عضینیه

  بسم الله الرحمن الرحيم

بحث عضين ازشروع تا بيست و ششم ماه مبارك رمضان 1439

«تخليه و تحليه»

 پزشكان حكيم گفته اند تا زماني كه ميكروب بيماري ازبدن بيمار دفع نشود تقويت بيمار باعث تقويت ميكروب بدن بيمار هم ميشود ومعناي تخليه همين استكه بدن بيمار را از ميكروب بيماري خالي كنند پس از آنكه بدن از ميكروب تخليه شد بيمار را تقويت مي كنند وسلامتي را باو برميگردانند واين مرحله را تحليه گويند پس اگر بدن بيمار آمادگي تخليه را نداشته باشد غالبا بيماري بيمار را تا دم مرگ رها نميكند وآماده نبودن بيماريا اختياري است يا ناچاريست واختياري بودن آن واضح استكه بخاطر سهل انگاري ورجوع نكردن بپزشك ماهر است ويا بكار نگرفتن دستورات وداروي پزشك است واما ناچاري آنست كه بيماري در بيمار رسوخ كرده بگونه ايكه اگر تخليه صورت بگيرد بيمار طاقت ندارد وميميرد همچنين است بيماري گناه در انسان تا ميكروب گناه در انسان باشد ازروح الايمان خبري نيست چنانكه در مصباح الشريعه روايتستكه لا يزني الزاني حين يزني و هو مؤمن‏ فسئل عن معنى ذلك فقال يفارقه روح الإيمان في تلك الحال فلا يرجع إليه حتى يتوب‏ يعني مومن در حاليكه زنا مي كند مومن نيست شرحش رااز امام عليه السلام پرسيدند حضرت فرمودند كه روح الايمان در آن حال از او جدا ميشود وبسوي او برنميگردد تا زماني كه توبه كند وما مي دانيم كه براي هر عضوي زنا هست مثل زناي چشم و زناي گوش كه با شهوت نگاه كردن يا گوش دادن بنا محرمست پس تا ميكروب گناه در وجود انسان باشد روح الايماني در شخص وجود ندارد واز آنجا كه در وظايف اجتماعي طبق كتاب مبارك ميزان حكم برظاهر است هرگاه ازكسي گناهي آشكارا ديديم تا توبه او را آشكار نبينيم نمي توانيم او را مومن بدانيم هرچند بين خود وخدا توبه كرده باشد مخصوصا اگر طرف مقابل عالم هم باشد در اين صورت امام حسن عسكري عليه السلام فرموده اند :

 فَلَا تَقْبَلُوا مِنْهُمْ عَنَّا شَيْئاً، وَ لَا كَرَامَةَ لَهُم‏

هيچ سخني را ازجانب ما از او نپذيريد وهيچ ارزشي ندارد يعني اگرحديث وقرآن هم بخواند وظيفه پذيرش نيست چراكه بصراحت فرموده اند: فَلَا تَقْبَلُوا مِنْهُمْ عَنَّا شَيْئاً

هيچ سخني را ازجانب ما از او نپذيريد زيرا كه از گناه تخليه نشده است وقرآن وحديث را با خواسته هاي خود ممزوج ميكند وبخورد مردم ميدهد چراكه در نهج البلاغه استكه امير المؤمنين عليه السلام فرموده اند :

وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ‏ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ‏ فَيُمْزَجَانِ فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ‏ مِنَ اللَّهِ‏ الْحُسْنى‏

اگر حق از لباس باطل بيرون آيد زبانهاي دشمنان درباره او بريده ميشود وليكن آميخته اي از حق وآميخته اي از باطل بهم ممزوج ميشوند آنجاستكه شيطان بر دوستان خود چيره ميگردد وتنها كساني كه سابقه نيكويي ازجانب خدا داشته اند نجات پيدا مي كنند

پس عالمي كه اهل حق است اول بايد تخليه شود وسپس چنانكه امام حسن عسكري عليه السلام فرموده اند تحليه گردد چناكه فرموده اند :

فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ.وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا فِي‏ بَعْضِ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا جَمِيعِهِمْ،

و اما هرفقيهي كه خويشتن دارونگهبان دين خود باشد وباهواي نفسش بستيزد ومطيع فرمان مولايش باشد برعوام لازم است كه از او تقليد كنند و اين ويژگيها را تنها برخي از فقهاي شيعه دارا هستند نه همه آنها

و اولين مقامي را كه بزرگان ما اعلي الله مقامه داشته اند همين مقام تخليه وتحليه حقيقي و واقعي ودائمي است كه معناي لا اله الا الله است

تخليه از هرچه جز تو كرده اند

                                     تحليه از عكس رويت برده اند

تخليه شان سرّ قول لاستي

                                   تحليه شان شاهد الا ستي

جملگي با لا والّا ذاكرند

                                                گرچه از ذكر ثنايت قاصرند

از اين جهت در طريق النجاة درباره موقعيت ذكر فرموده اند لااله الا الله ذكر مشايخ است واما جهتي از تخليه وتحليه ما ناقصين همين است كه از گناه توبه واقعي كنيم و درحد توان بدستورات بزرگان عمل نماييم وبين دستورات و مصنفات بزرگان فرق فاحشي است كه باندك توجهي فهميده ميشود ودرجاي خود توضيح داده اند واگر ضرور باشد در جلسه اي در باره اش گفتگو خواهيم كرد وجهت ديگرتخليه اين استكه از اخلاق وعقايد دشمنان كاملا بيرون بياييم و باخلاق وعقايد بزرگان متصف شويم ويكي از مناهي بزرگ كه خداوند وعده آتش بآن داده است ترانه وآوازه هاي اهل گناهست كه چنان بهمه كس از طريق موبايلها و رسانه ها نزديك شده كه جز جهاد اكبر وخود داري وغيرت هيچي جلو دارش نيست از آنجا که مفسر حقیقی قرآن کریم چهارده معصوم صلوات الله علیهم اجمعین هستند شیعه اعتنا بتفاسیر دور کننده از فرمان خدا نمی‌کند هرچند حکم خدا مورد تمسخر قراربگیرد در این جا دو آیه را درباره موسیقی یاد آور میشویم درسوره حج آیه 30 خداوند فرمان داده که فاجتنبوا قول الزور یعنی از سخن دروغ و منحرف ازحق پرهیز کنید درکتاب کافی جلد۶صفحه ۴۳۵حدیث۲ازامام صادق علیه السلام آمده که قول زورغنا وآوازه خوانیست وهمچنین درباره آیه ۶سوره لقمان یعنی ومن الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم ویتخذهاهزوا اولئک لهم عذاب مهین که ترجمه اش اینستکه و برخی ازمردم سخن بیهوده میخرند تا از راه خدا بدون دانشی گمراه گرداند و آنرا بازیچه شمارد برای آنها عذاب خوارکننده ای خواهد بود درکافی جلد۶ صفحه ۴۳۱نیز ازامام باقر علیه السلام آورده است : آوازه خوانی ازجمله اموریست که خداوند کیفر آن را آتش قرارداده است و از حضرت صادق علیه السلام روايت است كه فرمود: شيطانى هست كه نام او قَفَنْدَر است و هر گاه در خانه كسى چهل روز بَربَط نوازند و مردان، پيش او آيند، آن شيطان، هر عضوى از اعضاى خود را برهمان عضو مى‏گذارد و بادى در او مى‏دَمَد، پس غيرت از آن مرد برطرف مى‏شود تا به حدّى كه با زنانش، اگر فعلِ قبيحى كنند، بدش نمى‏آيد کافی جلد 5ص 5

 وفرمايشات دراين باره بسيار است بهمين مقدار كفايت شد            پس بضروریات ثابت استکه نوازندگیها وآواز های اهل گناه و فساد حرامست وقول زور ولهو الحدیث است 

 و يكي از مناهي كه در السنه بسياري جاري ولي دليل آنرا برنخورده بودم رفقا اگر توجه صحيحي از فرمايشلت درباره اش داشتند اينجانب را متذكر فرمايند وگرنه چون خداوند درباره اش فرموده است فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُون‏ (93الحجر) يعني سوگند بپرورنده ات اي محمد از همه اين ها از اين كارهايي كه كرده اند باز خواست خواهيم كرد حال اين كارهايي را كه ازانجام دهندگانش باز خواست خواهند كرد چيست ؟ درآيات قبل از اين فرموده است

وَ قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذيرُ الْمُبينُ (89) كَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمينَ (90) الَّذينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ (91) فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ (92) عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ (93)

وبگو اي محمد صلي الله عليه وآله : من بيم دهنده اي روشنگرم همانند عذابي كه برتقسيم كنند گان نازل كرديم آنانكه قرآن را باقسام تقسيم كرده بودند و در تمام قرآن فقط يك لغت عضين داريم كساني كه قرآن راعضين كردند چه كساني هستند؟ در حاشيه قرآن آقاي كرماني اعلي الله مقامه عضين جمع عضه است وفرموده اند اصله عضو اصلش از عضو است ونوشته اند عضين يعني ابعاض ودر يك معنا از تفسير قمي نقل فرموده اند يعني ولم يولّفوه علي ما انزله الله (يعني شامل كساني كه قرآن را بآنگونه كه نازل شده تأليف نكرده اند هم ميشود زيراسني وشيعه ميدانند اقلا اولين سوره نازل شده برحضرت محمد صلي الله عليه وآله اقرا باسم ربك درغار حرا بود كه در اواخر قرآن است واول قرآن نيست واين يك دليل براي عضين قرار دادن قرآنست) وهمچنين فرموده اند جعلوا القرآن عضين اي اعضاء من قولهم عضيت الشيء تعضية اي فرقته فكانهم آمنوا ببعض وكفروا ببعض وحفظوا بعضا وضيعوا بعضا (در فارسي عضه يعني تكه وعضين يعني تكه تكه وپاره پاره وجزءجزء وامثال اينها)ومعني فرمايش هم همين است كه فرموده اند :عضين يعني عضو عضو قرار دادند پاره پاره وجدا جدا كردن است بنابر اين چه بمعناي جابجايي در تاليف باشد چه جزء جزء كردن باشد چه سي جزء كردن باشد چه تقسيم كردن براي تعزيه ها باشد همه را خداوند فرموده است فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ (92) عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ (93) همه اينها را ازتمام اين كارهايي كه انجام مي دادند مورد باز خواست قرار خواهيم دادواما اگر كسي بگويد پس در تعزيه ها چه كنيم عرض ميشود آدابش را دركفاية المسايل وساير جاها فرموده اند گرچه هيچكس رعايت نميكند وما اگر اهل حق شديم لازم است از زمينهاي هفتگانه بيرون بياييم وآداب ورسوم آباء واجداد مني وسني را كنار بگذاريم چنانكه فرموده اند :

مستحب است تسلي دادن اهل مصيبت وكفايت مي كند در تسلي همينقدر كه صاحب مصيبت شخص را در مجلس ببيند ونفرموده اند از قرآن عضين هم بخواند در مساله ديگر فرموده اند :

مستحب است كه تا سه روز از براي صاحبان عزا غذا طبخ كنند واز براي ايشان ببرند

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

««عضين نظري نيست بلكه ضروري است»

اللَّهُمَ‏ َ صَلِ‏ عَلَى‏ الْحُجَّةِ بْنِ‏ الْحَسَنِ‏ بْنِ عَلِي‏‏ وَلِيِّكَ‏ وَابْنِ أَوْلِيَائِكَ الَّذِينَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَأَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ وَ أَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرْتَهُمْ تَطْهِيراًاللَّهُمَّ انْتَصِرْ بِهِ لِدِينِكَ وَانْصُرْ بِهِ أَوْلِيَاءَكَ وَأَوْلِيَاءَهُ وَشِيعَتَهُ وَأَنْصَارَهُ وَاجْعَلْنَا مِنْهُمْ اللَّهُمَّ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ كُلِّ بَاغٍ وَ طَاغٍ وَمِنْ شَرِّ جَمِيعِ خَلْقِكَ وَ احْفَظْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَعَنْ شِمَالِهِ وَ احْرُسْهُ وَ امْنَعْهُ أَنْ يُوصَلَ إِلَيْهِ بِسُوءٍ وَاحْفَظْ فِيهِ رَسُولَكَ وَآلَ رَسُولِكَ وَأَظْهِرْ بِهِ الْعَدْلَ وَأَيِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَ انْصُرْ نَاصِرِيهِ وَاخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ اقْصِمْ بِهِ جَبَابِرَةَ الْكَفَرَةِ وَ اقْتُلْ بِهِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ جَمِيعَ الْمُلْحِدِين ‏حَيْثُ كَانُوا وَأَيْن‏ كَانُوا مِنْ مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَمَغَارِبِهَا وَبَرِّهَا وَبَحْرِهَا وَامْلَأْ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ أَظْهِرْ بِهِ دِينَ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ السَّلَامُ وَاجْعَلْنِا اللَّهُمَّ مِنْ أَنْصَارِهِ وَأَعْوَانِهِ وَأَتْبَاعِهِ وَشِيعَتِهِ وَأَرِنِا فِي آلِ مُحَمَّدٍ مَا يَأْمُلُونَ وَفِي عَدُوِّهِمْ مَا يَحْذَرُونَ إِلَهَ الْحَقِّ آمِين‏

وَ قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذيرُ الْمُبينُ (89) كَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمينَ (90) الَّذينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ (91) فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ (92) عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ (93) فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ (94) إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئينَ (95)

ترجمه تحت اللفظي آيات شريفه اين است :

وبگو اي محمد صلي الله عليه وآله : من بيم دهنده اي روشنگرم همانند عذابي كه برتقسيم كنند گان نازل كرديم آنانكه قرآن را جدا جدا كرده بودند پس با صداي بلند بآنچه مامور شده اي گويا باش وازمشركان رو برگردان

وچون در تفسير بزرگان شيعه همين ظاهر وهمين ترجمه تاييد ميشود لذا اولا همين ظاهرش حجت است ودر تفسير همين ظاهرش را توضيح داده اند وفرموده اند : جعلوا القرآن عضين اي اعضاء من قولهم عضّيت الشيء تعضية اي فرّقته فكانهم آمنوا ببعض وكفروا ببعض وحفظوا بعضا وضيّعوا بعضا وازقرينه فرمايش بزرگ دين كه مصدررا از تعضية گرفته اند بايد آنرا مزيد فيه و عضّيت خواند زيرا در لغت اصيل فرهنگ جامع مجردش: عضا الشاة يعني تقسيم كرد واندام اندام نمود گوسفند راآمده است اما وقتي در باب تفعيل مي رود درهمان لغت وا‍‍ژه عضََّي تعضية را معنا كرده بجدا ساخت آنرا پس معني فرمايش عضّيت تعضية يعني آنرا جدا ساختم كه فرموده اند اي فرّقته كه باز همان لغت معنا كرده كه فرّق الشيء يعني پراكنده وجدا جدا كرد آنرا سپس جهت توضيح مثال زده و ادامه داده اند كه فكانهم آمنوا ببعض وكفروا ببعض وحفظوا بعضا وضيّعوا بعضا يعني پس مثل اينستكه گويا ببرخي ايمان آورده اند وبرخي را كفران نموده اند وبعضي را حفظ كرده اند وبعضي را ضايع نموده اند. تاييد مي كند اين فرمايش را خود قرآن كه در آيه 85سوره بقره آمده أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْض‏آيا ببعضي از قرآن ايمان مي آوريد وببعضي كافر ميشويد اين نظريه شخصي نيست معناي همه كس فهم است كه آقاي مرحوم در تفسيرآيه شريفه كساني را كه قرآن را پاره پاره وقسمت قسمت ميكنند در حكم كساني ذكر فرموده اند كه بپاره اي از قرآن ايمان مي آورند وپاره اي را كافر ميشوند وبا عبارت فكانهم اين تشبيه را رسانيده اند وگر نه بجاي فكانهم ميتوانستند بفرمايند ومعنا ذلك ويا المراد بذلك چنانكه روش ايشانست ولي اينجا باتشبيه هر دو را دريك مجازات قرار داده اند وچون خداوند همه را دريك مجازات قرار داده ودرآيه فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ ابتدا سوگند ياد فرموده كه فَوَ رَبِّكَ سپس لام تاكيد يا قسم آورده سپس نون تاكيد ذكر فرموده وآنگاه آنرا باصيغه جمع ذكر كرده و فرموده لَنَسْئَلَنَّهُمْ آنگاه هيچيك را فرو گزار نفرموده با أَجْمَعينَ همه را فرا گير كرده است واما اينكه امير المؤمنين عليه السلام فرموده اند همين قرآن تا ظهور فرزندم مهدي حجت است در يك مقاله از سيد مرحوم كاملا توضيح دادند وما قرائت كرديم ودر كانال محبان موجودست وطبق تشبيه بزرگ دين اين آيه شريفه ابتدا شامل مثل عثمانيها ميشود گرچه امير المؤمنين عليه السلام همين قرآن را تا ظهور تقرير فرموده اند اما پس ازآن شامل پاره پاره كنندگان قرآن ميشود واينها بآنها تشبيه شده اند پس براي پاره پاره كردن كل قرآن بدون دستوري از جانب شرع بدعتي استكه قياس نميشود با دستوراتي كه در خواص سور وآيات رسيده است زيرا درخواص آيات وسوره ها نص خاص رسيده اما براي سي پاره كردن نصي نيست چراكه حكمتي هم درآن نيست در كافي جلد 1صفحه 36 أَلَا لَاخَيْرَ فِي قِرَاءَةٍ لَيْسَ فِيهَا تَدَبُّر يعني در قرائتي كه درآن تدبري نباشد هيچ خيري نيست وعاقل اگر تدبركند مي بيند كه درمجلسي شركت مي كند جزئي از قرآن را بدستش ميدهند گاه باشد كه از وسط سوره يا آيه شروع ميشود وگاه باشد در وسط سوره ويا آيه ختم ميشود گاه نيمي از يك سوره ونيمي از سوره ديگرست وگاه باشد از وسط يك سوره است هيچ عاقل يا حكيم يا كاملي چنين عمل قبيحي را تاييد نميكند چه رسد بامام معصوم عليه السلام چرا اگر دليل كسي براي اين عمل همه مساجد وتكيه ها باشد امر دنيايش پيش مي رود وروي سخن با ايشان نيست روي سخن با قليل من عبادي الشكور است والسلام

 

 

 

 

 

 

 

 

                   بسم الله الرحمن الرحيم

 

موضوع بحث

«درباره نظريات است »

همانگونه كه ضروريات حق است نظريات هم حق است يعني درميان نظرات اهل حق نميتوان يك نظر را حق دانست و نظرات ديگر را باطل دانست بلكه همه نظريات حق است اما چه بسا در مقام عمل نتوان همه نظريات يا دو نظريه را در يك محل بكار گرفت ظرف زمان وبدن فقط قابليت انجام يكي از آنها را دارد مثلا فلان روز را يا بايد عيد فطر بداند يا بايد آخر ماه بداند و يا بايد روزه بدارد يا بايد افطار كند قابليت هردو را درآن واحد ندارد كه هم روزه بگيرد وهم افطار كند پس ناچار بايد بيك نظريه عمل كرد از باب اينكه فرموده اند بايهما اخذت من باب التسليم وسعك يعني بهر نظريه اي عمل كني كه هدف تسليم بودن دربرابر صاحب نظر وفقيه آل محمد عليهم السلام است دروسعت خواهي بود مثلا درباره حد ترخص دركتاب مبارك كفاية المسائل مي فرمايند : حد ترخص كه چون مسافر ازآنجا گذشت بايد نمازراقصر كند و روزه را افطار كند وچون ازسفر برگشت وبآنجا رسيد بايد نماز را تمام كند موضعي است كه صداي اذان مؤمنين كه در وطن اذان مي گويند بآنجا برسد واز آنجا ببعد صدا نرسد چنانكه در احاديث وارد شده وبيشتر فقها بآن فتوا داده انداما آقاي كرماني اعلي الله مقامه براساس روايت ديگر فتوا داده اند باينكه اذا خرج المسافر من منزله يقصُرُ الي ان يَعود الي منزله هرگاه مسافر از منزلش خارج شد نماز وروزه اش را قصر ميكند تا زماني كه بمنزلش برگردد و حدّ الترخص التواري من بيته واهله لا دور البلد فانه لايقوم علي حدّ الا بالاجتهادات وحد ترخص پنهان شده ازخانه اش و از اهلش مي باشد نه خانه هاي شهر زيرا مرزي براي شهر برجا نمي ماند مگر بسبب كوشش ها(يعني بايد هميشه كوشش كنند وببينند آخرين خانه هاي تازه ساز شهر كدامند) واين دو نظريه هركدام براساس احاديث است واين دو بزرگوار مطيعا لامر مولاه هستند ودرهر دو نظر سخن مولا وجود دارد پس مسآله اي كه اهل حق را از انحراف حفظ مي كند شناخت صاحبان نظر است پس نه هر نظريه اي قابل اتباعست ونظريه تا نصي ازجانب خدا واولياء خدا نداشته باشد قابل اتباع نبوده ونيست لو اينكه بدرستي برخورد كند مانند اينكه رساله مجتهد مرده اي كه بقاي برميت ندارد قابل اتباع نيست ولو بدرستي برخورد دارد وچون نظريات بزرگان دين ما اعلي الله مقامهم ما قال آل محمد قلنا وما دانو دنا است پس للعوام ان يقلدونهم است يعني چون نظراتشان و اقوالشان همه مستند بقرآن وعترت است همه بايد از ايشان تقليد كنند زيرا دراين اعصارجزايشان هيچيك از علما نتوانسته بطور كامل مطيع كتاب وعترت باشد ونظرش ازقرآن وروايات تخلف نكند وحال آنكه ديگران نه تنها در نظرياتشان از قرآن و روايات تخلف دارند بلكه بسياري مخالف بسياري از ضرورياتند پس آياتيكه معنايش روشن است ودرشرع وعقل وبداهت معارضي ندارد بلكه تاييد ميشود نميتواند نظري باشد وگاه واژه هاي قرآن قريب المعنا هستند ولي دراصل بايد الفاظ قرآن را هريك را سر جايش گذارد ولو هردو در يك حكم باشد چنانكه در سوره نحل آيه 103 فرموده وَهذا لِسانٌ عَرَبِيٌ‏ مُبينٌ اين قرآن زباني است عربي روشنگر و تحقيق ما در دو لغت از دو آيه شريفه بود چرا كه آقاي كرماني اعلي الله مقامه درباره قرآن محشا فرموده اند كه آنرا با رمز تفسير نموده ام پس برماست جهت استفاده از آن با بهره مندي از ساير فرمايشات محل نياز را رمز گشايي كنيم پس براي لغت تبعض از ماده بعض در مفردات راغب آورده :

 بعض: يعني جزء. اين كلمه بمناسبت كلّ بكار ميرود، لذا با كلّ مقابل ميافتد و گويند: بعض الشي‏ء و كلّه (مفردات) «أَ فَتُؤْمِنُونَ‏ بِبَعْضِ‏ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ‏ بِبَعْضٍ‏» بقره: 85.

 يعني آيا بجزئي از قرآن ايمان مي آوريد وجزئي ديگر را كافر ميشويد درصورتيكه يافت نميشود كسي كه بگويد من بعضي از قرآن را قبول دارم وبعضي را قبول ندارم لذاحل مشكل ميشود بحديث معناي پنجگانه كفر، كه كفر را دراين آيه شريفه بمعناي ترك فرموده اند يعني آيا ببخشي از قرآن عمل مي كنيد وبخشي را ترك مي كنيد مثل اينكه نماز جماعت اول وقت مي خوانيد و معاملات ربوي هم مي كنيد ويا روزه ميگيريد ولي نماز نمي خوانيد ويا نماز را ضايع مي كنيد وامثال اينها از انجام بخشي از احكام و ترك بخشي ديگر كه كفر در اين آيه شريفه بمعناي ترك فرمان خداست اما واژه عضين از ماده عضو است در قرآن محشا اشاره فرموده اند الذين جعلوا القرآن عضين اي اعضاء يعني قرآن را عضو عضو كردند يعني تكه تكه پاره پاره اندام اندام وامثال اينها كردند حال بعضي ميگويند ما برای قرآن تبعیض قائل نیستیم بلکه کل قرآن را قبول داریم پس برای ختم کل قرآن آنرا سی قسمت میکنیم که سی نفریک ختم قرآن بخوانند

 پاسخ :عرض ميشود با این توجیه مصداقی برای صریح آیات شریفه باقی نمی‌ماند ومصداق عضين تنها تبعيض نيست بلكه جرم هر دو مثل هم است عضين كانهم اهل تبعيض هستند چنانكه وقتي مي فرمايند المنجم كالكاهن والكاهن كالساحر والساحر كالكافر والكافر في النار كاف تشبيه همه را در يك حكم قرار مي دهد كه همه درآتشند اما عمل اين پنج گروه با هم متفاوت است همچنين عمل عضين باعمل اهل تبعيض متفاوتست ولي حكمشان يكي است كه خداوند فرموده لنسئلنهم اجمعین وهرگونه راه توجیه را بسته وهمه را مسئول دانسته و خداوند با سوگندي كه ياد كرده و تأکیداتی که در آیات شریفه نموده ضرورت را درهردو معنا ثابت وبرقرار ساخته بخصوص که شما نخواهید یافت کسی را که معتقد باشد باینکه بگوید بعضی از قرآن را قبول دارم وبعضی را قبول ندارم وهمان قسمت هایی را که قبول دارد چاپ کند وبقیه را درخانه نبرد واحترام نکند و فرق است بین تبعیض قرآن وعضین چنانکه آیاتش ذکر شد و تبعیض معنوی است وعضین لفظی است ودرهردوصورت همه عاملین وهمه معتقدین مؤاخذه خواهند شد وخدا،هم کسانی را که تمام یک قرآن را بدون دستوری از جانب شرع برش زده و جدا جدا صحافی می‌کنند مؤاخذه مي کند وهم کسانی را که قسمتی از قرآن را عمل می‌کنند و قسمتی راترک کرده وعمل نمی‌کنند موردسؤال قرارمیدهد چنانکه در صریح آیات مذکور است که هیچ قابل توجیه نیستند و قطعا ضروريست نه نظری ، زيرا چنانكه توضيح داده شد براي برش زدن كل قرآن باينگونه كه اندام قرآن بريده ميشود كه گاه آيات بريده ميشوند گاه سوره پاره پاره ميشود نظريه اي از سوي اولياء خدا وجود ندارد و معقول نيست كه پاره پاره كردن قرآن صامت نظري باشد وعضين وتبعيض دو نظريه نيست بلكه دو گناهست كه هردو مؤاخذه دارد چنانكه پاره پاره كردن قرآن ناطق بزرگترين جنايات تاريخ است كه هر قطعه اي از بدن مطهرش را بر ميداشتند قطعه ديگر روي زمين مي ماند وهمانطور كه هرقطعه و هر عضوي از قرآن صامت معنايي را مي رساند سرمقدس قرآن ناطق صلوات الله عليه هم قرآن مي خواند وگاه مي فرمود : أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ‏ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً (9كهف) آيا پنداشته اي كه اصحاب كهف ورقيم(نام قريه ايشانست) ازآيات شگفت انگيز ما بوده اند؟ يعني همچنانكه اصحاب كهف ورقيم در جايگاه خود زنده اند و روزي بيدار خواهند شد امام حسين عليه السلام واصحابش روزي قيام خواهند كرد و نقلي هست كه از نسل قبل زياد ميشنيديم و بعضي دوستان گويند سندي هم ديده اند و عده اي گويند سند ندارد اما از باب اينكه فرموده اند : عَدُوُّنَا أَصْلُ‏ كُلِ‏ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَة يعني دشمنان ما اهل بيت ريشه هر شري هستند وهر زشتي و ناروايي از سوي آنهاست پس عضين نمودن قرآن هم از سوي آنهاست ونيز گفته اند يزيد لعنه الله بعد از پاره پاره كردن شهداي كربلا وشهادت آنها براي ساكت كردن مردم دستور داد قرآن را عضين و پاره پاره كنند وهر پاره اي را دست افراد بدهند تا مشغول خواندن قرآن شوند و از شورش جلوگيري كند وما درطول تاريخ مي بينيم كه هميشه سياست مداران براي انصراف اذهان مردم از چنين ترفندي استفاده كرده اند و آيه شريفه عضين و حديث عدونا اصل كل شر و قاعده سياسي سه دليل است براي اينكه يزيد اول كسي بود كه قرآن را عضين قرار داد و پاره پاره دست مردم داد بعد از اين سه سند،سند ديگري لازم ندارد وتهمت بر يزيد ملعون هم نيست چون اصل كل شر است و قرآن ناطق را پاره پاره كرده و پاره پاره كردن قرآن صامت نزدآن خبيث بسيار سهل است پس مسلم استكه عضين ضروري خواهد بود وهر كس بعد از علم وآگاهي عمدا موافقِ با عضين شدن قرآن باشد مخالف ضرورت شده است. پس آيات شريفه سوره حجر كه فرموده :                           

وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذيرُ الْمُبينُ (89) كَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمينَ (90) الَّذينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضينَ (91) فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ (92) عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ (93)

يعني بگو اي محمد صلي الله عليه وآله: من بيم دهنده اي روشنگرم ( يعني چون نذير هستم واينجا مقام بشير نيست پس عذابي برشما نازل ميشود ) همانند عذابي كه برتقسيم كنند گان نازل كرديم آنانكه قرآن را پاره پاره قرار ميدهند پس سوگند بپرورنده تواي محمد صلي الله عليه وآله ما از همه اينها باز خواست خواهيم كرد از تمام كارهايي كه انجام ميدادند

اتصال آيات شريفه وانسجام آنها اززنجير بهم متصل ترست و ظاهرآيات را خود قرآن اززبان رسولخدا و نذير مبين بيان فرموده است نميشود امري را كه با مبين و روشنگري از زبان حبيبش بيان كند كسي نفهمد حجيت را از ظاهر آيات نميتوان سلب كرد و يا منحصردر يك معنا كرد ويامنحصر بركفار قريش نمود چنانكه روايتست مگر متشابه باشد و بزرگان تفسير كنند بخصوص كه معناي ظاهر اين آيات كاملا با ضروريات سازگار است محور ظاهر اين آيات شريفه بر روي كلمه عضين متمركز شده يعني اگر خداوند امر فرموده بحبيب خود حضرت محمد صلي الله عليه و آله كه بگو كه من بيم دهنده اي روشنگرم اراده فرموده كه يك نمونه از انذارها را بيان بفرمايد و فرموده : همانگونه كه عذاب را كه نتيجه نپذيرفتن انذار است نازل كرديم بر تقسيم كنندگان نازل ميكنيم ، سپس خداوند براي معرفي بيشتر تقسيم كنندگان مي فرمايد الذين جعلوا القرآن غضين كساني كه قرآن را پاره پاره كردند و بزرگان هرمعنا ياهر تفسيري را كه براي آيه اي مي فرمايند ارتباط آن را با ظاهر رعايت مي كنند چنانكه آقاي كرماني عضين را معنا كرده اند وفرموده اند عضين جمع عضه واصله عضو اي ابعاضا «يم» عضين را فرموده اند ريشه اش عضو است يعني ابعاض وابعاض جمع بعض است ودرفرهنگ جامع بعض را ترجمه كرده بپاره اي ازهر چيز و بسياري از مترجمين قرآن الذين جعلوا القرآن عضين را ترجمه كرده اند بكساني كه قرآن را پاره پاره ميكنند و بطور همه كس فهم شامل كساني كه قرآن را درسي پاره جدا جدا صحافي كرده اند ميشود كه هيچ شبهه اي دراين معنا باقي نمي ماند و گناه اين عمل آنقدر بزرگ است كه خداوند در پي آن با دو تاكيد شديدا وعده كرده كه همه آنها را توسط محمد و آل محمد عليهم السلام بازخواست خواهد كرد چنانكه آقاي كرماني اعلي الله مقامه در تفسيرعبارت كما انزلنا علي المقتسمين دراين آيات فرموده اند يعني از عذاب و يا شك و يا كفر و امثال اينها فرود فرستاديم برتقسيم كنندگان بسياري از تفاسير حقي كه در ذيل اين آيات مبين و روشنگرآورده اند معنا رااز ظاهر معناي عضين كه پاره پاره قرار دادن قرآن باشد بمعناي ديگري منصرف نمي گرداند باآنهمه تاكيد وقسم و پيشوند و پسوند كه بخواهد متشابه يا نظري باشد بي شك همين ظاهرش باآنهمه تاكيد حجت است و هرعامي كه پا بند بدين ومذهب باشد حجيت ظاهرش را ميفهمد وباهيچ تفسيري اين معناي واضح وآشكارو ضروري ازبين نميرود بلكه پا برجاترمي ماند گرچه مفسرين خيلي احتمالات داده اند چنانكه بعضي گفته اند مراد از عضين كهانت وغيب گويي يا سحر بوسيله قرآنست ويااساطير الاولين است ما ميدانيم كه كهانت و سحر چه بوسيله قرآن و چه غير قرآن حرام است ودرباره اينكه قرآن را نسبت بسحر داده اند خدا فراوان بيان كرده چنانكه در سوره احقاف آيه 7 فرموده : وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ هذا سِحْرٌ مُبينٌ يعني هرگاه آيات روشن مابرمردم خوانده ميشود هنگامي كه بسرباز زننده گان ازحق ميرسد ميگويند اين سخنان جزسحري آشكارا چيز ديگري نيست اما بزرگان ما مراد ازعضين رااين تفسيرها قرار نداده اند ومرتبط ننموده اند خلاصه درتفسيرعضين خيلي معناها احتمال داده اند زيرا كه ازسوي دشمنان قرآن درباره قرآن تهمت و سخنان نارواو تكذيب ونسبت بشعر دادن بسيار است مفسرين عضين راباين معناها احتمال داده اند البته هميشه كفار همه اين نسبت هاي ناروا را بقرآن مي داده اند وقرآن هم در آيات متعدده ازهمه اتهامات دفاع نموده است اما مفسرين درباره معناي عضين بطور احتمال اين نظرات را داده اند ودر مكتب ما ثابت است كه هركجا احتمال داده شد استدلال باطل مي شود و تفسيربزرگان ما كه بر گرفته از امامانست قاطع است پس هرمعنايي بزرگان دين ميكنند همه حق است ومستند بامامانست وگوياي جهتي است چنانكه آقاي كرماني اعلي الله مقامه درباره معناي الذين جعلوا القرآن عضين فرموده اند ولم يؤلفوه علي ما انزل الله يعني قرآن را بآنطوري كه خداوند نازل كرده است تأليف نكرده اند اين فرمايش عين روايت است كه در تفسير روائي برهان وارد شده است و سني و شيعه چه قائلين بتحرف قرآن و چه كساني كه قائل بتحرف قرآن نيستند متحدا ميدانند كه سوره هاي قرآن باين ترتيبي كه هست نازل نشده است بلكه جابجا شده چنانكه هر دو فرقه مي دانند اولين سوره كه درغار حرا بر پيامبر صلي الله عليه و آله نازل شد سوره نود و ششم قرآنست يعني سوره علق كه در اول قرآن نيست اما اين كتاب همه اش قرآن است آقاي كرماني همين جابجائي بدون تحريف راعضين معنا ميكنند اگر فرمايش ايشان پذيرفته نيست همين عبارت در تفسير برهان روائي موجود است آنرا كه نميتوان وا زد تفسير برهان از تفسير علي بن ابراهيم نقل كرده وعلي بن ابراهيم قمي علی بن ابراهیم از راویان بزرگ و ثقه شیعه در قرن سوم وچهارم ه‍.ق بوده که تا سال ۳۰۷ ه‍.ق زنده بوده است. همه علمای شیعه اورا توثیق کرده‌اند.اين بزرگوارمعاصر امام هادی و امام عسکری (عليهماالسلام بوده واز مشایخ واساتید کلینی صاحب كتاب كافي است. تفسیروی یکی از مهم ‌ترین مصادر تفسیری شیعه و در زمره تفاسیر روایی است ايشان دراين تفسير درباره عضين نوشته اند : قسموا القرآن ولم يؤلفوه علي ما انزل الله فقال لنسئلنهم اجمعين يعني قرآن را قسمت قسمت كردند و آنطوري كه خدا نازل كرده تأليف و گرد آوري نكردند پس اگرروشن استكه جا بجايي سورهاي قرآن را عضين فرموده اند وتاليفش بروفق نزول نيست كه مسؤليتش بعهده غاصبين اول است اينجا هم روشن است كه قرآني كه بسي جزء پاره پاره ميشود ترتيبش را ازدست ميدهد وعضيني بعد از عضين است و يك جا بجائي ديگر است كه پس از جابجائي غاصبين اتفاق افتاده و اقلا درجابجائي ازآنها پيروي شده است شايد بتوان گفت بدترست زيرا اين قرآن را حضرت اميرعليه السلام باهمين شكل تا ظهور حضرت مهدي عجل الله فرجه تقرير فرمودند اما سي پاره كردن را نه تنها امامان بلكه هيچ بزرگ ديني تاييد نفرموده است چون عضيني حاضر است وبي شك عاملين آن جزو لنسئلنهم اجمعين خواهند بود وآنها درحكم كساني هستند كه آقاي كرماني اعلي الله مقامه فرمودند : فكانهم آمنوا ببعض و كفروا ببعض و حفظوا بعضا و ضيّعوا بعضا يعني بااين كارشان اينطور وا نمود مي كنند كه بخشي از قرآن راعمل ميكنند و بخشي ديگررا رها و بخشي را نگه ميدارند وبخشي راضايع ميكنند با توجه بمعناي كفروا كه بمعني تركوا مي باشد وگرنه كسي كه قرآن را پذيرفته همه اش را پذيرفته مؤمن است وكسي كه نپذيرفه بهمهء قرآن كافر است ويافت نميشود كسي كه بعضي ازقرآن را وحي نداند و بعضي را وحي بداند پس قل اني انا نذير المبين كلي است و معلوم استكه يكي ازمصاديق آن مقتسمين هستند كه قرآن راعضين نمودند و كاف در آيه كما انزلنا علي المقتسمين براي تشبيه است كه يكي از مصاديق آن عذاب شوندگان وشكاكين و كفارند كه عضين كننده و پاره پاره كنندگان قرآنند و خداوند امر آنها را آشكار ساخته است پس معلوم شد كه معناي عضين كه پاره پاره كردن قرآن است وضرورت دارد ونميتوان از اين معناي روشن دست برداشت وسايرمعناي راپذيرفت وگرنه آيه شريفه أَ فَتُؤْمِنُونَ‏ بِبَعْضِ‏ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ‏ بِبَعْضٍ شامل كساني كه معناي همكس فهم را واميزنند ميشود

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                          

 

بنام خدا

«پاسخ توجيه باطل مقتسمين»

بعضی آشنایان می‌گویند ما برای قرآن تبعیض قائل نیستیم بلکه کل قرآن را قبول داریم پس برای ختم کل قرآن آنرا سی قسمت میکنیم که سی نفر یک ختم قرآن بخوانند

پاسخ :عرض ميشوددر این رأی توجیه کننده آیات شریفه را تفسیر برٱی می‌کند وتفسیر برأی حرام است و با این توجیه مصداقی برای صریح آیات شریفه باقی نمی‌ماند و عبارت خداوند که فرموده لنسئلنهم اجمعین هرگونه راه توجیه را بسته وهمه را مسئول دانسته وبا سوگند خدا و تأکیداتی که در آیات شریفه شده ضرورت را ثابت وبرقرار ساخته بخصوص که شما نخواهید یافت کسی را که معتقد باشد باینکه بگوید بعضی از قرآن را قبول دارم وبعضی را قبول ندارم وهمان قسمت هایی را که قبول دارد چاپ کند وبقیه را درخانه نبرد واحترام نکندو فرق است بین تبعیض قرآن وعضین چنانکه آیاتش ذکر شد وتبعیض معنوی است وعضین لفظی است و درهردوصورت همه عاملین وهمه معتقدین مؤاخذه خواهند شد وخدا هم کسانی را که تمام یک قرآن را بدون دستوری از جانب شرع برش زده وجدا جدا صحافی می‌کنند مؤاخذه مي کند وهم کسانی راکه قسمتی از قر آن را عمل می‌کنند وقسمتی را ترک کرده وعمل نمی‌کنند مورد سؤال قرارمیدهد چنانکه در صریح آیات مذکور است که هیچ قابل تو جیه نیستند وقطعا ضروريست نه نظری و کادری که ذیلا از کانال محبان آورده شده مؤید این سخنانست چرا که طلب علم اوجب واجباتست و تدبر کسی که سواد ندارد تعلیم احترام و آموزش صحیح خواندن قرآن است و سپس سایر مراحل راباید بیاموزد واو هم وقتی معنای عضين را دانست مکلف می‌شود واگر عمل نکند مسؤول خواهد بود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بنام خدا

«موقعيت طتنجیه »

تاکنون طتنجیه دارای دو وبلاک وهمین کانالست ودرصددایجاد سایت نیزمیباشد طتنجیه متعلق بهیچ حزب وگروهی نیست واز آنجا که اهل حق تا ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی درجهان نمیتواننداجتماع برحقی داشته باشندطتنجیه جانب داری ازهیچ جمعیتی نخواهد کرد گرچه دراجتماعات بطور نسبی اهل حق هستند پس نه همه جمعیت ها برباطلند ونه همه برحقند و سعی نیست نام کسی برده شود مگر کسانیکه ابتدا طتنجیه یا دوستانش را موردهجمه قرار دهند ویا احزابی که دراجتماع بطلانشان برملاشده و بینایان مشاهده می‌کنند مانند صوفیه خذلهم الله وناطقیه وعارفیه ومشیریه که درکانال یاد آورشده ایم و علتش روشن است وخودشان هم بطلان خود رامی داننداما مطالب روشنگرانه ای که بطور یک مطلب دینی گاه ازبرداشت جلسات هر گروهی که نامشان ذکرنمیشود گذارده می‌شود بخاطر وظیفه دینی است و بدون نام کسی است دوستان نگران نباشند

 

 

 

 

بنام خدا

«نظر - شرح »

هنوزعده ای فرق شرح وفرق نظر را نمیدانند کسی که آشنا باحق شد وانسی بافرمایشات بزرگان پیداکرد می‌تواند فرمایشی راشرح کند بدون اینکه نظر دهد انسان چقدر باید منجمد باشد که ظاهر لغت بدون معارض قرآن را نظری خیال کند حالا که نقل معنای واضح و روشن واژه المقتسمین و واژه عضين را که درسوره حجر آیه 90و91آمده است آورده شد خیال می‌کند نظر ما مي‌باشد این همه مترجم هست این همه کتاب لغت هست همه همان معنایی را نموده اند که در پست های طتنجیه گذارده شد تفسیر ازپیش خود نکردیم تفاسیر معتبر و قطعی را بدون ذکراحتمالات اهل آراء یاد آورشدیم وهیچ تفسیرمعتبری سلب همین معنای ظاهر را ننموده بلکه همه مؤید همین معنایی استکه اهل لغت معنا کرده اند اما چون بعضی جوگیر اکثریت اطراف خود شده اند بانا وجدنا آباء نا علی امة وانا علی آثار هم مقتدون پناه برده اند یعنی گویا می‌گویند ما پدر انمان را بر روشی یافتیم و ما ازپی ایشان رهسپاریم (23زخرف)بعضی همه معانی معتبر را بیک حدیث شریف که مجمل است منحصردانسته که دربرهان از امام باقر علیه السلام وامام صادق علیهم السلام است وفرموده اند الذین جعلوا القرآن عضين هم قریش یعنی کسانی که قرآن را پاره پاره کردند قریش بودند نعوذ بالله خیال میکنند حالا دیگرآیات شریفه مصداق ندارد و مشمول مقتسمین این زمان نمی‌شود ولی واضح استکه الگوی تقسیم کنندگان این زمان هم قریش هستند این بی سواد هایی که نه لغت می‌دانند ونه صرف ونحو درستی دیده اند فکر می‌کنند نقل های طتنجیه درباره عضين نظریه است درصورتی که طتنجیه یا ناقل است یا شرح می‌کند اصلا اهل نظر نیست که برکسی تحمیل کند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بنام خدا

«بررسی بیشتر عضين »

عضين ازماده مصدر عضو است چنانکه گذشت ومفرد آن عضة است درحال نصب وجری عضين است اما درحال رفع عضون است مانندسنین وسنون بااینکه قاعده سازان گفته اند جمع سالم با واو و نون وبا یاء ونون مخصوص ذوی العقول است اما طبق فرموده صاحب تذکره خداوند غیر ذوالعقول راهم باواو و نون جمع بسته وقاعده آنها را ازکلیت انداخته در تقویم اللسان عبارتی دارند باینکه بالجملة ان جميع مابین الدفتین الیوم قرآن یعنی امروز تمامی آنچه میان همین دو مقوا قرار دارد قرآن است روایتی ازبحار جلد 89 صفحه 43 آورده اند که درآن حديث شریف امیر المؤمنين علیه السلام هرگونه تغییر وتبدیل قرآن را عضين معرفی کرده اند فرموده اند المغیرین و المبدلین الذین جعلوا القرآن عضين و اعتاضوا الدنیا من الدین که از دین برای دنیا کمک گرفتند ودفتین تثنیه است اگر سی جزء قرآن را از دفتین خارج کردند و بین شصت مقوا قراردادند از قرآن بودن خارج نمی‌شود اما قرآنی استکه عضين شده است وبین الدفتین نیست وکلمه بین الدفتین اول از رسول‌خدا صلی الله علیه و آله صادرشده وبین مسلمین مشهوراست وبضرورت اسلام رسیده است

 

بنام خدا

«بدعت چیست»

بدعت بمعنای پدیده است وخداوند بدیع است که همیشه پدیده آفرین است و پدیده های بی پایان آفرینش از دست توانای او پدیداری دارد وانسان ها هم باپیروی از روش آفریدگار اکتشافات دارند و اختراعات می‌نمایند تا باینجا که می‌بینیم رسیده اند وما چه می‌دانیم که بشر هزاران سال قبل چه پیشرفت‌هایی داشته وتمدن او چقدر پیشرفته تراز اوضاع کنونی ما بوده است خداوند خبر داده و فرموده کانوا اشد منکم قوة کسانی از گذشتگان شما ازشما بسیار نیرومندتر بوده اند پس مراد از بدعت این اکتشافات و اختراعات نیست بلکه مراد از بدعت بدعت در دین است زیرا دین برای ساختار بشر بعد ازمرگ آمده و همانگونه که اسرار بعد ازمرگ برای همه دانشمندان دنیایی و مکتشفین و مخترعین پوشیده است و امور ساختاری بعد ازمرگ اعمالیست که در همین دنیا باید بکار گرفته شود وآن امور و احکام را کسی نمی‌داند مگر انبیاء و اولیاء خدا «کل من عند ربنا» همه امور دین ازجانب خداست بواسطه رسولان وخلفاء آنها واین دانشمندان دنیا هرچه تلاش کنند و اهل اجتهاد هرچه کوشش کنند نمی‌توانند یک مطلب یا یک مسأله دین رااختراع واکتشاف کنند ویا کم و زیاد کنند واگر علما کم یا زیاد کردند بدعت است چنانکه در کفایة المسائل جلد دوم صفحه ۸۲فرموده اند : هر چیزی که ازدین است خارج از دین کنند وهرچیزی که ازدین نیست داخل دردین کنند بدعت است چنانکه ازاحادیث معلوم می‌شود وخلافی درآن نیست. وهمه می‌دانند که قرآن بزرگترین معجزه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است و ولی خدا امیر المؤمنین علیه السلام آنرا بهمین یک جلدی که هست تقریر فرموده اند پس هرکس یک جلد راسی جلد برای مجالس ختم مقرر ساخته بدعت گذارده بخصوص که آیه ۹۰و۹۱ سوره حجراین بدعت راباتاکیدات فراوان روشن ساخته است ودرکفایةجلد۲صفحه ۵۴فرموده اند: مؤمن کسی است که ایمان داشته باشد بجمیع آنچه از جانب خدا بواسطهٔ حجتهای او رسیده باشد اگر چه بحد ضرورت نرسیده باشد چه جای آنکه بحد ضرورت رسیده باشد ومنافق کسی استکه انکار کند چیزی را که از جانب او رسیده چه جای آنکه انکار کند بسیاری از آنهارا وچه جای آنکه آنچه را که انکارکند بحد ضرورت رسیده باشد پس انکار او موجب کفر او گردد و «افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض» را مصداق گردد چنانکه از آیات واحادیث معلوم می‌شود وخلافی که محل اعتنا باشد درآن نیست وهمچنین درصفحه ۷۱ استکه :

هر کس خلاف یکی از چیزهایی که حجج الهی علیهم السلام قرار داده اند دین خود قراردهدازجمله یکی ازهفتاد ودو فرقه است وازفرقه ناجیه خارج است وهالک ومخلد درآتش اگرچه آنچه راکه خلاف کرده بحد ضرورت نرسیده باشد ولکن اومی‌داند که خلاف قراردادایشان رادین خود قرارداده چنانکه از آیات واحادیث معلوم می‌شود وخلافی درآن نیست

پس چگونه ممکن است بزرگترین معجزات پیامبر آخرالزمان صلی الله علیه و آله سی پاره جلد شود وهیچ ولیی دستور باین امر نداده باشد ودلیل آقا تنها همه مساجد وتکیه ها باشد و بدعت رابدعت نبیند ونداند که دربرابر قرآن همه کس وهمه جا رادلیل گرفتن خودش خلاف ضرورت دیگریست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بنام خدا

«اعتراض وپاسخ »

اعتراض نوشته اند :

سلام چرا تهمت به آقای شریف {اع} وکفایه میزنید کجا ایشان فرموده اند قرآن را سی جلد چاپ کردن بدعت است شما با رندی تمام نظر خودت را در پی فرمایش ایشان ذکر کردی بدون آنکه ذکر کنی این نظر من است!!! این از امانت داری بدور است البته توقعی هم از شما وامثال شما که بدور هم جمع شده اید نمیرود وقتی به این بزرگوار تهمت میزنید چه جای توقع که به دوستانشان !!!

پاسخ طتنجیه :

سلام علیکم

البته من نام شما را بجا نمی آورم وبهتر بود نام خود رابفرمایید تاپاسخ کافی وشافی را بدهم

جواب معترض:

فقط نام کوچک خود را نوشتند ازقرینه شناخته شدند اما اجازه آوردن نامشان نبود

پاسخ طتنجیه :

آنچه را ازکفایة المسائل ذکر نموده ایم آدرس داده ایم میتوانید مراجعه فرمایید وبین شرح ومصداق وفرمایش بزرگ دین تفریق کنید ما اهل نظر نیستیم چنانکه درپست نظر - شرح ملاحظه میفرمایید

اعتراض ایشان :

مراجعه کردم همراه با تعجب!!! که خوشبختانه دیدم همچو چیزی نفرمودند ، وقتی مطلبی از کسی نقل میکنید باید قید کنی که تا اینجا مطلب تمام شد و حالا برداشت من اینست، مگر اینکه بخواهید برداشت خود را هم به خواننده القا کنید که از ایشان است ، اگر از اشخاص دیگر هم سوال کنید مطلب رابخوانند خواهید دید که همین نظر را دارند که شما القا میکنیید به خواننده که همه مطلب از کفایه است

پاسخ طتنجیه :

ازقزینه واز پست های قبل هرخواننده ای می فهمد که این قسمت برای استشهاد بفرمایشاتست واین قسمت مصداق وشرح است نه نظر زیرا معنای اولیه ای که هرمسلمانی از عضين می‌فهمد تایید فرمایشاتست ومعنی ضروری همینست حالا اگرطبق قواعد کتاب مبارک میزان در نوع وکیفیت ضرورتش فکروتعلم لازم باشد سخن دیگریست بزرگان قواعدی که فرموده اند تشخیص مصداق وموضوعش بامکلف است ما بعنوان مثال سی پاره نوشته ایم وشما می‌بینید قرآن را پاره پاره تر از اینهاکرده اند آلله اذن لکم ام علی الله تفترون

اعتراض ایشان :

برای خواننده عوامی مثل من وقتی ذکر میکنید کفایه صفحه فلان و مطلب را میزنید و قیدی هم نمیزنید ومطلب بعدی هم باز با ذکر صفحه از کفایه ذکر میکنید چطور بفهمد که کجایش از کفایه است و مصداق وکحا از خودتان است وبرداشت حالا نمیدانم چرا اینقدر اصرار دارید !!!

پاسخ طتنجیه :

کسی که اهل کفایه است خوب می‌فهمد وکسی که نیست برایش فرقی نمی‌کند حالا بخاطر تذکر شما چنانکه ازاحادیث معلوم می‌شود بآن افزوده شد مراجعه بفرمایید

پیامد اعتراض و پاسخها ی طتنجیه :

سلام علیکم

بعضی ازرفقا ازاین گفتگوی اینترنتی بسیار ناراحت شده اند وبمن زنگ زده اند و چند اعتراض کرده اند

۱-چرا بناشناس پاسخ داده ای با اینکه گفتم من اسم ایشان را نبردم ولی شناسایی شدند بازهم ساکت نشده اند

۲_میفرمایندقرارما قبل ازاحیاها بر جلسه حضوری بوده ومعترض بی جهت بما تهمت که چند نفر دور هم جمع شده اید زده است ما دراین باره تقاضای بحث درجلسه محبان داشته ایم وما بحث اینترنتی و گوشی راقبول نداریم واز دین نمی‌دانیم ومعترض ناشناس بی جهت بما توهین کرده است

 ۳_اعتراض حقیر است باینکه چطورحاج آقای ناشناس خصلت رندی رانسبت بسادگی داده است وشرح راتهمت گمان کرده و بیگدار بآب زده ومرا تهمت زننده بمشایخ ودوستانشان می‌داند وحال آنکه تجویز عضين کردن قرآن بدون دستور از شرع تهمت بخدا و روات حدیث و بزرگان دین است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بنام خدا

«توضیح»

بطور مقدمه عرض ميشود طتنجیه مطالب گفتگویی مورد استفاده را در دسترس دوستان می‌گذارد ولی نام طرف ها برده نمی‌شود مگر خیلی عمومی باشد چنانکه معترض پست قبل مرقوم فرموده اند که ماده سوم پست قبل توضیح داده شود پس عرض میشود

شماره 3 اشاره بچند مطلب است

اول نسبت رندی دادن

دوم آقای ۱۰۰۷ بآقای 44 قول داده بودند که قبل از احیا ها مینشینیم واین موضوع را حل میکنیم ولی بعضي اعتراض دارند باینکه پاسخ گویی حقیر بجنابعالی باعث شده است آن جلسه حذف شود حقیر گفتم شاید مقدمه جلسه شود ولی خشم‌آلودی شان فرو ننشست

سوم شما ما راتهمت زننده بزرگان ودوستانشان نوشتید وحال آنکه بی گدار بآب زدید طبق کتاب مبارک میزان حرکت نکردید که مقصود خودما رابپرسید اگر مطابق گمان شما بود بعد از اتمام حجت ما راتهمت زننده به بزرگان ودوستانشان بنویسید

چهارم لغت شناسی درس اول طالب علم است که از بعضی ازدوستان بیشتر کارکرده ام ویقین میدانم اولین معنای بدون رأی عضين پاره پاره کردنست وهیچ دستوری هم از شرع نیامده که قرآن را اینچنین برش بزنند ونصوص شاملش نمی‌شود مثل نصوص خواص آیات وسور وچون نصی نرسیده تحت تعریف بدعت است و عضين هرمعنایی دارد سلب این معنای ظاهرش رانکرده اند با آنهمه تاکیدات هرکس‌ این نوع پاره پاره کردن رانسبت بخدا و روات وبزرگان دهد اوتهمت زده است بخدا وامامان وبزرگان که چیزی راکه ازدین نیست داخل دین نموده چرا ما را متهم میدانید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نام خدا

« مغالطه در عضين »

عوام فریبان فرقه عضینیه می‌گویند صاحب مفاتیح الجنان ۱۹ سوره از قرآن را درمفاتیح آورده هیچ عضين نشده و امثال آیاتی راکه برای تعقیبات نماز چاپ میکنند یا خواص سوره ها وآیاتی که برای حوائج نوشته می‌شود نشان می‌دهد این معنایی که برای عضين می‌شود اشتباه است

درپاسخ عرض ميشود اگر این اشکال را مردم درس نخوانده بکنند بجاست اما از یک عمامه بسری که بر منبر پیامبر وعظ می‌کند بسیار بیجا ست زیرا قطعا یا بیسوادست که اقلا یک دوره فقه آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین را ندیده ویا مغرض است شق سومی ندارد حالا بطور عامیانه با یک مثال عرض میشود که بایک قاعده کلی فقه که در تمام ابواب فقه نمونه فراوان دارد مطلب روشن میشود خداوند در قرآن سوره بقره آیه ۲۷۵ فرموده احل الله البیع وحرم الربا یعنی خدا خرید وفروش را حلال کرده وربا راحرام کرده است باوجودیکه خدا ربا را حرام کرده دریک جاهایی حلال کرده واصلا اسم ربا را ازرویش برداشته ودر کفایه جلد دوم صفحه ۱۳۸فرموده اند :

مسأله - درمیان پدر وفرزند وزن وشوهر ومالک ومملوک زرخرید ربایی نیست چنانکه در احادیث وارد شده وخلافی که محل اعتنا باشد درآن نیست

قاعده این نمونه درهمه ابواب فقه هست که اگرواردبحث شویم کتابی می‌شود پس قطعا الذین جعلوا القرآن عضين شامل قرآن های سر و دست وپا بریده شده آیات وسورهای مجالس ترحیم می‌شود ولی شامل آنچه را که خود اولیاء خدا بامر پروردگار دستور داده اند نمی‌شود چون آنها خوب می‌دانند کجای قرآن برای چه کاری مفید است و ننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمة للمؤمنین اما عضين کردن قرآن درمجالس ختم بریدن اعضای قرآن است که جنایت است وهیچ حکمتی در آن نیست

عضين بی‌حرمتی بقر آنست

عضين کشتن قرآنست

عضين سخن گفتن عضو عضو بریده شده قرآنست

عضين شهید کردن قرآن صامت درکربلای مساجد وتکیه هاست

/ 0 نظر / 35 بازدید