورثه شخص سوم بدهند و اولیای شخص سوم تمام دیه را به ورثه شخص چهارم بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و احدی در ورود و صحت آن خلاف نکرده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند چرا که شخص اول را چون کسی نیانداخته و خود او افتاده دیه‏ای ندارد و شخص دوم را چون او انداخته اولیای او باید ثلث دیه را بدهند و دو ثلث دیه به عوض آن‏که او دو نفر را انداخته استحقاقی ازبرای ورثه او باقی نمانده، و اولیای شخص دوم باید دو ثلث دیه را به ورثه شخص سوم بدهند و یک ثلث دیه را مستحق نیستند چرا که او یک نفر را انداخته و اولیای شخص سوم باید تمام دیه را به ورثه شخص چهارم بدهند چرا که او کسی را نیانداخته که چیزی از دیه او کم شود، و بعضی به اجتهادات در مقابل این نص صریح صحیح گفتگوها دارند
 فصل در مقدار دیه قطع اعضاء و جنایات آن‏ها است و در آن چند مسأله است:
مسأله ـ هر عضوی که در انسان یکی باشد مثل زبان و بینی و ذکر، دیه آن دیه کامله است یعنی هزار دینار طلا است در مرد و پانصد دینار طلا است در زن و هر عضوی که در بدن دو تا است مثل دو چشم و دو گوش و دو دست و دو پا، دیه هریک نصف دیه کامله است و دیه هر دو دیه کامله است، کامله مرد در مرد و کامله زن در زن. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه تمام موی سر هرگاه بعد از جنایت نروید دیه کامله است یعنی هزار دینار طلا است یا سایر چیزهایی که قرار داده‏اند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ دیه تمام موی ریش هرگاه بعد از جنایت نروید دیه کامله است مثل دیه موی سر. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه موی سر و موی ریش بعد از جنایت رویید، دیه جنایت ارش است و مقدار ارش در موی ریش ثلث دیه است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی مقدار ارش در موی سر و ریش را به حکومت عدلین واگذارده‏اند.
مسأله ـ دیه تمام موی سر زن هرگاه بعد از جنایت نرویید، دیه کامله او است که نصف دیه مرد باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ دیه موی سر زن هرگاه بعد از جنایت رویید، به قدر مهر او و مهر امثال او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ دیه تمام موی دو ابرو هرگاه بعد از جنایت نروید نصف دیه چشم‏ها است، یعنی پانصد دینار است و دیه هریک از ابروها دویست و پنجاه دینار است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی دیه کامله گفته‏اند به جهت عموم اخبار و بعد از ورود نص در خصوص موضع خاص، این قول خالی از ضعف نخواهد بود.
مسأله ـ دیه موی ابروها هرگاه بعد از جنایت بروید مقدار آن به حکم عدلین باید معین شود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه بعض موی سر و ریش و ابروها را ازاله کنند، پس موضعی که موی آن زایل شده مساحت می‏کنند به هر آلتی باشد و تمام محل روییدن مو را از هر یک مساحت می‏کنند و معین می‏کنند که محلی که موی آن زایل شده چند یک تمام محل روییدن مو است. پس به همین حساب معین می‏کنند که دیه آن چقدر است، پس دیه ده یک محل فی‏المثل ده یک دیه کل است و دیه پنج‏یک پنج‏یک دیه کل است و دیه نصف نصف دیه کل است و بر همین نسق معین باید کرد مقدار دیه موضعی که موی آن زایل شده. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه ازاله موی پلک چشم باید به حکومت عدلین معین شود چرا که نص خاصی در آن نیست و طریقه حکومت در جمیع موارد این است که فرض کنند شخص آزاد را که مملوک است و قیمت کنند او را در حالی که صحیح است و در حالی که معیوب است و تفاوت قیمت صحت و عیب را معین کنند. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در معنی حکومت نیست ولکن بعضی دیه ازاله موی پلک‏های چشم را دیه کامله گفته‏اند به جهت عموم احادیث که آن‏چه در بدن یکی است دیه آن دیه کامله است و آن‏چه در بدن دو تا است دیه تمام آن دو دیه کامله است و این حکم را جاری کردن در اجفان(پلک‏های چشم است.) خالی از ضعف نیست چرا که اجفان چهارند نه دو چنانکه واضح است.
مسأله ـ دیه هر دو چشم دیه کامله است و دیه هریک نصف دیه کامله است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه پلک بالای چشم ثلث دیه چشم است که یک‏صد و شصت و شش دینار و دو ثلث یک دینار طلا باشد و دیه پلک زیر چشم نصف دیه چشم است که دویست و پنجاه دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست مگر آن‏که در صورت جنایت به هر چهار پلک دیه کامله گفته‏اند و دلیلی از احادیث در میان نیست به جز ادعای اجماع و بسی واضح است که اجماعی که کاشف از قول یا فعل یا رضای معصوم علیه السلام  و تقریر او نیست حجت نیست و هریک از قول معصوم و فعل او و رضا و تقریر او علیه السلام در این زمان از احادیث باید معلوم شود چرا که علم غیب را کسی نمی‏تواند ادعا کند.
مسأله ـ هرگاه جنایت به حدقه چشم و پلک آن هر دو برسد، دیه حدقه جداگانه است و دیه پلک آن جداگانه است و متداخل نمی‏شوند. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ کسی که یک چشم او بینا است و اعور است و چشم دیگر او کور است، دیه چشم بینای او دیه کامله است که هزار دینار طلا است و دیه چشم نابینای او ثلث دیه چشم است که یک صد و شصت و شش دینار طلا و دو ثلث یک دینار است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه چشم نابینا هرگاه حدقه در محل خود باشد و بیرون آورند ثلث دیه چشم بینا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع بینی که از نرمه آن بریده باشند یا تمام قصبه آن را با نرمه آن قطع کرده باشند، دیه کامله است که هزار دینار طلا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی دیه نرمه بینی را هزار دینار گفته‏اند و در قطع قصبه آن به حکومت قائل شده‏اند و حال آن‏که احادیث در استیصال انف و قطع جدع و اصل آن وارد شده که دیه آن دیه کامله است پس احتیاجی در قول به حکومت نیست و حال آن‏که در قول به حکومت زیادتی از دیه کامله افتاده و دلیلی در زیادتی از احادیث معلوم نمی‏شود.
مسأله ـ دیه قطع طرف بینی و سر آن نصف دیه است که پانصد دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع هر دو گوش دیه کامله است و دیه قطع هریکی نصف دیه است که پانصد دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع نرمه گوش ثلث دیه آن است که یک‏صد و شصت و شش دینار و دو ثلث دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هر قدر از گوش قطع شده باشد باید نسبت داد آن را به تمام گوش پس به هر نسبتی که باشند به همان نسبت دیه آن را باید معین کرد از تمام دیه گوش. پس اگر نصف گوش بریده شده دیه آن نصف دیه گوش است که دویست و پنجاه دینار باشد و اگر ثلث آن بریده شده دیه آن ثلث دیه تمام گوش است و هم‏چنین در باقی نسبت‏ها. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه گوش را بریده باشند ولکن قطعه آن را از آن جدا نکرده باشند، دیه آن ثلث دیه گوش است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع لب‏ها با هم دیه کامله است که هزار دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع لب بالا ثلث دیه است که سیصد و سی و شش دینار طلا و دو ثلث دینار باشد و دیه لب پائین دو ثلث دیه است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ هرگاه قدری از لب‏ها را بریده باشند دیه آن را باید معین کرد به نسبت دادن آن قدری که بریده شده به تمام لب‏ها چنانکه درگوش گذشت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع تمام زبان صحیح دیه کامله است که هزار دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع تمام زبان لال ثلث دیه کامله است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی در لالی که خلقی باشد و عارضی نباشد به دیه کامله قائل شده‏اند.
مسأله ـ هرگاه بعضی از زبان بریده شده باشد دیه آن را به نسبت دادن باید معین کرد چنانکه درگوش گذشت. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بعضی از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه قلع تمام دندان‏ها و کندن آن‏ها دیه کامله است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دندان‏هایی که باید دیه کامله را بر آن‏ها قسمت کرد بیست و هشت دندان است. دوازده در پیش که چهار ثنایا و چهار رباعیات و چهار انیاب باشد و شانزده در عقب که چهار ضواحک و دوازده اضراس و طواحن باشد. پس دیه دوازده مقدم ششصد دینار طلا است از برای هر دندانی پنجاه دینار و دیه شانزده مؤخر چهارصد دینار طلا است از برای هر دندانی بیست و پنج دینار طلا. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست و احادیثی که به طور تساوی رسیده محمول بر تقیه و سایر وجوه است.
مسأله ـ در دندان‏های عقل که در بعضی اشخاص در آخر دندان‏ها می‏روید دیه معینی نیست و قیمت و ارش آن‏ها را به حکومت باید معین کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دندانی که صدمه‏ای به آن برسد و سیاه شود و در محل خود بماند باید صبر کرد تا یک سال. پس اگر افتاد دیه آن را باید بدهد و اگر باقی ماند دوثلث دیه آن دندان را باید بدهند. چنانکه دراحادیث وارد شده و اکثر فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی به حکومت و ارش قائل شده‏اند.
مسأله ـ دیه قلع دندان سیاه شده ثلث دیه صحیح آن است. چنانکه دراحادیث وارد شده و اکثر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی به حکومت و ارش قائل شده‏اند.
مسأله ـ هرگاه دندان طفلی به صدمه‏ای افتاد، پس اگر بعد از افتادن رویید ارش آن به حکومت باید معین شود و اگر نرویید دیه آن یک شتر است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند.
مسأله ـ دیه قطع هر دو دست دیه کامله است و دیه هریک نصف دیه است که پانصد دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه انگشتان ده‏گانه دیه کامله است و دیه هر انگشتی ده‏یک دیه کامله است که صد دینار طلا است، یا ده شتر است یا از هر جنسی باشد ده یک را باید ملاحظه کرد. چنانکه دراحادیث وارد شده و اکثر از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی یک ثلث دیه را مخصوص ابهام و دو ثلث را از برای سایر انگشت‏ها تعیین کرده‏اند و بعض احادیث هم دلالت دارد.
مسأله ـ دیه ابهام و انگشت بزرگ را به دو قسمت باید کرد چرا که دو بند بیشتر ندارد. پس اگر یک بند آن قطع شده باشد فی‏المثل پنجاه دینار طلا دیه آن است بنا بر قول اکثر و دیه هریک از انگشت‏های چهارگانه را به سه قسمت باید کرد چرا که از برای هریکی سه بند است، پس اگر فی‏المثل یک بند هریک قطع شده باشد ثلث دیه انگشت دیه آن است که سی و سه دینار و ثلث دینار باشد بنابر قول اکثر، اما بنا بر قول اقل در ابهام ثلث را به دو نصف باید کرد و در چهار انگشت دیگر دو ثلث را بر چهار و ربع را بر سه قسم باید کرد از برای هربندی ثلث ربع. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه انگشت زیاد نعوذ باللّه ثلث دیه انگشت اصلی است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه صدمه‏ای برسد به دست یا به پا یا به انگشت‏ها که شل شوند، دیه آن‏ها دو ثلث دیه قطع آن‏ها است و اگر هریک از این شل‏ها قطع شوند دیه آن‏ها ثلث دیه قطع صحیح آن‏ها است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست و احادیثی که دلالت بر دیه تامه دارد محمول بر تقیه و سایر وجوه است.
مسأله ـ دیه ناخن هرگاه کنده شود و نروید، یا بروید و سیاه باشد ده دینار طلا است و هرگاه بروید و سفید باشد به رنگ طبیعی، دیه آن پنج دینار طلا است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی که محل اعتنا باشد در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دست از بند ساعد و کف قطع شود، دیه انگشت‏ها در دیه کف متداخل شود پس نصف دیه کامله دیه آن است و از برای انگشت‏ها دیه جداگانه غیر از همان نصف دیه کامله نیست. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه دست قطع شود از بند مرفق یا از بند منکب، باز دیه آن نصف دیه کامله است و دیه آن‏چه در زیر واقع است متدرج است و زیاده از نصف دیه کامله چیزی نباید افزود. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی دیه آن‏چه در بالای بند اول واقع است زیاده بر نصف دیه کامله گفته‏اند و تعیین آن را به حکومت واگذارده‏اند و بعضی دیه زیاده از بندها را زیاده بر نصف دیه کامله به تعیین حکومت گفته‏اند مثل آن‏که دست را از وسط ساعد یا از وسط بازو قطع کرده باشند و این قول خالی از قوت نیست.
مسأله ـ هرگاه صلب و پشت کسی را بشکنند که نتواند بنشیند یا پشت او خم شود که نتواند آن را راست کند، دیه آن دیه کامله است که هزار دینار طلا باشد. پس هرگاه علاج کنند آن را به طوری که عیبی و کرهی (کره‏ای) باقی نماند ده یک دیه کامله که صد دینار طلا است دیه آن است و اگر کره‏ای در آن باقی بماند بعد از علاج، دیه آن همان دیه کامله است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی در صورت علاج و بقای کره در آن ثلث دیه کامله گفته‏اند و در احادیث نیست.
مسأله ـ دیه قطع هر دو پستان زن دیه کامله او است که پانصد دینار طلا باشد و دیه قطع یکی از آن‏ها نصف دیه کامله او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ هرگاه بعضی از پستان زن را قطع کرده باشند اگرچه سر پستان او باشد، باید آن بعض مقطوع را نسبت داد به تمام پستان او پس به همان نسبت دیه آن را معین کنند. پس اگر فی‏المثل نصف آن قطع شده نصف دیه کل دیه آن است و اگر ثلث آن قطع شده ثلث دیه کل دیه آن است و هم‏چنین در باقی نسبت‏ها و دیه آن‏ها. چنانکه از احادیث معلوم می‏شود و خلافی در آن نیست مگر در حلمه(تکمه سر پستان است.) آن‏ها که بعضی گفته‏اند که دیه حلمه پستان به قدر دیه خود پستان است.
مسأله ـ دیه قطع سر پستان مرد ثمن دیه کامله او است که یک صد و بیست و پنج دینار طلا باشد و دیه قطع هر دو پستان او ربع دیه کامله او است. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی دیه قطع هر دو را دیه کامله و دیه قطع یکی از آن‏ها را نصف دیه کامله گفته‏اند به ملاحظه آن‏که آن‏ها دو تا هستند و هر عضوی که دو تا است حکم آن این است و این حکم نزدیک به اجتهاد در مقابل نص است چرا که ابروها هم دو تا است و حکم آن‏ها این نیست مثل جبینین و صدغین و عارضین و امثال آن‏ها چنانکه واضح است.
مسأله ـ دیه قطع حشفه به بالاتر دیه کامله است که هزار دینار طلا باشد و دیه قطع بعض از حشفه معین می‏شود به نسبت دادن آن بعض به تمام حشفه و قسمت کردن دیه کامله به طوری که گذشت. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع خصیتین با هم دیه کامله است که هزار دینار طلا باشد. چنانکه دراحادیث وارد شده و خلافی در آن نیست.
مسأله ـ دیه قطع خصیه راست ثلث دیه کامله است و دیه قطع خصیه چپ دو ثلث دیه کامله است چرا که ولد از خصیه چپ موجود می‏شود. چنانکه دراحادیث وارد شده و بسیاری از فقهاء فتوی به آن داده‏اند و بعضی از برای قطع هریک نصف دیه کامله قائل شده‏اند و شبیه است این قول به اجتهاد در مقابل نص. و هم‏چنین است سایر اقوال در مسأله‏ای که بعضی از برای قطع خصیه چپ تمام دیه کامله گفته‏اند و در قطع خصیه راست نصف دیه گفته‏اند و در مرد پیری که قوه جماع ندارد یا تولید نمی‏کند بالمناصفه گفته‏اند چرا که اگر به ملاحظه این‏که تولید ولد نمی‏شود به این اقوال قائل شده‏اند باید در شخص عقیم هم جاری باشد و از برای خصیه راست دیه نباشد.
مسأله ـ هرگاه صدمه‏ای برسد به خصیتین که ورم کند، دیه آن چهار صد

/ 0 نظر / 124 بازدید